اصول کافی جلد چهارم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید هاشم رسولی محلاتی

باب عقوبتهاى سریع گناهان

بَابٌ فِى عُقُوبَاتِ الْمَعَاصِى الْعَاجِلَةِ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِیعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص خَمْسٌ إِنْ أَدْرَكْتُمُوهُنَّ فَتَعَوَّذُوا بِاللَّهِ مِنْهُنَّ لَمْ تَظْهَرِ الْفَاحِشَةُ فِى قَوْمٍ قَطُّ حَتَّى یُعْلِنُوهَا إِلَّا ظَهَرَ فِیهِمُ الطَّاعُونُ وَ الْأَوْجَاعُ الَّتِى لَمْ تَكُنْ فِى أَسْلَافِهِمُ الَّذِینَ مَضَوْا وَ لَمْ یَنْقُصُوا الْمِكْیَالَ وَ الْمِیزَانَ إِلَّا أُخِذُوا بِالسِّنِینَ وَ شِدَّةِ الْمَئُونَةِ وَ جَوْرِ السُّلْطَانِ وَ لَمْ یَمْنَعُوا الزَّكَاةَ إِلَّا مُنِعُوا الْقَطْرَ مِنَ السَّمَاءِ وَ لَوْ لَا الْبَهَائِمُ لَمْ یُمْطَرُوا وَ لَمْ یَنْقُضُوا عَهْدَ اللَّهِ وَ عَهْدَ رَسُولِهِ إِلَّا سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ عَدُوَّهُمْ وَ أَخَذُوا بَعْضَ مَا فِى أَیْدِیهِمْ وَ لَمْ یَحْكُمُوا بِغَیْرِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا جَعَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَأْسَهُمْ بَیْنَهُمْ
اصول كافى جلد 4 صفحه:81 روایة:1
حضرت باقر علیه السلام فرمود: رسولخدا (ص) فرموده: پنج چیز است كه اگر بآنها برخورد كردید از آنها بخدا پناه برید: هرگز در مردمى زنا پیدا نشود كه آن را آشكارا كنند جز اینكه در ایشان طاعون و دردهائیكه در گذشتگان آنها سابقه نداشته پدیدار گردد، و از پیمانه و ترازو كم نگذارند جز اینكه بقحطى و سختى مخارج زندگى و ستم سلطان گرفتار شوند، و از دادن زكوة منع نكنند جز اینكه آمدن باران آسمان بر آنها ممنوع گردد و اگر بخاطر چهار پایان نبود هیچ باران بر آنها نبارد، و پیمان خدا و رسولش را نشكنند جز اینكه خداوند دشمنانشان را بر ایشان چیره كند و برخى اموالشان را بگیرد، و بغیر آنچه خداى عزوجل نازل كرده حكم نكنند جز اینكه خداوند كشمكش و ستیزه میان آنها قرار دهد.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: بعضى گفته اند كه بر هر گناهى عقوبتى مناسب با آن مترتب شده زیرا در اولى ضایع كردن نسل است و با طاعون كه موجب قطع نسل است مناسب است، و در دومى چون مقصود در كم فروشى ازدیاد مال است با قحطى و سختى و جور سلطان مناسب است، و در سومى چون از دادن آنچه كه خدا بوسیله آب بآنها داده جلوگیرى كرده اند با جلوگیرى نزول باران مناسب است، و در چهارمى ترك عدل مناسب با تسلط دشمن است، ترك نمودن شریعت و پشت پا زدن قوانین حقه مناسب با وقوع ظلم میان ایشان و غلبه بعضى بر بعضى است.
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِیَّةَ عَنْ أَبِى حَمْزَةَ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ وَجَدْنَا فِى كِتَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص إِذَا ظَهَرَ الزِّنَا مِنْ بَعْدِى كَثُرَ مَوْتُ الْفَجْأَةِ وَ إِذَا طُفِّفَ الْمِكْیَالُ وَ الْمِیزَانُ أَخَذَهُمُ اللَّهُ بِالسِّنِینَ وَ النَّقْصِ وَ إِذَا مَنَعُوا الزَّكَاةَ مَنَعَتِ الْأَرْضُ بَرَكَتَهَا مِنَ الزَّرْعِ وَ الثِّمَارِ وَ الْمَعَادِنِ كُلَّهَا وَ إِذَا جَارُوا فِى الْأَحْكَامِ تَعَاوَنُوا عَلَى الظُّلْمِ وَ الْعُدْوَانِ وَ إِذَا نَقَضُوا الْعَهْدَ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ عَدُوَّهُمْ وَ إِذَا قَطَّعُوا الْأَرْحَامَ جُعِلَتِ الْأَمْوَالُ فِى أَیْدِى الْأَشْرَارِ وَ إِذَا لَمْ یَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ یَنْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لَمْ یَتَّبِعُوا الْأَخْیَارَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِى سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ شِرَارَهُمْ فَیَدْعُوا خِیَارُهُمْ فَلَا یُسْتَجَابُ لَهُمْ
اصول كافى جلد 4 صفحه:81 روایة:2
و نیز حضرت باقر علیه السلام فرمود: كه در كتاب رسولخدا یافتیم (نوشته بود): هر گاه پس از من زنا پدیدار شود مرگ ناگهانى فراوان گردد، و هرگاه از پیمانه و ترازو كم شود، خداوند آنان را بقحطى و كمى (خوار و بار و سایر وسائل زندگى) مأخوذ دارد، و هرگاه از دادن زكاة دریغ كنند، زمین بركات خود را از زراعت و میوه ها و معادن همه آنها (از آنان) دریغ كند، و هرگاه در احكام بنا حق حكم كنند همكارى در ستم و عدوان كنند (و بستم همدیگر دچار شوند) و چون پیمان شكنى كنند خداوند دشمنشان را بر آنان مسلط كند، و چون قطع رحم كنند خداوند اموال (و ثروتها) را در دست اشرار قرار دهد، و چون امر بمعروف و نهى از منكر نكنند و پیروى از نیكان اهل بیت من ننمایند خداوند اشرار آنان را بر ایشان مسلط گرداند، پس نیكان آنها دعا كنند و مستجاب نشود.
توضیح:
مجلسى (ره) گوید: اینكه قطع رحم سبب افتادن اموال در دست اشرار است بتجربه رسیده و براى آن اسبابى نهانى و ظاهرى است، و عمده اسباب نهانى آن قطع لطف خداوند از ایشان است و از جمله اسباب ظاهرى آن اینستكه آنها در جلوگیرى از ستم همكارى نكنند پس اشرار بر آنها چیره گردند و اموال آنها را بگیرند.

باب همنشینى با گنهكاران

بَابُ مُجَالَسَةِ أَهْلِ الْمَعَاصِى
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی زِیَادٍ النَّهْدِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا یَنْبَغِى لِلْمُؤْمِنِ أَنْ یَجْلِسَ مَجْلِساً یُعْصَى اللَّهُ فِیهِ وَ لَا یَقْدِرُ عَلَى تَغْیِیرِهِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:82 روایة:1
حضرت صادق علیه السلام فرمود: براى مؤمن سزاوار نیست كه در مجلسى بنشیند كه خداوند در آن مجلس نافرمانى شود و آن مؤمن قدرت بر بهمزدن آن مجلس نداشته باشد.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْجَعْفَرِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع یَقُولُ مَا لِى رَأَیْتُكَ عِنْدَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ یَعْقُوبَ فَقَالَ إِنَّهُ خَالِى فَقَالَ إِنَّهُ یَقُولُ فِى اللَّهِ قَوْلًا عَظِیماً یَصِفُ اللَّهَ وَ لَا یُوصَفُ فَإِمَّا جَلَسْتَ مَعَهُ وَ تَرَكْتَنَا وَ إِمَّا جَلَسْتَ مَعَنَا وَ تَرَكْتَهُ فَقُلْتُ هُوَ یَقُولُ مَا شَاءَ أَیُّ شَیْ ءٍ عَلَیَّ مِنْهُ إِذَا لَمْ أَقُلْ مَا یَقُولُ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع أَ مَا تَخَافُ أَنْ تَنْزِلَ بِهِ نَقِمَةٌ فَتُصِیبَكُمْ جَمِیعاً أَ مَا عَلِمْتَ بِالَّذِى كَانَ مِنْ أَصْحَابِ مُوسَى ع وَ كَانَ أَبُوهُ مِنْ أَصْحَابِ فِرْعَوْنَ فَلَمَّا لَحِقَتْ خَیْلُ فِرْعَوْنَ مُوسَى تَخَلَّفَ عَنْهُ لِیَعِظَ أَبَاهُ فَیُلْحِقَهُ بِمُوسَى فَمَضَى أَبُوهُ وَ هُوَ یُرَاغِمُهُ حَتَّى بَلَغَا طَرَفاً مِنَ الْبَحْرِ فَغَرِقَا جَمِیعاً فَأَتَى مُوسَى ع الْخَبَرُ فَقَالَ هُوَ فِى رَحْمَةِ اللَّهِ وَ لَكِنَّ النَّقِمَةَ إِذَا نَزَلَتْ لَمْ یَكُنْ لَهَا عَمَّنْ قَارَبَ الْمُذْنِبَ دِفَاعٌ
اصول كافى جلد 4 صفحه:82 روایة:2
جعفرى گوید: شنیدم حضرت ابوالحسن علیه السلام بمن فرمود: چرا مینگرم كه تو نزد عبدالرحمن بن یعقوب هستى، (جعفرى) عرض كرد: او دائى من است؟ حضرت فرمود: او درباره خدا سخن ناهموارى گوید؟ خدا را (بصورت اجسام و اوصاف آن) وصف كند؟ پس یا با او همنشین شو و ما را واگذار یا با ما بنشین و او را ترك كن عرضكردم: او هر چه مى خواهد بگوید بمن چه زیانى دارد وقتیكه من نگویم آنچه را كه او گوید؟ ابوالحسن علیه السلام فرمود: آیا نمى ترسى از اینكه به او عذابى نازل گردد و هر دوى شما را فرا گیرد؟ آیا ندانى (داستان) آنكس را كه خود از یاران موسى علیه السلام بود و پدرش از یاران فرعون، پس هنگامیكه لشكر فرعون (در كنار دریا) بموسى (و یارانش) رسید، (آن پسر) از موسى جدا شد كه پدرش را پند دهد و بموسى (و یارانش) ملحق سازد، و پدرش براه خود (در لشكر فرعون) میرفت و این جوان با او (درباره مذهبش) ستیزه میكرد، تا اینكه هر دو بكنارى از دریا رسیدند و (همینكه لشكر فرعون غرق شدند) آندو نیز باهم غرق شدند، خبر بموسى علیه السلام رسید، فرمود: او در رحمت خدا است ولى چون عذاب نازل گردد از آنكه نزدیك گنهكار است دفاعى نشود.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: جعفرى (راوى حدیث) همان ابوهاشم داود بن قاسم جعفرى است و او از بزرگان اصحاب ما است، و گویند: كه او حضرت رضا علیه السلام را تا آخرین امامان درك كرده، و حضرت ابوالحسن علیه السلام (درحدیث) محتمل است حضرت رضا یا حضرت هادى علیهماالسلام باشند،
و ممكن است مقصود از جعفرى در اینجا سلیمان بن جعفر جعفری باشد چنانچه در كتاب مجالس مفید (ره) بدان تصریح شده است.
(2815) 3- أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ لَا تَصْحَبُوا أَهْلَ الْبِدَعِ وَ لَا تُجَالِسُوهُمْ فَتَصِیرُوا عِنْدَ النَّاسِ كَوَاحِدٍ مِنْهُمْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمَرْءُ عَلَى دِینِ خَلِیلِهِ وَ قَرِینِهِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:83 روایة:3
حضرت صادق علیه السلام فرمود: با اهل بدعت رفاقت و هم نشینى نكنید تا نزد مردم چون یكى از آنها محسوب شوید، رسولخدا (ص) فرمود: انسان بر كیش دوست و رفیق خود است.
4- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِى نَصْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا رَأَیْتُمْ أَهْلَ الرَّیْبِ وَ الْبِدَعِ مِنْ بَعْدِى فَأَظْهِرُوا الْبَرَاءَةَ مِنْهُمْ وَ أَكْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ وَ الْقَوْلَ فِیهِمْ وَ الْوَقِیعَةَ وَ بَاهِتُوهُمْ كَیْلَا یَطْمَعُوا فِى الْفَسَادِ فِى الْإِسْلَامِ وَ یَحْذَرَهُمُ النَّاسُ وَ لَا یَتَعَلَّمُوا مِنْ بِدَعِهِمْ یَكْتُبِ اللَّهُ لَكُمْ بِذَلِكَ الْحَسَنَاتِ وَ یَرْفَعْ لَكُمْ بِهِ الدَّرَجَاتِ فِى الْ آخِرَةِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:83 روایة:4
از حضرت صادق علیه السلام حدیث شده است كه فرمود: رسولخدا (ص) فرموده است: هرگاه پس از من اهل ریب و بدعت را دیدید بیزارى خود را از آنها آشكار كنید، و بسیار بآنها دشنام دهید، و درباره آنها بد گوئید، و آنها را با برهان و دلیل خفه كنید كه (نتوانند در دل مردم القاء شبهه كنند و) نتوانند بفساد در اسلام طمع كنند، و در نتیجه مردم از آنها دورى كنند و بدعتهاى آنها را یاد نگیرند، و خداوند در برابر این كار براى شما حسنات بنویسد و درجات بنویسد و درجات شما را در آخرت بالا برد.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: گویا مقصود از اهل ریب آنهائى هستند كه در دین شك كنند. و مردم را با القاء شبهات بشبهه اندازند، و گفته شده: كه مقصود كسانى هستند كه پایه دین آنها بر گمان و اوهام فاسده بنا نهاده شده مانند علماى اهل خلاف؛ سپس كلام مصباح اللغة را در معناى بدعت ذكر كرده، و پس از آن فرماید: بدعت در عرف شرع بآن چیزى گویند كه پس از رسولخدا (ص) پدیدار گشته و درباره خصوص آن نصى نرسده و داخل در تحت دستورات عمومى هم نباشد یا بطور خصوص یا عموم از آن نهى شده، پس آنچه در عمومات (واجبه یا مستحبه) داخل است بدعت شامل آن نگردد مانند ساختن مدارس و امثالش كه داخل در عمومات (مستحبه) سكنا دادن بمؤمن و كمك كردن بآنها است، و مانند تألیف كتابهاى علمى كه داخل در كمك بعلوم شرعیه است، و مانند (پوشیدن یا دوختن) جامه ها و یا خوردن غذاهائى كه در زمان رسول خدا (ص) نبوده كه داخل در عمومات حلیت (زینت و أكل) است و نهیى درباره آن نرسیده، و آنچه داخل در این گونه عمومات است تا بدان خصوصیتى ندهند بدعت نیست، و گرنه اگر بصورت خاصى انجام دهند كه دلیل و نصى نداشته باشد بدعت گردد، مانند اینكه نماز بهترین موضوعست و در هر وقت و زمان انجام آن مستحب است اما اگر همین نماز را در وقت مخصوص و مكان مخصوص و ركعات مخصوصى بدون دلیل و نصى بجا آورد بدعت گردد (مانند دستوریكه عمر براى جماعت خواندن نمازهاى نافله شبهاى ماه رمضان داد، و خود او هم گفت: خوب بدعتى است) و هم چنین سایر كارها، و اینكه اهل سنت بدعت را مانند احكام پنجگانه (واجب، مستحب، حرام، مكروه، مباح،) پنج قسمت كرده اند براى تصحیح همان گفتار عمر است (چنانچه رسولخدا (ص) فرموده است: كه هر بدعتى گمراهى است، و هر گمراهى راهش بدوزخ است، و آنچه عمر كرد از بدعتهاى محرمه است زیرا پیغمبر (ص) از جماعت در نافله نهى فرموده بود، پس این تقسیم، آنان را نفع نبخشد، سپس مرحوم مجلسى (ره) كلام شهید (ره) را در این باره نقل فرموده كه آنهم نظیر كلامى است كه گذشت.
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یُوسُفَ عَنْ مُیَسِّرٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا یَنْبَغِى لِلْمُسْلِمِ أَنْ یُوَاخِیَ الْفَاجِرَ وَ لَا الْأَحْمَقَ وَ لَا الْكَذَّابَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:84 روایة:5
حضرت صادق علیه السلام فرماید: براى مسلمان سزاوار نیست كه با فاجر (هرزه، تباهكار، نافرمان) و نه با احمق و نه با دروغگو رفاقت كند.
توضیح:
مجلسى (ره) گوید: اینكه دروغگو را در این حدیث جدا ذكر فرموده با اینكه داخل در فاجر بود براى اینست كه زیان او بیش از سایر فجار است.
6- عَنْهُ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ الْكِنْدِیِّ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ كَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ص إِذَا صَعِدَ الْمِنْبَرَ قَالَ یَنْبَغِى لِلْمُسْلِمِ أَنْ یَجْتَنِبَ مُوَاخَاةَ ثَلَاثَةٍ الْمَاجِنِ وَ الْأَحْمَقِ وَ الْكَذَّابِ فَأَمَّا الْمَاجِنُ فَیُزَیِّنُ لَكَ فِعْلَهُ وَ یُحِبُّ أَنْ تَكُونَ مِثْلَهُ وَ لَا یُعِینُكَ عَلَى أَمْرِ دِینِكَ وَ مَعَادِكَ وَ مُقَارَنَتُهُ جَفَاءٌ وَ قَسْوَةٌ وَ مَدْخَلُهُ وَ مَخْرَجُهُ عَلَیْكَ عَارٌ وَ أَمَّا الْأَحْمَقُ فَإِنَّهُ لَا یُشِیرُ عَلَیْكَ بِخَیْرٍ وَ لَا یُرْجَى لِصَرْفِ السُّوءِ عَنْكَ وَ لَوْ أَجْهَدَ نَفْسَهُ وَ رُبَّمَا أَرَادَ مَنْفَعَتَكَ فَضَرَّكَ فَمَوْتُهُ خَیْرٌ مِنْ حَیَاتِهِ وَ سُكُوتُهُ خَیْرٌ مِنْ نُطْقِهِ وَ بُعْدُهُ خَیْرٌ مِنْ قُرْبِهِ وَ أَمَّا الْكَذَّابُ فَإِنَّهُ لَا یَهْنِئُكَ مَعَهُ عَیْشٌ یَنْقُلُ حَدِیثَكَ وَ یَنْقُلُ إِلَیْكَ الْحَدِیثَ كُلَّمَا أَفْنَى أُحْدُوثَةً مَطَّهَا بِأُخْرَى حَتَّى إِنَّهُ یُحَدِّثُ بِالصِّدْقِ فَمَا یُصَدَّقُ وَ یُغْرِى بَیْنَ النَّاسِ بِالْعَدَاوَةِ فَیُنْبِتُ السَّخَائِمَ فِى الصُّدُورِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ انْظُرُوا لِأَنْفُسِكُمْ
اصول كافى جلد 4 صفحه:85 روایة:6
حضرت صادق علیه السلام فرمود: هرگاه امیرالمؤمنان علیه السلام بمنبر بالا میرفت میفرمود: براى مسلمان سزاوار است كه از رفاقت با سه كس اجتناب كند: بى باك (در گفتار و كردار و هرزه)، و احمق، و دروغگو، اما شخص بى باك و هرزه، كار خو را براى تو زینت دهد، و دوست دارد كه تو هم مانند او باشى، و در كار دین و آخرتت تو را یارى نكند، و رفاقت با او جفا و سخت دلى آرد، و رفت و آمدش براى تو ننگ و عار است، و اما احمق پس او بخیر و خوبى تو دستور ندهد، و در دفع شر از تو امیدى باو نیست! اگر چه خود را بتعب و رنج اندازد، و چه بسا بخواهد كه بتو سودى برساند (ولى بواسطه حماقتش) بتو زیان رساند پس مرگ او بهتر از زندگیش باشد، و خموشیش به از سخن گفتن است، و دورى اش به از نزدیكى است، و اما دروغگو هیچ گاه زندگى بهمراهى او برتو گواراتر نیست گفته تو را نزد دیگران برد، و حدیث دیگران را نزد تو آرد، و هر گاه داستانى را بآخر رساند داستان دیگرى بدنبالش افزاید تا آنجا كه بسا راست گوید ولى باور نكنند، و میان مردم دشمنى اندازد، و در سینه مردمان كینه ها برویاند، پس از خدا بترسید و خود را بپائید (كه با چه كسى رفاقت مى كنید و طرح دوستى مى افكنید).
7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ أَوْ أَبِى حَمْزَةَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ ع قَالَ قَالَ لِى عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ص یَا بُنَیَّ انْظُرْ خَمْسَةً فَلَا تُصَاحِبْهُمْ وَ لَا تُحَادِثْهُمْ وَ لَا تُرَافِقْهُمْ فِى طَرِیقٍ فَقُلْتُ یَا أَبَهْ مَنْ هُمْ قَالَ إِیَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْكَذَّابِ فَإِنَّهُ بِمَنْزِلَةِ السَّرَابِ یُقَرِّبُ لَكَ الْبَعِیدَ وَ یُبَاعِدُ لَكَ الْقَرِیبَ وَ إِیَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْفَاسِقِ فَإِنَّهُ بَائِعُكَ بِأُكْلَةٍ أَوْ أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ وَ إِیَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْبَخِیلِ فَإِنَّهُ یَخْذُلُكَ فِى مَالِهِ أَحْوَجَ مَا تَكُونُ إِلَیْهِ وَ إِیَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْأَحْمَقِ فَإِنَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَنْفَعَكَ فَیَضُرُّكَ وَ إِیَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْقَاطِعِ لِرَحِمِهِ فَإِنِّى وَجَدْتُهُ مَلْعُوناً فِى كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِى ثَلَاثَةِ مَوَاضِعَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ أُولئِكَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُمْ وَ قَالَ الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِى الْأَرْضِ أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ وَ قَالَ فِى الْبَقَرَةِ الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِى الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:85 روایة:7
از حضرت صادق علیه السلام از پدرش حدیث شده كه فرمود: پدرم على بن الحسین (علیهم السلام) بمن فرمود: پنج كس را در نظر داشته باش و با آنها همراه وهم صحبت و رفیق راه مشو، من گفتم پدر جان آنها چه كسانند؟ فرمود: بپرهیز از همراهى و رفاقت با دروغگو زیرا او بمنزله سرابى است كه دور را بتو نزدیك و نزدیك را بتو دور سازد، (و بواسطه حماقتش) بتو زیان رساند، و بپرهیز از رفاقت با قاطع رحم زیرا او میخواهد بتو سود رساند (و بواسطه حماقتش) بتو زیان رساند، و بپرهیز از رفاقت با قاطع رحم زیرا من یافتم او را كه در سه جاى قرآن باو لعن شده است: خداى عزوجل فرموده است: «پس آیا امید دارید كه هرگاه بسرپرستى گمارده شدید آنكه تبهكارى كنید در زمین و قطع رحم كنید، آنانند كه خداوند لعنتشان كرده پس كرشان ساخت و چشم هاى آنها را كور كرد» (سوره محمد آیه 23) و نیزفرموده است: «آنانكه مى شكنند پیمان خدا را پس از بستنش و میبرند آنچه خداوند دستور داده كه پیوند باشد، و تبهكارى كنند در زمین آنان را است لعنت و براى ایشان است بدى آن سراى» (سوره رعد آیه 24) و در سوره بقره (آیه 27) فرموده است: «آنانكه پیمان خدا را پس از بستنش بشكنند و ببرند آنچه را خداوند دستور پیوندش داده و فساد كنند در زمین همانا آنانند زیان كاران».
(2820) 8- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ شُعَیْبٍ الْعَقَرْقُوفِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْكُمْ فِى الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یُكْفَرُ بِها وَ یُسْتَهْزَأُ بِها إِلَى آخِرِ الْ آیَةِ فَقَالَ إِنَّمَا عَنَى بِهَذَا إِذَا سَمِعْتُمُ الرَّجُلَ الَّذِى یَجْحَدُ الْحَقَّ وَ یُكَذِّبُ بِهِ وَ یَقَعُ فِى الْأَئِمَّةِ فَقُمْ مِنْ عِنْدِهِ وَ لَا تُقَاعِدْهُ كَائِناً مَنْ كَانَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:86 روایة:8
شعیب عقر قوفى گوید: پرسیدم از حضرت صادق علیه السلام از گفتار خداى عزوجل (كه فرماید): «و بتحقیق فرو آورده است بر شما در كتاب كه اگر شنیدید بآیات خدا كفر ورزى مى شود یا استهزاء مى شود بدانها....» تا آخر آیه (كه فرماید: با ایشان ننشینید، سوره نساء آیه 140).
حضرت فرمود: مقصود از این گفتار این است كه هرگاه شنیدید كه مردى حق را انكار میكند و دروغ مى پندارد، و درباره امامان علیهم السلام بد مى گوید از نزد او برخیز و هم نشین باو مشو، هر كه خواهد باشد.
9- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ أَعْیَنَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ كَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْ آخِرِ فَلَا یَجْلِسُ مَجْلِساً یُنْتَقَصُ فِیهِ إِمَامٌ أَوْ یُعَابُ فِیهِ مُؤْمِنٌ
اصول كافى جلد 4 صفحه:87 روایة:9
حضرت صادق علیه السلام فرمود: هر كه ایمان بخدا و روز قیامت دارد در مجلسى كه امامى را مذمت كنند یا مؤمنى را عیب كنند ننشیند.
10- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِیِّ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ص مَنْ كَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْ آخِرِ فَلَا یَقُومُ مَكَانَ رِیبَةٍ
اصول كافى جلد 4 صفحه:87 روایة:10
و نیز فرمود: كه امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده: هر كه ایمان بخدا و روز جزا دارد در مكان تهمت و شك نایستد.
شرح:
مجلسى علیه الرحمة گوید: گویا مقصود نهى از حضور درجائى است كه موجب تهمت بفسق یا كفر یا ذمائم اخلاقى گردد، زیرا انسان نزد مردم متهم باین صفات گردد و گاهى در دل انسان نیز اثر كند و باطن شخص ملوث گردد، و ممكن است كه مقصود جلوگیرى از مجالست با كسانى باشد كه ایجاد شكوك و شبهه در دین كنند و بخیال خود آن را كیاست پندارند و مردم را بدین وسیله از طریق اهل یقین گمراه كنند.
11- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ مَنْ كَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْ آخِرِ فَلَا یَقْعُدَنَّ فِى مَجْلِسٍ یُعَابُ فِیهِ إِمَامٌ أَوْ یُنْتَقَصُ فِیهِ مُؤْمِنٌ
اصول كافى جلد 4 صفحه:87 روایة:11
عبد الاعلى گوید: شنیدم از حضرت صادق علیه السلام كه مى فرمود: هر كسى بخدا و روز جزا ایمان دارد نباید در مجلسى بنشیند كه امامى را در آن عیب كنند یا مؤمنى را مذمت نماید.
12- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مُوسَى قَالَ حَدَّثَنِی أَخِى وَ عَمِّى عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ ثَلَاثَةُ مَجَالِسَ یَمْقُتُهَا اللَّهُ وَ یُرْسِلُ نَقِمَتَهُ عَلَى أَهْلِهَا فَلَا تُقَاعِدُوهُمْ وَ لَا تُجَالِسُوهُمْ مَجْلِساً فِیهِ مَنْ یَصِفُ لِسَانُهُ كَذِباً فِى فُتْیَاهُ وَ مَجْلِساً ذِكْرُ أَعْدَائِنَا فِیهِ جَدِیدٌ وَ ذِكْرُنَا فِیهِ رَثٌّ وَ مَجْلِساً فِیهِ مَنْ یَصُدُّ عَنَّا وَ أَنْتَ تَعْلَمُ قَالَ ثُمَّ تَلَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع ثَلَاثَ آیَاتٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ كَأَنَّمَا كُنَّ فِى فِیهِ أَوْ قَالَ فِى كَفِّهِ وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ إِذا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِى آیاتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فِى حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَ لا تَقُولُوا لِما تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:87 روایة:12
و نیز آنحضرت علیه السلام فرمود: سه مجلس استكه خداوند آنها را دشمن دارد، و عذاب خود را بر اهل آن بفرستد، پس با آنان ننشینید و مجالست نكنید، یكى آن مجلسى كه در آن كسى باشد كه در فتواى خود دروغ گوید، و دیگر مجلسى كه ذكر دشمنان ما در آن تازه و نو، ولى ذكر ما در آن كهنه باشد، و دیگر مجلسى كه در آن كسى استكه از پیروى ما(مردم را) باز میدارد و تو میدانى (كه او چنین كسى است، عبدالاعلى گوید): سپس حضرت صادق علیه السلام سه آیه از كتاب خدا خواند كه گویا در دهانش بود یا گفت: گویا در مشقش بود (اول این آیه بود سوره انعام آیه 108:) «دشنام ندهید آنان را كه جز خدا میخوانند تا (آنها نیز) دشنام دهند خدا را ستمگرانه بنادانى» (دوم آیه 86 از همان سوره) «و هرگاه بینى آنان را كه فرو روند در آیتهاى ما پس رو گردان از ایشان تا فرو روند در داستانى دیگر» (سوم آیه 116 از سوره نحل) «و نگوئید بدانچه میستاید زبانهاى شما بدروغ این حلال است و این حرام است تا بدروغ بر خدا افتراء بندید».
(2825) 13- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ قَالَ حَدَّثَنِى مُحَمَّدُ بْنُ سَعِیدٍ الْجُمَحِیُّ قَالَ حَدَّثَنِى هِشَامُ بْنُ سَالِمٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِذَا ابْتُلِیتَ بِأَهْلِ النَّصْبِ وَ مُجَالَسَتِهِمْ فَكُنْ كَأَنَّكَ عَلَى الرَّضْفِ حَتَّى تَقُومَ فَإِنَّ اللَّهَ یَمْقُتُهُمْ وَ یَلْعَنُهُمْ فَإِذَا رَأَیْتَهُمْ یَخُوضُونَ فِى ذِكْرِ إِمَامٍ مِنَ الْأَئِمَّةِ فَقُمْ فَإِنَّ سَخَطَ اللَّهِ یَنْزِلُ هُنَاكَ عَلَیْهِمْ
اصول كافى جلد 4 صفحه:88 روایة:13
و نیز آنحضرت (علیه السلام) فرمود: هرگاه بناصبى ها و همنشینى آنها گرفتار شدید پس مانند كسى باش كه روى سنگ سرخ شده نشسته باشى تا برخیزى، زیرا خداوند آنها را دشمن دارد و لعنت كند پس هرگاه دیدى كه درباره امام از امامان بد گویند برخیز زیرا غضب خداوند در چنین وقتى بر ایشان نازل گردد.
14- أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ قَعَدَ عِنْدَ سَبَّابٍ لِأَوْلِیَاءِ اللَّهِ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ تَعَالَى
اصول كافى جلد 4 صفحه:88 روایة:14
و نیز آنحضرت (علیه السلام) فرمود: هر كه نزد دشنام گوى به اولیاى خدا بنشیند خداى تعالى را نافرمانى كرده است.
15- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ عُبَیْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ مَنْ قَعَدَ فِى مَجْلِسٍ یُسَبُّ فِیهِ إِمَامٌ مِنَ الْأَئِمَّةِ یَقْدِرُ عَلَى الِانْتِصَابِ فَلَمْ یَفْعَلْ أَلْبَسَهُ اللَّهُ الذُّلَّ فِى الدُّنْیَا وَ عَذَّبَهُ فِى الْ آخِرَةِ وَ سَلَبَهُ صَالِحَ مَا مَنَّ بِهِ عَلَیْهِ مِنْ مَعْرِفَتِنَا
اصول كافى جلد 4 صفحه:88 روایة:15
حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: هر كه بنشیند در مجلسى كه در آن به امامى از امامان دشنام گویند و مى تواند برخیزد و نكند خداوند ذلت را در دنیا بر او بپوشاند و در آخرت او را عذاب كند، و آن چیز نیكى كه بدادن آن بر او منت نهاده (یعنى) معرفت ما را از او بگیرد.
16- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْیَمَانِ بْنِ عُبَیْدِ اللَّهِ قَالَ رَأَیْتُ یَحْیَى ابْنَ أُمِّ الطَّوِیلِ وَقَفَ بِالْكُنَاسَةِ ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ مَعْشَرَ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ إِنَّا بُرَآءُ مِمَّا تَسْمَعُونَ مَنْ سَبَّ عَلِیّاً ع فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ بُرَآءُ مِنْ آلِ مَرْوَانَ وَ مَا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ثُمَّ یَخْفِضُ صَوْتَهُ فَیَقُولُ مَنْ سَبَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ فَلَا تُقَاعِدُوهُ وَ مَنْ شَكَّ فِیمَا نَحْنُ عَلَیْهِ فَلَا تُفَاتِحُوهُ وَ مَنِ احْتَاجَ إِلَى مَسْأَلَتِكُمْ مِنْ إِخْوَانِكُمْ فَقَدْ خُنْتُمُوهُ ثُمَّ یَقْرَأُ إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِینَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها وَ إِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغاثُوا بِماءٍ كَالْمُهْلِ یَشْوِى الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقاً
اصول كافى جلد 4 صفحه:89 روایة:16
یمان بن عبید الله گوید: یحیى پسرام طویل را دیدم كه در كناسه (میدان بزرگ كوفه) ایستاده و با بلندترین آوازش فریاد مى زد و مى گفت: اى گروه دوستان خدا ما بیزاریم از آنچه شما مى شنوید، هر كه على (علیه السلام) را سب كند لعنت خدا بر او باد، ما بیزاریم از آل مروان و آنچه بجز از خدا مى پرستند، پس صدایش را كوتاه مى كرد و (آهسته تر) مى گفت: هر كس اولیاء خدا را سب كرد با او ننشینید، و هر كه شك دارد در آنچه ما بدان هستیم با او محاكمه نكنید، و هر كه از برادرانتان نیازمند بخواهش و گدائى از شما شد به او خیانت كرده اید (یعنى پیش از این كه خواهش كند به او عطا كنید كه نیاز به سؤال پیدا نكند) سپس مى خواند (این آیه شریفه را) «همانا ما آماده كرده ایم براى ستمكاران آتشى كه فرا گرفته است بدیشان سرا پرده آن و اگر فریاد كنند فریاد رسى شوند به آبى چون آهن گداخته، بریان كند چهره ها را، چه زشت نوشابه ایست و چه زشت آسایشگاهى» (سوره كهف آیه 29).
شرح:
یحیى بن ام الطویل مطعمى از اصحاب حضرت زین العابدین (علیه السلام) است، و فضل بن شاذان گفته است: در اول كار على بن الحسین (علیه السلام) بجز پنج نفر نبودند كه از جمله آنها یحیى بن ام الطویل بود، و از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود: پس از شهادت حسین علیه السلام مردم برگشتند جز سه نفر: ابو خالد كابلى، و یحیى بن ام الطویل، و جبیر بن مطعم، سپس مردم (كم كم) آمدند و پیوستند و فراوان شدند. و از حضرت باقر علیه السلام روایت شده كه حجاج یحیى را خواست و گفت به ابى تراب لعنت كن و دستور داد كه دست و پایش را قطع كنند و او را كشت.

باب اصناف مردم

بَابُ أَصْنَافِ النَّاسِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ سُلَیْمٍ مَوْلَى طِرْبَالٍ قَالَ حَدَّثَنِی هِشَامٌ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ الطَّیَّارِ قَالَ قَالَ لِى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع النَّاسُ عَلَى سِتَّةِ أَصْنَافٍ قَالَ قُلْتُ أَ تَأْذَنُ لِى أَنْ أَكْتُبَهَا قَالَ نَعَمْ قُلْتُ مَا أَكْتُبُ قَالَ اكْتُبْ أَهْلَ الْوَعِیدِ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَهْلِ النَّارِ وَ اكْتُبْ وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً قَالَ قُلْتُ مَنْ هَؤُلَاءِ قَالَ وَحْشِیٌّ مِنْهُمْ قَالَ وَ اكْتُبْ وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ قَالَ وَ اكْتُبْ إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا لَا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً إِلَى الْكُفْرِ وَ لَا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا إِلَى الْإِیمَانِ فَأُولئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ قَالَ وَ اكْتُبْ أَصْحَابَ الْأَعْرَافِ قَالَ قُلْتُ وَ مَا أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ قَالَ قَوْمٌ اسْتَوَتْ حَسَنَاتُهُمْ وَ سَیِّئَاتُهُمْ فَإِنْ أَدْخَلَهُمُ النَّارَ فَبِذُنُوبِهِمْ وَ إِنْ أَدْخَلَهُمُ الْجَنَّةَ فَبِرَحْمَتِهِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:90 روایة:1
حمزة بن طیار گوید: حضرت صادق علیه السلام بمن فرمود: مردم بر شش گونه هستند، گوید: عرض كردم: اجاز بفرمائید آنرا بنویسم؟ فرمود: آرى، عرض كردم: چه بنویسم؟ فرمود: بنویس اهل وعید از اهل بهشت و دوزخ.
و بنویس: «و دیگران كه اعتراف كردند بگناهان خویش و بیامیختند كردار خوب را باكردار بد، (سوره توبه آیه 102) گوید: عرض كردم: اینها كیانند؟ فرمود: وحشى (كشنده حضرت حمزه بن عبدالمطلب سید الشهداء عموى پیغمبر اكرم (ص) از اینهاست، فرمود:
و بنویس «و دیگران كه با امید خدایند یا عذابشان كند یا توبه شان بپذیرد» (سوره توبه آیه 106). و بنویس «مگر ناتوانان از مردان و زنان و كودكان كه نه چاره اى توانند و نه راه بجائى برند» كه نه چاره اى بسوى كفر دارند و نه راهى بایمان دارند «اینها را امید است خداوند در گذرد از ایشان» (سوره نساء آیه 98 و 99). فرمود:
و بنویس اصحاب اعراف، گوید: عرض كردم: اصحاب اعراف كیانند؟ فرمود: مردمیكه كارهاى نیك و كارهاى بد آنها برابر باشد، پس اگر آنها را بدوزخ برد بسبب گناهانشان است، و اگر ببهشت برد رحمت اوست.
شرح:
شش گروه كه امام علیه السلام فرمود: باعتبار اینستكه دسته اول بر دو دسته شوند یك دستهه اهل وعد ببهشت، و یك دسته اهل وعید بدوزخ كه بنا بر این شش گروه میشوند چنانچه از حدیث بعد معلوم شود، مجلسى علیه الرحمة گوید: اینكه فرمود: «اهل وعید» یعنى اهل وعد و وعید و از باب تغلیب بذكر یكى از آندو اكتفا فرمود، و در پاره اى از نسخه ها كلمه الوعد (بجاى الوعید) ذكر شده، و در برخى «وعدین» است و او ظاهرتر است یعنى كسانیكه درباره آنها وعده ثواب یا تهدید بعقاب محقق شده كه هرگاه بیكى از این دو حالت بمیرند، پس اهل وعد اهل بهشتند و اهل وعید اهل دوزخ.
و در جمله «لا یسطیعون حیلة...» كه نه چاره دارند و نه راه بجائى برند. گوید: یعنى عاجزند از هجرت بمدینه چون خرجى و وسیله ندارند و چاره اى هم ندارند و راه نجاتى از شهر مكه ندارند «اینانند كه امید است خداوند از ایشان در گذرد» چون در هجرت نكردن بمدینه معذورند. این گفتار مفسرین است، ولى بنا بر تأویل امام (علیه السلام) یعنى توانائى بر فهمیدن از روى دلیل براى كفر ندارند و راهى هم بر ایمان بواسطه ابله بودن و كم خردیشان ندارند، پس ایشان معذورند، و شاید این از بطون آیه باشد و ممكن است ظاهر آیه نیز شامل آن باشد چون در مكه کسانى از این قبیل وجود داشتند كه براى آنها تحصیل آن میسر نبوده است.
و اما اعراف پس تفسیر آن در سابق گذشت، و برخى از مفسرین گفته اند: آن دیوارى است میانه بهشت و جهنم، سپس اشكال و جوابى نقل مى كند كه ذكر آن بطول انجامد و براى توضیح بیشتر خوانندگان محترم بتفاسیر رجوع كنند.
(2830) 2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى بْنِ عُبَیْدٍ عَنْ یُونُسَ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ الطَّیَّارِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع النَّاسُ عَلَى سِتِّ فِرَقٍ یَئُولُونَ كُلُّهُمْ إِلَى ثَلَاثِ فِرَقٍ الْإِیمَانِ وَ الْكُفْرِ وَ الضَّلَالِ وَ هُمْ أَهْلُ الْوَعْدَیْنِ الَّذِینَ وَعَدَهُمُ اللَّهُ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْكَافِرُونَ وَ الْمُسْتَضْعَفُونَ وَ الْمُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ الْمُعْتَرِفُونَ بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً وَ أَهْلُ الْأَعْرَافِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:91 روایة:2
و نیز حمزة بن طیار از آنحضرت (علیه السلام) حدیث كند كه فرمود: مردم شش دسته اند كه بسه دسته برگردند ایمان، كفر، گمراهى، و ایشان اهل دو وعدند كه خداوند بآنها وعده بهشت و دوزخ داده است: مؤمنان، و كافران، و ناتوانان، و آنانكه بامید خدایند (و كارشان با خداست) یا عذابشان كند و یا توبه شان را بپذیرد، و آنانكه بگناهان خویش اعتراف كنند و كردار خوب را با كردار بد بهم آمیخته اند، و دیگر اهل اعراف هستند.
3- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ دَخَلْتُ أَنَا وَ حُمْرَانُ أَوْ أَنَا وَ بُكَیْرٌ عَلَى أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنَّا نَمُدُّ الْمِطْمَارَ قَالَ وَ مَا الْمِطْمَارُ قُلْتُ التُّرُّ فَمَنْ وَافَقَنَا مِنْ عَلَوِیٍّ أَوْ غَیْرِهِ تَوَلَّیْنَاهُ وَ مَنْ خَالَفَنَا مِنْ عَلَوِیٍّ أَوْ غَیْرِهِ بَرِئْنَا مِنْهُ فَقَالَ لِی یَا زُرَارَةُ قَوْلُ اللَّهِ أَصْدَقُ مِنْ قَوْلِكَ فَأَیْنَ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا أَیْنَ الْمُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ أَیْنَ الَّذِینَ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً أَیْنَ أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ أَیْنَ الْمُؤَلَّفَةُ قُلُوبُهُمْ
وَ زَادَ حَمَّادٌ فِى الْحَدِیثِ قَالَ فَارْتَفَعَ صَوْتُ أَبِى جَعْفَرٍ ع وَ صَوْتِى حَتَّى كَانَ یَسْمَعُهُ مَنْ عَلَى بَابِ الدَّارِ
وَ زَادَ فِیهِ جَمِیلٌ عَنْ زُرَارَةَ فَلَمَّا كَثُرَ الْكَلَامُ بَیْنِى وَ بَیْنَهُ قَالَ لِى یَا زُرَارَةُ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ لَا یُدْخِلَ الضُّلَّالَ الْجَنَّةَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:91 روایة:3
زراره گوید: من و حمران یا من و بكیر خدمت امام محمد باقر (علیه السلام) شرفیاب شدیم، من بوى عرض كردم: ما خود را تراز كنیم (و بسنجیم) فرمود: تراز چیست؟ عرض كردم: ریسمانكار (بنایان) پس هر كس با ما موافقت داشت چه علوى باشد (و منسوب بامیر المؤمنین علیه السلام باشد) چه غیر او او را دوست داریم (یا با او دوستى كنیم) و هر كه با ما مخالف بود چه علوى باشد چه غیر او از او بیزارى جوئیم؟ پس بمن فرمود: اى زرارة گفتار خداوند از گفته تو درست تر است، پس كجایند آنها كه خداى عزوجل (درباره شان) فرماید: «مگر ناتوانان از مردان و زنان و كودكان كه نه چاره دارند و نه راه بجائى برند» (سوره نساء آیه 98) كجایند آنانكه بامید خدایند؟ كجایند آنانكه كار نیك را با كردار بد بهم آمیختند؟ كجایند اصحاب اعراف؟ كجایند مؤلفه قلوبهم؟ (یعنى دل بدست آوردگان، و آنها دسته اى از اشراف زمان رسول خدا (ص) بودند كه آن حضرت سهمى از زكاة بآنها میداد كه دل آنها را بدست آورد و براى جنگ با دشمنان اسلام بآنان استعانت جوید).
حماد (از قول زراره) در این حدیث افزوده است: كه آواز امام باقر (علیه السلام) و صداى من بلند شد تا حدیكه هر كه در خانه بود مى شنید.
و جمیل از قول زراره در حدیث افزوده است: (زراره گفت:) همینكه سخن میان من و آخرت حضرت بدراز كشید بمن فرمود: (آیا) بر خداوند حتم است كه گمراهان را ببهشت نبرد؟
شرح:
مقصود این استكه حضرت باقر (علیه السلام) قصدش آگاهى دادن زراره و آنانكه در مجلسى حضور داشته اند باشتباه او بود كه پنداشته است میزان در خوبى و بدى و اهل بهشت و دوزخ فقط هم عقیدگى با شیعه است، و امام علیه السلام فرموده بسا كه ناتوان در دین از مخالفین كه عنادى نورزند و سایر اصنافیكه ذكر فرموده است به بهشت روند زیرا كه خداوند وعده عفو و آمرزش به آنها داده است و نباید از آنها بیزارى جست ضمناً از رویهمرفته این حدیث استفاده شود كه زراره مرد بى ادب و بى اطلاعى بوده و حدیث بحسب ظاهر دلالت بر مذمت زراره كند در صورتیكه جلالت قدر و مقام او مورد اتفاق شیعه است و روایات بسیارى در مدح او رسیده تا بجائیكه او را فقیه ترین اصحاب حضرت باقر و صادق علیهما السلام دانسته اند، و لذا براى جواب از این حدیث و نظائر آن وجوهى گفته اند: مانند اینكه گفته اند: این امور در آغاز كارش بوده پیش از آنكه معرفتش كامل گردد، یا اینكه طبع و خوى او اینگونه بوده و نمى توانسته خوددارى كند از بحث و مشاجره نه بخاطر شك و تردید و بى اعتنائى او، یا قصدش آموختن كیفیت مناظره در این مطلب بوده كه با مخالفین بتواند بحث كند، یا از شدت علاقه اى كه به ائمه علیهم السلام داشته است راضى نمى شده كه مخالفین ببهشت روند.
مطلب دیگرى كه لازم به توضیح است اینكه در بعضى نسخه ها «ان یدخل الجنة» بدون لفظ «لا» است كه ترجمه اش چنین شود «كه برخدا حتم است كه گمراهان را ببهشت برد» و چون اجماع همه فرقه هاى اسلامى و روایات بسیار زیادى دلالت دارد بر اینكه كفار ببهشت نمى روند مجلسى (ره) فرموده است: یعنى بعضى از آنها به بهشت روند و مقصود از گمراهان مستضعفین و دیگر اصناف مذكوره در حدیث هستند و آنها كافر نباشند. و با بودن لفظ «لا» هم فرموده است: كه استفهام انكارى است.