فهرست کتاب


اصول کافی جلد چهارم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید هاشم رسولی محلاتی

باب در بیان حال أصناف مخالفین و قدریه و خوارج و مرجئه و اهالى شهرها و بلاد

بَابٌ فِى صُنُوفِ أَهْلِ الْخِلَافِ وَ ذِكْرِ الْقَدَرِیَّةِ وَ الْخَوَارِجِ وَ الْمُرْجِئَةِ وَ أَهْلِ الْبُلْدَانِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مَرْوَكِ بْنِ عُبَیْدٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَعَنَ اللَّهُ الْقَدَرِیَّةَ لَعَنَ اللَّهُ الْخَوَارِجَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُرْجِئَةَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُرْجِئَةَ قَالَ قُلْتُ لَعَنْتَ هَؤُلَاءِ مَرَّةً مَرَّةً وَ لَعَنْتَ هَؤُلَاءِ مَرَّتَیْنِ قَالَ إِنَّ هَؤُلَاءِ یَقُولُونَ إِنَّ قَتَلَتَنَا مُؤْمِنُونَ فَدِمَاؤُنَا مُتَلَطِّخَةٌ بِثِیَابِهِمْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ إِنَّ اللَّهَ حَكَى عَنْ قَوْمٍ فِى كِتَابِهِ أَلَّا نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّى یَأْتِیَنا بِقُرْبانٍ تَأْكُلُهُ النَّارُ قُلْ قَدْ جاءَكُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِى بِالْبَیِّناتِ وَ بِالَّذِى قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ قَالَ كَانَ بَیْنَ الْقَاتِلِینَ وَ الْقَائِلِینَ خَمْسُمِائَةِ عَامٍ فَأَلْزَمَهُمُ اللَّهُ الْقَتْلَ بِرِضَاهُمْ مَا فَعَلُوا
اصول كافى جلد 4 صفحه:133 روایة:1
مردى از حضرت صادق علیه السلام حدیث كند كه فرمود: خدا لعنت كند قدریه را، خدا لعنت كند خوارج را، خدا لعنت كند مرجئه را، خدا لعنت كند مرجئه را گوید: من عرض كردم: قدریه و خوارج را هر كدام یك بار لعنت كردى، و اینان را (یعنى مرجئه) را دوباره؟ فرمود: اینها میگویند: كشندگان ما مؤمنند، پس دامنشان تا روز قیامت بخون ما آلوده است، همانا خداوند در كتاب خود از مردمى حكایت كند كه (گفتند): «هرگز ایمان بپیامبرى نیاوریم تا برای ما قربانى بیاورد كه آتش آنرا بخورد بگو همانا آمد شما را پیامبرانى پیش از من با نشانه ها و با همانكه گفتید پس چرا كشتید آنها را اگر راستگویانید» (سوره آل عمران آیه 183) فرمود: میانه كشندگان و گویندگان (باین حرف) پانصد سال فاصله بود و خداوند كشتن را بآنان نسبت داده براى اینكه بدانچه آنها (یعنى كشندگان) كردند راضى بودند.
شرح:
قدریه در روایات بر جبرى و تفویضى هر دو اطلاق شده و در اینجا مقصود دومى است چنانچه پیش از این نیز گذشت، و خوارج آنهایند كه بر امام (علیه السلام) خروج كنند و مرجئه بحسب لغت از ارجاء بمعناى تأخیر است، و بكسانى گویند كه على (علیه السلام) را از مرتبه خود در خلافت تأخیر اندازند و خلیفه چهارم دانند، و نیز بآنان گویند كه معتقدند كه هیچ گناهى بایمان زیان نرساند زیرا ایمان در نظر آنها صرف عقیده است و عمل هیچ دخالتى در آن ندارد و روى این جهت گویند هیچ معصیتى بایمان زیان نرساند چنانچه هیچ طاعتى با كفر سود ندهد، و این دسته دوم آنهایند كه گویند كشتن امام و مؤمنین اخیار موجب عذاب نشود زیرا صرف اعتقاد بخدا و رسول را ایمان دانند و وجه این كه آنها را مرجئه گویند اینست كه اینان عذاب را از گناه پس اندازند و مؤخر كنند، و ظاهر این است كه مقصود از مرجئه این معناى دوم است اگرچه چنانچه مرحوم مجلسى (ره) گوید: ممكن است بمعناى اول هم باشد زیرا آنان كه على را خلیفه چهارم دانند (و انتخاب خلیفه را براى مردم دانند) كشتن هر كس كه بر خلیفه زمان بشورد جایز دانند اگر چه از ائمه دین و فرزندان رسولخدا (ص) باشند، و باید دانست كه آیه نقل بمعنا شده و گرنه لفظ آیه «لا نؤمن» است بجاى «لن نؤمن»
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِیمٍ وَ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی مَسْرُوقٍ قَالَ سَأَلَنِى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَهْلِ الْبَصْرَةِ مَا هُمْ فَقُلْتُ مُرْجِئَةٌ وَ قَدَرِیَّةٌ وَ حَرُورِیَّةٌ فَقَالَ لَعَنَ اللَّهُ تِلْكَ الْمِلَلَ الْكَافِرَةَ الْمُشْرِكَةَ الَّتِى لَا تَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى شَیْ ءٍ
اصول كافى جلد 4 صفحه:134 روایة:2
ابو مسروق گوید: حضرت صادق علیه السلام از من درباره اهل بصره پرسید كه (بر) چه (مذهبى) هستند؟ عرض كردم: مرجئه، و قدریه، و حروریه، فرمود: خدا لعنت كند این ملتهاى كافر مشرك را بهیچ وجه خدا پرست نیستند.
توضیح:
حروریه دسته اى از خوراجند كه به حروراء كه محلى است نزدیك كوفه منسوبند.
3- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ أَهْلُ الشَّامِ شَرٌّ مِنْ أَهْلِ الرُّومِ وَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ شَرٌّ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ وَ أَهْلُ مَكَّةَ یَكْفُرُونَ بِاللَّهِ جَهْرَةً
اصول كافى جلد 4 صفحه:134 روایة:3
حضرت صادق علیه السلام فرمود: اهل شام بدتر از مردم روم اند، اهل مدینه از اهل مكه بدترند، و اهل مكه آشكارا بخدا كفر ورزند.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: محتمل است كه این كلام در زمان بنى امیه صادر شده كه اهل شام از بنى امیه و پیروانشان بودند و آنها منافق بودند كه بزبان اظهار اسلام میكردند و در دل كافر بودند، و منافق از كافر بدتر است، و هم آنها بودند كه امیرالمؤمنین علیه السلام را سب میكردند و این خود كفر بخداى بزرگ بود ولى نصارى و اهل روم چنین كارى نمیكردند (پس بدو سبب این ها بدتر از اهل روم بودند) تا آنكه گوید: و تفاوت بین این شهرها براى این بوده است كه بیشتر مخالفین در آن زمان از ناصبیان منحرف از اهل بیت علیهم السلام بوده اند و مخصوصاً اهل این سه شهر، و سبب اختلافشان تفاوت آنها در دشمنی اهل بیت علیهم السلام از جهت شدت و ضعف بوده است، و شبهه نیست در این كه ناصبیها خبیث تر از كفارند، و نسبت اهل مكه بكفر آشكارا بجهت اظهار دشمنى آنها با خاندان پیغمبر (ص) است كه تا امروز هم در میان آنان هست و روز عاشورا را از بزرگترین عیدهاى خود دانند، و بعضى گفته اند: این كه اهل مكه بكفر نسبت داده شده اند براى اینست كه آنها هرگاه نافرمانى یا پرستش غیر از خدا را كنند، یا جز اولیاء خدا را دوست دارند ملحد و مشرك شوند، زیرا خداى تعالى فرماید: «و من یرد فیه بالحاد بظلم نذقه من عذاب الیم» و در روایت صحیح است كه حضرت صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: هر كه در مكه پرستش غیر از خدا كند یا جز دوستان خدا را در آن دوست بدارد او بستم ملحد شده و بر خدا است كه از عذاب دردناكش باو بجشاند.
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِى بَصِیرٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ إِنَّ أَهْلَ مَكَّةَ لَیَكْفُرُونَ بِاللَّهِ جَهْرَةً وَ إِنَّ أَهْلَ الْمَدِینَةِ أَخْبَثُ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ أَخْبَثُ مِنْهُمْ سَبْعِینَ ضِعْفاً
اصول كافى جلد 4 صفحه:135 روایة:4
ابو بصیر از حضرت باقر یا حضرت صادق علیهماالسلام حدیث كند كه فرمود: همانا اهل مكه آشكارا بخداوند كفر ورزند، و اهل مدینه از اهل مكه خبیث ترند، هفتاد بار خبیث ترند.
(2900) 5- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَنْ أَبِى بَكْرٍ الْحَضْرَمِیِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَهْلُ الشَّامِ شَرٌّ أَمْ أَهْلُ الرُّومِ فَقَالَ إِنَّ الرُّومَ كَفَرُوا وَ لَمْ یُعَادُونَا وَ إِنَّ أَهْلَ الشَّامِ كَفَرُوا وَ عَادَوْنَا
اصول كافى جلد 4 صفحه:135 روایة:5
ابوبكر حضرمى گوید: بحضرت صادق علیه السلام عرضكردم: اهل شام بدترند یا اهل روم؟ فرمود: (مردمان) روم كافرند ولى با ما دشمنى نكنند، و اهل شام هم كافرند و هم با ما دشمنى كنند.

6- عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ شُعَیْبٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا تُجَالِسُوهُمْ یَعْنِی الْمُرْجِئَةَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَعَنَ اللَّهُ مِلَلَهُمُ الْمُشْرِكَةَ الَّذِینَ لَا یَعْبُدُونَ اللَّهَ عَلَى شَیْ ءٍ مِنَ الْأَشْیَاءِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:135 روایة:6
فضیل بین یسار از حضرت صادق (ع) حدیث كند كه آن حضرت فرمود: با آنها یعنى مرجئه همنشین نشوید، خدا آنها و ملتهاى مشركان را لعنت كند در هیچ چیز خدا را پرستش نكنند.
توضیح - فیض (ره) گوید: مقصود از مرجئه همان معناى اول از دو معنا است (كه گذشت و آن این بود كه مرجئه آنانند كه على علیه السلام را چهارمین خلیفه دانند) زیرا آنهایند كه ملتهاى زیادى هستند.

باب دل بدست آورندگان

بَابُ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ وَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ رَجُلٍ جَمِیعاً عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ الْمُؤَلَّفَةُ قُلُوبُهُمْ قَوْمٌ وَحَّدُوا اللَّهَ وَ خَلَعُوا عِبَادَةَ مَنْ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لَمْ تَدْخُلِ الْمَعْرِفَةُ قُلُوبَهُمْ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَتَأَلَّفُهُمْ وَ یُعَرِّفُهُمْ لِكَیْمَا یَعْرِفُوا وَ یُعَلِّمُهُمْ
اصول كافى جلد 4 صفحه:136 روایة:1
حضرت باقر (ع) فرمود: «مؤلفة قلوبهم» مردمى بودند كه خدا را بیگانگى شناختند و از پرستش آنچه بجز خدا پرستش مى شود دست برداشته بودند ولى در دل آنها شناختن اینكه محمد رسولخدا است وارد نشده بود، و شیوه رسولخدا(ص) این بود كه دل آنها را بدست آورد (و آنها را بخود نزدیك كند) و (با نشان دادن براهین و معجزات دین اسلام و رسالت خود را) بآنها مى فهماند تا بفهمند و (شرایع و دستورات دین را) بآنها یاد مى داد.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: بدانكه «مؤلفة قلوبهم» یك دسته از مستحقین زكاة هستند كه خداوند در قرآن بیان فرموده است، و از این اخبار ظاهر گردد كه اینها مردمى بودند كه اظهار اسلام مى كردند ولى پابرجا در آن نبودند پس آنها یا منافق بودند و یا در شك بودند، خداى تعالى سهمى از زكات و غنیمتها بآنها اختصاص داد تا دلشان باسلام الفت گیرد و در دین پابرجا شوند، و در جهاد با مشركین از آنان كمك گرفته شود تا آنكه گوید: و مشهور میان اصحاب ما آنست كه ایشان كفارى بودند كه براى جهاد از آنان دلجویى مى شد.
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ قَالَ هُمْ قَوْمٌ وَحَّدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خَلَعُوا عِبَادَةَ مَنْ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ شَهِدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص وَ هُمْ فِى ذَلِكَ شُكَّاكٌ فِى بَعْضِ مَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ ص فَأَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نَبِیَّهُ ص أَنْ یَتَأَلَّفَهُمْ بِالْمَالِ وَ الْعَطَاءِ لِكَیْ یَحْسُنَ إِسْلَامُهُمْ وَ یَثْبُتُوا عَلَى دِینِهِمُ الَّذِى دَخَلُوا فِیهِ وَ أَقَرُّوا بِهِ وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص یَوْمَ حُنَیْنٍ تَأَلَّفَ رُؤَسَاءَ الْعَرَبِ مِنْ قُرَیْشٍ وَ سَائِرِ مُضَرَ مِنْهُمْ أَبُو سُفْیَانَ بْنُ حَرْبٍ وَ عُیَیْنَةُ بْنُ حُصَیْنٍ الْفَزَارِیُّ وَ أَشْبَاهُهُمْ مِنَ النَّاسِ فَغَضِبَتِ الْأَنْصَارُ وَ اجْتَمَعَتْ إِلَى سَعْدِ بْنِ عُبَادَةَ فَانْطَلَقَ بِهِمْ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص بِالْجِعْرَانَةِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ تَأْذَنُ لِى فِى الْكَلَامِ فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ إِنْ كَانَ هَذَا الْأَمْرُ مِنْ هَذِهِ الْأَمْوَالِ الَّتِى قَسَمْتَ بَیْنَ قَوْمِكَ شَیْئاً أَنْزَلَهُ اللَّهُ رَضِینَا وَ إِنْ كَانَ غَیْرَ ذَلِكَ لَمْ نَرْضَ قَالَ زُرَارَةُ وَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَا مَعْشَرَ الْأَنْصَارِ أَ كُلُّكُمْ عَلَى قَوْلِ سَیِّدِكُمْ سَعْدٍ فَقَالُوا سَیِّدُنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ قَالُوا فِى الثَّالِثَةِ نَحْنُ عَلَى مِثْلِ قَوْلِهِ وَ رَأْیِهِ قَالَ زُرَارَةُ فَسَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ فَحَطَّ اللَّهُ نُورَهُمْ وَ فَرَضَ اللَّهُ لِلْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ سَهْماً فِى الْقُرْآنِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:136 روایة:2
زراره گوید: از امام محمد باقر (ع) (از تفسیر) گفتار خداى عزوجل پرسیدم (كه فرماید): «و المؤلفة قلوبهم» (سوره توبه آیه 60) فرمود: ایشان مردمى بودند كه خداى عزوجل را بیگانگى شناختند و از پرستش آنچه جز خداوند پرستش شود دست برداشته بودند، و گواهى دادند، كه معبودى جز خداى یگانه نیست و محمد(ص) رسولخدا است، ولى با این حال در برخى از آنچه پیغمبر(ص) آورده بود شك داشتند، پس خداى عزوجل به پیغمبر خود دستور داد بوسیله مال و عطا(ى بآنها) آنانرا با اسلام الفت دهد تا اسلام آنها نیكو شود، و بر این دین كه بدان درآمده اند و بدان اعتراف كرده اند پابرجا شوند، و همانا رسولخدا(ص) در جریان جنگ حنین بهمین وسیله از رؤساى عرب از قریش و سایر قبایل مضر دلجوئى كرد، و از آن جمله ابوسفیان بن حرب و عیینة بن حصین فزارى بودند، پس انصار (از این جریان) خشمگین شدند و نزد سعد بن عباده (رئیس انصار) گرد آمدند، و سعد آنها را در جعرانة (كه محلى میان مكه و مدینه بود) خدمت پیغمبر(ص) آورد و عرضكرد: اى رسولخدا اجازه سخن بمن مى دهید؟ فرمود: آرى، پس عرضكرد: اگر این كار (كه انجام دادى) یعنى این اموال كه میان قوم خود قسمت كردى كارى بود كه خداوند دستور داده بود ما رضایت دادیم، و اگر نه اینست ما رضایت ندهیم؟ زراره گوید: شنیدم از حضرت باقر (ع) كه فرمود: پس رسولخدا(ص) فرمود: اى گروه انصار آیا همه شما با گفتار بزرگ (و رئیستان) سعد هماهنگ هستید؟ گفتند: بزرگ و سید ما خدا و رسول اوست، (و تا سه مرتبه این پرسش و جواب تكرار شد) و در مرتبه سوم گفتند: ما هم برأى و قول او هستیم (و همان را گوییم كه او گفت) زراره گوید: شنیدم حضرت باقر (ع) مى فرمود: پس خداوند نور ایمان آنها را (براى این حرفشان) تنزل داد، و براى «مؤلفة قلوبهم» در قرآن سهمى مقرر داشت.
شرح:
حنین نام دره وسیعى است میان مكه و طائف كه در آنجا در سال هشت هجرى میان لشكر اسلام و قبیله هوازن و ثقیف كه مردمانى مشرك و جنگجو بودند جنگى واقع شد و آن جنگ را بنام آن مكان جنگ حنین نامیدند، و در آغاز جنگ لشكر اسلام بواسطه دلیرى و شهامت دشمن گریختند، و بیارى خداوند بازگشتند و دشمن رو بفرار نهاده باوطاس و طائف و بطن نخله گریختند مسلمانان از پى هزیمت شدگان رفته و پس از جنگ و گریزهاى مختصرى مسلمین اموال زیادى از آنان بغنیمت گرفتند و از مردان و زنان و كودكان آنها ششهزار نفر باسیرى بردند و در میان اسیران شیماء دختر حلیمه (و خواهر رضاعى رسول خدا (ص) ) بود كه آن حضرت و مسلمانان بیشتر آن اسیران را بسبب وساطت شیماء آزاد كردند و اموال را تقسیم كردند.
3- عَلِیٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ الْمُؤَلَّفَةُ قُلُوبُهُمْ لَمْ یَكُونُوا قَطُّ أَكْثَرَ مِنْهُمُ الْیَوْمَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:138 روایة:3
حضرت باقر (ع) فرمود: هیچ زمانى «مؤلفة قلوبهم» بیشتر از امروز نبوده اند.
شرح:
فیض علیه الرحمة گوید: این فرمایش حضرت بخاطر اینست كه دیانت بیشتر مسلمانان در هر زمان روى دنیاى آنها پایه گذارى شده اگر وضع دنیا آنها خوب شد (و بنوائى رسیدند) بدین خود خوشنود شوند و تن در دهند، و اگر چیزى از دنیا بآنها نرسید نگران شوند و پشت پا بدین زدند.
(2905) 4- عَلِیٌّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ غَالِبٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَا إِسْحَاقُ كَمْ تَرَى أَهْلَ هَذِهِ الْ آیَةِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْها إِذا هُمْ یَسْخَطُونَ قَالَ ثُمَّ قَالَ هُمْ أَكْثَرُ مِنْ ثُلُثَیِ النَّاسِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:138 روایة:4
اسحاق بن غالب گوید: حضرت صادق(ع) بمن فرمود: بنظر تو چقدر مردم اهل این آیه هستند (كه خدا فرماید): «اگر از آن صدقات بآنها داده شود خوشنود شوند و اگر بآنها داده نشود از آن ناگهان خشم كنند» (سوره توبه آیه 58)؟ گوید: (خود) آن حضرت فرمود: آنان بیش از دو سوم مردم هستند.
توضیح:
شیخ طبرسى (ره) و دیگران گویند: چون پیغمبر (ص) غنیمتهاى حنین را چنانچه گذشت تقسیم فرمود حرقوص بن زهیر (یكى از آنانكه بعدها از سران خوارج شد) یا دیگرى از منافقین بآن حضرت ایراد و خرده گیرى كردند و گفتند بتساوى قسمت نكرد؟ یا گفتند آیا این عدالت است (كه بما چیزى ندهى و بآنها تقسیم كردى؟) سپس این آیه نازل شد: «و منهم من یلمزك فى الصدقات فان اعطوا منها....» یعنى و برخى از ایشان بتو درباره صدقات خرده گیرند پس اگر بآنها داده شود....» و مقصود حضرت اینست كه بیشتر مردمان این زمان هم اینگونه هستند.
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ رَجُلٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع مَا كَانَتِ الْمُؤَلَّفَةُ قُلُوبُهُمْ قَطُّ أَكْثَرَ مِنْهُمُ الْیَوْمَ وَ هُمْ قَوْمٌ وَحَّدُوا اللَّهَ وَ خَرَجُوا مِنَ الشِّرْكِ وَ لَمْ تَدْخُلْ مَعْرِفَةُ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ ص قُلُوبَهُمْ وَ مَا جَاءَ بِهِ فَتَأَلَّفَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ تَأَلَّفَهُمُ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص لِكَیْمَا یَعْرِفُوا
اصول كافى جلد 4 صفحه:138 روایة:5
حضرت باقر (ع) فرمود: هیچگاه «مؤلفة قلوبهم» بیش از امروز نبوده اند و آنها مردمانى بودند كه خدا را بیگانگى شناختند، و از شرك بیرون آمدند، ولى معرفت رسالت محمد (ص) و آنچه (از جانب خدا آورده بود) در دلهاى آنان استوار نشد، و رسول خدا (ص) از آنان دلجویى كرد و همچنین مؤمنین پس از رسولخدا(ص) با آنها الفت گرفتند تا آنكه معرفت پیدا كنند.

باب در اشتراك منافقین و گمراهان و شیطان با مؤمنین و فرشتگان در دعوت الهیه

بَابٌ فِى ذِكْرِ الْمُنَافِقِینَ وَ الضُّلَّالِ وَ إِبْلِیسَ فِى الدَّعْوَةِ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ جَمِیلٍ قَالَ كَانَ الطَّیَّارُ یَقُولُ لِی إِبْلِیسُ لَیْسَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ إِنَّمَا أُمِرَتِ الْمَلَائِكَةُ بِالسُّجُودِ لآِدَمَ ع فَقَالَ إِبْلِیسُ لَا أَسْجُدُ فَمَا لِإِبْلِیسَ یَعْصِى حِینَ لَمْ یَسْجُدْ وَ لَیْسَ هُوَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ قَالَ فَدَخَلْتُ أَنَا وَ هُوَ عَلَى أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ فَأَحْسَنَ وَ اللَّهِ فِى الْمَسْأَلَةِ فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَ رَأَیْتَ مَا نَدَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ قَوْلِهِ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَ دَخَلَ فِى ذَلِكَ الْمُنَافِقُونَ مَعَهُمْ قَالَ نَعَمْ وَ الضُّلَّالُ وَ كُلُّ مَنْ أَقَرَّ بِالدَّعْوَةِ الظَّاهِرَةِ وَ كَانَ إِبْلِیسُ مِمَّنْ أَقَرَّ بِالدَّعْوَةِ الظَّاهِرَةِ مَعَهُمْ
اصول كافى جلد 4 صفحه:139 روایة:1
جمیل گوید: طیار بمن مى گفت: شیطان كه از فرشتگان نبود، و جز این نیست كه فرشتگان مأمور بسجده براى آدم علیه السلام شدند، و شیطان گفت: من سجده نمیكنم، پس چرا شیطان گناهكار شد آنگاه كه سجده نكرد با اینكه او از فرشتگان نبود؟ گوید: من و او خدمت حضرت صادق علیه السلام شرفیاب شدیم، و بخدا سوگند پرسش خود را بطرز نیكوئى طرح كرد و عرضكرد: قربانت شوم بفرمایید آنچه خداوند مؤمنین را خوانده است از این كه فرموده است: «اى كسانیكه ایمان آورده اید» آیا منافقان هم در این خطاب وارد مى شوند (و خطاب شامل آنان نیز گردد؟) فرمود: آرى و شامل گمراهان نیز گردد، و شامل هر كس كه بدعوت آشكار (اسلام) اعتراف كرده نیز گردد، و شیطان هم از كسانى بود كه بدعوت آشكار با آنان (یعنى فرشتگان) اعتراف كرده بود.
شرح:
مقصود از این كه راوى گوید: طیار سؤال را خوب طرح كرد روشن است زیرا خدمت امام علیه السلام كه رسیدند ادب را رعایت كرد و سؤال اصلى را كه صورت اعتراض بخداى تعالى داشت طرح نكرد، بلكه سؤال دیگرى طرح كرد كه این صورت را نداشت ولى در ریشه با هم مشترك بودند و از جواب امام علیه السلام شبهه اصلى نیز برطرف شده و جواب آن نیز داده مى شد، و امام علیه السلام چون از راه اعجاز منظور اصلى او را متوجه شده بود سؤال اصلى را هم طرح فرموده و از آن جواب داد.