فهرست کتاب


اصول کافی جلد چهارم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید هاشم رسولی محلاتی

باب مستضعف ناتوان در دین

بَابُ الْمُسْتَضْعَفِ
(2880) 1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ الْمُسْتَضْعَفِ فَقَالَ هُوَ الَّذِى لَا یَهْتَدِى حِیلَةً إِلَى الْكُفْرِ فَیَكْفُرَ وَ لَا یَهْتَدِى سَبِیلًا إِلَى الْإِیمَانِ لَا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُؤْمِنَ وَ لَا یَسْتَطِیعُ أَنْ یَكْفُرَ فَهُمُ الصِّبْیَانُ وَ مَنْ كَانَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ عَلَى مِثْلِ عُقُولِ الصِّبْیَانِ مَرْفُوعٌ عَنْهُمُ الْقَلَمُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:126 روایة:1
زرارة گوید: از حضرت باقر (علیه السلام) راجع به مستضعف پرسش كردم: فرمود: او كسى است كه حیله به كفر ندارد كه كافر شود، و راهى به ایمان نیابد (تا مؤمن گردد) نتواند مؤمن شود و نتواند كافر گردد، و آنها كودكانند، و هر مرد و زنى كه عقل (و خرد) آنها چون عقل كودكان است، و قلم (تكلیف) از آنان برداشته شده است.
توضیح:
مجلسى (ره) گوید: این كه حضرت در كفر تدبیر به حیله فرمود و در ایمان تعبیر به راه براى این كه كفر راهى و دلیلى ندارد، و اگر چیزى هم باشد كه انسان را به كفر بكشاند همان حیله گرى و نیرنگ و شبهات شیطانى است، ولى این كلام مجلسى (ره) با حدیث آینده سازگار نیست.
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ جَمِیلٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ الْمُسْتَضْعَفُونَ الَّذِینَ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا قَالَ لَا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً إِلَى الْإِیمَانِ وَ لَا یَكْفُرُونَ الصِّبْیَانُ وَ أَشْبَاهُ عُقُولِ الصِّبْیَانِ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:126 روایة:2
و نیز زراره از آن حضرت (علیه السلام) حدیث كند كه فرمود: مستضعفان «آن كسانند كه چاره اى نتوانند و راه به جائى نبرند» فرمود: (یعنى) چارهاى به سوى ایمان نتوانند و كافر هم نشوند، (و اینها كودكانند و كسانى كه عقلشان چون كودكان است از مردان و زنان.
3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ الْمُسْتَضْعَفِ فَقَالَ هُوَ الَّذِى لَا یَسْتَطِیعُ حِیلَةً یَدْفَعُ بِهَا عَنْهُ الْكُفْرَ وَ لَا یَهْتَدِى بِهَا إِلَى سَبِیلِ الْإِیمَانِ لَا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُؤْمِنَ وَ لَا یَكْفُرَ قَالَ وَ الصِّبْیَانُ وَ مَنْ كَانَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ عَلَى مِثْلِ عُقُولِ الصِّبْیَانِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:127 روایة:3
و نیز زراره گوید: از حضرت باقر(ع) از مستضعف پرسیدم؟ فرمود او كسى است كه حیله اى كه بوسیله آن كفر را از خود دور كند نتواند و چاره اى ندارد كه بدان براه ایمان رود، نتواند كه مؤمن شود، و نه كافر گردد، فرمود: و (آنها) كودكانند و هر كه از مردان و زنان كه عقلشان چون عقل كودكان است.
4- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ عَنْ سُفْیَانَ بْنِ السِّمْطِ الْبَجَلِیِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا تَقُولُ فِی الْمُسْتَضْعَفِینَ فَقَالَ لِی شَبِیهاً بِالْفَزِعِ فَتَرَكْتُمْ أَحَداً یَكُونُ مُسْتَضْعَفاً وَ أَیْنَ الْمُسْتَضْعَفُونَ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ مَشَى بِأَمْرِكُمْ هَذَا الْعَوَاتِقُ إِلَى الْعَوَاتِقِ فِى خُدُورِهِنَّ وَ تُحَدِّثُ بِهِ السَّقَّایَاتُ فِى طَرِیقِ الْمَدِینَةِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:127 روایة:4
سفیان بن سمط بجلى گوید: به حضرت صادق عرض كردم: چه گوئى درباره مستضعفان؟ حضرت مانند اشخاص هراسناكى به من فرمود: مگر شما مستضعفى گذاردید؟ كجایند مستضعفان؟ به خدا سوگند عقیده شما را دوشیزگان پشت پرده بهم رسانده اند، و زنان آبكش و سقا در راه مدینه (درباره مذهب شما) گفتگو كنند.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: گویا این اضطراب و فزع حضرت به خاطر خشم و انكارى بوده كه بر فاش كنندگان اسرار اهل بیت از شیعه داشته، زیرا آنان به سبب ترك تقیه مذهب اهل بیت را برملا كردند تا آنجا كه دوشیزه گان پشت پرده با اینكه از خانه بدر نروند و زنان سقائى كه كارشان تفتیش مذهب نیست و در جستجوى آن نبودند از اسرار مذهب شیعه آگاه شدند، و این فاش كردن اسرار موجب زیان بر ائمه و شیعیان آنها مى شد و براى هدایت مردمان هم سودى نداشت، و سبب مى شد كه مستضعفان ناصبى گردند و معذور نباشند. و بدانكه مستضعف نزد بیشتر اصحاب ما كسى است كه امام را نشناسد و منكر او هم نباشد و ولایت شخص معینى را هم نداشته باشد چنانچه شهید در ذكرى فرمود، و از شیخ مفید در كتاب غریه نقل كند كه فرموده: آنكس است كه ولایت را شناخته ولى در برائت توقف كند. (و به اصطلاح تولى دارد ولى تبرى ندارد)، و ابن ادریس گفته است: آنكسى است كه اختلاف مذاهب را نداند و با اهل حق هم دشمن نیست، سپس مجلسى (ره) گوید: و این موافق تر با اخبار است.
5- عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمُسْتَضْعَفِینَ فَقَالَ هُمْ أَهْلُ الْوَلَایَةِ فَقُلْتُ أَیُّ وَلَایَةٍ فَقَالَ أَمَا إِنَّهَا لَیْسَتْ بِالْوَلَایَةِ فِی الدِّینِ وَ لَكِنَّهَا الْوَلَایَةُ فِى الْمُنَاكَحَةِ وَ الْمُوَارَثَةِ وَ الْمُخَالَطَةِ وَ هُمْ لَیْسُوا بِالْمُؤْمِنِینَ وَ لَا بِالْكُفَّارِ وَ مِنْهُمُ الْمُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ
اصول كافى جلد 4 صفحه:128 روایة:5
عمربن ابان گوید: از امام صادق (ع) درباره مستضعفین پرسیدم؟ فرمود: آنها اهل ولایت هستند، عرض كردم: چه ولایتى؟ فرمود: هر آینه آن ولایت در دین نیست بلكه ولایت (و هم بستگى) در ازدواج و ارث و معاشرت است، و ایشان نه مؤمنند و نه كافر، و از آنهایند كسانى كه به امید خداى عزوجل هستند (و كارشان با خدا است كه اگر خواهد عذاب كند یا ببخشد).
شرح:
مجلسى (ره) گوید: چون لفظ «ولایت» مجمل بوده و احتمال داده میشد كه مقصود ولایت اهل بیت (علیه السلام) باشد سائل عرض كرده است: چه ولایتى، حضرت در پاسخ فرموده است: مقصود ولایت اهل بیت و امامان بر حق نیست زیرا اگر اینطور بودند در زمره مؤمنین بودند، یا این كه مقصود از ولایت در دین آن ولایتى است كه به سبب اتحاد در دین میانه مؤمنین است چنانچه خداى سبحان فرماند: «الؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض ». یعنى مردان مؤمن و زنان مؤمنه برخى از آنها دوستان برخى هستند....(سوره توبه آیه 71) و حضرت فرموده است اینان نیستند بلكه مقصود مردمى هستند كه معتصب در مذهب خود نیستند و با شما نیز بغض ندارند بلكه با شما ازدواج كنند و ارث دهند و آمیزش كنند، یا اینكه مقصود این است براى شما ازدواج و معاشرت ایشان جایز است آنان از شما ارث برند و شما از ایشان، پس پرسش سائل از حكم انها بوده نه از وصفشان، یا این كه حضرت حكمشان را بیان فرموده سپس آنها را معرفى كرده است كه اینان مؤمن نیستند و كافر هم نیستند...
(2885) 6- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ مُثَنًّى عَنْ إِسْمَاعِیلَ الْجُعْفِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ الدِّینِ الَّذِى لَا یَسَعُ الْعِبَادَ جَهْلُهُ فَقَالَ الدِّینُ وَاسِعٌ وَ لَكِنَّ الْخَوَارِجَ ضَیَّقُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ مِنْ جَهْلِهِمْ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأُحَدِّثُكَ بِدِینِیَ الَّذِی أَنَا عَلَیْهِ فَقَالَ بَلَى فَقُلْتُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ الْإِقْرَارَ بِمَا جَاءَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ أَتَوَلَّاكُمْ وَ أَبْرَأُ مِنْ عَدُوِّكُمْ وَ مَنْ رَكِبَ رِقَابَكُمْ وَ تَأَمَّرَ عَلَیْكُمْ وَ ظَلَمَكُمْ حَقَّكُمْ فَقَالَ مَا جَهِلْتَ شَیْئاً هُوَ وَ اللَّهِ الَّذِى نَحْنُ عَلَیْهِ قُلْتُ فَهَلْ سَلِمَ أَحَدٌ لَا یَعْرِفُ هَذَا الْأَمْرَ فَقَالَ لَا إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ قُلْتُ مَنْ هُمْ قَالَ نِسَاؤُكُمْ وَ أَوْلَادُكُمْ ثُمَّ قَالَ أَ رَأَیْتَ أُمَّ أَیْمَنَ فَإِنِّى أَشْهَدُ أَنَّهَا مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مَا كَانَتْ تَعْرِفُ مَا أَنْتُمْ عَلَیْهِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:128 روایة:6
اسماعیل جعفى گوید: از حضرت باقر (علیه السلام) پرسیدم: از آن دینى كه بر بندگان روا نیست نسبت بدان نادان باشند (و باید بدانند كه آن چه دینى است؟) فرمود: دین وسیع است، ولى خوارج از روى نادانى خودشان بر خود تنگ گرفتند (و گرفتار شدند) عرض كردم: قربانت (اجازه مى فرمائید) من دین خودم را كه بر آن هستم براى شما باز گویم؟ فرمود: آرى، عرض كردم گواهى دهم كه معبودى جز خداى یگانه نیست، و گواهى دهم كه محمد بنده و رسول اوست، و آنچه از جانب خداوند آورده است قبول دارم، و شما را دوست دارم، و از دشمن شما و هر كه بر شما بزرگى كند و استیلاء خواهد و خود را امیر و حاكم بر شما داند، و حق شما را بستم بگیرد بیزارم؟ فرمود: تو چیزى را نادان نیستى، این همانست كه به خدا سوگند ما هم بر آن هستیم (و بدان معتقدیم) عرض كردم: آیا كسى كه این امر را نداند (و از عذاب خداوند یا خلود در آتش) سالم ماند؟ فرمود: نه، مگر مستضعفان، عرض كردم: آنها كیانند؟ فرمود: زنان و فرزندان شما، سپس فرمود: آیا ام ایمن را دیده اى؟ همانا من گواهى دهم كه او اهل بهشت است در صورتى كه آنچه شما بر آنید (و بدان معتقدید) نمى دانست.
توضیح:
فیض علیه الرحمه گوید: شاید ام ایمن نام زنى در آن زمان بوده است كه نزد مخاطب معروف بوده، و محتمل است كه مقصود همان ام ایمنى بوده است كه در زمان رسول خدا صلى الله علیه و آله بوده و آن حضرت صلى الله علیه و آله گواهى داد كه او از اهل بهشت است، و مجلسى (ره) گوید ام ایمن همان آزاد شده رسولخدا (ص) بوده و از گواهان فدك است، و خاصه و عامه از پیمبر (ص) روایت كنند كه او اهل بهشت است، تا آنجا كه گوید: «و ما كانت تعرف ما انتم علیه....» یعنى در صورتیكه او امامت سایر امامان جز امیرالمؤمنین علیه السلام را نمیدانست و در اینباره معذور بود چون نشنیده بود و حجت بر او تمام نشده بود، و هم چنین مستضعف بهمین جهت معذور است، و اما درباره امامت امیرالمؤمنین و معرفت نداشتن ام ایمن بدان بسیار بعید است و اینكه ام ایمن زن دیگرى بوده باشد كه نزد مخاطب معروف بوده بعیدتر است (پایان) و این اشاره بكلام فیض (ره) است، ولى این استبعاد زیادى كه مجلسى علیه الرحمة كرده وجهش ظاهر نیست بلكه از سیاق روایت ظاهر گردد كه بعید نیست مقصود آن ام ایمن نبوده باشد، زیرا گواهى دادن حضرت صادق علیه السلام باینكه او اهل بهشت است با اینكه پیش از آن رسولخدا (ص) بدان گواهى داده، و نشناختن او آنچه شیعیان زمان حضرت صادق علیه السلام بدان معتقد بوده اند با اینكه او در زمان خلافت عثمان از دنیا رفته چندان مهم نبوده و هم چنین از لفظ «أرایت» و دیگر مطالب استفاده شود كه احتمال فیض (ره) چندان بعید نیست.
7- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ عَرَفَ اخْتِلَافَ النَّاسِ فَلَیْسَ بِمُسْتَضْعَفٍ
اصول كافى جلد 4 صفحه:129 روایة:7
ابو بصیر گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: هر كه اختلاف مردم را (در دین بفهمد مستضعف نباشد (زیرا در اینصورت پیدا كردن مذهب حق بر او عقلا و شرعاً لازم است).
8- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّى رُبَّمَا ذَكَرْتُ هَؤُلَاءِ الْمُسْتَضْعَفِینَ فَأَقُولُ نَحْنُ وَ هُمْ فِى مَنَازِلِ الْجَنَّةِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَا یَفْعَلُ اللَّهُ ذَلِكَ بِكُمْ أَبَداً
اصول كافى جلد 4 صفحه:129 روایة:8
جمیل بن دراج گوید بحضرت صادق علیه السلام عرض كردم: هر آینه من گاهى بیاد این مستضعفین میافتم و میگویم: ما و آنها در منازل بهشت همراهیم؟ پس حضرت صادق علیه السلام فرمود: هرگز خداوند با شما چنین نكند!.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: مقصود راوى این است كه ما بسبب گناهانمان میترسیم كه خداوند ما را در درجه مستضعفین از مخالفین قرار دهد، یا بر ما گران است كه آنها با اینكه مخالفند داخل بهشت شوند و با ما در منازلمان باشند، و فیض (ره) گوید: اینكه امام (علیه السلام) فرمود: «هرگز خداوند با شما چنین نكند» براى آنستكه منازل مؤمنین در بهشت در درجه بلندترى از مستضعفین است اگر چه همگى ببهشت روند، و گنهكاران از مؤمنین پس از تطهیر و پاك شدن از گناهان داخل بهشت گردند.
9- عَنْهُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ التَّیْمِیِّ عَنْ أَخَوَیْهِ مُحَمَّدٍ وَ أَحْمَدَ ابْنَیِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ یَعْقُوبَ عَنْ مَرْوَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ الْحُرِّ قَالَ قَالَ رَجُلٌ لِأَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع وَ نَحْنُ عِنْدَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّا نَخَافُ أَنْ نَنْزِلَ بِذُنُوبِنَا مَنَازِلَ الْمُسْتَضْعَفِینَ قَالَ فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ لَا یَفْعَلُ اللَّهُ ذَلِكَ بِكُمْ أَبَداً
عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:130 روایة:9
ایوب بن حر گوید: مردى به حضرت صادق علیه السلام عرض كرد و ما هم در خدمت آن بزرگوار بودیم كه: قربانت... ما میترسیم بواسطه گناهانمان (در بهشت) بدرجه مستضعفین تنزل كنیم؟ گوید: پس آنحضرت فرمود: نه بخدا سوگند هرگز خداوند با شما چنین نكند.
10- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی الْمَغْرَاءِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ عَرَفَ اخْتِلَافَ النَّاسِ فَلَیْسَ بِمُسْتَضْعَفٍ
اصول كافى جلد 4 صفحه:130 روایة:10
(مانند حدیث 7 است).
(2890) 11- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورٍ الْخُزَاعِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ أَبِى الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الضُّعَفَاءِ فَكَتَبَ إِلَیَّ الضَّعِیفُ مَنْ لَمْ تُرْفَعْ إِلَیْهِ حُجَّةٌ وَ لَمْ یَعْرِفِ الِاخْتِلَافَ فَإِذَا عَرَفَ الِاخْتِلَافَ فَلَیْسَ بِمُسْتَضْعَفٍ
اصول كافى جلد 4 صفحه:130 روایة:11
على بن سوید گوید از حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) از ضعفاء (ناتوان در دین) پرسیدم؟ پس بمن نوشت: ضعیف آنكسى است كه حجت باو نرسیده و اختلاف را نفهمیده است، و چون اختلاف را فهمیده مستضعف نیست.
12- بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَبِیبٍ الْخَثْعَمِیِّ عَنْ أَبِی سَارَةَ إِمَامِ مَسْجِدِ بَنِی هِلَالٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَیْسَ الْیَوْمَ مُسْتَضْعَفٌ أَبْلَغَ الرِّجَالُ الرِّجَالَ وَ النِّسَاءُ النِّسَاءَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:130 روایة:12
حضرت صادق علیه السلام فرمود: امروز دیگر مستضعفى نیست، (زیرا) مردان بمردان (دین حق) را رسانده اند و زنان بزنان.

باب آنانكه بامید خدایند و كارشان با خداست

بَابُ الْمُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِى قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ قَالَ قَوْمٌ كَانُوا مُشْرِكِینَ فَقَتَلُوا مِثْلَ حَمْزَةَ وَ جَعْفَرٍ وَ أَشْبَاهَهُمَا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ثُمَّ إِنَّهُمْ دَخَلُوا فِى الْإِسْلَامِ فَوَحَّدُوا اللَّهَ وَ تَرَكُوا الشِّرْكَ وَ لَمْ یَعْرِفُوا الْإِیمَانَ بِقُلُوبِهِمْ فَیَكُونُوا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَتَجِبَ لَهُمُ الْجَنَّةُ وَ لَمْ یَكُونُوا عَلَى جُحُودِهِمْ فَیَكْفُرُوا فَتَجِبَ لَهُمُ النَّارُ فَهُمْ عَلَى تِلْكَ الْحَالِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ
اصول كافى جلد 4 صفحه:131 روایة:1
حضرت باقر علیه السلام در گفتار خداى عزوجل: «و دیگران كه بامید خدایند» (سوره توبه آیه 106) فرمود: اینها مردمى مشرك بودند، كه مانند حمزه و جعفر و نظائر ایشان را از مؤمنین كشتند، سپس همانها مسلمان شدند پس خدا را بیگانگى شناختند و شرك را رها كردند، و بدلهایشان ایمان را نپذیرفتند تا از مؤمنین باشند و بهشت بر آنها واجب گردد، و بر انكارشان نیز نماندند تا كافر باشند و آتش دوزخ بر آنها لازم باشد، پس آنها بر همین منوال هستند یا خدا عذابشان كند و یا توبه شان را بپذیرد.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ الْوَاسِطِیِّ عَنْ رَجُلٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع الْمُرْجَوْنَ قَوْمٌ كَانُوا مُشْرِكِینَ فَقَتَلُوا مِثْلَ حَمْزَةَ وَ جَعْفَرٍ وَ أَشْبَاهَهُمَا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ثُمَّ إِنَّهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ دَخَلُوا فِى الْإِسْلَامِ فَوَحَّدُوا اللَّهَ وَ تَرَكُوا الشِّرْكَ وَ لَمْ یَكُونُوا یُؤْمِنُونَ فَیَكُونُوا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَمْ یُؤْمِنُوا فَتَجِبَ لَهُمُ الْجَنَّةُ وَ لَمْ یَكْفُرُوا فَتَجِبَ لَهُمُ النَّارُ فَهُمْ عَلَى تِلْكَ الْحَالِ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:131 روایة:2
حضرت باقر علیه السلام فرمود: مرجون لامرالله و آنانكه بامید خدایند مردمانى هستند كه مشرك بودند پس حمزه و جعفر و مانند اینها از مؤمنین را كشتند، سپس همانها بعد از این كارشان مسلمان شدند و خدا را بیگانگى شناختند و شرك را رها كردند ولى ایمان كامل نیاوردند تا در زمره مؤمنین باشند و بدل ایمان نیاورند تا بهشت بر آنها واجب گردد، و كافر نشدند تا آتش دوزخ بر آنها لازم شود، پس اینان بر همین حال بامید خدایند.

باب اصحاب اعراف

بَابُ أَصْحَابِ الْأَعْرَافِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَیْرٍ وَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ رَجُلٍ جَمِیعاً عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ لِى أَبُو جَعْفَرٍ ع مَا تَقُولُ فِى أَصْحَابِ الْأَعْرَافِ فَقُلْتُ مَا هُمْ إِلَّا مُؤْمِنُونَ أَوْ كَافِرُونَ إِنْ دَخَلُوا الْجَنَّةَ فَهُمْ مُؤْمِنُونَ وَ إِنْ دَخَلُوا النَّارَ فَهُمْ كَافِرُونَ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ وَ لَا كَافِرِینَ وَ لَوْ كَانُوا مُؤْمِنِینَ دَخَلُوا الْجَنَّةَ كَمَا دَخَلَهَا الْمُؤْمِنُونَ وَ لَوْ كَانُوا كَافِرِینَ لَدَخَلُوا النَّارَ كَمَا دَخَلَهَا الْكَافِرُونَ وَ لَكِنَّهُمْ قَوْمٌ اسْتَوَتْ حَسَنَاتُهُمْ وَ سَیِّئَاتُهُمْ فَقَصُرَتْ بِهِمُ الْأَعْمَالُ وَ إِنَّهُمْ لَكَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقُلْتُ أَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ هُمْ أَوْ مِنْ أَهْلِ النَّارِ فَقَالَ اتْرُكْهُمْ حَیْثُ تَرَكَهُمُ اللَّهُ قُلْتُ أَ فَتُرْجِئُهُمْ قَالَ نَعَمْ أُرْجِئُهُمْ كَمَا أَرْجَأَهُمُ اللَّهُ إِنْ شَاءَ أَدْخَلَهُمُ الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِهِ وَ إِنْ شَاءَ سَاقَهُمْ إِلَى النَّارِ بِذُنُوبِهِمْ وَ لَمْ یَظْلِمْهُمْ فَقُلْتُ هَلْ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ كَافِرٌ قَالَ لَا قُلْتُ هَلْ یَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا كَافِرٌ قَالَ فَقَالَ لَا إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ یَا زُرَارَةُ إِنَّنِى أَقُولُ مَا شَاءَ اللَّهُ وَ أَنْتَ لَا تَقُولُ مَا شَاءَ اللَّهُ أَمَا إِنَّكَ إِنْ كَبِرْتَ رَجَعْتَ وَ تَحَلَّلَتْ عَنْكَ عُقَدُكَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:132 روایة:1
زراره گوید: امام باقر (علیه السلام) بمن فرمود: چه گوئى درباره اصحاب اعراف؟ عرض كردم: اینها نیستند جز اینكه یا مؤمنند و یا كافرند، اگر ببهشت روند مؤمنند و اگر بدوزخ روند كافرند فرمود: نه بخدا سوگند نه مؤمند و نه كافر، و اگر مؤمن بودند ببهشت مى رفتند چنانچه مؤمنان بروند، و اگر كافر بودند بدوزخ میرفتند چنانچه كافران روند، ولى اینان مردمانى هستند كه كارهاى نیك و كارهاى بدشان برابر بود، و كردار نیك آنها را (ببهشت) نرساند، و آنها چنانند كه خداى عزوجل فرموده است، من عرض كردم: آیا ایشان از اهل بهشتند یا از اهل دوزخ؟ فرمود: آنها را واگذار همانجا كه خدا واگذارده (یعنى كارشان با خداست)، من عرض كردم: آیا كار آنها را بتاخیر اندازى؟ فرمود: آرى بتأخیر اندازم چنانچه خداوند كارشان را بخود (و سرانجام نامعلومى) واگذار كرده، اگر خواهد برحمت خود آنها را ببهشت برد، و اگر خواهد آنانرا بسبب گناهانشان بدوزخ كشد و ستم بآنها نكرده است، پس عرض كردم: آیا كافرى ببهشت رود؟ فرمود: نه، عرضكردم: آیا بجز كافر كسى بدوزخ رود؟ گوید: فرمود: نه مگر اینكه خدا خواهد، اى زرارة من گویم: آنچه خدا خواهد و تو نمیگوئى: آنچه خدا خواهد، همانا چون تو بزرگ شوى از این حرف برگردى و عقده هاى دلت باز شود.
توضیح:
این قسمتى از حدیث مفصلى است كه تمامى آن در باب ضلال گذشت.
(2895) 2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ رَجُلٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع الَّذِینَ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً فَأُولَئِكَ قَوْمٌ مُؤْمِنُونَ یُحْدِثُونَ فِى إِیمَانِهِمْ مِنَ الذُّنُوبِ الَّتِى یَعِیبُهَا الْمُؤْمِنُونَ وَ یَكْرَهُونَهَا فَأُولَئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ
اصول كافى جلد 4 صفحه:133 روایة:2
حضرت باقر علیه السلام (در تفسیر گفتار خداى تعالى): «آنانكه آمیختند كردارى نیك را با كردارى بد» (سوره توبه آیه 102) فرمود: آنان مردمى مؤمن بودند كه در ایمانشان گناهى پدید آوردند كه مؤمنین آن گناهان را بد مى دانستند و ناخوش داشتند، پس اینانند كه امید میرود خداوند توبه شان را بپذیرد.