اصول کافی جلد چهارم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید هاشم رسولی محلاتی

باب سهو دل (وغفلت و فراموشى آن)

بَابُ سَهْوِ الْقَلْبِ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ وَ غَیْرِهِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ الْقَلْبَ لَیَكُونُ السَّاعَةَ مِنَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ مَا فِیهِ كُفْرٌ وَ لَا إِیمَانٌ كَالثَّوْبِ الْخَلَقِ قَالَ ثُمَّ قَالَ لِی أَ مَا تَجِدُ ذَلِكَ مِنْ نَفْسِكَ قَالَ ثُمَّ تَكُونُ النُّكْتَةُ مِنَ اللَّهِ فِی الْقَلْبِ بِمَا شَاءَ مِنْ كُفْرٍ وَ إِیمَانٍ
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ مِثْلَهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 148 روایة: 1
1- ابو بصیر و دیگران از حضرت صادق علیه السلام حدیث كنند كه فرمود: بدرستى كه ساعتى از شب و روز بر دل بگذرد كه نه در آن كفر است و نه ایمان، و بمانند پارچه كهنه است، گوید: سپس به من فرمود: آیا تو در نفس خودت چنین چیزى را درك نكرده اى؟ فرمود: سپس از طرف خدا است كه هر طور بخواهد نقطه اى به دل زند (نقطه) كفر باشد یا (نقطه) ایمان.
مانند همین خبر از محمد بن أبى عمیر حدیث شده است.
شرح:
مجلس (ره) گوید: مقصود از قلب (و دل) در اینجا همان نفس ناطقه انسانى است كه محل ایمان و كفر است و نه آن عضو (گوشتى) صنوبرى كه در طرف چپ سینه است، و جهت اینكه به نفس ناطقه قلب گفته اند براى انقلاب و تغییر پیدا كردن حالات او است، یا براى این است كه تعلق نفس انسانى در اول به روح حیوانى است و آن بخار لطیفى است كه از قلب برخیزد. و مقصود از ساعت (كه فرمود: ساعتى از شب و روز بر دل بگذرد...) همان ساعت غفلت از حق تعالى و مشغول بودن به ما سواى اوست، یعنى در آن ساعت به یاد هیچ یك از ایمان و كفر نیست، یا در حالى است كه حكم به كفرش نتوان كرد و توجه به عالم قدس و حق نیز ندارد، و در معناى «نكتة» گوید: در نهایة گفته است: نكتة یعنى اثر كمى مانند چركى روى آینه و شمشیر مانند آن دو، و در قاموس گوید: «نكت»: آنست كه با چوب یا چیز دیگرى بزمین بزنى كه آن اثرى بجا بگذارد، و «نكتة» بمعناى نقطه ایست و شبیه بچركى است كه در آئینه باشد. و مقصود از اینكه نكته از جانب خدا است به اعتبار توفیق و نبودن آن از جانب خدا است كه هر دوى آنها نیز اختیار كردن خوب و بد خود بنده است...
(2920) 2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ یَكُونُ الْقَلْبُ مَا فِیهِ إِیمَانٌ وَ لَا كُفْرٌ شِبْهَ الْمُضْغَةِ أَ مَا یَجِدُ أَحَدُكُمْ ذَلِكَ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 149 روایة: 2
2- ابو بصیر گوید: شنیدم كه حضرت باقر علیه السلام فرمود: گاهى دل در آن (هیچ یك) از ایمان و كفر نیست، مانند یك قطعه گوشت، آیا هیچ یك از شما اینرا (كه گفتم) نیافته (و درك نكرده است؟).
3- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنِ الْعَمْرَكِیِّ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِینَ مَطْوِیَّةً مُبْهَمَةً عَلَى الْإِیمَانِ فَإِذَا أَرَادَ اسْتِنَارَةَ مَا فِیهَا نَضَحَهَا بِالْحِكْمَةِ وَ زَرَعَهَا بِالْعِلْمِ وَ زَارِعُهَا وَ الْقَیِّمُ عَلَیْهَا رَبُّ الْعَالَمِینَ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 149 روایة: 3
3- حضرت موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: خداوند دلهاى مؤمنان را پیچیده و بسته به ایمان آفریده (یعنى مانند نامه لوله كرده و خانه بسته كه جز نویسنده نامه و صاحب خانه كسى نداند چه در آن است) و هنگامى كه بخواهد آنچه در آن است بدرخشد به باران حكمت آبیاریش كند، و بذر علم در آن بكارد، و زارع و سرپرست آن پروردگار جهانیان است.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: این كه حضرت تعبیر به پیچیدگى و بستگى دل فرمود اشاره بسهو و غفلت دل است و از این روى (كلینى (ره) این حدیث را در این باب آورده است، و گفته شده: كه چون خلقت دنبال علم است و باریتعالى پیش از آفرینش هر چیزى علم بآن دارد چنانچه پس از آفرینش آن علم بآن دارد و قلب مؤمن باختیار خود او بایمان متصف گردد، پس این تعبیر درست است كه خداوند آن را باین وصف آفریده و جبرى لازم نیاید.
و گویا مقصود از حكمت (در حدیث) آن اضافاتى است كه از طرف پروردگار عالم شود، و مقصود از علم چیزى است كه انسان با اندیشه و تدبر بدست آورد و از كتاب و سنت برگیرد، پس امام (علیه السلام) باین كلام اشاره فرموده كه با تدبر و اندیشه بتنهائى بدون اضافات سبحانى است به باران، و چنانچه تخم افشاندن در زمین بدون باران ثمر ندهد و سبز نشود، كوشش بنده بدون افاضه پروردگار بى نتیجه ماند.
4- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْقَلْبَ لَیَتَرَجَّجُ فِیمَا بَیْنَ الصَّدْرِ وَ الْحَنْجَرَةِ حَتَّى یُعْقَدَ عَلَى الْإِیمَانِ فَإِذَا عُقِدَ عَلَى الْإِیمَانِ قَرَّ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 150 روایة: 4
4- حضرت صادق علیه السلام فرمود: دل میان سینه و گلو گاه لرزان است تا به ایمان بسته شود، و چون به ایمان بسته شد قرار گیرد، و این است گفتار خداى عزوجل: «و آنكه ایمان بخدا آرد دلش راه یابد و آرام گردد» (سوره تغابن آیه 11)
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْقَلْبَ لَیَتَجَلْجَلُ فِی الْجَوْفِ یَطْلُبُ الْحَقَّ فَإِذَا أَصَابَهُ اطْمَأَنَّ وَ قَرَّ ثُمَّ تَلَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع هَذِهِ الْ آیَةَ فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ إِلَى قَوْلِهِ كَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 150 روایة: 5
5- و نیز حلبى از آن حضرت حدیث كند كه فرمود: براستى دل در درون انسان مضطرب و لرزان است و حق را جستجو كند، و چون بدان رسد آرامشى پیدا كند و قرار گیرد، سپس این آیه را تلاوت فرمود: «آنكس را كه خداوند بخواهد رهنمائیش كند سینه اش را براى (پذیرفتن) اسلام بگشاید تا آنجا كه مى فرماید: «چنانكه گویى به آسمان بالا رود» (سوره انعام آیه 125).
شرح:
تمام آیه این است كه «و آنكسى را كه خواهد گمراه سازد سینه اش را تنگ و گرفته كند چنانچه گوئى به آسمان بالا رود» و در این تشبیه كه خداوند فرموده است وجوهى گفته اند: یكى اینكه معناى آن این است كه چون او را به اسلام دعوت كنند پذیرش آن براى او مانند این است كه او را به بالا رفتن به آسمان تكلیف كرده اند، دیگر اینكه مانند این است كه قلبش را به آسمان كشند به خاطر اینكه دست كشیدن از روش باطل و مذهب خودش براى او بسیار سخت و دشوار است.
6- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ أَبِی الْمَغْرَاءِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ إِنَّ الْقَلْبَ یَكُونُ فِی السَّاعَةِ مِنَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ لَیْسَ فِیهِ إِیمَانٌ وَ لَا كُفْرٌ أَ مَا تَجِدُ ذَلِكَ ثُمَّ تَكُونُ بَعْدَ ذَلِكَ نُكْتَةٌ مِنَ اللَّهِ فِی قَلْبِ عَبْدِهِ بِمَا شَاءَ إِنْ شَاءَ بِإِیمَانٍ وَ إِنْ شَاءَ بِكُفْرٍ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 151 روایة: 6
6- ابو بصیر گوید: شنیدم از حضرت صادق علیه السلام كه مى فرمود: در ساعتى از شب و روز كه در دل نه ایمان باشد و نه كفر، آیا تو چنین نیافته اى؟ كه پس از آن (ساعت) نكته اى از جانب خداوند به هرچه خواهد در دل بنده اش افتد، اگر خواهد كه ایمان و اگر خواهد به كفر.
توضیح:
این حدیث همانند حدیث اول است كه با شرحش گذشت.
(2925) 7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِینَ مُبْهَمَةً عَلَى الْإِیمَانِ فَإِذَا أَرَادَ اسْتِنَارَةَ مَا فِیهَا فَتَحَهَا بِالْحِكْمَةِ وَ زَرَعَهَا بِالْعِلْمِ وَ زَارِعُهَا وَ الْقَیِّمُ عَلَیْهَا رَبُّ الْعَالَمِینَ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 151 روایة: 7
7- و نیز یونس بن ظبیان از آنحضرت علیه السلام حدیث كند كه فرمود: خداوند دلهاى مؤمنین را سربسته به ایمان آفریده، و چون خواهد آنچه در آنها است بدرخشد آنها را به حكمت بگشاید و تخم علم در آنها كشت كند، و زارع و سرپرست آنها پروردگار جهانیان است.
توضیح:
این حدیث نیز مانند حدیث سوم است كه با شرحش گذشت.

باب در تیرگى دل منافق گرچه زبان آور و سخنور باشد و روشنى دل مؤمن گرچه كوته زبان باشد و نتواند آنچه در دل دارد بزبان آورد

بَابٌ فِی ظُلْمَةِ قَلْبِ الْمُنَافِقِ وَ إِنْ أُعْطِیَ اللِّسَانَ وَ نُورِ قَلْبِ الْمُؤْمِنِ وَ إِنْ قَصَرَ بِهِ لِسَانُهُ
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ عَمْرٍو عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ لَنَا ذَاتَ یَوْمٍ تَجِدُ الرَّجُلَ لَا یُخْطِئُ بِلَامٍ وَ لَا وَاوٍ خَطِیباً مِصْقَعاً وَ لَقَلْبُهُ أَشَدُّ ظُلْمَةً مِنَ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ وَ تَجِدُ الرَّجُلَ لَا یَسْتَطِیعُ یُعَبِّرُ عَمَّا فِی قَلْبِهِ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبُهُ یَزْهَرُ كَمَا یَزْهَرُ الْمِصْبَاحُ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 151 روایة: 1
1- عمرو گوید روزى حضرت صادق علیه السلام بما فرمود: (گاهى) مردى را مى بینی كه در سخنورى در یك لام یا واوى خطا نكند، خطیب (و سخنورى) است و زبردست و شیوا ولی همانا دلش از شب تاریك و ظلمانى تاریكتر و سیاهتر است، و (گاهى) مردى را بینى كه نتواند آنچه در دل دارد به زبان آورد، اما دلش مانند چراغ نورافشانى كند.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنِ الْمُفَضَّلِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنَّ الْقُلُوبَ أَرْبَعَةٌ قَلْبٌ فِیهِ نِفَاقٌ وَ إِیمَانٌ وَ قَلْبٌ مَنْكُوسٌ وَ قَلْبٌ مَطْبُوعٌ وَ قَلْبٌ أَزْهَرُ أَجْرَدُ فَقُلْتُ مَا الْأَزْهَرُ قَالَ فِیهِ كَهَیْئَةِ السِّرَاجِ فَأَمَّا الْمَطْبُوعُ فَقَلْبُ الْمُنَافِقِ وَ أَمَّا الْأَزْهَرُ فَقَلْبُ الْمُؤْمِنِ إِنْ أَعْطَاهُ شَكَرَ وَ إِنِ ابْتَلَاهُ صَبَرَ وَ أَمَّا الْمَنْكُوسُ فَقَلْبُ الْمُشْرِكِ ثُمَّ قَرَأَ هَذِهِ الْ آیَةَ أَ فَمَنْ یَمْشِی مُكِبًّا عَلى وَجْهِهِ أَهْدى أَمَّنْ یَمْشِی سَوِیًّا عَلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ فَأَمَّا الْقَلْبُ الَّذِی فِیهِ إِیمَانٌ وَ نِفَاقٌ فَهُمْ قَوْمٌ كَانُوا بِالطَّائِفِ فَإِنْ أَدْرَكَ أَحَدَهُمْ أَجَلُهُ عَلَى نِفَاقِهِ هَلَكَ وَ إِنْ أَدْرَكَهُ عَلَى إِیمَانِهِ نَجَا
اصول كافى جلد 4 صفحه: 152 روایة: 2
2- سعد از امام باقر علیه السلام حدیث كند كه فرمود: همانا دلها چهار (گونه) اند: دلى كه در آن نفاق و ایمان است، و دلى كه وارونه است، و دلى كه مهر خورده است (و از چرك و زنگ روى آن پوشیده شده است)، و دلی كه تابناك و پاكیزه است، من عرض كردم: تابناك كدام است؟ فرموده: آنكه چون چراغى در آن است، و اما دل مهر خورده آن دل منافق است، و امام دل تابناك آن دل مؤمن است، كه اگر خدا به او بدهد شكر كند، و اگر گرفتارش كند صبر كند، و اما وارونه آن دل مشرك است، سپس این آیه را خواند: «آیا آن كس كه نگونسار بر روى خویش راه رود رهنمون تر است یا آنكس كه میرود استوار بر راهى راست؟» (سوره ملك آیه 22) و اما آن دلى كه در آن ایمان و نفاق (هر دو) هست (دل) آن مردمى است كه در شهر طائف بودند (و گاهى مؤمن و گاهى منافق بودند) پس هر كدام در حال نفاق مرگش فرا مى رسید (از لحاظ ایمان) هلاك بود، و اگر در حال ایمان اجلش مى رسید رستگار بود.
توضیح:
مجلسى (ره) گوید: ذكر مردمان طائف از باب تمثیل است و مقصود همه آن مردمى باشند كه شك دارند (و در حال شك و تردید روزگارشان را بسر برند).
3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ الْقُلُوبُ ثَلَاثَةٌ قَلْبٌ مَنْكُوسٌ لَا یَعِی شَیْئاً مِنَ الْخَیْرِ وَ هُوَ قَلْبُ الْكَافِرِ وَ قَلْبٌ فِیهِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ فَالْخَیْرُ وَ الشَّرُّ فِیهِ یَعْتَلِجَانِ فَأَیُّهُمَا كَانَتْ مِنْهُ غَلَبَ عَلَیْهِ وَ قَلْبٌ مَفْتُوحٌ فِیهِ مَصَابِیحُ تَزْهَرُ وَ لَا یُطْفَأُ نُورُهُ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ هُوَ قَلْبُ الْمُؤْمِنِ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 152 روایة: 3
3- ابو حمزه ثمالى از حضرت باقر علیه السلام حدیث كند كه فرمود: دلها سه (گونه)اند: دل وارونه كه هیچ خیرى و خوبى در آن جا نكند و آن دل كافر است، و دلى كه در آن نقطه سیاهى است، و خوبى و بدى در آن با هم در كشمكش باشد، پس هر كدام از آن دل باشد بر آن دیگرى چیره گردد، و دلى است باز و گشاده كه در آن چراغهائى است تابناك، و نورش تا روز رستاخیز خاموش نگردد و آن دل مؤمن است.
توضیح:
مجلسى (ره) گوید: اینكه در این حدیث فرمود: «دلها سه گونه اند» منافاتى با حدیث گذشته كه فرمود: «دلها بر چهار گونه اند» ندارد، زیرا فرمایشش كه فرمود: و دلى كه در آن نقطه تاریك است شامل دو قسم گردد یكى دلى كه در آن ایمان و نفاق است، و دیگر دل منافق، و اینكه فرمود: «تا روز رستاخیز نورش خاموش نگردد، اشاره باینست كه دلى كه بنور ایمان و معارف روشن شد پس از جدا شدن از بدن نیز در عالم برزخ و پس از آن روشن است، و آن نور هرگز از او گرفته نشود.

باب در تغییرات حالات دل

بَابٌ فِی تَنَقُّلِ أَحْوَالِ الْقَلْبِ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ الْأَحْوَلِ عَنْ سَلَّامِ بْنِ الْمُسْتَنِیرِ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ ع فَدَخَلَ عَلَیْهِ حُمْرَانُ بْنُ أَعْیَنَ وَ سَأَلَهُ عَنْ أَشْیَاءَ فَلَمَّا هَمَّ حُمْرَانُ بِالْقِیَامِ قَالَ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع أُخْبِرُكَ أَطَالَ اللَّهُ بَقَاءَكَ لَنَا وَ أَمْتَعَنَا بِكَ أَنَّا نَأْتِیكَ فَمَا نَخْرُجُ مِنْ عِنْدِكَ حَتَّى تَرِقَّ قُلُوبُنَا وَ تَسْلُوَ أَنْفُسُنَا عَنِ الدُّنْیَا وَ یَهُونَ عَلَیْنَا مَا فِی أَیْدِی النَّاسِ مِنْ هَذِهِ الْأَمْوَالِ ثُمَّ نَخْرُجُ مِنْ عِنْدِكَ فَإِذَا صِرْنَا مَعَ النَّاسِ وَ التُّجَّارِ أَحْبَبْنَا الدُّنْیَا قَالَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّمَا هِیَ الْقُلُوبُ مَرَّةً تَصْعُبُ وَ مَرَّةً تَسْهُلُ ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع أَمَا إِنَّ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ ص قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ نَخَافُ عَلَیْنَا النِّفَاقَ قَالَ فَقَالَ وَ لِمَ تَخَافُونَ ذَلِكَ قَالُوا إِذَا كُنَّا عِنْدَكَ فَذَكَّرْتَنَا وَ رَغَّبْتَنَا وَجِلْنَا وَ نَسِینَا الدُّنْیَا وَ زَهِدْنَا حَتَّى كَأَنَّا نُعَایِنُ الْآخِرَةَ وَ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ وَ نَحْنُ عِنْدَكَ فَإِذَا خَرَجْنَا مِنْ عِنْدِكَ وَ دَخَلْنَا هَذِهِ الْبُیُوتَ وَ شَمِمْنَا الْأَوْلَادَ وَ رَأَیْنَا الْعِیَالَ وَ الْأَهْلَ یَكَادُ أَنْ نُحَوَّلَ عَنِ الْحَالِ الَّتِی كُنَّا عَلَیْهَا عِنْدَكَ وَ حَتَّى كَأَنَّا لَمْ نَكُنْ عَلَى شَیْ ءٍ أَ فَتَخَافُ عَلَیْنَا أَنْ یَكُونَ ذَلِكَ نِفَاقاً فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص كَلَّا إِنَّ هَذِهِ خُطُوَاتُ الشَّیْطَانِ فَیُرَغِّبُكُمْ فِی الدُّنْیَا وَ اللَّهِ لَوْ تَدُومُونَ عَلَى الْحَالَةِ الَّتِی وَصَفْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِهَا لَصَافَحَتْكُمُ الْمَلَائِكَةُ وَ مَشَیْتُمْ عَلَى الْمَاءِ وَ لَوْ لَا أَنَّكُمْ تُذْنِبُونَ فَتَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَخَلَقَ اللَّهُ خَلْقاً حَتَّى یُذْنِبُوا ثُمَّ یَسْتَغْفِرُوا اللَّهَ فَیَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ الْمُؤْمِنَ مُفَتَّنٌ تَوَّابٌ أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ وَ قَالَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 153 روایة: 1
1- سلام بن مستنیر گوید: من در خدمت حضرت باقر علیه السلام بودم كه حمران بن اعین (یكى از اصحاب آنحضرت) وارد شد، و از چیزهائى از آنحضرت پرسید، پس همین كه خواست برخیزد بامام باقر عرض كرد: من شما را آگاه كنم خداوند عمر شما را دراز كند و ما را بوجود شما بهره مند سازد كه ما خدمت شما میرسیم و از نزد شما بیرون نمیرویم تا اینكه (در نتیجه) دلهاى ما نرم شود، و جانهاى ما از (نداشتن) این دنیا تسلى یابد، و آن چه از این اموال و دارائى كه در دست مردم است بر ما خوار و پست شود، سپس از نزد شما بیرون رویم و همینكه (دوباره) پیش مردم و تجار رویم دنیا را دوست بداریم؟ (این چگونه است؟) گوید آنحضرت علیه السلام فرمود: همانا این ها دلهاست كه گاهى سخت شود، و گاهى هموار و آسان.
سپس فرمود: هر آینه یاران محمد (ص) عرض كردند: یا رسول خدا ما بر نفاق از خودمان ترسناكیم؟ فرمود: چرا از آن مى ترسید؟ عرض كردند: هنگامیكه كه نزد شما هستیم و شما ما را متذكر كنید و بآخرت تشویق كنید، از خدا مى ترسیم و دنیا را (یكسره) فراموش كنیم و در آن بى رغبت شویم تا آنجا كه گویا آخرت را بچشم خود ببینیم و بهشت و دوزخ را (بنگریم) و چون از خدمت شما برویم و داخل این خانه ها گردیم، و بوى فرزندان را بشنویم و زنان و خاندان را بنگریم از آن حالى كه نزد شما داشتیم برگردیم بحدى كه گویا ما هیچ نداشته ایم (و شما را ندیده و خدمت شما نبوده ایم و آن حالى قبلى را نداشته ایم) آیا شما از این كه این تغییر حالت نفاق باشد بر ما میترسید؟ رسول خدا (ص) بآن ها فرمود: هرگز (این نفاق نیست)، اینها وسوسه هاى شیطانیست كه شما را بدنیا تشویق كند، بخدا سوگند اگر شما بهمان حالى كه بآن خودتان را توصیف كردید مى ماندید هر آینه فرشتگان دست در دست شما مى گذاردند (و بدون وسیله) روى آب راه مى رفتید، و اگر نبود كه شما گناه مى كنید سپس از خدا آمرزش (آن گناه را) خواهید هر آینه خداوند خلقى مى آفرید تا گناه كنند و سپس از خدا آمرزش خواهند و خداوند آنها رابیامرزد، و براستى مؤمن در گناه افتد (یا بامتحان در گناه گرفتار شود) و بسیار توبه كند، آیا نشنیده اى گفتار خداى عزوجل را (كه فرماید:) «همانا خداوند دوست دارد توبه كنندگان را و دوست دارد پاكیزه جویان را» (سوره بقره آیه 222) و (نیز) فرماید: «و آمرزش خواهید از پروردگار خویش سپس بازگشت كنید بسوى او» (سوره هود آیه 90).
شرح:
مجلسى (ره) گوید: این كه حضرت فرمود: دلها گاهى سخت باشد...» یعنى از رو آوردن بعالم قدس و بیكسو نهادن دنیا «و گاهى هموار...» یعنى نرم باشد و پیروى از عقل كند و شهوات را بآسانى ترك كند، و جهتش اینست كه روش خداوند تعالى درباره انسان اینست كه او واسطه میان فرشتگان و شیاطین باشد، پس فرشتگان ثابت در مقام قدسند، و شیاطین مستغرق در شرور و خطاها و خوانندگان بگناهان و زشتیها هستند و همچنین بهائم در وضعى هستند كه میل بشهوات و رغبت بسوى لذات دارند، و انسان در میان این هر دو قرار گرفته و از هر دو نشانه تركیب یافته، زیرا روحش از عالم قدس و تنش از حیوانات گرفته شده... تا آنجا كه گوید: رسول خدا (ص) اشاره فرمود: با اینكه حالت اول شما (یعنى اصحاب و پیروانش) حالت شریفى است و ادامه آن باعث تشبیه بفرشتگان و رسیدن بمقامات عالیه شود، و اما حالت دوم كه آلودگى بگناهان و طلب آمرزش پس از آن باشد خالى از حكمت الهى نیست بگفتارش كه فرمود: «بخدا سوگند اگر ادامه دهید...» زیرا مانع از ظهور این آثار (یعنى مصافحه فرشتگان و راه رفتن بر روى آب) كدورتهاى جسمانى و علقه هاى بشرى و وسوسه هاى شیطانى و میل بزیورهاى دنیائى است، و چون اینها زائل گردید و این موانع از بنده دور شد نور صرف و روح خالص گردد، بصفات فرشتگان متصف شود، و یكسره بروحانین ملحق گردد و با آنان باشد و مانند آنها بر روى آب راه رود، و اگر توضیح این مطلب را خواهى گوئیم: براى روح انسانى در سیر بسوى خدا منزلهائى است: 1- عالم محسوسات 2- عالم تخیلات 3- عالم موهومات 4- معقولات، و در این منزل است كه از سایر حیوانات جدا شود، و در این عالم چیزها بیند كه از عالم حس و خیال و وهم خارج است، و در آنجا جان اشیاء و حقائق آنها را ببیند، و براى آن عرض عریض و زمینه پهناورى است كه آغازش عالم انسان و سرانجامش عالم فرشتگان بلكه برتر از آن است و او است معراج انسان چنانچه آن سه منزل پست ترین منازل واسفل سافلین است تا آنجا كه گوید: و از اینجا دانسته شود كه صدور كرامات از اولیاء مورد انكار نیست.
و در جمله: «و لو لا انكم تذنبون» فرماید: این گفتار دلالت كند بر اینكه در این نوع از خلقت مصلحت بزرگى است زیرا صفت غفاریت و رحمت و لطف او آشكار شود، بلكه ظاهر اینست كه همین گناه و آمرزش خواهى سبب بلندى درجات و ازدیاد كمالاتشان گردد....