اصول کافی جلد چهارم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید هاشم رسولی محلاتی

باب همنشینى با گنهكاران

بَابُ مُجَالَسَةِ أَهْلِ الْمَعَاصِى
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی زِیَادٍ النَّهْدِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا یَنْبَغِى لِلْمُؤْمِنِ أَنْ یَجْلِسَ مَجْلِساً یُعْصَى اللَّهُ فِیهِ وَ لَا یَقْدِرُ عَلَى تَغْیِیرِهِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:82 روایة:1
حضرت صادق علیه السلام فرمود: براى مؤمن سزاوار نیست كه در مجلسى بنشیند كه خداوند در آن مجلس نافرمانى شود و آن مؤمن قدرت بر بهمزدن آن مجلس نداشته باشد.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْجَعْفَرِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع یَقُولُ مَا لِى رَأَیْتُكَ عِنْدَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ یَعْقُوبَ فَقَالَ إِنَّهُ خَالِى فَقَالَ إِنَّهُ یَقُولُ فِى اللَّهِ قَوْلًا عَظِیماً یَصِفُ اللَّهَ وَ لَا یُوصَفُ فَإِمَّا جَلَسْتَ مَعَهُ وَ تَرَكْتَنَا وَ إِمَّا جَلَسْتَ مَعَنَا وَ تَرَكْتَهُ فَقُلْتُ هُوَ یَقُولُ مَا شَاءَ أَیُّ شَیْ ءٍ عَلَیَّ مِنْهُ إِذَا لَمْ أَقُلْ مَا یَقُولُ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع أَ مَا تَخَافُ أَنْ تَنْزِلَ بِهِ نَقِمَةٌ فَتُصِیبَكُمْ جَمِیعاً أَ مَا عَلِمْتَ بِالَّذِى كَانَ مِنْ أَصْحَابِ مُوسَى ع وَ كَانَ أَبُوهُ مِنْ أَصْحَابِ فِرْعَوْنَ فَلَمَّا لَحِقَتْ خَیْلُ فِرْعَوْنَ مُوسَى تَخَلَّفَ عَنْهُ لِیَعِظَ أَبَاهُ فَیُلْحِقَهُ بِمُوسَى فَمَضَى أَبُوهُ وَ هُوَ یُرَاغِمُهُ حَتَّى بَلَغَا طَرَفاً مِنَ الْبَحْرِ فَغَرِقَا جَمِیعاً فَأَتَى مُوسَى ع الْخَبَرُ فَقَالَ هُوَ فِى رَحْمَةِ اللَّهِ وَ لَكِنَّ النَّقِمَةَ إِذَا نَزَلَتْ لَمْ یَكُنْ لَهَا عَمَّنْ قَارَبَ الْمُذْنِبَ دِفَاعٌ
اصول كافى جلد 4 صفحه:82 روایة:2
جعفرى گوید: شنیدم حضرت ابوالحسن علیه السلام بمن فرمود: چرا مینگرم كه تو نزد عبدالرحمن بن یعقوب هستى، (جعفرى) عرض كرد: او دائى من است؟ حضرت فرمود: او درباره خدا سخن ناهموارى گوید؟ خدا را (بصورت اجسام و اوصاف آن) وصف كند؟ پس یا با او همنشین شو و ما را واگذار یا با ما بنشین و او را ترك كن عرضكردم: او هر چه مى خواهد بگوید بمن چه زیانى دارد وقتیكه من نگویم آنچه را كه او گوید؟ ابوالحسن علیه السلام فرمود: آیا نمى ترسى از اینكه به او عذابى نازل گردد و هر دوى شما را فرا گیرد؟ آیا ندانى (داستان) آنكس را كه خود از یاران موسى علیه السلام بود و پدرش از یاران فرعون، پس هنگامیكه لشكر فرعون (در كنار دریا) بموسى (و یارانش) رسید، (آن پسر) از موسى جدا شد كه پدرش را پند دهد و بموسى (و یارانش) ملحق سازد، و پدرش براه خود (در لشكر فرعون) میرفت و این جوان با او (درباره مذهبش) ستیزه میكرد، تا اینكه هر دو بكنارى از دریا رسیدند و (همینكه لشكر فرعون غرق شدند) آندو نیز باهم غرق شدند، خبر بموسى علیه السلام رسید، فرمود: او در رحمت خدا است ولى چون عذاب نازل گردد از آنكه نزدیك گنهكار است دفاعى نشود.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: جعفرى (راوى حدیث) همان ابوهاشم داود بن قاسم جعفرى است و او از بزرگان اصحاب ما است، و گویند: كه او حضرت رضا علیه السلام را تا آخرین امامان درك كرده، و حضرت ابوالحسن علیه السلام (درحدیث) محتمل است حضرت رضا یا حضرت هادى علیهماالسلام باشند،
و ممكن است مقصود از جعفرى در اینجا سلیمان بن جعفر جعفری باشد چنانچه در كتاب مجالس مفید (ره) بدان تصریح شده است.
(2815) 3- أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ لَا تَصْحَبُوا أَهْلَ الْبِدَعِ وَ لَا تُجَالِسُوهُمْ فَتَصِیرُوا عِنْدَ النَّاسِ كَوَاحِدٍ مِنْهُمْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمَرْءُ عَلَى دِینِ خَلِیلِهِ وَ قَرِینِهِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:83 روایة:3
حضرت صادق علیه السلام فرمود: با اهل بدعت رفاقت و هم نشینى نكنید تا نزد مردم چون یكى از آنها محسوب شوید، رسولخدا (ص) فرمود: انسان بر كیش دوست و رفیق خود است.
4- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِى نَصْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا رَأَیْتُمْ أَهْلَ الرَّیْبِ وَ الْبِدَعِ مِنْ بَعْدِى فَأَظْهِرُوا الْبَرَاءَةَ مِنْهُمْ وَ أَكْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ وَ الْقَوْلَ فِیهِمْ وَ الْوَقِیعَةَ وَ بَاهِتُوهُمْ كَیْلَا یَطْمَعُوا فِى الْفَسَادِ فِى الْإِسْلَامِ وَ یَحْذَرَهُمُ النَّاسُ وَ لَا یَتَعَلَّمُوا مِنْ بِدَعِهِمْ یَكْتُبِ اللَّهُ لَكُمْ بِذَلِكَ الْحَسَنَاتِ وَ یَرْفَعْ لَكُمْ بِهِ الدَّرَجَاتِ فِى الْ آخِرَةِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:83 روایة:4
از حضرت صادق علیه السلام حدیث شده است كه فرمود: رسولخدا (ص) فرموده است: هرگاه پس از من اهل ریب و بدعت را دیدید بیزارى خود را از آنها آشكار كنید، و بسیار بآنها دشنام دهید، و درباره آنها بد گوئید، و آنها را با برهان و دلیل خفه كنید كه (نتوانند در دل مردم القاء شبهه كنند و) نتوانند بفساد در اسلام طمع كنند، و در نتیجه مردم از آنها دورى كنند و بدعتهاى آنها را یاد نگیرند، و خداوند در برابر این كار براى شما حسنات بنویسد و درجات بنویسد و درجات شما را در آخرت بالا برد.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: گویا مقصود از اهل ریب آنهائى هستند كه در دین شك كنند. و مردم را با القاء شبهات بشبهه اندازند، و گفته شده: كه مقصود كسانى هستند كه پایه دین آنها بر گمان و اوهام فاسده بنا نهاده شده مانند علماى اهل خلاف؛ سپس كلام مصباح اللغة را در معناى بدعت ذكر كرده، و پس از آن فرماید: بدعت در عرف شرع بآن چیزى گویند كه پس از رسولخدا (ص) پدیدار گشته و درباره خصوص آن نصى نرسده و داخل در تحت دستورات عمومى هم نباشد یا بطور خصوص یا عموم از آن نهى شده، پس آنچه در عمومات (واجبه یا مستحبه) داخل است بدعت شامل آن نگردد مانند ساختن مدارس و امثالش كه داخل در عمومات (مستحبه) سكنا دادن بمؤمن و كمك كردن بآنها است، و مانند تألیف كتابهاى علمى كه داخل در كمك بعلوم شرعیه است، و مانند (پوشیدن یا دوختن) جامه ها و یا خوردن غذاهائى كه در زمان رسول خدا (ص) نبوده كه داخل در عمومات حلیت (زینت و أكل) است و نهیى درباره آن نرسیده، و آنچه داخل در این گونه عمومات است تا بدان خصوصیتى ندهند بدعت نیست، و گرنه اگر بصورت خاصى انجام دهند كه دلیل و نصى نداشته باشد بدعت گردد، مانند اینكه نماز بهترین موضوعست و در هر وقت و زمان انجام آن مستحب است اما اگر همین نماز را در وقت مخصوص و مكان مخصوص و ركعات مخصوصى بدون دلیل و نصى بجا آورد بدعت گردد (مانند دستوریكه عمر براى جماعت خواندن نمازهاى نافله شبهاى ماه رمضان داد، و خود او هم گفت: خوب بدعتى است) و هم چنین سایر كارها، و اینكه اهل سنت بدعت را مانند احكام پنجگانه (واجب، مستحب، حرام، مكروه، مباح،) پنج قسمت كرده اند براى تصحیح همان گفتار عمر است (چنانچه رسولخدا (ص) فرموده است: كه هر بدعتى گمراهى است، و هر گمراهى راهش بدوزخ است، و آنچه عمر كرد از بدعتهاى محرمه است زیرا پیغمبر (ص) از جماعت در نافله نهى فرموده بود، پس این تقسیم، آنان را نفع نبخشد، سپس مرحوم مجلسى (ره) كلام شهید (ره) را در این باره نقل فرموده كه آنهم نظیر كلامى است كه گذشت.
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یُوسُفَ عَنْ مُیَسِّرٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا یَنْبَغِى لِلْمُسْلِمِ أَنْ یُوَاخِیَ الْفَاجِرَ وَ لَا الْأَحْمَقَ وَ لَا الْكَذَّابَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:84 روایة:5
حضرت صادق علیه السلام فرماید: براى مسلمان سزاوار نیست كه با فاجر (هرزه، تباهكار، نافرمان) و نه با احمق و نه با دروغگو رفاقت كند.
توضیح:
مجلسى (ره) گوید: اینكه دروغگو را در این حدیث جدا ذكر فرموده با اینكه داخل در فاجر بود براى اینست كه زیان او بیش از سایر فجار است.
6- عَنْهُ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ الْكِنْدِیِّ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ كَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ص إِذَا صَعِدَ الْمِنْبَرَ قَالَ یَنْبَغِى لِلْمُسْلِمِ أَنْ یَجْتَنِبَ مُوَاخَاةَ ثَلَاثَةٍ الْمَاجِنِ وَ الْأَحْمَقِ وَ الْكَذَّابِ فَأَمَّا الْمَاجِنُ فَیُزَیِّنُ لَكَ فِعْلَهُ وَ یُحِبُّ أَنْ تَكُونَ مِثْلَهُ وَ لَا یُعِینُكَ عَلَى أَمْرِ دِینِكَ وَ مَعَادِكَ وَ مُقَارَنَتُهُ جَفَاءٌ وَ قَسْوَةٌ وَ مَدْخَلُهُ وَ مَخْرَجُهُ عَلَیْكَ عَارٌ وَ أَمَّا الْأَحْمَقُ فَإِنَّهُ لَا یُشِیرُ عَلَیْكَ بِخَیْرٍ وَ لَا یُرْجَى لِصَرْفِ السُّوءِ عَنْكَ وَ لَوْ أَجْهَدَ نَفْسَهُ وَ رُبَّمَا أَرَادَ مَنْفَعَتَكَ فَضَرَّكَ فَمَوْتُهُ خَیْرٌ مِنْ حَیَاتِهِ وَ سُكُوتُهُ خَیْرٌ مِنْ نُطْقِهِ وَ بُعْدُهُ خَیْرٌ مِنْ قُرْبِهِ وَ أَمَّا الْكَذَّابُ فَإِنَّهُ لَا یَهْنِئُكَ مَعَهُ عَیْشٌ یَنْقُلُ حَدِیثَكَ وَ یَنْقُلُ إِلَیْكَ الْحَدِیثَ كُلَّمَا أَفْنَى أُحْدُوثَةً مَطَّهَا بِأُخْرَى حَتَّى إِنَّهُ یُحَدِّثُ بِالصِّدْقِ فَمَا یُصَدَّقُ وَ یُغْرِى بَیْنَ النَّاسِ بِالْعَدَاوَةِ فَیُنْبِتُ السَّخَائِمَ فِى الصُّدُورِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ انْظُرُوا لِأَنْفُسِكُمْ
اصول كافى جلد 4 صفحه:85 روایة:6
حضرت صادق علیه السلام فرمود: هرگاه امیرالمؤمنان علیه السلام بمنبر بالا میرفت میفرمود: براى مسلمان سزاوار است كه از رفاقت با سه كس اجتناب كند: بى باك (در گفتار و كردار و هرزه)، و احمق، و دروغگو، اما شخص بى باك و هرزه، كار خو را براى تو زینت دهد، و دوست دارد كه تو هم مانند او باشى، و در كار دین و آخرتت تو را یارى نكند، و رفاقت با او جفا و سخت دلى آرد، و رفت و آمدش براى تو ننگ و عار است، و اما احمق پس او بخیر و خوبى تو دستور ندهد، و در دفع شر از تو امیدى باو نیست! اگر چه خود را بتعب و رنج اندازد، و چه بسا بخواهد كه بتو سودى برساند (ولى بواسطه حماقتش) بتو زیان رساند پس مرگ او بهتر از زندگیش باشد، و خموشیش به از سخن گفتن است، و دورى اش به از نزدیكى است، و اما دروغگو هیچ گاه زندگى بهمراهى او برتو گواراتر نیست گفته تو را نزد دیگران برد، و حدیث دیگران را نزد تو آرد، و هر گاه داستانى را بآخر رساند داستان دیگرى بدنبالش افزاید تا آنجا كه بسا راست گوید ولى باور نكنند، و میان مردم دشمنى اندازد، و در سینه مردمان كینه ها برویاند، پس از خدا بترسید و خود را بپائید (كه با چه كسى رفاقت مى كنید و طرح دوستى مى افكنید).
7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ أَوْ أَبِى حَمْزَةَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ ع قَالَ قَالَ لِى عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ص یَا بُنَیَّ انْظُرْ خَمْسَةً فَلَا تُصَاحِبْهُمْ وَ لَا تُحَادِثْهُمْ وَ لَا تُرَافِقْهُمْ فِى طَرِیقٍ فَقُلْتُ یَا أَبَهْ مَنْ هُمْ قَالَ إِیَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْكَذَّابِ فَإِنَّهُ بِمَنْزِلَةِ السَّرَابِ یُقَرِّبُ لَكَ الْبَعِیدَ وَ یُبَاعِدُ لَكَ الْقَرِیبَ وَ إِیَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْفَاسِقِ فَإِنَّهُ بَائِعُكَ بِأُكْلَةٍ أَوْ أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ وَ إِیَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْبَخِیلِ فَإِنَّهُ یَخْذُلُكَ فِى مَالِهِ أَحْوَجَ مَا تَكُونُ إِلَیْهِ وَ إِیَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْأَحْمَقِ فَإِنَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَنْفَعَكَ فَیَضُرُّكَ وَ إِیَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْقَاطِعِ لِرَحِمِهِ فَإِنِّى وَجَدْتُهُ مَلْعُوناً فِى كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِى ثَلَاثَةِ مَوَاضِعَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ أُولئِكَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُمْ وَ قَالَ الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِى الْأَرْضِ أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ وَ قَالَ فِى الْبَقَرَةِ الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِى الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:85 روایة:7
از حضرت صادق علیه السلام از پدرش حدیث شده كه فرمود: پدرم على بن الحسین (علیهم السلام) بمن فرمود: پنج كس را در نظر داشته باش و با آنها همراه وهم صحبت و رفیق راه مشو، من گفتم پدر جان آنها چه كسانند؟ فرمود: بپرهیز از همراهى و رفاقت با دروغگو زیرا او بمنزله سرابى است كه دور را بتو نزدیك و نزدیك را بتو دور سازد، (و بواسطه حماقتش) بتو زیان رساند، و بپرهیز از رفاقت با قاطع رحم زیرا او میخواهد بتو سود رساند (و بواسطه حماقتش) بتو زیان رساند، و بپرهیز از رفاقت با قاطع رحم زیرا من یافتم او را كه در سه جاى قرآن باو لعن شده است: خداى عزوجل فرموده است: «پس آیا امید دارید كه هرگاه بسرپرستى گمارده شدید آنكه تبهكارى كنید در زمین و قطع رحم كنید، آنانند كه خداوند لعنتشان كرده پس كرشان ساخت و چشم هاى آنها را كور كرد» (سوره محمد آیه 23) و نیزفرموده است: «آنانكه مى شكنند پیمان خدا را پس از بستنش و میبرند آنچه خداوند دستور داده كه پیوند باشد، و تبهكارى كنند در زمین آنان را است لعنت و براى ایشان است بدى آن سراى» (سوره رعد آیه 24) و در سوره بقره (آیه 27) فرموده است: «آنانكه پیمان خدا را پس از بستنش بشكنند و ببرند آنچه را خداوند دستور پیوندش داده و فساد كنند در زمین همانا آنانند زیان كاران».
(2820) 8- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ شُعَیْبٍ الْعَقَرْقُوفِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْكُمْ فِى الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یُكْفَرُ بِها وَ یُسْتَهْزَأُ بِها إِلَى آخِرِ الْ آیَةِ فَقَالَ إِنَّمَا عَنَى بِهَذَا إِذَا سَمِعْتُمُ الرَّجُلَ الَّذِى یَجْحَدُ الْحَقَّ وَ یُكَذِّبُ بِهِ وَ یَقَعُ فِى الْأَئِمَّةِ فَقُمْ مِنْ عِنْدِهِ وَ لَا تُقَاعِدْهُ كَائِناً مَنْ كَانَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:86 روایة:8
شعیب عقر قوفى گوید: پرسیدم از حضرت صادق علیه السلام از گفتار خداى عزوجل (كه فرماید): «و بتحقیق فرو آورده است بر شما در كتاب كه اگر شنیدید بآیات خدا كفر ورزى مى شود یا استهزاء مى شود بدانها....» تا آخر آیه (كه فرماید: با ایشان ننشینید، سوره نساء آیه 140).
حضرت فرمود: مقصود از این گفتار این است كه هرگاه شنیدید كه مردى حق را انكار میكند و دروغ مى پندارد، و درباره امامان علیهم السلام بد مى گوید از نزد او برخیز و هم نشین باو مشو، هر كه خواهد باشد.
9- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ أَعْیَنَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ كَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْ آخِرِ فَلَا یَجْلِسُ مَجْلِساً یُنْتَقَصُ فِیهِ إِمَامٌ أَوْ یُعَابُ فِیهِ مُؤْمِنٌ
اصول كافى جلد 4 صفحه:87 روایة:9
حضرت صادق علیه السلام فرمود: هر كه ایمان بخدا و روز قیامت دارد در مجلسى كه امامى را مذمت كنند یا مؤمنى را عیب كنند ننشیند.
10- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِیِّ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ص مَنْ كَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْ آخِرِ فَلَا یَقُومُ مَكَانَ رِیبَةٍ
اصول كافى جلد 4 صفحه:87 روایة:10
و نیز فرمود: كه امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده: هر كه ایمان بخدا و روز جزا دارد در مكان تهمت و شك نایستد.
شرح:
مجلسى علیه الرحمة گوید: گویا مقصود نهى از حضور درجائى است كه موجب تهمت بفسق یا كفر یا ذمائم اخلاقى گردد، زیرا انسان نزد مردم متهم باین صفات گردد و گاهى در دل انسان نیز اثر كند و باطن شخص ملوث گردد، و ممكن است كه مقصود جلوگیرى از مجالست با كسانى باشد كه ایجاد شكوك و شبهه در دین كنند و بخیال خود آن را كیاست پندارند و مردم را بدین وسیله از طریق اهل یقین گمراه كنند.
11- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ مَنْ كَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْ آخِرِ فَلَا یَقْعُدَنَّ فِى مَجْلِسٍ یُعَابُ فِیهِ إِمَامٌ أَوْ یُنْتَقَصُ فِیهِ مُؤْمِنٌ
اصول كافى جلد 4 صفحه:87 روایة:11
عبد الاعلى گوید: شنیدم از حضرت صادق علیه السلام كه مى فرمود: هر كسى بخدا و روز جزا ایمان دارد نباید در مجلسى بنشیند كه امامى را در آن عیب كنند یا مؤمنى را مذمت نماید.
12- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مُوسَى قَالَ حَدَّثَنِی أَخِى وَ عَمِّى عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ ثَلَاثَةُ مَجَالِسَ یَمْقُتُهَا اللَّهُ وَ یُرْسِلُ نَقِمَتَهُ عَلَى أَهْلِهَا فَلَا تُقَاعِدُوهُمْ وَ لَا تُجَالِسُوهُمْ مَجْلِساً فِیهِ مَنْ یَصِفُ لِسَانُهُ كَذِباً فِى فُتْیَاهُ وَ مَجْلِساً ذِكْرُ أَعْدَائِنَا فِیهِ جَدِیدٌ وَ ذِكْرُنَا فِیهِ رَثٌّ وَ مَجْلِساً فِیهِ مَنْ یَصُدُّ عَنَّا وَ أَنْتَ تَعْلَمُ قَالَ ثُمَّ تَلَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع ثَلَاثَ آیَاتٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ كَأَنَّمَا كُنَّ فِى فِیهِ أَوْ قَالَ فِى كَفِّهِ وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ إِذا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِى آیاتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فِى حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَ لا تَقُولُوا لِما تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:87 روایة:12
و نیز آنحضرت علیه السلام فرمود: سه مجلس استكه خداوند آنها را دشمن دارد، و عذاب خود را بر اهل آن بفرستد، پس با آنان ننشینید و مجالست نكنید، یكى آن مجلسى كه در آن كسى باشد كه در فتواى خود دروغ گوید، و دیگر مجلسى كه ذكر دشمنان ما در آن تازه و نو، ولى ذكر ما در آن كهنه باشد، و دیگر مجلسى كه در آن كسى استكه از پیروى ما(مردم را) باز میدارد و تو میدانى (كه او چنین كسى است، عبدالاعلى گوید): سپس حضرت صادق علیه السلام سه آیه از كتاب خدا خواند كه گویا در دهانش بود یا گفت: گویا در مشقش بود (اول این آیه بود سوره انعام آیه 108:) «دشنام ندهید آنان را كه جز خدا میخوانند تا (آنها نیز) دشنام دهند خدا را ستمگرانه بنادانى» (دوم آیه 86 از همان سوره) «و هرگاه بینى آنان را كه فرو روند در آیتهاى ما پس رو گردان از ایشان تا فرو روند در داستانى دیگر» (سوم آیه 116 از سوره نحل) «و نگوئید بدانچه میستاید زبانهاى شما بدروغ این حلال است و این حرام است تا بدروغ بر خدا افتراء بندید».
(2825) 13- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ قَالَ حَدَّثَنِى مُحَمَّدُ بْنُ سَعِیدٍ الْجُمَحِیُّ قَالَ حَدَّثَنِى هِشَامُ بْنُ سَالِمٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِذَا ابْتُلِیتَ بِأَهْلِ النَّصْبِ وَ مُجَالَسَتِهِمْ فَكُنْ كَأَنَّكَ عَلَى الرَّضْفِ حَتَّى تَقُومَ فَإِنَّ اللَّهَ یَمْقُتُهُمْ وَ یَلْعَنُهُمْ فَإِذَا رَأَیْتَهُمْ یَخُوضُونَ فِى ذِكْرِ إِمَامٍ مِنَ الْأَئِمَّةِ فَقُمْ فَإِنَّ سَخَطَ اللَّهِ یَنْزِلُ هُنَاكَ عَلَیْهِمْ
اصول كافى جلد 4 صفحه:88 روایة:13
و نیز آنحضرت (علیه السلام) فرمود: هرگاه بناصبى ها و همنشینى آنها گرفتار شدید پس مانند كسى باش كه روى سنگ سرخ شده نشسته باشى تا برخیزى، زیرا خداوند آنها را دشمن دارد و لعنت كند پس هرگاه دیدى كه درباره امام از امامان بد گویند برخیز زیرا غضب خداوند در چنین وقتى بر ایشان نازل گردد.
14- أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ قَعَدَ عِنْدَ سَبَّابٍ لِأَوْلِیَاءِ اللَّهِ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ تَعَالَى
اصول كافى جلد 4 صفحه:88 روایة:14
و نیز آنحضرت (علیه السلام) فرمود: هر كه نزد دشنام گوى به اولیاى خدا بنشیند خداى تعالى را نافرمانى كرده است.
15- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ عُبَیْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ مَنْ قَعَدَ فِى مَجْلِسٍ یُسَبُّ فِیهِ إِمَامٌ مِنَ الْأَئِمَّةِ یَقْدِرُ عَلَى الِانْتِصَابِ فَلَمْ یَفْعَلْ أَلْبَسَهُ اللَّهُ الذُّلَّ فِى الدُّنْیَا وَ عَذَّبَهُ فِى الْ آخِرَةِ وَ سَلَبَهُ صَالِحَ مَا مَنَّ بِهِ عَلَیْهِ مِنْ مَعْرِفَتِنَا
اصول كافى جلد 4 صفحه:88 روایة:15
حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: هر كه بنشیند در مجلسى كه در آن به امامى از امامان دشنام گویند و مى تواند برخیزد و نكند خداوند ذلت را در دنیا بر او بپوشاند و در آخرت او را عذاب كند، و آن چیز نیكى كه بدادن آن بر او منت نهاده (یعنى) معرفت ما را از او بگیرد.
16- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْیَمَانِ بْنِ عُبَیْدِ اللَّهِ قَالَ رَأَیْتُ یَحْیَى ابْنَ أُمِّ الطَّوِیلِ وَقَفَ بِالْكُنَاسَةِ ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ مَعْشَرَ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ إِنَّا بُرَآءُ مِمَّا تَسْمَعُونَ مَنْ سَبَّ عَلِیّاً ع فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ بُرَآءُ مِنْ آلِ مَرْوَانَ وَ مَا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ثُمَّ یَخْفِضُ صَوْتَهُ فَیَقُولُ مَنْ سَبَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ فَلَا تُقَاعِدُوهُ وَ مَنْ شَكَّ فِیمَا نَحْنُ عَلَیْهِ فَلَا تُفَاتِحُوهُ وَ مَنِ احْتَاجَ إِلَى مَسْأَلَتِكُمْ مِنْ إِخْوَانِكُمْ فَقَدْ خُنْتُمُوهُ ثُمَّ یَقْرَأُ إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِینَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها وَ إِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغاثُوا بِماءٍ كَالْمُهْلِ یَشْوِى الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقاً
اصول كافى جلد 4 صفحه:89 روایة:16
یمان بن عبید الله گوید: یحیى پسرام طویل را دیدم كه در كناسه (میدان بزرگ كوفه) ایستاده و با بلندترین آوازش فریاد مى زد و مى گفت: اى گروه دوستان خدا ما بیزاریم از آنچه شما مى شنوید، هر كه على (علیه السلام) را سب كند لعنت خدا بر او باد، ما بیزاریم از آل مروان و آنچه بجز از خدا مى پرستند، پس صدایش را كوتاه مى كرد و (آهسته تر) مى گفت: هر كس اولیاء خدا را سب كرد با او ننشینید، و هر كه شك دارد در آنچه ما بدان هستیم با او محاكمه نكنید، و هر كه از برادرانتان نیازمند بخواهش و گدائى از شما شد به او خیانت كرده اید (یعنى پیش از این كه خواهش كند به او عطا كنید كه نیاز به سؤال پیدا نكند) سپس مى خواند (این آیه شریفه را) «همانا ما آماده كرده ایم براى ستمكاران آتشى كه فرا گرفته است بدیشان سرا پرده آن و اگر فریاد كنند فریاد رسى شوند به آبى چون آهن گداخته، بریان كند چهره ها را، چه زشت نوشابه ایست و چه زشت آسایشگاهى» (سوره كهف آیه 29).
شرح:
یحیى بن ام الطویل مطعمى از اصحاب حضرت زین العابدین (علیه السلام) است، و فضل بن شاذان گفته است: در اول كار على بن الحسین (علیه السلام) بجز پنج نفر نبودند كه از جمله آنها یحیى بن ام الطویل بود، و از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود: پس از شهادت حسین علیه السلام مردم برگشتند جز سه نفر: ابو خالد كابلى، و یحیى بن ام الطویل، و جبیر بن مطعم، سپس مردم (كم كم) آمدند و پیوستند و فراوان شدند. و از حضرت باقر علیه السلام روایت شده كه حجاج یحیى را خواست و گفت به ابى تراب لعنت كن و دستور داد كه دست و پایش را قطع كنند و او را كشت.

باب اصناف مردم

بَابُ أَصْنَافِ النَّاسِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ سُلَیْمٍ مَوْلَى طِرْبَالٍ قَالَ حَدَّثَنِی هِشَامٌ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ الطَّیَّارِ قَالَ قَالَ لِى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع النَّاسُ عَلَى سِتَّةِ أَصْنَافٍ قَالَ قُلْتُ أَ تَأْذَنُ لِى أَنْ أَكْتُبَهَا قَالَ نَعَمْ قُلْتُ مَا أَكْتُبُ قَالَ اكْتُبْ أَهْلَ الْوَعِیدِ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَهْلِ النَّارِ وَ اكْتُبْ وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً قَالَ قُلْتُ مَنْ هَؤُلَاءِ قَالَ وَحْشِیٌّ مِنْهُمْ قَالَ وَ اكْتُبْ وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ قَالَ وَ اكْتُبْ إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا لَا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً إِلَى الْكُفْرِ وَ لَا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا إِلَى الْإِیمَانِ فَأُولئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ قَالَ وَ اكْتُبْ أَصْحَابَ الْأَعْرَافِ قَالَ قُلْتُ وَ مَا أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ قَالَ قَوْمٌ اسْتَوَتْ حَسَنَاتُهُمْ وَ سَیِّئَاتُهُمْ فَإِنْ أَدْخَلَهُمُ النَّارَ فَبِذُنُوبِهِمْ وَ إِنْ أَدْخَلَهُمُ الْجَنَّةَ فَبِرَحْمَتِهِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:90 روایة:1
حمزة بن طیار گوید: حضرت صادق علیه السلام بمن فرمود: مردم بر شش گونه هستند، گوید: عرض كردم: اجاز بفرمائید آنرا بنویسم؟ فرمود: آرى، عرض كردم: چه بنویسم؟ فرمود: بنویس اهل وعید از اهل بهشت و دوزخ.
و بنویس: «و دیگران كه اعتراف كردند بگناهان خویش و بیامیختند كردار خوب را باكردار بد، (سوره توبه آیه 102) گوید: عرض كردم: اینها كیانند؟ فرمود: وحشى (كشنده حضرت حمزه بن عبدالمطلب سید الشهداء عموى پیغمبر اكرم (ص) از اینهاست، فرمود:
و بنویس «و دیگران كه با امید خدایند یا عذابشان كند یا توبه شان بپذیرد» (سوره توبه آیه 106). و بنویس «مگر ناتوانان از مردان و زنان و كودكان كه نه چاره اى توانند و نه راه بجائى برند» كه نه چاره اى بسوى كفر دارند و نه راهى بایمان دارند «اینها را امید است خداوند در گذرد از ایشان» (سوره نساء آیه 98 و 99). فرمود:
و بنویس اصحاب اعراف، گوید: عرض كردم: اصحاب اعراف كیانند؟ فرمود: مردمیكه كارهاى نیك و كارهاى بد آنها برابر باشد، پس اگر آنها را بدوزخ برد بسبب گناهانشان است، و اگر ببهشت برد رحمت اوست.
شرح:
شش گروه كه امام علیه السلام فرمود: باعتبار اینستكه دسته اول بر دو دسته شوند یك دستهه اهل وعد ببهشت، و یك دسته اهل وعید بدوزخ كه بنا بر این شش گروه میشوند چنانچه از حدیث بعد معلوم شود، مجلسى علیه الرحمة گوید: اینكه فرمود: «اهل وعید» یعنى اهل وعد و وعید و از باب تغلیب بذكر یكى از آندو اكتفا فرمود، و در پاره اى از نسخه ها كلمه الوعد (بجاى الوعید) ذكر شده، و در برخى «وعدین» است و او ظاهرتر است یعنى كسانیكه درباره آنها وعده ثواب یا تهدید بعقاب محقق شده كه هرگاه بیكى از این دو حالت بمیرند، پس اهل وعد اهل بهشتند و اهل وعید اهل دوزخ.
و در جمله «لا یسطیعون حیلة...» كه نه چاره دارند و نه راه بجائى برند. گوید: یعنى عاجزند از هجرت بمدینه چون خرجى و وسیله ندارند و چاره اى هم ندارند و راه نجاتى از شهر مكه ندارند «اینانند كه امید است خداوند از ایشان در گذرد» چون در هجرت نكردن بمدینه معذورند. این گفتار مفسرین است، ولى بنا بر تأویل امام (علیه السلام) یعنى توانائى بر فهمیدن از روى دلیل براى كفر ندارند و راهى هم بر ایمان بواسطه ابله بودن و كم خردیشان ندارند، پس ایشان معذورند، و شاید این از بطون آیه باشد و ممكن است ظاهر آیه نیز شامل آن باشد چون در مكه کسانى از این قبیل وجود داشتند كه براى آنها تحصیل آن میسر نبوده است.
و اما اعراف پس تفسیر آن در سابق گذشت، و برخى از مفسرین گفته اند: آن دیوارى است میانه بهشت و جهنم، سپس اشكال و جوابى نقل مى كند كه ذكر آن بطول انجامد و براى توضیح بیشتر خوانندگان محترم بتفاسیر رجوع كنند.
(2830) 2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى بْنِ عُبَیْدٍ عَنْ یُونُسَ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ الطَّیَّارِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع النَّاسُ عَلَى سِتِّ فِرَقٍ یَئُولُونَ كُلُّهُمْ إِلَى ثَلَاثِ فِرَقٍ الْإِیمَانِ وَ الْكُفْرِ وَ الضَّلَالِ وَ هُمْ أَهْلُ الْوَعْدَیْنِ الَّذِینَ وَعَدَهُمُ اللَّهُ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْكَافِرُونَ وَ الْمُسْتَضْعَفُونَ وَ الْمُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ الْمُعْتَرِفُونَ بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً وَ أَهْلُ الْأَعْرَافِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:91 روایة:2
و نیز حمزة بن طیار از آنحضرت (علیه السلام) حدیث كند كه فرمود: مردم شش دسته اند كه بسه دسته برگردند ایمان، كفر، گمراهى، و ایشان اهل دو وعدند كه خداوند بآنها وعده بهشت و دوزخ داده است: مؤمنان، و كافران، و ناتوانان، و آنانكه بامید خدایند (و كارشان با خداست) یا عذابشان كند و یا توبه شان را بپذیرد، و آنانكه بگناهان خویش اعتراف كنند و كردار خوب را با كردار بد بهم آمیخته اند، و دیگر اهل اعراف هستند.
3- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ دَخَلْتُ أَنَا وَ حُمْرَانُ أَوْ أَنَا وَ بُكَیْرٌ عَلَى أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنَّا نَمُدُّ الْمِطْمَارَ قَالَ وَ مَا الْمِطْمَارُ قُلْتُ التُّرُّ فَمَنْ وَافَقَنَا مِنْ عَلَوِیٍّ أَوْ غَیْرِهِ تَوَلَّیْنَاهُ وَ مَنْ خَالَفَنَا مِنْ عَلَوِیٍّ أَوْ غَیْرِهِ بَرِئْنَا مِنْهُ فَقَالَ لِی یَا زُرَارَةُ قَوْلُ اللَّهِ أَصْدَقُ مِنْ قَوْلِكَ فَأَیْنَ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا أَیْنَ الْمُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ أَیْنَ الَّذِینَ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً أَیْنَ أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ أَیْنَ الْمُؤَلَّفَةُ قُلُوبُهُمْ
وَ زَادَ حَمَّادٌ فِى الْحَدِیثِ قَالَ فَارْتَفَعَ صَوْتُ أَبِى جَعْفَرٍ ع وَ صَوْتِى حَتَّى كَانَ یَسْمَعُهُ مَنْ عَلَى بَابِ الدَّارِ
وَ زَادَ فِیهِ جَمِیلٌ عَنْ زُرَارَةَ فَلَمَّا كَثُرَ الْكَلَامُ بَیْنِى وَ بَیْنَهُ قَالَ لِى یَا زُرَارَةُ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ لَا یُدْخِلَ الضُّلَّالَ الْجَنَّةَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:91 روایة:3
زراره گوید: من و حمران یا من و بكیر خدمت امام محمد باقر (علیه السلام) شرفیاب شدیم، من بوى عرض كردم: ما خود را تراز كنیم (و بسنجیم) فرمود: تراز چیست؟ عرض كردم: ریسمانكار (بنایان) پس هر كس با ما موافقت داشت چه علوى باشد (و منسوب بامیر المؤمنین علیه السلام باشد) چه غیر او او را دوست داریم (یا با او دوستى كنیم) و هر كه با ما مخالف بود چه علوى باشد چه غیر او از او بیزارى جوئیم؟ پس بمن فرمود: اى زرارة گفتار خداوند از گفته تو درست تر است، پس كجایند آنها كه خداى عزوجل (درباره شان) فرماید: «مگر ناتوانان از مردان و زنان و كودكان كه نه چاره دارند و نه راه بجائى برند» (سوره نساء آیه 98) كجایند آنانكه بامید خدایند؟ كجایند آنانكه كار نیك را با كردار بد بهم آمیختند؟ كجایند اصحاب اعراف؟ كجایند مؤلفه قلوبهم؟ (یعنى دل بدست آوردگان، و آنها دسته اى از اشراف زمان رسول خدا (ص) بودند كه آن حضرت سهمى از زكاة بآنها میداد كه دل آنها را بدست آورد و براى جنگ با دشمنان اسلام بآنان استعانت جوید).
حماد (از قول زراره) در این حدیث افزوده است: كه آواز امام باقر (علیه السلام) و صداى من بلند شد تا حدیكه هر كه در خانه بود مى شنید.
و جمیل از قول زراره در حدیث افزوده است: (زراره گفت:) همینكه سخن میان من و آخرت حضرت بدراز كشید بمن فرمود: (آیا) بر خداوند حتم است كه گمراهان را ببهشت نبرد؟
شرح:
مقصود این استكه حضرت باقر (علیه السلام) قصدش آگاهى دادن زراره و آنانكه در مجلسى حضور داشته اند باشتباه او بود كه پنداشته است میزان در خوبى و بدى و اهل بهشت و دوزخ فقط هم عقیدگى با شیعه است، و امام علیه السلام فرموده بسا كه ناتوان در دین از مخالفین كه عنادى نورزند و سایر اصنافیكه ذكر فرموده است به بهشت روند زیرا كه خداوند وعده عفو و آمرزش به آنها داده است و نباید از آنها بیزارى جست ضمناً از رویهمرفته این حدیث استفاده شود كه زراره مرد بى ادب و بى اطلاعى بوده و حدیث بحسب ظاهر دلالت بر مذمت زراره كند در صورتیكه جلالت قدر و مقام او مورد اتفاق شیعه است و روایات بسیارى در مدح او رسیده تا بجائیكه او را فقیه ترین اصحاب حضرت باقر و صادق علیهما السلام دانسته اند، و لذا براى جواب از این حدیث و نظائر آن وجوهى گفته اند: مانند اینكه گفته اند: این امور در آغاز كارش بوده پیش از آنكه معرفتش كامل گردد، یا اینكه طبع و خوى او اینگونه بوده و نمى توانسته خوددارى كند از بحث و مشاجره نه بخاطر شك و تردید و بى اعتنائى او، یا قصدش آموختن كیفیت مناظره در این مطلب بوده كه با مخالفین بتواند بحث كند، یا از شدت علاقه اى كه به ائمه علیهم السلام داشته است راضى نمى شده كه مخالفین ببهشت روند.
مطلب دیگرى كه لازم به توضیح است اینكه در بعضى نسخه ها «ان یدخل الجنة» بدون لفظ «لا» است كه ترجمه اش چنین شود «كه برخدا حتم است كه گمراهان را ببهشت برد» و چون اجماع همه فرقه هاى اسلامى و روایات بسیار زیادى دلالت دارد بر اینكه كفار ببهشت نمى روند مجلسى (ره) فرموده است: یعنى بعضى از آنها به بهشت روند و مقصود از گمراهان مستضعفین و دیگر اصناف مذكوره در حدیث هستند و آنها كافر نباشند. و با بودن لفظ «لا» هم فرموده است: كه استفهام انكارى است.

باب كفر

بَابُ الْكُفْرِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ كَثِیرٍ الرَّقِّیِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع سُنَنُ رَسُولِ اللَّهِ ص كَفَرَائِضِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ فَرَائِضَ مُوجَبَاتٍ عَلَى الْعِبَادِ فَمَنْ تَرَكَ فَرِیضَةً مِنَ الْمُوجَبَاتِ فَلَمْ یَعْمَلْ بِهَا وَ جَحَدَهَا كَانَ كَافِراً وَ أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ بِأُمُورٍ كُلُّهَا حَسَنَةٌ فَلَیْسَ مَنْ تَرَكَ بَعْضَ مَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ عِبَادَهُ مِنَ الطَّاعَةِ بِكَافِرٍ وَ لَكِنَّهُ تَارِكٌ لِلْفَضْلِ مَنْقُوصٌ مِنَ الْخَیْرِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:93 روایة:1
داود بن كثیر رقى گوید: بحضرت صادق عرض كردم: سنتهاى رسولخدا (ص) چون فرائض خداوند عزوجل مى باشد؟ فرمود: بدرستیكه خداى عزوجل فرائضى را فرض فرموده كه بر بندگان لازم گشته، پس هر كه فریضه اى از آنچه لازم شده ترك كند و بان عمل نكند و منكر آن شود كافر است و (رسول خدا (ص) بكارهائى فرمان داده كه همه آنها خوب است، پس كسیكه برخى از آنچه خداى عزوجل بندگانش را بآن فرمان داده از طاعتش ترك كند كافر نیست ولى ترك فضیلت كرده و از خیر كم بهره است.
شرح:
فیض علیه الرحمة گوید: مقصود حضرت اینست كه همه این دستورات (اعم از فرائض خدا و سنتهاى رسولخدا (ص) بفرمان خدا است كه از زبان پیغمبر (ص) رسیده (و از این جهت فرقى میانه آنها نیست منتهى) بعضى از آنها فرائض لازمه است كه ترك آنها با انكار موجب كفر است، و بعضى فضیلت است كه ترك آن (موجب كفر نیست ولى) موجب كمى خیر است.
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ وَ اللَّهِ إِنَّ الْكُفْرَ لَأَقْدَمُ مِنَ الشِّرْكِ وَ أَخْبَثُ وَ أَعْظَمُ قَالَ ثُمَّ ذَكَرَ كُفْرَ إِبْلِیسَ حِینَ قَالَ اللَّهُ لَهُ اسْجُدْ لآِدَمَ فَأَبَى أَنْ یَسْجُدَ فَالْكُفْرُ أَعْظَمُ مِنَ الشِّرْكِ فَمَنِ اخْتَارَ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَبَى الطَّاعَةَ وَ أَقَامَ عَلَى الْكَبَائِرِ فَهُوَ كَافِرٌ وَ مَنْ نَصَبَ دِیناً غَیْرَ دِینِ الْمُؤْمِنِینَ فَهُوَ مُشْرِكٌ
اصول كافى جلد 4 صفحه:93 روایة:2
زراره گوید: حضرت باقر علیه السلام فرمود: بخدا سوگند كفر جلوتر از شرك و پلیدتر و بزرگتر از آن است گوید: سپس كفر ابلیس را یاد آور شد هنگامیكه خداوند باو فرمود: بآدم سجده كن، و او از سجده كردن سرباز زد، پس كفر بزرگتر از شرك است، پس هر كه دیگرى را بر خداى عزوجل برگزیند و از فرمانبردارى او سرباز زند و بر ارتكاب گناهان كبیره ایستادگى كند او كافر است، و هر كه دین و كیشى غیر از دین مؤمنین برپا دارد مشرك است.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: آنچه از این اخبار براى من آشكار شود اینستكه مقصود بیان كفر آن كسى استكه منكر امامت امیرالمؤمنین علیه السلام شده و بر او پیشى گرفته و با او جنگیده است، و غرض اینست كه اینها پلیدتر از مشركین هستند، و از این روایات ظاهر گردد كه كفر عبارت است از ترك اطاعت خداوند از روى عناد و تكبر ورزى، و شرك آنستكه براى خداوند در میان خلق یا در عبادت یا اطاعت شریكى بسازد چه اینكار از روى عناد باشد یا از روى نادانى و گمراهى، پس آنحضرت بیان فرمود: كه ترك اطاعت خداوند دانسته و از روى علم باعناد و تكبر پلیدتر و جلوتر از شرك است زیرا اولین گناهى كه از روى عناد سر زد گناه ابلیس بود زیرا او شرك نورزید بلكه ترك سجده و اطاعت حق نمود از روى عناد و تكبر.
3- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَیْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ ذُكِرَ عِنْدَهُ سَالِمُ بْنُ أَبِى حَفْصَةَ وَ أَصْحَابُهُ فَقَالَ إِنَّهُمْ یُنْكِرُونَ أَنْ یَكُونَ مَنْ حَارَبَ عَلِیّاً ع مُشْرِكِینَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَإِنَّهُمْ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ كُفَّارٌ ثُمَّ قَالَ لِى إِنَّ الْكُفْرَ أَقْدَمُ مِنَ الشِّرْكِ ثُمَّ ذَكَرَ كُفْرَ إِبْلِیسَ حِینَ قَالَ لَهُ اسْجُدْ فَأَبَى أَنْ یَسْجُدَ وَ قَالَ الْكُفْرُ أَقْدَمُ مِنَ الشِّرْكِ فَمَنِ اجْتَرَى عَلَى اللَّهِ فَأَبَى الطَّاعَةَ وَ أَقَامَ عَلَى الْكَبَائِرِ فَهُوَ كَافِرٌ یَعْنِى مُسْتَخِفٌّ كَافِرٌ
اصول كافى جلد 4 صفحه:94 روایة:3
زراره گوید: نزد حضرت باقر علیه السلام از سالم بن أبى حفصه و پیروانش ذكرى بمیان آمد پس (زراره یا دیگرى) گفت: اینان منكرند كه هر كه با على علیه السلام جنگیده مشرك است؟ حضرت باقر علیه السلام فرمود: پس (لابد) پندارند كه آنها كافرند، سپس بمن فرمود: كفر جلوتر از شرك است، پس متذكر كفر ابلیس شد در آنجا كه خداوند باو فرمود: سجده كن و او سرباز زد، و (مجدداً) فرمود: كفر جلوتر از شرك است، پس هر كه بر خدا دلیرى كند و از اطاعتش سرباز زند و بر ارتكاب گناهان كبیره ایستادگى كند پس او كافر است، یعنى استخفاف كرده (و سبك شمرده) و كافر است.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: سالم بن أبى حفصه از كسانى است كه از امام سجاد و حضرت باقر و حضرت صادق علیهم السلام روایت نقل كند و زیدى مذهب بوده و از سران آنها است، و حضرت صادق علیه السلام او را لعنت و تكذیب و تكفیر كرده است و در ذم او روایات زیادى رسیده.
و در جمله «یعنى مستخف كافر» كه در آخر حدیث است گوید: ظاهر این است كه گفته یكى از راویان حدیث است، و گفته شده: كه شاید كلام امام علیه السلام باشد و مقصود این باشد كه در صورتى بكفر تارك اطاعت حكم شود، كه استخفاف كند، یا مقصود این باشد كه آنكه همیشه ترك اطاعت كند ناچار باید استخفاف كننده هم باشد.
(2835) 4- عَنْهُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَیْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْیَنَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً قَالَ إِمَّا آخِذٌ فَهُوَ شَاكِرٌ وَ إِمَّا تَارِكٌ فَهُوَ كَافِرٌ
اصول كافى جلد 4 صفحه:95 روایة:4
حمران بن اعین گوید: از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم از گفتار خداى عزوجل (كه در سوره دهر آیه 3 فرماید:) «همانا براه رهبریش كردیم یا سپاسگذار باشد و یا ناسپاس» در پاسخ فرمود: یا بگیرد (و عمل كند) پس او (سپاسگزار و) شاكراست و یا وانهد (و عمل نكند) پس او (ناسپاس) و كافر است.
5- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عُبَیْدٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ یَكْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ قَالَ تَرْكُ الْعَمَلِ الَّذِى أَقَرَّ بِهِ مِنْ ذَلِكَ أَنْ یَتْرُكَ الصَّلَاةَ مِنْ غَیْرِ سُقْمٍ وَ لَا شُغُلٍ
اصول كافى جلد 4 صفحه:95 روایة:5
زراره گوید: از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم از گفتار خداى عزوجل (در سوره مائده آیه 5 كه فرماید:) «و آنكه كفر ورزد بایمان همانا تباه شده است كردار او» فرمود: یعنى ترك كند كردارى را كه بدان اعتراف كرده است، و از آن جمله است ترك نماز بدون كسالت و بیمارى و نه از روى اشتغال بكارى.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: بعضى گفته اند: «باء» آیه شریفه «و من یكفر بالایمان» بمعناى عوض است یعنى هر كه كفر ورزد بجاى ایمان، یا براى مصاحبت است یعنى بهمراه ایمان، پس بنابر اول یعنى كفر بعد از ایمان و بنا بر دوم یعنى در دل منكر شود و در ظاهر اقرار كند، سپس كلام بیضاوى و طبرسى را در تفسیر آن بیان كرده آنگاه گوید: مقصود امام (علیه السلام) از ترك كردار كه موجب كفر است یعنى ارتكاب هر كبیره یا آن كبیره اى كه انجام آن از نبودن یقین و استخفاف بدین خبر دهد، چنانچه از مثال زدن بترك نماز بدون عذر بر میآید.
6- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ مُوسَى بْنِ بُكَیْرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنِ الْكُفْرِ وَ الشِّرْكِ أَیُّهُمَا أَقْدَمُ قَالَ فَقَالَ لِى مَا عَهْدِى بِكَ تُخَاصِمُ النَّاسَ قُلْتُ أَمَرَنِى هِشَامُ بْنُ سَالِمٍ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ لِى الْكُفْرُ أَقْدَمُ وَ هُوَ الْجُحُودُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا إِبْلِیسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِینَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:95 روایة:6
موسى بن بكر گوید: از حضرت ابوالحسن (موسى بن جعفر) علیهماالسلام پرسیدم كفر و شرك كدامیك جلوترند؟ گوید: بمن فرمود: من از تو سابقه ستیزه و مخاصمه با مردم را نداشتم؟ عرض كردم: هشام بن سالم بمن دستور داده كه این سؤال را از شما بكنم، فرمود: كفر جلوتر است و آن انكار است خداى عزوجل فرموده: «جز ابلیس كه سرپیچیده و بزرگى طلبید و بود از كفار» (سوره بقره آیه 35)
شرح:
مجلسى (ره) در آنجا كه امام علیه السلام فرماید: «ما عهدى بك تخاصم الناس» یعنى من نمیدانستم كه تو هم با مردم بحث كنى و در افتى، یا اینكه، پیش از این از آنان كه با مخالفین مخاصمه كنى نبودى و در اینگونه مسائل كه مورد مخاصمه میان متكلمین است وارد نمى شدى و این پرسش تو میرساند كه شروع كرده اى.
7- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع یَدْخُلُ النَّارَ مُؤْمِنٌ قَالَ لَا وَ اللَّهِ قُلْتُ فَمَا یَدْخُلُهَا إِلَّا كَافِرٌ قَالَ لَا إِلَّا مَنْ شَاءَ اللَّهُ فَلَمَّا رَدَدْتُ عَلَیْهِ مِرَاراً قَالَ لِى أَیْ زُرَارَةُ إِنِّی أَقُولُ لَا وَ أَقُولُ إِلَّا مَنْ شَاءَ اللَّهُ وَ أَنْتَ تَقُولُ لَا وَ لَا تَقُولُ إِلَّا مَنْ شَاءَ اللَّهُ قَالَ فَحَدَّثَنِی هِشَامُ بْنُ الْحَكَمِ وَ حَمَّادٌ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قُلْتُ فِى نَفْسِى شَیْخٌ لَا عِلْمَ لَهُ بِالْخُصُومَةِ قَالَ فَقَالَ لِى یَا زُرَارَةُ مَا تَقُولُ فِیمَنْ أَقَرَّ لَكَ بِالْحُكْمِ أَ تَقْتُلُهُ مَا تَقُولُ فِى خَدَمِكُمْ وَ أَهْلِیكُمْ أَ تَقْتُلُهُمْ قَالَ فَقُلْتُ أَنَا وَ اللَّهِ الَّذِى لَا عِلْمَ لِى بِالْخُصُومَةِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:96 روایة:7
زراره گوید: بحضرت باقر علیه السلام عرض كردم: مؤمن بدوزخ میرود؟ فرمود: نه بخدا سوگند، عرض كردم: پس بدوزخ نرود جز كافر؟ فرمود: نه مگر آنكه خدا خواهد، و چون چند بار (این حرف را) تكرار كردم بمن فرمود: اى زراره من میگویم: نه، و میگویم: مگر آنكه خدا خواهد، و تو میگوئى: نه، و نمیگوئى: مگر آنكه خدا خواهد؟.
(راوى گوید: هشام بن حكم و حماد براى من حدیث كردند: كه زراره گفت: من با خود گفتم: (این آقا) استادى است كه علم بحث و مناظره ندارد؟ گوید: (همینكه این مطلب در دل من خطور كرد) به من فرمود: اى زراره چه گویى درباره كسى كه براى تو به حكم اسلام اقرار كند (و گوید: هر چه تو گویى من به همان معتقدم) آیا او را مى كشى؟ (یا از او مى پذیرى؟ بنابراین كه «تقبله» باشد چنانچه در نسخه وافى است) چه گوئى درباره خدمت كاران و خانواده تان آیا ایشان را مى كشى؟ (زراره) گوید: عرض كردم به خدا سوگند منم كه علم بحث و مناظره ندارم.
شرح:
از روى هم رفته حدیث معلوم مى شود كه زراره خیال كرده است كه مردم به دو دسته اند یا مؤمن (و او شیعه عادل امامى است كه مرتكب نشود) و یا كافر (و او كسى است كه این گونه نباشد) و امام (علیه السلام) خواسته این نظریه را رد كند و واسطه اى در این میانه ثابت كند كه آنها مرتكبین گناهان كبیره از شیعه و مستضعفین از سنى ها و آنها كه حجت بر آنها تمام نگشته است از سایر فرق كه اینها واسطه میان مؤمن و كافرند و ممكن است به دوزخ روند و ممكن است به بهشت برده شوند، و زراره این گونه اشخاص را یا یكسره جزء كافر مى شمرده و یا برخى را جزء مؤمنین و برخى را جز كفار میدانسته و روى این جهت اسرار داشته و روا نمى دانسته كه مؤمن بدوزخ رود و غیر مؤمن ببهشت. تا بحدیكه در ذهنش خطور كرده كه آنحضرت علم خصومت (و بحث و مناظره) ندارد، زیرا چنانچه مجلسى علیه الرحمة گوید: ظاهر اینستكه غرضش از «لا علم له بالخصومة» امام علیه السلام است، و باصطلاح مرجع ضمیر «له» آن بزرگوار است، و حملش بر اینكه مقصود خود او باشد بعید است، منتهى این حرف پیش آید كه این مطلب با جلالت مقام زراره مناسب نیست لذا مجلسى (ره) فرموده است: مجرد خطور بذهن مؤاخذه ندارد.
و در جمله «فیمن اقرلك بالحكم» فیض علیه الرحمة گوید: یعنى بتو گوید: من بر مذهب تو هستم و هر چه تو حكم كنى كه معتقد باشم من بدان معتقدم و آنرا دین خود در برابر خدا دانم آیا از او مى پذیرى (بنا برنسخه وافى كه «أتقبله»است) و بمجرد تقلید حكم بایمان او میكنى و هم چنین درباره خدمتگذاران و خانواده خود، پس زراره از جواب عاجز شد و دانست كه اوست كه علم بمناظره و خصومت ندارد نه امام (علیه السلام)، و جهت اینكه از جواب عاجز ماند این بود كه چطور میتوانست بمجرد تقلید بدون فهم و بصیرت حكم بایمان آنها كند، و یا چطور مى توانست با این اقرار حكم بكفر آنها كند پس واسطه اى در این میان ثابت شد.
8- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ سُئِلَ عَنِ الْكُفْرِ وَ الشِّرْكِ أَیُّهُمَا أَقْدَمُ فَقَالَ الْكُفْرُ أَقْدَمُ وَ ذَلِكَ أَنَّ إِبْلِیسَ أَوَّلُ مَنْ كَفَرَ وَ كَانَ كُفْرُهُ غَیْرَ شِرْكٍ لِأَنَّهُ لَمْ یَدْعُ إِلَى عِبَادَةِ غَیْرِ اللَّهِ وَ إِنَّمَا دَعَا إِلَى ذَلِكَ بَعْدُ فَأَشْرَكَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:97 روایة:8
مسعدة بن صدقه گوید: شنیدم حضرت صادق علیه السلام در جواب این سؤال كه كدامیك از كفر و شرك جلوتر است؟- فرمود: كفر جلوتر است، براى اینكه ابلیس نخستین كسى بود كه كافر شد، و كفر او غیر از شرك بود زیرا او به پرستش غیر از خدا دعوت نكرد، و همانا پس از آن (مردم را بپرستش غیر خدا) خواند و مشرك شد.
(3840) 9- هَارُونُ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ سُئِلَ مَا بَالُ الزَّانِى لَا تُسَمِّیهِ كَافِراً وَ تَارِكُ الصَّلَاةِ قَدْ سَمَّیْتَهُ كَافِراً وَ مَا الْحُجَّةُ فِى ذَلِكَ فَقَالَ لِأَنَّ الزَّانِیَ وَ مَا أَشْبَهَهُ إِنَّمَا یَفْعَلُ ذَلِكَ لِمَكَانِ الشَّهْوَةِ لِأَنَّهَا تَغْلِبُهُ وَ تَارِكُ الصَّلَاةِ لَا یَتْرُكُهَا إِلَّا اسْتِخْفَافاً بِهَا وَ ذَلِكَ لِأَنَّكَ لَا تَجِدُ الزَّانِیَ یَأْتِی الْمَرْأَةَ إِلَّا وَ هُوَ مُسْتَلِذٌّ لِإِتْیَانِهِ إِیَّاهَا قَاصِداً إِلَیْهَا وَ كُلُّ مَنْ تَرَكَ الصَّلَاةَ قَاصِداً إِلَیْهَا فَلَیْسَ یَكُونُ قَصْدُهُ لِتَرْكِهَا اللَّذَّةَ فَإِذَا نُفِیَتِ اللَّذَّةُ وَقَعَ الِاسْتِخْفَافُ وَ إِذَا وَقَعَ الِاسْتِخْفَافُ وَقَعَ الْكُفْرُ قَالَ وَ سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ قِیلَ لَهُ مَا الْفَرْقُ بَیْنَ مَنْ نَظَرَ إِلَى امْرَأَةٍ فَزَنَى بِهَا أَوْ خَمْرٍ فَشَرِبَهَا وَ بَیْنَ مَنْ تَرَكَ الصَّلَاةَ حَتَّى لَا یَكُونَ الزَّانِى وَ شَارِبُ الْخَمْرِ مُسْتَخِفّاً كَمَا یَسْتَخِفُّ تَارِكُ الصَّلَاةِ وَ مَا الْحُجَّةُ فِى ذَلِكَ وَ مَا الْعِلَّةُ الَّتِى تَفْرُقُ بَیْنَهُمَا قَالَ الْحُجَّةُ أَنَّ كُلَّمَا أَدْخَلْتَ أَنْتَ نَفْسَكَ فِیهِ لَمْ یَدْعُكَ إِلَیْهِ دَاعٍ وَ لَمْ یَغْلِبْكَ غَالِبُ شَهْوَةٍ مِثْلَ الزِّنَى وَ شُرْبِ الْخَمْرِ وَ أَنْتَ دَعَوْتَ نَفْسَكَ إِلَى تَرْكِ الصَّلَاةِ وَ لَیْسَ ثَمَّ شَهْوَةٌ فَهُوَ الِاسْتِخْفَافُ بِعَیْنِهِ وَ هَذَا فَرْقُ مَا بَیْنَهُمَا
اصول كافى جلد 4 صفحه:97 روایة:9
و نیز گوید: شنیدم از آنحضرت كه در پاسخ سؤال كه چگونه شد كه شما زناكار را كافر ننامى ولى تارك نماز را كافر نامی دلیل بر این چیست؟ فرمود: چون زناكار و آنكه مانند اوست همانا این كار را بخاطر غلبه شهوت كند، ولى تارك نماز آنرا ترك نكند جز از روى استخفاف (و سبك شمردن) آن و این براى آنستكه زناكارى نیست كه نزد زنى رود جز اینكه از نزدیكى با او طلب لذت كند و هدفش (كامیابى) و التذاذ است، ولى هر كه نماز را ترك كند و قصد آن كند هدفش در ترك آن لذت نیست، و چون لذتى نیست (پس براى) استخفاف (و سبك شمردن) است، و هرگاه استخفاف شد كفر واقع شود.
گوید: و نیز از آنحضرت پرسش شد و بوى عرض شد: چه فرق است: میان كسى كه بزنى نگاه كند پس با او زنا كند یا بشرابى (برسد) و آنرا بنوشد و میان كسیكه نماز را ترك كند كه زنا كننده و شراب خوار استخفاف كننده نباشند چنانچه تارك نماز استحفاف كننده است؟ و دلیل در این باره چیست؟ و بچه علت بین آن دو جدا شود؟ فرمود: دلیل و حجت اینستكه هر چیزى كه تو خود را وارد در آن كنى داعى و غلبه شهوت ترا بر آن وانداشته چنانچه در زنا و شراب خوارى (كه غلبه شهوت سبب ارتكاب آنها است) و تو خودت داعى خویشتن بر ترك نماز شدى و گرنه در اینجا شهوتى نیست، بلكه عین استخفاف و بى اعتنائى است و همین است فرق میانه آن دو.
شرح:
مجلسى علیه رحمة گوید: ظاهر از كفر در اینجا ارتكاب چیزى است كه كم اعتنائى بدین و سستى یقین را میرساند زیرا داعى قوى بر مخالفت امر پروردگار ندارد، و همین موجب عذاب عظیم و كیفر طولانى است، و این آن كفر نیست كه سبب خلود در آتش با كفار باشد و شفاعت شافعین هم سودشان ندهد، و در دنیا نیز احكام كفار مانند نجاست و ممنوع بودن از نكاح و ارث بر آنها جارى گردد. و حمل آن بر مورد استحلال و انكار (نماز) هم بعید است، زیرا زنا كار هم در صورت استحلال كافر است، پس این یكى از معانى كفر و درجه اى از درجات آن است چنانچه ایمان درجات دارد.
10- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ شَكَّ فِى اللَّهِ وَ فِى رَسُولِهِ ص فَهُوَ كَافِرٌ
اصول كافى جلد 4 صفحه:98 روایة:10
حضرت صادق علیه السلام فرمود: هر كه در خدا و رسولش شك كند كافر است.
توضیح:
مجلسى (ره) گوید: این حدیث دلالت كند بر اینكه شك در اصول دین نیز موجب كفر است چنانچه گذشت و پس از این نیز ان شاءالله بیاید، و گویا حدیث محمول است بر شك پس از اتمام حجت، و مقصود از كفر چیزى استكه در برابر ایمانست پس مستضعفین را نیز شامل گردد، و كفر باین معنى مستلزم خلود در آتش نباشد.
11- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ شَكَّ فِی رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ كَافِرٌ قُلْتُ فَمَنْ شَكَّ فِى كُفْرِ الشَّاكِّ فَهُوَ كَافِرٌ فَأَمْسَكَ عَنِّى فَرَدَدْتُ عَلَیْهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَاسْتَبَنْتُ فِى وَجْهِهِ الْغَضَبَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:98 روایة:11
منصور بن حازم گوید: به حضرت صادق علیه السلام عرض كردم: كسیكه شك در باره رسول (ص) دارد (حكمش چیست)؟ فرمود: كافر است، عرض كردم: كسیكه شك در كفر شاك دارد او هم كافر است؟ حضرت از پاسخ (باین سؤال) خود دارى كرد و من تا سه بار تكرار كردم دیدم آثار خشم در چهره اش ظاهر گردید (من هم ساكت شدم).
شرح:
فیض (ره) گوید: اینكه حضرت پاسخش را نداده و از او هم در خشم شده براى اینستكه چنین پرسشى مورد نداشت، و واضح استكه این شك موجب كفر نیست و گرنه خود پرستش كننده نیز درباره كفر او شك داشته و اطلاعى نداشته و لذا پرستش نموده است.
12- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَیْرٍ عَنْ عُبَیْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ یَكْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ فَقَالَ مَنْ تَرَكَ الْعَمَلَ الَّذِى أَقَرَّ بِهِ قُلْتُ فَمَا مَوْضِعُ تَرْكِ الْعَمَلِ حَتَّى یَدَعَهُ أَجْمَعَ قَالَ مِنْهُ الَّذِى یَدَعُ الصَّلَاةَ مُتَعَمِّداً لَا مِنْ سُكْرٍ وَ لَا مِنْ عِلَّةٍ
اصول كافى جلد 4 صفحه:99 روایة:12
عبید بن زراره گوید: از حضرت صادق علیه السلام از تفسیر گفتار خداى عزوجل پرسیدم كه فرماید: «و آنكه كفر ورزد بایمان همانا كردارش تباه شده است؟ (سوره مائده آیه 5) فرمود: مقصود آنكسى استكه كرداریكه بآن اقرار و اعتراف كرده ترك كند، عرض كردم، مرتبه ترك آن عمل چیست؟ همه آن را وانهد؟ فرمود از آنست كسیكه عمداً نماز را ترك كند بدون اینكه مست باشد و یا علتى داشته باشد،
شرح:
مجلسى (ره) گوید: «فما موضع ترك العمل» دو احتمال دارد: اول اینكه مقصود استعلام از این باشد كه مراد ترك تمام اعمال است یا برخى از آنها هم داراى این حكم است؟ امام علیه السلام پاسخ داده است: كه مراد دومى است و ترك برخى هم (مانند ترك نماز) موجب كفر است دوم اینكه غرض استعلام از این بوده است كه هر عملى تركش چنین است یا برخى از آنها تركش چنین است یا برخى از آنها تركش موجب كفر است؟ حضرت در پاسخ اشاره فرمود برخى چنین است یا برخى از آنها تركش موجب كفر است؟ حضرت در پاسخ اشاره فرمود كه برخى چنین است نه هر عملى، و در هر دو صورت كلمه «ما» استفهامیه است و در جمله «حتى یدعه أجمع» استفهام مقدر است.
13- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِیمٍ وَ حَمَّادٍ عَنْ أَبِی مَسْرُوقٍ قَالَ سَأَلَنِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَهْلِ الْبَصْرَةِ فَقَالَ لِى مَا هُمْ قُلْتُ مُرْجِئَةٌ وَ قَدَرِیَّةٌ وَ حَرُورِیَّةٌ فَقَالَ لَعَنَ اللَّهُ تِلْكَ الْمِلَلَ الْكَافِرَةَ الْمُشْرِكَةَ الَّتِى لَا تَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى شَیْ ءٍ
اصول كافى جلد 4 صفحه:99 روایة:13
ابو مسروق گوید: حضرت علیه السلام از من درباره اهل بصره پرسید و فرمود: بر چه (مذهبى) هستند؟ عرض كردم: مرجئه، و قدریه، و حروریه، فرمود: خدا لعنت كند این ملتهاى كافر مشرك را كه بهیچوجه خدا پرست نیستند.
شرح:
مرجئه آنهایند كه گمان كنند ایمان فقط همان علم به آنچه پیغمبر آورده است مى باشد، و هیچ گناهى با وجود ایمان زیان نرساند چنانچه هیچ طاعتى با كفر سود ندهد.
و قدریه در اخبار بهر دو دسته جبرى و تفویضى اطلاق شده و هر دو دسته از مذهب حق بدورند، و مذهب حق همانست كه ائمه دین علیهم السلام فرمودند: كه «لا جبر ولا تفویض بل امر بین امرین».
و حروریه دسته اى از خوارجند كه به حروراء (كه محلى است نزدیك كوفه) منسوبند.
(2845) 14- عَنْهُ عَنِ الْخَطَّابِ بْنِ مَسْلَمَةَ وَ أَبَانٍ عَنِ الْفُضَیْلِ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِى جَعْفَرٍ ع وَ عِنْدَهُ رَجُلٌ فَلَمَّا قَعَدْتُ قَامَ الرَّجُلُ فَخَرَجَ فَقَالَ لِى یَا فُضَیْلُ مَا هَذَا عِنْدَكَ قُلْتُ وَ مَا هُوَ قَالَ حَرُورِیٌّ قُلْتُ كَافِرٌ قَالَ إِی وَ اللَّهِ مُشْرِكٌ
اصول كافى جلد 4 صفحه:99 روایة:14
فضیل گوید: وارد شدم بر حضرت باقر (علیه السلام) و نزدش مردى بود، پس چون من نشستم آن مرد برخاست و بیرون رفت، حضرت بمن فرمود اى فضیل این كه بود نزد تو؟ گفتم كه بود؟ فرمود: حرورى بود (و مذهب حروریه را داشت) عرض كردم: او كافر است: فرمود: آرى بخدا سوگند مشرك است.
15- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِى أَیُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ كُلُّ شَیْ ءٍ یَجُرُّهُ الْإِقْرَارُ وَ التَّسْلِیمُ فَهُوَ الْإِیمَانُ وَ كُلُّ شَیْ ءٍ یَجُرُّهُ الْإِنْكَارُ وَ الْجُحُودُ فَهُوَ الْكُفْرُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:100 روایة:15
محمد بن مسلم گوید: شنیدم از امام محمد باقر علیه السلام مى فرمود: هر چه را اقرار و تسلیم بیاورد ایمان است و هر چه را انكار و حجود بیاورد آن كفر است.
16- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِى حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ إِنَّ عَلِیّاً ص بَابٌ فَتَحَهُ اللَّهُ مَنْ دَخَلَهُ كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ خَرَجَ مِنْهُ كَانَ كَافِراً
اصول كافى جلد 4 صفحه:100 روایة:16
ابو حمزه گوید: شنیدم از امام باقر علیه السلام كه مى فرمود: همانا على (علیه السلام) درى است كه خداوند (بروى مردمان) گشود، هر كه داخل آن گردد مؤمن است، و هر كه از آن بیرون رود كافر است.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: مقصود از داخل آنكس باشد كه معرفت درباره حقش دارد و مقصود از خارج آنكس استكه منكرش باشد چه مطلقاً و چه آنكه در مرتبه خودش منكر او گردد.
17- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ یَحْیَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ وَ ابْنِ سِنَانٍ وَ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِى بَصِیرٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص طَاعَةُ عَلِیٍّ ع ذُلٌّ وَ مَعْصِیَتُهُ كُفْرٌ بِاللَّهِ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ كَیْفَ یَكُونُ طَاعَةُ عَلِیٍّ ع ذُلًّا وَ مَعْصِیَتُهُ كُفْراً بِاللَّهِ قَالَ إِنَّ عَلِیّاً ع یَحْمِلُكُمْ عَلَى الْحَقِّ فَإِنْ أَطَعْتُمُوهُ ذَلَلْتُمْ وَ إِنْ عَصَیْتُمُوهُ كَفَرْتُمْ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ
اصول كافى جلد 4 صفحه:100 روایة:17
رسولخدا (ص) فرمود: طاعت على (علیه السلام) ذلت و خوارى است، و معصیت و نافرمانى او سبب كفر بخداست، عرض شد: اى رسول خدا چگونه طاعت على ذلت و نافرمانیش كفر بخداست؟ فرمود: هر آینه على (علیه السلام) شما را بحق وا میدارد، پس اگر او را فرمان برید (در دنیا) و در نظر مردمان خوار باشید، و اگر نافرمانیش كنید بخداى عزوجل كافر شوید.
توضیح:
مجلسى (ره) گوید: ظاهر اینستكه مقصود ذلت و خوارى در دنیا و نزد مردم است، زیرا اطاعتش موجب ترك دنیا و زیور آنست، و بتقسیم مساوى بین شریف و وضیع راضى باشد، و بحكم حلال قناعت كند، و تواضع نموده تكبر نورزد و تمامى اینها از چیزهائى است كه موجب ذلت نزد مردم دنیا میشود.
18- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ حَدَّثَنِى إِبْرَاهِیمُ بْنُ أَبِى بَكْرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى ع یَقُولُ إِنَّ عَلِیّاً ع بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْهُدَى فَمَنْ دَخَلَ مِنْ بَابِ عَلِیٍّ كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ خَرَجَ مِنْهُ كَانَ كَافِراً وَ مَنْ لَمْ یَدْخُلْ فِیهِ وَ لَمْ یَخْرُجْ مِنْهُ كَانَ فِى الطَّبَقَةِ الَّذِینَ لِلَّهِ فِیهِمُ الْمَشِیئَةُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:101 روایة:18
ابراهیم بن ابى بكر گوید: شنیدم از حضرت موسى بن جعفر علیهماالسلام فرمود: هر آینه على علیه السلام درى است از درهاى هدایت، پس هر كه از آندر وارد شود مؤمن است و هر كه از آن بیرون رود كافر است، و هر كه وارد آن نشود و بیرون نرود در آن طبقه اى باشد كه كارشان با خدا است (و هر چه خواهد درباره آنان انجام دهد).
(2850) 19- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ بُكَیْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَوْ أَنَّ الْعِبَادَ إِذَا جَهِلُوا وَقَفُوا وَ لَمْ یَجْحَدُوا لَمْ یَكْفُرُوا
اصول كافى جلد 4 صفحه:101 روایة:19
حضرت صادق علیه السلام فرمود: اگر بندگان در هنگامیكه نمیدانستند توقف میكردند و انكار نمیكردند كافر نمى شدند.
20- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ نَصَبَ عَلِیّاً ع عَلَماً بَیْنَهُ وَ بَیْنَ خَلْقِهِ فَمَنْ عَرَفَهُ كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَهُ كَانَ كَافِراً وَ مَنْ جَهِلَهُ كَانَ ضَالًّا وَ مَنْ نَصَبَ مَعَهُ شَیْئاً كَانَ مُشْرِكاً وَ مَنْ جَاءَ بِوَلَایَتِهِ دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ مَنْ جَاءَ بِعَدَاوَتِهِ دَخَلَ النَّارَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:101 روایة:20
حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: خداى عزوجل على علیه السلام را میان خود و خلقش براى رهبرى منصوب فرموده، پس هر كه او را بشناسد مؤمن است، و هر كس او را انكار كند كافر است و هر كه درباره او توقف كند (و منكر نشود) گمراه است، و هر كه با او دیگرى را همراه كند مشرك است، و هر كه با دوستى او آید ببهشت رود، و هر كه با دشمنى او آید بدوزخ رود.
21- یُونُسُ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ أَبِى إِبْرَاهِیمَ ع قَالَ إِنَّ عَلِیّاً ع بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَمَنْ دَخَلَ بَابَهُ كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَابِهِ كَانَ كَافِراً وَ مَنْ لَمْ یَدْخُلْ فِیهِ وَ لَمْ یَخْرُجْ مِنْهُ كَانَ فِى الطَّبَقَةِ الَّتِى لِلَّهِ فِیهِمُ الْمَشِیئَةُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:101 روایة:21
حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام فرمود: بدرستیكه على علیه السلام درى از درهاى بهشت است هر كس از این در در آید مؤمن است، و هر كه از آن بیرون رود كافر است، و هر كه نه در آید و نه بیرون رود در آن طبقه اى باشد كه كارشان با خدا است (و هر چه خواهد درباره آنان همان كند).