فهرست کتاب


اصول کافی جلد چهارم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید هاشم رسولی محلاتی

باب آنانكه ایمان عاریه دارند

بَابُ الْمُعَارِینَ
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ خَلْقاً لِلْإِیمَانِ لَا زَوَالَ لَهُ وَ خَلَقَ خَلْقاً لِلْكُفْرِ لَا زَوَالَ لَهُ وَ خَلَقَ خَلْقاً بَیْنَ ذَلِكَ وَ اسْتَوْدَعَ بَعْضَهُمُ الْإِیمَانَ فَإِنْ یَشَأْ أَنْ یُتِمَّهُ لَهُمْ أَتَمَّهُ وَ إِنْ یَشَأْ أَنْ یَسْلُبَهُمْ إِیَّاهُ سَلَبَهُمْ وَ كَانَ فُلَانٌ مِنْهُمْ مُعَاراً
اصول كافى جلد 4 صفحه: 145 روایة: 1
1- محمد بن مسلم از یكى از دو امام باقر و یا امام صادق علیه السلام حدیث كند و گوید: شنیدم كه مى فرمود: همانا خداى عزوجل خلقى را براى ایمان ثابت آفریده كه ایمانشان زوال ندارد، و خلقى را براى كفر آفریده كه كفرشان زوال ندارد، و خلقى را میانه این دو آفریده، و برخى از ایشان ایمان را به عاریت داده، كه اگر بخواهد براى آنها به پایان رساند مى رساند، و اگر بخواهد از ایشان بگیرد مى گیرد، و فلان كس از آنها بود كه ایمانش عاریت بود.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: گفته شده است: «لام» در «للایمان» لام عاقبت است یعنى خلقى آفریده كه سرانجام و عاقبت آنها در علم ازلى ایمان است و زوال در ایمانشان نیست و آنها پیمبران و اوصیاء آنها و پیروانشان از مؤمنین بوده اند كه در ایمان ثابت و پابرجا بوده اند، و خلقى آفریده كه عاقبت و سرانجام آنها در علم ازلى خداى عزوجل كفر بوده و دسته اى هم در این میان آفریده كه در علم ازلى او در زمره مستضعفین (و ناتوانان) بوده اند... تا آنكه گوید:
و ظاهر این است كه مقصود از فلان كس ابوالخطاب (محمد بن مقلاص كه حضرت صادق (علیه السلام) او را به واسطه غلوش لعن فرمود) و احتمال داده است كه مقصود ابن عباس یا دیگران باشند. و در آخر گوید: لكن در اخبار بعدى بیایید كه امام (علیه السلام) تصریح بنام ابوالخطاب فرموده است، و فیض (ره) نیز همین معنا را اختیار كرده است.
2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ وَ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَوْهَرِیِّ عَنْ كُلَیْبِ بْنِ مُعَاوِیَةَ الْأَسَدِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْعَبْدَ یُصْبِحُ مُؤْمِناً وَ یُمْسِیَ كَافِراً وَ یُصْبِحُ كَافِراً وَ یُمْسِیَ مُؤْمِناً وَ قَوْمٌ یُعَارُونَ الْإِیمَانَ ثُمَّ یُسْلَبُونَهُ وَ یُسَمَّوْنَ الْمُعَارِینَ ثُمَّ قَالَ فُلَانٌ مِنْهُمْ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 146 روایة: 2
2- حضرت صادق علیه السلام فرمود: همانا بنده بامداد كند در حالى كه مؤمن است و شام كند در حالى كه كافر است، و (بالعكس گاهى شود كه) صبح كند كافر و شام كند مؤمن، (و در این میان) مردمى هستند كه ایمانشان عاریت است و سپس از آنها گرفته شود و آنها را معارین (یعنى عاریت داده شدگان) نامند، سپس فرمود: فلانى از آنها است.
(2915) 3- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِیِّ وَ غَیْرِهِ عَنْ عِیسَى شَلَقَانَ قَالَ كُنْتُ قَاعِداً فَمَرَّ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى ع وَ مَعَهُ بَهْمَةٌ قَالَ قُلْتُ یَا غُلَامُ مَا تَرَى مَا یَصْنَعُ أَبُوكَ یَأْمُرُنَا بِالشَّیْ ءِ ثُمَّ یَنْهَانَا عَنْهُ أَمَرَنَا أَنْ نَتَوَلَّى أَبَا الْخَطَّابِ ثُمَّ أَمَرَنَا أَنْ نَلْعَنَهُ وَ نَتَبَرَّأَ مِنْهُ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع وَ هُوَ غُلَامٌ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ خَلْقاً لِلْإِیمَانِ لَا زَوَالَ لَهُ وَ خَلَقَ خَلْقاً لِلْكُفْرِ لَا زَوَالَ لَهُ وَ خَلَقَ خَلْقاً بَیْنَ ذَلِكَ أَعَارَهُ الْإِیمَانَ یُسَمَّوْنَ الْمُعَارِینَ إِذَا شَاءَ سَلَبَهُمْ وَ كَانَ أَبُو الْخَطَّابِ مِمَّنْ أُعِیرَ الْإِیمَانَ قَالَ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَأَخْبَرْتُهُ مَا قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ ع وَ مَا قَالَ لِی فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّهُ نَبْعَةُ نُبُوَّةٍ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 146روایة: 3
3- عیسى شلقان گوید: (روزى) نشسته بودم و حضرت موسى بن جعفر علیه السلام (كه در آنزمان كودكى بود بر من) گذر كرد و بره اى با او بود، گوید: من عرض كردم: اى پسر من مى بینى پدر شما چه مى كند؟ ما را به چیزى فرمان دهد سپس از همان چیز نهى (و جلوگیرى) كند، بما دستور داده كه ابوالخطاب را دوست بداریم سپس دستور داد كه او را لعن كنیم و از او بیزازى جوئیم؟ پس آن حضرت علیه السلام در حالى كه پسر بچه اى بود فرمود: همانا خداوند خلقى را براى ایمان آفرید كه (آن ایمان) زوال ندارد، و خلقى را آفرید براى كفر كه زوال ندارد، و در این میان هم خلقى آفرید و ایمان را به عاریت به آنها داد و اینها را معارین نامند، كه هرگاه (خداوند) بخواهد ایمان را از ایشان برگیرد و ابوالخطاب از كسانى است كه ایمان را به عاریت بدو داده بودند. گوید: پس از آن من خدمت حضرت صادق علیه السلام شرفیاب شدم و آنچه (بفرزندش) ابوالحسن (موسى) گفته بودم و پاسخى كه بمن داده بود همه را بعرض امام صادق علیه السلام رساندم، حضرت فرمود: این كلام از جوشش نبوت است (یعنى از سرچشمه نبوت جوشیده است. از فیض (ره).
شرح:
ابولخطاب محمد بن مقلاص اسدى كوفى است كه در آغاز كارش از اصحاب حضرت صادق (علیه السلام) و از بزرگان آنها بود سپس برگشت و مذاهب باطلى اختراع كرد و امام صادق (علیه السلام) او را لعن كرد و از او بیزارى جست، و روایات بسیارى در مذمت او رسیده كه دلالت بر كفر و لعنش كند، و گویند كه درباره حضرت صادق علیه السلام غلو كرد تا بدانجا كه آن حضرت را خدا میخواند و خود را از طرف آن حضرت پیغمبر بر اهل كوفه میدانست.
4- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ یُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی الْحَسَنِ ص قَالَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ النَّبِیِّینَ عَلَى النُّبُوَّةِ فَلَا یَكُونُونَ إِلَّا أَنْبِیَاءَ وَ خَلَقَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْإِیمَانِ فَلَا یَكُونُونَ إِلَّا مُؤْمِنِینَ وَ أَعَارَ قَوْماً إِیمَاناً فَإِنْ شَاءَ تَمَّمَهُ لَهُمْ وَ إِنْ شَاءَ سَلَبَهُمْ إِیَّاهُ قَالَ وَ فِیهِمْ جَرَتْ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ وَ قَالَ لِی إِنَّ فُلَاناً كَانَ مُسْتَوْدَعاً إِیمَانُهُ فَلَمَّا كَذَبَ عَلَیْنَا سُلِبَ إِیمَانُهُ ذَلِكَ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 147 روایة: 4
4- از برخى از اصحاب ما حدیث شده است كه حضرت ابوالحسن علیه السلام (موسى بن جعفر یا فرزندش رضا علیهم السلام) فرمود: بدرستى كه خداوند پیغمبران را به نبوت خلق فرموده و جز پیغمبر نباشند، و مؤمنین را بر ایمان آفریده و بجز مؤمن نباشد (یعنى اینان بر نبوت و ایمانشان ثابت قدم هستند و هرگز برنمى گردند.) و مردمى را ایمان عاریت داده، پس اگر بخواهد براى آنها بپایان رساند، و اگر بخواهد از ایشان باز گیرد، فرمود: و درباره ایشان جارى است (معناى آیه شریفه) «پس پایدار باشد و ناپایدار» (سوره انعام آیه 98) و بمن فرمود: فلانى ایمانش عاریتى بود، و همین كه بر ما دروغ بست آن ایمان عاریه از او گرفته شد.
توضیح:
تمام آیه شریفه این است كه خداوند فرماید: «او است كه شما را از یك تن آفرید پس مستقر (پایدار) و مستودع (ناپایدار) همانا تفصیل دادیم آیتها را براى گروهى كه در مى یابند».
5- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ حَبِیبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ جَبَلَ النَّبِیِّینَ عَلَى نُبُوَّتِهِمْ فَلَا یَرْتَدُّونَ أَبَداً وَ جَبَلَ الْأَوْصِیَاءَ عَلَى وَصَایَاهُمْ فَلَا یَرْتَدُّونَ أَبَداً وَ جَبَلَ بَعْضَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْإِیمَانِ فَلَا یَرْتَدُّونَ أَبَداً وَ مِنْهُمْ مَنْ أُعِیرَ الْإِیمَانَ عَارِیَّةً فَإِذَا هُوَ دَعَا وَ أَلَحَّ فِی الدُّعَاءِ مَاتَ عَلَى الْإِیمَانِ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 147 روایة: 5
5- حضرت صادق علیه السلام فرمود: خداوند پیمبران صلى اللّه علیه و آله را بر سرشت نبوت آفرید پس هرگز بر نگردند و اوصیاء (آنها را) بر سرشت وصیتها (و آنچه بآنها سفارش شده) آفرید، پس هرگز بر نگردند، و برخى از مؤمنین را بر سرشت ایمان آفریده پس هرگز بر نگردند، و برخى از ایشان كسى است كه ایمانش عاریتى است، پس اگر دعا كند و در دعا اصرار ورزد با ایمان بمیرد.

باب در نشانه عاریت دار ایمان

بَابٌ فِی عَلَامَةِ الْمُعَارِ
1- عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ الْجُعْفِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ الْحَسْرَةَ وَ النَّدَامَةَ وَ الْوَیْلَ كُلَّهُ لِمَنْ لَمْ یَنْتَفِعْ بِمَا أَبْصَرَهُ وَ لَمْ یَدْرِ مَا الْأَمْرُ الَّذِی هُوَ عَلَیْهِ مُقِیمٌ أَ نَفْعٌ لَهُ أَمْ ضَرٌّ قُلْتُ لَهُ فَبِمَ یُعْرَفُ النَّاجِی مِنْ هَؤُلَاءِ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ مَنْ كَانَ فِعْلُهُ لِقَوْلِهِ مُوَافِقاً فَأُثْبِتَ لَهُ الشَّهَادَةُ بِالنَّجَاةِ وَ مَنْ لَمْ یَكُنْ فِعْلُهُ لِقَوْلِهِ مُوَافِقاً فَإِنَّمَا ذَلِكَ مُسْتَوْدَعٌ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 148 روایة: 1
1- مفضل جعفى گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: براستى حسرت و پشیمانى و واى، همه اینها براى آنكس است كه بآنچه بیند سود نبرد و آنچه بر آن استوار است (از روش و عقیده) نداند كه چیست و آیا برایش سود بخشد یا زیان؟ من عرض كردم: قربانت پس از میان این مردم رستگارشان بچه چیز شناخته شود؟ فرمود: آن کس که کردارش با گفتارش موافقت دارد (و آنچه می گوید و بدان عمل کند) گواهی به نجات و رستگارى براى او ثابت شده، و هر كه كردارش موافقت با گفتارش ندارد ایمانش عاریت است.
شرح:
مجلسى (ره) در گفتار حضرت صادق علیه السلام كه فرمود: «همه اینها براى آن كس است...» گوید: یعنى براى آنكس كه آنچه ببند و از عقاید و احكام و اعمال و اخلاق و آداب داند بر طبق آن عمل نكند. و در جمله «فاثبت له الشهادة» گوید: «اثبت» بصیغه مجهول خوانده شود، یعنى خداى تعالى و فرشتگانش و حجتهاى الهى و همه مؤمنین برستگار بودنش گواهى دهند.

باب سهو دل (وغفلت و فراموشى آن)

بَابُ سَهْوِ الْقَلْبِ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ وَ غَیْرِهِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ الْقَلْبَ لَیَكُونُ السَّاعَةَ مِنَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ مَا فِیهِ كُفْرٌ وَ لَا إِیمَانٌ كَالثَّوْبِ الْخَلَقِ قَالَ ثُمَّ قَالَ لِی أَ مَا تَجِدُ ذَلِكَ مِنْ نَفْسِكَ قَالَ ثُمَّ تَكُونُ النُّكْتَةُ مِنَ اللَّهِ فِی الْقَلْبِ بِمَا شَاءَ مِنْ كُفْرٍ وَ إِیمَانٍ
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ مِثْلَهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 148 روایة: 1
1- ابو بصیر و دیگران از حضرت صادق علیه السلام حدیث كنند كه فرمود: بدرستى كه ساعتى از شب و روز بر دل بگذرد كه نه در آن كفر است و نه ایمان، و بمانند پارچه كهنه است، گوید: سپس به من فرمود: آیا تو در نفس خودت چنین چیزى را درك نكرده اى؟ فرمود: سپس از طرف خدا است كه هر طور بخواهد نقطه اى به دل زند (نقطه) كفر باشد یا (نقطه) ایمان.
مانند همین خبر از محمد بن أبى عمیر حدیث شده است.
شرح:
مجلس (ره) گوید: مقصود از قلب (و دل) در اینجا همان نفس ناطقه انسانى است كه محل ایمان و كفر است و نه آن عضو (گوشتى) صنوبرى كه در طرف چپ سینه است، و جهت اینكه به نفس ناطقه قلب گفته اند براى انقلاب و تغییر پیدا كردن حالات او است، یا براى این است كه تعلق نفس انسانى در اول به روح حیوانى است و آن بخار لطیفى است كه از قلب برخیزد. و مقصود از ساعت (كه فرمود: ساعتى از شب و روز بر دل بگذرد...) همان ساعت غفلت از حق تعالى و مشغول بودن به ما سواى اوست، یعنى در آن ساعت به یاد هیچ یك از ایمان و كفر نیست، یا در حالى است كه حكم به كفرش نتوان كرد و توجه به عالم قدس و حق نیز ندارد، و در معناى «نكتة» گوید: در نهایة گفته است: نكتة یعنى اثر كمى مانند چركى روى آینه و شمشیر مانند آن دو، و در قاموس گوید: «نكت»: آنست كه با چوب یا چیز دیگرى بزمین بزنى كه آن اثرى بجا بگذارد، و «نكتة» بمعناى نقطه ایست و شبیه بچركى است كه در آئینه باشد. و مقصود از اینكه نكته از جانب خدا است به اعتبار توفیق و نبودن آن از جانب خدا است كه هر دوى آنها نیز اختیار كردن خوب و بد خود بنده است...
(2920) 2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ یَكُونُ الْقَلْبُ مَا فِیهِ إِیمَانٌ وَ لَا كُفْرٌ شِبْهَ الْمُضْغَةِ أَ مَا یَجِدُ أَحَدُكُمْ ذَلِكَ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 149 روایة: 2
2- ابو بصیر گوید: شنیدم كه حضرت باقر علیه السلام فرمود: گاهى دل در آن (هیچ یك) از ایمان و كفر نیست، مانند یك قطعه گوشت، آیا هیچ یك از شما اینرا (كه گفتم) نیافته (و درك نكرده است؟).
3- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنِ الْعَمْرَكِیِّ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِینَ مَطْوِیَّةً مُبْهَمَةً عَلَى الْإِیمَانِ فَإِذَا أَرَادَ اسْتِنَارَةَ مَا فِیهَا نَضَحَهَا بِالْحِكْمَةِ وَ زَرَعَهَا بِالْعِلْمِ وَ زَارِعُهَا وَ الْقَیِّمُ عَلَیْهَا رَبُّ الْعَالَمِینَ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 149 روایة: 3
3- حضرت موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: خداوند دلهاى مؤمنان را پیچیده و بسته به ایمان آفریده (یعنى مانند نامه لوله كرده و خانه بسته كه جز نویسنده نامه و صاحب خانه كسى نداند چه در آن است) و هنگامى كه بخواهد آنچه در آن است بدرخشد به باران حكمت آبیاریش كند، و بذر علم در آن بكارد، و زارع و سرپرست آن پروردگار جهانیان است.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: این كه حضرت تعبیر به پیچیدگى و بستگى دل فرمود اشاره بسهو و غفلت دل است و از این روى (كلینى (ره) این حدیث را در این باب آورده است، و گفته شده: كه چون خلقت دنبال علم است و باریتعالى پیش از آفرینش هر چیزى علم بآن دارد چنانچه پس از آفرینش آن علم بآن دارد و قلب مؤمن باختیار خود او بایمان متصف گردد، پس این تعبیر درست است كه خداوند آن را باین وصف آفریده و جبرى لازم نیاید.
و گویا مقصود از حكمت (در حدیث) آن اضافاتى است كه از طرف پروردگار عالم شود، و مقصود از علم چیزى است كه انسان با اندیشه و تدبر بدست آورد و از كتاب و سنت برگیرد، پس امام (علیه السلام) باین كلام اشاره فرموده كه با تدبر و اندیشه بتنهائى بدون اضافات سبحانى است به باران، و چنانچه تخم افشاندن در زمین بدون باران ثمر ندهد و سبز نشود، كوشش بنده بدون افاضه پروردگار بى نتیجه ماند.
4- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْقَلْبَ لَیَتَرَجَّجُ فِیمَا بَیْنَ الصَّدْرِ وَ الْحَنْجَرَةِ حَتَّى یُعْقَدَ عَلَى الْإِیمَانِ فَإِذَا عُقِدَ عَلَى الْإِیمَانِ قَرَّ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 150 روایة: 4
4- حضرت صادق علیه السلام فرمود: دل میان سینه و گلو گاه لرزان است تا به ایمان بسته شود، و چون به ایمان بسته شد قرار گیرد، و این است گفتار خداى عزوجل: «و آنكه ایمان بخدا آرد دلش راه یابد و آرام گردد» (سوره تغابن آیه 11)
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْقَلْبَ لَیَتَجَلْجَلُ فِی الْجَوْفِ یَطْلُبُ الْحَقَّ فَإِذَا أَصَابَهُ اطْمَأَنَّ وَ قَرَّ ثُمَّ تَلَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع هَذِهِ الْ آیَةَ فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ إِلَى قَوْلِهِ كَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 150 روایة: 5
5- و نیز حلبى از آن حضرت حدیث كند كه فرمود: براستى دل در درون انسان مضطرب و لرزان است و حق را جستجو كند، و چون بدان رسد آرامشى پیدا كند و قرار گیرد، سپس این آیه را تلاوت فرمود: «آنكس را كه خداوند بخواهد رهنمائیش كند سینه اش را براى (پذیرفتن) اسلام بگشاید تا آنجا كه مى فرماید: «چنانكه گویى به آسمان بالا رود» (سوره انعام آیه 125).
شرح:
تمام آیه این است كه «و آنكسى را كه خواهد گمراه سازد سینه اش را تنگ و گرفته كند چنانچه گوئى به آسمان بالا رود» و در این تشبیه كه خداوند فرموده است وجوهى گفته اند: یكى اینكه معناى آن این است كه چون او را به اسلام دعوت كنند پذیرش آن براى او مانند این است كه او را به بالا رفتن به آسمان تكلیف كرده اند، دیگر اینكه مانند این است كه قلبش را به آسمان كشند به خاطر اینكه دست كشیدن از روش باطل و مذهب خودش براى او بسیار سخت و دشوار است.
6- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ أَبِی الْمَغْرَاءِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ إِنَّ الْقَلْبَ یَكُونُ فِی السَّاعَةِ مِنَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ لَیْسَ فِیهِ إِیمَانٌ وَ لَا كُفْرٌ أَ مَا تَجِدُ ذَلِكَ ثُمَّ تَكُونُ بَعْدَ ذَلِكَ نُكْتَةٌ مِنَ اللَّهِ فِی قَلْبِ عَبْدِهِ بِمَا شَاءَ إِنْ شَاءَ بِإِیمَانٍ وَ إِنْ شَاءَ بِكُفْرٍ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 151 روایة: 6
6- ابو بصیر گوید: شنیدم از حضرت صادق علیه السلام كه مى فرمود: در ساعتى از شب و روز كه در دل نه ایمان باشد و نه كفر، آیا تو چنین نیافته اى؟ كه پس از آن (ساعت) نكته اى از جانب خداوند به هرچه خواهد در دل بنده اش افتد، اگر خواهد كه ایمان و اگر خواهد به كفر.
توضیح:
این حدیث همانند حدیث اول است كه با شرحش گذشت.
(2925) 7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِینَ مُبْهَمَةً عَلَى الْإِیمَانِ فَإِذَا أَرَادَ اسْتِنَارَةَ مَا فِیهَا فَتَحَهَا بِالْحِكْمَةِ وَ زَرَعَهَا بِالْعِلْمِ وَ زَارِعُهَا وَ الْقَیِّمُ عَلَیْهَا رَبُّ الْعَالَمِینَ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 151 روایة: 7
7- و نیز یونس بن ظبیان از آنحضرت علیه السلام حدیث كند كه فرمود: خداوند دلهاى مؤمنین را سربسته به ایمان آفریده، و چون خواهد آنچه در آنها است بدرخشد آنها را به حكمت بگشاید و تخم علم در آنها كشت كند، و زارع و سرپرست آنها پروردگار جهانیان است.
توضیح:
این حدیث نیز مانند حدیث سوم است كه با شرحش گذشت.