اصول کافی جلد چهارم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید هاشم رسولی محلاتی

باب تجاوز كارى، و ستمگرى، و سركشى

بَابُ الْبَغْیِ
(2625) 1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِیِّ عَنِ ابْنِ قَدَّاحٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ أَعْجَلَ الشَّرِّ عُقُوبَةً الْبَغْیُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:19 روایة:1
از امام صادق علیه السلام حدیث شده كه رسول خدا (ص) فرمود: زودرس ترین بدیها از نظر كیفر و عقوبت تجاوز كارى و ستمگرى است.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: مقصوداز تعجیل در كیفر او اینست كه در دنیا نیز كیفر كردارش باو میرسد، بلكه در دنیا نیز زود باو برسد.
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّكُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ یَقُولُ إِبْلِیسُ لِجُنُودِهِ أَلْقُوا بَیْنَهُمُ الْحَسَدَ وَ الْبَغْیَ فَإِنَّهُمَا یَعْدِلَانِ عِنْدَ اللَّهِ الشِّرْكَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:19 روایة:2
امام صادق علیه السلام فرمود: شیطان به لشكرهاى خود گوید: میان افراد آدمیزاد حسد و ستم افكنید، زیرا ایندو در نزد خداوند با شرك برابرند.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: برابرى آندو با شرك براى آنست كه آنها نیز در بیرون بردن از دین و كیفر و تأثیر در فساد نظام جهان همانندند زیرا بیشتر مفاسد جهان از مخالفت با پیمبران و اوصیاء ایشان و پیروى نكردن از آنان و شیوع گناهان از این دو خصلت سرچشمه گرفته، چنانچه شیطان به آدم علیه السلام حسد ورزید، و چنانچه سركشان هر ملت و امتى بحجتهاى الهیه تعدى و ستم كردند.
3- عَلِیٌّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِیزٍ عَنْ مِسْمَعٍ أَبِی سَیَّارٍ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع كَتَبَ إِلَیْهِ فِی كِتَابٍ انْظُرْ أَنْ لَا تُكَلِّمَنَّ بِكَلِمَةِ بَغْیٍ أَبَداً وَ إِنْ أَعْجَبَتْكَ نَفْسَكَ وَ عَشِیرَتَكَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:19 روایة:3
از ابو سیار حدیث شده كه امام صادق علیه السلام در نامه باو نوشت: نگاه كن مبادا هرگز سخنى بستم و سركشى بزبان آرى اگر چه تو را تیره و فامیلت خوش آید.
توضیح:
ممكن است معناى جمله «وان اعجبتك نفسك...» این باشد كه و اگر چه تیره و فامیلت تو را خوش آید و بعجب وا دارد، ولى معناى اول ظاهرتر است چنانچه مجلسى (ره) نیز فرموده است.
4- عَلِیٌّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ وَ یَعْقُوبَ السَّرَّاجِ جَمِیعاً عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ الْبَغْیَ یَقُودُ أَصْحَابَهُ إِلَى النَّارِ وَ إِنَّ أَوَّلَ مَنْ بَغَى عَلَى اللَّهِ عَنَاقُ بِنْتُ آدَمَ فَأَوَّلُ قَتِیلٍ قَتَلَهُ اللَّهُ عَنَاقُ وَ كَانَ مَجْلِسُهَا جَرِیباً فِى جَرِیبٍ وَ كَانَ لَهَا عِشْرُونَ إِصْبَعاً فِى كُلِّ إِصْبَعٍ ظُفُرَانِ مِثْلُ الْمِنْجَلَیْنِ فَسَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهَا أَسَداً كَالْفِیلِ وَ ذِئْباً كَالْبَعِیرِ وَ نَسْراً مِثْلَ الْبَغْلِ فَقَتَلْنَهَا وَ قَدْ قَتَلَ اللَّهُ الْجَبَابِرَةَ عَلَى أَفْضَلِ أَحْوَالِهِمْ وَ آمَنِ مَا كَانُوا
اصول كافى جلد 4 صفحه:20 روایة:4
از امام صادق علیه السلام روایت شده كه امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: اى مردم همانا ستمگرى و بغى یاران خود را به آتش (یا دوزخ) كشد، و اولین كسى كه بر خدا سركشى كرد عناق دختر آدم بود، و اولین كشته كه خدا او را كشت (همان) عناق بود، كه نشیمنگاهش یك جریب در یك جریب بود و بیست انگشت داشت كه در هر انگشتى دو ناخن بود چون دو داس، پس خدا شیرى مانند فیل، و گرگى ببزرگى شتر، و كركسى باندازه استر بر او مسلط كرد، و آنها او را كشتند، خداوند زور گویان و سركشان را در بهترین حال و آسوده ترین وضعى كه داشته اند كشته است.
شرح:
مقصود اینست كه ستمگران گول آسودگى وضع و مهیا بودن اسباب قدرت و شوكت خود را نخورند، زیرا چه بسا زور گویانى كه در كمال خوشى و آسودگى خاطر بوده اند و ناگهان خداوند بواسطه تعدى و ستمكاریشان آنها را نابود كرده است.

باب فخر و كبر

بَابُ الْفَخْرِ وَ الْكِبْرِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِى حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ قَالَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع عَجَباً لِلْمُتَكَبِّرِ الْفَخُورِ الَّذِی كَانَ بِالْأَمْسِ نُطْفَةً ثُمَّ هُوَ غَداً جِیفَةٌ
اصول كافى جلد 4 صفحه:20 روایة:1
حضرت على بن الحسین علیه السلام فرمود: عجب است از تكبر كننده برخود بالنده، آنكس كه دیروز نطفه (بد بو و بى ارزش) بوده، و سپس فردا مردارى (گندیده) است.
(2630) 2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّكُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص آفَةُ الْحَسَبِ الِافْتِخَارُ وَ الْعُجْبُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:20 روایة:2
از امام صادق علیه السلام روایت شده است كه رسولخدا (ص) فرمود: آفت حسب و شرافت بخود بالیدن و خود بینى است.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: «حسب» شرافت و شخصیت آباء و اجدادى است و بسا بشرافتى اطلاق شود كه از كارهاى نیك یا اخلاق خوب بدست اید گرچه از پدران نباشد.
3- أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ حَنَانٍ عَنْ عُقْبَةَ بْنِ بَشِیرٍ الْأَسَدِیِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع أَنَا عُقْبَةُ بْنُ بَشِیرٍ الْأَسَدِیُّ وَ أَنَا فِی الْحَسَبِ الضَّخْمِ مِنْ قَوْمِی قَالَ فَقَالَ مَا تَمُنُّ عَلَیْنَا بِحَسَبِكَ إِنَّ اللَّهَ رَفَعَ بِالْإِیمَانِ مَنْ كَانَ النَّاسُ یُسَمُّونَهُ وَضِیعاً إِذَا كَانَ مُؤْمِناً وَ وَضَعَ بِالْكُفْرِ مَنْ كَانَ النَّاسُ یُسَمُّونَهُ شَرِیفاً إِذَا كَانَ كَافِراً فَلَیْسَ لِأَحَدٍ فَضْلٌ عَلَى أَحَدٍ إِلَّا بِالتَّقْوَى
اصول كافى جلد 4 صفحه:21 روایة:3
عقبة بن بشیر اسدى گوید: بامام باقر علیه السلام عرض كردم: من عقبة بن بشیر اسدى هستم، و در میان قوم خود خاندان بزرگى دارم؟ حضرت فرمود:تو بحسب و شرافت خانوادگیت بر سر ما منت نهى؟ بدرستیكه خداوند آنكه مردم او را پست میشمردند بواسطه ایمان در صورتیكه مؤمن باشد بالا برده است، و آنكه مردم او را شریف میخواندند بجهت كفر در صورتیكه كافر باشد پست و زبون ساخته است؛ پس كسى را بر كسى برترى نیست جز بوسیله تقوى.
توضیح:
آنچه ترجمه شد بنابر اینستكه لفظ (ما) در جمله «ما تمن...» استفهامیه باشد، و محتمل است (ما) نافیه باشد، یعنى (بر ما منت منه...) و گفتار آنحضرت كه فرمود: «پس كسى را بر كسى برترى نیست...» اشاره است بگفتار خدایتعالى: «اى مردم همانا ما آفریدیمتان از نر و ماده و گردانیدیم شما را شاخه هائى و تیره هائى تا یكدیگر را بشناسید، همانا گرامى ترین شما نزد خدا پرهیزكارترین شما است، سوره حجرات آیه 13».
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ عِیسَى بْنِ الضَّحَّاكِ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع عَجَباً لِلْمُخْتَالِ الْفَخُورِ وَ إِنَّمَا خُلِقَ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ یَعُودُ جِیفَةً وَ هُوَ فِیمَا بَیْنَ ذَلِكَ لَا یَدْرِى مَا یُصْنَعُ بِهِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:21 روایة:4
امام باقر علیه السلام فرمود: عجب است از متكبرى كه بخود مینازد، در صورتیكه از نطفه آفریده شده، سپس مردارى گندیده شود، و در این میان نمیداند با او چه خواهد شد.
5- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّكُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ أَتَى رَسُولَ اللَّهِ ص رَجُلٌ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَنَا فُلَانُ بْنُ فُلَانٍ حَتَّى عَدَّ تِسْعَةً فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص أَمَا إِنَّكَ عَاشِرُهُمْ فِى النَّارِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:21 روایة:5
امام صادق علیه السلام فرمود: كه مردى نزد رسول خدا آمد عرض كرد: اى رسول خدا من فلان پسر فلانم و تا نه نفر از پدران خود را شمرد، رسول خدا (ص) بوى فرمود: تو دهمى آنانى در دوزخ.
شرح:
مجلسى (ره) در معناى حدیث گوید: یعنى پدرانت كافر بوده اند و در دوزخند، پس این چه افتخارى است كه تو بآنان دارى و تو نیز مانند آنان كافر هستى در باطن اگر منافق بوده، و در مظاهر اگر كافر بوده است، پس هیچ راهى براى بالیدن خود بایشان ندارى.
6- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّكُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص آفَةُ الْحَسَبِ الِافْتِخَارُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:22 روایة:6
از امام صادق علیه السلام روایت شده كه رسول خدا(ص) فرمود: آفت حسب بخود بالیدن است.
توضیح:
این حدیث مانند حدیث دوم این باب است جز اینكه در آنجا «عجب» بجاى «افتخار» بود

باب قساوت و سخت دلى

بَابُ الْقَسْوَةِ
(2635) 1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عِیسَى رَفَعَهُ قَالَ فِیمَا نَاجَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ مُوسَى ع یَا مُوسَى لَا تُطَوِّلْ فِى الدُّنْیَا أَمَلَكَ فَیَقْسُوَ قَلْبُكَ وَ الْقَاسِى الْقَلْبِ مِنِّى بَعِیدٌ
اصول كافى جلد 4 صفحه:22 روایة:1
على بن عیس در حدیثى مرفوع روایت كند كه فرمود: در آنچه خداى عزوجل با موسى علیه السلام مناجات كرد این بود كه: اى موسى در دنیا آرزوى خود را دراز مكن كه دلت سخت، و سخت دل از من دور است.
شرح:
مجلسى علیه الرحمة گوید: درازى آرزو اینستكه انسان مرگ را فراموش كند و دور پندارد، و گمان كند كه عمرش دراز باشد، یا آرزوهاى بسیاریكه جز در طول عمر بدست نیاید، و این مایه سخت دلى است، یعنى نترسیدن و نداشتن هراس از ترسناكیها، و نپذیرفتن پندهای سودمند، چنانكه یاد مرگ دل انسان را نرم و هنگام تذكر خدا و مرگ ترسناك كند.
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ دُبَیْسٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِذَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَبْدَ فِى أَصْلِ الْخِلْقَةِ كَافِراً لَمْ یَمُتْ حَتَّى یُحَبِّبَ اللَّهُ إِلَیْهِ الشَّرَّ فَیَقْرُبَ مِنْهُ فَابْتَلَاهُ بِالْكِبْرِ وَ الْجَبْرِیَّةِ فَقَسَا قَلْبُهُ وَ سَاءَ خُلُقُهُ وَ غَلُظَ وَجْهُهُ وَ ظَهَرَ فُحْشُهُ وَ قَلَّ حَیَاؤُهُ وَ كَشَفَ اللَّهُ سِتْرَهُ وَ رَكِبَ الْمَحَارِمَ فَلَمْ یَنْزِعْ عَنْهَا ثُمَّ رَكِبَ مَعَاصِیَ اللَّهِ وَ أَبْغَضَ طَاعَتَهُ وَ وَثَبَ عَلَى النَّاسِ لَا یَشْبَعُ مِنَ الْخُصُومَاتِ فَاسْأَلُوا اللَّهَ الْعَافِیَةَ وَ اطْلُبُوهَا مِنْهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:22 روایة:2
امام صادق علیه السلام فرمود: چون خداوند بنده را در سرشت كافر بیافریند آن بنده نمیرد تا بدى را دوست او گرداند، پس بدان نزدیك شود، و در نتیجه به كبر و زور گوئى (یا هرزگى) او را گرفتار كند، پس دلش سخت شود، و خلقش ناپسند گردد، و رویش سخت، و پستیش آشكار، و شرمش كم شود، و خداوند پرده اش را بدرد، و بحرامها(ى خداوند) در افتد و از آنها جدا نگردد، سپس بنافرمانیهاى خدا دچار شود و فرمانبرداریش را بد دارد، و به مردمان به پرد، و از ستیزه سیر نشود، از خداوند عافیت بخواهید و دوام آنرا بجوئید.
3- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّكُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع لَمَّتَانِ لَمَّةٌ مِنَ الشَّیْطَانِ وَ لَمَّةٌ مِنَ الْمَلَكِ فَلَمَّةُ الْمَلَكِ الرِّقَّةُ وَ الْفَهْمُ وَ لَمَّةُ الشَّیْطَانِ السَّهْوُ وَ الْقَسْوَةُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:23 روایة:3
امام صادق علیه السلام فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده: (مردم را) دو خاطره است، خاطره از شیطان و خاطره از فرشته، خاطره فرشته: رقت (یعنى نرمى دل) و فهم است و خاطره شیطان: فراموشى و سخت دلى است.
توضیح:
«لمه» آنچیزیست كه بدل نزدیك شود و خطور كند كه بخاطره ترجمه شد، مجلسى (ره) گوید: مقصود از رقت و فهم كه خاطره فرشته است نتیجه آندو و یا نشانه آنها است و حمل بر مجاز گردد، زیرا خاطره كه فرشته در دل اندازد نیكى و تصدیق بحق است، و نتیجه آن رقت دل و صفا و میل آن بنیكى است، و همچنین خاطره شیطان انداختن وسوسه ها و شك و میل بشهوات در دل است، و نتیجه آن فراموش كردن حق و غفلت از خدا و سنگدلى است.