اصول کافی جلد چهارم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید هاشم رسولی محلاتی

باب خلف وعده

بَابُ خُلْفِ الْوَعْدِ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ عِدَةُ الْمُؤْمِنِ أَخَاهُ نَذْرٌ لَا كَفَّارَةَ لَهُ فَمَنْ أَخْلَفَ فَبِخُلْفِ اللَّهِ بَدَأَ وَ لِمَقْتِهِ تَعَرَّضَ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 68 روایة:1
هشام بن سالم گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم كه مى فرمود: وعده مؤمن به برادر (دین) خود نذرى است كه كفاره ندارد، پس هر كه بآ وفا نكند بمخالفت وعده با خدا برخاسته و خود را در غضب او انداخته، این است گفتار خدایتعالى كه (فرماید:): «اى كسانیكه ایمان آورده اید چرا گوئید آنچه را نكنید چه دشمنى گرانى است نزد خدا كه بگوئید آنچه را نكنید» (سوره صف آیه 2 3).
شرح:
مقصود از گفتار حضرت كه فرمود:«نذرى است كه كفاره ندارد» بحسب ظاهر براى تغلیظ و اهمیت آن بر سایر نذرها است، و حمل بر تخفیف و سبكتر بودنش از نذرهاى دیگر، خلاف ظاهر و سیاق عبارت است، مجلسى (ره) گوید: اینكه فرمود: «فبخلف الله بدأ» براى اینست كه خداوند از بندگان پیمان گرفته كه بدستوراتش عمل كنند و نواهى او را ترك نمایند، و چون دستور بوفاء بعهد داده و از خلف وعده نهى فرموده، پس آنكس كه خلف وعده كند با عهد خدا مخالف كرده، سپس در تفسیر آیه و شأن نزولش گفتار مفسرین و مختار خود را نقل فرموده كه جمعى گفته اند آیه درباره منافقین و مخالفین نازل شده و ذكر آن بطول انجامید و از وضع ترجمه و شرح ما خارج است.
(2775) 2- عَلِیٌّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ شُعَیْبٍ الْعَقَرْقُوفِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ كَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْ آخِرِ فَلْیَفِ إِذَا وَعَدَ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 69 روایة:2
امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرموده: هر كه بخدا و روز جزا ایمان دارد باید بوعده كه میدهد وفا كند.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: این دو حدیث با قوت سندى كه دارند دلالت بر وجوب وفاء بعهد كنند و در حدیث اول تهدید شدیدى است و دلالت كند كه آیه در خلف وعده نازل شده و آن مشتمل بر تأكیدات و مبالغاتى است كه بضمیمه حدیث معتبر دلالت بر وجوب وفاء بوعده كند. با اینكه ظاهر كلمات بیشتر علماء شیعه اینست كه بوفاء بعهد مستحب است مگر اینكه وعده در ضمن عقد لازمى باشد، سپس بر دلالت آیه اشكالى میكند و از آن جواب دهد كه ملخصش اینست كه اگر گفته شود در آیه احتمالاتى است خصوص با اینكه در اخبار شیعه و سنى آمده است كه آیه درباره منافقین و مخالفین نازل گردیده، در جواب گوئیم: كه سیاق آیه عمومیت دارد و مورد نزول، باعث تخصیص آیه نگردد، و پس از بیان اشكال و جواب در وجه اینكه بیشتر علماء شیعه وفاء بعهد را مستحب دانسته اند مطالبى بیان فرموده و كلماتى از دانشمندان ایراد كرده و در پایان براى وعده مراتبى بیان داشته كه در بعضى از آنها وفاء بعهد واجب و در بعضى مستحب است، و براى توضیح بیشتر به مرآت العقول مراجعه شود.

باب كسیكه در بروى برادر مؤمن خود ببندد

بَابُ مَنْ حَجَبَ أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ
1- أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ جَمِیعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَیُّمَا مُؤْمِنٍ كَانَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ مُؤْمِنٍ حِجَابٌ ضَرَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجَنَّةِ سَبْعِینَ أَلْفَ سُورٍ مَا بَیْنَ السُّورِ إِلَى السُّورِ مَسِیرَةُ أَلْفِ عَامٍ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 69 روایة:1
مفضل بن عمر گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: هر مؤمنى كه میانه او و مؤمن دیگر حاجتى باشد خداى عزوجل میان او و بهشت هفتاد هزار دیوار بلند بكشد كه بین هر دو دیوار هزار سال راه مسافت باشد.
2- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ الرِّضَا ص فَقَالَ لِى یَا مُحَمَّدُ إِنَّهُ كَانَ فِى زَمَنِ بَنِى إِسْرَائِیلَ أَرْبَعَةُ نَفَرٍ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَأَتَى وَاحِدٌ مِنْهُمُ الثَّلَاثَةَ وَ هُمْ مُجْتَمِعُونَ فِى مَنْزِلِ أَحَدِهِمْ فِى مُنَاظَرَةٍ بَیْنَهُمْ فَقَرَعَ الْبَابَ فَخَرَجَ إِلَیْهِ الْغُلَامُ فَقَالَ أَیْنَ مَوْلَاكَ فَقَالَ لَیْسَ هُوَ فِى الْبَیْتِ فَرَجَعَ الرَّجُلُ وَ دَخَلَ الْغُلَامُ إِلَى مَوْلَاهُ فَقَالَ لَهُ مَنْ كَانَ الَّذِى قَرَعَ الْبَابَ قَالَ كَانَ فُلَانٌ فَقُلْتُ لَهُ لَسْتَ فِى الْمَنْزِلِ فَسَكَتَ وَ لَمْ یَكْتَرِثْ وَ لَمْ یَلُمْ غُلَامَهُ وَ لَا اغْتَمَّ أَحَدٌ مِنْهُمْ لِرُجُوعِهِ عَنِ الْبَابِ وَ أَقْبَلُوا فِى حَدِیثِهِمْ فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ بَكَّرَ إِلَیْهِمُ الرَّجُلُ فَأَصَابَهُمْ وَ قَدْ خَرَجُوا یُرِیدُونَ ضَیْعَةً لِبَعْضِهِمْ فَسَلَّمَ عَلَیْهِمْ وَ قَالَ أَنَا مَعَكُمْ فَقَالُوا لَهُ نَعَمْ وَ لَمْ یَعْتَذِرُوا إِلَیْهِ وَ كَانَ الرَّجُلُ مُحْتَاجاً ضَعِیفَ الْحَالِ فَلَمَّا كَانُوا فِى بَعْضِ الطَّرِیقِ إِذَا غَمَامَةٌ قَدْ أَظَلَّتْهُمْ فَظَنُّوا أَنَّهُ مَطَرٌ فَبَادَرُوا فَلَمَّا اسْتَوَتِ الْغَمَامَةُ عَلَى رُءُوسِهِمْ إِذَا مُنَادٍ یُنَادِى مِنْ جَوْفِ الْغَمَامَةِ أَیَّتُهَا النَّارُ خُذِیهِمْ وَ أَنَا جَبْرَئِیلُ رَسُولُ اللَّهِ فَإِذَا نَارٌ مِنْ جَوْفِ الْغَمَامَةِ قَدِ اخْتَطَفَتِ الثَّلَاثَةَ النَّفَرِ وَ بَقِیَ الرَّجُلُ مَرْعُوباً یَعْجَبُ مِمَّا نَزَلَ بِالْقَوْمِ وَ لَا یَدْرِى مَا السَّبَبُ فَرَجَعَ إِلَى الْمَدِینَةِ فَلَقِیَ یُوشَعَ بْنَ نُونٍ ع فَأَخْبَرَهُ الْخَبَرَ وَ مَا رَأَى وَ مَا سَمِعَ فَقَالَ یُوشَعُ بْنُ نُونٍ ع أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ اللَّهَ سَخِطَ عَلَیْهِمْ بَعْدَ أَنْ كَانَ عَنْهُمْ رَاضِیاً وَ ذَلِكَ بِفِعْلِهِمْ بِكَ فَقَالَ وَ مَا فِعْلُهُمْ بِى فَحَدَّثَهُ یُوشَعُ فَقَالَ الرَّجُلُ فَأَنَا أَجْعَلُهُمْ فِى حِلٍّ وَ أَعْفُو عَنْهُمْ قَالَ لَوْ كَانَ هَذَا قَبْلُ لَنَفَعَهُمْ فَأَمَّا السَّاعَةَ فَلَا وَ عَسَى أَنْ یَنْفَعَهُمْ مِنْ بَعْدُ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 69 روایة:2
محمد بن سنان گوید: نزد حضرت رضا علیه السلام بودم پس بمن فرمود: اى محمد بدرستیكه در زمان بنى اسرائیل چهار نفر مؤمن بودند، پس (روزى) یكى از آنان نزد آن سه نفر دیگر كه در منزل یكى از آنان براى صحبتى گرد آمده بودند رفت و در زد، غلام بیرون آمد و باو گفت: آقایت كجاست؟ گفت: در خانه نیست، آنمرد برگشت و غلام نیز نزد آقایش رفت، آقایش از او پرسید: آنكه در زد كه بود گفت: فلانكس بود و من باو گفتم: كه شما در خانه نیستند؟ آنمرد ساكت شد و اعتنائى نكرد و غلام خود را در اینباره سرزنش نكرد و هیچكدام یك از آن سه نفر از این پیش آمد اندوهى بخود راه ندادند و شروع بدنباله سخن خود كردند؟ همینكه فرداى آنروز شد آنمرد مؤمن بامداد بنزد آن سه نفر رفت و بآنها برخورد كرد كه هر سه از خانه بیرون آمده بودند و مى خواستند بكشتزارى (یا باغى) كه از یكى از آنان بود بروند، پس به آنان سلام كرد و گفت: من هم با شما هستم (و بهمراه شما بیایم؟) گفتند:
آرى و از او نسبت به پیش آمد دیروز عذر خواهى نكردند و او مردى مستمند و ناتوان بود، پس (براه افتادند) و همین طور كه در قسمتى از راه میرفتند ناگاه قطعه ابرى بالاى سر آنها آمد و بر آنها سایه انداخت، آنان گمان كردند كه باران است، پس شتافتند (كه باران نخورند ولى) چون ابر بالاى سرشان قرار گرفت یكمنادى از میان آن ابر فریاد زد: اى آتش، اینان را (در كام خود) بگیر و من جبرئیل فرستاده خدایم، بناگاه آتشى از دل آن ابر بیرون آمد و آن سه نفر را در خود فرو برد، و آنمرد مؤمن تنها و هراسناك بماند و از آنچه بر سر آنها آمده بود در شگفت بود و نمیدانست سبب چیست؟ پس به شهر برگشت و حضرت یوشع بن نون (وصى حضرت موسى) علیه السلام را دیدار كرد و جریان را با آنچه دیده و شنیده بود باو گفت:
یوشع بن نون فرمود: آیا نمى دانى كه خداوند بر آنها خشم كرد پس از آنكه از آنان خشنود و راضى بود، و این پیش آمد براى آن كارى بود كه با تو كردند عرض كرد: مگر آنها با من چه كردند؟ یوشع جریان را گفت، آنمرد گفت: من آنها را حلال كردم و از آنها گذشتم؟ فرمود: اگر این (گذشت تو) پیش از آمدن عذاب بود به آنها سود میداد ولى اكنون براى آنان سودى ندارد، و شاید پس از این به آنها سود بخشد.
3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُفَضَّلٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ أَیُّمَا مُؤْمِنٍ كَانَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ مُؤْمِنٍ حِجَابٌ ضَرَبَ اللَّهُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجَنَّةِ سَبْعِینَ أَلْفَ سُورٍ غِلَظُ كُلِّ سُورٍ مَسِیرَةُ أَلْفِ عَامٍ مَا بَیْنَ السُّورِ إِلَى السُّورِ مَسِیرَةُ أَلْفِ عَامٍ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 71 روایة:3
(این حدیث مانند حدیث اول است كه ترجمه آن گذشت).
4- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ یَحْیَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا تَقُولُ فِى مُسْلِمٍ أَتَى مُسْلِماً زَائِراً أَوْ طَالِبَ حَاجَةٍ وَ هُوَ فِى مَنْزِلِهِ فَاسْتَأْذَنَ عَلَیْهِ فَلَمْ یَأْذَنْ لَهُ وَ لَمْ یَخْرُجْ إِلَیْهِ قَالَ یَا أَبَا حَمْزَةَ أَیُّمَا مُسْلِمٍ أَتَى مُسْلِماً زَائِراً أَوْ طَالِبَ حَاجَةٍ وَ هُوَ فِى مَنْزِلِهِ فَاسْتَأْذَنَ لَهُ وَ لَمْ یَخْرُجْ إِلَیْهِ لَمْ یَزَلْ فِى لَعْنَةِ اللَّهِ حَتَّى یَلْتَقِیَا فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فِى لَعْنَةِ اللَّهِ حَتَّى یَلْتَقِیَا قَالَ نَعَمْ یَا أَبَا حَمْزَةَ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 71 روایة:4
ابو حمزه گوید: بحضرت باقر عرضركردم: قربانت، چه فرمائى درباره مسلمانیكه براى دیدار یا براى حاجتى نزد مسلمانى برود و او در خانه باشد و اجازه ورود بخواهد، و او اجازه ندهد و از خانه هم بیرون نیاید؟ فرمود: اى اباحمزه هر مسلمانى كه براى دیدار یا خواستن حاجتى نزد مسلمانى برود و او در خانه باشد اجازه ورود بخواهد و او بیرون نیاید پیوسته در لعنت خدا باشد تا همدیگر را دیدار كنند، عرض كردم: قربانت در لعنت خدا است تا همدیگر را دیدار كنند؟ فرمود: آرى اى ابا حمزه.
توضیح:
مجلسى (ره) گوید: شاید مقصود دیدار براى عذر خواهى یا بهمراه عذر خواهى باشد.

باب كسیكه برادر دینیش از او كمك بخواهد و او كمكش ندهد

بَابُ مَنِ اسْتَعَانَ بِهِ أَخُوهُ فَلَمْ یُعِنْهُ
(2780) 1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَ أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ سَعْدَانَ عَنْ حُسَیْنِ بْنِ أَمِینٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ مَنْ بَخِلَ بِمَعُونَةِ أَخِیهِ الْمُسْلِمِ وَ الْقِیَامِ لَهُ فِی حَاجَتِهِ إِلَّا ابْتُلِیَ بِمَعُونَةِ مَنْ یَأْثَمُ عَلَیْهِ وَ لَا یُؤْجَرُ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 71 روایة:1
حضرت باقر علیه السلام فرمود: كسیكه در كمك كردن به برادر مسلمانش بخل ورزد و از اقدام در انجام حاجتش دریغ كند گرفتار بكمک كسى شود كه در آن كمك گناهكار (خدا) شود و مزدى هم نبرد.
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ أَیُّمَا رَجُلٍ مِنْ شِیعَتِنَا أَتَى رَجُلًا مِنْ إِخْوَانِهِ فَاسْتَعَانَ بِهِ فِى حَاجَتِهِ فَلَمْ یُعِنْهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ إِلَّا ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِأَنْ یَقْضِیَ حَوَائِجَ غَیْرِهِ مِنْ أَعْدَائِنَا یُعَذِّبُهُ اللَّهُ عَلَیْهَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 72 روایة:2
حضرت صادق علیه السلام فرمود: هر مردى از شیعیان ما كه نزد مردى از برادرانش برود و درباره حاجتى از او كمك بخواهد و او با اینكه قدرت بر آن دارد كمكش نكند خداوند او را گرفتار كند كه حاجت دیگرى از دشمنان ما را بر آورد و بدان واسطه خداوند در روز قیامت او را عذاب كند.
3- أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنِ الْخَطَّابِ بْنِ مُصْعَبٍ عَنْ سَدِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَمْ یَدَعْ رَجُلٌ مَعُونَةَ أَخِیهِ الْمُسْلِمِ حَتَّى یَسْعَى فِیهَا وَ یُوَاسِیَهُ إِلَّا ابْتُلِیَ بِمَعُونَةِ مَنْ یَأْثَمُ وَ لَا یُؤْجَرُ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 72 روایة:3
حضرت صادق علیه السلام فرمود: كسى كمك به برادر مسلمان خود و كوشش در آن و همدردى و همكارى با او را وانگذارد جز اینكه گرفتار بكمك كسی گردد كه در آن گناهكار شود و اجرى نبرد.
4- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ أَبِى الْحَسَنِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ مَنْ قَصَدَ إِلَیْهِ رَجُلٌ مِنْ إِخْوَانِهِ مُسْتَجِیراً بِهِ فِى بَعْضِ أَحْوَالِهِ فَلَمْ یُجِرْهُ بَعْدَ أَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ فَقَدْ قَطَعَ وَلَایَةَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ
اصول كافى جلد 4 صفحه: 72 روایة:4
على بن جعفر از برادرش حضرت موسى بن جعفر علیه السلام حدیث كند و گوید: شنیدم كه مى فرمود: هر كه مردى از برادران (ایمانیش) باو رو كند و درپاره اى از گرفتاریهایش باو پناه آورد و او پناهش ندهد با اینكه قدرت بر آن دارد، بتحقیق پیوند خود را از خداى عزوجل بریده است.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: یعنى در دفع ظلمى یا قضاء حاجتى ضرورى باو پناهنده شود، و مقصود از قطع ولایت خداوند، یا دوستى او با خدا است، و یا دوستى خدا با او است، یا یارى خداوند او را یا یارى او خداوند را است، و یا كنایه از سلب ایمان است زیرا خداوند ولى مؤمنین است.