در جستجوی عرفان اسلامی

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:محمدمهدی نادری قمی

ردّ پاى استعمار در عرفان‌سازى و ترویج صوفى‌گرى

اى كاش مسأله به همان چه تا بدین جا بیان كردیم ختم مى‌شد! متأسفانه بالاتر از همه آنچه گفتیم، مفسده عظیمى است كه در پشت همه این مسایل قرار دارد و بسیار خطرناك و پیچیده است. آن مفسده، طرح و نقشه و توطئه‌اى است كه استعمارگران از به راه انداختن این حركت‌ها دنبال مى‌كنند. طبق شواهد و قراینى كه وجود دارد، مؤسسان مذاهب و فرقه‌هاى جعلى، یكى از بهترین ابزارها در دست استعمارگران براى نیل به مقاصد شومشان هستند.
اگر تاریخ قرون معاصر جهان و تاریخ سده‌هاى اخیر ایران را مطالعه كنیم و پیدایش مذاهب و فرقه‌هاى مختلف را مورد بررسى و كاوش قرار دهیم، مى‌توانیم دست قدرت‌هاى استعمارى را در پشت صحنه تأسیس بسیارى از این فرقه‌ها ببینیم. مطالعه اسرار پشت پرده این داستان، به خوبى عمق خطرى را كه از این ناحیه وجود دارد بر ملا
﴿ صفحه 96 ﴾
خواهد ساخت. متأسفانه ورود تفصیلى به این مسأله ما را از بحث اصلى این نوشتار دور خواهد كرد؛ ولى اگر مجالى مى‌بود، شرح و بسط این ماجرا حقیقتاً بسیار عبرت‌آموز و روشن‌گر است. این مطالعه نشان خواهد داد كه اگر نگوییم همه، تقریباً اكثر قریب به اتفاق این فرقه‌هاى جدیدالتأسیس از آبشخور یك «عرفان دروغین» تغذیه شده و سوء‌استفاده كرده‌اند.
به عنوان نمونه‌اى از این شواهد تاریخى، مى‌توانیم به چهره‌اى به نام «كینیاز دالگوركى» اشاره كنیم. این شاهزاده روسى كه در زمان قاجاریه در ایران زندگى مى‌كرد از طرف دولت پادشاهى تزارى مأموریت داشت تا دست به ساختن فرقه‌هاى مذهبى بزند و از این طریق بین مردم اختلاف بیفكند و از قدرت و صولت اسلام و روحانیت در میان مردم بكاهد. او پس از ورود به ایران به ظاهر مسلمان شد و در سلك طلبگى در آمد و به تحصیل علوم دینى پرداخت. وى سال‌ها در حوزه‌هاى علمیه ایران و پس از آن در عراق، در درس‌هاى بزرگان و علماى متعددى شركت كرد و در علوم دینى به مراتب و درجات بالایى دست یافت. از جمله اساتیدى كه دالگوركى در درس وى شركت مى‌كرد سید كاظم رشتى بود. در همین درس بود كه او مهره مناسبى را براى اهداف خویش پیدا كرد و با او طرح دوستى ریخت و بسیار گرم گرفت و روابط بسیار نزدیكى برقرار كرد. این فرد یكى از شاگردان سید كاظم رشتى به نام «سید على‌محمد شیرازى» بود كه بعدها به «سید على‌محمد باب»(52) شهرت یافت. دالگوركى او را مهره بسیار مناسبى براى مقاصد
﴿ صفحه 97 ﴾
خود تشخیص داد و بیش از همه خود را به او نزدیك كرد. سید على‌محمد اهل قلیان بود و او از این فرصت استفاده مى‌كرد و گاهى بر آتش قلیان مقدارى حشیش مى‌گذاشت و نتیجتاً حالت نشئگى به وى دست مى‌داد. دالگوركى در عالم نشئگى مطالبى را به سید القا مى‌كرد. كم‌كم به سید على‌محمد گفت كه شما نماینده امام زمان(علیه السلام)هستید و من به شما و مقام بسیار والایتان واقفم و ایمان دارم! در اثر این القائات و تحت تأثیر مواد مخدر كم‌كم خود سید على‌محمد هم این مطلب باورش شد و در همان عوالم نشئگى و حالت نیمه مستى حرف هایى زد و ادعاهایى مطرح كرد و سرانجامِ كارها و داستان او به پایه گذارى فرقه «بابیت» و «بهائیت»(53) منجر شد.
﴿ صفحه 98 ﴾
آرى ریشه و اساس پیدایش دم و دستگاه و تشكیلات «بهائى‌گرى» به یك شاهزاده جاسوس تزار روس باز مى‌گردد كه اصلا به قصد فرقه سازى و اختراع مذهب و پاشیدن تخم تفرقه در میان مسلمانان وارد ایران شده بود.
﴿ صفحه 99 ﴾
اكنون نزدیك دو قرن از تأسیس این دین سراپا جعلى و باطل مى‌گذرد و تاكنون هزاران نفر به دام این آیین ساختگى افتاده‌اند. امروزه هم بهائیان در كشورهاى مختلف، در اروپا و امریكا و مكان‌هاى دیگر پراكنده‌اند و جلسات و مجمع‌هایى دارند و گاهى تحت عنوان «اسلام نوین» براى گسترش بهائیت و جلب پیروان جدید تلاش مى‌كنند. علاوه بر فعالیت‌هاى رسمى و آشكار، تشكیلات بهائیت بسیارى از فعالیت‌هاى خود را به صورت پنهانى انجام مى‌دهد كه از چشم ما پنهان است و از آن‌ها اطلاع چندانى نداریم. خود من در یكى از دوردست‌ترین نقاط افریقا، جایى كه هیچ اثرى از اسلام و تبلیغات اسلامى نبود، شاهد فعالیت بهائیت بوده‌ام. آنان در آنجا محفلى ایجاد كرده بودند و با نام «اسلام نوین» مردم را به بهائیت فرا مى‌خواندند. همه این‌ها نتیجه فعالیت یك جاسوس روسى است كه با نقشه قبلى به ایران آمد، به تحصیل علوم دینى پرداخت، در درس سید كاظم رشتى، سید على‌محمد شیرازى راه پیدا كرد و با القاى مطالبى به او، آیینى ساختگى و خرافى به نام بابیت و سپس بهائیت را بنیان نهاد.
همین سید على‌محمد باب رفقاى دیگرى نیز داشت كه آن‌ها هم در درس سید كاظم رشتى شركت مى‌كردند و گرایش‌هاى صوفى‌مآبانه‌اى داشتند. آن‌ها نیز مذاهب دیگرى، نظیر «شیخیه»(54) را تأسیس كردند و در گوشه و كنار كسانى را به خود مشغول داشتند.
﴿ صفحه 100 ﴾
برخى از این فرقه‌ها اكنون به كلى منسوخ شده و از بین رفته‌اند و برخى هنوز هم كم و بیش رواج دارند؛ از جمله «شیخیه» هنوز هم در گوشه و كنار، از جمله در استان كرمان پیروان و طرفدارانى دارد.

نظیر همین مسأله، تأسیس فرقه «اسماعیلیه» و «قادیانى»ها(55) و ده‌ها مذهب و فرقه
﴿ صفحه 101 ﴾
جعلى دیگر در هندوستان است كه مؤسسان آن‌ها افرادى فریب خورده و آلت دست استعمار، به خصوص استعمار پیر انگلیس بوده‌اند. مى‌دانیم كه قبل از امریكا، سال‌هاى متمادى، انگلیس اولین و بزرگ‌ترین قدرت استعمارى دنیا محسوب مى‌شد و بسیارى از مصیبت‌هاى اسلام و مسلمانان در سراسر دنیا به نقشه‌ها و توطئه‌هاى این روباه پیر استعمار مربوط مى‌شود. البته بعدها امریكایى‌ها در زمینه استعمار و چپاول ملت‌ها و كشورها گوى سبقت را از انگلیسى‌ها ربودند؛ ولى در عمل بسیارى از همان روش‌ها و سیاست‌هاى استعمارى انگلیسى‌ها را ادامه دادند و به كار گرفتند.
در هر صورت، امروزه محل زندگى بسیارى از رؤساى این فرقه‌ها و مذاهب ساختگى در كشورهاى اروپایى و امریكا است و زندگى‌هایى بسیار مجلل و مرفه و كاخ‌هاى آن چنانى دارند. پیروان و مریدهاى بیچاره این‌ها از این طرف دنیا اموالى را جمع مى‌كنند و با كمال افتخار و با هزار زحمت براى آنان مى‌فرستند. آن‌ها نیز دستى بر سر این مریدهاى بینوا مى‌كشند، بر سر آن‌ها منت مى‌نهند و این اموال ناقابل را از آنان مى‌پذیرند! البته گاهى هم براى عوام فریبى، برخى از اموال و هدایا را رد مى‌كنند و
﴿ صفحه 102 ﴾
مى‌گویند آن‌ها را نمى‌پذیریم. پیروان فرقه «آقاخانى» (از فرقه‌هاى اسماعیلى هندوستان) هر ساله هم وزن رئیسشان یكى از جواهرات را به پیشگاه او تقدیم مى‌دارند! گاهى طلا و گاهى جواهرات دیگر؛ حتى در یكى از سال‌ها هموزنش الماس گذاشتند.
در بسیارى از كشورهاى افریقایى، مراكز بهداشتى، مراكز آموزش و پرورش و نظایر آن‌ها در اختیار همین فرقه اسماعیلیه است كه عمدتاً از طرف انگلستان حمایت مى‌شوند. من خودم برخى از این مراكز را در افریقا از نزدیك دیده‌ام. بیمارستان مجهزى به نام «آقاخان»(56) رئیس فرقه‌شان، مى‌سازند و مى‌گویند این اهدایى «آقاخان» به ملت فلان كشور افریقایى است. بیماران را به صورت مجانى در آن‌جا ویزیت و حتى بسترى مى‌كنند. بیمارى كه به این بیمارستان مراجعه مى‌كند و چند روز بسترى و پذیرایى مى‌شود و سلامت خود را باز مى‌یابد، هنگامى كه از بیمارستان مرخص مى‌شود خود به خود تابع و پیرو فرقه است.
﴿ صفحه 103 ﴾
این روش و حكایتى كه اجمالى از آن را باز گفتیم، تقریباً روشى بین المللى است و اختصاص به تأسیس یك فرقه و مذهب خاص ندارد. اكثر این فرقه‌ها و مذاهب با همین روش‌ها، و عمدتاً به دست عمال انگلیس و امریكا، تأسیس و سپس گسترش یافته‌اند. (این هم كه تعبیر به اكثر مى‌كنیم از باب احتیاط است؛ چون در مورد برخى از این فرقه‌ها اطلاع دقیق و درستى در دست نداریم؛ ولى آنهایى را كه اطلاع داریم، مذاهبى كه درست شده ـ و غالباً هم در میان مسلمانان بوده است ـ از همین روش‌ها استفاده شده است.)
اما هدف دولت‌هاى استعمارى و انگلیس و امریكا از این كار چیست؟ همان گونه كه پیش از این اشاره شد، یكى از اهداف مهم و كلى در این مسأله، ایجاد «اختلاف و تفرقه» است. براى استعمارگران، ایجاد اختلاف در بین مسلمانان، هرچند در حد اختلاف دو شهر، دو قبیله و دو طایفه، همیشه یكى از اهداف مهم و اساسى بوده است. براى نمونه، یكى از اختلافاتى كه سابقاً در ایران بدون هیچ مایه و زحمتى درست كرده بودند و تقریباً در همه شهرها و مناطق ایران وجود داشته است، دعواى «حیدرى» و «نعمتى» بوده است.(57) البته من خودم ندیده بودم و سنم آن قدر نیست كه چنین اختلافى را به خاطر
﴿ صفحه 104 ﴾
بیاورم؛ ولى حكایت آن را از پدرم و دیگران كه خود شاهد این اختلاف بوده‌اند، شنیده‌ام. استعمارگران به وسیله عمّال خود در مناطق و شهرها مردم را به دو دسته «حیدرى» و «نعمتى» تقسیم كرده بودند. این اختراع آن‌ها به ویژه در روز عاشورا ظهور پیدا مى‌كرد و ثمر مى‌داد. دسته نعمتى‌ها یك شعار داشتند و دسته حیدرى‌ها شعارى دیگر. براى این‌كه كدام دسته زودتر وارد امامزاده یا تكیه بزرگ شهر بشود دعوا بالا مى‌گرفت و چوب‌ها را مى‌كشیدند و به جان هم مى‌افتادند، چند نفر كشته مى‌شدند و خون‌ها ریخته مى‌شد كه دسته حیدرى‌ها جلوتر وارد شود یا دسته نعمتى‌ها! این اختلاف در طول سال هم خود را نشان مى‌داد و حیدرى‌ها و نعمتى‌ها بر سر هر مسأله اجتماعى رو در روى هم مى‌ایستادند. در این میان حتى یك نفر هم نمى‌دانست كه اصلا «نعمتى» و «حیدرى» یعنى چه و از كجا آمده و این دعوا بر سر چیست!
شیاطین و استعمارگران همیشه چنین رقابت‌هایى را با نام و شیوه‌هاى مختلف بین مردم ایجاد كرده‌اند و آن‌ها را رو در روى یكدیگر قرار داده‌اند. هدف این است كه مردم در یك جهت و در یك خط حركت نكنند و هر وقت خواستند حركتى اجتماعى انجام بدهند یكى پیدا شود و بگوید این كار مربوط به حیدرى‌ها است، تا نعمتى‌ها كنار بكشند و همكارى نكنند، یا بگوید مربوط به نعمتى‌ها است، تا حیدرى‌ها همراهى نكنند و ساز مخالف بزنند. دعواهاى مختلف ترك و فارس، عرب و عجم، بروجردى و
﴿ صفحه 105 ﴾
خرم‌آبادى و امثال آن‌ها همگى یك هدف مشترك را دنبال مى‌كنند و آن، ایجاد اختلاف و شكستن وحدت یك امت، یك ملت، یك قوم، یك شهر و... است.
در این میان یكى از بهترین اختلاف‌ها در جهت مقاصد شوم استعمارگران اختلافات مذهبى است كه نمونه بارز آن، اختلاف شیعه و سنى است. بهره بردارى‌هایى كه دشمنان از دامن زدن به اختلاف شیعه و سنى كرده و مى‌كنند از حد و اندازه بیرون است. البته اختصاص به اختلاف شیعه و سنى ندارد و استعمارگران انواع گوناگونى از اختلافات مذهبى را درست كرده‌اند. براى مثال، یك نمونه از این اختلاف‌ها، اختلافى با عنوان «شیخى» و «بالاسرى» است كه در استان‌هاى كرمان و یزد و استان‌هاى جنوبى كشورمان بین مردم درست كرده‌اند. یك دسته از این‌ها تابع شیخ احمد احسائى و طرفداران حاج كریم خان كرمانى هستند كه به آن‌ها «شیخى» مى‌گویند و یك دسته تابع روحانى دیگرى كه به آن‌ها «بالاسرى» گفته مى‌شود. اصل این اختلاف هم از اختلاف دو عالم در این بحث ناشى شده كه آیا نماز خواندن در بالاى سر امام معصوم(علیه السلام) جایز است یا خیر. منظور این است كه در حرم ائمه(علیهم السلام) كه مشرف مى‌شویم و زیارت مى‌كنیم، آیا بالاى سر امام(علیه السلام) و در موازات آن هم مى‌توان نماز خواند یا حتماً باید پشت سر و عقب‌تر از محل سر مبارك امام(علیه السلام) بایستیم. عموم فقهاى ما مى‌فرمایند براى رعایت ادب و احترام، جلوتر از آن‌جایى كه بدن مطهر و سر مبارك امام معصوم(علیه السلام) قرار گرفته، نباید نماز خواند؛ ولى مساوى و موازى سر امام(علیه السلام) نماز خواندن اشكالى ندارد. در این میان عده‌اى پیدا شده‌اند كه نماز خواندن را در مكان مساوى و موازى سر امام(علیه السلام) هم جایز ندانسته‌اند و گفته‌اند كه نماز حتماً باید پشت سر امام(علیه السلام) خوانده شود. همین امر منشأ اختلاف و فرقه سازى شده و دو طایفه، یكى شیخى و یكى بالاسرى، را مقابل یكدیگر قرار داده است. البته به بركت تأسیس جمهورى اسلامى ایران، بسیارى از این بساط‌ها و اختلاف‌ها برچیده شده و امیدواریم با هر چه هشیارتر و آگاه‌تر شدن مردم، بقیه این قبیل اختلافات بى‌اساس و بیهوده نیز از میان برداشته شود.
﴿ صفحه 106 ﴾
بنابراین یكى از اهداف مهم استعمارگران از ایجاد و تقویت فرقه‌ها و مسالك و مذاهب گوناگون، روشن كردن آتش اختلاف و تفرقه و رو در رو قرار دادن مردم است. این در واقع همان سیاست معروف «تفرقه بینداز و حكومت كن» است و شیاطین و قدرت‌هاى استعمارى در ایجاد این اختلاف‌ها به دنبال تأمین هر چه بیشتر منافع خودشان هستند. موضوع اختلاف هم مهم نیست كه چه باشد، مهم این است كه اختلاف و نزاع و درگیرى وجود داشته باشد و همه آب‌ها به یك جوى ریخته نشود.
از این رو در برخورد با این مسأله باید بسیار مراقب باشیم تا ناخودآگاه در دام دشمنان نیفتیم و آب به آسیاب دشمن نریزیم و همان كارى را نكنیم كه او مى‌خواهد. گاهى خود ما نیز نادانسته و در حالى كه قصد ارشاد و هدایت داریم، خود آتش بیار معركه مى‌شویم و به اختلافات دامن مى‌زنیم و سر و صداى جدیدى راه مى‌اندازیم. اگر ما براى مبارزه با فلان مسلك و فرقه، آتش اختلاف تازه‌اى را روشن كنیم، این عین خواسته دشمنان و بدخواهان اسلام و مسلمانان است. شیاطین مى‌خواهند به هر وسیله كه شده، كارى كنند كه مردم به جان هم بیفتند و این‌كه چه كسى غالب یا مغلوب مى‌شود براى‌چندان اهمیتى ندارد. همان طور كه اشاره كردیم، براى آن‌ها اصل وجود اختلاف، تفرقه و نزاع و درگیرى مهم است. در این نزاع از هر طرف كه كشته شود به سود آن‌ها است.
از این رو وارد شدن در این معركه و طریقه برخورد با این مسأله باید بسیار هوشمندانه و منطقى باشد و باید به شدت از كارهاى نسنجیده و بدون برنامه و خام و عجولانه پرهیز كرد؛ كه در غیر این صورت جز زیان بیشتر براى جامعه اسلامى و نفع افزون‌تر براى دشمنان ثمرى در پى نخواهد داشت.
انگیزه دومى كه استعمارگران از دین سازى و ترویج مذاهب و فرقه‌هاى جعلى دنبال مى‌كردند مقابله با ماركسیسم بود. مى‌دانیم كه تا اوایل دهه نود میلادى و طى تقریباً هفتاد سال، دنیا شاهد رویارویى دو ابرقدرت بزرگ شرق و غرب و اردوگاه ماركسیسم
﴿ صفحه 107 ﴾
و كمونیسم از یك سو و كاپیتالیسم و سرمایه‌دارى از سوى دیگر بود. دولت‌هاى غربى و در رأس آن‌ها امریكا كه عمدتاً در اردوگاه كاپیتالیسم قرار مى‌گرفتند، دشمن شماره یك خود را ماركسیسم مى‌دیدند و با تمام توان به مقابله با آن برخاسته بودند. ماركسیسم شعار «دین افیون توده‌ها» را سر مى‌داد و به شدت با هر نوع دین و مذهب مخالف بود. از این رو ترویج بى‌دینى و نفى مذهب در نهایت به نفع ماركسیسم و به ضرر امریكا و اردوگاه سرمایه‌دارى بود و به عكس، روى آوردن جوامع به دین، مانعى محكم در راه نفوذ و گسترش ماركسیسم محسوب مى‌شد. به همین دلیل دولت‌هاى غربى و در رأس آن‌ها امریكا وانگلیس، براى حفظ منافع خود و براى آن‌كه سدّى در برابر نفوذ و گسترش قدرت اتحاد جماهیر شوروى سابق و اردوگاه كمونیسم ایجاد كنند به تبلیغ و ترویج ادیان مختلف دامن مى‌زدند. براى جلوگیرى از نفوذ كمونیسم كافى بود كه نام دین در میان باشد و نوع دین چندان اهمیتى نداشت. البته سعى بر این بود ـ و مراقب بودند ـ كه دینى باشد كه ضررى براى امریكا نداشته باشد، همان چیزى كه امام خمینى(رحمه الله) از آن به «اسلام امریكایى» تعبیر مى‌كردند و نمونه بارز آن را مى‌توان اسلام سازشكار در برخى كشورهاى عربى دانست.
بر این اساس، تأسیس و اختراع مذاهب و فرقه‌هاى دینى مختلف، در واقع ابزارى براى مقابله با ابرقدرت شوروى و كمونیسم محسوب مى‌شد و عامل دومى بود كه باعث مى‌گردید دولت‌هاى استعمارى غربى به این كار دامن بزنند. البته پس از فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى و اضمحلال اردوگاه كمونیسم، این عامل در حال حاضر خود به خود منتفى است؛ ولى نباید نقش به‌سزاى آن را طى بیش از هفتاد سال از یاد برد. این در حالى است كه عامل اول (ایجاد اختلاف) بیش از صدها سال است كه وجود داشته و هم چنان نیز وجود دارد.
در این میان هدف سومى نیز براى دین سازى و جعل فرقه‌ها و مذاهب جدید وجود دارد كه پیدایش بیدارى اسلامى در دهه‌هاى اخیر، و به ویژه انقلاب اسلامى ایران، عامل
﴿ صفحه 108 ﴾

آن بوده است. پیدایش انقلاب اسلامى ایران و برخى دیگر از حركت‌هاى دهه‌هاى اخیر در جهان اسلام، امریكا و دولت‌هاى غربى را متوجه این نكته ساخت كه اسلام مى‌تواند تهدیدى بسیار جدى و به مراتب خطرناك‌تر از كمونیسم براى آن‌ها باشد. از این رو جامعه شناسان و سایر دانشمندان و نظریه‌پردازانِ خود را بسیج كردند تا راه چاره‌اى براى این مسأله پیدا كنند.
این ملاحظه را از یاد نبریم كه نفى دین و مبارزه با اصل اسلام، از آن‌جا كه زمینه را براى پیشرفت و نفوذ كمونیسم مهیا مى‌كرد، راه‌كارى نبود كه دولت‌هاى غربى و امریكا بخواهند و بتوانند آن را انتخاب كنند. از این رو باید راهى را انتخاب مى‌كردند كه در آن، اسم اسلام محفوظ بماند اما اسلامى باشد كه خطر بیدارى ملت‌ها و ایجاد حركت‌هایى نظیر انقلاب اسلامى ایران را به همراه نداشته باشد. به این ترتیب، هم مسأله بازدارندگى اسلام در مقابل نفوذ و گسترش كمونیسم حفظ مى‌شد و هم تهدید بودن آن براى اردوگاه غرب و كاپیتالیسم منتفى مى‌گشت.
چاره‌اى كه بدین منظور اندیشیده شد این بود كه حس عرفانى و دینى مردم را به صورت بدلى و به وسیله اسلامى دست‌كارى شده ارضا كنند، اسلامى كه فرد تمام حواسش به خدا و ارتباط فردى‌اش با خدا باشد و هیچ رنگ سیاسى و وارد شدن به مسایل اجتماعى نداشته باشند. بهترین راه براى این كار ترویج گرایش‌هاى صوفیانه بود. گرایش‌هایى كه به افراد تلقین مى‌كرد كه شما باید به فكر تكامل معنوى خودتان باشید، ذهنتان را به امور دنیایى مشغول نكنید و كارى به مسایل سیاسى نداشته باشید و اگر هم احیاناً پیشرفت كارتان در گرو سازش با قدرت‌ها و دولت‌ها و صاحبان زر و زور بود این كار را انجام دهید!
در این باره اگر مسایل و جریانات نیم قرن اخیر ایران ـ به ویژه از سال 42 به بعد ـ را بررسى كنیم، مى‌بینیم كه اكثریت ـ اگر نگوییم همه ـ مشایخ متصوفه روابط خوبى با دربار و درباریان داشته‌اند. طى این مدت بسیارى از كسانى كه به مقامات عالى رسیدند،
﴿ صفحه 109 ﴾
از نخست وزیر گرفته تا وزرا و نمایندگان مجلس و سایر مناصب مهم و كلیدى، از طرفداران فرقه‌هاى مختلف متصوفه بوده‌اند. از سال 42 به بعد، رژیم گذشته به ترویج تصوف و بناكردن خانقاه‌هاى با شكوه و احیاى فرقه‌ها و مذاهب باطل و تشكیلات متعدد فراماسونرى نمود و كمك‌هاى مالى فراوانى در اختیار آن‌ها قرار داد. نمونه‌هاى متعددى از این قبیل وجود دارد كه در تاریخ ثبت و ضبط و اسناد عینى و خدشه‌ناپذیر آن در دست است. دكتر اقبال یكى از این نمونه‌ها است كه به یكى از فرقه‌هاى معروف متصوفه وابسته بود.(58) از زمان او خانقاه‌هاى مجللى در ایران ساخته شد و تبلیغات گسترده‌اى براى ترویج مشرب صوفى‌گرى صورت گرفت. در این دوره، كتاب‌هاى متعددى از صوفیه پیاپى چاپ و منتشر شد. پس از انقلاب، برخى از این قبیل كتاب‌ها، با چاپ و كاغذ عالى در خارج از كشور چاپ و به داخل قاچاق و توزیع مى‌شود. هم اكنون بسیارى از كتاب‌هاى تبلیغى صوفیه چاپ فرانسه، آلمان، امریكا و برخى دیگر كشورهاى اروپایى است. آقایان شیوخ و قطب‌هایى كه در آن كشورها تشریف دارند و در خانه‌هاى بسیار مجلل و با وضعى بسیار تشریفاتى و مرفه به گذران عمر مشغولند، ترتیب چاپ این كتاب‌ها را مى‌دهند و آن‌ها را براى هدایت و ارشاد مردم مستضعف مى‌فرستند! این حضرات كه دلشان براى این مردم كباب است و از این‌كه مردم ما از حقایق و دقایق عرفانى دور و محرومند بسیار دل‌نگران و ناراحتند، لطف فرموده و با
﴿ صفحه 110 ﴾
هموار كردن انواع رنج‌ها و سختى‌ها بر خود، این كتاب‌ها را با هزاران زحمت نوشته، چاپ كرده و براى ما مى‌فرستند!
در هر صورت، هدف مهم دشمن از ترویج و اشاعه تصوف در دو سه دهه اخیر ـ یعنى پس از پیروزى انقلاب اسلامى در ایران ـ این است كه گرایش‌هاى دینى و عرفانى مردم را از مسیر صحیح اسلامى منحرف كنند. دلیل اتخاذ این سیاست نیز این بود كه اولا تجربه نشان داده بود كه تلاش براى ریشه‌كن كردن و كشتن گرایش‌هاى دینى و عرفانى راه به جایى نمى‌برد و ثانیاً، بر فرض امكان آن، چون در نهایت به نفع اردوگاه كمونیسم تمام مى‌شد، انجام آن به صلاح امریكا و دولت‌هاى غربى نبود. از این رو بین اسلام تحول آفرین و حركت بخش و نفى كلى اسلام و گرایش‌هاى عرفانى، راه سومى را مبنى بر ترویج دین‌ها و عرفان‌هاى انحرافى انتخاب كردند. این مسیر انحرافى مى‌بایست مسیرى باشد كه حركت اجتماعى و هشیارى و آگاهى سیاسى در آن وجود نداشته باشد. در چنین عرفان و دینى شما اگر طالب خدا هستید، مى‌توانید در خانه‌اى، خانقاهى و محفلى جمع شوید و تا صبح «هو» بكشید تا آن‌جا كه از نفس بیفتید و مدهوش گردید! اما صبح كه بیدار شدید و از خانه بیرون آمدید (نماز خوانده یا نخوانده كه چندان هم مهم نیست!) كارى نداشته باشید كه در مملكت چه مى‌گذرد و امریكا چه مى‌كند و فلان روحانى چه گفته است.
در این دین و عرفان بدلى، جماعت روحانى، افرادى سطحى و قشرى معرفى مى‌شوند كه بویى از عرفان و مسایل عرفانى كه روح دین است نبرده‌اند و تنها به مشتى واجب و مستحب و احكامى كه قشر و پوسته دین هستند مشغولند و دل خوش كرده‌اند. دعواى این جماعت با شاه و حكومت و وارد شدن آنان در مسایل سیاسى نیز مصداق بارز مشغول شدن به دنیا و امور دنیایى و غافل گشتن از خدا و یاد او است! عارف بالله و واصل به حق كسى است كه دست بیعت با قطب و شیخ فرقه داده و روى دل از سیاست و سیاست‌بازان و جماعت روحانى برتافته و یكسره در كار «یا هو» و حلقه ذكر در آمده است!
﴿ صفحه 111 ﴾
بدین ترتیب یكى دیگر از اركان مهم این عرفان بدلى، علاوه بر جدایى مردم و افراد از سیاست و مسایل اجتماعى، فاصله انداختن بین مردم و روحانیت است؛ چرا كه روحانیت با هدایت‌ها و روشن‌گرى‌هاى خود مى‌تواند براى قدرت‌هاى استعمارى و منافع آنان بسیار خطرناك باشد. البته امریكا و انگلیس و سایر استعمارگران از قبل هم كم و بیش نسبت به قدرت روحانیت و خطر آنان براى خود و منافعشان واقف شده بودند؛ ولى پیروزى انقلاب اسلامى در ایران به رهبرى روحانیت و امام خمینى(رحمه الله) این مسأله را بیش از پیش براى آنان آشكار ساخت و از این رو آنان تلاش خود را براى مقابله با این خطر و جدایى مردم از روحانیت چند برابر كردند.
در هر صورت در پیمودن مسیر عرفان باید بسیار محتاط و هشیار بود، چرا كه دام‌هاى بسیارى در این راه گسترده شده و خطر انحراف به شدت رهرو و سالك را تهدید مى‌كند. امروزه استعمارگران «تصوف» را در واقع به انگیزه مبارزه با اسلام علَم كرده‌اند و به نام اسلام و عرفان درصدد بركندن ریشه اسلام و عرفان حقیقى‌اند. متأسفانه باید اعتراف كنیم كه عده‌اى افراد ساده‌لوح نیز فریب این دغل‌بازان را خورده و در دام این عرفان‌ها و اسلام‌هاى جعلى و انحرافى گرفتار شده‌اند.
﴿ صفحه 112 ﴾
﴿ صفحه 113 ﴾

فصل سوم: شاخصه‌هاى عرفان اسلامى و راستین

ضرورت و اهمیت بحث شاخصه‌ها

هر كالایى كه گران‌بهاتر است در آن بیشتر تقلب مى‌شود. الماس بسیار گران‌بها و پر‌ارزش است؛ ولى شاید كمتر چیزى هم به اندازه الماس، بدلى داشته باشد. طلا شیئى بسیار قیمتى است؛ ولى اجناس شبیه به طلا نیز فراوان ساخته مى‌شود. جواهرات قیمتى فراوانند؛ ولى شیشه‌هاى رنگارنگ و مهره‌هاى شبیه به آن‌ها نیز زیاد ساخته مى‌شود، و كسانى كه آشنا نیستند فریب خورده و به جاى جواهرات اصلى، جواهرات بدلى را خریدارى مى‌كنند. طلا و مطلا در ظاهر شبیه و هم‌رنگ هستند و افراد عادى نمى‌توانند آن‌ها را از هم تشخیص دهند؛ ولى كسى كه كارش زرگرى است با سنگ محكى كه در اختیار دارد طلا را از مطلا تمیز مى‌دهد.
عرفان نیز گوهرى گران‌بها است كه شیادان بسیارى در مسیر آن به كمین نشسته‌اند و در پى سوء استفاده و فریب‌كارى‌اند. افراد متعددى با همین نیت، فرقه‌ها و مسلك‌هاى مختلفى را پایه گذارى كرده‌اند و كسانى نیز فریب آن‌ها را خورده و در دامشان گرفتار آمده‌اند، و متأسفانه كارشناسان راستین این مسایل به غایت اندكند. مدعیان عرفان فراوانند؛ ولى كسانى كه به گوهر حقیقى عرفان و كمالات عرفانى دست یافته باشند و بتوانند سره را از ناسره جدا كنند و اصل را از بدل تشخیص دهند بسیار نادرند.
باید توجه داشت كه گرچه اصل و حقیقت عرفان امرى متعالى و مطلوب و در راستاى تكامل انسان و بلكه حقیقت كمال او است؛ ولى این مسأله نباید موجب گردد كه تصور
﴿ صفحه 114 ﴾
كنیم همه كسانى كه به این نام شناخته و در این راه دیده مى‌شوند به زلال حقیقت و روح عرفان و معنویت دست یافته‌اند. همانند قرآن كریم كه آن هم حقیقتى متعالى و نور محض است؛ ولى این‌گونه نیست كه همه كسانى كه به سراغ قرآن مى‌روند، بتوانند از آن بهره ببرند یا بهره یكسان داشته باشند. قرآن خود در این باره مى‌فرماید:
قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللهِ نُورٌ وَكِتابٌ مُبِینٌ * یَهْدِی بِهِ اللهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ...؛(59)محققاً براى شما از جانب خدا نور و كتابى روشن‌گر آمده است. خدا هر كس را كه دنبال كسب خشنودى او است به وسیله آن [كتاب] به راه‌هاى سلامت رهنمون مى‌شود.
بر اساس این آیه، گرچه قرآن كتابى نورانى و روشن‌گر است؛ ولى همه از نور آن مستنیر نمى‌شوند و از هدایت آن بهره‌مند نمى‌گردند، بلكه شرط استفاده از این نور این است كه انسان در مسیر خشنودى خداى متعال گام بردارد و «مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَه» باشد. اگر این شرط در كسى محقق شد آن‌گاه مى‌تواند از نور قرآن استفاده كند، و هرچه تلاشش در جهت كسب خشنودى خداوند بیشتر باشد بهره‌مندى‌اش از نور قرآن نیز بیشتر خواهد بود. اما اگر این شرط را نداشته باشد، نه‌تنها از نور قرآن بهره‌اى نمى‌برد، كه حتى گاهى همین نور كه براى دیگران مفید و سودمند است براى او زیان‌بار خواهد بود:
وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلا یَزِیدُ الظّالِمِینَ إِلاّ خَسارا؛(60) و ما از قرآن آنچه را كه مایه شفا و رحمت براى مؤمنان است نازل مى‌كنیم،[ ولى]ستم‌گران را جز زیان نمى‌افزاید.
آرى، در حالى كه قرآن نور محض است؛ ولى براى عده‌اى نتیجه‌اى جز افزودن تیرگى و تاریكى ندارد. اینان كسانى هستند كه هدف الهى ندارند و نمى‌خواهند در راه راست قدم بگذارند. آنان درصددند كه قرآن را وسیله‌اى براى رسیدن به اغراض شوم و
﴿ صفحه 115 ﴾
نیت‌هاى پلید خود قرار دهند. چنین كسانى كه دین را وسیله نیل به دنیاى خود قرار مى‌دهند و از خدا و اولیاى او مانند ابزارى براى رسیدن به مقاصد پست و دنیوى خویش سوءاستفاده مى‌كنند، از نور قرآن بهره‌مند نخواهند شد.
بنابراین باید بسیار مراقب باشیم تا نام‌ها و عناوین، ما را فریب ندهند. هر جا اسم عرفان و عارف و سیر و سلوك هست، معلوم نیست از حقیقت عرفان نیز خبرى باشد. كم نبوده و نیستند كسانى كه گرچه در نیت خویش براى سیر و سلوك صادق بوده‌اند؛ ولى در اثر عدم آشنایى با معیارهاى عرفان حقیقى، به دام منحرفان و مدعیان دروغین افتاده‌اند و به جاى سیر الى الله در بیراهه‌هاى گمراهى و انحراف گرفتار آمده‌اند.
این همه، ضرورت بحث از معیارها، علائم و مشخصات عرفان حقیقى را بیش از پیش آشكار مى‌سازد. شناخت این شاخصه‌ها و ملاك‌ها هم مى‌تواند به ایجاد انگیزه بیشتر براى حركت در مسیر عرفان كمك كند، و هم مى‌تواند ما را از افتادن در دام شیادان و عرفان‌هاى بدلى حفظ نماید.