فهرست کتاب


در جستجوی عرفان اسلامی

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:محمدمهدی نادری قمی

دو نمونه از انحراف در صدر اسلام

پیش از ورود به اصل بحث و بررسى علل و عوامل و تشریح فرآیند وقوع انحراف‌ها و تحریف‌ها در باب عرفان، براى آن‌كه روشن شود اصولا انحراف از تعالیم اسلام چگونه اتفاق مى‌افتد، مناسب است برخى نمونه‌هاى واقع شده از انحراف را ذكر كنیم. در این زمینه ما به عمد دو نمونه از صدر اسلام و زمان حضور پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امیرالمؤمنین على(علیه السلام)را مى‌آوریم تا پاسخى روشن به این پرسش باشد كه با وجود تعالیم و بیانات روشن قرآن و رهبران دین، چگونه ممكن است كسانى راه خطا در پیش گیرند.
﴿ صفحه 76 ﴾
نمونه اول مربوط به زمان پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) است. هنگامى كه آیاتى درباره عذاب قیامت و مشكلات عالم آخرت نازل شد، عده‌اى تصمیم گرفتند كه هر یك به نوعى، دنیا و لذت‌هاى آن را بر خود حرام كنند. یكى عهد كرد كه شب‌ها را تا به صبح بیدار باشد و نیارامد. دیگرى گفت همه روزها را روزه خواهم گرفت و لب به طعام و شراب نخواهم زد. در میان آنان یكى هم عثمان بن مظعون بود كه با خود عهد كرد از آن پس در گوشه‌اى مشغول عبادت شود و تا پایان عمر با زنان معاشرت نكند. وى انسانى خوب و مسلمانى معتقد و متدین بود و بعدها به مقامات بالاترى در اسلام و ایمان نیز رسید؛ ولى در آن مقطع چنین تصمیمى گرفته بود. همسرش از بستگان پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) بود و به منزل آن حضرت رفت وآمد داشت. در یكى از روزها كه به خانه پیامبر(صلى الله علیه وآله) و دیدن یكى از همسران آن حضرت آمده بود، سر و وضعى ژولیده و به هم ریخته و نامرتب داشت. همسر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) پرسید این چه سر و وضعى است؟ همسر عثمان بن مظعون در پاسخ گفت: مدتى است شوهرم به من اعتنایى ندارد؛ بنابراین خودم را براى چه كسى آراسته كنم؟ همسر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) پرسید: مگر چه اتفاقى افتاده است؟ گفت: شوهرم مشغول عبادت شده و از من دورى گزیده است. این خبر به گوش پیامبر(صلى الله علیه وآله) رسید. آن حضرت عثمان را خواستند و به او فرمودند: این كارها براى چیست و چرا چنین رویّه‌اى در پیش گرفته‌اى؟ عثمان گفت: از هنگامى كه آیات عذاب نازل شده است، دیگر در ما نشاطى براى التذاذ از زندگى دنیا باقى نمانده است و ما تصمیم گرفته‌ایم با مشغول شدن به عبادت و كم كردن خور و خواب و ترك آمیزش با همسرانمان كارى كنیم كه شاید از عذاب‌ها و سختى‌هاى آخرت و جهنم نجات پیدا كنیم. حضرت فرمودند: شما در اشتباه هستید، من كه پیامبر شما هستم و خداوند مرا الگوى زندگى شما قرار داده است كِىْ این‌گونه رفتار كرده‌ام؟ آیا من همیشه روزه مى‌گیرم؟ از همسرانم كناره‌گیرى مى‌كنم؟ آیا من غذاى خوب نمى‌خورم؟ من به عنوان پیامبر و الگوى شما روزى را روزه مى‌گیرم و روزى را افطار مى‌كنم، ساعتى را در
﴿ صفحه 77 ﴾
مجالست با همسرانم مى‌گذرانم و ساعتى را به عبادت خدا مى‌پردازم. شما اگر تابع من هستید، باید از رفتار من الگو بگیرید، نه این‌كه روشى را از پیش خود اختراع كنید.
با این سخنان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) عثمان بن مظعون پى برد راهى كه در پیش گرفته اشتباه است و راه رسیدن به خدا و آخرت نه چنان است كه او تصور كرده است. از این رو از آن طریقه باطل دست برداشت و شیوه زندگى خود را طبق سنّت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)تغییر داد.(39)
نمونه دوم مربوط به زمان حكومت امیرالمؤمنین على(علیه السلام) است. مى‌دانیم كه در زمان حكومت آن حضرت سه جنگ مهم براى ایشان پیش آمد كه در هر سه، هر دو طرف، یعنى هم لشكر امیرالمؤمنین(علیه السلام) و هم سپاه مقابل، از مسلمانان بودند و به همین سبب نیز آزمونى بزرگ براى لشكریان و اصحاب امیرالمؤمنین(علیه السلام) به حساب مى‌آمد. در آن زمان نیز مانند روزگار ما بسیارى از افراد بودند كه به دلیل ناآگاهى و كج فهمى و تفسیر و تحلیل‌هاى غلط، در این مسأله اشكال‌تراشى مى‌كردند. آنان مى‌گفتند، ما چگونه به روى كسانى شمشیر بكشیم كه آن‌ها نیز مثل ما نماز مى‌خوانند و خدا و رسول و قرآن را قبول دارند؟ براى دعواى دو نفر ـ حضرت على(علیه السلام) و معاویه ـ بر سر حكومت و خلافت، آیا سزاوار است ما با هم بجنگیم و خون یكدیگر را بر زمین بریزیم؟! اصولا براى امور دنیایى، قدرت و ریاست نباید با هم نزاع كرد، بروید و با هم كنار بیایید و بى‌جهت جان و مال مسلمان‌ها را به خطر نیندازید!
به هر حال، كسانى در آن زمان با چنین توجیه و تفسیرهایى، گرچه در كنار معاویه و سایرین نمى‌ایستادند؛ ولى از حمایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و همراهى با آن حضرت نیز دریغ مى‌ورزیدند. یكى از این افراد، شخصى به نام «حسن بصرى» بود. او از مشایخ مهم متصوفه به شمار مى‌رود و بسیارى از صوفیه خود را به او نسبت مى‌دهند و تصوف در اسلام تقریباً با او آغاز مى‌شود.
﴿ صفحه 78 ﴾
در زمان حكومت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و هنگامى كه آتش فتنه «جمل» در بصره به وسیله طلحه و زبیر روشن شد و آن حضرت براى مقابله و جنگ با آنان به بصره لشكركشى كرد، پیش از شروع جنگ، حسن بصرى قصد عزیمت از بصره را نمود. امیرالمؤمنین(علیه السلام) به او فرمود: چرا به جنگ نمى‌آیى؟ پاسخ داد: من عبادت خدا را دوست دارم و مى‌خواهم به عبادت مشغول باشم. حضرت فرمود: جهاد در راه خدا هم عبادت است. گفت: ندایى شنیدم كه مى‌گفت: «القاتل و المقتول كلاهما فى النار»؛ یعنى طرفین جنگ، كشنده و كشته شده، هر دو در آتشند. امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند: آیا آن ندا كننده را شناختى؟ گفت: نه. حضرت فرمود: او برادرت شیطان بود!
مگر هر صداى غیبى، وحى از جانب خدا است؟ انسان باید رفتارش را با كتاب و سنّت بسنجد و بنگرد خدا چه فرمان داده است، قرآن چه مى‌گوید، سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) چیست و رسول خدا(صلى الله علیه وآله) چه دستورى دارد. صرف این‌كه صدایى از غیب بشنود، نمى‌تواند براى انسان دلیل و حجت درست كند. انسان باید معیارش براى تشخیص، كتاب خدا و سنّت رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) باشد.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) به حسن بصرى فرمود، ملاك در این‌جا این است كه بر اساس أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأَْمْرِ مِنْكُم،(40) تو باید فرمان مرا كه خلیفه برحق رسول خدا(صلى الله علیه وآله) هستم اطاعت كنى و به جنگ بیایى. با این همه، حسن بصرى از اطاعت فرمان آن حضرت سر باز زد و به جنگ نیامد.(41)

گوشه‌نشینى، تفكرى انحرافى و باطل

یكى از انحراف‌هاى مهم در باب عرفان، كه از امثال همین حسن بصرى‌ها آغاز شده ـ و در جریان عثمان بن مظعون وى نیز ابتدا چنین برداشت ناروایى كرده بود ـ این است كه
﴿ صفحه 79 ﴾
عده‌اى فكر مى‌كنند عرفان به معناى دست شستن از زندگى دنیا و كناره‌گیرى از مردم، جامعه، گوشه‌اى نشستن، عبادت كردن و ذكر گفتن است. استدلالى هم كه این‌گونه افراد براى خود مى‌كنند این است كه مى‌گویند: تقرب حقیقى به خداوند، از طریق توجه قلبى به ذات اقدس حق حاصل مى‌شود. هر قدر توجه قلبى انسان به خدا بیشتر باشد تقربش هم افزون‌تر مى‌شود. پس براى این‌كه انسان تقرب بیشترى پیدا كند، بهتر این است كه با كناره‌گیرى از مردم و دنیا، توجهات مزاحم را كنار بزند و تنها در گوشه‌اى بنشیند و به عبادت و ذكر مشغول شود تا كم‌كم از این طریق توجه كامل و در نتیجه تقرب كامل پیدا كند.
در پاسخ اینان و استدلالشان باید گفت: درست است كه توجه به خداوند انسان را به حضرت بارى تعالى نزدیك مى‌كند؛ ولى این مربوط به بُعدى از قلب است كه كارش توجه است و این بُعد، همه وجود انسان نیست. اصل كلى در مورد تقرب به خدا این است كه این تقرب در سایه «بندگى» حاصل مى‌شود. بندگى نیز باید سراسر وجود انسان را پر كند. در این میان، هر عضوى را بندگى خاصى است. بندگى هم باید در چشم، گوش، دست، پا و زبان و هم در قلب و دل تجلى كند. آرى، بندگى دل این است كه پیوسته به خدا توجه داشته باشد؛ ولى انسان كه تنها دل نیست و دل نیز همه كارش توجه نیست. دل جایگاه ایمان، عاطفه، محبت، بغض و بسیارى چیزهاى دیگر نیز هست. توجه تنها یك بُعد دل و یك كار آن است. البته این بعد و این كار دل بسیار مهم است و روح سایر عبادات محسوب مى‌شود. ارزش هر عبادتى به اندازه‌اى است كه نیتْ خالص و دل در آن توجه و حضور داشته باشد؛ ولى این توجه باید در اعمالِ سایر اعضا ظهور پیدا كند، نه این‌كه آدمى براى آن‌كه هیچ نبیند و نشنود و توجهش به جاى دیگرى جلب نشود، دست، پا، گوش و چشمش را ببندد، گوشه‌اى بنشیند و به عبادت مشغول شود. بلى، اگر همان گونه كه در روایات آمده و سنّت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) بوده است، انسان در شبانه‌روز شب‌هنگام كه همه خاموشند و در خوابند، ساعتى را براى توجه به
﴿ صفحه 80 ﴾
خدا اختصاص دهد بسیار خوب است، آن هم به این شرط كه مزاحم با تكلیف واجبش نباشد. اگر كسى راست مى‌گوید و خیلى علاقه‌مند است به خدا توجه كند، نیمه‌هاى شب و دو ثلث از شب گذشته، از بستر گرم برخیزد، نماز بخواند و سر به سجده بگذارد و در آن حال توجهش را از همه چیز قطع كند و روى دلش را تنها متوجه خدا نماید. پس از آن نیز باید توجه داشته باشد كه گرچه شب زنده‌دارى و راز و نیاز سحرگاهى یكى از بهترین راه‌هاى ارتباط با خدا و توجه به مبدأ هستى است؛ ولى همه زندگى شب زنده‌دارى نیست. اسلام دستور نمى‌دهد شب تا صبح احیا بگیر و بعد صبح تا شب را به خواب و استراحت بپرداز! اگر چنین باشد پس چه وقت به كسب علم و دانش بپردازد؟ چه وقت جهاد كند و امر به معروف و نهى از منكر نماید؟ كسب مال حلال و تأمین زندگى خود یا رسیدگى به مستمندان و درماندگان چه مى‌شود؟ آیا عرفان به معناى شب تا صبح عبادت كردن و صبح تا شب لمیدن و آرمیدن و دل خوش داشتن به گناه نكردن است؟! به فرض كه با پیش گرفتن چنین رویّه‌اى هیچ معصیتى از انسان صادر نشود؛ ولى آیا این گناه نكردن ارزش محسوب مى‌شود؟ كسانى كه چنین رویّه‌هایى در عرفان دارند، بعضاً مرام و مسلكشان این‌گونه است كه مى‌گویند، پس از چند صباحى این‌گونه عبادت كردن و معصیت نكردن، فرد واصل الى الله مى‌شود و به مقام «انسان كامل» مى‌رسد و به حقیقت حق نایل مى‌گردد. در این‌جا است كه از عالم تكلیف گذر مى‌كند و همه چیز براى او تمام مى‌شود و دیگر هیچ تكلیفى متوجه او نیست!
به راستى آیا چنین است؟! اگر مسأله به این سادگى بود پس چرا خود ائمه و انبیا(علیهم السلام)كه راه را بهتر از ما مى‌دانستند، خود را به آب و آتش مى‌زدند؟ اگر چنین بود، امام حسین(علیه السلام) به جاى آن‌كه به كربلا بیاید و خود و عزیزانش كشته شوند و اهل بیتش به اسارت بروند، به گوشه‌اى مى‌رفت و تنها عبادت مى‌كرد و ذكر مى‌گفت؛ پس چرا چنین نكرد؟
از این رو با نگاه به رفتار و زندگى اهل‌بیت(علیهم السلام) در‌مى‌یابیم كه راه كامل شدن و به
﴿ صفحه 81 ﴾
حقیقت رسیدن این نیست، بلكه سیر و سلوك باید همه جانبه باشد و در آن، همه ابعاد وجودى انسان مورد توجه قرار گیرد و متكامل گردد. در فصل بعد در این باره بیشتر سخن خواهیم گفت.

دو منشأ اصلى تحریف و انحراف

علت همه انحراف‌هایى كه در عالم، از بدو پیدایش تا پایان آن، رخ داده و خواهد داد دو چیز بیشتر نیست و تمامى انحراف‌ها از این دو اصل ریشه مى‌گیرد: یكى نادانى و دیگرى هواپرستى. گاهى كسانى عمداً و عالمانه و به سبب تمایلات نفسانى مسایلى را به غلط ترویج و تفسیر مى‌كنند، و گاه نیز كسانى چون دستشان از واقعیت كوتاه است و به حقیقت دست نیافته‌اند در چنین ورطه‌اى گرفتار مى‌شوند. به عبارت دیگر، در تمامى انحراف‌ها، یا افراد نمى‌دانند واقعیت چیست، و یا مى‌دانند، ولى نمى‌خواهند بگویند و عمل كنند. هر انحرافى را كه در عالم اتفاق افتاده در نظر بگیریم، سرچشمه‌اش یكى از این دو امر است و سومى ندارد. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نهج‌البلاغه مى‌فرماید:
اِنَّما بَدْءُ وُقوعِ الْفِتَنِ اَهواءٌ تُتَّبَع وَاَحْكامٌ تُبْتَدَع؛(42) سرمنشأ همه فتنه ها پیروى از خواهش هاى نفس، و احكامى كه برخلاف شرع صادر مى گردد، است.
بدعت‌گزاران كسانى هستند كه یا منافعشان را در آن بدعت مى‌بینند و از طریق آن به هوا و هوس‌هایشان مى‌رسند، و یا نیتشان خیر است و نمى‌خواهند انحرافى ایجاد كنند، ولى به سبب جهل و نادانى در دام انحراف گرفتار مى‌شوند و امرى خلاف كتاب و سنّت را بنیان مى‌گذارند.
از آغاز عالم تاكنون هیچ امتى از این دو عامل انحراف مصون نبوده و تا دامنه قیامت نیز نخواهد بود. دلیل آن نیز این است كه این عالم، عالم آزمایش است:
﴿ صفحه 82 ﴾
إِنّا خَلَقْنَا الإِْنْسانَ مِنْ نُطْفَة أَمْشاج نَبْتَلِیهِ؛(43) ما انسان را از نطفه اى آمیخته آفریدیم تا او را بیازماییم.
و آزمایش هنگامى ممكن است و معنا دارد كه دست‌كم دو راه پیش پاى انسان وجود داشته باشد و انسان بتواند از میان آنها یكى را به اختیار خود انتخاب كند. از این رو براى آن‌كه همیشه بساط آزمایش گسترده باشد، باید همیشه دو راه خیر و شر و امكان انحراف براى بشر وجود داشته باشد، و در این صورت است كه اختیار و انتخاب معنا مى‌یابد.
در هر صورت تمام ملل دنیا به این دو عامل انحراف مبتلا بوده و هستند و مسلمانان نیز از این قاعده مستثنا نبوده و نیستند. در طول تاریخ اسلام، پیوسته كسانى در اثر جهل و نادانى به انحراف كشیده شده‌اند و بعضى نیز به دل‌خواه و براى رسیدن به هوا و هوس‌هایشان بدعت‌ها و انحراف‌هایى را در دین پدید آورده‌اند. از همان بدو امر و در صدر اسلام، حتى در زمان حیات خود پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) كسانى بودند كه تمایلاتشان با برخى احكام و عقاید اسلام وفق نمى‌داد و میانه خوبى بانداشتند و مورد پسند آن‌ها نبود. گاهى نیز چنان جرأت و جسارت پیدا مى‌كردند كه نارضایتى خود را بر زبان مى‌آوردند و علناً به پیامبر(صلى الله علیه وآله) اعتراض مى‌كردند. این در حالى است كه طبق نص صریح قرآن، پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) در حوزه احكام و مسایل مربوط به دین هیچ چیزى را از پیش خود و بر اساس میل و سلیقه‌اش نمى‌فرمود، بلكه تمام آنچه كه به مردم ابلاغ مى‌كرد سخن وحى بود:
وَما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحى؛(44) و از سر هوس سخن نمى گوید. این سخن به جز وحیى كه وحى مى شود، نیست.
﴿ صفحه 83 ﴾
و عجب این است كه همین افراد بعدها از طرف مسلمانان كاندید جانشینى پیامبر(صلى الله علیه وآله) شدند و بر جایگاه آن حضرت تكیه زدند و امروزه نیز اكثریت مسلمانان آن‌ها را جانشینان پیامبر و یا شخصیت‌هایى ممتاز و مورد تأیید مى‌دانند.
از جمله مواردى كه در زمان حیات خود پیامبر(صلى الله علیه وآله) برخى علناً به آن اعتراض كردند مى‌توان به مسأله «عمره تمتع» اشاره كرد كه حكم آن در قرآن كریم آمده است. بر اساس احكام نورانى اسلام، برخى افراد اگر بخواهند حج به‌جا بیاورند باید به نیت «حج تمتع» محرم شوند. حج تمتع به این صورت است كه فرد ابتدا به نیت «عمره تمتع» محرم مى‌شود و پس از انجام اعمالى از احرام خارج مى‌شود و با فرا رسیدن ایام حج و روز عرفه باید دوباره احرام ببندد و اعمال حج را به‌جا آورد. اما برخى افراد، براى انجام حج لازم نیست دو بار ‌یك بار به نیت عمره و یك بار به نیت حج‌ـ محرم شوند، بلكه تنها یك بار براى اعمال حج محرم مى‌شوند و وقتى هم محرم شدند تا اعمال حجشان را كامل نكنند از احرام خارج نمى‌شوند. كسى كه محرم مى‌شود بیست و چهار چیز بر او حرام مى‌شود و تا موقعى كه اعمالش را انجام نداده هم‌چنان در حال احرام و آن بیست و چهار چیز بر او حرام است. پس از انجام اعمال، فرد به اصطلاح «مُحِلّ» مى‌گردد و محرّمات احرام براى او حلال مى‌شود. از جمله محرّمات احرام، یكى، هر گونه تمتّع و بهره جنسى زن و مرد از یكدیگر است. در حج تمتّع، طبق توضیحى كه دادیم، در فاصله بین پایان اعمال عمره و احرام حج، حاجى از احرام خارج و محرّمات احرام، از جمله تمتّع از زن، براى او حلال مى‌گردد.
در هر صورت، در یكى از سال‌ها و طبق شرایطى كه پیش آمده بود، برخى از مسلمانان براى انجام حج باید به نیت حج تمتع محرم مى‌شدند، كه طبیعتاً پس از انجام اعمال عمره، از احرام خارج شده و مُحلّ مى‌گردیدند و محرّمات احرام، و از جمله تمتع از زنان، براى آنان حلال مى‌شد، تا ایام حج فرا برسد و بخواهند براى اعمال حج محرم شوند. این در حالى بود كه در همان سال، پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و گروهى از مسلمانان كه همراه
﴿ صفحه 84 ﴾
آن حضرت بودند شرایطشان به گونه‌اى بود كه طبق احكام اسلام تنها یك احرام، و آن هم براى انجام اعمال حج، داشتند و طبعاً قبل از تكمیل اعمال نمى‌توانستند از احرام خارج و به اصطلاح مُحلّ شوند. این اولین سالى بود كه چنین وضعیتى پیش آمده بود و وحى نازل شد كه برخى باید آن‌گونه و برخى این‌گونه احرام حج ببندند. خلیفه دوم در آن سال جزو كسانى بود كه باید به حج تمتع محرم مى‌شد و هم‌چنان‌كه اشاره كردیم، در حج تمتع حاجى پس از انجام اعمال عمره مُحلّ مى‌شود و محرمات احرام، از جمله تمتع از زن بر او حلال مى‌گردد. این حكم، كه اشاره شد آن سال براى اولین بار ابلاغ و اجرا مى‌گردید، به نظر عده‌اى، و از جمله خلیفه دوم، بسیار تعجب آور بود و به مذاق آنان خوش نیامد! مى‌گفتند، مگر چنین چیزى شدنى است؟! مردم بیایند براى عبادت و از راه دور رنج سفر را بر خود هموار كنند و این همه زحمت بكشند تا چند روزى با حرام كردن برخى لذایذ دنیا بر خود به ذكر و عبادت خدا مشغول شوند؛ آن گاه درست در وسط این معركه و پس از انجام اعمال عمره، بگوییم، بروند و مشغول لذایذ جنسى شوند و آب غسل از سر و روى آنان بچكد؟!
این ناخشنودى خلیفه دوم و جمعى دیگر از مسلمانان به این صورت هم نبود كه تنها در قلب و دل آنان باشد، بلكه رسماً و علناً به این حكم اعتراض كردند و گفتند، ما از پیامبر(صلى الله علیه وآله) شرم مى‌كنیم كه ایشان محرم باشند و ما به بدنمان عطر و روغن بزنیم و با زنان معاشرت داشته باشیم!(45)
آرى، در حالى كه قانون خدا به مردم اجازه داده كه چند روزى را كه معمولا بین عمره و حج فاصله مى‌شود از احرام خارج شوند، آنان به نظرشان آمد كه ـ نعوذ بالله ـ این حكم، حكم درستى نیست و معنا ندارد كه حاجى در وسط اعمال عمره و حجّ، از احرام خارج شود و دوباره به دنیا و لذت‌هاى جنسى بازگردد!
﴿ صفحه 85 ﴾
خلیفه دوم در مورد ازدواج موقت و «متعه نساء» نیز همین مشكل را داشت و این حكم به مذاق او خوش نمى‌آمد. از این رو با وجود آن‌كه این حكم در زمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) اعلام و اجرا شده بود و بعداً خلیفه اول نیز با آن مخالفتى نكرده بود؛ ولى خلیفه دوم در زمان خلافت خویش آن را ممنوع اعلام كرد! این ممنوعیت، پس از او به صورت حكم دایمى در آمد و امروزه نیز تقریباً تمامى مذاهب اهل سنّت ازدواج موقت را حرام مى‌دانند. این در حالى است كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) در این باره فرموده است:
فَلَوْلاهُ ما زَنى اِلاّ شَقِىٌّ او شَقِیَّةٌ لاَِنَّهُ كانَ لِلْمُسْلِمینَ غِناءٌ فِى الْمُتْعَةِ عَنِ الزِّنا؛(46) اگر نبود عمر (و حكم او به ممنوعیت ازدواج موقت) هیچ مسلمانى مرتكب فحشا نمى گردید، مگر مردان و زنان روسیاه و جهنمى؛ چرا كه ازدواج موقت باعث بى نیازى مسلمانان از ارتكاب فحشا مى گردید.
به هر حال این تفكر كه آثارش هنوز هم باقى است و حتى در عالم تشیع نیز كم و بیش تأثیراتى گذاشته، یكى از عوامل مهم و اساسى انحراف در اسلام به شمار مى‌رود. همان گونه كه اشاره كردیم، ریشه این اندیشه به زمان خود پیامبر(صلى الله علیه وآله) باز مى‌گردد و كسانى در حضور خود آن حضرت نارضایتى و ناخشنودى خود را از برخى احكام اسلام ابراز كردند. هم اینان كه پس از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در مصدر كارها قرار گرفتند، بدعت گذارى در احكام و معارف اسلام را بنیان نهادند. این امر باعث گردید از همان صدر اسلام بین مسلمانان در عقاید، احكام و چگونگى رفتار فردى و اجتماعى اختلاف پدید آید. مصیبت‌هاى اهل بیت(علیهم السلام) و خون دل‌هایى كه به آنان داده شد نیز از همین جا نشأت گرفت. گرچه آن بزرگواران با تدبیر الهى و خردمندانه خویش و صبر و شكیبایى بى‌نظیر توانستند در طول بیش از دو قرن و نیم، اساس اسلام را در جامعه تحكیم بخشند و از اضمحلال و فروپاشى بنیان‌هاى اساسى آن جلوگیرى كنند. اگر تدبیرها و تلاش‌ها و
﴿ صفحه 86 ﴾
صبر و تحمل آن بزرگواران نبود، اسلام در همان دهه‌هاى اول پیدایشش كاملا مسخ مى‌گردید و چیزى از آن باقى نمى‌ماند.
در هر صورت، در طول تاریخ اسلام، گروهى عالمانه و آگاهانه تحریف‌ها و انحراف‌هایى در آن پدید آورده‌اند و افرادى نیز از سر جهل و ناآگاهى به این دام افتاده‌اند. ناآگاهى افراد نیز گاهى در اثر علل و عوامل طبیعى بوده و در موارد بسیارى هم برنامه‌ریزى شده بوده و با طرح و نقشه دسیسه گران و دشمنان شكل گرفته است. علاوه بر آن، درجات ناآگاهى نیز یكسان نبوده و در نتیجه، بسته به درجه جهل و ناآگاهى مردم، میزان تحریف و انحراف پدید آمده نیز متفاوت بوده است.
در هر حال، بخشى از این انحراف‌ها مربوط به بحث فعلى ما مى‌شود؛ یعنى انحراف‌هایى كه در روش‌هاى تقرب به خداى متعال ـ و آنچه اصطلاحاً عرفان نامیده مى‌شود ـ رخ داده است. در این‌جا نیز كسانى دانسته و آگاهانه امور باطلى را از پیش خود اختراع كرده‌اند و كسانى نیز در اثر جهل و بى‌اطلاعى، این روش‌هاى باطل را پذیرفته و از آن‌ها تبعیت كرده‌اند. این روش‌هاى باطل تدریجاً در طول قرن‌ها از نسلى به نسل دیگر منتقل شده و تا آن‌جا رسیده كه ما امروزه شاهد فرقه‌ها و مرام و مسلك‌هاى مختلف و متنازعى هستیم كه هر یك دیگرى را نفى مى‌كند و مدعى حق بودن خود و باطل بودن دیگران است. در این میان، فعالیت و حركتى براى تمیز حق از باطل كمتر صورت مى‌گیرد و هر كس بدان چه در دست دارد و پسندیده است دل خوش كرده و به همان اكتفا مى‌كند. در این معركه معمولا تعصبات قومى و فرقه‌اى حرف اول را مى‌زند و هر فرقه‌اى با حمایت و تبعیت از مرام و مسلك خویش، سایر مرام‌ها و مسالك را تخطئه مى‌كند. در حالى كه اگر اینان به راستى طالب حقیقت و تقرب به حق متعال هستند، بایستى با روشى صحیح حق را از باطل، و سره را از ناسره جدا كنند تا هم خودشان از ضلالت و گمراهى نجات یابند و هدایت شوند و هم اسباب ضلالت و انحراف دیگران را فراهم نیاورند.
﴿ صفحه 87 ﴾