فهرست کتاب


اصول کافی جلد چهارم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید هاشم رسولی محلاتی

باب شرك

بَابُ الشِّرْكِ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ بُرَیْدٍ الْعِجْلِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ أَدْنَى مَا یَكُونُ الْعَبْدُ بِهِ مُشْرِكاً قَالَ فَقَالَ مَنْ قَالَ لِلنَّوَاةِ إِنَّهَا حَصَاةٌ وَ لِلْحَصَاةِ إِنَّهَا نَوَاةٌ ثُمَّ دَانَ بِهِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:113 روایة: 1
برید عجلى گوید: از حضرت باقر علیه السلام پرسیدم: از كمترین چیزى كه بنده بدان مشرك گردد؟ گوید: فرمود: هر كه بهسته اى بگوید: سنگریزه، و بسنگریزه بگوید: هسته، و بآن متدین گردد.
شرح:
فیض علیه الرحمه گوید: یعنى بقلب خود اعتقاد بآن پیدا كند و آنرا دین خود قرار دهد و سر اینكه شرك است آنست كه به پیروى هواى نفس برگردد، و صاحب این عقیده اگر چه خدا را عبادت كند ولى هواى نفس را هم اطاعت كند و در اطاعت براى خدا شریك قرار داده است.
2- عَنْهُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِى الْعَبَّاسِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَدْنَى مَا یَكُونُ بِهِ الْإِنْسَانُ مُشْرِكاً قَالَ فَقَالَ مَنِ ابْتَدَعَ رَأْیاً فَأَحَبَّ عَلَیْهِ أَوْ أَبْغَضَ عَلَیْهِ
اصول كافى ج: 4 صفحه: 113 روایة: 2
ابوالعباس گوید: از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم: از كمترین چیزى كه انسان بدان مشرك شود؟
گوید: فرمود: هر كه رأیى را بدعت گذارد چه بواسطه آن محبوب گردد، و چه بدان واسطه مبغوض شود.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: رأى مبتدع آنست كه مستند شرعى نداشته باشد چه اینكه آن رأى در اصول باشد و چه در فروع، و اما آنكس كه در فهم كتاب و سنت با كوشش فراوانى كه كرده خطا كند ظاهر اینست كه داخل در بدعت گذار نباشد.
3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ یَحْیَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِى بَصِیرٍ وَ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع فِى قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما یُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ قَالَ یُطِیعُ الشَّیْطَانَ مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُ فَیُشْرِكُ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 114 روایة: 3
حضرت صادق علیه السلام در گفتار خداى عزوجل: «و ایمان نیاورند بیشتر آنان بخدا جز اینكه ایشانند مشركان» (سوره یوسف آیه 106) فرمود: شیطان را ندانسته پیروى كند پس مشرك گردد.
4- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنِ ابْنِ بُكَیْرٍ عَنْ ضُرَیْسٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما یُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ قَالَ شِرْكُ طَاعَةٍ وَ لَیْسَ شِرْكَ عِبَادَةٍ وَ عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ قَالَ إِنَّ الْ آیَةَ تَنْزِلُ فِى الرَّجُلِ ثُمَّ تَكُونُ فِى أَتْبَاعِهِ ثم قُلْتُ كُلُّ مَنْ نَصَبَ دُونَكُمْ شَیْئاً فَهُوَ مِمَّنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَقَالَ نَعَمْ وَ قَدْ یَكُونُ مَحْضاً
اصول كافى ج: 4 صفحه: 114 روایة: 4
ضریس از آنحضرت علیه السلام حدیث كند كه در گفتار خداى عزوجل (در همین آیه) فرمود: شرك در طاعت است نه شرك در عبادت، و از گفتار خداى عزوجل «و برخى از مردمند كه خدا را بر حرف پرستش كنند» (سوره حج آیه 11 پرسیدم؟) فرمود: آیه درباره مردى نازل شده و سپس درباره پیروان او هم باشد، پس من عرضكردم: هر كه در برابر شما چیزى بر پا دارد او از كسانى است كه خدا را بر حرف پرستیده؟ فرمود: آرى و گاهى مشرك محض باشد.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: یعنى مقصود: شرك از نظر اطاعت و پیروى كردن غیر از خداوند است و گرچه عبادت و پرستش و سجده بر او نكند، مانند كسیكه پیروى شیطان یا هواى نفس یا انسان گمراه یا گمراه كننده را بكند كه او با خدا شریك قرار داده، تا آنكه در تفسیر آیه دوم گوید و حاصل اینست كه پرستش كننده از حال مخالفین پرستش كرده كه آیا ایشان اهل این آیه هستند؟ فرمود: برخى اهل آن هستند و برخى مشرك محض مى باشند، محتمل است تتمه كلام سابق امام علیه السلام باشد یعنى گاهى درباره مردى بتنهایى باشد و گاهى درباره پیروانش، و در بعضى نسخه ها «مختصا» به جای «محضاً» ضبط شده كه او صریح در همین معناى اخیر است.
(2865) 5- یُونُسُ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ حَسَّانَ الْجَمَّالِ عَنْ عَمِیرَةَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ أُمِرَ النَّاسُ بِمَعْرِفَتِنَا وَ الرَّدِّ إِلَیْنَا وَ التَّسْلِیمِ لَنَا ثُمَّ قَالَ وَ إِنْ صَامُوا وَ صَلَّوْا وَ شَهِدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ جَعَلُوا فِى أَنْفُسِهِمْ أَنْ لَا یَرُدُّوا إِلَیْنَا كَانُوا بِذَلِكَ مُشْرِكِینَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:114 روایة:5
عمیره گوید: از حضرت صادق علیه السلام شنیدم كه مى فرمود: مردم بشناسائى ما و مراجعه بما و تسلیم شدن براى ما مأمورند، سپس فرمود: و اگر چه روزه بگیرند و نماز گزارند و گواهى دهند كه معبودى جز خداى یگانه نیست؛ ولى پیش خود بنا گذارند كه بما مراجعه نكنند بهمان سبب مشرك گردند.
6- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ یَحْیَى الْكَاهِلِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَوْ أَنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ وَحْدَهُ لَا شَرِیكَ لَهُ وَ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَ آتَوُا الزَّكَاةَ وَ حَجُّوا الْبَیْتَ وَ صَامُوا شَهْرَ رَمَضَانَ ثُمَّ قَالُوا لِشَیْ ءٍ صَنَعَهُ اللَّهُ أَوْ صَنَعَهُ النَّبِیُّ ص أَلَّا صَنَعَ خِلَافَ الَّذِی صَنَعَ أَوْ وَجَدُوا ذَلِكَ فِی قُلُوبِهِمْ لَكَانُوا بِذَلِكَ مُشْرِكِینَ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْ آیَةَ فَلا وَ رَبِّكَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَكِّمُوكَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِى أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَعَلَیْكُمْ بِالتَّسْلِیمِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:115 روایة:6
عبدالله بن یحیى كاهلى گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: اگر چنانچه مردمى خداى یگانه و بى شریك را پرستش كنند، و نماز را برپا دارند، سپس بچیزى كه خدا كرده یا پیغمبر (ص) ساخته اعتراض كنند و بگویند: كه چرا بر خلاف آن نساخته؟ یا در دل خود چنین اعتراضى كنند (گرچه بزبان نیاورند) بهمین اعتراض مشرك شوند، سپس این آیه را تلاوت فرمود، «نه چنین است بپروردگار تو سوگند ایمان نیاوردند تا بداورى بگزینند تو را در آنچه سرزده است بین ایشان و سپس نیابند در دلهاى خویش چاره اى از آنچه تو قضاوت كرده اى و تسلیم شوند تسلیم شدنى» (سوره نساء آیه 65) سپس حضرت صادق علیه السلام فرمود: بر شما است كه تسلیم باشید.
7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ یَحْیَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِى بَصِیرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَالَ أَمَا وَ اللَّهِ مَا دَعَوْهُمْ إِلَى عِبَادَةِ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ دَعَوْهُمْ إِلَى عِبَادَةِ أَنْفُسِهِمْ لَمَا أَجَابُوهُمْ وَ لَكِنْ أَحَلُّوا لَهُمْ حَرَاماً وَ حَرَّمُوا عَلَیْهِمْ حَلَالًا فَعَبَدُوهُمْ مِنْ حَیْثُ لَا یَشْعُرُونَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:115 روایة:7
ابوبصیر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: از گفتار خداى عزوجل: «كشیشان و دیرنشینان خود را خدایانى در برابر گرفتند» (سوره توبه 31) فرمود: هر آینه بخدا سوگند آنها ایشان را بپرستش خودشان نخواندند، و اگر بپرستش خود خوانده بودند ایشان نمى پذیرفتند ولى حرامى را بر ایشان حلال كردند، و حلالى را بر ایشان حرام كردند، پس آنها را ندانسته از همین راه پرستش كردند.
8- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِی حَمَّادٍ وَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ أَطَاعَ رَجُلًا فِى مَعْصِیَةٍ فَقَدْ عَبَدَهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:116 روایة:8
حضرت صادق علیه السلام فرمود: هر كه مردى را در گناهى پیروى كند بتحقیق كه او را پرستش كرده است.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: و سر این مطلب آنست كه پرستش جز خضوع و تذلل و اطاعت و انقیاد نیست، و روى همین حساب خداى سبحان پیروى هواى نفس و اطاعت شیطان را پرستش آندو نامیده در آنجا كه فرماید: «آیا دیدى آنكس را كه برگرفت خداى خویش را هوس خویش» (سوره جاثیه آیه 23) و نیز فرماید: «آیا بشما سفارش نكردیم اى بنى آدم كه نپرستید شیطان را كه او شما را دشمنى است آشكار، (سوره یس آیه 60).

باب شك

بَابُ الشَّكِّ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى الْعَبْدِ الصَّالِحِ ع أُخْبِرُهُ أَنِّى شَاكٌّ وَ قَدْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ ع رَبِّ أَرِنِى كَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى وَ أَنِّی أُحِبُّ أَنْ تُرِیَنِی شَیْئاً فَكَتَبَ ع إِنَّ إِبْرَاهِیمَ كَانَ مُؤْمِناً وَ أَحَبَّ أَنْ یَزْدَادَ إِیمَاناً وَ أَنْتَ شَاكٌّ وَ الشَّاكُّ لَا خَیْرَ فِیهِ وَ كَتَبَ إِنَّمَا الشَّكُّ مَا لَمْ یَأْتِ الْیَقِینُ فَإِذَا جَاءَ الْیَقِینُ لَمْ یَجُزِ الشَّكُّ وَ كَتَبَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ وَ ما وَجَدْنا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ إِنْ وَجَدْنا أَكْثَرَهُمْ لَفاسِقِینَ قَالَ نَزَلَتْ فِى الشَّاكِّ
اصول كافى جلد 4 صفحه:116 روایة:1
حسین بن حكم گوید: بحضرت موسى بن جعفر علیهماالسلام نوشتم و از حال خود او را آگاه كردم كه من در شك افتاده ام، و حضرت ابراهیم علیه السلام بخدا عرضكرد: «پروردگارا بمن بنما چگونه مرده ها را زنده مى كنى، (سوره بقره آیه 260) و من دوست دارم كه شما (نیز براى رفع شك من) چیزى (از معجزه و دلیل امامت) بمن نشان دهی، پس آن حضرت بمن نوشت: که ابراهیم براستی مومن بود (و عقیده داشت) و مى خواست كه ایمانش را افزون كند، ولى تو در شكى، و در شك خیرى نیست، و نوشت: جز این نیست كه شك تا جائیست كه یقین نیامده، و چون یقین آمد شك روا نباشد، و نوشت: بدرستى كه خداى عزوجل فرماید: «و نیافتم براى بیشتر شان عهدى و دریافتم بیشترشان را نافرمان» (سوره اعراف آیه 102) و فرمود: این آیه درباره شك كننده نازل شده.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: غرض راوى از نقل داستان حضرت ابراهیم علیه السلام عذر تراشى براى شك خود بوده باینكه ابراهیم با مرتبه نبوت درباره مردگان در شك بوده و از خدا چیزى براى برطرف كردن شك خود پرسش كرده، و آنچه راوى این حدیث سؤال كرده یا معجزه بوده یا دلیلى بر امامت، و بنابر اول یا حضرت معجزه اى برایش آشكار كرده و راوى بیان نكرده است، و یا آنحضرت علیه السلام مصلحت در آشكار كردن آن ندیده. یا مى دانسته كه شك او روى وسواس و عناد است و گرنه حجت بر او تمام شده و حق برایش آشكار گردیده، و بنابر احتمال دوم نیز هر سه وجه احتمال مى رود و آخرى ظاهرتر است، و اما عذرى كه براى شك خود آورده است حضرت آن را ابطال كرده است باینكه ابراهیم شك نداشت... بلكه بجهت ازدیاد یقین بود و بتعبیر دیگر او علم الیقین داشت و طالب عین الیقین بود ولى تو چنانچه خود اعتراف كرده اى شك دارى و خیرى در آن نیست زیرا هر چه خیر است در ایمان است و او بجز با یقین حاصل نگردد.
و در جمله «انما الشك ما لم یأت الیقین» گوید: این جمله دو احتمال دارد اول اینكه تأكید همان جمله سابق باشد كه فرمود: ابراهیم مؤمن بود و حاصل معنى این است كه او یقین بقدرت خداى تعالى بر زنده كردن مردگان داشت و شك با یقین اجتماع نكنند، و جواز (در فرمایش آنحضرت «لم یجز» ) به معناى امتناع است.
دوم مراد بیقین آن چیزى است كه یقین آورد و شك بعد از آن وسوسه و عناد است (و این همان وجهى است كه فیض (ره) نیز در وافى فرموده است).
سپس مجلسى (ره) پس از تفسیر آیه شریفه «و ما وجدنا لاكثرهم من عهد...» گوید: و شاید تأویل حضرت علیه السلام باین باز گردد كه خداى تعالى از ایشان بواسطه آن عقلى كه بآنها داده پیمان گرفته كه همان را بكار اندازند و یقین كنند، و آن را واگذارند و پس از مشاهده معجزات روشن فاسق شدند و از ایمان بیرون رفتند.
(2870) 2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ الْخُرَاسَانِیِّ قَالَ كَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع یَقُولُ فِى خُطْبَتِهِ لَا تَرْتَابُوا فَتَشُكُّوا وَ لَا تَشُكُّوا فَتَكْفُرُوا
اصول كافى جلد 4 صفحه:117 روایة:2
ابواسحاق خراسانى گوید: أمیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه اش مى فرمود: تردید (درباره دین و احكام آن) بخود راه ندهید تا بشك افتید، پس كافر شوید.
توضیح:
مجلسى (ره) گوید: شاید مقصود ورود در شبهاتى است كه موجب شك گردد، یا نارضایتى به قضاى خدا است و متهم ساختن خداوند در قضاى اوست، یا مقصود تردیدى است كه ریشه و مبدأ شك است.
3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ أَبِى أَیُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع جَالِساً عَنْ یَسَارِهِ وَ زُرَارَةُ عَنْ یَمِینِهِ فَدَخَلَ عَلَیْهِ أَبُو بَصِیرٍ فَقَالَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا تَقُولُ فِیمَنْ شَكَّ فِى اللَّهِ فَقَالَ كَافِرٌ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ قَالَ فَشَكَّ فِى رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ كَافِرٌ قَالَ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى زُرَارَةَ فَقَالَ إِنَّمَا یَكْفُرُ إِذَا جَحَدَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:117 روایة:3
محمد بن مسلم مى گوید: نزد حضرت صادق علیه السلام در سمت چپ آن حضرت نشسته بودم، و زراره در سمت راستش بود، پس ابو بصیر وارد شد و عرض كرد: یا ابا عبدالله چه فرمائى درباره كسى كه در خدا شك كند؟ فرمود: كافر است اى ابا محمد (ابا محمد كنیه ابوبصیر است) عرض كرد: اگر در پیغمبر شك كند (چطور)؟ فرمود: كافر است؟ (محمد بن مسلم) گوید: پس حضرت رو به زراره كرد و فرمود: همانا كافر شود در صورتى كه انكار كند.
توضیح:
این كه حضرت در پایان حدیث رو به زراره كرد و فرمود: «همانا كافر شود در صورتى كه انكار كند» شاید بخاطر این بوده كه زراره واسطه میان ایمان و كفر را قبول نداشته چنان كه مطلب در ضمن حدیثى در باب كفر حدیث (7) گذشت، و مقصود امام (علیه السلام) این است كه به مجرد شك كافر نشود بلكه شك در صورتى موجب كفر است كه از روى انكار باشد اگر چه در صورت شك مؤمن هم نیست،
4- عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَى بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِیِّ عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ قَالَ بِشَكٍّ
اصول كافى جلد 4 صفحه:118 روایة:4
ابو بصیر گوید: پرسیدم از حضرت صادق (علیه السلام) از (تفسیر) گفتار خداى عزوجل: «آنانكه ایمان آوردند و ایمانشان را به ستم آلوده نكردند » (سوره انعام آیه 82) فرمود: (مقصود از ستم) شك است (یعنى ایمانشان را به شك نیالودند).
5- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الشَّكَّ وَ الْمَعْصِیَةَ فِى النَّارِ لَیْسَا مِنَّا وَ لَا إِلَیْنَا
اصول كافى جلد 4 صفحه:118 روایة:5
امام صادق علیه السلام فرمود: شك و نافرمانى در آتشند، نه از ما هستند و نه به سوى ما توجه دارند.
شرح:
فیض (ره) گوید: نظر امام (علیه السلام) كنایه از شك و نافرمانى است، زیرا استحقاق آنان كه شك كنند و نافرمانى كنند براى آتش بخاطر شك و نافرمانى است پس مقصود اهل آنهایند.
6- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ شَكَّ فِى اللَّهِ بَعْدَ مَوْلِدِهِ عَلَى الْفِطْرَةِ لَمْ یَفِئْ إِلَى خَیْرٍ أَبَداً
اصول كافى جلد 4 صفحه:118 روایة:6
و نیز آن حضرت (علیه السلام) فرمود: كسى كه بر فطرت توحید (و از پدر و مادر خداپرست) بدنیا آید درباره خدا شك كند هرگز به خیر باز نگردد.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: ظاهر این حدیث این است كه توبه مرتد فطرى قبول نشود چنانچه مشهور است.
(2875) 7- عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ رَفَعَهُ إِلَى أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ لَا یَنْفَعُ مَعَ الشَّكِّ وَ الْجُحُودِ عَمَلٌ
اصول كافى جلد 4 صفحه:118 روایة:7
حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: با شك و انكار هیچ عملى سود ندارد.
8- وَ فِى وَصِیَّةِ الْمُفَضَّلِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ مَنْ شَكَّ أَوْ ظَنَّ وَ أَقَامَ عَلَى أَحَدِهِمَا أَحْبَطَ اللَّهُ عَمَلَهُ إِنَّ حُجَّةَ اللَّهِ هِیَ الْحُجَّةُ الْوَاضِحَةُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:119 روایة:8
در وصیت مفضل است كه گوید: شنیدم حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: هر كه شك كند و یا گمان برد و بر یكى از آن دو به ایستد خداوند عملش را هدر كند، بدرستیكه حجت خدا همان حجت روشن است.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: یعنى حجت خدا در اصول دین واضح است و یقین آورد پس شك و گمان موجب عذر انسانى نیست و از كوتاهى او در تحصیل یقین خبر دهد، سپس گوید: بدانكه این اخبار دلالت كند كه علم یقینى در ایمان معتبر است، و این كه شخص شاك و بلكه آنكه گمان دارد در عقاید ایمانیه، كافر است تا آنكه گوید: و آخر چیزى كه مى توان درباره این اخبار گفت: همان است كه این در خصوص اصول دین است و قسمتى از بحث مربوط به آن در اول این كتاب (مرآة العقول) گذشت.
9- عَنْهُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِینٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ قُلْتُ إِنَّا لَنَرَى الرَّجُلَ لَهُ عِبَادَةٌ وَ اجْتِهَادٌ وَ خُشُوعٌ وَ لَا یَقُولُ بِالْحَقِّ فَهَلْ یَنْفَعُهُ ذَلِكَ شَیْئاً فَقَالَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ الْبَیْتِ مَثَلُ أَهْلِ بَیْتٍ كَانُوا فِى بَنِى إِسْرَائِیلَ كَانَ لَا یَجْتَهِدُ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً إِلَّا دَعَا فَأُجِیبَ وَ إِنَّ رَجُلًا مِنْهُمُ اجْتَهَدَ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً ثُمَّ دَعَا فَلَمْ یُسْتَجَبْ لَهُ فَأَتَى عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ ع یَشْكُوا إِلَیْهِ مَا هُوَ فِیهِ وَ یَسْأَلُهُ الدُّعَاءَ قَالَ فَتَطَهَّرَ عِیسَى وَ صَلَّى ثُمَّ دَعَا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ یَا عِیسَى إِنَّ عَبْدِى أَتَانِى مِنْ غَیْرِ الْبَابِ الَّذِى أُوتَى مِنْهُ إِنَّهُ دَعَانِى وَ فِى قَلْبِهِ شَكٌّ مِنْكَ فَلَوْ دَعَانِى حَتَّى یَنْقَطِعَ عُنُقُهُ وَ تَنْتَثِرَ أَنَامِلُهُ مَا اسْتَجَبْتُ لَهُ قَالَ فَالْتَفَتَ إِلَیْهِ عِیسَى ع فَقَالَ تَدْعُو رَبَّكَ وَ أَنْتَ فِى شَكٍّ مِنْ نَبِیِّهِ فَقَالَ یَا رُوحَ اللَّهِ وَ كَلِمَتَهُ قَدْ كَانَ وَ اللَّهِ مَا قُلْتَ فَادْعُ اللَّهَ لِى أَنْ یَذْهَبَ بِهِ عَنِّى قَالَ فَدَعَا لَهُ عِیسَى ع فَتَابَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ قَبِلَ مِنْهُ وَ صَارَ فِى حَدِّ أَهْلِ بَیْتِهِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:119 روایة: 9
محمد بن مسلم از یكى از دو امام باقر یا صادق (علیه السلام) حدیث كند كه بوى عرض كردم: ما مى بینیم مردى را كه داراى عبادت و كوشش و خشوع در دین است ولى معتقد بحق (یعنى امامت شما) نیست، آیا این اعمال باو سودى بخشد؟ فرمود: اى ابا محمد جز این نیست كه مثل (ما) اهل بیت و (و مردم)، مثل آن خاندانى هستند كه در بنى اسرائیل بودند، و هیچ یك از آنها نبود كه چهل شب كوشش كند (و ریاضت كشد) جز اینكه (پس از چهل شب) دعا میكرد و دعایش اجابت میشد، (ولى وقتى) یكى از آنها چهل شب كوشش كرد سپس دعا کرد، و دعایش باجابت نرسید، پس نزد عیسى بن مریم علیه السلام آمد و از حال خود باو شکایت کرد و از او خواست که برایش دعا کند پس عیسی علیه السلام تطهیر كرده و نماز خواند سپس بدرگاه خداى عزوجل دعا كرد، خداى عزوجل باو وحى كرد اى عیسى این بنده من نزد من آمد اما بغیر از آندریكه باید بیاید، او مرا خواند ولى در دلش نسبت بتو شك داشت، پس (با این حال) اگر (آنقدر) مرا بخواند كه گردنش ببرد و انگشتانش بریزد دعایش را أجابت نكنم، پس حضرت عیسى (علیه السلام) بآن مرد رو كرده فرمود: تو پروردگارت را مى خوانى و نسبت به پیغمبرش شك دارى؟ عرض كرد: یا روح الله بخدا سوگند آنچه گفتى همانطور بود (و من درباره تو شك داشتم) اكنون از خدا بخواه كه این شك را از دل من ببرد، (حضرت صادق علیه السلام) فرمود: كه عیسى براى او دعا كرد و خدا توبه آن مرد را پذیرفت و قبول كرد و او بمانند خاندان خود گردید.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: «مقصود از اهل بیت اصحاب آنهایند یا دوستان واقعى آنهایند «پایان » ولى ممكن است مقصود خود اهل بیت علیهم السلام باشند چنانچه ترجمه شد و وجه حمل مجلسى مرحوم بر آنچه فرموده است سیاق لفظى عبارت است ولى وجود قرینه ما را از این عمل بى نیاز كند، فیض علیه الرحمة گوید: حضرت در این حدیث اهل بیت پیغمبر (ص) و امت او را به عیسى (علیه السلام) و امتش مثل زده در این كه آنها كه درباره اهل بیت (علیه السلام) شك داشته باشند دعایشان مستجاب نشود و عبادتشان قبول درگاه واقع نگردد، و در حدیث اشاره است به این كه شك درباره آنها چون شك درباره پیغمبر است زیرا عیسى (علیه السلام) پیغمبر بود.

باب گمراهى یا گمراهان

بَابُ الضَّلَالِ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ هَاشِمٍ صَاحِبِ الْبَرِیدِ قَالَ كُنْتُ أَنَا وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ وَ أَبُو الْخَطَّابِ مُجْتَمِعِینَ فَقَالَ لَنَا أَبُو الْخَطَّابِ مَا تَقُولُونَ فِیمَنْ لَمْ یَعْرِفْ هَذَا الْأَمْرَ فَقُلْتُ مَنْ لَمْ یَعْرِفْ هَذَا الْأَمْرَ فَهُوَ كَافِرٌ فَقَالَ أَبُو الْخَطَّابِ لَیْسَ بِكَافِرٍ حَتَّى تَقُومَ عَلَیْهِ الْحُجَّةُ فَإِذَا قَامَتْ عَلَیْهِ الْحُجَّةُ فَلَمْ یَعْرِفْ فَهُوَ كَافِرٌ فَقَالَ لَهُ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ سُبْحَانَ اللَّهِ مَا لَهُ إِذَا لَمْ یَعْرِفْ وَ لَمْ یَجْحَدْ یَكْفُرُ لَیْسَ بِكَافِرٍ إِذَا لَمْ یَجْحَدْ قَالَ فَلَمَّا حَجَجْتُ دَخَلْتُ عَلَى أَبِى عَبْدِ اللَّهِ فَأَخْبَرْتُهُ بِذَلِكَ فَقَالَ إِنَّكَ قَدْ حَضَرْتَ وَ غَابَا وَ لَكِنْ مَوْعِدُكُمُ اللَّیْلَةَ الْجَمْرَةُ الْوُسْطَى بِمِنًى فَلَمَّا كَانَتِ اللَّیْلَةُ اجْتَمَعْنَا عِنْدَهُ وَ أَبُو الْخَطَّابِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ فَتَنَاوَلَ وِسَادَةً فَوَضَعَهَا فِى صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ لَنَا مَا تَقُولُونَ فِى خَدَمِكُمْ وَ نِسَائِكُمْ وَ أَهْلِیكُمْ أَ لَیْسَ یَشْهَدُونَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ قُلْتُ بَلَى قَالَ أَ لَیْسَ یَشْهَدُونَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص قُلْتُ بَلَى قَالَ أَ لَیْسَ یُصَلُّونَ وَ یَصُومُونَ وَ یَحُجُّونَ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَیَعْرِفُونَ مَا أَنْتُمْ عَلَیْهِ قُلْتُ لَا قَالَ فَمَا هُمْ عِنْدَكُمْ قُلْتُ مَنْ لَمْ یَعْرِفْ هَذَا الْأَمْرَ فَهُوَ كَافِرٌ قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ أَ مَا رَأَیْتَ أَهْلَ الطَّرِیقِ وَ أَهْلَ الْمِیَاهِ قُلْتُ بَلَى قَالَ أَ لَیْسَ یُصَلُّونَ وَ یَصُومُونَ وَ یَحُجُّونَ أَ لَیْسَ یَشْهَدُونَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَیَعْرِفُونَ مَا أَنْتُمْ عَلَیْهِ قُلْتُ لَا قَالَ فَمَا هُمْ عِنْدَكُمْ قُلْتُ مَنْ لَمْ یَعْرِفْ هَذَا الْأَمْرَ فَهُوَ كَافِرٌ قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ أَ مَا رَأَیْتَ الْكَعْبَةَ وَ الطَّوَافَ وَ أَهْلَ الْیَمَنِ وَ تَعَلُّقَهُمْ بِأَسْتَارِ الْكَعْبَةِ قُلْتُ بَلَى قَالَ أَ لَیْسَ یَشْهَدُونَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص وَ یُصَلُّونَ وَ یَصُومُونَ وَ یَحُجُّونَ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَیَعْرِفُونَ مَا أَنْتُمْ عَلَیْهِ قُلْتُ لَا قَالَ فَمَا تَقُولُونَ فِیهِمْ قُلْتُ مَنْ لَمْ یَعْرِفْ فَهُوَ كَافِرٌ قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ هَذَا قَوْلُ الْخَوَارِجِ ثُمَّ قَالَ إِنْ شِئْتُمْ أَخْبَرْتُكُمْ فَقُلْتُ أَنَا لَا فَقَالَ أَمَا إِنَّهُ شَرٌّ عَلَیْكُمْ أَنْ تَقُولُوا بِشَیْ ءٍ مَا لَمْ تَسْمَعُوهُ مِنَّا قَالَ فَظَنَنْتُ أَنَّهُ یُدِیرُنَا عَلَى قَوْلِ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ
اصول كافى جلد 4 صفحه:120 روایة:1
هاشم صاحب برید گوید: من با محمدبن مسلم و ابو الخطاب گردهم بودیم پس ابوالخطاب به ما گفت: چه گوئید درباره كسى كه امر امامت را نشناسد؟ من گفتم: هر كه آنرا نشناسد كافر است، ابوالخطاب گفت: كافر نیست تا حجت بر او اقامه شود و چون حجت بر او اقامه شد و آنرا نپذیرفت آنگاه كافر است، محمد بن مسلم به او گفت: سبحان الله اگر نپذیرد و انكار هم نكند كافر است؟ اگر انكار نكند كافر نیست، گوید (این جریان گذشت تا به حج رفتیم) همین كه حج كردم خدمت حضرت صادق (علیه السلام) شرفیاب شدم و جریان را خدمتش عرضه داشتم، فرمود: تو اكنون هستى ولى آن دو غایبند موعد شما (هر سه) امشب نزد جمره وسطى در منى باشد.
گوید همینكه شب شد من و محمد بن مسلم و أبولخطاب خدمتش رفتیم، پس حضرت بالشى برداشت و بسینه نهاد (و بر آن تكیه زد) سپس بما فرمود: شما درباره خدمتكاران و زنان و خاندان خود چه گوئید؟
آیا شهادت و گواهى بیگانگى خدا یگانه ندهند؟ عرض كردم: چرا، فرمود: آیا گواهى ندهند كه محمد (ص) رسول (و فرستاده) خدا است؟ عرض كردم: چرا، فرمود: آیا نماز نمی خوانند و روزه نمی گیرند و حج نمی کنند عرض کردم جرا، فرمود: آیا آنچه شما بر آنید (از شناسائى امام و امر امامت) آنها مى شناسند و میفهمند؟ عرض كردم: نه، فرمود: آنها در نظر شما چگونه هستند؟ عرض كردم: هر كه امر امامت را نشناسد كافر است.
فرمود: سبحان الله؛ آیا اینان كه سر راههاى (ى مكه و غیر آن) و كنار آبها(ى چاه و غیره منزل كرده اند) ندیده اى؟ عرض كردم: چرا، فرمود: آیا نیستكه اینها نماز مى خوانند و روزه میگیرند و حج میكنند؟ آیا نیستكه گواهى دهند كه معبودى جز خداى یگانه نیست و محمد (ص) رسولخدا است؟ عرضكردم: چرا، فرمود: آنچه شما برآنید (از أمرا است) میدانند؟ عرضكردم: نه، فرمود: آنها در نزد شما چگونه هستند؟ عرض كردم: هر كه این امر امامت را نشاسد كافر است.
فرمود: سبحان الله: آیا تو خانه كعبه و طواف كنندگان آن و اهل یمن و آویختن آنها را بپرده كعبه ندیده اى؟ عرض كردم: چرا، فرمود: آیا گواهى ندهند كه معبودى جز خداى یگانه نیست و محمد (ص) رسولخدا است و (آیا) نماز نخوانند و روزه نگیرند و حج نكنند؟ عرض كردم: چرا، فرمود: آیا آنچه شما بر آنید (از امر امامت) میدانند؟ عرض كردم: نه، فرمود: درباره آنها چه گوئید؟ عرض كردم: هر كه نشناسد (امر امامت را) او كافر است.
فرمود: سبحان الله: این گفتار خوارج است، سپس فرمود، اگر بخواهید آگاهتان كنم؟ من عرض كردم: نه، پس فرمود: همانا براى شما بد است كه چیزى را تا از ما نشنیده اید بگوئید: من فهمیدم كه حضرت ما را بگفتار محمد بن مسلم وا میدارد.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: عقیده صاحب برید این بوده كه هر كه امر امامت را نشناسد چه حجت بر او قائم شود و چه نشود و چه انكار هم بكند یا نكند كافر است، ولى عقیده محمد بن مسلم این بوده كه در صورتى كافر است كه انكار كند، و اگر انكار نكند كافر نیست، و این همان واسطه بین ایمان و كفر است كه مستضعف و گمراه نامیده شود، و گویا مقصود از كافر در اینجا كسى است كه احكام كفر مانند نجاست و عدم جواز مباشرت و نكاح و غیره آن بر او بار باشد چنانچه برخى از اصحاب گفته اند و گرنه در استحقاق عقوبت و خلود برخى از آنان در آتش خلافى نیست.
و این كه حضرت فرمود: «این گفتار خوارج است» زیرا آنها گویند: هر كه گناه كبیره كند و اصرار بر صغیره كند كافر است و از اسلام بیرون رود و سزاوار كشتن است، و از این رو بكفر امیرالمؤمنین (علیه السلام) در قصه حكمیت حكم كنند، با اینكه خود آنها حضرت را بر قبول حكمیت وا داشتند، و او را مجبور بر قبول حكم آن مرد احمق و جائر و دشمن امیرالمؤمنین (علیه السلام) كردند، و با اینكه آن بزرگوار بطور مطلق بحكم آنان رضا نداد، بلكه در صورتى كه بر طبق كتاب و سنت حكم كنند رضایت داد، و آن دو ملعون بر خلاف كتاب و سنت حكم كردند و آنچه آن حضرت (علیه السلام) انجام داد معصیت نبود و تفصیل این مطلب را در كتاب كبیرمان گفته ایم. و فیض (ره) گوید: این كه راوى حاضر نشد كه حضرت صادق علیه السلام بحق آگاهشان كند براى این بود كه دانست كه حضرت بر خلاف عقیده او بگوید، و آنگاه نزد آن دو نفر كه طرف نزاعش بودند رسوا شود از این رو حاضر نشد و شاید پیش خود مطلب را قبول كرده بود و از حرف سابقش برگشته است.
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ فَمَا تَقُولُ فِى مُنَاكَحَةِ النَّاسِ فَإِنِّى قَدْ بَلَغْتُ مَا تَرَاهُ وَ مَا تَزَوَّجْتُ قَطُّ فَقَالَ وَ مَا یَمْنَعُكَ مِنْ ذَلِكَ فَقُلْتُ مَا یَمْنَعُنِى إِلَّا أَنَّنِى أَخْشَى أَنْ لَا تَحِلَّ لِى مُنَاكَحَتُهُمْ فَمَا تَأْمُرُنِى فَقَالَ فَكَیْفَ تَصْنَعُ وَ أَنْتَ شَابٌّ أَ تَصْبِرُ قُلْتُ أَتَّخِذُ الْجَوَارِیَ قَالَ فَهَاتِ الْ آنَ فَبِمَا تَسْتَحِلُّ الْجَوَارِیَ قُلْتُ إِنَّ الْأَمَةَ لَیْسَتْ بِمَنْزِلَةِ الْحُرَّةِ إِنْ رَابَتْنِی بِشَیْ ءٍ بِعْتُهَا وَ اعْتَزَلْتُهَا قَالَ فَحَدِّثْنِى بِمَا اسْتَحْلَلْتَهَا قَالَ فَلَمْ یَكُنْ عِنْدِى جَوَابٌ فَقُلْتُ لَهُ فَمَا تَرَى أَتَزَوَّجُ فَقَالَ مَا أُبَالِى أَنْ تَفْعَلَ قُلْتُ أَ رَأَیْتَ قَوْلَكَ مَا أُبَالِى أَنْ تَفْعَلَ فَإِنَّ ذَلِكَ عَلَى جِهَتَیْنِ تَقُولُ لَسْتُ أُبَالِى أَنْ تَأْثَمَ مِنْ غَیْرِ أَنْ آمُرَكَ فَمَا تَأْمُرُنِى أَفْعَلُ ذَلِكَ بِأَمْرِكَ فَقَالَ لِى قَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص تَزَوَّجَ وَ قَدْ كَانَ مِنْ أَمْرِ امْرَأَةِ نُوحٍ وَ امْرَأَةِ لُوطٍ مَا قَدْ كَانَ إِنَّهُمَا قَدْ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَقُلْتُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص لَیْسَ فِى ذَلِكَ بِمَنْزِلَتِى إِنَّمَا هِیَ تَحْتَ یَدِهِ وَ هِیَ مُقِرَّةٌ بِحُكْمِهِ مُقِرَّةٌ بِدِینِهِ قَالَ فَقَالَ لِی مَا تَرَى مِنَ الْخِیَانَةِ فِى قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَخانَتاهُما مَا یَعْنِى بِذَلِكَ إِلَّا الْفَاحِشَةَ وَ قَدْ زَوَّجَ رَسُولُ اللَّهِ ص فُلَاناً قَالَ قُلْتُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ مَا تَأْمُرُنِى أَنْطَلِقُ فَأَتَزَوَّجُ بِأَمْرِكَ فَقَالَ لِى إِنْ كُنْتَ فَاعِلًا فَعَلَیْكَ بِالْبَلْهَاءِ مِنَ النِّسَاءِ قُلْتُ وَ مَا الْبَلْهَاءُ قَالَ ذَوَاتُ الْخُدُورِ الْعَفَائِفُ فَقُلْتُ مَنْ هِیَ عَلَى دِینِ سَالِمِ بْنِ أَبِی حَفْصَةَ قَالَ لَا فَقُلْتُ مَنْ هِیَ عَلَى دِینِ رَبِیعَةِ الرَّأْیِ فَقَالَ لَا وَ لَكِنَّ الْعَوَاتِقَ اللَّوَاتِی لَا یَنْصِبْنَ كُفْراً وَ لَا یَعْرِفْنَ مَا تَعْرِفُونَ قُلْتُ وَ هَلْ تَعْدُو أَنْ تَكُونَ مُؤْمِنَةً أَوْ كَافِرَةً فَقَالَ تَصُومُ وَ تُصَلِّى وَ تَتَّقِى اللَّهَ وَ لَا تَدْرِى مَا أَمْرُكُمْ فَقُلْتُ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هُوَ الَّذِى خَلَقَكُمْ فَمِنْكُمْ كافِرٌ وَ مِنْكُمْ مُؤْمِنٌ لَا وَ اللَّهِ لَا یَكُونُ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ لَیْسَ بِمُؤْمِنٍ وَ لَا كَافِرٍ قَالَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع قَوْلُ اللَّهِ أَصْدَقُ مِنْ قَوْلِكَ یَا زُرَارَةُ أَ رَأَیْتَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ فَلَمَّا قَالَ عَسَى فَقُلْتُ مَا هُمْ إِلَّا مُؤْمِنِینَ أَوْ كَافِرِینَ قَالَ فَقَالَ مَا تَقُولُ فِى قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا إِلَى الْإِیمَانِ فَقُلْتُ مَا هُمْ إِلَّا مُؤْمِنِینَ أَوْ كَافِرِینَ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ وَ لَا كَافِرِینَ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَیَّ فَقَالَ مَا تَقُولُ فِی أَصْحَابِ الْأَعْرَافِ فَقُلْتُ مَا هُمْ إِلَّا مُؤْمِنِینَ أَوْ كَافِرِینَ إِنْ دَخَلُوا الْجَنَّةَ فَهُمْ مُؤْمِنُونَ وَ إِنْ دَخَلُوا النَّارَ فَهُمْ كَافِرُونَ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ وَ لَا كَافِرِینَ وَ لَوْ كَانُوا مُؤْمِنِینَ لَدَخَلُوا الْجَنَّةَ كَمَا دَخَلَهَا الْمُؤْمِنُونَ وَ لَوْ كَانُوا كَافِرِینَ لَدَخَلُوا النَّارَ كَمَا دَخَلَهَا الْكَافِرُونَ وَ لَكِنَّهُمْ قَوْمٌ قَدِ اسْتَوَتْ حَسَنَاتُهُمْ وَ سَیِّئَاتُهُمْ فَقَصُرَتْ بِهِمُ الْأَعْمَالُ وَ أَنَّهُمْ لَكَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقُلْتُ أَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ هُمْ أَمْ مِنْ أَهْلِ النَّارِ فَقَالَ اتْرُكْهُمْ حَیْثُ تَرَكَهُمُ اللَّهُ قُلْتُ أَ فَتُرْجِئُهُمْ قَالَ نَعَمْ أُرْجِئُهُمْ كَمَا أَرْجَأَهُمُ اللَّهُ إِنْ شَاءَ أَدْخَلَهُمُ الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِهِ وَ إِنْ شَاءَ سَاقَهُمْ إِلَى النَّارِ بِذُنُوبِهِمْ وَ لَمْ یَظْلِمْهُمْ فَقُلْتُ هَلْ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ كَافِرٌ قَالَ لَا قُلْتُ فَهَلْ یَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا كَافِرٌ قَالَ فَقَالَ لَا إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ یَا زُرَارَةُ إِنَّنِى أَقُولُ مَا شَاءَ اللَّهُ وَ أَنْتَ لَا تَقُولُ مَا شَاءَ اللَّهُ أَمَا إِنَّكَ إِنْ كَبِرْتَ رَجَعْتَ وَ تحَلَّلَتْ عَنْكَ عُقَدُكَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:122 روایة:2
زراره گوید: بحضرت باقر (علیه السلام) عرض كردم: چه فرمائى درباره زناشوئى با این مردم (كه قائل بامامت شما نیستند یعنى سنیها) زیرا من باین سن كه مى بینید رسیده ام و هنوز زن نگرفته ام؟ فرمود: چه چیز جلو گیریت كرده از ازدواج؟ عرض كردم: چیزى جلوگیریم نكرده جز این كه میترسم ازدواجشان بر من حلال نباشد، پس در این باره چه دستورى بمن میدهید؟ فرمود: پس توجه مى كنى با اینكه جوانى؟ آیا برد بارى میكنى؟ عرض كردم: كنیزها را (براى زناشوئى) میگیرم، فرمود: اكنون بیاور (آنچه درباره آنها دارى، و بگو بدانم) بچه دلیل كنیزان را حلال دانى؟ عرض كردم: كنیز كه همانند زن آزاد نیست اگر چیزى از او دیدم كه مرا بشك انداخت او را مى فروشم و از او كناره میگیرم، فرمود: برایم بیان كن بچه دلیل او را بر خود حلال میدانى؟ گوید: من جوابى (و پاسخى) نداشتم كه بآن حضرت عرض كنم.
(مجلسى (ره) گوید: علت ترس زراره از ازدواج با آنها این بود كه زراره اصرار داشته كه واسطه اى میان ایمان و كفر نیست (چنانچه پیش از این نیز بدان اشاره شد) و همه مخالفین و گرچه از فرق شیعه غیر از امامیه باشند كافر میدانسته، و احكام كفر را در دنیا و آخرت بر آنان جارى مى كرده، و امام (علیه السلام) درباره آمیزش كنیزان از او مطالبه دلیل كرد یعنى او هم زن كافره است و خصوص اگر اهل كتاب نباشد وطیش حرام است چنانچه نكاح كافره حرام است، پس چه فرقى میان آندو است؟)
(زراره گوید): پس بآنحضرت عرض كردم: چه فرمائى (بالاخره) ازدواج كنم (یانه)؟ فرمود: من باكى ندارم كه ازدواج كنى، عرضكردم: این كه فرمودى: من باكى ندارم كه ازدواج كنى، دو معنى دارد: یكى اینكه میفرمائى من باك ندارم تو گناهى مرتكب شوى بى آنكه من بتو دستور دهم (دیگر اینكه براى من جایز است؟) پس چه دستور دهى آیا بفرمان شما اینكار را بكنم؟ فرمود: رسولخدا (ص) زن گرفت، و داستان زن نوح و زن لوط (را نیز كه) میدانى چه بوده (كه در سوره تحریم آیه 10 خداوند داستان آنها را بیان فرماید:) «و بودند در زیر سرپرستى (حباله نكاح) دو بنده از بندگان شایسته ما»؟ من عرض كردم: رسولخدا مانند من نبوده، همانا زن زیر دست او بوده: و بحكمش اقرار داشته، و بدین او اعتراف مى كرده؟ گوید:
بمن فرمود: درباره آن خیانت كه در گفتار خداى عزوجل (در همان آیه است كه فرماید:) «پس خیانت كردند آن دو زن» چه نظرى دارى؟ (آیا خداوند) مقصودى جز فاحشه (یعنى زنا) ندارد؟ (اینطور نیست بلكه مقصود از خیانت شرک و كفر باطنى است و آندو پیغمبر، آنها را بزنى گرفته بودند) و رسولخدا (ص) بفلانى (یعنى عثمان) زن داد (در صورتیكه مطلب در اینجا بعكس آنچه تو درباره خود رسولخدا و زنانش گوئى بوده)؟ گوید: عرضكردم: خداوند كار شما را به نیك گرداند (بالاخره) چه دستورى بمن فرمائى؟ آیا بروم و بدستور شما (از اینها) زن بگیرم؟ بمن فرمود: اگر اینكار را میكنى بتو سفارش كنم كه از زنهاى بى تمیز و ساده بگیرى، عرض كردم: زنهاى بى تمیز و ساده كیانند؟ فرمود: پرده نشینان پارسا. عرض كردم: آنكه بركیش سالم بن أبى حفصه است؟ فرمود: نه؛ عرضكردم: آنكه بركیش ربیعة الرأى است؟ فرمود: نه.
(مترجم گوید:سالم بن أبى حفصه از رؤساى زیدیه است و در روایات حضرت صادق علیه السلام او را لعن و تكذیب و تكفیر كرده، و ربیعه فقیه اهل مدینه بوده و چون براى خود فتوى میداده او را ربیعة الرأى نامیده اند).
(سپس فرمود:) ولى تزویج كن دختران جوانى كه در تحت سرپرستى پدرانشان هستند و اظهار كفرى نكنند و اطلاعى هم از آنچه شما دانید (و اعتقاد شما بامامت ما) ندارند، عرض كردم: جز اینست كه آن دختر هم یا مؤمن است و یا كافر؟ فرمود: او نماز میخواند و روزه میگیرد و از خدا میترسد ولى عقیده شما را نمیداند؟ عرض كردم: بتحقیق خداى عزوجل فرموده است: «او است آنكه شما را آفرید پس برخى از شما كافر است و برخى مؤمن» (سوره تغابن آیه 2- مقصود زرارة این است كه مردم از این دو دسته خارج نیستند) نه بخدا سوگند كسى از مردم نیست كه نه مؤمن باشد و نه كافر (و واسطه اى در بین نیست؟)
گوید: حضرت باقر (ع) فرمود: اى زراره گفتار خداوند از گفته تو راست تر است، آیا دیده اى گفتار خداى عزوجل را كه فرماید: (سوره توبه آیه 102) «در آمیختند كردار نیك را با كردار بد امید است كه خداوند توبه آنها را بپذیرد» (زراره گوید:) همینكه فرمود: «عسى: امید است كه، من عرض كردم: آنها هم نیستند جز مؤمن و یا كافر (یعنى زراره صبر نكرد تا امام (ع) آیه را تمام كند و عقیده خود را تكرار كرد) گوید: پس فرمود: چه گوئى در گفتار خداى عزوجل: «سوره نساء آیه 98) «مگر مستضعفان (ناتوانان) از مردان و زنان و كودكانى كه نه چاره توانند راه برند» كه بایمان رسند؟ عرض كردم: آنها هم نیستند جز مؤمن یا كافر، فرمود: بخدا، سوگند آنها نه مؤمنند و نه كافر، سپس رو بمن كرد و فرمود: چه گوئى درباره اصحاب اعراف؟ (اعراف نام دیوارى است میان بهشت و جهنم چنانچه از روایات و تفاسیر استفاده شود و پیش از این نیز گذشت) عرض کردم: آنها هم نیستند جز مومن و یا کافر، اگر ببهشت روند، مومنند و اگر به دوزخ روند كافرند، فرمود: بخدا سوگند نه مؤمنند و نه كافر و اگر مؤمن بودند ببهشت میرفتند چنانچه دیگر مؤمنان ببهشت میروند، و اگر كافر بودند بدوزخ میرفتند چنانچه دیگر كافران بدوزخ روند، ولى آنها مردمى هستند كه كارهاى نیك و كارهاى بد آنها برابر است، كردار نیك آنها را (ببهشت) نرساند و حال اینها چنانست كه خداى عزوجل فرموده.
پس من عرض كردم: آیا ایشان از اهل بهشتند یا از اهل دوزخ؟ فرمود: آنها را واگذار همانجا كه خدا واگذارده (یعنى كارشان با خداست) عرض كردم: آیا كار آنها را بتأخیر اندازى (كه خدا هر چه خواهد با آنها انجام دهد)؟ فرمود: آرى من هم بتأخیر اندازم چنانچه خداوند بتأخیر انداخته، اگر بخواهد بسبب رحمت خود آنها را ببهشت برد، و اگر خواهد بسبب گناهانشان بدوزخشان كشد و ستمى هم بآنها نكرده، عرض كردم: آیا كافرى ببهشت میرود؟ فرمود: نه، عرض كردم: آیا بجز كافر كسى بدوزخ رود، فرمود: نه، جز آنكه خدا بخواهد، اى زراره من میگویم آنچه خدا خواهد. (همان شود) و تو نمیگوئى آنچه خدا خواهد، هر آینه اگر تو بزرگ شوى از این حرف برگردى و خشمت (نسبت بمخالفان) فرو نشیند (یا عقده هاى دلت باز شود)
توضیح:
از روى هم رفته این حدیث مذمت بزرگى براى زراره استفاده شود در صورتى كه تمامى دانشمندان شیعه بر جلالت مقام و عدالت و راستگوئى زراره اتفاق دارند، و از این رو در پاسخ گوئى باین حدیث فرموده اند: این گفتگوى زراره در آغاز كار او بوه چنانچه از خود حدیث هم استفاده شود كه در سنین جوانى بوده و دلش راضى نمى شده كه مخالفین ببهشت روند و آنان را كافر مى دانسته، و بعد از این عقیده برگشته و با بیان امام (علیه السلام) قانع شده است، و گذشته از این حدیث در مقابل احادیث بسیارى كه مدح و وثاقت او رسیده است مقاومت نكند خصوصاً كه از جهت ارسال این حدیث را ضعیف دانسته اند، و وجه دیگر ضعف آن، بودن محمد بن عیسى در سند آن است كه گرچه مدح و توثیقى از برخى از علماء امامیه درباره او رسیده لكن سید بن طاووس و صدوق و استادش ابن ولید او را ضعیف شمرده اند، مجلسى (ره) از شهید ثانى نقل كند كه فرموده: روشن شده است كه تمام اختارى كه در مذمت زراره رسیده است سندش بمحمد بن عیسى میرسد، و این قرینه بزرگى است بر این كه نسبت باو حسادت ورزیده و انحرافى از او داشته است.