در جستجوی عرفان اسلامی

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:محمدمهدی نادری قمی

اسرارِ مگو؟!

امروزه ما در میان مسلمانان با طوایف مختلفى روبرو هستیم كه از عرفان و حقایق عرفانى دم مى‌زنند و آداب و رسوم و روش‌هاى خاصى نیز براى خود قائلند. آنچه امروزه شاهدیم، در واقع ادامه حركت مستمرى است كه از صدر اسلام آغاز شده و به تدریج رشد و گسترش یافته و فراز و نشیب فراوانى به خود دیده است. در صدر اسلام كسانى بودند كه به نام «زهّاد» و احیاناً عناوین دیگرى نامیده مى‌شدند و ریشه‌هاى اولیه این حركت به آن‌ها بازمى‌گردد. همان‌طور كه از نامشان پیدا است، تكیه این افراد بر
﴿ صفحه 123 ﴾
زهدورزى و دورى از زخارف و لذایذ دنیا و اجتناب از آن بود. سپس به تدریج چیزهاى مختلفى به آن اضافه شد و مسلك‌ها و طریقه‌هاى خاصى به عنوان آداب و رسوم «تصوف» و امثال آن در میان برخى از طوایف مسلمانان پدید آمد. این احتمال بسیار قوى است كه بسیارى از این آداب و رسوم از غیر مسلمانان گرفته شده باشد. هم‌چنین گاهى با این توجیه كه اسلام روش خاصى را تعیین نكرده است، هر كس هر راهى را كه تشخیص داده براى این مقصد مفید است انتخاب كرده و در پیش گرفته است. علاوه بر آن، گاهى از برخى آیات و روایات استنباط‌ها و برداشت‌هایى صورت گرفته و سعى شده بر روش‌هایى كه غیر مسلمانان داشته‌اند تطبیق گردد. البته تماس‌هاى مستقیم با سایر اقوام و ملل نیز در پدید آمدن این مجموعه بى‌تأثیر نبوده است. به هر حال مجموعه این عوامل دست به دست هم داده و مسلك‌ها و طریقه‌هاى مختلفى را با نام «عرفان» و «تصوف» و امثال آن‌ها در میان مسلمانان پدید آورده است.
روش مهم و كلى غیر مسلمانان در این زمینه، تضعیف قواى بدنى و قطع توجه به امور مادى بوده و هست. امروزه نیز در میان طوایف مختلفى از هندوها ـ به خصوص جوكى‌ها ـ آداب و رسوم خاصى وجود دارد كه عمده‌اش «ضبط نفس» است و سعى مى‌كنند با ریاضت‌هایى كه بر خود تحمیل مى‌كنند قدرت روحى خود را افزایش دهند. براى مثال، غذایشان را بسیار كم مى‌كنند تا حدى كه گاهى روزهاى متوالى را تنها با خوردن چند دانه بادام به سر مى‌برند؛ یا یكى از كارهایشان این است كه سعى مى‌كنند تدریجاً احتیاجشان به تنفس كم شود و بتوانند مدت زیادى نفس خود را حبس كنند. آنان معتقدند با این كارها روح تقویت مى‌شود و قدرت روحى آنان افزایش مى‌یابد. در هر صورت، مرتاضان هندى كه چنین آداب و رسومى دارند و انواع ریاضت‌ها را بر خود تحمیل مى‌كنند، در عمل نیز به آثار و نتایجى مى‌رسند و به قدرت‌هایى دست پیدا مى‌كنند.
در میان مسلمانان نیز برخى از طوایف متصوفه و منسوبین به عرفان اسلامى كم و
﴿ صفحه 124 ﴾
بیش از این آداب و رسوم الگوبردارى كرده و آن را به عنوان راهى براى رسیدن به معرفت پیشنهاد داده‌اند. توجیه آن‌ها نیز این است كه گرچه اسلام چنین مطالب و راه‌هایى را بیان نكرده و توصیه ننموده؛ ولى اتّخاذ این روش‌ها كارى شبیه «رهبانیت» پیروان حضرت عیسى(علیه السلام) است كه گرچه آنان خود آن را بنیان نهادند؛ ولى مرضىّ خداوند نیز واقع شد. در مواردى نیز گفته مى‌شود این مطالب در كتاب و سنّت هم آمده، و سعى مى‌شود با توجیه و تفسیرهایى، برخى از آیات قرآن و روایات اسلامى بر این مضامین حمل و بر آن‌ها منطبق گردد.
اما به راستى آیا مى‌توان باور كرد در حالى كه اسلام بزرگ‌ترین شأن را براى معرفت خداوند قایل شده و بیشترین اهمیت را به این مسأله داده، راه مشخصى را براى نیل به این معرفت ارائه نكرده و آن را بر عهده خود افراد گذارده باشد؟! آیا مى‌توان باور كرد كه اسلام در این زمینه خود راه و روشى ندارد و این امر مهم را موكول كرده به این‌كه هر كس هر راهى را كه خودش تشخیص مى‌دهد اختراع كند یا از دیگران اخذ نماید؟! قطعاً چنین چیزى قابل پذیرش نیست.
آیا معقول است دینى كه براى جزئى‌ترین مسایل زندگى (نظیر: خوردن، آشامیدن، خوابیدن و...) احكام متعددى وضع كرده است، براى چنین مسأله‌اى كه مهم‌ترین مسایل است چیزى نگفته و توجهى نكرده باشد؟! دینى كه در جزئى‌ترین مسایل دستور دارد، آیا پیروانش را در مهم‌ترین مسأله به دیگران احاله داده تا بروند و از آن‌ها اقتباس كنند، یا به میل و سلیقه خودشان واگذار كرده تا راهى را ابداع و اختراع كنند؟! قطعاً چنین نیست.
هم‌چنین نمى‌توان پذیرفت كه چنین مسأله مهمى به صورت سرّ و رازى مگو تنها در اختیار برخى از افراد قرار داده شده و از دیگران مخفى نگاه داشته شده باشد. بسیارى از متصوفه ـ و شاید تمامى آن‌ها ادعا مى‌كنند كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) راه سیر و سلوك را به صورت سرّى تنها براى برخى از افراد بازگو كرده‌اند و این اسرار سینه
﴿ صفحه 125 ﴾
به سینه نقل شده تا به ما رسیده است. بلا‌تشبیه، همان‌گونه كه ما معتقدیم هر امام معصومى ودایع امامت را از امام قبلى اخذ مى‌كند، صوفیان نیز به «قطب» اعتقاد دارند و مى‌گویند هر قطبى اسرار الهى و راه سیر و سلوك را از قطب پیشین تلقى مى‌كند و دیگران براى رسیدن به معرفت الهى باید بر سر سفره قطب بنشینند و از او استفاده كنند و جز این راهى نیست.
البته انكار نمى‌كنیم كه مطالب و مسایلى هست كه همه كس لیاقت و توان درك آن را ندارند و به عنوان اسرار تلقى مى‌شود؛ ولى این مسأله مربوط به اصل بیان راه نیست بلكه درباره مراتبى از معنویات و كمالات عرفانى صادق است. قطعاً مراتبى از معنویات و مسایل عرفانى وجود دارد كه براى همه كس قابل درك و فهم نیست و اگر بخواهد در قالب الفاظ بیان گردد حقیقت معناى آن‌ها القا نمى‌شود و افراد معمولى نمى‌توانند آن حقایق را از این الفاظ بفهمند. اما این‌كه انسان در ابتداى این مسیر، قدرت درك و هضم برخى مطالب را ندارد غیر از این است كه بگوییم اصل ارائه راه مطلبى سرّى است كه براى همگان قابل فهم نیست. این‌كه از كجا شروع كنیم و از چه راهى برویم براى همه قابل فهم است. در این مورد قابل قبول نیست كه بگوییم راه سیر و سلوك الى الله آداب و رسومى سرّى است كه تنها «قطب» آن‌ها را مى‌داند و دیگران براى دست‌یابى به آن باید نزد قطب سر بسپارند! و قطب هم هر كه را خود صلاح بداند ـ آن هم به اندازه لیاقتش ـ بهره‌اى از این اسرار مى‌دهد. بدون شك اصول و كلیات سیر و سلوك حقیقى در همین كتاب و سنّتى كه در دست‌رس همگان است بیان شده و هر چیزى كه در این راه مهم‌تر بوده نسبت به آن بیشتر تأكید و سفارش شده است.
اما آنچه كه موجب شده كسانى از مسلمانان كم و بیش به دیگران روى بیاورند و آداب و رسوم و روش‌هاى آنان را اخذ كنند ظاهراً این بوده كه دیده‌اند در اسلام احكام و مطالبى وجود دارد كه توجه زیادى به امور مادى و دنیوى دارد. جاى تردید و انكار نیست كه بخش زیادى از احكام و معارف اسلام مربوط به مسایلى از قبیل تجارت و
﴿ صفحه 126 ﴾
معاملات، ازدواج و همسردارى، آداب سفر، معاشرت و مانند آن‌ها است كه همگى مربوط به امور دنیوى و مادى هستند. برخى وجود این‌گونه مسایل در اسلام را ـ كه ذاتاً امورى مادى و دنیوى هستند و در بدو امر به نظر مى‌رسد با توجه كامل قلب و روح به معنویات و مسایل عرفانى منافات داشته باشند ـ این‌گونه توجیه كردند كه این‌ها به سبب ضرورت و برحسب مقتضیات زمان و به تناسب حال و وضع اكثریت جامعه نازل شده و مقصود اصلى اسلام مطالب و مسایل دیگرى بوده است. آن مطالب اصلى و اساسى نیز چون با وضع و حال اكثریت جامعه مناسب نبوده، به صورت سرّى تنها براى برخى از خواص بیان شده است و در حال حاضر نیز تنها در اختیار جناب «قطب» است و دیگران باید از او تلقى كنند.
همین نگرش به اسلام بود كه موجب گردید به تدریج كسانى قایل به دو وجهه دین به نام «شریعت» و «طریقت» شوند و وجهه «شریعت» را ظاهر دین بنامند كه براى عوام و سطحى‌نگران و ظاهرپرستان نازل شده، و «طریقت» را وجهه اصلى دین كه براى خواص و اهل معنا و باطن بیان گردیده است. از همین رو نیز مى‌گویند، اگر از ظاهر و پوسته گذر كردى و به باطن و مغز دین رسیدى، دیگر عمل به دستورات ظاهرى دین اهمیتى ندارد و حتى نماز خواندن نیز لازم نیست!
چنین اندیشه‌هاى خام و باطلى قطعاً یكى از مظاهر بارز مكر و خدعه شیطان است. پیش از این اشاره كردیم كه شیطان تمام همّش این است كه به هر طریق كه شده انسان‌ها را از راه خدا و عبودیت او بازدارد؛ این نیز یكى از همان دام‌ها است كه شیطان به وسیله آن، افراد زیادى را گرفتار كرده و به گمراهى كشانده است.
حقیقت این است كه همان‌طور كه اسلام عالى‌ترین ارج را براى معرفت خداوند قایل شده، در راهنمایى بشر براى رسیدن به این معرفت نیز هیچ كوتاهى نكرده و مضایقه و بخلى نورزیده است. اسلام عزیز رئوس اصلى و مهم این برنامه را براى ما بازگو كرده و هرچه را كه براى رسیدن به این مقام مهم‌تر و لازم‌تر بوده، نسبت به آن تأكید و سفارش
﴿ صفحه 127 ﴾
بیشترى كرده است. این دستورات جنبه اختصاصى ندارد و در دست‌رس همگان است و همه مى‌توانند آن‌ها را بدانند، بفهمند و عمل كنند. البته یكى از امتیازات اسلام این است كه برنامه‌ها و معارفش به گونه‌اى است كه هر كس به اندازه معرفت و لیاقت و ظرفیت خویش به شكلى مى‌تواند از آن‌ها استفاده كند و مسیر تكامل انسانى و معنوى را طى نماید.
خداى متعال بیش از خود ما خواستار سعادت و كمال ما است. او از هر كس دیگر به ما نزدیك‌تر و محبتش به ما حتى از محبت ما به خودمان بیشتر است. در روایات ما وارد شده كه محبّت خداى متعال به بنده‌اش بیشتر از محبت مادر نسبت به فرزند خویش است. آرى، محبت مادر به فرزند، پرتوى كوچك و محدود از محبت بى‌نهایت الهى است. بعثت انبیا نیز نتیجه محبت خداوند به خلق خویش است و خداى متعال از فرط محبتى كه به انسان‌ها داشته پیامبران را براى هدایت آنان مبعوث فرموده است. این محبت اقتضا مى‌كند كه خداوند راه رسیدن به كمال را به نزدیك‌ترین صورت و به بهترین وجه ممكن براى مردم بیان كند و در اختیار آنان قرار دهد. اگر محبت خداوند اقتضا كرده كه براى هدایت انسان‌ها عزیزترین بندگانش را مبعوث كند و آن‌ها هرگونه خطرى را در این راه به جان بخرند تا انسان‌ها هدایت شوند، طبیعى است كه به اقتضاى همان محبت، بهترین راهنمایى‌ها و نزدیك‌ترین راه‌ها را به وسیله انبیا در اختیار بشر قرار داده باشد.
مگر در وجود خداوند بخلى بوده، یا انبیاى عظام در ابلاغ رسالات الهى كوتاهى كرده‌اند؟ آیا مى‌توان تصور كرد كه خداى متعال با آن رحمت بى‌نهایت و محبت بى‌كرانى كه به بندگان خود دارد از نشان دادن بهترین و كوتاه‌ترین راه به سوى مقصدْ بخل ورزیده باشد؟ چه چیز مانع مى‌شود از این‌كه خداوند بهترین و نزدیك‌ترین راه كمال را به بندگانش نشان دهد؟ این‌كه خداى متعال مضایقه كرده و بخل ورزیده باشد و آن اسرار مگو را از مردم دریغ داشته و تنها براى برخى افراد خاص ذخیره كرده باشد
﴿ صفحه 128 ﴾
احتمالى است كه به هیچ وجه در مورد ذات اقدس الهى فرض ندارد. خداوند براى نشان دادن راه و هدایت انسان‌ها هیچ بخلى ندارد. انبیا نیز كه رسالت رساندن این هدایت به بشر را دارند همگى معصومند و در انجام این رسالت هیچ كوتاهى و تقصیرى نكرده‌اند. چنین نبوده كه انبیا به دلیل روابط دوستانه و خویشاوندى، پیام‌هاى الهى را تنها به برخى بندگان اختصاص داده و دیگران را محروم كرده باشند!
البته هم‌چنان كه اشاره كردیم، معارف الهى داراى مراتب مختلفى است و هر كسى ظرفیت درك هر معرفتى را ندارد. این مطلبى است مسلّم و در جاى خود محفوظ؛ ولى كسانى كه ظرفیت رسیدن به كمال را داشته باشند، باید متناسب با ظرفیتشان راه رسیدن به آن كمال در اختیارشان قرار گیرد.
هم‌چنین گرچه در مورد انبیا وارد شده است كه:
اِنّا مَعاشِرَ الاَْنْبِیاءِ نُكَلِّمُ النّاسَ عَلى قَدْرِ عُقُولِهِمْ؛(66) ما پیامبران با مردم به اندازه فهمشان سخن مى گوییم؛
اما معناى این سخن این نیست كه راه‌هاى تقرب را از مردم مخفى كرده و تنها به برخى نشان داده باشند. آنان مطالب را به صورتى بیان كرده‌اند كه هر كس به اندازه فهم خود مى‌تواند از آن استفاده كند. به عبارت دیگر، راه را به گونه‌اى نشان داده‌اند كه هر كس بتواند به قدر همتش در آن به پیش برود. طبیعى است كه هر كس همت عالى‌تر و بیشترى داشته باشد در این مسیر بیشتر به پیش خواهد رفت و به مدارج بالاتر و مهم‌ترى از كمال دست خواهد یافت.
از همین‌جا سرّ وجود دو دسته آیات و روایات «محكم» و «متشابه» و نیز این‌كه قرآن و روایات «ظاهر» و «باطن» دارند روشن مى‌شود. سرّ این امر آن است كه افرادى كه صلاحیت دارند و اهل دقت و تأمل هستند، بتوانند از آن معارف عمیق و ژرف استفاده
﴿ صفحه 129 ﴾
كنند و دیگرانى كه در سطوح پایین‌ترى هستند از ظواهر و محكمات قرآن و روایات بهره ببرند.
در هر صورت، چنان نیست كه خداى متعال یا انبیا و اولیاى دین از نشان دادن كوتاه‌ترین و بهترین راه وصول به مقصد نهایى كوتاهى كرده و یا بخل ورزیده باشند و درجات مختلف افراد در نیل به مدارج كمال، نوعاً مربوط به اختلاف تلاش، همت، دقت و تأمل آن‌ها است.

تبیین شاخصه‌هاى عرفان صحیح بر مبناى تحلیلى عقلى

براى تبیین مهم‌ترین شاخصه‌هاى عرفان اسلامى، ابتدا بیانى عقلى و تحلیلى خواهیم داشت و سپس از آیات و روایات معصومین(علیهم السلام) و سیره آن بزرگواران براى این منظور مدد خواهیم جست.
بیان تحلیلى مهم‌ترین شاخصه‌هاى عرفان اسلامى در گرو ذكر چند مقدمه است:
مقدمه اول این‌كه، همان‌گونه كه در فصل اول گذشت، حقیقت عرفان عبارت است از رؤیت و شهود قلبى ذات اقدس بارى تعالى. گفتیم كه عرفان شناخت خداى متعال و صفات و افعال او است كه نه از راه فكر و استدلال، بلكه از طریق ادراك قلبى و دریافت باطنى حاصل مى‌شود. عرفان یعنى شناخت خدا؛ ولى نه غایبانه و از راه عقل و برهان، بلكه با قلب و دل و رؤیت حضور او در روح و جان. عرفان عملى نیز برنامه‌اى است كه در همین جهت تدارك دیده مى‌شود و مقصد آن رساندن انسان به چنین مقامى است. در اصطلاحات عرفا از این مقام تعبیرات مختلفى شده است كه ما فعلا درصدد مناقشه در الفاظ و اسامى نیستیم. در دعاها و مناجات‌هاى مأثور از حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین نیز با تعبیراتى نظیر «قرب» و «وصول» از این مقام یاد شده است.

از سوى دیگر در جاى خود بیان شده است كه روح انسان حقیقتى است مجرد و از همین رو چیزى مى‌تواند موجب كمال نفس انسانى شود كه با آن سنخیت داشته باشد و
﴿ صفحه 130 ﴾
از سنخ مجردات باشد. نتیجه‌اى كه در نهایت از این بیان گرفته مى‌شود این است كه كمال انسان از سنخ علم و معرفت است و كامل شدن روح در گرو متكامل شدن معرفت انسان است. اما این معرفتى كه موجب كمال نفس است اولا معرفت «حصولى» نیست بلكه معرفت و علم «حضورى» است، و ثانیاً، مقصود از این معرفت حضورى نیز معرفت حضورى نسبت به ذات اقدس متعال است. از این رو هرچه معرفت حضورى انسان به خداى متعال بیشتر شود روح او هم به همان نسبت متكامل‌تر مى‌گردد.(67)
مقدمه دیگر این است كه رسیدن به چنین مقامى نه‌تنها آخرین مرتبه كمال انسانى است، بلكه هدف نهایى خداى متعال از خلقت انسان نیز همین بوده است. خداوند خود در قرآن كریم مى‌فرماید:
وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِْنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُون؛(68) و جن و انس را نیافریدم جز براى آن كه مرا بپرستند.
هدف خداوند از آفرینش انسان این بوده است كه «عبد» ساخته شود و سرمنزل مقصودى كه انسان باید به آن برسد «عبودیت» است. البته عبد شدن نیز خود در واقع مقدمه‌اى براى «تقرب» و «وصول» الى الله است. از این رو عرفان عملى نیز مقصدى جز همان هدف نهایى خلقت ندارد و هدفش رساندن انسان به همان نقطه‌اى است كه خداى متعال از آفرینش او در نظر داشته است.
مقدمه بعد این است كه چون خداى متعال «حكیم» است، هرچه را كه در وجود بشر قرار داده ابزارى است براى رسیدن به هدف خاصى كه از خلقت او منظور داشته است. اصولا این یك قاعده كلى است كه هر حكیمى وقتى مصنوعى را به هدف خاصى مى‌سازد هر آنچه را كه در طراحى و ساخت آن مورد توجه و استفاده قرار مى‌دهد براى
﴿ صفحه 131 ﴾
رسیدن به آن هدف است و هرگز این‌گونه نیست كه بعضى از چیزهایى را كه در مصنوع خود قرار داده هیچ فایده و حكمتى نداشته و امرى كاملا لغو و اضافى، و یا بدتر از آن، مخرب و مانع باشد. از این رو خداى متعال نیز كه خود حكیم مطلق و سرچشمه حكمت است، هر آنچه را كه در اختیار بشر قرار داده و در ساختمان وجودى او پیش‌بینى كرده است حتماً در راستاى هدف نهایى خلقت انسان است.
اكنون با توجه به این مقدمات، به روشنى معلوم مى‌شود كه اولین ویژگى یك عرفان جامع و كاملْ «همه جانبه بودن» آن است. بر اساس تبیین و تحلیلى كه ارائه دادیم، آن عرفانى كه مد نظر ما است عرفانى است كه با به كار گرفتن تمامى امكانات، استعدادها و قواى انسان حاصل مى‌شود. در عرفانى كه در مسیر صحیح گام برمى‌دارد هرگز این‌گونه نیست كه برخى از قوا و امكانات و استعدادهاى وجودى انسان با هدف آن عرفان سازگار باشد و برخى كاملا بى‌تناسب و یا حتى ضد آن باشد. طبق بیان مذكور، خداوند حكیم كه ما را خلق كرده، هرچه را كه در وجود ما به ودیعت نهاده براى آن است كه به كار بگیریم تا به مقصد برسیم. بر اساس این تحلیل معنا ندارد كه بگوییم بخشى از این سرمایه‌ها و استعدادهاى وجودى كه خداوند در اختیار ما قرار داده هیچ تأثیرى در نیل ما به مقصد ندارد و وجود آن‌ها لغو است و یا حتى ضدیت دارد و باید آن‌ها را به كلى از بین ببریم و از صفحه وجود و لوح ضمیرمان محو كنیم! این مسأله نیاز به آیه و روایت ندارد و حتى اگر هیچ آیه و روایتى هم نباشد عقل ما مستقلا و بر اساس «حكمت» الهى، چنین ادراكى دارد كه همه قوا و امكانات و استعدادهایى كه خداوند در وجود انسان به ودیعت نهاده است به نوعى با كمال نهایى و هدف از خلقت او ارتباط دارد و این‌گونه نیست كه برخى ازلغو و بى‌فایده و یا حتى مضرّ و مخرّب باشد.
اگر بخواهیم این مطلب را به زبان عرفانى و با اصطلاحات عرفا بیان كنیم، مسأله این است كه مقام «انسان كامل» مقام «مظهریت جمیع اسما و صفات الهى» است و انسان كامل كه مقصود نهایى عرفان است كسى است كه تمامى اسما و صفات الهى در او بروز و
﴿ صفحه 132 ﴾
ظهور یافته باشد. به عبارت دیگر، همه آن چیزهایى كه در وجود انسان به ودیعت نهاده شده فعلى از افعال خداوند است و منشأ آن اسم و صفتى از اسما و صفات الهى است. از این رو نهایتِ كمال انسانى این است كه كسى بتواند همه آن اسما و صفات الهى را كه منشأ وجود او گردیده است واجد گردد و وجودش آینه و مظهر تمامى آن اسما و صفات شود. اگر انسانى از برخى از آن اسما و صفات بى‌بهره باشد و نتواند آن‌ها را در وجود خود متجلى نماید این در واقع نشانه ضعف و نقصان وجود او است، نه آن‌كه دالّ بر قوّت و كمال نفس او باشد.

بنابراین اولین ویژگى یك عرفان صحیح و حقیقى، «همه جانبه بودن» آن است و اگر یك برنامه و مكتب عرفانى برخى از استعدادها و قواى انسانى را نادیده بگیرد و آن‌ها را به كلى كنار بزند و پرداختن به آن‌ها را لغو و بى‌فایده و یا حتى مضر و مانع تكامل نفس انسانى قلمداد كند، نشانه انحراف آن برنامه و مكتب عرفانى و گواه ضعف و نقص منشأ و آبشخور آن است.
از همین جا شاخصه و ویژگى دوم عرفان صحیح اسلامى نیز روشن مى‌شود و آن، «عدم مخالفت با فطرت» و به عبارت دیگر «مطابقت با فطرت» است. بر اساس همان مقدمات و تحلیلى كه در بیان ویژگى اول عرفان صحیح اسلامى ذكر كردیم، خداى متعال و حكیم علاوه بر این‌كه قوا و استعدادها و امكاناتى را در وجود انسان تعبیه كرده است، میل به‌كار گرفتن و استفاده از آن‌ها را نیز در ما قرار داده است. به عبارت دیگر، تمام تمایلاتى كه در وجود انسان قرار داده شده است به نحوى با كمال او و رساندنش به هدفى كه از خلقت او مد نظر بوده ارتباط دارد. خداوند این امیال را در انسان قرار داده تا او را به انجام كارهایى كه به كمال او منتهى مى‌شوند تحریك كنند. بنابراین وجود این امیال كه به صورت فطرى در نهاد بشر قرار داده شده، مى‌تواند راهنماى مناسبى در جهت‌یابى به سوى كمال واقعى انسان باشد.
اگر اصل وجود یك میل (صرف نظر از حد و حدود و چند و چون آن) هیچ
﴿ صفحه 133 ﴾
ارتباطى به تحقق كمال انسانى نداشته باشد و یا حتى كاملا و صد‌در‌صد در جهت خلاف و منافى آن باشد، چنین چیزى مستلزم لغویت یا نقض غرض است كه هر دو از ساحت خداوند حكیم به دور است. بنابراین نمى‌توان پذیرفت كه چیزى مقتضاى فطرت باشد و فطرت انسانى خواستار آن باشد؛ ولى با كمال انسان بیگانه و یا متناقض و متضاد باشد. از این رو یك برنامه و مكتب عرفانى صحیح و بر حق نمى‌تواند مشتمل بر تعالیم و دستوراتى باشد كه با فطرت مخالف است و فطرت انسانى آن‌ها را برنمى‌تابد. اگر چنین باشد نشانه انحراف و نقص و كاستى آن برنامه و مكتب است.
در این تردیدى نیست كه اصل وجود همه میل‌هایى كه خداى متعال در نهاد انسان قرار داده متناسب با هدف نهایى خلقت او در نظر گرفته شده و بى‌ارتباط یا مضاد با آن نیست. میل‌ها و غرایز مختلف انسان، چه مادى و چه معنوى، همگى بر اساس حكمت‌ها و مصالحى در وجود او قرار داده شده است. از این رو این تفكر كه میل‌ها و غرایز مادى و حیوانى انسان مانع كمال او است و باید در محو آن‌ها از صفحه وجود خویش تلاش كرد، به هیچ روى نگرش صحیحى نیست. براى مثال، میل و غریزه جنسى چیزى است كه به صورت فطرى و طبیعى در انسان وجود دارد و طبق بیانى كه اشاره كردیم، این میل حتماً با كمال نهایى انسان ارتباطى دارد كه خداى متعال آن را در نهاد بشر قرار داده است. از این رو به مبارزه برخاستن با این غریزه و تلاش در حذف و تعطیل آن قطعاً یك انحراف است و اگر یك مكتب عرفانى چنین توصیه‌اى به پیروان خود داشته باشد در بطلان آن تردید نباید كرد. یكى از روشن‌ترین حكمت‌ها و مصالحى كه در مورد این غریزه مى‌توان بدان اشاره كرد مسأله تداوم و حفظ نسل بشر است. البته غیر از آن حكمت‌هاى دیگرى نیز مى‌توان براى غریزه جنسى برشمرد، و در نهایت نیز ممكن است حكمت‌ها و مصالح دیگرى هم در مورد این غریزه وجود داشته باشد كه به ذهن ما نرسد.
اصولا اگر میل‌ها و غرایز مادى با كمال و سعادت انسان منافات مى‌داشت، در
﴿ صفحه 134 ﴾
بسیارى از روایات و آیات قرآن، همین به اصطلاح مسایل مادى از جمله پاداش‌هاى نیكوكاران و نتیجه تكامل آن‌ها ذكر نمى‌شد. بر اساس نص صریح قرآن، نتیجه نهایى تكامل بسیارى از مؤمنان و اعمال صالح آنان این است كه در جهان آخرت پاداش‌هایى نظیر قصرهاى زیبا، باغ‌هاى پرآب و سرسبز و خرم و همسران متعدد پاكیزه و زیباروى به آن‌ها عطا مى‌شود. از این رو معلوم مى‌شود نفس این‌گونه مقولات ممنوع و مردود نیست و ضدیتى با كمال و سعادت انسان ندارد.
بلى، اگر بحثى هست بر سر جهت‌دهى و تعدیل و هدایت گرایش‌هاى فطرى است، و همین مسأله نیز ما را به ویژگى سوم عرفان صحیح اسلامى رهنمون مى‌شود. توضیح این‌كه:
همه ما كم و بیش به تجربه دریافته‌ایم كه بسیارى از خواسته‌هاى فطرى ما عملا با هم تزاحم دارند و ارضاى همه‌ممكن نیست. براى مثال، انسان فطرتاً هم به تفریح علاقه و تمایل دارد، هم به كسب دانش و مهارت‌هاى تازه و هم به لذت‌هاى جنسى؛ ولى روشن است كه پرداختن به هر یك از این‌ها عادتاً با پرداختن به سایر موارد قابل جمع نیست و هر یكى مانع دیگرى است. از این رو انسان ناگزیر باید به نوعى برنامه‌ریزى روى بیاورد و با قرار دادن و مشخص كردن چارچوب‌ها، ضوابط و حد و مرزهایى، از همه استعدادهاى خود به نحوى استفاده كند كه بهترین و بیشترین تأثیر را در نیل به هدف خلقت آدمى داشته باشد.
بنابراین در اصل این‌كه باید یك نحو تعدیل، هدایت و برنامه‌ریزى در ارضاى خواست‌ها و نیازهاى فطرى صورت بگیرد تردیدى وجود ندارد، بلكه آنچه محل بحث است این پرسش است كه این كار باید از ناحیه چه مرجعى و بر اساس چه ضابطه و ملاكى انجام پذیرد؟
در پاسخ به پرسش مذكور باید بگوییم، در مواردى و تا حدودى خود فطرت انسانى مى‌تواند مرجع و راهنماى ما در این جهت باشد. برخى از غرایز و تمایلات انسان، به طور طبیعى تنها در زمان‌ها و موقعیت‌هاى خاصى فعالند و در زمان‌هاى دیگر ساكت و
﴿ صفحه 135 ﴾
خاموشند و اقتضایى ندارند. مثال بارز آن، دو غریزه گرسنگى و تشنگى در ما است. این‌گونه نیست كه انسان هر لحظه و همیشه میل به خوردن و آشامیدن داشته باشد تا در نتیجه، اشتغال به خوردن و آشامیدن او را از بقیه كارها و ارضاى سایر نیازها بازدارد. یا غریزه جنسى به طور طبیعى در دوران خاصى از زندگى انسانْ فعال و بارز مى‌شود و پیش از آن یا اصلا فعال نیست و نمودى ندارد و یا بسیار كم‌رنگ و كم‌فروغ است. در این موارد و نظایر آنها، آن برنامه‌ریزى و هدایت و تعدیل به صورت طبیعى و با راهنمایى خود فطرت انجام مى‌شود.
اما روشن است كه كاربرد فطرت در این مسأله بسیار محدود است و در موارد بسیارى نمى‌توان با اتكاى به فطرت، در زمینه تعدیل و جهت‌دهى و برنامه‌ریزى ارضاى غرایز و تمایلات فطرى به نتیجه‌اى رسید. در بسیارى از موارد، غریزه و میلى در انسان بسیار شدید است به طورى كه سایر غرایز را در حاشیه و تحت‌الشعاع قرار مى‌دهد و باعث مى‌شود غرایز دیگر به فراموشى سپرده شوند و انسان از آن‌ها غافل شود. این مسأله به ویژه در مورد غرایز مادى صادق است كه در موارد بسیارى چنان پر‌رنگ و سركش ظاهر مى‌شوند كه غرایز و خواسته‌هاى معنوى انسان را كاملا كنار مى‌زنند و باعث مى‌شوند آن‌ها در بوته غفلت و نسیان واقع شوند. گاه غریزه جنسى آن‌چنان متلاطم و طوفانى مى‌گردد كه هیچ كس و هیچ چیز جلودار آن نیست و كاملا كور و بى‌هدف تنها به دنبال ارضاى خویش است و هیچ ملاحظه و مصلحت و مفسده دیگرى را در نظر نمى‌گیرد.
در هر صورت، این نیز به تجربه براى ما به اثبات رسیده كه حد و مرز ارضاى غرایز و تمایلات فطرى و تعدیل و هدایت آنها پاسخ درخور و روشنى از ناحیه خود فطرت و یا حتى عقل آدمى نمى‌یابد. این‌جا است كه بحث نیاز به شرع و راهنمایى شریعت در این زمینه مطرح مى‌شود و در واقع ویژگى سوم عرفان صحیح اسلامى پدیدار مى‌گردد، كه عبارت از «مطابقت با شریعت» است.
از بیان مذكور روشن مى‌شود كه ما براى هدایت، جهت‌دهى و تعدیل میل‌ها و غرایزمان
﴿ صفحه 136 ﴾

به دست‌گیرى و راهنمایى شرع نیازمندیم. ما براى آن‌كه از همه استعدادهایمان به نحوى استفاده كنیم كه در راستاى نیل به هدف خلقتمان باشد، باید دست به دامان خالق و سازنده خود شویم كه هم تمام زوایا و ابعاد وجود ما را مى‌شناسد و هم به هدف خلقت انسان و راه رسیدن به آن كاملا علم دارد. او است كه باید ما را در این مسیر راهنمایى كند. راهنمایى خداى متعال نیز از طریق ارسال رسل و انزال كتب و شرایع و ادیان آسمانى صورت پذیرفته است.
بنابراین بر اساس این تحلیل عقلى بسیار روشن است كه عرفان و رؤیت و شهود قلبى و حضورى خداوند نمى‌تواند از مسیرى حاصل شود كه برخلاف دین و شریعت باشد. حركت در چارچوب شریعت و رعایت دقیق دستورات و ضوابط آن، از مشخصه‌ها و لوازم اجتناب‌ناپذیر یك برنامه جامع و كامل و صحیح عرفانى است. به هیچ وجه معقول و قابل قبول نیست كه ما عرفانى داشته باشیم كه به كمال انسان منتهى شود اما با شرع الهى تنافى داشته باشد. عدم ملاحظه احكام و دستورات شریعت و كوچك‌ترین تنافى و تضاد با آن‌ها نشانه انحراف یك برنامه و مكتب عرفانى است.
پس به طور خلاصه، نتیجه این بیان عقلى این است كه مهم‌ترین شاخصه‌هاى یك عرفان صحیح و جامع و كامل و به دور از تحریف و انحراف عبارتند از: همه جانبه بودن، مطابقت با فطرت، و عدم مخالفت با شریعت و دستورات و احكام الهى.

ویژگى‌هاى عرفان اسلامى در آینه كتاب و سنّت

آنچه را كه درباره ویژگى‌هاى عرفان حقیقى، از راه تحلیل عقلى بدان رسیدیم، با مراجعه به كتاب و سنّت و آیات و روایات نیز تأیید مى‌شود. در این قسمت از بحث به بررسى كمّ و كیف این تأیید مى‌پردازیم.