در جستجوی عرفان اسلامی

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش:محمدمهدی نادری قمی

نیازهاى روحى انسان و تحولات نامحسوس آن

گذشته از تحولاتى كه ذكر شد، دگرگونى‌هاى دیگرى نیز وجود دارد كه به صورت‌هاى مختلف در افراد پدید مى‌آید و دست‌كم از دو جهت با تحولات نوع اول متفاوت است. اولاً چندان محسوس نیست، و ثانیاً، به روحیات و استعداد افراد بستگى دارد و ظهور و بروز آن‌ها مختلف است و یكسان نیست. میل به خوردن و آشامیدن، میل به بازى و غریزه جنسى، اولاً براى افراد كاملاً محسوس هستند، و ثانیاً، درجه و سطحى فعال از اصل آن‌ها در همه انسان‌ها وجود دارد، گرچه شدت و ضعف آن‌ها در افراد مختلف كم و بیش متفاوت است. اما در این میان به میل‌هایى برمى‌خوریم كه در برخى افراد بسیار فعال و قوى پدیدار مى‌شود و در برخى دیگر به حدى كم‌رنگ و ضعیف است كه گویا اصلاً وجود ندارد؛ یعنى به خلاف میل‌هاى نوع اول، در این‌جا تفاوت سطح و درجه بسیار زیاد است.
براى مثال، میل به هنر، به‌خصوص برخى هنرهاى خاص، چیزى است كه در افراد انسان بسیار متفاوت است. این میل گاهى در افرادى آن‌چنان پررنگ و شدید، پدیدار مى‌شود كه در تمام امور زندگى آن‌ها تأثیر مى‌گزارد، در حالى كه برخوردها و عكس‌العمل‌هاى پاره‌اى از افراد در مقابل مسایل هنرى به گونه‌اى است كه گویا اصلاً دركى از هنر ندارند.
همه انسان‌ها كم و بیش از منظره باغ سرسبز و خرم، تماشاى امواج دریا و چین و شكن كوه‌ها لذت مى‌برند؛ ولى برخى از تماشاى این مناظر چنان به هیجان مى‌آیند كه از خود بى‌خود مى‌شوند و همه مسایل دیگر زندگى را فراموش مى‌كنند. آنان گاهى ساعت‌ها غرق تماشاى یك گل یا یك درخت مى‌شوند و از آن چشم برنمى‌دارند. این میل گاهى به این صورت در انسان متجلى مى‌شود كه مى‌خواهد خود، زیبایى‌هایى را خلق كند و به وجود آورد. هنرهایى نظیر: نقاشى، خوش‌نویسى، سرودن شعر و نگارش متون زیباى ادبى از همین میل و غریزه انسان سرچشمه مى‌گیرد.
﴿ صفحه 27 ﴾
هستند كسانى كه به هنگام شنیدن شعر یا نثرى، چنان لذت مى‌برند كه از هیچ‌چیز دیگرى این اندازه لذت نمى‌برند. برخى افراد از شنیدن صداى خوش به حدى لذت مى‌برند كه حالتى شبیه مستى براى آن‌ها پیدا مى‌شود. این در حالى است كه سایرین این‌گونه نیستند و نسبت به زیبایى‌ها و مسایل هنرى، به این اندازه حساسیت ندارند. افرادى كه از این ویژگى برخوردارند، هم خود مى‌توانند پیدایش این حالات و تغییرات روحى را در درون خویش بیابند و هم دیگران از مشاهده حالات و آثارى كه در فرد بروز مى‌كند، مى‌توانند به این مسأله پى ببرند.

میل‌هاى موقت و میل‌هاى ماندگار

نكته دیگر درباره انواع تمایلات انسان این است كه از نظر بقا و زوال یكسان نیستند. در حالى كه برخى از میل‌ها در طول حیات انسان كاملاً پایدار و ثابتند، برخى دیگر تنها در دوره‌اى خاص از رشد انسان مطرح‌اند و پس از آن كاملاً فراموش مى‌شوند و انسان دیگر خواستى نسبت به آن‌ها ندارد. میل به بازى‌هاى كودكانه از قبیل همین تمایلات نوع دوم است. انسان در دوران كودكى به بازى‌ها و سرگرمى‌هاى كودكانه و انواع اسباب بازى‌ها علاقه‌اى مفرط دارد؛ ولى با ورود به دوران بلوغ، تمام آن‌ها را كنار مى‌گذارد و حتى گاهى به اسباب بازى‌هایى كه تا دیروز آن‌ها را مانند جانش دوست مى‌داشت، نزدیك هم نمى‌شود.
در انسان میل‌هایى وجود دارد كه با جسم و اندام‌هاى بدن ارتباط مستقیمى ندارد و بروز و ظهور، شدت و ضعف آن‌ها به پیرى و جوانى، چاقى و لاغرى انسان ربطى ندارد. برخى از این میل‌ها حتى گاهى با پیر شدن انسان و ضعف قواى جسمانى، قوى‌تر و شدیدتر هم مى‌شوند. براى مثال، «میل به احترام»، از این‌گونه است. انسان ذاتاً و فطرتاً دوست دارد كه دیگران به او احترام بگذارند و برایش شخصیت قایل شوند. «نیاز به احترام» به گوش، چشم، دست، پا، جهاز تناسلى و سایر اندام‌هاى بدن ربطى ندارد. انسان
﴿ صفحه 28 ﴾
در هر حال و با هر سنّى تمایل دارد از شخصیتى والا برخوردار و مورد احترام دیگران باشد. این میل هیچ‌گاه پیر یا فراموش نمى‌شود و تا هنگام مرگ نیز در انسان وجود دارد. حتى برخى افراد تا زنده هستند، تلاش مى‌كنند كه پس از مرگ هم مردم برایشان حرمت قایل باشند و نامشان را به نیكى و احترام یاد كنند. این خواستى است كه تمام‌شدنى نیست و بلكه با افزایش سن، افزایش نیز مى‌یابد.

خودشكوفایى و ناخودشكوفایى تمایلات انسانى

میل‌هایى كه تاكنون یاد كردیم همگى در این ویژگى مشتركند كه به‌طور طبیعى و بدون نیاز به فعالیت انسان خود به خود بهوجود مى‌آیند و مراحل مختلف خود را طى مى‌كنند. اكنون سؤال این است كه آیا همه تمایلات، خواسته‌ها و نیازهاى انسان همین گونه‌اند؟ آیا تمایلات و نیازهایى نیز وجود دارند كه صد در صد طبیعى و خودرو نباشند و رشد و شكوفا شدن‌نیازمند حركت و تلاشى از سوى خود انسان باشد؟
پاسخ این سؤال مثبت است. مایه‌ها و استعدادهایى در درون انسان وجود دارد كه شكوفا شدن و به فعلیت درآمدن آن‌ها، به فعالیت خود انسان بستگى دارد. ماهیت این تمایلاتِ فطرى به‌گونه‌اى است كه اگر انسان، خود در مورد آن‌ها كارى انجام ندهد، این میل‌ها در او بروز و ظهور نمى‌كند. در این‌باره و براى نمونه، مى‌توان «عشق» را مثال زد:
همه ما در ادبیات، شعرها و داستان‌ها، حكایت دلباختگانى را كه به عشق‌هایى شدید و جانسوز دچار شده‌اند، خوانده‌ایم. شاید خود ما نیز این‌چنین حالتى را تجربه كرده باشیم. عشق حالتى است كه انسان تعلق خاطر شدیدى نسبت به دیگرى در خود احساس مى‌كند و آرزو دارد معشوقش را در حالى كه به روى او لبخند مى‌زند مشاهده كند. عاشق از دیدن لبخند معشوق آن‌چنان شاد و سرمست مى‌شود كه گویى همه دنیا را به او بخشیده‌اند، و آن‌گاه نیز كه با قهر معشوق مواجه گردد، همه دنیا در نظرش تیره و تار مى‌شود.
﴿ صفحه 29 ﴾
این میل كه ابتدا به صورتى كم‌رنگ ظاهر مى‌شود، در كسانى اوج مى‌گیرد و شكوفا مى‌گردد كه به آن مجال و میدان بدهند. هر قدر شخص این میل را بیشتر دنبال كند، به آن بیشتر میدان دهد و دامن زند، شدیدتر مى‌شود. هر چه انسان یاد معشوق را بیشتر در وجود خود زنده بدارد، خیال او را بیشتر در فكر و ذهن خود مجسم كند و به زیبایى‌هاى او بیندیشد، محبت معشوق روز به روز در او افزون‌تر مى‌شود و آتش عشق در وجودش شعلهورتر مى‌گردد. به عكس، اگر به آن میدان ندهد و به‌عمد سعى كند آن را از صفحه دل و ذهن خود كنار بزند، یا گرفتارى‌ها، مسایل و مشكلات روزمرّه زندگى او را از معشوق غافل سازند، این تمایل به تدریج در او ضعیف مى‌شود و عشق كم‌كم رنگ مى‌بازد و از بین مى‌رود.
بنابراین مى‌توان گفت: غیر از تمایلاتى كه خود به خود و به صورت طبیعى در انسان شكوفا مى‌شوند، تمایلات و خواسته‌هایى نیز وجود دارند كه رشد و شكوفایى آن‌ها تا حد زیادى در اختیار خود انسان است. انسانْ خود مى‌تواند كارى كند كه این تمایلات رشد كنند و نیز مى‌تواند مجال بروز و ظهور به آن تمایلات را ندهد تا از بین بروند.