اصول کافی جلد چهارم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید هاشم رسولی محلاتی

باب دل بدست آورندگان

بَابُ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ وَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ رَجُلٍ جَمِیعاً عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ الْمُؤَلَّفَةُ قُلُوبُهُمْ قَوْمٌ وَحَّدُوا اللَّهَ وَ خَلَعُوا عِبَادَةَ مَنْ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لَمْ تَدْخُلِ الْمَعْرِفَةُ قُلُوبَهُمْ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَتَأَلَّفُهُمْ وَ یُعَرِّفُهُمْ لِكَیْمَا یَعْرِفُوا وَ یُعَلِّمُهُمْ
اصول كافى جلد 4 صفحه:136 روایة:1
حضرت باقر (ع) فرمود: «مؤلفة قلوبهم» مردمى بودند كه خدا را بیگانگى شناختند و از پرستش آنچه بجز خدا پرستش مى شود دست برداشته بودند ولى در دل آنها شناختن اینكه محمد رسولخدا است وارد نشده بود، و شیوه رسولخدا(ص) این بود كه دل آنها را بدست آورد (و آنها را بخود نزدیك كند) و (با نشان دادن براهین و معجزات دین اسلام و رسالت خود را) بآنها مى فهماند تا بفهمند و (شرایع و دستورات دین را) بآنها یاد مى داد.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: بدانكه «مؤلفة قلوبهم» یك دسته از مستحقین زكاة هستند كه خداوند در قرآن بیان فرموده است، و از این اخبار ظاهر گردد كه اینها مردمى بودند كه اظهار اسلام مى كردند ولى پابرجا در آن نبودند پس آنها یا منافق بودند و یا در شك بودند، خداى تعالى سهمى از زكات و غنیمتها بآنها اختصاص داد تا دلشان باسلام الفت گیرد و در دین پابرجا شوند، و در جهاد با مشركین از آنان كمك گرفته شود تا آنكه گوید: و مشهور میان اصحاب ما آنست كه ایشان كفارى بودند كه براى جهاد از آنان دلجویى مى شد.
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ قَالَ هُمْ قَوْمٌ وَحَّدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خَلَعُوا عِبَادَةَ مَنْ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ شَهِدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص وَ هُمْ فِى ذَلِكَ شُكَّاكٌ فِى بَعْضِ مَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ ص فَأَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نَبِیَّهُ ص أَنْ یَتَأَلَّفَهُمْ بِالْمَالِ وَ الْعَطَاءِ لِكَیْ یَحْسُنَ إِسْلَامُهُمْ وَ یَثْبُتُوا عَلَى دِینِهِمُ الَّذِى دَخَلُوا فِیهِ وَ أَقَرُّوا بِهِ وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص یَوْمَ حُنَیْنٍ تَأَلَّفَ رُؤَسَاءَ الْعَرَبِ مِنْ قُرَیْشٍ وَ سَائِرِ مُضَرَ مِنْهُمْ أَبُو سُفْیَانَ بْنُ حَرْبٍ وَ عُیَیْنَةُ بْنُ حُصَیْنٍ الْفَزَارِیُّ وَ أَشْبَاهُهُمْ مِنَ النَّاسِ فَغَضِبَتِ الْأَنْصَارُ وَ اجْتَمَعَتْ إِلَى سَعْدِ بْنِ عُبَادَةَ فَانْطَلَقَ بِهِمْ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص بِالْجِعْرَانَةِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ تَأْذَنُ لِى فِى الْكَلَامِ فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ إِنْ كَانَ هَذَا الْأَمْرُ مِنْ هَذِهِ الْأَمْوَالِ الَّتِى قَسَمْتَ بَیْنَ قَوْمِكَ شَیْئاً أَنْزَلَهُ اللَّهُ رَضِینَا وَ إِنْ كَانَ غَیْرَ ذَلِكَ لَمْ نَرْضَ قَالَ زُرَارَةُ وَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَا مَعْشَرَ الْأَنْصَارِ أَ كُلُّكُمْ عَلَى قَوْلِ سَیِّدِكُمْ سَعْدٍ فَقَالُوا سَیِّدُنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ قَالُوا فِى الثَّالِثَةِ نَحْنُ عَلَى مِثْلِ قَوْلِهِ وَ رَأْیِهِ قَالَ زُرَارَةُ فَسَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ فَحَطَّ اللَّهُ نُورَهُمْ وَ فَرَضَ اللَّهُ لِلْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ سَهْماً فِى الْقُرْآنِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:136 روایة:2
زراره گوید: از امام محمد باقر (ع) (از تفسیر) گفتار خداى عزوجل پرسیدم (كه فرماید): «و المؤلفة قلوبهم» (سوره توبه آیه 60) فرمود: ایشان مردمى بودند كه خداى عزوجل را بیگانگى شناختند و از پرستش آنچه جز خداوند پرستش شود دست برداشته بودند، و گواهى دادند، كه معبودى جز خداى یگانه نیست و محمد(ص) رسولخدا است، ولى با این حال در برخى از آنچه پیغمبر(ص) آورده بود شك داشتند، پس خداى عزوجل به پیغمبر خود دستور داد بوسیله مال و عطا(ى بآنها) آنانرا با اسلام الفت دهد تا اسلام آنها نیكو شود، و بر این دین كه بدان درآمده اند و بدان اعتراف كرده اند پابرجا شوند، و همانا رسولخدا(ص) در جریان جنگ حنین بهمین وسیله از رؤساى عرب از قریش و سایر قبایل مضر دلجوئى كرد، و از آن جمله ابوسفیان بن حرب و عیینة بن حصین فزارى بودند، پس انصار (از این جریان) خشمگین شدند و نزد سعد بن عباده (رئیس انصار) گرد آمدند، و سعد آنها را در جعرانة (كه محلى میان مكه و مدینه بود) خدمت پیغمبر(ص) آورد و عرضكرد: اى رسولخدا اجازه سخن بمن مى دهید؟ فرمود: آرى، پس عرضكرد: اگر این كار (كه انجام دادى) یعنى این اموال كه میان قوم خود قسمت كردى كارى بود كه خداوند دستور داده بود ما رضایت دادیم، و اگر نه اینست ما رضایت ندهیم؟ زراره گوید: شنیدم از حضرت باقر (ع) كه فرمود: پس رسولخدا(ص) فرمود: اى گروه انصار آیا همه شما با گفتار بزرگ (و رئیستان) سعد هماهنگ هستید؟ گفتند: بزرگ و سید ما خدا و رسول اوست، (و تا سه مرتبه این پرسش و جواب تكرار شد) و در مرتبه سوم گفتند: ما هم برأى و قول او هستیم (و همان را گوییم كه او گفت) زراره گوید: شنیدم حضرت باقر (ع) مى فرمود: پس خداوند نور ایمان آنها را (براى این حرفشان) تنزل داد، و براى «مؤلفة قلوبهم» در قرآن سهمى مقرر داشت.
شرح:
حنین نام دره وسیعى است میان مكه و طائف كه در آنجا در سال هشت هجرى میان لشكر اسلام و قبیله هوازن و ثقیف كه مردمانى مشرك و جنگجو بودند جنگى واقع شد و آن جنگ را بنام آن مكان جنگ حنین نامیدند، و در آغاز جنگ لشكر اسلام بواسطه دلیرى و شهامت دشمن گریختند، و بیارى خداوند بازگشتند و دشمن رو بفرار نهاده باوطاس و طائف و بطن نخله گریختند مسلمانان از پى هزیمت شدگان رفته و پس از جنگ و گریزهاى مختصرى مسلمین اموال زیادى از آنان بغنیمت گرفتند و از مردان و زنان و كودكان آنها ششهزار نفر باسیرى بردند و در میان اسیران شیماء دختر حلیمه (و خواهر رضاعى رسول خدا (ص) ) بود كه آن حضرت و مسلمانان بیشتر آن اسیران را بسبب وساطت شیماء آزاد كردند و اموال را تقسیم كردند.
3- عَلِیٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ الْمُؤَلَّفَةُ قُلُوبُهُمْ لَمْ یَكُونُوا قَطُّ أَكْثَرَ مِنْهُمُ الْیَوْمَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:138 روایة:3
حضرت باقر (ع) فرمود: هیچ زمانى «مؤلفة قلوبهم» بیشتر از امروز نبوده اند.
شرح:
فیض علیه الرحمة گوید: این فرمایش حضرت بخاطر اینست كه دیانت بیشتر مسلمانان در هر زمان روى دنیاى آنها پایه گذارى شده اگر وضع دنیا آنها خوب شد (و بنوائى رسیدند) بدین خود خوشنود شوند و تن در دهند، و اگر چیزى از دنیا بآنها نرسید نگران شوند و پشت پا بدین زدند.
(2905) 4- عَلِیٌّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ غَالِبٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَا إِسْحَاقُ كَمْ تَرَى أَهْلَ هَذِهِ الْ آیَةِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْها إِذا هُمْ یَسْخَطُونَ قَالَ ثُمَّ قَالَ هُمْ أَكْثَرُ مِنْ ثُلُثَیِ النَّاسِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:138 روایة:4
اسحاق بن غالب گوید: حضرت صادق(ع) بمن فرمود: بنظر تو چقدر مردم اهل این آیه هستند (كه خدا فرماید): «اگر از آن صدقات بآنها داده شود خوشنود شوند و اگر بآنها داده نشود از آن ناگهان خشم كنند» (سوره توبه آیه 58)؟ گوید: (خود) آن حضرت فرمود: آنان بیش از دو سوم مردم هستند.
توضیح:
شیخ طبرسى (ره) و دیگران گویند: چون پیغمبر (ص) غنیمتهاى حنین را چنانچه گذشت تقسیم فرمود حرقوص بن زهیر (یكى از آنانكه بعدها از سران خوارج شد) یا دیگرى از منافقین بآن حضرت ایراد و خرده گیرى كردند و گفتند بتساوى قسمت نكرد؟ یا گفتند آیا این عدالت است (كه بما چیزى ندهى و بآنها تقسیم كردى؟) سپس این آیه نازل شد: «و منهم من یلمزك فى الصدقات فان اعطوا منها....» یعنى و برخى از ایشان بتو درباره صدقات خرده گیرند پس اگر بآنها داده شود....» و مقصود حضرت اینست كه بیشتر مردمان این زمان هم اینگونه هستند.
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ رَجُلٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع مَا كَانَتِ الْمُؤَلَّفَةُ قُلُوبُهُمْ قَطُّ أَكْثَرَ مِنْهُمُ الْیَوْمَ وَ هُمْ قَوْمٌ وَحَّدُوا اللَّهَ وَ خَرَجُوا مِنَ الشِّرْكِ وَ لَمْ تَدْخُلْ مَعْرِفَةُ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ ص قُلُوبَهُمْ وَ مَا جَاءَ بِهِ فَتَأَلَّفَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ تَأَلَّفَهُمُ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص لِكَیْمَا یَعْرِفُوا
اصول كافى جلد 4 صفحه:138 روایة:5
حضرت باقر (ع) فرمود: هیچگاه «مؤلفة قلوبهم» بیش از امروز نبوده اند و آنها مردمانى بودند كه خدا را بیگانگى شناختند، و از شرك بیرون آمدند، ولى معرفت رسالت محمد (ص) و آنچه (از جانب خدا آورده بود) در دلهاى آنان استوار نشد، و رسول خدا (ص) از آنان دلجویى كرد و همچنین مؤمنین پس از رسولخدا(ص) با آنها الفت گرفتند تا آنكه معرفت پیدا كنند.

باب در اشتراك منافقین و گمراهان و شیطان با مؤمنین و فرشتگان در دعوت الهیه

بَابٌ فِى ذِكْرِ الْمُنَافِقِینَ وَ الضُّلَّالِ وَ إِبْلِیسَ فِى الدَّعْوَةِ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ جَمِیلٍ قَالَ كَانَ الطَّیَّارُ یَقُولُ لِی إِبْلِیسُ لَیْسَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ إِنَّمَا أُمِرَتِ الْمَلَائِكَةُ بِالسُّجُودِ لآِدَمَ ع فَقَالَ إِبْلِیسُ لَا أَسْجُدُ فَمَا لِإِبْلِیسَ یَعْصِى حِینَ لَمْ یَسْجُدْ وَ لَیْسَ هُوَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ قَالَ فَدَخَلْتُ أَنَا وَ هُوَ عَلَى أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ فَأَحْسَنَ وَ اللَّهِ فِى الْمَسْأَلَةِ فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَ رَأَیْتَ مَا نَدَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ قَوْلِهِ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَ دَخَلَ فِى ذَلِكَ الْمُنَافِقُونَ مَعَهُمْ قَالَ نَعَمْ وَ الضُّلَّالُ وَ كُلُّ مَنْ أَقَرَّ بِالدَّعْوَةِ الظَّاهِرَةِ وَ كَانَ إِبْلِیسُ مِمَّنْ أَقَرَّ بِالدَّعْوَةِ الظَّاهِرَةِ مَعَهُمْ
اصول كافى جلد 4 صفحه:139 روایة:1
جمیل گوید: طیار بمن مى گفت: شیطان كه از فرشتگان نبود، و جز این نیست كه فرشتگان مأمور بسجده براى آدم علیه السلام شدند، و شیطان گفت: من سجده نمیكنم، پس چرا شیطان گناهكار شد آنگاه كه سجده نكرد با اینكه او از فرشتگان نبود؟ گوید: من و او خدمت حضرت صادق علیه السلام شرفیاب شدیم، و بخدا سوگند پرسش خود را بطرز نیكوئى طرح كرد و عرضكرد: قربانت شوم بفرمایید آنچه خداوند مؤمنین را خوانده است از این كه فرموده است: «اى كسانیكه ایمان آورده اید» آیا منافقان هم در این خطاب وارد مى شوند (و خطاب شامل آنان نیز گردد؟) فرمود: آرى و شامل گمراهان نیز گردد، و شامل هر كس كه بدعوت آشكار (اسلام) اعتراف كرده نیز گردد، و شیطان هم از كسانى بود كه بدعوت آشكار با آنان (یعنى فرشتگان) اعتراف كرده بود.
شرح:
مقصود از این كه راوى گوید: طیار سؤال را خوب طرح كرد روشن است زیرا خدمت امام علیه السلام كه رسیدند ادب را رعایت كرد و سؤال اصلى را كه صورت اعتراض بخداى تعالى داشت طرح نكرد، بلكه سؤال دیگرى طرح كرد كه این صورت را نداشت ولى در ریشه با هم مشترك بودند و از جواب امام علیه السلام شبهه اصلى نیز برطرف شده و جواب آن نیز داده مى شد، و امام علیه السلام چون از راه اعجاز منظور اصلى او را متوجه شده بود سؤال اصلى را هم طرح فرموده و از آن جواب داد.

باب در تفسیر گفتار خداى تعالى: و برخى از مردم خدا را بر حرف پرستش كنند

بَابٌ فِى قَوْلِهِ تَعَالَى وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ عَنِ الْفُضَیْلِ وَ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْ آخِرَةَ قَالَ زُرَارَةُ سَأَلْتُ عَنْهَا أَبَا جَعْفَرٍ ع فَقَالَ هَؤُلَاءِ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ وَ خَلَعُوا عِبَادَةَ مَنْ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ شَكُّوا فِى مُحَمَّدٍ ص وَ مَا جَاءَ بِهِ فَتَكَلَّمُوا بِالْإِسْلَامِ وَ شَهِدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ أَقَرُّوا بِالْقُرْآنِ وَ هُمْ فِى ذَلِكَ شَاكُّونَ فِى مُحَمَّدٍ ص وَ مَا جَاءَ بِهِ وَ لَیْسُوا شُكَّاكاً فِى اللَّهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ یَعْنِى عَلَى شَكٍّ فِى مُحَمَّدٍ ص وَ مَا جَاءَ بِهِ فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ یَعْنِى عَافِیَةً فِى نَفْسِهِ وَ مَالِهِ وَ وُلْدِهِ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ رَضِیَ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ یَعْنِى بَلَاءً فِى جَسَدِهِ أَوْ مَالِهِ تَطَیَّرَ وَ كَرِهَ الْمُقَامَ عَلَى الْإِقْرَارِ بِالنَّبِیِّ ص فَرَجَعَ إِلَى الْوُقُوفِ وَ الشَّكِّ فَنَصَبَ الْعَدَاوَةَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ الْجُحُودَ بِالنَّبِیِّ وَ مَا جَاءَ بِهِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:139 روایة:1
زراره گوید: از حضرت باقر (ع) از گفتار خداى عزوجل: «و برخى از مردم خدا را بر حرف پرستش كنند. پس اگر خوبى و خوشى بدو رسید بدان آسوده خاطر است، و اگر آزمایش و فتنه بدو رسد روى بر تابد و در دنیا و آخرت زیانكار است» (سوره حج آیه 11) پرسیدم؟ فرمود: اینان مردمى بودند كه خدا را پرستش كردند، و دست از پرستش آنچه جز خدا مى شد كشیدند، ولى درباره محمد (ص) و آنچه آورده بود شبهه كردند، و در شك بودند پس اسلام را بزبان جارى كردند و گواهى دادند كه معبودى جز خداى یگانه نیست و این كه محمد (ص) رسول خدا است، و بقرآن نیز اعتراف كردند، ولى با این حال آنها درباره محمد (ص) و آنچه آورده بود در شك بودند، اگر چه درباره خدا شك نداشتند، خداى عزوجل فرماید: «و برخى از مردمند كه خدا را بر حرف پرستش كنند» یعنى بر شك درباره محمد (ص) و آنچه آورده است «پس اگر باو خوبى رسد» یعنى عافیت در خود و مال و فرزندش «بآن آسوده گردد» و خشنود گردد «و اگر فتنه اى باو رسد» یعنى بلائى در تن یا مالش، آن را بفال بد گیرد و از پابرجا بودن بر اقرار پیغمبر (ص) بدش آید و بتوقف و شك برگردد، و بدشمنى خدا و رسولش انكار بپیغمبر و آنچه آورده است برخیزد.
شرح:
«حرف در لغت بمعناى طرف و كنار و حاشیه است، مجلسى (ره) از بیضاوى نقل كند كه در تفسیر «على حرف» گفته است یعنى در كنار دین است و پابرجا نیست مانند كسى كه در كنار (و حاشیه) لشكر است اگر احساس پیروزى كند پابرجا بایستد و گرنه فرار كند و بگریزد، و روایت شده كه این آیه درباره دسته اى از بدویان حجاز نازل گردید كه بمدینه آمده بودند (و اسلام اختیار كرده بودند) و هر كدام تنش سالم بود و اسبش كره خوبى مى زائید، و زنش پسر نیكوئى مى آورد و مال و گله اش زیاد مى شد مى گفت: از وقتى وارد در این دین شده ام جز خوبى ندیدم، و دلبند و آسوده خاطر مى گردید و اگر بر خلاف آن بود مى گفت: جز بدى چیزى ندیدم و برمى گشت.
2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ قَالَ هُمْ قَوْمٌ وَحَّدُوا اللَّهَ وَ خَلَعُوا عِبَادَةَ مَنْ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَخَرَجُوا مِنَ الشِّرْكِ وَ لَمْ یَعْرِفُوا أَنَّ مُحَمَّداً ص رَسُولُ اللَّهِ فَهُمْ یَعْبُدُونَ اللَّهَ عَلَى شَكٍّ فِى مُحَمَّدٍ ص وَ مَا جَاءَ بِهِ فَأَتَوْا رَسُولَ اللَّهِ ص وَ قَالُوا نَنْظُرُ فَإِنْ كَثُرَتْ أَمْوَالُنَا وَ عُوفِینَا فِى أَنْفُسِنَا وَ أَوْلَادِنَا عَلِمْنَا أَنَّهُ صَادِقٌ وَ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ وَ إِنْ كَانَ غَیْرَ ذَلِكَ نَظَرْنَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ یَعْنِى عَافِیَةً فِى الدُّنْیَا وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ یَعْنِى بَلَاءً فِى نَفْسِهِ وَ مَالِهِ انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ انْقَلَبَ عَلَى شَكِّهِ إِلَى الشِّرْكِ خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْ آخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُ وَ ما لا یَنْفَعُهُ قَالَ یَنْقَلِبُ مُشْرِكاً یَدْعُو غَیْرَ اللَّهِ وَ یَعْبُدُ غَیْرَهُ فَمِنْهُمْ مَنْ یَعْرِفُ وَ یَدْخُلُ الْإِیمَانُ قَلْبَهُ فَیُؤْمِنُ وَ یُصَدِّقُ وَ یَزُولُ عَنْ مَنْزِلَتِهِ مِنَ الشَّكِّ إِلَى الْإِیمَانِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَثْبُتُ عَلَى شَكِّهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْقَلِبُ إِلَى الشِّرْكِ
عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ زُرَارَةَ مِثْلَهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:140 روایة:2
و نیز زراره از آنحضرت حدیث كند كه در تفسیر این آیه فرموده: ایشان مردمى بودند كه خدا را یگانه دانستند، و از پرستش آنچه جز خداوند پرستش شود دست برداشتند، پس (بدینجهت) از شرك بیرون جستند، ولى ندانستند كه محمد (ص) رسول خداست، و اینها خدا را پرستیدند با شك درباره محمد (ص) و آنچه آورده است، پس اینان نزد رسول خدا (ص) آمدند و گفتند: ما نظر میكنیم اگر دیدیم اموال ما بسیار شد و از جهت تن خودمان و فرزندانمان بعافیت و صحت ماندیم مى دانیم كه او راستگو است و پیامبر خدا است، و اگر جز این شد تأمل مى كنیم، خداى عزوجل فرمود: «پس اگر باو خوبى رسد بدان آسوده خاطر گردد» یعنى عافیت در دنیا «و اگر فتنه اى باو رسد» یعنى بلائى در جان و مالش «رو باز گرداند» (یعنى) بشك خود بسوى شرك باز گردد «زیانكار است در دنیا و آخرت اینست آن زیان آشكار، مى خواند جز خدا آنچه نه زیانش رساند و نه سودش دهد» (سوره حج آیه 12) فرمود: بشرك برگردد و جز خدا را بخواند و جز او را پرستش كند، پس برخى از آنها كسانى هستند كه مى فهمند و ایمان در دلشان وارد گردد پس ایمان آورد و باور كند و از سر منزل شك بمقام ایمان درآید، (دسته دیگر) آنهایند كه بر شك خود پابرجایند و دسته سوم آنهایند كه بشرك برگردند.
و على بن ابراهیم نیز مانند این خبر را از زراره حدیث كرده است.