فهرست کتاب


در جستجوی عرفان اسلامی

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:محمدمهدی نادری قمی

مراقبه‌اى بالاتر: تمرین اُنس

در هر صورت، براى رسیدن به نیت خالص باید كارى كنیم كه محبتى پایدار نسبت به خداى متعال در دلمان پدید بیاید. براى پایدار شدن محبت نیز باید معرفتمان را نسبت به خدا بیشتر كنیم و با او «انس» بگیریم. محبت‌هاى پایدار میان انسان‌ها نیز همین گونه به وجود مى‌آیند؛ یعنى با یك برخورد و یك نگاه حاصل نمى‌شوند؛ بلكه نتیجه انس و الفت‌اند. اگر تنها چند دقیقه و چند ساعتى را در كنار كسى باشیم نوعاً آن‌چنان محبت و علاقه‌اى به او پیدا نمى‌كنیم؛ ولى اگر ساعت‌ها و روزهاى متمادى و متعددى با كسى كه شخصیت و خصوصیات و منش و رفتارهاى مثبتى دارد انس بگیریم علاقه و محبتى نسبتاً پایدار نسبت به او در قلبمان شكل مى‌گیرد. در مورد خداى متعال نیز به طور دقیق
﴿ صفحه 243 ﴾
مسأله به همین صورت است. معمولا اصل محبت خداوند در دل ما وجود دارد، چرا كه خداوند سرچشمه همه خوبى‌ها و فضایل است و ما تمام نعمت‌هاى خود را وام‌دار اوییم. اما براى پایدار و پر رنگ شدن این محبت باید آن را بپرورانیم، و راه پرورش آن نیز معرفت به خداى متعال و انس هر چه بیشتر با او است.
اكنون سؤال این است كه چگونه مى‌توان با خدا انس گرفت تا در نتیجه، محبت خداوند در دل ما پایدار و راسخ گردد؟ پاسخ این است كه باید سعى كنیم در تمام شبانه‌روز و در هر حالى گوشه‌اى از دلمان متوجه خداى متعال باشد و پیوسته خداوند به گونه‌اى در دل و قلبمان حضور داشته باشد. ممكن است تصور این امر كمى مشكل به نظر بیاید؛ ولى ذكر یك مثال مى‌تواند مسأله را روشن كند:
اگر كسى به مصیبتى جان‌سوز دچار شود و عزیزى را از دست بدهد به‌طور طبیعى غم و اندوه بر دل و قلبش مستولى مى‌شود. چنین غم و اندوهى گذرا و لحظه‌اى نیست، بلكه تا مدت‌ها و روزها و هفته‌ها ذهن فرد را به خود مشغول مى‌دارد و حتى گاهى در خواب نیز از خاطرش بیرون نمى‌رود. در این مدت، فرد پیوسته گوشه‌اى از دلش متوجه آن مصیبت است و در اداره و بازار و خانه و خیابان، در عین حال كه به كارهاى روزمره‌اش مشغول است آن واقعه را نیز پیوسته پیش چشم دارد و یك لحظه نیز از یاد آن غافل نمى‌شود.
در این‌گونه موارد، این اشتغال ذهنى و توجه دایمى به صورت طبیعى براى انسان پیش مى‌آید و این امر در واقع واكنش طبیعى یك انسان به رخدادهایى از این قبیل است. اما با تمرین و ممارست مى‌توان این مسأله را به صورت اكتسابى درآورد تا در مواردى هم كه انسان به اقتضاى سرشت و طبیعت خود به چیزى توجه دایمى پیدا نمى‌كند، این اشتغال ذهنى و توجه دائمى را ایجاد كرد. توجه دایمى به خداوند و حضور پیوسته و مستمر خداى متعال در نفس و ذهن انسان از این قبیل است. انسان‌هاى معمولى و عادى در طول روز معمولا تمام توجهشان به محیط و رخدادها و اشیاى پیرامونشان
﴿ صفحه 244 ﴾
معطوف است و توجهى به خداى متعال ندارند. چنین كسانى اگر بخواهند به این‌جا برسند كه خداوند همیشه و در همه حالات در نظرشان باشد به‌طور طبیعى نیاز به تمرین دارند. البته كسانى كه به مقامات و درجات عالى عرفان و سیر و سلوك رسیده‌اند و بارقه محبت الهى در دلشان تابیده و جذْبه جمال خداوندى اراده آنان را تسخیر كرده است، دیگر به مقصد رسیده‌اند و نیازى به تمرین ندارند. آنان قلب و دلشان هرگز از توجه به خداوند خالى نیست و پیوسته و با همه چیز او را مى‌بینند.
در هر صورت، براى تمرین توجه به خدا، انسان باید پیوسته این مطلب را در نظر داشته باشد كه در حضور خدا است و خداوند بر اعمال او ناظر است. آدمى باید از صبح كه از خواب بر‌مى‌خیزد به خودش تلقین كند كه خداوند هر لحظه و در همه حال او را مى‌بیند گرچه او خدا را نمى‌بیند. پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) در همین باره به ابوذر مى‌فرماید:
اُعْبُدِ اللهَ كَاَنَّكَ تَراهُ فَاِنْ كُنْتَ لا تَراهُ فَاِنَّهُ یَراكَ؛(161) خدا را به گونه اى عبادت كن كه گویا او را مى بینى و اگر تو او را نمى بینى او تو را مى بیند.
توجه به این مسأله كه خداوند ناظر بر انسان و اعمال او است نیاز به برنامه‌ریزى و گوشه‌اى نشستن و دست از سایر كارها كشیدن ندارد. این توجه امرى قلبى و از مراحل ذكر است كه وقتى به حد ملكه رسید كم‌كم انسان احساس مى‌كند كه دلش با خدا انس گرفته است. نتیجه انس با خدا نیز همان‌گونه كه توضیح دادیم، این است كه محبت خداوند در دل انسان بیشتر مى‌شود. پس از آن و هنگامى كه محبت خدا در دل بیشتر شد، علاقه به عبادت و بندگى، خصوصاً مناجات و خواندن نماز و دعا و قرآن هم بیشتر مى‌شود. آیا انسان دوست ندارد نامه محبوبش را بخواند؟ اگر محبوبى از انسان دور باشد و نامه‌اى از او به دستش برسد، به جاى یك بار چند بار آن را مى‌خواند و پس از آن نیز هر از چندگاه دوباره به سراغ آن مى‌رود و با اشتیاق فراوان آن را مى‌خواند. قرآن نیز
﴿ صفحه 245 ﴾
كلام خدا و اثرى از محبوب است. اگر محبت خدا در دل پدید آید انسان مشتاق است كه بارها و بارها آن را تلاوت كند و از خواندن آن لذت ببرد.
به هر حال این مرحله از «مراقبه» به این صورت است كه به وسیله تمرین، توجه قلبى به خداوند را در خود ایجاد كند و آن را به حد ملكه برساند. اگر این ملكه را در خود به وجود آورد، كم‌كم حالتى برایش ایجاد مى‌شود كه گویا خدا را مى‌بیند. پس از آن به تدریج به جایى مى‌رسد كه نه‌تنها خداوند را بر اعمال خود ناظر مى‌بیند بلكه دریچه‌اى به سوى قلبش باز مى‌شود و از طریق دل با خدا سخن مى‌گوید. همه ما احتمالا كم و بیش این حالت را، هرچند به صورتى كوتاه و گذرا، درك كرده‌ایم. شاید براى همه ما این حالت پیش آمده باشد كه در هنگام خواندن دعا یا نماز، گاهى حالت توجه و انسى به ما دست مى‌دهد كه براى یك لحظه احساس مى‌كنیم كه خدا را در مقابل خود مى‌بینیم و مستقیم و بى‌پرده با او سخن مى‌گوییم. این حالت با تمرین و ممارست مى‌تواند بیشتر و بیشتر شود تا جایى كه به صورت ملكه درآید و انسان به جایى برسد كه در هر نماز و دعا و مناجاتى گویا خدا را مى‌بیند و مستقیماً با او سخن مى‌گوید. اگر انسان به چنین مرتبه‌اى رسید مرحله‌اى دیگر از مراقبه را پشت سر گذاشته و به مرحله بالاتر از آن پاى مى‌گذارد.

مراقبه اولیا و انبیا

با ایجاد حالت انس و پس از آن، شدت یافتن محبت و اشتیاق، كم‌كم حجاب‌هاى میان انسان و خداوند یك به یك از بین مى‌روند. از این پس انسان با شوق و لذتى خاص به خداوند توجه پیدا مى‌كند و از این‌كه حضور او را احساس مى‌كند مسرور مى‌گردد و اگر لحظه‌اى از خدا غافل شود مانند آن است كه از معشوقش جدا گردیده است. در چنین حال و مرتبه‌اى، جدایى براى سالك بسیار سنگین و غیر قابل تحمل مى‌شود و اساساً غفلت از خداى متعال را براى خود گناه مى‌داند و براى آن استغفار مى‌كند.
آرى، استغفار اولیاى خدا و كسانى نظیر پیامبر(صلى الله علیه وآله) و حضرات ائمه معصومین(علیهم السلام)
﴿ صفحه 246 ﴾
استغفار از گناه نیست، حتى استغفار از مكروهات هم نیست، بلكه استغفار آنان به این جهت است كه احساس مى‌كنند با آن‌كه در حضور خداى متعال هستند آن مرتبه از توجه را كه باید و شاید، به مقام ربوبى نداشته‌اند. اولیاى خدا این ضعف توجّه را بزرگ‌ترین گناه مى‌دانند. گرچه انسان به مقتضاى بعد مادى و زندگى در این دنیا، خواه ناخواه مجبور است مقدارى از توجه خود را به امور مادى و غیر خدا معطوف نماید؛ ولى اولیاى الهى از همین مقدار عدم توجه به خدا نیز احساس گناه و شرمندگى مى‌كنند. آنان هیچ‌گاه توجهشان به طور كامل به غیر خداى متعال معطوف نمى‌شود؛ ولى همین توجه جزئى به غیر را نیز براى خود گناه تلقى مى‌كنند و ناراحت‌اند از این‌كه چرا نباید تمام توجهشان متمركز در مقام ربوبى و ذات اقدس اله باشد.
در هر صورت، مراقبه این مرحله از سیر و سلوك و مقامات عرفانى این است كه سالك باید مراقب باشد كه در تمامى لحظاتْ تمام توجهش به خداى متعال باشد و بس. به‌طور طبیعى استغفار این مرحله از سیر و سلوك نیز استغفار از گناهان معمول و متداول نخواهد بود، بلكه گریه و استغفار به سبب هرگونه غفلت از ذات اقدس ربوبى است. همان‌گونه كه اشاره كردیم، گریه‌ها و ناله‌هاى انسان‌هاى والا و بلندمرتبه‌اى هم‌چون پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) را قاعدتاً باید بر چنین معنایى حمل كنیم، وگرنه بدیهى و مسلّم است كه آن بزرگواران از هیچ امر و نهى الهى تخلف نمى‌كنند و دامانشان از گناه كه جاى خود دارد، حتى از ترك اولى نیز مبرّا است.
به هر حال اگر انسان به این مرحله از كمال دست یابد و توجهات قلبى‌اش تنها در ساحت قدس الهى متمركز شود، این‌جا است كه انوار بهیّه الهى بر دل آدمى مى‌تابد و او را از مراتب پست دنیوى به بالاترین مقامات عالى انسانى كه همان مراتب اعلاى قرب ربوبى است مى‌كشاند. این همان مقام انقطاع الى الله و نورى است كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) و امامان معصوم(علیهم السلام) در مناجات شعبانیه از آن سخن گفته‌اند:
اِلهی هَبْ لی كَمالَ الاِْنْقِطاعِ اِلَیْكَ وَاَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها اِلَیْكَ حَتّى تَخْرِق
﴿ صفحه 247 ﴾
اَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النّورِ فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصیرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ؛(162)بارالها! كامل‌ترین انقطاع به سوى خودت را نصیبم گردان؛ و چشمان قلب‌هاى ما را به روشنىِ نگاه به خودت روشن كن، تا جایى كه چشمان قلب‌ها حجاب‌هاى نور را پاره كند و به معدن عظمت واصل شود و جان‌هاى ما به عزت بارگاه قدسى‌ات آویخته گردد!
اگر انسان به این مقام و این درجه از معرفت برسد آن‌گاه دیگر عبادت را با رنج و مشقت انجام نمى‌دهد بلكه آن را عرض ادب به پیشگاه محبوبى عزیزتر از جان خویش مى‌داند و آن‌چنان از آن لذت مى‌برد و در این لذت غرق مى‌شود كه همه لذت‌هاى دنیا را از یاد مى‌برد. چنین انسانى اگر بخواهد حتى بر حسب وظیفه شرعى به برخى از امور و لذت‌هاى دنیوى بپردازد برایش بسیار گران است. از این رو اگر هم به انجام چنین امورى بپردازد تنها براى امتثال امر الهى و انجام وظیفه است نه از آن جهت كه میل به آن‌ها دارد. البته تصور این حالت براى امثال ما كه هزاران فرسنگ با چنین مقامى فاصله داریم بسیار مشكل است. شخصى را در نظر آورید كه در تابستانى بسیار گرم و در میان صحرایى سوزان ساعت‌ها است كه تشنگى امان او را بریده و از فرط عطش رو به موت و هلاكت است. اگر شربتى سرد و گوارا را در اختیار چنین كسى قرار دهند، چگونه مى‌توان تصور كرد كه تنها آن را براى رضایت خداوند بیاشامد و هیچ درصدى از انگیزه‌اش ‌حتى یك در هزار میلیارد‌ـ لذت بردن از نوشیدن آن شربت نباشد؟!
آرى، نیل به چنین مقامى انسان را به آن‌جا مى‌رساند كه ترك لذیذترین گناهان نیز برایش بسیار سهل مى‌گردد. وضعیتى را كه براى حضرت یوسف(علیه السلام) در كاخ عزیز مصر پیش آمده در نظر آورید. به‌طور حتم شرایطى بسیار دشوار است. جوانى زیبا، برومند، قوى و در بالاترین حد رشد و اوج قواى جنسى و شهوانى، در كاخ آبگینه‌اى تنها و
﴿ صفحه 248 ﴾
خلوت، از سوى ملكه‌اى زیبا به گناه دعوت مى‌شود. مرتكب گناه نشدن در چنین صحنه‌اى، گفتنش به زبان آسان است؛ ولى در عمل كارى بس دشوار و یكى از مشكل‌ترین كارهاى دنیا است. اما كسى كه دلش با محبوبى برتر انس دارد و معشوقى بسیار زیباتر و دل‌رباتر را مى‌شناسد و دلش متوجه او است، آلوده نشدن در چنین صحنه‌اى برایش بسیار آسان است. چنین كسى وقتى به معشوق خود توجه مى‌كند سایر جاذبه‌ها در برابرش رنگ مى‌بازند و هیچ و پوچ به حساب مى‌آیند. براى این‌گونه افراد مسخره است كه كسى، براى مثال، غذا را براى لذتش بخورد یا سایر امور مادى را براى لذت بردن انجام دهد. این كارها در نظر آنان مانند بازى‌هاى بچه‌گانه است. چرا بزرگ‌ترها رغبتى به اسباب‌بازى‌هاى كودكانه و بازى با آن‌ها ندارند؟! چون لذت‌هاى بسیار بالاترى را درك كرده‌اند؛ آن‌چنان كه لذت‌هاى كودكانه هیچ جاذبه‌اى براى آن‌ها ندارد و مسخره و بى‌معنا به نظرشان مى‌آید. اولیاى الهى نیز در مقایسه با افرادى نظیر ما این چنین‌اند. لذت‌هاى مادى كه براى ما مطرح و بسیار مهم است در پیش آنان هیچ رنگى ندارد و به خنده و بازى و شوخى شبیه است! آنان كه دلشان با خدا انس گرفته و تجلیات جمال حق را مشاهده كرده‌اند، از هیچ چیز جز جمال او لذت نمى‌برند. براى تقریب به ذهن باز هم ناچاریم مثالى از مسایل مادى بیاوریم؛ گرچه بسیار نارسا است:
فرض كنید انسان در مجلسى نشسته و محبوب و معشوق او نیز در نزدیكى‌اش در آن مجلس حضور دارد. محبوب صورت خود را پوشانده و چهره‌اش در حجاب است؛ ولى گاهى به دور از چشم دیگران، گوشه‌اى از حجاب خود را بر‌مى‌گیرد و با ایما و اشاره به عاشق اظهار محبت مى‌كند و به او مى‌فهماند كه من نیز تو را دوست دارم! در چنین صحنه‌اى چه حالى به عاشق دل‌باخته دست مى‌دهد؟! آیا نمى‌خواهد بال در بیاورد و پرواز كند؟! او در آن مجلس دیگر لذت خوراكى‌ها و آشامیدنى‌ها و سایر لذت‌ها را اصلا احساس نمى‌كند و سراپا غرق در لذت همان اشاره محبوب مى‌شود.
خداى متعال نیز با دوستانش از این اشاره‌ها بسیار دارد؛ اشاره‌هایى كه دیگران آن‌ها
﴿ صفحه 249 ﴾
را نمى‌بینند و درك نمى‌كنند.نمى‌دانند كه خداوند با دل دوستانش چه مى‌كند! دوستان خدا نیز مُهر بر لب مى‌نهند و این اسرار را فاش نمى‌كنند. ما به چهره آن‌ها نگاه مى‌كنیم و مى‌پنداریم كه مشغول مطالعه كتاب یا تماشاى كوه و باغ و دریا هستند؛ ولى آنان تنها خودشان مى‌دانند كه چه مى‌بینند! در همان حال كه ما تصور مى‌كنیم آنان به نظاره باغ و گل نشسته‌اند، چنان از تماشاى جلوه‌هاى محبوبشان به وجد آمده و سرمست شده‌اند كه جز او همه چیز را از خاطر برده‌اند!
از خداى متعال مسألت داریم كه شمّه‌اى از این حقایق را در دل‌هاى ما نیز متجلى سازد و دل‌هایمان را مالامال از محبت خویش فرماید، به گونه‌اى كه جایى براى محبت دنیا و هیچ غیرى در آن باقى نماند.

اعمال و اذكار خاص در سیر و سلوك

در مورد آداب و اعمالى كه براى سیر و سلوك بیان مى‌شود ملاك كلى این است كه این آداب باید با دستورات شرعى موافق باشد و سر سوزنى از احكام شرع مقدس انحراف نداشته باشد. پس از پذیرفتن این ملاك كلى، عمل كردن به برخى از دستورات خاصى كه بعضى از علماى اخلاق و سیر و سلوك توصیه مى‌كنند مسأله و مشكلى ندارد. بر این اساس مى‌توان پذیرفت كه یك استاد اخلاق و سیر و سلوك به كسى ذكر یا عملى خاص را توصیه كند. ممكن است استادى با توجه به تجربه و احاطه‌اش نسبت به مسایل اخلاق و سیر و سلوك و بر اساس شرایط و خصوصیات كسانى كه تحت تربیت او هستند برخى اذكار و اعمال مستحبى را براى آن‌ها مناسب‌تر و مفیدتر تشخیص دهد. از این رو قابل پذیرش است كه استادى براى سالكى مصلحت ببیند كه به صفتى خاص از صفات خداوند بیشتر توجه كند یا فلان ذكر را بیشتر بگوید. حتى اگر عدد خاصى را هم براى یك ذكر یا یك عمل تعیین كند و دستور دهد اشكالى ندارد، چرا كه كلى این مسأله در شریعت مقدس وارد شده و دستور آن استاد مى‌تواند به عنوان مصداق و فردى از آن
﴿ صفحه 250 ﴾
كلى مورد قبول واقع شود. فرض كنید اگر استادى به كسى دستور دهد روزى فلان مقدار ذكر شریف «لا اله الا الله» را بگوید، نمى‌توان آن را امرى خلاف شرع دانست و بر آن خرده گرفت؛ چرا كه اصل ذكر از مستحبات بسیار مؤكد است و این مقدار لا اله الا الله گفتن در یك روز هم بالاخره ذكر است و چیزى خارج از ذكر نیست تا بگوییم مخالفتى با شرع و احكام شرعى دارد. قرآن كریم در آیات متعددى مسأله ذكر خدا را مطرح و بر آن تأكید كرده است:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللهَ ذِكْراً كَثِیراً * وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِیلاً؛(163) اى كسانى كه ایمان آورده اید، خدا را یاد كنید، یادى بسیار. و صبح و شام او را به پاكى بستایید.
وَاذْكُرُوا اللهَ كَثِیراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛(164) و خدا را بسیار زیاد یاد كنید، باشد كه رستگار گردید.
وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَأَصِیلاً * وَمِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَیْلاً طَوِیلاً؛(165) و نام پروردگارت را بامدادان و شامگاهان یاد كن. و بخشى از شب را در برابر او سجده كن و مقدارى طولانى از شب او را تسبیح گوى.
در روایات نیز بر این مسأله فراوان تأكید شده است. ما در این‌جا به ذكر یك روایت از امام صادق(علیه السلام) در این زمینه بسنده مى‌كنیم:
ما مِنْ شَیْء اِلاّ وَلَهُ حَدٌّ یَنْتَهی اِلَیْهِ اِلاّ الذِّكْرَ فَلَیْسَ لَهُ حَدٌّ یَنْتَهی إلَیْهِ. فَرَضَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ الْفَرائِضَ فَمَنْ اَدّاهُنَّ فَهُوَ حَدُّهُنَّ، وَ شَهْرُ رَمَضانَ فَمَنْ صامَهُ فَهُوَ حَدُّهُ، وَالْحَجَّ فَمَنْ حَجَّ فَهُوَ حَدُّهُ، اِلاّ الذِّكْرَ فَاِنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ لَمْ یَرْضَ مِنْهُ بِالْقَلیلِ وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ حَدّاً یَنْتَهی اِلَیْهِ. ثُمَّ تَلى هذِهِ الاْیَةَ «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللهَ ذِكْراً كَثِیراً * وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِیلاً»
﴿ صفحه 251 ﴾
فَقالَ: لَمْ یَجْعَلِ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ حَدّاً یَنْتَهی اِلَیْهِ. قالَ: وَكانَ اَبی(علیه السلام) كَثیرَ الذِّكْرِ، لَقَدْ كُنْتُ أمْشی مَعَهُ وَإنَّهُ لَیَذْكُرُ اللهَ، وَآكُلُ مَعَهُ الطَّعامَ وَإنَّهُ لَیَذْكُرُ اللهَ، وَلَقَدْ كانَ یُحَدِّثُ الْقَوْمَ وَما یَشْغَلُهُ ذلِكَ عَنْ ذِكْرِ اللهِ، وَكُنْتُ اَرى لِسانَهُ لازِقاً بِحَنَكِهِ یَقُولُ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ، وَكانَ یَجْمَعُنا فَیَأْمُرُنا بِالذِّكْرِ حَتّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ، وَ یَأْمُرُ بِالْقِرائَةِ مَنْ كانَ یَقْرَأُ مِنّا وَمَنْ كانَ لا یَقْرَأُ مِنّا اَمَرَهُ بِالذِّكْرِ‌...؛(166)
هیچ چیزى نیست مگر آن‌كه براى آن حد و اندازه‌اى است كه به آن پایان مى‌یابد، مگر ذكر كه براى آن اندازه و نهایتى نیست. خداى متعال نمازهاى پنج‌گانه را واجب كرده، پس كسى كه آن‌ها را به‌جا آورد حد آن‌ها همان است؛ و ماه رمضان حد و اندازه‌اش روزه گرفتن یك ماه است؛ و حج را هر كس (یك بار) انجام دهد حد آن همان است؛ مگر ذكر كه خداى متعال به مقدار كم آن راضى نگردیده و براى آن حدى كه به آن خاتمه پذیرد قرار نداده است.
سپس آن حضرت این آیه را تلاوت فرمود: «اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، خدا را یاد كنید، یادى بسیار. و صبح و شام او را به نیكى بستایید». سپس فرمود: خداوند در این آیه حدى كه ذكر به آن منتهى شود قرار نداده است. هم‌چنین فرمود: پدرم (امام باقر(علیه السلام)) بسیار ذكر مى‌گفت؛ من پیاده همراهش مى‌رفتم و او پیوسته ذكر خدا مى‌گفت، و من با او غذا مى‌خوردم و او ذكر خدا مى‌گفت، و در حالى كه مشغول گفتگوى با مردم بود، این امر او را از ذكر خدا بازنمى‌داشت، و من در آن حال زبانش را مى‌دیدم كه به سقف دهانش چسبیده و «لا اله الا الله» مى‌گوید. پدرم ما را جمع مى‌كرد و امرمان مى‌فرمود كه ذكر بگوییم، تا هنگامى كه خورشید طلوع كند؛ و به هر یك از ما كه قرآن مى‌خواند دستور مى‌داد كه قرآن بخواند، و به آن كس از ما كه قرآن نمى‌خواند، مى‌فرمود كه ذكر بگوید...
از این رو اگر مربى و استاد اخلاقى به متربى و شاگردى، براى مثال، بگوید روزى
﴿ صفحه 252 ﴾
هزار مرتبه فلان ذكر را بگو، نمى‌توان آن را امرى مخالف شریعت و خارج از حیطه دستورات شرعى تلقى كرد. گذشته از این‌كه برخى از دستورات خاصى كه اساتید و بزرگان مى‌دهند به همان نحو در روایات از ائمه(علیهم السلام) نقل شده است. براى نمونه، در این‌جا به برخى از این موارد اشاره مى‌كنیم:
مَنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلى ما یُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهَ فَلْیَكْثُرْ مِنَ الصَّلاةِ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ فَاِنَّها تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً؛(167) كسى كه برچیزى كه گناهانش را بپوشاند و جبران كند قدرت ندارد، پس زیاد بر محمد و آلش(علیهم السلام)صلوات فرستد كه آن، گناهان را از بین مى‌برد.
در روایتى از امام صادق(علیه السلام) نقل است كه آن حضرت مى‌فرمایند، این دعا را سه بار به هنگام صبح و سه بار به هنگام شب بخوانید؛ همانا پدرم مى‌فرمود این دعا از گنج‌هاى پنهان الهى است:
اَللّهُمَّ اجْعَلْنی فی دِرْعِكَ الْحَصینَةِ الَّتی تَجْعَلُ فیها مَنْ تُریدُ؛(168) خدایا مرا در زره محكم خود قرار ده، همان زرهى كه هر كس را بخواهى در آن قرار مى‌دهى.
ابوحمزه ثمالى مى‌گوید حضرت امام باقر(علیه السلام) را در حال خروج از منزل دیدم كه لب‌هاى مباركش تكان مى‌خورد. فرمود: اى ثمالى آیا تعجب كردى؟! عرض كردم: آرى. فرمود: به خدا قسم من كلماتى را بر زبان آوردم كه هرگز كسى آن‌ها را بر زبان نیاورَد مگر آن‌كه خداوند كفایت كند او را در مهمات امور دنیا و آخرتش. عرض كردم: فدایت شوم، مرا از آن كلمات خبر دهید. فرمود: هر كس در هنگام خروج از منزلش این ذكر را بگوید، خداوند حاجتش را روا فرماید:
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ حَسْبِیَ اللهُ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللهِ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْأَلُكَ خَیْرَ اُمُوری كُلِّها وَاَعُوذُ بِكَ مِنْ خِزْیِ الدُّنْیا وَعَذابِ الاْخِرَةِ.(169)
﴿ صفحه 253 ﴾
در هر صورت، برخى از اعمال و اذكار خاصى را كه بعضى از علما و بزرگان مورد وثوق و عامل به شریعت فرموده‌اند، نمى‌توان خلاف شرع و بى‌مبنا دانست. همان‌گونه كه تاكنون چندین بار تأكید كرده‌ایم، روح اصلى عرفان و سیر و سلوك یك حقیقت بیشتر نیست و آن عبارت است از «توجه به خدا». با عنایت به این مسأله، اساتید فن و علماى اخلاق و سیر و سلوك براى آن‌كه توجه سالك تقویت گردد سفارشاتى مى‌كنند كه بعضى اعمال مستحبى را بیشتر انجام دهند. در واقع این افعال و اذكار براى آن است كه دل و قلب سالك با خداوند بیشتر انس بگیرد و بتواند در تمام مراحل یاد خدا را حفظ كند.
بلى، گاهى به عنوان سیر و سلوك و آداب عرفان، مسایل و دستوراتى مطرح مى‌شود كه در شرع مذموم و یا حتى حرام است و یا چیزى است كه هیچ مبنا و اصلى در شریعت ندارد و بدعت محسوب مى‌گردد. اگر كسى چنین امورى را توصیه كند به هیچ وجه قابل پذیرش نیست، و مسلّماً كسانى كه عارف واقعى و در صراط مستقیم باشند هیچ‌گاه چنین امورى را تجویز نمى‌كنند.