فهرست کتاب


در جستجوی عرفان اسلامی

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:محمدمهدی نادری قمی

تمایلات عرفانى؛ خودشكوفا یا ناخودشكوفا

اكنون سخن این است كه «تمایلات عرفانى» از آن سنخ تمایلاتى هستند كه خود به خود شكوفا نمى‌شوند؛ بلكه براى رشد و شكوفایى نیازمند توجه و تلاش خود انسان هستند.
آنچه از مجموع معارف دینى به دست مى‌آید و تجربیات انسان‌هاى وارسته و بلندهمت نشان مى‌دهد و اندیشمندان بزرگ نیز بر آن تأكید كرده‌اند، گویاى این مطلب است كه برخى تمایلات لطیف در انسان وجود دارد كه در ابتدا چندان آگاهانه نیست و شكوفا شدن و رشد آن‌ها در گرو فعالیت و تلاش خود انسان است. این تمایلات در آغاز چندان براى انسان واضح نیستند و در هاله‌اى از ابهام قرار دارند. انسان احساس مى‌كند گمشده‌اى دارد؛ ولى به‌درستى آن را نمى‌شناسد و نمى‌داند چیست، كیست و كجا است؛
﴿ صفحه 30 ﴾
نیازى را در خود احساس مى‌كند؛ ولى به خوبى نمى‌داند به چه‌چیز و چه‌كس. این همان فطرت خداجویى است. گرچه انسان فطرتاً خداشناس و خداطلب است؛ ولى به این خواست و میل آگاهى كاملى ندارد. این میل گاهى خود را نشان مى‌دهد؛ ولى پس از اندكى حجاب و پرده‌اى بر رخساره زیباى آن مى‌افتد و انسان دوباره از آن غافل مى‌شود. همه ما گاهى رایحه و نسیمى لطیف و آرام‌بخش را احساس مى‌كنیم كه از اعماق وجودمان مىوزد؛ ولى غالباً موانع مختلف مادى و دنیوى راه آن را سد مى‌كنند و آلودگى‌هاى متعدد دنیوى انسان را از استنشاق این هواى پاك و روح‌بخش محروم مى‌سازند.
اگر بخواهیم این میل خفته و گرایش نهفته در ما بیدار شود و جان بگیرد و به‌طور كامل خود را نشان دهد، باید خود آستین بالا بزنیم، كوشش و جنبشى به خرج دهیم. پس از بروز و ظهور نیز باید پیوسته آن را در حیطه توجه و وجهه همت خود قرار دهیم تا در هجوم و ازدحام گرایش‌هاى گوناگون مادى و دنیایى گم نشود و طوفان غرایز مختلف حیوانى و شهوانى آن را خاموش نسازد.
دلایل و شواهدى در دست داریم كه از میان خیل انبوه آدمیان، در برخى، این میل از دوران طفولیت به صورت قوى و شدید وجود داشته و آنان به سرعت آن را به مرحله آگاهى رسانده، محبوب خود را شناخته و براى واصل شدن به او دست به تلاش آگاهانه زده‌اند. البته چنین افرادى استثنایى‌اند و ما از آنان به «انبیا» و «اولیا»ى الهى تعبیر مى‌كنیم. شاید در این زمان نیز چنین كسانى وجود داشته باشند. برخى از آنان حتى در هنگام تولد نیز درك‌هایى دارند كه براى ما ناشناخته است و حتى گاهى در شكم مادر نیز درك داشته‌اند(14) و حتى سخن مى‌گفته‌اند!
با مشاهده نمونه‌هایى نظیر این مورد در سایر عرصه‌ها، مى‌توان امكان چنین امرى را
﴿ صفحه 31 ﴾
تصور كرد و وقوع آن را بعید ندانست. گاهى در همین زمان مى‌شنویم كه براى مثال، طفل سه ساله‌اى، علومى را فرا گرفته كه حتى نوجوان‌هاى چهارده، پانزده ساله نیز توان یادگیرى آن را ندارند، یا اینكه كودكى چهارساله حافظ كل قرآن كریم است. نمونه بارز این عصر را مى‌توان حافظ قرآن و نهج‌البلاغه، دكتر محمدحسین طباطبایى دانست كه توانایى‌هاى ذهنى او جهانیان را شگفت‌زده كرده است. چنین افرادى كه گه‌گاه یافت مى‌شوند آیات الهى هستند و وجودشان نشان دهنده این است كه خداوند مى‌تواند انسان‌هایى استثنایى بیافریند كه توانایى‌ها و استعدادهایشان بسیار كامل‌تر و برتر از افراد عادى و معمولى باشد.
در هر حال در این‌جا سخن ما بر سر این موارد استثنایى و نادر نیست؛ بلكه بحث از افراد عادى و متعارف نظیر خودمان است كه زندگى، تمایلات و ادراكاتى كم و بیش مشابه داریم. در انسان‌هاى معمولى نظیر ما، میل و گرایشى نهفته به خدا و معنویات وجود دارد كه در ابتدا براى خود ما نیز چندان واضح نیست و اگر بخواهیم ظهور كند و آشكارا خود را نشان دهد، باید خود تلاش كنیم و نقاب از چهره آن برگیریم. پس از آن نیز رشد و شكوفایى هر چه بیشتر آن بستگى به مراقبت، توجه و پى‌گیرى‌هاى خود ما دارد و در هر حال، ظهور، كمال و بالندگى آن به طور خود به خود و غیر اختیارى اتفاق نمى‌افتد.
مسأله «اخلاق» به معناى عام، و «عرفان» و «سیر و سلوك» به معنایى كه علماى اخلاق و عرفان مطرح مى‌كنند؛ درباره چنین مقوله‌اى است. اساس همه مطالب و مباحث در اخلاق، عرفان و سیر و سلوك بر این است كه نوعى از كمال وجود دارد كه روح انسان استعداد نیل و اتصاف به آن را دارد؛ ولى نخست درك نیاز به این كمال نیازمند فعالیت خود ما است، و دوم، گام برداشتن در مسیر رشد، تقویت و ارضاى این خواست نیز به حركت و تلاش خود انسان بستگى دارد. در شرف، فضیلت و قدر و منزلت این میل همین بس كه در واقع، بعثت انبیا و همه تلاش‌ها و كوشش‌هاى پیامبران و اوصیاى
﴿ صفحه 32 ﴾
ایشان، در نهایت به منظور بیدار كردن و به كمال و تعالى رساندن همین میل صورت گرفته است.

تمایلات عرفانى، اصیل‌ترین تمایلات آدمى

اصالت، اهمیت و شرافت این میل آن‌گاه روشن مى‌شود كه توجه كنیم:
درست است كه انبیا براى اقامه قسط و عدل در جامعه قیام كرده‌اند. درست است كه انبیا آمده‌اند تا دست ظالمان و ستم‌گران را از سر مظلومان و مستضعفان كوتاه كنند. درست است كه آنان براى تعلیم «كتاب» و «حكمت» به انسان‌ها و تربیت آنان مبعوث شده‌اند و درست است كه آنان مجموعه‌اى از احكام و مقررات اجتماعى، اقتصادى، سیاسى، نظامى، حقوقى، مدنى و بهداشتى را براى سعادت جامعه بشرى به انسان‌ها عرضه كرده‌اند؛ ولى نباید چنین پنداشت كه این مسایل در مكتب انبیا اصالت داشته و هدف نهایى آنان همین امور بوده است. چنین تصورى بى‌تردید غلط و اشتباه است. همه این امور مقدمه امر دیگرى هستند و هدف نهایى همان است و این‌ها همگى جزو اهداف متوسط به حساب مى‌آیند.
تردیدى نیست كه باید جامعه‌اى مبتنى بر عدل و داد به وجود آید، ظلم برچیده شود و هر كس به حق خود برسد، روابط انسانى و اجتماعى سالم بین افراد جامعه برقرار گردد و انسان‌هایى سالم و تن‌درست در جامعه داشته باشیم؛ ولى همه این امور چرا باید محقق شود؟ پاسخ این است كه همه این‌ها باید محقق شود تا زمینه‌هاى لازم براى رشد معنوى و روحى هر چه بیشتر و بهتر انسان‌ها و تحقق كمال واقعى ایشان، كه «قرب الى الله» است، فراهم آید. حضرت امام(رحمه الله) بنیان‌گذار جمهورى اسلامى ایران نیز بارها در سخنان خود تأكید مى‌فرمودند كه تشكیل حكومت اسلامى و برقرارى عدل و داد هدف نهایى نیست؛ بلكه همه این‌ها مقدمه‌اى براى این‌است كه انسان‌ها هر چه بیشتر با خدا آشنا شوند، او را بشناسند و به سوى او حركت كنند. معناى اخلاق و سیر و سلوك و عرفان صحیح نیز این است كه انسان نیرو و استعداد مرموز و ناشناخته‌اى را كه در درونش
﴿ صفحه 33 ﴾
وجود دارد و او را به سوى خدا سوق مى‌دهد، با تلاش خود به صورت آگاهانه درآورد و آن را كمال بخشد. از این‌رو مى‌توان گفت كه عرفان حقیقى تلاشى است براى رسیدن به عالى‌ترین مقامى كه براى یك انسان ممكن است.

«عرفان» چیست؟

دو واژه «عرفان» و «معرفت» از نظر لغوى معناى واحدى دارند و هر دو به معناى «شناختن» هستند. این شناخت مى‌تواند از طریق «حس»، «عقل»، «نقل» و یا «دل» حاصل شده باشد. از این‌رو از نظر لغوى تفاوتى بین انواع شناخت‌ها نیست و به همه آنها مى‌توان «عرفان» اطلاق كرد. اما در اصطلاح، «عرفان» از «معرفت» تفكیك شده و به معنایى خاص به كار مى‌رود. در حالى كه واژه «معرفت» اطلاق دارد و هر نوع شناختى را شامل مى‌شود، «عرفان» در اصطلاح به شناخت ویژه‌اى اختصاص یافته كه از راه حس و تجربه یا عقل و نقل به چنگ نمى‌آید؛ بلكه از راه شهود درونى و دریافت باطنى حاصل مى‌شود. شهود قلبى و دریافت باطنى كه شناختى بى‌واسطه است و مستقیماً خود معلوم مورد ادراك قرار مى‌گیرد، در اصطلاح فلسفى «علم حضورى» نامیده مى‌شود. علم حضورى به خلاف «علم حصولى» از راه تجربه، فكر و استدلال و مفاهیم ذهنى به دست نمى‌آید. هر جا كه سر و كار ما با مفهوم، تفكر و تعقل باشد، حاصل تلاشمان نیز امر عقلانى دیگرى خواهد بود كه از سنخ مفاهیم است؛ در حالى كه عرفان، شناختى حضورى است و از سنخ مفاهیم نیست.
شناخت‌ها و علوم حضورى فراوانند و به هر علم حضورى و شهود درونى «عرفان» گفته نمى‌شود؛ بلكه به‌طور خلاصه، «عرفان» عبارت است از: شناخت خداى متعال، صفات و افعال او، شناختى كه نه از راه فكر و استدلال؛ بلكه از طریق ادراك قلبى و دریافت باطنى حاصل شود. عرفان یعنى شناخت خدا؛ ولى نه غایبانه و از راه عقل و برهان، بلكه با قلب و دل، و رؤیت حضور او در عمق جان.
﴿ صفحه 34 ﴾
شناخت‌هایى كه از راه برهان و استدلال‌هاى فلسفى و كلامى در مورد خداوند براى ما حاصل مى‌شود، جملگى اوصافى است از موجودى كه وجودش از ما غایب است.(15)شناخت ما نسبت به یك شىء گاهى قبل از یافتن و دیدن خود آن شىء و تنها از طریق توصیف و تعریف است، و گاهى خود آن شىء را مى‌بینیم و از نزدیك با آن آشنا مى‌شویم. این مسأله در مورد شناخت خداوند نیز وجود دارد. شناخت غالب انسان‌ها نسبت به خداوند از سنخ اول و از طریق توصیف و تعریف است. در این نوع شناخت، ما خدا را نمى‌یابیم، بلكه تنها اوصافى از او مى‌شنویم. در روایات این نوع معرفت به «معرفت غایب» تعبیر شده است. اما خداى متعال بندگانى دارد كه شناخت بالاترى در مورد خداى متعال برایشان حاصل مى‌شود؛ شناختى كه در آن، صورت ذهنى، مفهوم، فكر و اندیشه، واسطه و حجاب نیست.
معرفت‌هایى كه به واسطه مفاهیم و صورت‌هاى ذهنى براى ما حاصل مى‌شود، در واقع شناخت‌هایى از پشت حجاب و حایل است. البته حجاب، رقیق و غلیظ دارد؛ ولى حتى رقیق‌ترین حجاب‌ها نیز حجاب است. شما هنگامى كه از پشت شیشه به گل‌هاى باغچه نگاه مى‌كنید، مستقیماً گل‌ها را نمى‌بینید؛ بلكه ابتدا شیشه را و سپس گل‌ها را مى‌بینید. اما گاهى شیشه آن‌قدر پاك و تمیز است كه متوجه نمى‌شوید كه از پس شیشه به گل نگاه مى‌كنید. گاهى هم حجاب ضخیم و غلیظ است؛ مثل وقتى كه گل‌هاى همان باغچه را از پشت پرده‌اى به نسبت ضخیم تماشا كنید.
معرفت خداى متعال نیز همین‌گونه است. ما به‌طور معمول خدا را از طریق مفاهیم، اوصاف و بحث‌هاى عقلى و استدلالى مى‌شناسیم. این همان شناخت‌هاى غیر مستقیم و از وراى شیشه و حجاب است. تمامى براهین فلسفى و كلامى، حتى دقیق‌ترین و فنى‌ترین
﴿ صفحه 35 ﴾
آنها، چیزى جز «شناخت غایب» در دست آدمى قرار نمى‌دهد. «عرفان» در جایى است كه این شناخت غایبانه و مفهومى، به شناخت حضورى و عینى تبدیل شود و هیچ حجابى، هرچند بسیار رقیق و لطیف، در كار نباشد و خود خدا را بدون واسطه و با چشم دل ببینیم. براى تقریب بیشتر مطلب به ذهن، ذكر مثالى در این مورد مناسب است؛ گرچه این مثال از جهاتى با بحث ما تفاوت اساسى دارد؛ ولى براى ایضاح بیشتر مطلب مفید است:
برخى میوه‌ها در دنیا وجود دارد كه ما نه‌تنها تا به حال آن را نچشیده‌ایم، كه حتى اسم آن را نیز نشنیده‌ایم، و به همین جهت نیز هیچ تصورى از طعم آن‌ها نداریم. حال اگر چنین میوه‌اى را با ذكر نام، كشیدن شكل، نشان دادن عكس و فیلم، ذكر خواص، مواد اولیه تشكیل دهنده، تأثیر آن در درمان برخى بیمارى‌هاى خاص، و خلاصه، با تمام ریزه‌كارى‌هاى آن براى شما معرفى كنند، باز هم طعم و مزه آن میوه در كام شما پیدا نخواهد شد. درست است كه این توصیف‌ها و تعریف‌ها دانستنى‌هاى زیادى را درباره آن میوه در اختیار شما قرار مى‌دهد؛ ولى تنها راه فهمیدن مزه و طعم آن این است كه خود آن میوه را تناول كنید.
اگر كسى مزه شیرینى را نچشیده باشد، هر چه هم كه در وصف شیرینى براى او سخن بگویند كامش شیرین نخواهد شد و مزه شیرینى را درك نخواهد كرد. به قول معروف، «با حلوا حلوا، دهان شیرین نمى‌شود». توصیف شیرینى، شناخت‌هایى را در قالب مفاهیم و صورت‌هاى ذهنى براى فرد حاصل مى‌كند؛ ولى این همه، یافتن مزه شیرینى نیست. تنها راه یافتن مزه شیرینى، خوردن و چشیدن غذاها و خوراكى‌هاى شیرین است. اگر فرد، خودْ مزه شیرینى را چشید دیگر نیازى به توصیف، سخنرانى، معلم و كتاب نخواهد داشت.
تفاوت شناخت حصولى و عقلى خداوند با شناخت حضورى و عرفانى حضرتش نیز شبیه چنین چیزى است. البته در مورد شناخت حضورى و عرفانى خداوند مطلب بسیار
﴿ صفحه 36 ﴾
بالاتر از این‌ها است. اما همان گونه كه متذكر شدیم، توجه به این مثال مى‌تواند تا حدودى مطلب را به ذهن نزدیك كند. شناخت خداوند از راه عقل، فلسفه، كلام، برهان و استدلال، نظیر «شنیدن» است، و شناخت او از راه دل، كشف و شهود باطنى و قلبى، نظیر «دیدن»؛ و در تفاوت این دو همین بس كه: شنیدن كى بود مانند دیدن!