فهرست کتاب


در جستجوی عرفان اسلامی

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:محمدمهدی نادری قمی

«عرفان» و «شرع»؛ متلازم یا متفارق؟

مسأله مهم دیگرى كه باید در این‌جا مورد توجه قرار گیرد، رابطه «عرفان» با «احكام شرعى»، یا رابطه «طریقت» با «شریعت» است. گروهى تصور كرده‌اند كه عرفان راه مستقلى براى كشف حقایق است كه بدون رعایت احكام شرعى مى‌تواند مورد استفاده قرار گیرد و اسلام هم یا آن را امضا كرده (بدعت مرْضىّ) و یا دست‌كم، از آن منع نكرده است. در این زمینه بعضى تا آن‌جا پیش رفته‌اند كه اساساً التزام به هیچ دینى را براى رسیدن به مقامات عرفانى لازم ندانسته‌اند! بعضى دیگر نیز التزام به یكى از ادیان، و در شكل معتدل‌تر، التزام به یكى از ادیان الهى را كافى دانسته‌اند.
گفتنى است كه از دیدگاه اسلامى، سیر و سلوك عرفانى راه مستقلى در كنار راه شرع نیست؛ بلكه بخش دقیق‌تر و لطیف‌ترى از همان است. اگر اصطلاح «شریعت» را به احكام ظاهرى اختصاص دهیم، باید گفت: «طریقت» و «حقیقت» در طول شریعت یا در باطن آن قرار دارد و تنها با رعایت احكام شریعت قابل تحقق است. براى نمونه، شریعت، احكام ظاهرى نماز را تعیین مى‌كند و طریقت عهده‌دار راه‌هاى تمركز حواس و حضور قلب در آن و شروط كمال عبادات است. شریعت بر انجام عبادات به انگیزه مصونیت از عذاب الهى و رسیدن به نعمت‌هاى بهشتى تأكید دارد؛ ولى عرفان به خالص كردن نیت از هر چه غیر خدا است تأكید مىورزد؛ همان كه در لسان روایات اهل‌بیت(علیهم السلام) «عبادت احرار» نامیده شده است. هم‌چنین شرك در شریعت همان «شرك جلىّ»، از قبیل پرستش بت‌ها و مانند آن است؛ ولى در طریقت، انواع دقیق‌ترى از شرك، كه «شرك خفى» و «اخفى» نامیده مى‌شود، مطرح است و هر گونه امید بستن به غیر خدا، بیم‌داشتن از غیر او،
﴿ صفحه 64 ﴾
كمك خواستن از غیر او و عشق ورزیدن به غیر او ـ در صورتى كه این امور جنبه اصالت و استقلال داشته باشد و براساس اطاعت امر الهى نباشد‌ـ نوعى شرك محسوب مى‌شود. بنابراین دنباله‌روى از شریعیت و طریقت، باید به «حقیقت» (كشف حقایق) منتهى شود.
در این رهگذر، نه تنها انواع بدعت‌ها و آیین‌هاى ساختگى مطلوب نیست؛ بلكه مى‌تواند مانع رسیدن به عرفان حقیقى نیز باشد، چه رسد به استفاده از امورى كه آشكارا مورد نهى و تحریم واقع شده است. باید دانست كه هرچند ممكن است برخى از این قبیل كارها موجب حصول حالات به اصطلاح عرفانى موقتى باشد، ولى سرانجام خوبى ندارد و ممكن است دامى شیطانى براى سقوط نهایى باشد، و از این‌رو نباید فریب آن‌ها را خورد. راه حق، همان است كه خداى متعال بیان فرموده و غیر از آن جز گمراهى چیزى نیست: فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلال.(28) در ادامه مباحث این كتاب، درباره «طریقت» و «شریعت» بیشتر سخن خواهیم گفت.
﴿ صفحه 65 ﴾

فصل دوم: تحریف و انحراف در آموزه هاى عرفانى

تحریف ادیان آسمانى

در فصل قبل اشاره كردیم كه حقیقت «عرفان» امرى است كه مربوط به شناخت خداى متعال است و اشاره شد كه عرفان، از شناخت خداى متعال و صفات و افعال او، شناختى كه نه از راه فكر و استدلال؛ بلكه از طریق ادراك قلبى و دریافت باطنى حاصل مى‌شود. به طور خلاصه، عرفان یعنى شناخت خدا؛ ولى نه غایبانه و از راه عقل و برهان، بلكه با قلب و دل، و رؤیت حضور او در عمق روح و جان.
بنابراین حقیقت عرفان چیزى جز واصل شدن به خداوند و ادراك آگاهانه و حضورىِ آن ذات متعال نیست؛ و به همین دلیل گفته شد، به تعبیرى، حقیقت، روح، كنه و غایت دین نیز چیزى جز «عرفان» نیست.
هم چنین اشاره شد كه گرایشات عرفانى و ریشه عرفان؛ یعنى «خداجویى، خداپرستى، و خدادوستى»، امرى فطرى است. امور فطرى نیز هم‌چنان كه بیان شد، در همه افراد، انسان‌ها و در همه زمان‌ها وجود دارد و نسبت به اصل آن، تخلف و اختلافى در میان آدمیان یافت نمى‌شود؛ همان‌گونه كه آیه كریمه نیز مى‌فرماید:
فِطْرَتَ اللهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ الله؛(29) سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خداى، تغییرپذیر نیست.
آفرینش الهى و امور فطرى كه شؤون آفرینش هستند، تغییرپذیر نیستند. بنابراین
﴿ صفحه 66 ﴾
انسان از روز آغاز پیدایش بر روى این كره خاكى، داراى این تمایل بوده است و از همان آغاز زندگى در این سیاره، براى ارضاى این خواست تلاش كرده است. آن خدایى كه انسان را براى تكامل در جهان آفریده، از همان ابتدا راه تكامل واقعى را به او نشان داده است. از همین‌رو است كه نخستین انسان، پیامبر الهى بوده است.
اما راه‌هایى كه خداوند متعال براى تكامل بشر و رفع نیازهاى مادى و معنوى او به صورت «دین» و «شریعت» و به وسیله انبیا نازل فرموده است، به تدریج در طول زمان به واسطه عوامل مختلف دچار انحراف‌ها و تحریف‌هایى شده است.(30)
اسلام پیدایش دین توحیدى را همراه با پیدایش انسان دانسته و نخستین انسان را پیامبر توحیدى مى‌داند. ما مسلمانان معتقدیم كه نسل بشر به حضرت آدم(علیه السلام) منتهى مى‌شود و او خود پیامبر خدا بود و دین حق را به فرزندانش آموخت و از این‌رو نخستین انسان‌ها موحد و یكتاپرست بودند. پس از آن به تدریج و بر اثر عوامل مختلف، دین توحیدى به صورت دین‌هاى شرك‌آمیز تحریف شده است و ادیانى كه امروز در گوشه و كنار دنیا به صورت بت‌پرستى و شبه بت‌پرستى وجود دارد، همه اَشكال تحریف‌شده‌اى از ادیان توحیدى است كه در ابتدا وجود داشته است.
از نظر زمانى نزدیك‌ترین دین به اسلام كه امروز به نوعى شرك تبدیل شده، دین مسیحیت است. تردیدى نیست كه حضرت عیسى(علیه السلام) هیچ‌گاه مردم را به پرستش خود
﴿ صفحه 67 ﴾
نخواند و هرگز ادعا نكرد كه «من خدا یا پسر خدا هستم»؛ ولى پیروان حضرت مسیح، به عوامل و انگیزه‌هاى مختلفى پدیده شرك را با مسیحیت مخلوط كرده، اساس مسیحیت را بر اعتقاد به تثلیث قرار دادند. آنان براى خدا سه عنصر و یا به تعبیر خودشان سه «اقنوم» قایل شدند: پدر، پسر و روح القدس، یا طبق عقاید برخى دیگر از طوایف مسیحیان: پدر و مادر و فرزند.(31)
قرآن كریم در موارد متعددى، بر سر همین مسأله با مسیحیان وارد بحث و مناقشه شده است، كه شما چگونه قایل به سه خدا شده‌اید؟
لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ؛(32) نگویید [خدا] سه گانه است. این سخنى بسیار گران است كه از فساد آن نزدیك است آسمان‌ها از هم بپاشد، زمین تكه‌تكه شود و كوه‌ها از جاى خود كنده شوند:
وَقالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً * لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إِدًّا * تَكادُ السَّماواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنْشَقُّ الأَْرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا؛(33) و گفتند: [خداى]رحمان فرزندى اختیار كرده است. حقیقتاً چیز زشتى را [بر زبان]آوردید. چیزى نمانده است كه آسمان‌ها از این [سخن]بشكافد و زمین چاك خورَد و كوه‌ها به شدت فرو ریزند.
بنابراین، تثلیثى كه اكنون در مسیحیت وجود دارد، بدون شك ساخته دست كسانى است كه خود را بزرگان مسیحیت قلمداد مى‌كردند. اما این‌كه چرا این كار را كردند، داستان مفصلى دارد كه در اینجا، از محل بحث ما خارج است. غرض این است كه ما در عصرى قریب به عصر اسلام شاهد چنین تحریف بزرگى در یك دین توحیدى و آسمانى
﴿ صفحه 68 ﴾
بوده‌ایم و در حالى كه دین مسیحیت دینى توحیدى بوده اما مردم آن را تحریف كرده، به صورتى شرك‌آمیز در آوردند. نظیر همین جریان در ادیان گذشته نیز وجود داشته است.
ادیانى كه انبیاى عظام(علیهم السلام) براى مردم آورده‌اند همه دین توحیدى بوده و ما در عالم، دین آسمانى غیر توحیدى نداشته‌ایم. آنچه كه امروزه به صورت شرك‌هاى مختلف دیده مى‌شود، همگى ساخته دست انسان‌ها است.
بنابراین نخستین دین آسمانى، دین توحیدى بوده و مردم در ابتدا موحد بوده‌اند، ولى به تدریج در اثر عوامل مختلفى هم‌چون جاه‌طلبى برخى از مقام‌پرستان و هوس‌بازى بعضى هواپرستان، ادیان شرك‌آمیز به وجود آمده است.
حقیقت «عرفان» نیز كه همان روح و مغز دین است، در ابتدا از طرف انبیا براى راهنمایى و هدایت بشر وارضاى حس فطرى عرفانى آورده شده است؛ ولى به تدریج در طول تاریخ دست‌خوش تحریف‌ها و انحراف‌هایى گردیده است.
دین به معناى مجموعه‌اى از عقاید، احكام و دستورات اخلاقى به منزله كالبد است كه روح آن، توجه به خدا و واصل شدن به حق تعالى است. واضح است كه شرافت بدن انسان، به واسطه روح است و مطلوب اصلى، تكامل روح است و بدن تنها ابزارى براى رشد و تعالى روح است. از این‌رو هدف اصلى همه انبیا این بوده كه بشر را به خدا نزدیك و روح او را ملكوتى كنند؛ یعنى راه تكامل معنوى و «عرفانى» را به او بیاموزند. راه تكامل معنوى و روحى كه انبیا به بشر ارائه دادند، راهى خدایى و عارى از هر گونه كژى بود؛ ولى با تأسف، همان گونه كه احكام و عقاید ادیان مختلف تحریف و مسخ شده است، روح عرفانى ادیان نیز چه از بُعد نظرى و عقیدتى و چه از بعد عملى و سیر و سلوك رفتارى مورد تحریف واقع شده است.
تاریخ ادیان نشان مى‌دهد كه در قدیمى‌ترین ادیان شناخته شده، عناصر عرفانى وجود
﴿ صفحه 69 ﴾
داشته است. در ادیان هندى، از هندوئیسم، بودیسم، مذاهب جوكى(34) و سایر مشتقات
﴿ صفحه 70 ﴾
مذهب هندى، نوعى گرایش به عرفان وجود داشته است. این مطلب حتى در مورد یهودیت نیز كه پیروان آن در بین همه ادیان، بیش از همه گرایش به مادیات دارند صادق است. یهودیان، هم اعتقاداتشان آمیخته به جسم و ماده است، به طورى كه كتاب توراتِ تحریف شده، خدا را به صورت جسم معرفى مى‌كند، و هم انگیزه‌ها و اندیشه‌هاى یهودیان، اندیشه‌هاى ماده‌گرایانه و ماده‌پرستانه است و علاقه‌اى كه یهودیان به مال، ثروت و امور دنیا دارند در كمتر قومى دیده مى‌شود؛ ولى با این وجود در برخى از دانشمندان و علماى یهود گرایش‌هاى عرفانى دیده شده است. حتى پاره‌اى از بزرگان یهود از بزرگان عرفان به شمار رفته‌اند كه برخى از آن‌ها معاصر حضرت عیسى(علیه السلام)بوده‌اند. در میان مسیحیان نیز فرقه‌هایى كه گرایش‌هاى عرفانى داشته‌اند بسیار زیاد بوده و اكنون نیز به نسبت فراوان هستند.
بنابراین در مذاهب معروف دنیا، اعم از مذاهب ابراهیمى، و مذاهبى نظیر هندوئیسم و بودیسم كه به صورت آیین‌هاى بت‌پرستى در آمده‌اند، گرایش‌هاى عرفانى وجود داشته و بزرگانشان كسانى بوده‌اند كه در راه تكامل معنوى و عرفانى، ریاضت‌ها
﴿ صفحه 71 ﴾
مى‌كشیده‌اند و زحماتى متحمل مى‌شده‌اند تا به آن كمال روحى و معنوى نایل شوند. الآن هم آیین‌هاى بودیسم و آیین‌هاى جوكى و آیین‌هایى كه در بین چینى‌ها، تبّتى‌ها و هندى‌ها رواج دارد، همه از نوعى گرایش عرفانى سرچشمه مى‌گیرد. این‌ها همه نشانه آن است كه تمایل به «عرفان» به معناى عامش، تمایلى فطرى است، و چون دین براى ارضاى فطرت است، به‌طور طبیعى براى ارضاى این خواست فطرى كه عالى‌ترین و لطیف‌ترین خواست انسانى است، راه‌هایى ارائه داده است؛ بلكه اساساً مى‌توان گفت حقیقت و روح ادیان، عرفان است و سایر مسایل به منزله كالبد و اندام‌هاى این پیكر است.
در این میان، سخن در این است كه این تعالیم و هدایت‌ها دست نخورده باقى نمانده و به علل و عوامل مختلف، دست خوش تحریف‌ها و انحراف‌هاى گوناگونى واقع گردیده است.
اصولا یكى از علل مهم تجدید نبوت‌ها، وقوع همین تحریف‌ها و انحراف‌ها در ادیان بوده است. همه انبیا بر حسب مقتضیات زمان و استعداد بشر هر عصر، راه‌هاى وصول به مقصد، خدا و حق را به بشر نشان داده‌اند؛ ولى چون به تدریج در عقاید و اصول نظرى دین و نیز در روش‌هاى عملى ارائه شده از سوى انبیا انحرافاتى ایجاد مى‌گردید، پیامبر بعدى مبعوث مى‌شد تا براى تصحیح آن انحرافات اقدام نماید.
اكنون سخن در این است كه اسلام نیز از قاعده مستثنا نیست. امروزه در میان مسلمانان و گوشه و كنار عالم اسلام بسیارى از مطالب شكل اصلى و اولیه خود را حفظ نكرده و تصرفاتى در آن‌ها صورت گرفته و پیرایه‌ها و خرافاتى بدان‌ها راه یافته است. این تحریف‌ها و انحراف‌ها به بخش خاصى هم اختصاص ندارد و كم و بیش در همه ابعاد اسلام، اعم از عقاید، احكام، آداب و رسوم، مسایل سیاسى، اجتماعى، اقتصادى و سایر امور مربوط به اسلام اتفاق افتاده است.
از همین‌رو وجهه همت رهبر فقید انقلاب، حضرت امام(رحمه الله) این بود كه به تعبیر خودشان «اسلام ناب محمدى(صلى الله علیه وآله)» را عرضه كنند و شوائب و پیرایه‌هایى را كه به اسلام
﴿ صفحه 72 ﴾
بسته شده، بزدایند و با خرافات و انحرافاتى كه در اسلام به وجود آمده و امروزه در میان طوایف مختلف مسلمانان رواج دارد مبارزه كنند.
در همین راستا ما ابتدا در این فصل مرورى خواهیم داشت بر برخى موضوعات و مسایل مربوط به بحث تحریف‌ها و انحراف‌ها در آموزه‌هاى عرفانى و دام‌ها و خطرهاى موجود در مسیر عرفان، و سپس در فصل آینده به تبیین عرفان حقیقى و ذكر شاخصه‌هاى عرفان صحیح اسلامى خواهیم پرداخت.