در جستجوی عرفان اسلامی

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:محمدمهدی نادری قمی

2. همه جانبه بودن

ویژگى دیگرى كه بر اساس تحلیل عقلى براى عرفان صحیح و حقیقى برشمردیم، «همه جانبه بودن» بود. گفتیم، از جمله ویژگى‌هاى عرفان صحیح این است كه با همه ابعاد وجود انسان و تمام شؤون زندگى او مرتبط باشد و تنها مخصوص یك یا چند بُعد یا شأن او نباشد. این ویژگى نیز مانند ویژگى مطابقت با فطرت، با مراجعه به كتاب و سنّت تأیید مى‌شود. توضیح این‌كه:
انسان موجودى است داراى ابعاد بسیار گوناگون. خداوند متعال جهات مختلفى را در وجود انسان به هم آمیخته و در نتیجه معجونى ساخته است كه به تعبیر عرفا «مظهر جمیع اسما و صفات الهى» است. سایر مخلوقات هر كدام نمونه‌هایى از عظمت الهى را در خود آشكار مى‌كنند و مجلى و مظهر اسما و صفات خاصى از خداوند هستند؛ ولى انسان موجودى است كه مظهر همه اسما و صفات است. براى مثال، ملائكه كرام الهى ـ سلام الله علیهم اجمعین ـ به حسب تعبیر معروف، مظهر اسم «سبّوح» و «قدّوس»اند و همان‌گونه كه در سوره بقره از قول خود آنان نقل شده، ذكرشان «سبّوح قدّوس» است:
وَإِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الأَْرْضِ خَلِیفَةً قالُوا أَتَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَیَسْفِكُ الدِّماءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَك؛(71) و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینى خواهم گماشت»، [فرشتگان] گفتند: «آیا در آن
﴿ صفحه 139 ﴾
كسى را مى‌گمارى كه در آن فساد انگیزد و خون‌ها بریزد؟ و حال آن‌كه ما تسبیح و حمد تو را به‌جا مى‌آوریم و تو را تقدیس مى‌كنیم».
ادعاى ملائكه این بود كه چون ما تسبیح و تقدیس مى‌كنیم و سبّوحیت و قدّوسیت تو را آشكار مى‌كنیم، سزاوار خلافتیم. خداى متعال در جواب آنان فرمود:
إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون؛(72) من چیزى مى‌دانم كه شما نمى‌دانید.
سپس مسأله تعلیم اسما به حضرت آدم(علیه السلام) را نقل مى‌كند كه خداوند همه اسما را به او آموخت و از ملائكه خواست كه اگر آن‌ها را مى‌دانند بیان كنند:
وَعَلَّمَ آدَمَ الأَْسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ * قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَكِیم؛(73) و [خدا]همه نام‌ها را به آدم آموخت؛ سپس آن‌ها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود: «اگر راست مى‌گویید از اسامى این‌ها به من خبر دهید. گفتند: «منزهى تو! ما را جز آنچه [خود] به ما آموخته‌اى هیچ دانشى نیست؛ تویى داناى حكیم».
یعنى ملاك خلافت الهى این است كه: «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَْسْماءَ كُلَّها». چون آدم(علیه السلام) همه اسما را مى‌دانست خلیفه خداوند شد. این طور نبود كه ملائكه از اسماى الهى هیچ اطلاعى نداشته باشند، آن‌ها دست‌كم «سبّوح» و «قدّوس» را مى‌دانستند، ولى ویژگى‌اى كه در حضرت آدم(علیه السلام) بود و موجب خلیفة‌الله شدن وى شد این بود كه: «عَلَّمَ آدَمَ الأَْسْماءَ كُلَّها»؛ یعنى «همه» اسما را به حضرت آدم(علیه السلام) آموخت.
پس استعدادى در وجود انسان هست كه مى‌تواند همه اسماى الهى را ظاهر كند و مظهر همه آن‌ها بشود. این استعداد، ویژه انسان است و اگر در انسانى در همه شؤون به فعلیت برسد، یعنى واجد «اسماء كلها» باشد، چنین شخصى «خلیفة‌الله» خواهد بود؛ هم‌چنان‌كه ما در مورد ائمه اطهار(علیهم السلام) چنین اعتقادى داریم و در زیارت‌نامه آن‌ها
﴿ صفحه 140 ﴾
مى‌خوانیم: «السلام علیكم یا خلفاء الله فی ارضه». طبیعتاً انسان‌هاى دیگر كه همه استعدادهایشان به فعلیت نرسیده است خلیفه بالفعل نخواهند بود. تنها انسان‌هایى كه مظهر همه اسماى الهى مى‌شوند و مقام «علّم الاسماء كلها» را دارا مى‌گردند خلیفة‌الله خواهند بود؛ نظیر انبیا و اولیاى الهى. اما انسان‌هاى دیگر ممكن است نه‌تنها به چنین مقامى نرسند، كه حتى از حیوانات نیز فروتر و پست‌تر گردند! قرآن كریم در آیات متعددى به این حقیقت اشاره كرده است؛ از جمله مى‌فرماید:
وَلَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَالإِْنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَلَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالاَْنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون(74)؛ و در حقیقت، بسیارى از جنّیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‌ایم. [چرا كه]دل‌هایى دارند كه با آن [حقایق را] دریافت نمى‌كنند، و چشمانى دارند كه با آن‌ها نمى‌بینند، و گوش‌هایى دارند كه با آن‌ها نمى‌شنوند. آنان همانند چهارپایان بلكه گمراه‌ترند. [آرى،] آن‌ها همان غافلانند.
بدیهى است كسانى كه از چهارپایان پست‌ترند قطعاً «خلیفة الله» نخواهند بود!
در هر صورت، ویژگى انسان این است كه مى‌تواند مظهر جمیع اسماى الهى باشد. به عبارت دیگر، انسان معجونى از استعدادهاى گوناگون است كه اگر «مجموعه» آن‌ها حركت كند، فرد به مقامى كه متعلق به انسان و شایسته او است مى‌رسد. حال انسان‌ها به فراخور حال و تلاش و اختیار خود گاهى یك گام در این راه به پیش مى‌روند، گاهى ده قدم، گاهى هزار قدم، گاه فرسنگ‌ها و گاه میلیون‌ها فرسنگ؛ ولى اصل كلى در همه این موارد این است كه مجموعه استعدادهاى انسانى رو به سوى آن كمال حركت كنند. ویژگى انسان این است كه «جامع» همه این استعدادها است و آنچه او را به عنوان «انسان» از سایر موجودات ممتاز كرده است همین ویژگى است. از این رو اگر كسى تنها بر روى
﴿ صفحه 141 ﴾
برخى از این استعدادها كار كند و آن‌ها را به فعلیت برساند و سایر استعدادها را به حال خود رها كند، سیر و حركت او سیر و حركت كامل انسانى نخواهد بود.
تأكید مى‌كنیم كه ویژگى انسان، «جامعیت» او نسبت به همه این استعدادها است. ویژگى انسان كامل این است كه مى‌تواند مظهر همه اسما و صفات الهى شود، وگرنه خداى متعال مخلوقات متعدد و مختلفى دارد كه تنها مظهر برخى از اسما و صفات الهى هستند. این تنها انسان است كه مى‌تواند مظهر همه اسما شود و این امر خاص انسان است. از این رو ویژگى حركت انسانى هم این است كه حركتى در تمام ابعاد وجودى باشد و مجموعه استعدادهاى خدادادىِ او به فعلیت برسد نه تنها یك یا چند استعداد خاص.
پس اگر حركت انسان تك بعدى شد، چنین حركتى حركت در مسیر درست انسانى نیست. ویژگى حركت انسانى، همه جانبه بودن و در همه ابعاد بودن است؛ چرا كه مقصد نهایى خلقت او «مَظهریت همه اسما» است. بنابراین اگر تنها در جهتى خاص حركت كند و سایر استعدادهاى خود را به فعلیت نرساند، و یا حتى بالاتر، عمداً آن‌ها را از بین ببرد، طبعاً به آن مقامى كه جامع جمیع اسماى الهى است نخواهد رسید.
با این حساب اگر یك مسلك عرفانى دعوت مى‌كند كه تمام نیروهاى خود را در یك جهت متمركز كنید و سایر جهات را كنار بگذارید، چنین مسلكى انحرافى خواهد بود؛ چرا كه مدعایش «عرفان» و رساندن انسان به مقام مظهریت جمیع اسما است؛ ولى دعوت و رفتارش نشان‌گر توجه به یك بعد است.
اگر بخواهیم براى تقریب به ذهن و وضوح بیشتر مطلب، مثالى بیاوریم، حركت تكاملى انسان در بعد معنوى نظیر حركت تكاملى او در بعد مادى و جسمانى است. انسان موزون، معتدل، زیبا و خوش‌اندام، انسانى است كه بین همه اندام‌هاى بدن او تناسب وجود دارد. اگر برخى اندام‌هاى انسان رشدى ناموزون داشته باشد ـ مثلا دست او خیلى بزرگ شود، یا پایش بلندتر از حد متناسب شود، یا سر او نسبت به بدنش بیش از اندازه بزرگ باشد ـ اندامى بى‌قواره و ناموزون پیدا مى‌كند و هیكلش زشت و خنده‌آور
﴿ صفحه 142 ﴾
مى‌شود. در بعد معنوى نیز اگر حركتى كه به انسان پیشنهاد مى‌شود و مسیرى كه براى او تعیین مى‌گردد مسیرى باشد كه انسان را در برخى ابعاد رشد مى‌دهد و سایر ابعاد را فرو‌مى‌گذارد، انسانِ محصول چنین مكتبى، انسانى تك‌بعدى و مانند كسى است كه سر او بسیار بزرگ و بدنش بسیار كوچك است، یا مثلا چشمش بسیار فراخ و درشت و گوش و دهانش ذره‌بینى است! چنین انسانى كه در مسیر مظهریت همه اسما و صفات حركت و تلاش نكرده، انسانى متعادل نخواهد بود.
بنابراین باید سعى كنیم حركتى موزون و هماهنگ در پیش بگیریم كه همه ابعاد وجودمان متناسب رشد كند. باید راهى پیدا كنیم كه وقتى در آن حركت مى‌كنیم همه وجودمان به طرف خدا در حركت باشد، نه این‌كه بخشى از وجودمان به طرف خدا و بخشى به سوى شیطان یا سایر جهات در حركت باشد. چنین مسیر و حركتى هیچ‌گاه انسان را به خدا نخواهد رسانید.
از این رو اگر مسلكى به شما راهى را پیشنهاد كرد كه تمام توجهش به یكى از ابعاد وجود انسان است، چنین مسلكى منحرف است. براى مثال، یكى از واجبات اولیه دین، جهاد با دشمنان خدا است و در آیات و روایات اسلامى بر آن تأكید و فضایل متعددى براى جهاد و مجاهدان فى سبیل الله ذكر گردیده است؛ از جمله در سوره نساء مى‌خوانیم:
لا یَسْتَوِی الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَالْمُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللهِ بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللهُ الْمُجاهِدِینَ بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدِینَ دَرَجَةً وَكُلاًّ وَعَدَ اللهُ الْحُسْنى وَفَضَّلَ اللهُ الْمُجاهِدِینَ عَلَى الْقاعِدِینَ أَجْراً عَظِیما؛(75) [هرگز]افراد باایمانِ خانه نشین كه زیانى ندیده اند با آن مجاهدانى كه با مال و جان خود در راه خدا جهاد مى كنند یكسان نیستند. خداوند كسانى را كه با مال و جان خود جهاد
﴿ صفحه 143 ﴾
مى‌كنند برترى مهمى بخشیده، و به هر یك از این دو گروه [نسبت به اعمال نیكشان] خداوند وعده پاداش نیك داده، و مجاهدان را بر خانه‌نشینان با پاداشى بزرگ برترى بخشیده است.
در روایات نیز در فضیلت جهاد مى‌خوانیم:
ما اَعْمالُ الْعِبادِ كُلِّهِمْ عِنْدَ الْمُجاهِدینَ فی سَبیلِ اللهِ اِلاّ كَمَثَلِ خَطّاف اَخَذَ بِمِنْقارِهِ مِنْ ماءِ الْبَحْر؛(76) اعمال شایسته همه بندگان، در مقایسه با مجاهدت مجاهدان راه خدا نیست مگر مانند بهره اى كه پرستویى با منقار خود از آب دریا برمى گیرد!
هم‌چنین امام صادق(علیه السلام) در روایتى مى‌فرماید:
اَفْضَلُ الاَعْمالِ الصَّلاةُ لِوَقْتِها وَ بِرُّ الْوالِدَیْنِ وَالْجِهادُ فی سَبیلِ اللهِ؛(77) بهترین كارها نماز اول وقت و نیكى به پدر و مادر و جهاد در راه خدا است.
راستى اگر هدف عرفان و مقصد عالى آن نیل به «لقاء الله» است، پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) در روایتى یكى از ویژگى‌هاى شهید را این‌چنین ذكر مى‌فرماید:
وَالسّابِعَةُ اَنْ یَنْظُرَ اِلى وَجْهِ اللهِ؛(78) هفتمین خصلت شهید این است كه به وجه الله نظر مى كند.
اكنون قضاوت كنید، آن مسلك عرفانى كه مى‌گوید: «به جبهه و جنگ كارى نداشته باش و برو در خانه بنشین و ذكر بگو»، آیا چنین مسلكى مى‌تواند انسان را در همه ابعاد وجودش به سوى خدا حركت دهد؟ مگر جهاد یكى از شؤون زندگى انسان و در عداد فروع ده‌گانه دین، در كنار نماز و روزه، یكى از دستورات خدا و از واجبات شرع نیست؟ مگر پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله)نفرمود، كسى كه این راه را بپیماید به لقاء الله خواهد رسید؟ پس چگونه است كه كسانى مى‌گویند، جهاد را كنار بگذار و «ناد‌على» بخوان كه پدر
﴿ صفحه 144 ﴾
جد نماز و جهاد است و از همه این‌ها بهتر است؟! اگر مسلكى چنین گفت، در باطل بودن آن تردید نباید كرد و چنین مسلكى قطعاً منحرف است. با پیروى از چنین توصیه‌ها و مسالكى ممكن است بُعدى از وجود انسان كه مربوط به ذكر و توجه قلب به خدا است رشد كند؛ ولى آیا آن بخش از توجه به خدا كه باید در جبهه و با جان‌بازى و ایثار و فداكارى حاصل شود نیز در شخص به منصه ظهور مى‌رسد و رشد مى‌كند؟
مسلك حق عرفانى آن است كه تمام شؤون زندگى را متوجه خدا كند. بگوید، كار كن براى خدا، درس بخوان براى خدا، عبادت كن براى خدا و ازدواج كن براى خدا. آرى، ازدواج هم اگر براى خدا باشد عبادت محسوب مى‌شود و انسان را به خدا نزدیك مى‌كند. چنین مسلكى مى‌گوید، به همسرت كمك كن براى خدا. كمك به همسر نیز اگر براى خدا شد عبادت و سیر و سلوك است. همان‌گونه كه حاضر شدن در میدان رزم با دشمنان خدا نیز راهى براى نزدیك شدن به خدا است. راه رسیدن به خدا تنها نشستن در صومعه و تسبیح گرداندن و ذكر گفتن نیست. آن هست، این‌ها هم هست.
از سوى دیگر كسانى هم كه مى‌گویند، اسلام براى خدمت به مردم و جامعه آمده است و «عبادت به جز خدمت خلق نیست»، این‌ها نیز یك‌سونگر هستند. اسلام هم این را دارد و هم آن را. اسلام مى‌گوید، هم كسب و كار كن، كشاورزى كن، صنعت‌گر خوبى باش، درس بده، درس بخوان، به دانشگاه برو، آماده جنگ و جهاد در راه خدا باش، و هم شبانگاه مقدارى از وقتت را به عبادت خدا اختصاص بده. علاوه بر آن، هنگامى كه مشغول كارهایت هستى خدا را فراموش مكن و در همه حال به یاد خدا باش:
الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللهَ قِیاماً وَقُعُوداً وَعَلى جُنُوبِهِم؛(79) همانان كه خدا را [در همه احوال]ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد مى‌كنند.
در روایت هست كه براى قضاى حاجت هم كه مى‌روى به یاد خدا باش!(80) اِنَّ ذِكْرَ اللهِ
﴿ صفحه 145 ﴾
حَسَنٌ عَلى كُلِّ حال؛(81) یاد خدا در هر حالى نیكو و پسندیده است. در پست‌ترین حالات ظاهرى هم باید به یاد خدا بود و یاد خدا آن‌جا نیز عیب نیست. همه این اعمال «سیر و سلوك» است، به شرط آن‌كه «براى خدا» باشد.
آیا چنین مسلكى كه انسانِ مظهرِ جمیع اسما و صفات تربیت مى‌كند حق است یا آن مسلكى كه مى‌گوید، برو در خلوتِ خانه بنشین و تنها ذكر بگو، به دیگران و به امر به معروف و نهى از منكر كارى نداشته باش، در نماز جمعه شركت نكن، و به جهاد نرو؟! بلى، اگر مقدارى از اموالت را پیش ما بیاورى اشكالى ندارد؛ ولى در اجتماعات مسلمین شركت نكن و به سیاست و اجتماع و امور مسلمین كار نداشته باش! به راستى كدام یك از این‌ها انسان جامع الاطراف مى‌سازد؟

آن انسانى كامل است كه بتواند مظهر همه اسما و صفات باشد، وگرنه همه حیوانات نیز مى‌توانند اسمى از اسماى الهى را به عنوان ذكر خدا بگویند. قرآن مى‌فرماید همه چیز تسبیح‌گوى خدا است:
تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَالأَْرْضُ وَمَنْ فِیهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَیْء إِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِه؛(82)آسمان‌هاى هفت‌گانه و زمین و هر كس كه در آن‌ها است او را تسبیح مى‌گویند، و هیچ چیز نیست مگر این‌كه در حال ستایش، تسبیح او مى‌گوید.
این تفاوت بین دو مسلك و دو سلیقه است: انسانِ همه‌سونگر، انسانى كه همه ابعاد وجودیش رو به تكامل و رشد است، و انسان یك‌سونگر كه تنها یك جهت را مى‌نگرد و بقیه جهات را از یاد مى‌برد.
البته هم‌چنان‌كه پیش از این اشاره كردیم، این كج‌فكرى‌ها و یك‌سونگرى‌ها در زمان خود پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) نیز وجود داشته، كه آن بزرگواران در صورت اطلاع با آن برخورد مى‌كردند و ضمن روشن‌گرى، انحرافى بودن آن‌ها را تذكر
﴿ صفحه 146 ﴾
مى‌دادند. نمونه‌اى از آن، برخورد پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) با عثمان بن مظعون است كه در فصل پیش جریان آن را نقل كردیم. پس از نزول آیاتى درباره عذاب قیامت و سختى‌هاى عالم آخرت، عده‌اى از اصحاب پیامبر(صلى الله علیه وآله) كه عثمان بن مظعون نیز از جمله آن‌ها بود، از زن و فرزند و جامعه كناره گرفتند و مشغول ذكر و عبادت و روزه و شب‌زنده‌دارى شدند. آنان براى سعادت آخرت و نجات از عذاب الهى، لذایذ دنیا را ترك كردند، غذاى خوب نمى‌خوردند، از ارتباط و آمیزش با همسرانشان كناره مى‌گرفتند، روزها را روزه بودند و شب‌ها را به عبادت و شب‌زنده‌دارى مى‌گذراندند و خلاصه، لذت و راحت و آسایش را بر خود حرام كرده بودند. هنگامى كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) از این امر باخبر شدند آن‌ها را خواستند و فرمودند، آیا من كه پیامبر شما هستم و خداوند مرا الگوى شما قرار داده است همیشه روزه مى‌گیرم، غذاى خوب نمى‌خورم و از همسرانم كناره‌گیرى مى‌كنم؟ من ساعتى را به عبادت و ساعتى را به مجالست با همسرانم مى‌گذرانم، یك روز روزه مى‌گیرم و روز دیگر را افطار مى‌كنم و از لذایذ دنیا بهره مى‌برم؛ شما اگر تابع من و به دین من هستید، باید از رفتار من الگو بگیرید و روش زندگى من سرمشق شما باشد نه آن‌كه روشى را از پیش خود اختراع كنید.(83)
در هر صورت، با توجه به آیات و روایات و سیره پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمه معصومین(علیهم السلام)نیز این مطلب تأیید مى‌شود كه یكى از ویژگى‌هاى مهم عرفان صحیح و حقیقى این است كه جامع و همه جانبه باشد و همه شؤون انسان را در بر بگیرد، نه آن‌كه‌یك یا چند بعد خاص را مورد توجه قرار دهد.

3. عدم مخالفت با شریعت

سومین شاخصه‌اى كه با استفاده از تحلیل عقلى براى عرفان صحیح و راستین بر شمردیم،
﴿ صفحه 147 ﴾
مطابقت با شریعت، و به عبارت دیگر، عدم مخالفت با شریعت بود. این ویژگى نیز در جاى جاى كتاب و سنّت مورد تأكید قرار گرفته و نظیر دو ویژگى قبلى، علاوه بر عقل از ناحیه شرع نیز تأیید مى‌شود. در آیات متعددى از قرآن بر اطاعت از خدا و رسول و دنباله‌روى نكردن از غیر خدا و رسول تأكید شده است. در این‌جا برخى از این آیات را مرور مى‌كنیم:
اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَیْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَلا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ؛(84) آنچه را از جانب پروردگارتان به سوى شما فرو فرستاده شده است، پیروى كنید؛ و از اولیا و معبودها [ى دیگر] پیروى مكنید.
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ الله؛(85) بگو: «اگر خدا را دوست دارید، از من پیروى كنید تا خدا دوستتان بدارد.»
وَهذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛(86) و این كتابى مبارك است كه ما آن را نازل كردیم؛ پس، از آن پیروى كنید و پرهیزگارى نمایید، باشد كه مورد رحمت قرار گیرید.
همان‌گونه كه ملاحظه مى‌شود، در این آیات بر پیروى از خدا و رسول و كتاب خدا تأكید گردیده و از پیروى غیر خدا نهى شده است. مگر نه این است كه در عرفان، شوق لقاى الهى را در سر مى‌پرورانیم و در پى آنیم كه در درجات محبت و معرفت خداوند تا بدان‌جا پیش رویم كه به مقام «فناى فى الله» برسیم؟ در آیه‌اى كه ذكر كردیم، شرط دوستى خداوند و صداقت در این ادعا، پیروى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) دانسته شده است. بدیهى است كه تبعیت از پیامبر(صلى الله علیه وآله) در حركت در چارچوب شریعت ـ آن هم در همه ابعاد آن ـ و عدم مخالفت با دستورات و احكام شرع متبلور است. این تبعیت آن‌چنان مهم و
﴿ صفحه 148 ﴾
اساسى است كه در موارد متعددى خداى متعال، شخص وجود مقدس پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) را مخاطب قرار داده و بر این امر تأكید ورزیده است؛ از جمله مى‌فرماید:
اتَّبِعْ ما أُوحِیَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِین؛(87) از آن چه از جانب پروردگارت به تو وحى شده پیروى كن. هیچ معبودى جز او نیست، و از مشركان روى بگردان.
هم‌چنین مى‌فرماید:
وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذاً لَمِنَ الظّالِمِینَ؛(88) و پس از علمى كه تو را [حاصل] آمده، اگر از هوس‌هاى ایشان پیروى كنى، در آن صورت جدّاً از ستم‌كاران خواهى بود.
وَلا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمّا جاءَكَ مِنَ الْحَقِّ؛(89) و از هواهایشان [بدل] از حقى كه به سوى تو آمده، پیروى مكن.
وَإِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِی الأَْرْضِ یُضِلُّوكَ عَنْ سَبِیلِ اللهِ؛(90) و اگر از بیشتر كسانى كه در روى زمین هستند اطاعت كنى، تو را از راه خدا گمراه مى كنند.
قرآن كریم تأكید مى‌كند كه خروج از اطاعت خدا و رسول و پیروى از هوا و هوس و سلیقه‌هاى شخصى، نتیجه‌اى جز گمراهى و زیان‌بارى به همراه نخواهد داشت و تنها راه سعادت، پیروى از خدا و رسول و حركت در چارچوب شریعت است:
وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدىً مِنَ اللهِ؛(91) و كیست گمراه تر از آن كس كه بى راهنمایى خدا از هوسش پیروى كند؟
﴿ صفحه 149 ﴾
هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِیلِهِ؛(92) این است راه راست من؛ پس، از آن پیروى كنید و از راه هاى پراكنده [دیگر] پیروى نكنید، كه شما را از طریق حق دور مى‌سازد.

قُلْ لا أَتَّبِعُ أَهْواءَكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِینَ؛(93) بگو: من از هوس هاى شما پیروى نمى كنم، وگرنه گمراه مى شوم و از هدایت یافتگان نباشم.
قُلْ أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ... وَإِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا؛(94) بگو: خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) را اطاعت كنید... و اگر اطاعتش كنید هدایت خواهید شد.
وَمَنْ یُطِعِ اللهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِیما؛(95) و هر كس خدا و پیامبرش را فرمان برد قطعاً به رستگارى بزرگى نایل آمده است.
فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛(96)پس كسانى كه به او [پیامبر(صلى الله علیه وآله)] ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش كردند و نورى را كه با او نازل شده است پیروى كردند، آنان همان رستگارانند.
علاوه بر آیات قرآن، این مسأله (لزوم مطابقت اعمال با شریعت، و متابعت از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام)) در بسیارى از روایات نیز آمده و بر آن تأكید گردیده است. ذكر حتى شمّه‌اى از این روایات، بحث را به درازا خواهد كشاند. در این‌جا فقط از باب نمونه و تیمّن و تبرّك، به دو مورد اشاره مى‌كنیم:
در صلوات معروف شعبانیه كه در اعمال ماه شریف شعبان وارد شده و مقارن زوال آفتاب خوانده مى‌شود چنین مى‌خوانیم:
﴿ صفحه 150 ﴾
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد و آلِ مُحَمَّد الْفُلْكِ الْجارِیَةِ فِى اللُّجَجِ الْغامِرَةِ یَأْمَنُ مَنْ رَكِبَها وَیَغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ وَالْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ واللاّزِمُ لَهُمْ لاحِقٌ؛(97) خدایا! بر محمد و آلش(علیهم السلام) درود فرست، كشتى روان در گرداب‌هاى بى‌پایان كه در امان است هر كه سوار آن شود و غرقه گردد هر كه آن را وانهد. هر كه از آن‌ها پیش افتد از دین جَسته و خارج شده باشد و هر كه از آن‌ها عقب افتد نابود است و همراه و ملازم ایشان به حق واصل گردد.
در زیارت جامعه كبیره نیز كه از معتبرترین زیارات است، در وصف اهل‌بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) چنین آمده است:
فَالرّاغِبُ عَنْكُمْ مارِقٌ وَاللاّزِمُ لَكُمْ لاحِقٌ وَالْمُقَصِّرُ فی حَقِّكُمْ زاهِقٌ وَالْحَقُّ مَعَكُمْ وَ فیكُمْ وَ مِنْكُمْ وَ اِلَیْكُمْ وَاَنْتُمْ اَهْلُهُ وَمَعْدِنُهُ؛(98) روگردان از شما از دین جهیده و خارج گشته و ملازم شما به حق رسیده و مقصر در حق شما نابود است، و حق با شما و در شما و از شما و به سوى شما است و شما اهل آن و معدن آن هستید.
از این قبیل آیات و روایات به خوبى بر‌مى‌آید كه شرط رسیدن به سرمنزل مقصود، حركت در چارچوب ضوابط و احكام دین و شریعت و دنباله‌روى كامل و موبه‌مو از خدا و رسول و امامان معصوم(علیهم السلام) است. در این مسیر اگر كسى مى‌خواهد به سرگردانى و حیرانى و ضلالت و گمراهى نیفتد، باید كاملا ملازم و همراه پیامبر و ائمه معصومین(علیهم السلام)حركت كند، نه یك قدم جلوتر و نه یك گام عقب‌تر؛ كه فرمود:
اَلْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ وَالْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللاّزِمُ لَهُمْ لاحِقٌ؛(99) هر كه از آن ها پیش افتد از دین جَسته و خارج شده باشد، و هر كه از آن ها عقب افتد نابود است، و همراه و ملازم ایشان به حق واصل گردد.
﴿ صفحه 151 ﴾
بنابراین اگر ما به دنبال سلایق و اختراعات شخصى خود یا دیگران حركت كنیم هیچ تضمینى وجود ندارد كه آن حركت قرین توفیق باشد، و بلكه به عكس، یقیناً سر از بیراهه در خواهیم آورد و از رسیدن به مقصد باز خواهیم ماند:
هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِیلِه؛(100) این است راه راست من؛ پس، از آن پیروى كنید و از راه هاى پراكنده [دیگر] پیروى نكنید، كه شما را از طریق حق دور مى‌سازد.
همان‌طور كه در تحلیل عقلى نیز اشاره كردیم، پس از آن‌كه روشن شد حركت عرفانى صحیح حركتى است كه همه ابعاد و شؤون وجود و زندگى انسان را شامل شود، این سؤال مطرح مى‌شود كه: حد و میزان توجه و پرداختن به هر یك از این ابعاد و شؤون چقدر است؟ براى مثال، چه مقدار باید به عبادت، چه مقدار به امور اجتماعى، چه مقدار به امور خانوادگى، و چه مقدار به خواب و استراحت پرداخت؟ این همان بحث هدایت و جهت‌دهى و تعدیل امیال و غرایز و ارضاى نیازهاى انسانى بود، كه گفتیم در این جهت باید دست به دامان شرع بشویم و از هدایت و راهنمایى آن مدد بگیریم. اكنون اضافه مى‌كنیم كه احكام شرعى كه در قالب واجبات، محرّمات، مستحبات، مكروهات و مباحات بیان شده‌اند در واقع پاسخ به همین سؤال و ارائه همین هدایت‌ها و راهنمایى‌ها است.
در شریعت اسلامى، در همه زمینه‌ها، از نماز گرفته تا رفتار و معاشرت مرد و زن در زندگى زناشویى، رفتار با فرزندان و خویشان، معاشرت با همسایگان و دوستان، و تا رابطه بین امت با امام و سایر مسایل اجتماعى، یك سلسله «واجبات» وجود دارد. پرداختن به این واجبات در درجه اول اهمیت است، خواه مربوط به عبادت‌هاى اصطلاحى، مثل نماز و روزه باشد و خواه مربوط به ابواب دیگر. براى مثال، نماز صبح
﴿ صفحه 152 ﴾
واجب است و حتماً باید خوانده شود. اگر كسى هزار بار هم بنشیند و از صبح تا به شب و از شب تا به صبح ختم قرآن كند اما دو ركعت نماز صبحش قضا شود، همه آن ختم قرآن‌ها جاى این دو ركعت نماز را نمى‌گیرد. اگر به جاى این دو ركعت نماز، همه اموالش را در راه خدا انفاق كند، آن اثرى را كه از خواندن دو ركعت نماز صبح حاصل مى‌شود، ندارد. از این رو كسى نمى‌تواند بگوید نماز امروز صبحم را نمى‌خوانم و به جاى آن تمام اموالم را در راه خدا صدقه مى‌دهم! این از همان اختراعات و سلیقه‌هاى شخصى است كه اشتباه است و خداى متعال چنین چیزى را نخواهد پذیرفت. آنچه كه واجب است، در درجه اول باید آن را انجام داد، در هر زمینه‌اى كه باشد؛ چه عبادت شخصى، چه امور اجتماعى، چه مسایل سیاسى و چه جبهه و جنگ.
در این زمینه توجه به این نكته لازم است كه همه واجبات، در همه زمان‌ها و نسبت به همه اشخاص یكسان نیست. براى مثال، اگر براى حضور در جبهه، تعداد مردان كفایت مى‌كند حضور زنان واجب نیست. یا نسبت به اصل مسأله وجوب حضور در جبهه و جنگ، این امر مشروط به آن است كه جنگى وجود داشته باشد؛ ولى اگر جنگى وجود نداشت، بر ما واجب نیست جنگى راه بیندازیم تا بتوانیم به تكلیف وجوب حضور در جبهه عمل كنیم! در چنین شرایطى، به جاى حضور در جبهه و جنگ، اولویت با سایر مسایل است. در زمانى كه جنگ و جبهه‌اى وجود ندارد اگر كسى مى‌خواهد ثواب جهاد داشته باشد، مى‌تواند در خدمت كردن به پدر و مادر و جلب رضایت هرچه بیشتر آنان تلاش كند، به امور خویشان و بستگانش رسیدگى نماید، احوال خانواده شهدا را جویا شود و مسایل و مشكلات آنان را چاره كند، و یا اگر شب عید است، از فقراى محله احوالى بپرسد و در صورت توان، مرهمى بر زخم آن‌ها بنهد و كارى كند كه دل آنان شاد گردد. پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) فرمود:
جَهادُ الْمَرْئَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ؛(101) جهاد زن، نیكو شوهردارى كردن است.
﴿ صفحه 153 ﴾
بر اساس این روایت، جهاد زن این است كه به شوهرش محبت كند، براى جلب رضایت او خود را بیاراید و محیطى مفرّح و آرامش‌بخش را در خانه براى همسرش فراهم كند. چنین زنى ثواب مجاهدان راه خدا را خواهد داشت.
بنابراین در این‌كه چه چیزى بر ما واجب است عوامل مختلفى تأثیرگذار هستند. زمان، مكان، شغل و حرفه، مقام و منصب، جایگاه اجتماعى، و بسیارى مسایل دیگر در تعیین اولویت یك كار براى فردى خاص دخیل‌اند. معیار كلى این است كه با توجه به جمیع شرایط و عوامل، خداوند از ما چه كارى را بیش از سایر كارها طلب مى‌كند؛ ولى این‌كه، براى مثال، بگوییم همیشه عبادات شخصى یا فعالیت‌ها و خدمات اجتماعى مقدّم بر سایر امور هستند؛ دلیلى بر چنین ضابطه‌اى وجود ندارد. مثلا، نماز اول وقت عبادتى بسیار رفیع است؛ ولى اگر به كسى بدهكار هستیم و اكنون آمده و اصرار دارد كه فوراً طلبش را پرداخت كنیم، حق نداریم در پرداخت طلب او تأخیر كنیم و مشغول خواندن نماز اول وقت شویم. در چنین موردى بر اساس دستور اسلام باید ابتدا طلب مردم را بپردازیم و بعد نماز بخوانیم، هرچند این كار موجب گردد نماز اول وقت از دست برود. خداى متعال در این‌جا مى‌فرماید، پرداخت بدهى مردم مهم‌تر از نماز اول وقت است. اما باز این‌گونه نیست كه همیشه اداى حق مردم مقدّم بر نماز باشد. اگر نزدیك غروب آفتاب است و نماز در حال قضا شدن است، در این صورت ابتدا باید نماز را به‌جا بیاوریم و پس از آن براى پرداخت بدهى اقدام كنیم.
در هر صورت، ملاك كلى این است كه «بنده» باید «بندگى» كند و ببیند خدا از او چه مى‌خواهد، همان را انجام دهد.

دو بعد مادى و معنوى انسان؛ متعارض یا متقارب؟

یكى از انحرافات و اشتباهات اساسى و مهم كه از دیرباز در حوزه مسایل عرفانى وجود داشته این تصور است كه انسان از دو بُعد متضاد تشكیل شده كه لزوماً با یكدیگر قابل
﴿ صفحه 154 ﴾
جمع نیستند. در میان بسیارى از علاقه‌مندان به عرفان و پیروان مذاهب و مسالك عرفانى در گذشته و حال این عقیده دیده مى‌شود كه انسان از دو قطب و دو عنصر متضاد، یكى خاكى و یكى آسمانى، یا به تعبیرى یكى جسمانى و ناسوتى و دیگرى روحانى و ملكوتى تشكیل شده كه سیر تكاملى هر یك كاملا در جهت مخالف و عكس دیگرى است. بر اساس چنین نگرشى، هرچه به بدن مادى توجه و آن را تقویت نماییم به همان اندازه از توجه به روح و تقویت آن كاسته مى‌شود. به عكس، اگر بخواهیم روح و جنبه‌هاى معنوى انسان تقویت شود مستلزم آن است كه جسم و بعد مادى او تضعیف گردد و نادیده گرفته شود.
مطابق این نگرش، هر چقدر توجه به دنیا و پرداختن به مسایل دنیوى بیشتر شود به همان میزان آخرت و مسایل معنوى به فراموشى سپرده خواهد شد و از توجه به آن‌ها كاسته مى‌شود؛ و به عكس، اگر بخواهیم توجهمان به معنویات و مسایل اخروى بیشتر شود، باید از مادیات و مسایل دنیوى كناره بگیریم. به عبارت دیگر، این دیدگاه معتقد است اقتضاى توجه به آخرت و ترقى در مدارج روحى و معنوى، كنار كشیدن از دنیا و جهات مادى است. داستان دیْرنشینى و صومعه‌نشینى و كنج عزلت‌گزینى افراد و گروه‌هایى در یهودیت و مسیحیت و سایر مذاهب، مولود چنین تفكرى است. این طرز نگرش و عمل به ویژه در میان پیروان مسیحیت به وفور یافت مى‌شود.
متأسفانه این برداشت نادرست و انحرافى از صدر اسلام تاكنون، كم و بیش در میان افراد و گروه‌هایى از مسلمانان نیز دیده مى‌شود. در صدر اسلام پیروان سایر ادیان كه به اسلام گرویدند، به ویژه مسیحیان و كسانى كه سابقه مانویّت داشتند، در دامن‌زدن به این تفكر نقشى به‌سزا داشتند. آنان تحت تأثیر ذهنیت‌هاى پیشین و رسوبات فكرى و فرهنگ خاصى كه از پدرانشان به ارث برده بودند، آموزه‌هاى اسلامى را نیز بر حسب بینش خاص خودشان تفسیر مى‌كردند.
در هر صورت تاریخ اسلام از همان دهه‌ها و سده‌هاى اولیه شاهد ظهور كسانى به نام
﴿ صفحه 155 ﴾
«زهّاد» و «صوفیه» است كه بر اساس نگرش مذكور عمل، و آن را تبلیغ و ترویج كرده‌اند. آنان معتقد بودند كه انسان اگر بخواهد به كمالات روحى و معنوى و سعادت اخروى برسد، باید امور دنیوى و مادى را فراموش كند و از لذت‌هاى دنیا و عالم ماده صرف‌نظر نماید. توصیه آنان این بود كه براى داشتن سیر معنوى و اخروى باید به طور كلى از دنیا و مردم و جامعه كناره گرفت و در گوشه‌اى به كار آخرت و حالات معنوى خود مشغول شد. بر اساس این دیدگاه، تمتع از نعمت‌هاى مادى باید تنها در حد ضرورت و به اندازه‌اى باشد كه انسان زنده بماند، و حتى ممكن است ـ چنان‌چه توصیه هم مى‌شود ـ انسان با ریاضت‌هایى به جایى برسد كه هر چهل روز نیازى به خوردن بیش از یك مغز بادام یا خرما و مانند آن‌ها نداشته باشد!
آرى، این‌گونه باید روى دنیا و بهره‌برى از مواهب مادى قلم كشید! حتى بالاتر، باید كارى كرد كه انسان‌هاى دیگر از ما منزجر شوند و ما را به حال خود رها كنند و مزاحم خلوت ما نشوند! بوده‌اند و هستند مرتاضان و متصوفانى كه تعمد داشته و دارند رفتارهایى انجام دهند كه دیگران از آن‌ها دور شوند و رغبتى به نزدیكى و برقرارى ارتباط با آن‌ها نداشته باشند و آنها را به حال خودشان واگذارند تا بتوانند به كار و خلوت خود مشغول باشند.(102) كم نبوده و نیستند كسانى كه خود را رهرو راه عرفان و معنویات
﴿ صفحه 156 ﴾
مى‌دانند و تفكر و باورشان این است كه این دو (مادیت و معنویت، دنیا و آخرت، و توجه توأمان به جسم و روح) با یكدیگر قابل جمع نیستند.
اینان بر این عقیده‌اند كه نمى‌شود انسان تمیز و معطّر باشد، همسر اختیار كند، خانه و كاشانه براى خود تدارك ببیند، احیاناً در مسایل اجتماعى و جنگ و جهاد شركت كند، و در عین حال عارف هم باشد. توجه به این امور، تفرّق فكر و خاطر مى‌آورد و حال آن‌كه یكى از شرایط مهم و اصلى عرفان و سالك این راه، تمركز و نفى خواطر است. به ویژه باید توجه داشت كه وارد شدن و دخالت در امور سیاسى از گناهان كبیره راه سیر و سلوك محسوب مى‌شود و براى سالك سمّ مهلك و ذنب لایغفر است!
از این‌رو است كه مى‌بینیم كسانى كه چنین نگرشى در عرفان داشته‌اند، ازدواج نمى‌كرده‌اند، بدن‌هایى رنجور و ضعیف داشته‌اند، ارتباط و معاشرتشان با دیگران بسیار كم و محدود بوده است و سعى مى‌كرده‌اند تا حد ممكن از مردم و جامعه و مسایل اجتماعى كناره بگیرند و به ویژه به سیاست و مسایل سیاسى كارى نداشته باشند. از نظر وضع ظاهرى نیز سر و وضعى نامرتب و كثیف، موها و محاسن و شارب‌هایى بلند و ژولیده، لباس‌هایى بسیار مندرس و احیاناً خشن، علامت مشخصه‌بوده است.
با توضیحاتى كه در مورد مشخصه‌هاى عرفان حقیقى دادیم روشن شد كه چنین نگرشى قطعاً نادرست و اشتباه است و با آموزه‌هاى اسلامى مطابقت ندارد. اسلام براى
﴿ صفحه 157 ﴾
انسان دو جهت متضاد كه مسیر آن‌ها لزوماً مخالف یكدیگر است و باید از هم تفكیك شوند قایل نیست. اسلام معتقد نیست كه یا باید زندگى مادى داشت و یا زندگى معنوى، و جمع بین این دو غیر ممكن است. اسلام به ما نمى‌آموزد كه شما یك بعد مادى دارید كه كاملا منفك از بعد معنوى است و از این رو یا باید به دنبال رشد جنبه مادى وجود خود باشید و یا تعالى بُعد معنوى خود را جستجو كنید. به عبارت دیگر، اسلام قایل نیست كه وجه مادى و وجه معنوى وجود انسان «مانعة الجمع» هستند و توجه به هر دوى آن‌ها در كنار هم ناممكن است. هیچ‌گاه از معارف اسلامى چنین نتیجه‌اى حاصل نمى‌شود كه قوانین و احكام جسم و روح كاملا از یكدیگر جدا هستند و هیچ ارتباطى به یكدیگر ندارند و انسان یا باید منحصراً مجموعه قوانین و احكام و دستورالعمل‌هایى را كه مربوط به امور مادى و دنیایى است دنبال كند و یا تنها به دستورات و احكامى كه مربوط به امور معنوى و آخرتى است توجه نماید. همان‌گونه كه بیان كردیم، آنچه اسلام به ما مى‌آموزد این است كه انسان داراى ابعاد گوناگونى است كه همه آن‌ها با یكدیگر مرتبطند و بین‌تأثیر و تأثر وجود دارد و انسان آن گاه كامل مى‌شود و به هدفى كه از خلقت او منظور بوده است نایل مى‌گردد كه در همه این ابعاد پیشرفت كند و متكامل شود. این آموزه یكى از تفاوت‌هاى اساسى و بسیار مهم روش سیر و سلوك و عرفان اسلامى با عرفان‌ها و روش‌هاى سیر و سلوك دیگر است.
به عبارت دیگر، اسلام مى‌پذیرد كه انسان داراى دو بعد كلى مادى و معنوى، ناسوتى و ملكوتى، و دو سنخ تمایلات حیوانى و انسانى است؛ ولى نمى‌پذیرد كه این دو لزوماً با یكدیگر در تعارضند و لازمه توجه و پرداختن به هر یك، نفى دیگرى و دور شدن از تكامل آن است. براى مثال، این‌گونه نیست كه اگر انسان غذا بخورد این امر باعث شود كه از معنویات عقب بماند؛ یا اگر با جنس مخالف معاشرت داشته باشد و به ارضاى غریزه جنسى بپردازد، این مسأله لزوماً به دورى از معنویات و كمالات روحى منجر شود. به عكس، اسلام این دو بعد را هم‌آغوش و مكمّل یكدیگر معرفى مى‌كند و انسان
﴿ صفحه 158 ﴾
كامل را كسى مى‌داند كه با هدایت و جهت‌دهى امیال و غرایز مختلف مادى و معنوى خود، حركتى همه جانبه و رشدى متعادل را دنبال مى‌كند.
آنچه اسلام در همه امور، اعم از مادى و معنوى مطرح مى‌كند و آن را در حركت تكاملى انسان مؤثر مى‌داند مسأله «نیت» و «انگیزه» است. مهم این است كه انسان كارهایش، اعم از مادى و معنوى را به انگیزه «خداخواهى» انجام مى‌دهد یا به انگیزه «خودخواهى». تزاحم بین امور مادى و معنوى، و دنیوى و اخروى نیست، بلكه تزاحم بین این است كه انسان خودپرست و هواپرست باشد یا خداپرست:
أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَأَضَلَّهُ اللهُ عَلى عِلْم؛(103) پس آیا دیدى كسى را كه هواى نفس خویش را معبود خود قرار داده و خداوند او را دانسته (و على رغم برخوردارى از آگاهى و علم) گمراه گردانیده است؟
معناى خداپرستى این نیست كه انسان از مردم و جامعه و كارهاى اجتماعى كناره بگیرد و تارك دنیا گردد و از مواهب و نعمت‌ها و لذایذ مادى بهره‌مند نشود؛ بلكه این امور اگر به انگیزه اطاعت خداوند و حركت در مسیرى كه خداى متعال معیّن فرموده است، باشد، موجب قرب و كمال خواهد شد. از آن سو نیز اگر عبادت و شب‌زنده‌دارى و عزلت و ریاضت، به انگیزه غیر الهى باشد هیچ ارزشى ندارد و حتى موجب سقوط انسان نیز خواهد بود. اگر ریاضت و عبادت، براى مثال، به انگیزه كسب شهرت یا براى پیدا كردن برخى توانایى‌هاى روحى و انجام كارهاى خارق‌العاده باشد پشیزى ارزش ندارد و سر سوزنى در كمال واقعى انسان و تقرب الى الله تأثیر نخواهد داشت. البته ممكن است كسى در اثر ریاضت‌هایى به برخى توانایى‌هاى روحى و انجام امور خارق‌العاده دست پیدا كند؛ ولى این امور نشانه تكامل انسانى و محبوب و مقرب بودن شخص نزد خداوند نیست.
﴿ صفحه 159 ﴾
آنچه كه به عمل جهت مى‌دهد و آن را ارزشمند و یا فاقد ارزش ـ و حتى ضد ارزش ـ مى‌سازد «نیت» و انگیزه‌اى است كه در وراى آن قرار دارد. از این رو اگر كارى كه ظاهرش مادى و دنیایى است به انگیزه كسب رضایت خداوند و حركت در چارچوب‌هاى تعیین‌شده توسط شریعت انجام شود، نمى‌توان آن را مخالف عرفان و در تضاد با كمال انسانى نفس دانست. اگر همسر اختیار كردن و تشكیل خانواده به انگیزه متابعت از احكام شرع و همراهى با این فرمایش نبوى باشد كه:
اَلنِّكاحُ سَنَّتی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتی فَلَیْسَ مِنّی؛(104) ازدواج سنّت من است؛ پس هر كس از سنّت من روى گردان باشد از من نیست؛
آن‌گاه این كار نه‌تنها توجه به مادیات و دور شدن از معنویات نیست، كه عین تقرب الى الله و حركت در مسیر تكامل انسانى است. عرفان اسلامى این است كه آدمى همه حركات و سكنات و ابعاد زندگى‌اش را براى خدا و در مسیر اطاعت خداوند قرار دهد و نیت و انگیزه‌اش تنها خدا و جلب رضایت او باشد. اگر چنین شد، دیگر تفاوت نمى‌كند كه نماز شب بخواند یا به كار و كسب و تجارت مشغول باشد. آرى، در عرفان صحیح اسلامى كسب و كار هم اگر به نیت الهى و صحیح باشد عین عبادت و موجب تكامل نفس و قرب الى الله است؛ و این، نه سخنى گزاف و ذوقى و سلیقه‌اى، و برداشت و تفسیرى از معارف اسلامى است، بلكه نص فرمایش پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) است كه فرمود:
اَلْكادُّ عَلى عِیالِهِ كَالْمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللهِ؛(105) كسى كه براى تأمین مخارج و روزى خانواده اش تلاش مى كند مانند مجاهدى است كه در راه خدا پیكار مى كند.