اصول کافی جلد چهارم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید هاشم رسولی محلاتی

باب كسیكه دعایش باجابت نرسد

بَابُ مَنْ لَا تُسْتَجَابُ دَعْوَتُهُ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ حُسَیْنِ بْنِ مُخْتَارٍ عَنِ الْوَلِیدِ بْنِ صَبِیحٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ صَحِبْتُهُ بَیْنَ مَكَّةَ وَ الْمَدِینَةِ فَجَاءَ سَائِلٌ فَأَمَرَ أَنْ یُعْطَى ثُمَّ جَاءَ آخَرُ فَأَمَرَ أَنْ یُعْطَى ثُمَّ جَاءَ آخَرُ فَأَمَرَ أَنْ یُعْطَى ثُمَّ جَاءَ الرَّابِعُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یُشْبِعُكَ اللَّهُ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَیْنَا فَقَالَ أَمَا إِنَّ عِنْدَنَا مَا نُعْطِیهِ وَ لَكِنْ أَخْشَى أَنْ نَكُونَ كَأَحَدِ الثَّلَاثَةِ الَّذِینَ لَا یُسْتَجَابُ لَهُمْ دَعْوَةٌ رَجُلٌ أَعْطَاهُ اللَّهُ مَالًا فَأَنْفَقَهُ فِی غَیْرِ حَقِّهِ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی فَلَا یُسْتَجَابُ لَهُ وَ رَجُلٌ یَدْعُو عَلَى امْرَأَتِهِ أَنْ یُرِیحَهُ مِنْهَا وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَمْرَهَا إِلَیْهِ وَ رَجُلٌ یَدْعُو عَلَى جَارِهِ وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ السَّبِیلَ إِلَى أَنْ یَتَحَوَّلَ عَنْ جِوَارِهِ وَ یَبِیعَ دَارَهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 274 روایة: 1
1- ولید بن صبیح گوید: میان راه مكه و مدینه همراه حضرت صادق (ع) بودم پس سائلى آمد (و چیزى درخواست كرد حضرت دستور داد باو چیزى بدهند، سائل دیگرى آمد آنحضرت دستور دادند چیزى باو نیز داده شود، سپس دیگرى آمد دستور فرمود باو هم داده شود، تا اینكه سائل چهارمى آمد حضرت صادق (ع) فرمود: خدا سیرت كند (و براى او دستورى نفرمود) سپس رو بما كرد و فرمود: آگاه باشید هر آینه نزد ما هست چیزى كه باو بدهیم ولى مى ترسیم مانند یكى از آن سه كس شویم كه دعایشان مستجاب نشود: (یكى) آن مردى است كه خداوند مالى باو بدهد و آنرا در غیر مورد شایسته اش خرج كند، سپس بگوید: خدا یا بمن بده (كه چنین كسى) دعایش مستجاب نشود، و (دیگر) مردى كه درباره زن خود دعا كند كه خدا او را از آن زن راحت كند با اینكه خداى عزوجل كار طلاق آن زن را باو واگذار كرده (و مى تواند او را طلاق دهد و بدین وسیله راحت شود)، (سوم) مردى كه بر همسایه خود نفرین كند (و از همسایه آزارى او بخدا شكایت كند) با اینكه خداى عزوجل براى او راهى قرار داده، و آن اینست كه خانه خود را بفروشد و از همسایگى او بجاى دیگر رود.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: ظاهر آنست كه سائلین از مخالفین و مستضعفین بوده اند و از این روى آنحضرت بسه نفرشان اكتفا فرمود (و بچهارمى چیزى نداد) و گرنه آنها كسانى هستند كه شیعیانشان را بر خود مقدم مى داشتند، یا اینكه این كردار حضرت براى یاد دادن و آموختن حكم اتفاق بوده و فهماندن اینكه بیش از این مقدار براى توسعه بر مؤمنین لازم نیست.
2- أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ أَرْبَعَةٌ لَا تُسْتَجَابُ لَهُمْ دَعْوَةٌ رَجُلٌ جَالِسٌ فِی بَیْتِهِ یَقُولُ اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی فَیُقَالُ لَهُ أَ لَمْ آمُرْكَ بِالطَّلَبِ وَ رَجُلٌ كَانَتْ لَهُ امْرَأَةٌ فَدَعَا عَلَیْهَا فَیُقَالُ لَهُ أَ لَمْ أَجْعَلْ أَمْرَهَا إِلَیْكَ وَ رَجُلٌ كَانَ لَهُ مَالٌ فَأَفْسَدَهُ فَیَقُولُ اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی فَیُقَالُ لَهُ أَ لَمْ آمُرْكَ بِالِاقْتِصَادِ أَ لَمْ آمُرْكَ بِالْإِصْلَاحِ ثُمَّ قَالَ وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ كانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواماً وَ رَجُلٌ كَانَ لَهُ مَالٌ فَأَدَانَهُ بِغَیْرِ بَیِّنَةٍ فَیُقَالُ لَهُ أَ لَمْ آمُرْكَ بِالشَّهَادَةِ
مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ أَبِی عَاصِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 275 روایة: 2
2- حضرت صادق (ع) فرمود: چهار كس هستند كه دعایشان باجابت نرسد: (1) مردى كه در خانه خود نشسته و مى گوید: خدایا بمن روزى بده، پس بوى گفته شود: آیا بتو دستور ندادم كه بجستجوى روزى برو؟ (2) مردى كه زنى دارد و بر او نفرین كند كه باو گفته شود: آیا كار او را بتو واگذار نكردم؟ (اختیار طلاق و رها كردنش بدست تو است) (3) مردى كه مالى دارد و ان را از بین برده و فاسد كرده و مى گوید: خدایا بمن روزى بده، پس بوى گفته شود: آیا بتو دستور میانه روى ندادم؟ آیا بتو دستور اصلاح مالت را ندادم؟ سپس (باین آیه استشهاد كرده) فرمود: «و كسانیكه هرگاه انفاق كنند نه اسراف كنند و نه بر خود تنگ گیرند و باشند میان ایندو» (سوره فرقان آیه 67) (4) مردى كه مالى را بدون شاهد و گواه بدیگرى وام دهد (و سپس بانكار مدیون برخورد كند، و براى دریافت طلبش از مدیون منكر بدرگاه خداوند متعال رو آورد و از او استمداد جوید) كه باو گفته شود: آیا بتو دستور ندادم (كه هنگام وام دادن) گواه بگیرى؟
و مانند این حدیث بسند دیگر نیز از آنحضرت روایت شده.
(3235) 3- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْوَلِیدِ بْنِ صَبِیحٍ قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ ثَلَاثَةٌ تُرَدُّ عَلَیْهِمْ دَعَوْتُهُمْ رَجُلٌ رَزَقَهُ اللَّهُ مَالًا فَأَنْفَقَهُ فِی غَیْرِ وَجْهِهِ ثُمَّ قَالَ یَا رَبِّ ارْزُقْنِی فَیُقَالُ لَهُ أَ لَمْ أَرْزُقْكَ وَ رَجُلٌ دَعَا عَلَى امْرَأَتِهِ وَ هُوَ لَهَا ظَالِمٌ فَیُقَالُ لَهُ أَ لَمْ أَجْعَلْ أَمْرَهَا بِیَدِكَ وَ رَجُلٌ جَلَسَ فِی بَیْتِهِ وَ قَالَ یَا رَبِّ ارْزُقْنِی فَیُقَالُ لَهُ أَ لَمْ أَجْعَلْ لَكَ السَّبِیلَ إِلَى طَلَبِ الرِّزْقِ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 276 روایة: 3
3- ولید بن صبیح گوید: از آنحضرت علیه السلام شنیدم كه مى فرمود: سه كس هستند كه دعاى آنها بخودشان برگردد و باجابت نرسد: (1) مردى كه خداوند باو مالى ارزانى داشته و او بیجا و بى مورد خرج كرده و سپس بگوید: خدایا بمن روزى ده، كه باو گفته شود: آیا بتو روزى ندادم؟ (2) مردى كه بر همسر خود با اینكه باو ستم کند نفرین كند كه باو گفته شود: آیا كار (جدائى و طلاق) او را بدست تو ندادم؟ (3) مردى كه در خانه اش بنشیند و بگوید: پروردگارا بمن روزى بده كه باو گفته شود: آیا براى تو راه پیدا كردن روزى را قرار ندادم؟
شرح:
مجلسى (ره) در جمله «و هو لها ظالم» گوید: یعنى آن مرد بسبب آن نفرین نسبت بآن زن ستمكار است، زیرا نفرین او بر آن زن با اینكه قدرت بر خلاصى از او از راه دیگر دارد ظلم و ستم است.

باب نفرین بر دشمن

بَابُ الدُّعَاءِ عَلَى الْعَدُوِّ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ یَحْیَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ شَكَوْتُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع جَاراً لِی وَ مَا أَلْقَى مِنْهُ قَالَ فَقَالَ لِیَ ادْعُ عَلَیْهِ قَالَ فَفَعَلْتُ فَلَمْ أَرَ شَیْئاً فَعُدْتُ إِلَیْهِ فَشَكَوْتُ إِلَیْهِ فَقَالَ لِیَ ادْعُ عَلَیْهِ قَالَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَدْ فَعَلْتُ فَلَمْ أَرَ شَیْئاً فَقَالَ كَیْفَ دَعَوْتَ عَلَیْهِ فَقُلْتُ إِذَا لَقِیتُهُ دَعَوْتُ عَلَیْهِ قَالَ فَقَالَ ادْعُ عَلَیْهِ إِذَا أَدْبَرَ وَ إِذَا اسْتَدْبَرَ فَفَعَلْتُ فَلَمْ أَلْبَثْ حَتَّى أَرَاحَ اللَّهُ مِنْهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 276 روایة: 1
1- اسحاق بن عمار گوید: به حضرت صادق (ع) از دست همسایه اى كه داشتم و آزارى كه او از بمن مى رسید شكایت كردم؟ گوید: بمن فرمود: بر او نفرین كن، پس من نفرین كردم ولى نتیجه اى ندیدم، پس دوباره خدمتش رفتم و شكایت كردم؟ فرمود: بر او نفرین كن گوید: عرضكردم: فدایت گردم من نفرین كردم و نتیجه اى ندیدم، فرمود: چگونه نفرین كردى؟ عرضكردم: هرگاه باو برخوردم نفرینش كردم، گوید: فرمود: چون بتو پشت كند و رو گرداند نفرینش كن، پس من اینكار را كردم و زمانى نگذشت كه خدا مرا از شر او آسوده كرد.
شرح:
ظاهر این خبر با ذیل حدیث اول از باب قبل كمى منافات دارد زیرا در آنجا فرمود نفرین در حق همسایه صحیح نیست و مستجاب نشود چون انسان مى تواند خانه خود را بفروشد و از وى خلاص شود و در اینجا فرمود نفرین با چنین شرطى (یعنى هنگام پشت كردن و روگرداندنش) پذیرفته گردد و رفع تنافى به قرینه عنوان باب بدین است كه در حدیث قبل مراد نفرین در حق همسایه ایست كه صدمه اش به انسان تنها از جهت همسایگى است نه از راه دشمنى. و در این خبر مراد نفرین بد دشمنى است كه در همسایگى انسان است نه همسایه فقط.
2- وَ رُوِیَ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ ع قَالَ إِذَا دَعَا أَحَدُكُمْ عَلَى أَحَدٍ قَالَ اللَّهُمَّ اطْرُقْهُ بِبَلِیَّةٍ لَا أُخْتَ لَهَا وَ أَبِحْ حَرِیمَهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 277 روایة: 2
2- و از حضرت ابى الحسن علیه السلام روایت شده كه فرمود: هرگاه یكى از شماها بر دشمن نفرین كند بگوید: «اللهم اطرقه ببلیة لا اخت لها و ابح حریمه» (یعنى بار خدایا او را ببلاى شبانه كه مانند ندارد دچار كن، و دشمن را بر او چیره ساز).
3- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِیَّةَ عَنْ یُونُسَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ لِی جَاراً مِنْ قُرَیْشٍ مِنْ آلِ مُحْرِزٍ قَدْ نَوَّهَ بِاسْمِی وَ شَهَرَنِی كُلَّمَا مَرَرْتُ بِهِ قَالَ هَذَا الرَّافِضِیُّ یَحْمِلُ الْأَمْوَالَ إِلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ فَقَالَ لِی فَادْعُ اللَّهَ عَلَیْهِ إِذَا كُنْتَ فِی صَلَاةِ اللَّیْلِ وَ أَنْتَ سَاجِدٌ فِی السَّجْدَةِ الْأَخِیرَةِ مِنَ الرَّكْعَتَیْنِ الْأُولَیَیْنِ فَاحْمَدِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَجِّدْهُ وَ قُلِ اللَّهُمَّ إِنَّ فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ قَدْ شَهَرَنِی وَ نَوَّهَ بِی وَ غَاظَنِی وَ عَرَضَنِی لِلْمَكَارِهِ اللَّهُمَّ اضْرِبْهُ بِسَهْمٍ عَاجِلٍ تَشْغَلْهُ بِهِ عَنِّی اللَّهُمَّ وَ قَرِّبْ أَجَلَهُ وَ اقْطَعْ أَثَرَهُ وَ عَجِّلْ ذَلِكَ یَا رَبِّ السَّاعَةَ السَّاعَةَ قَالَ فَلَمَّا قَدِمْنَا الْكُوفَةَ قَدِمْنَا لَیْلًا فَسَأَلْتُ أَهْلَنَا عَنْهُ قُلْتُ مَا فَعَلَ فُلَانٌ فَقَالُوا هُوَ مَرِیضٌ فَمَا انْقَضَى آخِرُ كَلَامِی حَتَّى سَمِعْتُ الصِّیَاحَ مِنْ مَنْزِلِهِ وَ قَالُوا قَدْ مَاتَ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 277 روایة: 3
3- یونس بن عمار گوید: به حضرت صادق (ع) عرض كردم: من گرفتار همسایه اى از قریش از آل محرز شده ام كه نام مرا فاش كرده و مرا شهره مردم ساخته (كه همه مرا بشناسند) هرگاه به او بگذرم گوید: این رافضى است و مالها را به نزد جعفر بن محمد مى برد؟ گوید: حضرت به من فرمود: در نماز شب به او نفرین كن آنگاه كه به سجده روى در سجده آخر از ركعت اول، پس خداى عزوجل را حمد كن و تمجید نما و بگو: (آنچه ترجمه اش اینست:) بار خدایا فلان پسر فلان مرا شهره مردم كرده، و نام مرا فاش كرده و مرا بخشم آورده و در معرض خطرها قرار داده بار خدایا او را با تیر شتابانى بزن كه او را از من باز دارى، بار خدایا مرگش را نزدیك كن و اثرش را از میان بردار، و پروردگارا در آن شتاب كن، الساعة. الساعة (یعنى هم اكنون)، گوید: همینكه به كوفه آمدیم شبانه وارد شدیم، و از خانواده خود از حال آن مرد پرسیدم و گفتم: فلانى چه كرد؟ گفتند: مریض و بیمار است، و هنوز سخنم را به پایان نرسانده بودم كه صداى شیون از خانه اش بلند شد و گفتند: مرد.
4- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْكُوفِیُّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ التَّیْمِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ سَالِمٍ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ الْعَلَاءُ بْنُ كَامِلٍ إِنَّ فُلَاناً یَفْعَلُ بِی وَ یَفْعَلُ فَإِنْ رَأَیْتَ أَنْ تَدْعُوَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ هَذَا ضَعْفٌ بِكَ قُلِ اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَكْفِی مِنْ كُلِّ شَیْ ءٍ وَ لَا یَكْفِی مِنْكَ شَیْ ءٌ فَاكْفِنِی أَمْرَ فُلَانٍ بِمَ شِئْتَ وَ كَیْفَ شِئْتَ وَ مِنْ حَیْثُ شِئْتَ وَ أَنَّى شِئْتَ

اصول كافى جلد 4 صفحه: 278 روایة: 4
4- یعقوب بن سالم گوید: خدمت حضرت صادق (ع) بودم پس علاء بن كامل به آن حضرت عرض كرد: همانا فلان كس به من (آزار) مى كند (و هر چه خواهد) مى كند؟ اگر صلاح مى دانید بدرگاه خداى عزوجل بر او نفرین كنید؟ فرمود: این از ضعف (و ناتوانى) تو است بگو: «بار خدایا تو از هر چیز كفایت كنى و چیزى از تو كفایت نكند كار فلان كس را درباره من كفایت فرما بدانچه خواهى و هر گونه خواهى و از هر راهى كه خواهی و از آنجا كه خواهى».
شرح:
مجلسى (ره) گوید: اینكه امام (علیه السلام) فرمود: «این از ضعف تو است» چند احتمال دارد (1) اشاره به اینست كه ضرر زدن به دشمن بسبب نفرین بواسطه ضعف تقوى و ورع و ضعف دعا و توكل بر خدا است. (2) اینكه مقصود ضعف یقین تو است كه بخدا پناه نبردى و بدرگاه او نرفته و به نزد من آمده اى و از من درخواست دعا كنى. (3) مقصود ضعف در تقیه و كیفیت معاشرت است كه نتوانسته اى دشمن را راضى نگهدارى. (4) اشاره به چیزى كه از سخنان آن حضرت در ضمن معلوم مى شود، كه چنین استفاده شود كه دعا كرده و چون دعایش مستجاب نشده اینك بدان حضرت توسل جسته، و معناى فرمایش حضرت بنابراین چنین است: كه مستجاب نشدن دعاى تو بخاطر ضعف (و كمى) دانش تو درباره دعا و آداب و شرائط آنست، سپس این دعا را به او آموخت.
(3240) 5- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْمِسْمَعِیِّ قَالَ لَمَّا قَتَلَ دَاوُدُ بْنُ عَلِیٍّ الْمُعَلَّى بْنَ خُنَیْسٍ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَأَدْعُوَنَّ اللَّهَ عَلَى مَنْ قَتَلَ مَوْلَایَ وَ أَخَذَ مَالِی فَقَالَ لَهُ دَاوُدُ بْنُ عَلِیٍّ إِنَّكَ لَتُهَدِّدُنِی بِدُعَائِكَ قَالَ حَمَّادٌ قَالَ الْمِسْمَعِیُّ فَحَدَّثَنِی مُعَتِّبٌ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع لَمْ یَزَلْ لَیْلَتَهُ رَاكِعاً وَ سَاجِداً فَلَمَّا كَانَ فِی السَّحَرِ سَمِعْتُهُ یَقُولُ وَ هُوَ سَاجِدٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِقُوَّتِكَ الْقَوِیَّةِ وَ بِجَلَالِكَ الشَّدِیدِ الَّذِی كُلُّ خَلْقِكَ لَهُ ذَلِیلٌ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ أَنْ تَأْخُذَهُ السَّاعَةَ السَّاعَةَ فَمَا رَفَعَ رَأْسَهُ حَتَّى سَمِعْنَا الصَّیْحَةَ فِی دَارِ دَاوُدَ بْنِ عَلِیٍّ فَرَفَعَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع رَأْسَهُ وَ قَالَ إِنِّی دَعَوْتُ اللَّهَ بِدَعْوَةٍ بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْهِ مَلَكاً فَضَرَبَ رَأْسَهُ بِمِرْزَبَةٍ مِنْ حَدِیدٍ انْشَقَّتْ مِنْهَا مَثَانَتُهُ فَمَاتَ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 278 روایة: 5
5- مسمعى گوید: همینكه داود بن على (كه از جانب خلفاى عباسى حاكم مدینه بود) معلى بن خنیس را (كه آزاد كرده امام صادق علیه السلام و از نزدیكان آن حضرت بود) كشت، و آن حضرت علیه السلام فرمود: هر آینه نفرین كنم بدرگاه خدا بر كسیكه آزاد شده من (معلى) را كشته، و مال مرا ربوده است؟ داود بن على گفت: آیا مرا به نفرین خود تهدید مى كنى؟ حماد (كه راوى حدیث است) گوید:
مسمعى گفت: معتب (خادم امام صادق علیه السلام ) براى من حدیث كرد امام صادق علیه السلام در آن شب پیوسته در ركوع و سجود بود، پس همینكه سحر شد شنیدم كه در سجده مى فرمود: «بار خدایا از تو به نیروى نیرومندت و بجلالت سختت كه همه آفریده هایت در برابر آن خوارند درخواست كنم كه بر محمد و خاندانش رحمت فرستى و او را هم اكنون الساعه بگیرى» (معتب گوید:) آن حضرت سر از سجده بر نداشته بود كه فریاد شیون از خانه داود بن على شنیدیم، پس حضرت صادق (ع) سر (از سجده) برداشت و فرمود: من خدا را به دعائى خواندم و خداى عزوجل فرشته اى فرستاد كه با میلى آهنین چنان بر سر او زد كه مثانه اش از آن ضربت شكافت و مرد.
شرح:
معلى بن خنیس غلام آزاد كرده حضرت صادق (ع) بوده و از روى هم رفته اخبار استفاده شود كه از نزدیكان آن حضرت و جزء محرمان اسرار بوده است، داود بن على عباسى او را گرفته به زندان افكند و از او خواست كه نام اصحاب حضرت صادق (ع) را فاش كند و آنها را معرفى نماید و معلى نپذیرفت و در پاسخ گفت: اگر در زیر پایم باشند تو را از نامشان آگاه نكنم، پس داود بن على دستور داد گردنش را زدند و به دارش آویختند.

باب مباهله یعنى لعن كردن و نفرین كردن به یكدیگر

بَابُ الْمُبَاهَلَةِ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِیمٍ عَنْ أَبِی مَسْرُوقٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُلْتُ إِنَّا نُكَلِّمُ النَّاسَ فَنَحْتَجُّ عَلَیْهِمْ بِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَیَقُولُونَ نَزَلَتْ فِی أُمَرَاءِ السَّرَایَا فَنَحْتَجُّ عَلَیْهِمْ بِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَى آخِرِ الْ آیَةِ فَیَقُولُونَ نَزَلَتْ فِی الْمُؤْمِنِینَ وَ نَحْتَجُّ عَلَیْهِمْ بِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى فَیَقُولُونَ نَزَلَتْ فِی قُرْبَى الْمُسْلِمِینَ قَالَ فَلَمْ أَدَعْ شَیْئاً مِمَّا حَضَرَنِی ذِكْرُهُ مِنْ هَذِهِ وَ شِبْهِهِ إِلَّا ذَكَرْتُهُ فَقَالَ لِی إِذَا كَانَ ذَلِكَ فَادْعُهُمْ إِلَى الْمُبَاهَلَةِ قُلْتُ وَ كَیْفَ أَصْنَعُ قَالَ أَصْلِحْ نَفْسَكَ ثَلَاثاً وَ أَظُنُّهُ قَالَ وَ صُمْ وَ اغْتَسِلْ وَ ابْرُزْ أَنْتَ وَ هُوَ إِلَى الْجَبَّانِ فَشَبِّكْ أَصَابِعَكَ مِنْ یَدِكَ الْیُمْنَى فِی أَصَابِعِهِ ثُمَّ أَنْصِفْهُ وَ ابْدَأْ بِنَفْسِكَ وَ قُلِ اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبَّ الْأَرَضِینَ السَّبْعِ عَالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهَادَةِ الرَّحْمَنَ الرَّحِیمَ إِنْ كَانَ أَبُو مَسْرُوقٍ جَحَدَ حَقّاً وَ ادَّعَى بَاطِلًا فَأَنْزِلْ عَلَیْهِ حُسْبَاناً مِنَ السَّمَاءِ أَوْ عَذَاباً أَلِیماً ثُمَّ رُدَّ الدَّعْوَةَ عَلَیْهِ فَقُلْ وَ إِنْ كَانَ فُلَانٌ جَحَدَ حَقّاً وَ ادَّعَى بَاطِلًا فَأَنْزِلْ عَلَیْهِ حُسْبَاناً مِنَ السَّمَاءِ أَوْ عَذَاباً أَلِیماً ثُمَّ قَالَ لِی فَإِنَّكَ لَا تَلْبَثُ أَنْ تَرَى ذَلِكَ فِیهِ فَوَ اللَّهِ مَا وَجَدْتُ خَلْقاً یُجِیبُنِی إِلَیْهِ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 279 روایة: 1
1- ابو مسروق گوید: به حضرت صادق (ع) عرض كردم: ما با مردم (درباره مذهب و امامت شما) گفتگو كنیم و با آنان احتجاج كنیم و به گفتار خداى عزوجل دلیل آوریم كه فرماید: «خدا و رسول را و اولیاء امر را فرمان برید» (سوره نساء آیه 59) مردم گویند: این آیه درباره فرماندهان قشونها نازل گشته، پس براى آنان به گفتار (دیگر) خداى عزوجل حجت آوریم (كه فرماید): «جز این نیست كه ولى شما خدا و رسول اوست» تا آخر آیه (55 از سوره مائده) پس مردم گویند: این آیه درباره مؤمنین نازل شده، و دلیل آوریم براى آنها به گفتار خداى عزوجل:«بگو اى محمد من از شما مزدى نخواهم جز دوستى درباره نزدیكان (و خویشان)..» (سوره شورى آیه 23) گویند: این آیه درباره نزدیكان و خویشان اسلامى نازل شده، گوید: من آنچه در خاطر داشتم از این آیات و مانند آن (و جوابهائى كه مردم از آنها دهند) ذكر كردم؟ حضرت به من فرمود: اگر اینطور است آنها را به مباهله دعوت كن، عرض كردم: چگونه (مباهله) كنم؟ فرمود: سه روز خود را اصلاح كن و گمانم فرمود: روزه بگیر (یعنى در آن سه روز كه در صدد اصلاح خود به توبه و استغفار و دعا و امثال اینها بر آئى روزه هم بگیر) و غسل كن و تو به اطراف خود به صحرا بروید و انگشتان دست راست خود را در انگشتان او شبكه وار بینداز، و او را انصاف ده (یعنى) ابتداء بخود (لعن و نفرین) كن و بگو: «بار خدایا اى پروردگار هفت آسمان و هفت زمین، و اى داناى نهان و عیان، و اى بخشاینده مهربان، اگر أبو مسروق حقى را انكار كرده و ادعاى باطلى كرده پس بر او از آسمان عذابى دردناك نازل فرما» سپس نفرین را به او برگردان و بگو: «و اگر فلان كس حقى را انكار كرده و باطلى را ادعا كرده پس عذابى دردناك از آسمان بر او فرو آور» سپس فرمود: پس از آن درنگ نكنى كه اثر آن را به چشم خود خواهى دید، (ابو مسروق گوید): پس بخدا سوگند هیچكس را ندیدم كه مرا در این كار اجابت كند (و بمباهله حاضر شود).
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ مَخْلَدٍ أَبِی الشُّكْرِ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ السَّاعَةُ الَّتِی تُبَاهِلُ فِیهَا مَا بَیْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ مَخْلَدٍ أَبِی الشُّكْرِ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع مِثْلَهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 280 روایة: 2
2- حضرت باقر (ع) فرمود: ساعتیكه در آن مباهله شود میان زدن سپیده تا زدن آفتاب است.
و بسند دیگر نیز این حدیث را از آن حضرت علیه السلام حدیث كرده است.
3- أَحْمَدُ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا فِی الْمُبَاهَلَةِ قَالَ تُشَبِّكُ أَصَابِعَكَ فِی أَصَابِعِهِ ثُمَّ تَقُولُ اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ فُلَانٌ جَحَدَ حَقّاً وَ أَقَرَّ بِبَاطِلٍ فَأَصِبْهُ بِحُسْبَانٍ مِنَ السَّمَاءِ أَوْ بِعَذَابٍ مِنْ عِنْدِكَ وَ تُلَاعِنُهُ سَبْعِینَ مَرَّةً
اصول كافى جلد 4 صفحه: 281 روایة: 3
3- برخى از اصحاب ما در كیفیت مباهله گفته است كه: انگشتانت را در انگشتان او (یعنى طرف بحث) شبكه مى كنى سپس مى گوئى: «اللهم ان كان فلان (و نام او را مى برى) جحد حقاً و أقر بباطل مأصبه بحسبان من السماء او بعذاب من عندك» و تا هفتاد بار با او به این نحو ملاعنه كنى و به همدیگر نفرین كنید.
4- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی الْعَبَّاسِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی الْمُبَاهَلَةِ قَالَ تُشَبِّكُ أَصَابِعَكَ فِی أَصَابِعِهِ ثُمَّ تَقُولُ اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ فُلَانٌ جَحَدَ حَقّاً وَ أَقَرَّ بِبَاطِلٍ فَأَصِبْهُ بِحُسْبَانٍ مِنَ السَّمَاءِ أَوْ بِعَذَابٍ مِنْ عِنْدِكَ وَ تُلَاعِنُهُ سَبْعِینَ مَرَّةً
اصول كافى جلد 4 صفحه: 281 روایة: 4
4- (مانند همان حدیث (3) است كه از حضرت صادق (ع) روایت شده است).
(3245) 5- مُحَمَّدُ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ قَالَ إِذَا جَحَدَ الرَّجُلُ الْحَقَّ فَإِنْ أَرَادَ أَنْ تُلَاعِنَهُ قُلِ اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبَّ الْأَرَضِینَ السَّبْعِ وَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ إِنْ كَانَ فُلَانٌ جَحَدَ الْحَقَّ وَ كَفَرَ بِهِ فَأَنْزِلْ عَلَیْهِ حُسْبَاناً مِنَ السَّمَاءِ أَوْ عَذَاباً أَلِیماً
اصول كافى جلد 4 صفحه: 281 روایة: 5
5- ابو جمیله از برخى از اصحابش نقل كند كه گفته است: اگر مردى حق را انكار كرد و خواست كه تو با او ملاعنة كنى (و همدیگر را لعن كنید) بگو: «اللهم رب السماوات السبع و رب العرش العظیم ان كان فلان حجد الحق و كفر به فأنزل علیه حسباناً من السماء او عذاباً الیماً».