فهرست کتاب


اصول کافی جلد چهارم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید هاشم رسولی محلاتی

باب در آنچه خداى عزو جل هنگام توبه آدم علیه السلام به او عطا فرمود

بَابٌ فِیمَا أَعْطَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ ع وَقْتَ التَّوْبَةِ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنِ ابْنِ بُكَیْرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ أَوْ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنَّ آدَمَ ع قَالَ یَا رَبِّ سَلَّطْتَ عَلَیَّ الشَّیْطَانَ وَ أَجْرَیْتَهُ مِنِّی مَجْرَى الدَّمِ فَاجْعَلْ لِی شَیْئاً فَقَالَ یَا آدَمُ جَعَلْتُ لَكَ أَنَّ مَنْ هَمَّ مِنْ ذُرِّیَّتِكَ بِسَیِّئَةٍ لَمْ تُكْتَبْ عَلَیْهِ فَإِنْ عَمِلَهَا كُتِبَتْ عَلَیْهِ سَیِّئَةٌ وَ مَنْ هَمَّ مِنْهُمْ بِحَسَنَةٍ فَإِنْ لَمْ یَعْمَلْهَا كُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةٌ فَإِنْ هُوَ عَمِلَهَا كُتِبَتْ لَهُ عَشْراً قَالَ یَا رَبِّ زِدْنِی قَالَ جَعَلْتُ لَكَ أَنَّ مَنْ عَمِلَ مِنْهُمْ سَیِّئَةً ثُمَّ اسْتَغْفَرَ لَهُ غَفَرْتُ لَهُ قَالَ یَا رَبِّ زِدْنِی قَالَ جَعَلْتُ لَهُمُ التَّوْبَةَ أَوْ قَالَ بَسَطْتُ لَهُمُ التَّوْبَةَ حَتَّى تَبْلُغَ النَّفْسُ هَذِهِ قَالَ یَا رَبِّ حَسْبِی
اصول كافى جلد 4 صفحه: 173 روایة: 1
1- ابن بكیر از حضرت صادق یا حضرت باقر علیهما السلام حدیث كند كه فرمود: همانا آدم علیه السلام عرض كرد: پروردگارا شیطان را بر من مسلط كردى، و چون خون (كه در رگهاى من جریان دارد) او را بر من چیره كردى پس براى من هم چیزى مقرر فرما، خداوند فرمود: اى آدم قرار دادم براى تو كه هر یك از فرزندانت آهنگ گناهى كند بر او نوشته نشود، و اگر انجام داد یك گناه بر او نوشته شود، و هر كه آهنگ كار نیك كرد اگر آنرا انجام نداد یك حسنه براى او نوشته شود، و اگر انجام داد ده حسنه برایش نوشته شود، عرض كرد: پروردگارا برایم بیفزا، فرمود: برایت مقرر ساختم كه هر یك از فرزندانت گناهى كند سپس براى آن آمرزش خواهد برایش بیامرزم، عرض كرد: پروردگارا برایم بیفزا، فرمود: براى آنها توبه قرار دادم یا فرمود: توبه را براى ایشان گستردم تا آنكه نفس باینجا (یعنى بگلو گاه) رسد، عرض كرد: پروردگارا مرا بس است.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ تَابَ قَبْلَ مَوْتِهِ بِسَنَةٍ قَبِلَ اللَّهُ تَوْبَتَهُ ثُمَّ قَالَ إِنَّ السَّنَةَ لَكَثِیرَةٌ مَنْ تَابَ قَبْلَ مَوْتِهِ بِشَهْرٍ قَبِلَ اللَّهُ تَوْبَتَهُ ثُمَّ قَالَ إِنَّ الشَّهْرَ لَكَثِیرٌ مَنْ تَابَ قَبْلَ مَوْتِهِ بِجُمْعَةٍ قَبِلَ اللَّهُ تَوْبَتَهُ ثُمَّ قَالَ إِنَّ الْجُمْعَةَ لَكَثِیرٌ مَنْ تَابَ قَبْلَ مَوْتِهِ بِیَوْمٍ قَبِلَ اللَّهُ تَوْبَتَهُ ثُمَّ قَالَ إِنَّ یَوْماً لَكَثِیرٌ مَنْ تَابَ قَبْلَ أَنْ یُعَایِنَ قَبِلَ اللَّهُ تَوْبَتَهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 174 روایة: 2
2- حضرت صادق (ع) فرمود: رسولخدا (ص) فرموده است: هر كه یك سال پیش از مرگش توبه كند خداوند توبه اش را بپذیرد سپس فرمود: یكسال هر آینه زیاد است هر كه یكماه پیش از مرگش توبه كند خدا توبه اش را بپذیرد، سپس فرمود یكماه زیاد است، هر كه یكهفته پیش از مرگش توبه كند خدا توبه اش را بپذیرد، سپس فرمود: یك هفته زیاد است هر كه یك روز پیش از مرگش توبه كند خدا توبه اش را بپذیرد، سپس فرمود: یك روز زیاد است هر كه پیش از دیدار مرگ (ملك الموت) توبه كند خدا توبه اش را بپذیرد.
شرح:
مجلسى (ره) از شیخ بهائى در اربعین نقل كند گفته است: مقصود بپذیرفتن توبه ساقط كردن عقابى است كه بر این گناهى كه از آن توبه كرده مترتب شده بود و سقوط عقاب بسبب توبه از چیزهائى است كه مورد اتفاق اهل اسلام است، و خلافى كه هست در این است كه آیا پذیرش توبه بر خدا لازم است كه اگر بعد از توبه عقاب كند ستم باشد، یا آن تفضلى است كه خداوند از جهت كرم و رحمت ببندگانش فرموده؟ معتزله باولى قائل شده اند و آنرا بر خدا لازم دانند، و اشاعره به دوم قائل شده اند و شیخ طوسى (ره) در كتاب اقتصاد و علامه (ره) در برخى از كتابهاى كلامى خود همین قول را اختیار فرموده اند، و محقق طوسى در كتاب تجرید توقف كرده است، و آنچه شیخ طوسى و علامه اختیار كرده اند همان ظاهر است.
3- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ جَمِیلٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ إِذَا بَلَغَتِ النَّفْسُ هَذِهِ وَ أَهْوَى بِیَدِهِ إِلَى حَلْقِهِ لَمْ یَكُنْ لِلْعَالِمِ تَوْبَةٌ وَ كَانَتْ لِلْجَاهِلِ تَوْبَةٌ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 174 روایة: 3
3- حضرت باقر علیه السلام فرمود: همینكه جان باینجا رسید و اشاره بگلوى خود فرمود براى عالم (و دانا) توبه نباشد، و براى نادان وقت توبه (باقى) است.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: این حدیث در باب «لزوم حجت بر عالم» گذشت، و اینكه فرمود: «براى عالم توبه نیست....» گویا مراد بعالم كسى است كه شاهد بر احوال آخرت باشد، و مقصود از جاهل آنكس است كه آنرا مشاهده نكرده، و ممكن است مقصود از عالم و جاهل همان معناى معروف و متبادر آن باشد و در اینصورت حدیث موافق شود با ظاهر آیه شریفه «انما التوبة على اللّه للذین یعملون السوء بجهالة...الایه» (سوره نساء آیه 17) سپس تفاسیرى كه در آیه شده است نقل كند.
(2975) 4- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ خَرَجْنَا إِلَى مَكَّةَ وَ مَعَنَا شَیْخٌ مُتَأَلِّهٌ مُتَعَبِّدٌ لَا یَعْرِفُ هَذَا الْأَمْرَ یُتِمُّ الصَّلَاةَ فِی الطَّرِیقِ وَ مَعَهُ ابْنُ أَخٍ لَهُ مُسْلِمٌ فَمَرِضَ الشَّیْخُ فَقُلْتُ لِابْنِ أَخِیهِ لَوْ عَرَضْتَ هَذَا الْأَمْرَ عَلَى عَمِّكَ لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ یُخَلِّصَهُ فَقَالَ كُلُّهُمْ دَعُوا الشَّیْخَ حَتَّى یَمُوتَ عَلَى حَالِهِ فَإِنَّهُ حَسَنُ الْهَیْئَةِ فَلَمْ یَصْبِرْ ابْنُ أَخِیهِ حَتَّى قَالَ لَهُ یَا عَمِّ إِنَّ النَّاسَ ارْتَدُّوا بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص إِلَّا نَفَراً یَسِیراً وَ كَانَ لِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع مِنَ الطَّاعَةِ مَا كَانَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص وَ كَانَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ الْحَقُّ وَ الطَّاعَةُ لَهُ قَالَ فَتَنَفَّسَ الشَّیْخُ وَ شَهَقَ وَ قَالَ أَنَا عَلَى هَذَا وَ خَرَجَتْ نَفْسُهُ فَدَخَلْنَا عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَعَرَضَ عَلِیُّ بْنُ السَّرِیِّ هَذَا الْكَلَامَ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ هُوَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ قَالَ لَهُ عَلِیُّ بْنُ السَّرِیِّ إِنَّهُ لَمْ یَعْرِفْ شَیْئاً مِنْ هَذَا غَیْرَ سَاعَتِهِ تِلْكَ قَالَ فَتُرِیدُونَ مِنْهُ مَا ذَا قَدْ دَخَلَ وَ اللَّهِ الْجَنَّةَ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 175 روایة: 4
4- معاویة بن وهب گوید: (سالى ما) بطرف مكه حركت كردیم و با ما پیرى بود خداپرست و اهل عبادت (ولى) معترف - بمذهب شیعه نبود (و اطلاعى از آن نداشت) و (بمذهب سنیها كه تمام خواندن نماز را براى مسافر جایز دانند) نمازش را در راه تمام میخواند و برادر زاده اى داشت مسلمان (و شیعه مذهب) كه همراهش بود، پس آن پیر بیمار شد من ببرادر زاده اش گفتم: كاش مذهب شیعه را بعمویت پیشنهاد میكردى شاید خدا او را نجات دهد؟ همه همراهان ما گفتند: بگذارید پیر مرد بحال خود بمیرد زیرا همین حال كه دارد خوب است، ولى برادرزاده اش تاب نیاورد تا بالاخره بدو گفت: اى عموجان همانا مردم پس از رسولخدا (ص) مرتد شدند جز عده كمى، و على بن ابیطالب مانند رسولخدا (ص) بود كه پیروى و اطاعتش لازم بود، و پس از رسول خدا حق و طاعت از آن او بود: گوید: آن پیر مرد نفسى كشید و فریاد زد و گفت: من هم بر همین عقیده هستم، و جانش از تن بیرون آمد (و مرد) و پس ما شرفیاب خدمت حضرت صادق (ع) شدیم، على بن سرى (یكى از همراهان ما) سخن پیر مرد را (یا جریان را) بآنحضرت عرض كرد: حضرت فرمود: او مردیست از اهل بهشت، على بن سرى عرض كرد: آنمرد جز در آن ساعت از مذهب شیعه هیچ اطلاعى نداشت؟ فرمود چه چیز دیگر از او مى خواهید؟ بخدا سوگند وارد بهشت شد.

باب لمم گناهان خرد، یا سبك از نظر عقاب

بَابُ اللَّمَمِ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ أَ رَأَیْتَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ قَالَ هُوَ الذَّنْبُ یُلِمُّ بِهِ الرَّجُلُ فَیَمْكُثُ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ یُلِمُّ بِهِ بَعْدُ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 175 روایة: 1
1- محمد بن مسلم گوید: به حضرت صاذق علیه السلام عرض كردم: آیا (تفسیر) گفتار خداى عزوجل نزد شما چیست (كه فرماید): «آنان كه دورى گزینند از گناهان بزرگ و ناشایسته ها جز لمم» (سوره نجم آیه 22)؟ فرمود: لمم گناهى است كه شخص بدان دست زند، سپس تا خدا خواهد (مدتى) خود دارى كند و باز دوباره بدان دست زند.
2- أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ قُلْتُ لَهُ الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ قَالَ الْهَنَةُ بَعْدَ الْهَنَةِ أَیِ الذَّنْبُ بَعْدَ الذَّنْبِ یُلِمُّ بِهِ الْعَبْدُ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 176 روایة: 2
2- و نیز محمد بن مسلم از یكى از دو امام باقر و یا صادق علیهماالسلام حدیث كند كه فرمود: به آن حضرت عرض كردم: (درباره تفسیر لمم در این آیه) فرمود: آن گناه پس از گناه است كه بنده دست بدان زند.
توضیح:
: «هنه» در این حدیث به معناى «چیز» ولى چون در خود حدیث حضرت به گناه تفسیر فرموده است از ترجمه «الهنة بعد الهنة» خود دارى شد» و «هنه» كلمه كنایه است.
3- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ لَهُ ذَنْبٌ یَهْجُرُهُ زَمَاناً ثُمَّ یُلِمُّ بِهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا اللَّمَمَ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ قَالَ الْفَوَاحِشُ الزِّنَى وَ السَّرِقَةُ وَ اللَّمَمُ الرَّجُلُ یُلِمُّ بِالذَّنْبِ فَیَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِنْهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 176 روایة: 3
3- اسحاق بن عمار گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: هیچ مؤمنى نباشد جز اینكه براى او گناهى است كه مدتى او را از خود دور ساخته، سپس بدان دست زند و اینست گفتار خداى عزو جل: «جز لمم» (در همان آیه كه در حدیث (1) گذشت) و از آن حضرت تفسیر (تمامى آن آیه و) گفتار خداى عزوجل را پرسیدم؟ فرمود: مقصود از فواحش (در آیه) زنا و دزدیست، و لمم آنست كه شخص به گناه دست زند پس از خداوند آمرزش خواهد.
4- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ بَهْرَامَ عَنْ عَمْرِو بْنِ جُمَیْعٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ جَاءَنَا یَلْتَمِسُ الْفِقْهَ وَ الْقُرْآنَ وَ تَفْسِیرَهُ فَدَعُوهُ وَ مَنْ جَاءَنَا یُبْدِی عَوْرَةً قَدْ سَتَرَهَا اللَّهُ فَنَحُّوهُ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ اللَّهِ إِنَّنِی لَمُقِیمٌ عَلَى ذَنْبٍ مُنْذُ دَهْرٍ أُرِیدُ أَنْ أَتَحَوَّلَ عَنْهُ إِلَى غَیْرِهِ فَمَا أَقْدِرُ عَلَیْهِ فَقَالَ لَهُ إِنْ كُنْتَ صَادِقاً فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّكَ وَ مَا یَمْنَعُهُ أَنْ یَنْقُلَكَ مِنْهُ إِلَى غَیْرِهِ إِلَّا لِكَیْ تَخَافَهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 176 روایة: 4
4- عمرو بن جمیع گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: هر كه نزد ما آید و فقه و قرآن و تفسیر آنرا جوید از او دست بدارید (تا بیاید و فرا گیرد) و هر كه نزد ما آید تا عیبى كه خدا پوشانده است فاش كند او را دور كنید (و از آمدنش به نزد ما جلوگیرى كنید) یكى از آنمردم (كه حاضر بود) عرض كرد: قربانت بخدا سوگند همانا من دیر زمانى است دچار گناهى هستم و هرچه خواهم كه از آن گناه بسوى كار (نیك) دیگرى بیرون روم و آنرا وانهم نتوانم؟ حضرت باو فرمود: اگر راستگوئى پس همانا خدا تو را دوست دارد و چیزى جلوگیر او نشده كه تو را از آن بكار (نیك) دیگرى نقل دهد جز اینكه (خواهد) كه تو از او در ترس باشى.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: عورت بچیز قبیح گویند، و بهر چیز كه از آن شرم آید و ظاهر این است كه مقصود اظهار و آشكار نمودن گناهان خودش باشد كه اعتراف بآن موجب حد و تعریز بوده، دستور داد كه «آنها را دور سازید» تا نزد ما بگناه خود اقرار نكنند بلكه (برود) و میان خود و خداوند توبه كند، و محتمل است مقصود اظهار عیب دیگرى بوده كه مشهور بدان نشده چه براى غیبت كردن از او یا براى اداء شهادت، زیرا پنهان كردن عیبها بهتر است، لكن احتمال اول ظاهرتر است و در كتاب حدود مؤیدى بر آن بیاید، و گفته شده است: آنحضرت جمعى از اصحابش كه فراست داشتند به آنها دستور داده بود كه از ورود كسانى كه اهل افشاء اسرار هستند به نزد آنها جلوگیرى كنند، زیرا با شدت خوف و تقیه كه در كار بوده فاش شدن اسرار ائمه علیهم السلام براى آنها و شیعیانشان مصلحت نبوده است.
(2980) 5- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ حَرِیزٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَا مِنْ ذَنْبٍ إِلَّا وَ قَدْ طُبِعَ عَلَیْهِ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ یَهْجُرُهُ الزَّمَانَ ثُمَّ یُلِمُّ بِهِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ قَالَ اللَّمَّامُ الْعَبْدُ الَّذِی یُلِمُّ الذَّنْبَ بَعْدَ الذَّنْبِ لَیْسَ مِنْ سَلِیقَتِهِ أَیْ مِنْ طَبِیعَتِهِ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 177 روایة: 5
5- حضرت صادق (ع) فرمود: هیچ گناهى نیست جز آنكه بنده مؤمنى بدان خو گرفته، مدتى آنرا واگذارد سپس (دوباره) بآن دست زند، و آن است گفتار خداى عزوجل: «آنانكه دورى گزینند از گناهان بزرگ و ناشایسته ها جز لمم» فرمود: لمام: آن بنده ایست كه بگناهى پس از گناهى دست زند كه موافق سلیقه او یعنى از طبیعت او نیست.
شرح:
فیض (ره) گوید: «و قد طبع علیه» یعنى بخاطر پیش آمدى كه كرده بر آن گناه خو گرفته و میتواند از خود دور كند، و مقصود از «طبع علیه» طبیعت اولیه و سرشت در آفرینش نیست وگرنه ترك آن براى او ممكن نبود و بنابراین منافاتى میان اول حدیث با آخر آن نیست.
6- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَا یَكُونُ سَجِیَّتُهُ الْكَذِبَ وَ الْبُخْلَ وَ الْفُجُورَ وَ رُبَّمَا أَلَمَّ مِنْ ذَلِكَ شَیْئاً لَا یَدُومُ عَلَیْهِ قِیلَ فَیَزْنِی قَالَ نَعَمْ وَ لَكِنْ لَا یُولَدُ لَهُ مِنْ تِلْكَ النُّطْفَةِ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 177 روایة: 6
6- على بن رئاب گوید: شنیدم حضرت صادق (ع) مى فرمود: سرشت و طبیعت مؤمن دروغ و بخل و زناكارى نیست، گاهى بچیزى از آنها دست زند ولى ادامه ندهد، عرض شد: (ممكن است كه) او زنا كند؟ فرمود: آرى ولى از آن نطفه فرزندى نیارد.
توضیح:
مجلسى (ره) گوید: اگر كسى بگوید: كه ما مى بینم كه از نطفه زناى مؤمن هم فرزند بهم رسد؟ در جواب گوئیم: براى مؤمن معانى و درجات بسیارى است و شاید این فضیلت بیك دسته خاصى از مؤمنین اختصاص دارد با اینكه از آخر كار جز خدا كسى دانا نیست، (چه بسا كسانى كه بظاهر اكنون مؤمنند ولى تا بآخر نرسانند) و محتمل است حمل بر غالب شود....

باب اینكه گناهان بر سه قسمند

بَابٌ فِی أَنَّ الذُّنُوبَ ثَلَاثَةٌ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ قَالَ صَعِدَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع بِالْكُوفَةِ الْمِنْبَرَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ الذُّنُوبَ ثَلَاثَةٌ ثُمَّ أَمْسَكَ فَقَالَ لَهُ حَبَّةُ الْعُرَنِیُّ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ قُلْتَ الذُّنُوبُ ثَلَاثَةٌ ثُمَّ أَمْسَكْتَ فَقَالَ مَا ذَكَرْتُهَا إِلَّا وَ أَنَا أُرِیدُ أَنْ أُفَسِّرَهَا وَ لَكِنْ عَرَضَ لِی بُهْرٌ حَالَ بَیْنِی وَ بَیْنَ الْكَلَامِ نَعَمْ الذُّنُوبُ ثَلَاثَةٌ فَذَنْبٌ مَغْفُورٌ وَ ذَنْبٌ غَیْرُ مَغْفُورٍ وَ ذَنْبٌ نَرْجُو لِصَاحِبِهِ وَ نَخَافُ عَلَیْهِ قَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَبَیِّنْهَا لَنَا قَالَ نَعَمْ أَمَّا الذَّنْبُ الْمَغْفُورُ فَعَبْدٌ عَاقَبَهُ اللَّهُ عَلَى ذَنْبِهِ فِی الدُّنْیَا فَاللَّهُ أَحْلَمُ وَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ یُعَاقِبَ عَبْدَهُ مَرَّتَیْنِ وَ أَمَّا الذَّنْبُ الَّذِی لَا یُغْفَرُ فَمَظَالِمُ الْعِبَادِ بَعْضِهِمْ لِبَعْضٍ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِذَا بَرَزَ لِخَلْقِهِ أَقْسَمَ قَسَماً عَلَى نَفْسِهِ فَقَالَ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَا یَجُوزُنِی ظُلْمُ ظَالِمٍ وَ لَوْ كَفٌّ بِكَفٍّ وَ لَوْ مَسْحَةٌ بِكَفٍّ وَ لَوْ نَطْحَةٌ مَا بَیْنَ الْقَرْنَاءِ إِلَى الْجَمَّاءِ فَیَقْتَصُّ لِلْعِبَادِ بَعْضِهِمْ مِنْ بَعْضٍ حَتَّى لَا تَبْقَى لِأَحَدٍ عَلَى أَحَدٍ مَظْلِمَةٌ ثُمَّ یَبْعَثُهُمْ لِلْحِسَابِ وَ أَمَّا الذَّنْبُ الثَّالِثُ فَذَنْبٌ سَتَرَهُ اللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ رَزَقَهُ التَّوْبَةَ مِنْهُ فَأَصْبَحَ خَائِفاً مِنْ ذَنْبِهِ رَاجِیاً لِرَبِّهِ فَنَحْنُ لَهُ كَمَا هُوَ لِنَفْسِهِ نَرْجُو لَهُ الرَّحْمَةَ وَ نَخَافُ عَلَیْهِ الْعَذَابَ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 178 روایة: 1
1- عبدالرحمن بن حماد در حدیثى مرفوع از برخى از اصحابش نقل كند كه امیرالمؤمنین علیه السلام در كوفه بر منبر بر آمد، خدا را سپاس گفت و ستایش كرد سپس فرمود: اى مردم همانا گناهان سه گونه اند (اینرا فرمود و خاموش نشست) و از سخن گفتن خود دارى كرد، حبه عرنى (كه یكى از اصحاب آنحضرت بود) به وى عرض كرد: اى امیرالمؤمنان فرمودى گناهان سه گونه اند و دم فروبستى؟ فرمود: من آنها را یاد نكردم جز اینكه مى خواستم شرح دهم ولى تنگى نفسى بر من عارض شد كه میان من و سخنم حائل شد، آرى گناهان سه گونه اند: گناهى كه آمرزیده است، و گناهى كه آمرزیده نشود، و گناهى كه بر صاحبش هم امیدوار و هم بیمناكم، عرض كرد: اى امیرالمؤمنان آنها را براى ما بیان فرما.
فرمود: آرى اما گناه آمرزیده: گناه آن بنده ایست كه خداوند او را در دنیا بر گناهش عقوبت كند پس خدا بردبارتر و كریمتر از آن است كه بنده خود را دوبار عقوبت كند، و اما گناهى كه آمرزیده نشود ستمكاریهائى است كه بندگان برخى به برخى كنند، زیرا چون خداوند تبارك و تعالى (بوسیله پیمبران و احكام) بر خلقتش عیان شد بخودش سوگند یاد كرده و فرموده است: بعزت و جلالم سوگند كه ستم هیچ ستمكارى (بدون كیفر) از من نگذرد گرچه زدن مشتى بمشتى باشد یا مالیدن (دستى) بدستى باشد (از روى لذت و هوسرانى) و گرچه شاخ زدن شاخدارى به بیشاخى باشد پس براى بندگان از یكدیگر قصاص گیرد تا ستمى از كسى بر كسى (بدون كیفر) نماند، سپس آنها را (خداوند) براى حساب بر انگیزد، و اما گناه سوم گناهى است كه خداوند بر خلقش پنهان داشته، و توبه از آنرا بر گنهكار روزى كرده، و بوضعى در آمده كه از گناهش بیمناك و بپروردگارش امیدوار است، پس ما براى او (یعنى این شخص گنهكار) همان حال را داریم كه خودش آن حال را براى خود دارد امید رحمت براى او داریم، و از عذاب نیز بر او بیمناكیم.
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنِ ابْنِ بُكَیْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ حُمْرَانَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ رَجُلٍ أُقِیمَ عَلَیْهِ الْحَدُّ فِی الرَّجْمِ أَ یُعَاقَبُ عَلَیْهِ فِی الْ آخِرَةِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ أَكْرَمُ مِنْ ذَلِكَ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 179 روایة: 2
2- حمران گوید: از حضرت باقر علیه السلام پرسیدم از مردیكه (زناى با زن شوهردار كرده است) و حد بر او جارى شده و سنگسار شده آیا در آخرت هم عقاب شود؟ فرمود: خدا كریم تر از آن است (كه با اینكه در دنیا كیفر شده در آخرت نیز او را كیفر كند).