اصول کافی جلد چهارم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید هاشم رسولی محلاتی

باب كمتر چیزیكه بنده بسبب آن مؤمن شود و یا كافر و یا گمراه گردد

بَابُ أَدْنَى مَا یَكُونُ بِهِ الْعَبْدُ مُؤْمِناً أَوْ كَافِراً أَوْ ضَالًّا
(2910) 1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ الْیَمَانِیِّ عَنِ ابْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عَیَّاشٍ عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ قَالَ سَمِعْتُ عَلِیّاً ص یَقُولُ وَ أَتَاهُ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ مَا أَدْنَى مَا یَكُونُ بِهِ الْعَبْدُ مُؤْمِناً وَ أَدْنَى مَا یَكُونُ بِهِ الْعَبْدُ كَافِراً وَ أَدْنَى مَا یَكُونُ بِهِ الْعَبْدُ ضَالًّا فَقَالَ لَهُ قَدْ سَأَلْتَ فَافْهَمِ الْجَوَابَ أَمَّا أَدْنَى مَا یَكُونُ بِهِ الْعَبْدُ مُؤْمِناً أَنْ یُعَرِّفَهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى نَفْسَهُ فَیُقِرَّ لَهُ بِالطَّاعَةِ وَ یُعَرِّفَهُ نَبِیَّهُ ص فَیُقِرَّ لَهُ بِالطَّاعَةِ وَ یُعَرِّفَهُ إِمَامَهَ وَ حُجَّتَهُ فِى أَرْضِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِهِ فَیُقِرَّ لَهُ بِالطَّاعَةِ قُلْتُ لَهُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِنْ جَهِلَ جَمِیعَ الْأَشْیَاءِ إِلَّا مَا وَصَفْتَ قَالَ نَعَمْ إِذَا أُمِرَ أَطَاعَ وَ إِذَا نُهِیَ انْتَهَى وَ أَدْنَى مَا یَكُونُ بِهِ الْعَبْدُ كَافِراً مَنْ زَعَمَ أَنَّ شَیْئاً نَهَى اللَّهُ عَنْهُ أَنَّ اللَّهَ أَمَرَ بِهِ وَ نَصَبَهُ دِیناً یَتَوَلَّى عَلَیْهِ وَ یَزْعُمُ أَنَّهُ یَعْبُدُ الَّذِى أَمَرَهُ بِهِ وَ إِنَّمَا یَعْبُدُ الشَّیْطَانَ وَ أَدْنَى مَا یَكُونُ بِهِ الْعَبْدُ ضَالًّا أَنْ لَا یَعْرِفَ حُجَّةَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ شَاهِدَهُ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِى أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِطَاعَتِهِ وَ فَرَضَ وَلَایَتَهُ قُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صِفْهُمْ لِى فَقَالَ الَّذِینَ قَرَنَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِنَفْسِهِ وَ نَبِیِّهِ فَقَالَ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ قُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاكَ أَوْضِحْ لِی فَقَالَ الَّذِینَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِی آخِرِ خُطْبَتِهِ یَوْمَ قَبَضَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ إِنِّى قَدْ تَرَكْتُ فِیكُمْ أَمْرَیْنِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِى مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِى أَهْلَ بَیْتِى فَإِنَّ اللَّطِیفَ الْخَبِیرَ قَدْ عَهِدَ إِلَیَّ أَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ كَهَاتَیْنِ وَ جَمَعَ بَیْنَ مُسَبِّحَتَیْهِ وَ لَا أَقُولُ كَهَاتَیْنِ وَ جَمَعَ بَیْنَ الْمُسَبِّحَةِ وَ الْوُسْطَى فَتَسْبِقَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى فَتَمَسَّكُوا بِهِمَا لَا تَزِلُّوا وَ لَا تَضِلُّوا وَ لَا تَقَدَّمُوهُمْ فَتَضِلُّوا
اصول كافى جلد 4 صفحه:141 روایة:1
1 سلیم بن قیس گوید: شنیدم على علیه السلام مى فرمود: (و این هنگامى بود) كه مردى نزد آن حضرت آمده بود و باو عرضكرد: كمتر چیزى كه بنده بسبب آن مؤمن شود چیست؟ و كمتر چیزى كه بنده بوسیله آن كافر گردد چیست؟ و كمتر چیزى كه بنده با آن گمراه است چیست؟ حضرت باو فرمود: پرسیدى پس پاسخش را (دقت كن و) بفهم -.
اما كمتر چیزى كه بنده بدان مؤمن است آنست كه خداى تبارك و تعالى خودش را بآن بنده بشناساند پس (آن بنده) بفرمانبردارى براى او اقرار كند، و (سپس) پیغمبرش (ص) را باو بشناساند پس بفرمانبردارى او نیز اقرار كند، و (هم چنین) امام و حجت خود را در زمین، و گواهش را بر خلق باو معرفى كند، و براى او هم بفرمانبردارى اعتراف كند، (سلیم گوید:) من عرضكردم: اى امیر مؤمنان و اگر چه همه چیز را بجز آنچه بیان فرمودى نداند؟ فرمود: آرى در صورتیكه هرگاه دستورى باو دهند اطاعت كند. و اگر نهیش كردند نكند.
و كمتر چیزیكه بنده بسبب آن كافر گردد آنست كه كسى چیزى را كه خدا از آن نهى كرده است پندارد كه (جایز است) و خدا بآن دستور داده (یعنى بدعتى در دین گذارد)، و این معنى را دین خود كند و بآن بماند، و پندارد كه خدایرا كه بآن كار (بپندار خودش) دستور داده پرستش كند، (در حالیكه) جز این نیست كه شیطان را پرستش كند.
و كمتر چیزیكه بنده بواسطه آن گمراه شود اینست كه حجت خداى تعالى و گواهش را بر بندگانش نشناسد (یعنى) آن كس را كه خداى عزوجل دستور بفرمانبرداریش داده، و ولایتش را فرض (و واجب) فرموده، (سلیم گوید:) من عرضكردم: اى امیرمؤمنان آنان (یعنى حجت و گواهان) را برایم توصیف كن، فرمود: آنها كسانى هستند كه خداى عزوجل آنها را قرین خود و پیغمبرش ساخته و فرموده است: «اى آنانكه ایمان آورده اید خدا و رسول و اولیاء امر خود را فرمانبرید» (سوره نساء آیه 59) عرض كردم: اى امیرمؤمنان خدا مرا بفدایت كند برایم واضح كن (و آشكارتر بیان فرما) فرمود: آنانكه رسول خدا (ص) در آخرین خطبه اش روزى كه خداى عزوجل قبض روحش فرمود (و او را بنزد خودش برد) فرمود: من همانا دو چیز در میان شما میگذارم كه پس از من هرگز گمراه نشوید تا مادامیكه بآندو چنگ زنید: كتاب خدا، و عترتم كه اهل بیت (و خاندان) منند زیرا خداى لطیف و آگاه بمن سفارش كرده كه آندو از هم جدا نشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند، مانند این دو (انگشت كه با هم برابرند) و هر دو انگشت سبابه خود را بهم چسباند و نمى گویم مانند این دو انگشت و انگشت سبابه و وسطى را بهم چسباند یعنى با هم برابرند و اینطور نیست) كه یكى بر دیگرى پیش باشد (و جلو افتد) پس بهر دوى اینها چنگ زنید تا نلغزید و گمراه نشوید، و برایشان جلو نیفتید كه گمراه شوید.
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمِنْقَرِیِّ عَنْ سُفْیَانَ بْنِ عُیَیْنَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ بَنِی أُمَیَّةَ أَطْلَقُوا لِلنَّاسِ تَعْلِیمَ الْإِیمَانِ وَ لَمْ یُطْلِقُوا تَعْلِیمَ الشِّرْكِ لِكَیْ إِذَا
اصول كافى جلد 4 صفحه: 143 روایة: 2
حضرت صادق علیه السلام فرمود: همانا بنى امیه براى مردم تعلیم ایمان را آزاد گذاردند و تعلیم شرك را آزاد نگذاردند، زیرا اگر مردم را بر آن وادار مى كردند آنرا نمى پذیرفتند.
شرح:
مجلسى (ره) از پدر شیخ بهایى قدس سره نقل كند كه گفته است: در معنى این حدیث گفته اند: مقصود این است كه بنى امیه مردم را آزاد گذاردند و آنها را بیاد گرفتن ایمان وادار نكردند و از این زحمت آنان را فارغ كردند، زیرا اگر بر آن وادارشان مى كردند و رنج آنرا بآنان تكلیف مى داشتند آنرا نمى شناختند، زیرا ایمان عبارت از (شناسائى) اهل بیت بود و بنى امیه دشمن اهل بیت بودند و چگونه مردم را بیاد گرفتن چیزى وادار مى كردند كه سبب زوال دولت و سلطنت آنها بود بخلاف شرك كه منافاتى با سلطنت آنها نداشت، سپس مجلسى (ره) گوید: و پوشیده نماند كه این معنى دور است بلكه ظاهر اینست كه مقصود امام علیه السلام این بوده كه آنها چیزى كه مردم را از اسلام بیرون برد یادشان نمى دادند (و بصرف دستورات اولیه اسلام و كلیاتى اكتفا مى كردند و اگر آنچه موجب شرك مى شود و مردم را از دین بیرون برد بمردم یاد مى دادند مردم پیروى آنها را مى كردند و آنها را از مقام خلافت و زمامدارى اسلام طرد مى نمودند) مانند انكار كردن نصوصى كه پیغمبر (ص) درباره خلافت على علیه السلام و فرزندانش فرموده بود، و مانند اینكه هر کس بر امیرالمؤمنین على علیه السلام خروج كند یا او را سب كند یا دشمنى با او و اهل بیت او را آشكار كند مشرك است و از دین خارج شده، زیرا اگر اینها را بمردم یاد مى دادند و مردم متوجه مى شدند هرگز پیروى امثال آن غاصبین یاغى را نمى كردند (این بود گفتار مجلسى (ره) با پاره توضیحات مربوط بآن).

باب ثبوت ایمان و اینكه آیا روا هست خدا ایمان را از كسى بگیرد؟

بَابُ ثُبُوتِ الْإِیمَانِ وَ هَلْ یَجُوزُ أَنْ یَنْقُلَهُ اللَّهُ
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ حُسَیْنِ بْنِ نُعَیْمٍ الصَّحَّافِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع لِمَ یَكُونُ الرَّجُلُ عِنْدَ اللَّهِ مُؤْمِناً قَدْ ثَبَتَ لَهُ الْإِیمَانُ عِنْدَهُ ثُمَّ یَنْقُلُهُ اللَّهُ بَعْدُ مِنَ الْإِیمَانِ إِلَى الْكُفْرِ قَالَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ هُوَ الْعَدْلُ إِنَّمَا دَعَا الْعِبَادَ إِلَى الْإِیمَانِ بِهِ لَا إِلَى الْكُفْرِ وَ لَا یَدْعُو أَحَداً إِلَى الْكُفْرِ بِهِ فَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ ثُمَّ ثَبَتَ لَهُ الْإِیمَانُ عِنْدَ اللَّهِ لَمْ یَنْقُلْهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَعْدَ ذَلِكَ مِنَ الْإِیمَانِ إِلَى الْكُفْرِ قُلْتُ لَهُ فَیَكُونُ الرَّجُلُ كَافِراً قَدْ ثَبَتَ لَهُ الْكُفْرُ عِنْدَ اللَّهِ ثُمَّ یَنْقُلُهُ بَعْدَ ذَلِكَ مِنَ الْكُفْرِ إِلَى الْإِیمَانِ قَالَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ النَّاسَ كُلَّهُمْ عَلَى الْفِطْرَةِ الَّتِی فَطَرَهُمْ عَلَیْهَا لَا یَعْرِفُونَ إِیمَاناً بِشَرِیعَةٍ وَ لَا كُفْراً بِجُحُودٍ ثُمَّ بَعَثَ اللَّهُ الرُّسُلَ تَدْعُوا الْعِبَادَ إِلَى الْإِیمَانِ بِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ یَهْدِهِ اللَّهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 144 روایة: 1
1 حسین بن نعیم صحاف گوید: بحضرت صادق علیه السلام عرضكردم: چگونه است كه (گاهى) انسان نزد خداوند مؤمن است و ایمان او نزد خدا ثابت است سپس خداوند پس از آن او را از ایمان بكفر ببرد؟ گوید: حضرت در پاسخ فرمود: همانا خداى عزوجل عادل است، و جز این نیست كه بندگانش را بایمان خود خوانده است نه بكفر، و احدى را بكفر دعوت نكرده است، پس هر كه باو ایمان آورد و ایمانش نزد خداوند ثابت گردد خداى عزوجل دیگر او را از ایمان بكفر منتقل نسازد.
من عرضكردم: (گاهى) مردى كافر است، و كفرش نزد خدا ثابت است سپس خداوند او را پس از آن از كفر بایمان منتقل سازد (این چگونه است؟).
فرمود: همانا خداى عزوجل همه مردم را بر فطرت ساده آفریده، كه نه ایمان بشریعتى را بفهمند و نه كفر و انكارى دانند، سپس رسولان را فرستاد كه بندگان را بایمان بخدا دعوت كنند، پس برخى را خداوند (بدین وسیله) هدایت و راهنمایى فرمود، و برخى را هدایت نفرمود.
شرح:
در قسمت اول حدیث جواب و سؤال واضح است، ولى در قسمت دوم بنا بر اینكه «جمله: قلت له: فیكون الرجل كافراً...» جمله استفهامیه باشد نه خبریه چنانچه ظاهر همانست، امام (علیه السلام) جواب صریح به پرسش راوى نداده است بلكه بجاى آن یك قاعده كلى بیان فرموده است. مجلسى (ره) پس از احتمالاتى كه در قسمت اول و دوم حدیث داده است در قسمت دوم آن چنین گوید: ظاهر اینست كه كلام سائل استفهام (و پرسش) باشد، و حاصل جواب (و پاسخ) اینست كه خداى تعالى بندگان را بر فطرتى آفریده كه قابل پذیرش ایمان است، و بوسیله فرستادن رسولان و برپاداشتن حجت هاى خود بر همه آنها حجت را تمام كرده، پس هیچ كس در قیامت حجتى بر خدا ندارد، و احدى از آنها مجبور بر كفر نیست نه از نظر آفرینش و نه از نظر كوتاهى كردن در هدایت و راهنمائى و برپاداشتن حجت، لیكن برخى مشمول لطف خاص پروردگار شدند و همان باعث تأیید آنها در ایمانشان شد، و برخى بواسطه سوء اختیار خودشان سزاوار لطف خاص او نشدند و كافر شدند در عین حال مجبور به كفر هم نبودند و همین معناى «امر بین امرین» است كه بارها گفته ایم.
و محتمل است كه مقصود از فرمایش آنحضرت «فمنهم من هدى الله...» این باشد كه برخى از این هدایت عامه بهره مند شدند و برخى بهره مند نشده اند و این معنى بمسلك متكلمین موافق تر است، و معناى اول با اخبار دیگر سازگارتر است، و اللّه اعلم بحقیقة الاسرار.

باب آنانكه ایمان عاریه دارند

بَابُ الْمُعَارِینَ
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ خَلْقاً لِلْإِیمَانِ لَا زَوَالَ لَهُ وَ خَلَقَ خَلْقاً لِلْكُفْرِ لَا زَوَالَ لَهُ وَ خَلَقَ خَلْقاً بَیْنَ ذَلِكَ وَ اسْتَوْدَعَ بَعْضَهُمُ الْإِیمَانَ فَإِنْ یَشَأْ أَنْ یُتِمَّهُ لَهُمْ أَتَمَّهُ وَ إِنْ یَشَأْ أَنْ یَسْلُبَهُمْ إِیَّاهُ سَلَبَهُمْ وَ كَانَ فُلَانٌ مِنْهُمْ مُعَاراً
اصول كافى جلد 4 صفحه: 145 روایة: 1
1- محمد بن مسلم از یكى از دو امام باقر و یا امام صادق علیه السلام حدیث كند و گوید: شنیدم كه مى فرمود: همانا خداى عزوجل خلقى را براى ایمان ثابت آفریده كه ایمانشان زوال ندارد، و خلقى را براى كفر آفریده كه كفرشان زوال ندارد، و خلقى را میانه این دو آفریده، و برخى از ایشان ایمان را به عاریت داده، كه اگر بخواهد براى آنها به پایان رساند مى رساند، و اگر بخواهد از ایشان بگیرد مى گیرد، و فلان كس از آنها بود كه ایمانش عاریت بود.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: گفته شده است: «لام» در «للایمان» لام عاقبت است یعنى خلقى آفریده كه سرانجام و عاقبت آنها در علم ازلى ایمان است و زوال در ایمانشان نیست و آنها پیمبران و اوصیاء آنها و پیروانشان از مؤمنین بوده اند كه در ایمان ثابت و پابرجا بوده اند، و خلقى آفریده كه عاقبت و سرانجام آنها در علم ازلى خداى عزوجل كفر بوده و دسته اى هم در این میان آفریده كه در علم ازلى او در زمره مستضعفین (و ناتوانان) بوده اند... تا آنكه گوید:
و ظاهر این است كه مقصود از فلان كس ابوالخطاب (محمد بن مقلاص كه حضرت صادق (علیه السلام) او را به واسطه غلوش لعن فرمود) و احتمال داده است كه مقصود ابن عباس یا دیگران باشند. و در آخر گوید: لكن در اخبار بعدى بیایید كه امام (علیه السلام) تصریح بنام ابوالخطاب فرموده است، و فیض (ره) نیز همین معنا را اختیار كرده است.
2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ وَ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَوْهَرِیِّ عَنْ كُلَیْبِ بْنِ مُعَاوِیَةَ الْأَسَدِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْعَبْدَ یُصْبِحُ مُؤْمِناً وَ یُمْسِیَ كَافِراً وَ یُصْبِحُ كَافِراً وَ یُمْسِیَ مُؤْمِناً وَ قَوْمٌ یُعَارُونَ الْإِیمَانَ ثُمَّ یُسْلَبُونَهُ وَ یُسَمَّوْنَ الْمُعَارِینَ ثُمَّ قَالَ فُلَانٌ مِنْهُمْ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 146 روایة: 2
2- حضرت صادق علیه السلام فرمود: همانا بنده بامداد كند در حالى كه مؤمن است و شام كند در حالى كه كافر است، و (بالعكس گاهى شود كه) صبح كند كافر و شام كند مؤمن، (و در این میان) مردمى هستند كه ایمانشان عاریت است و سپس از آنها گرفته شود و آنها را معارین (یعنى عاریت داده شدگان) نامند، سپس فرمود: فلانى از آنها است.
(2915) 3- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِیِّ وَ غَیْرِهِ عَنْ عِیسَى شَلَقَانَ قَالَ كُنْتُ قَاعِداً فَمَرَّ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى ع وَ مَعَهُ بَهْمَةٌ قَالَ قُلْتُ یَا غُلَامُ مَا تَرَى مَا یَصْنَعُ أَبُوكَ یَأْمُرُنَا بِالشَّیْ ءِ ثُمَّ یَنْهَانَا عَنْهُ أَمَرَنَا أَنْ نَتَوَلَّى أَبَا الْخَطَّابِ ثُمَّ أَمَرَنَا أَنْ نَلْعَنَهُ وَ نَتَبَرَّأَ مِنْهُ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع وَ هُوَ غُلَامٌ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ خَلْقاً لِلْإِیمَانِ لَا زَوَالَ لَهُ وَ خَلَقَ خَلْقاً لِلْكُفْرِ لَا زَوَالَ لَهُ وَ خَلَقَ خَلْقاً بَیْنَ ذَلِكَ أَعَارَهُ الْإِیمَانَ یُسَمَّوْنَ الْمُعَارِینَ إِذَا شَاءَ سَلَبَهُمْ وَ كَانَ أَبُو الْخَطَّابِ مِمَّنْ أُعِیرَ الْإِیمَانَ قَالَ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَأَخْبَرْتُهُ مَا قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ ع وَ مَا قَالَ لِی فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّهُ نَبْعَةُ نُبُوَّةٍ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 146روایة: 3
3- عیسى شلقان گوید: (روزى) نشسته بودم و حضرت موسى بن جعفر علیه السلام (كه در آنزمان كودكى بود بر من) گذر كرد و بره اى با او بود، گوید: من عرض كردم: اى پسر من مى بینى پدر شما چه مى كند؟ ما را به چیزى فرمان دهد سپس از همان چیز نهى (و جلوگیرى) كند، بما دستور داده كه ابوالخطاب را دوست بداریم سپس دستور داد كه او را لعن كنیم و از او بیزازى جوئیم؟ پس آن حضرت علیه السلام در حالى كه پسر بچه اى بود فرمود: همانا خداوند خلقى را براى ایمان آفرید كه (آن ایمان) زوال ندارد، و خلقى را آفرید براى كفر كه زوال ندارد، و در این میان هم خلقى آفرید و ایمان را به عاریت به آنها داد و اینها را معارین نامند، كه هرگاه (خداوند) بخواهد ایمان را از ایشان برگیرد و ابوالخطاب از كسانى است كه ایمان را به عاریت بدو داده بودند. گوید: پس از آن من خدمت حضرت صادق علیه السلام شرفیاب شدم و آنچه (بفرزندش) ابوالحسن (موسى) گفته بودم و پاسخى كه بمن داده بود همه را بعرض امام صادق علیه السلام رساندم، حضرت فرمود: این كلام از جوشش نبوت است (یعنى از سرچشمه نبوت جوشیده است. از فیض (ره).
شرح:
ابولخطاب محمد بن مقلاص اسدى كوفى است كه در آغاز كارش از اصحاب حضرت صادق (علیه السلام) و از بزرگان آنها بود سپس برگشت و مذاهب باطلى اختراع كرد و امام صادق (علیه السلام) او را لعن كرد و از او بیزارى جست، و روایات بسیارى در مذمت او رسیده كه دلالت بر كفر و لعنش كند، و گویند كه درباره حضرت صادق علیه السلام غلو كرد تا بدانجا كه آن حضرت را خدا میخواند و خود را از طرف آن حضرت پیغمبر بر اهل كوفه میدانست.
4- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ یُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی الْحَسَنِ ص قَالَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ النَّبِیِّینَ عَلَى النُّبُوَّةِ فَلَا یَكُونُونَ إِلَّا أَنْبِیَاءَ وَ خَلَقَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْإِیمَانِ فَلَا یَكُونُونَ إِلَّا مُؤْمِنِینَ وَ أَعَارَ قَوْماً إِیمَاناً فَإِنْ شَاءَ تَمَّمَهُ لَهُمْ وَ إِنْ شَاءَ سَلَبَهُمْ إِیَّاهُ قَالَ وَ فِیهِمْ جَرَتْ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ وَ قَالَ لِی إِنَّ فُلَاناً كَانَ مُسْتَوْدَعاً إِیمَانُهُ فَلَمَّا كَذَبَ عَلَیْنَا سُلِبَ إِیمَانُهُ ذَلِكَ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 147 روایة: 4
4- از برخى از اصحاب ما حدیث شده است كه حضرت ابوالحسن علیه السلام (موسى بن جعفر یا فرزندش رضا علیهم السلام) فرمود: بدرستى كه خداوند پیغمبران را به نبوت خلق فرموده و جز پیغمبر نباشند، و مؤمنین را بر ایمان آفریده و بجز مؤمن نباشد (یعنى اینان بر نبوت و ایمانشان ثابت قدم هستند و هرگز برنمى گردند.) و مردمى را ایمان عاریت داده، پس اگر بخواهد براى آنها بپایان رساند، و اگر بخواهد از ایشان باز گیرد، فرمود: و درباره ایشان جارى است (معناى آیه شریفه) «پس پایدار باشد و ناپایدار» (سوره انعام آیه 98) و بمن فرمود: فلانى ایمانش عاریتى بود، و همین كه بر ما دروغ بست آن ایمان عاریه از او گرفته شد.
توضیح:
تمام آیه شریفه این است كه خداوند فرماید: «او است كه شما را از یك تن آفرید پس مستقر (پایدار) و مستودع (ناپایدار) همانا تفصیل دادیم آیتها را براى گروهى كه در مى یابند».
5- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ حَبِیبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ جَبَلَ النَّبِیِّینَ عَلَى نُبُوَّتِهِمْ فَلَا یَرْتَدُّونَ أَبَداً وَ جَبَلَ الْأَوْصِیَاءَ عَلَى وَصَایَاهُمْ فَلَا یَرْتَدُّونَ أَبَداً وَ جَبَلَ بَعْضَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْإِیمَانِ فَلَا یَرْتَدُّونَ أَبَداً وَ مِنْهُمْ مَنْ أُعِیرَ الْإِیمَانَ عَارِیَّةً فَإِذَا هُوَ دَعَا وَ أَلَحَّ فِی الدُّعَاءِ مَاتَ عَلَى الْإِیمَانِ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 147 روایة: 5
5- حضرت صادق علیه السلام فرمود: خداوند پیمبران صلى اللّه علیه و آله را بر سرشت نبوت آفرید پس هرگز بر نگردند و اوصیاء (آنها را) بر سرشت وصیتها (و آنچه بآنها سفارش شده) آفرید، پس هرگز بر نگردند، و برخى از مؤمنین را بر سرشت ایمان آفریده پس هرگز بر نگردند، و برخى از ایشان كسى است كه ایمانش عاریتى است، پس اگر دعا كند و در دعا اصرار ورزد با ایمان بمیرد.