فهرست کتاب


اصول کافی جلد چهارم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید هاشم رسولی محلاتی

باب ناسازگارى

بَابُ الْخُرْقِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِى لَیْلَى عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ مَنْ قُسِمَ لَهُ الْخُرْقُ حُجِبَ عَنْهُ الْإِیمَانُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:10 روایة:1
حضرت باقر علیه السلام فرمود: آنكس كه ناسازگارى بهره اش گردد ایمان از او در پس پرده رود.
شرح:
مجلسى علیه الرحمة گوید: سر اینكه شخص ناسازگار از ایمان دور میشود اینست كه اولاً: مؤمنین را آزار دهد و این مخالف ایمان است، زیرا مؤمن كسى است كه مسلمانان از دست و زبانش آسوده و در امان باشد، و ثانیاً بواسطه ناسازگارى از طلب دانش كه بوسیله او بپایه كمال ایمان رسد محروم ماند، زیرا اسباب طلب آن برایش فراهم نگردد.
و پوشیده نماند كه ناسازگارى تا آنجا نكوهیده و مذموم است كه نرمش و ملایمت ممكن باشد و كار بمسامحه در دین نكشد و گرنه ناپسند و مذموم نخواهد بود چنانچه امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: مدارا كن تا آنجا كه نرمش سزد، و بتندى رفتار كن آنجا كه ملایمت سود ندهد.
2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَوْ كَانَ الْخُرْقُ خَلْقاً یُرَى مَا كَانَ شَیْ ءٌ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ أَقْبَحَ مِنْهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:11 روایة:2
و نیز امام باقر (ع) فرمود: كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: اگر ناسازگارى دیده شود، چیزى در میان مخلوقات خدا زشت تر از آن نباشد.

باب بدخوئى

بَابُ سُوءِ الْخُلُقِ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ سُوءَ الْخُلُقِ لَیُفْسِدُ الْعَمَلَ كَمَا یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:11 روایة:1
امام صادق (ع) فرمود: بد خوئى كردار را تباه سازد چنانچه سركه عسل را تباه كند.
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّكُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ النَّبِیُّ ص أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِصَاحِبِ الْخُلُقِ السَّیِّئِ بِالتَّوْبَةِ قِیلَ وَ كَیْفَ ذَاكَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ لِأَنَّهُ إِذَا تَابَ مِنْ ذَنْبٍ وَقَعَ فِى ذَنْبٍ أَعْظَمَ مِنْهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:11 روایة:2
و نیز آنحضرت فرمود: كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: خداى عزوجل از صاحب خوى بد توبه نخواسته، عرض شد: اى رسول خدا این چگونه باشد؟ فرمود: بجهت اینكه هرگاه از گناهى توبه كند در گناه بزرگترى افتد.
شرح:
مجلسى علیه الرحمة در شرح حدیث گوید: كه خوى بد صاحب خود را از توبه جلوگیرى كند و اگر توبه نیز كند از باقى ماندن بر آن ممانعت كند تا بدانجا كه اگر از گناهى توبه كند در گناه بزرگترى افتد، زیرا این خوى اگر معالجه نشود روز به روز بزرگتر و شدیدتر گردد، پس گناه بعدى بزرگتر از اولى است، و خلاصى از آن فقط بمعالجه علمى و عملى آن حاصل گردد.
(2600) 3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ سُوءَ الْخُلُقِ لَیُفْسِدُ الْإِیمَانَ كَمَا یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:11 روایة:3
و نیز از آنحضرت روایت شده كه فرمود: بدخوئى هر آینه ایمان را تباه سازد چنانكه سركه عسل را تباه كند.
4- عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ غَالِبٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:12 روایة:4
و نیز فرمود: هر كه خوى او بد است خود را شكنجه دهد.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: زیرا خودش از خویشتن در رنج است و چون بر آشفتگى و حركات روحى و جسمى به تن و جانش زیان رساند، و چون غضبش فرو نشیند از كرده خویش پشیمان گردد و خود را سرزنش كند، و گذشته بدخوئیش را غالباً مردم تحمل نكنند و او را (در مقابل بد خوئیش) آزار كنند، و از او كناره گیرى كنند و در هیچ كارى او را كمك نكنند، چون باعث آنها خودش بوده پس گویا خودش خویشتن را شكنجه كرده.
و باید بدانیكه بسا مقصود از اینخبر و مانند آن تمامى خوهاى بد باشد، مانند كبر و حسد و كینه و نظائر آنها، زیرا تمامى آنها چیزهائى است كه انسان را در مفاسد بزرگ دنیویه اندازند، و در ایمان سستى آورند، و سبب كاهش كردار گردند.
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ یَحْیَى بْنِ عَمْرٍو عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى بَعْضِ أَنْبِیَائِهِ الْخُلُقُ السَّیِّئُ یُفْسِدُ الْعَمَلَ كَمَا یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:12 روایة:5
و نیز امام صادق (ع) فرمود: خداى عزوجل به برخى از پیغمبران وحى كرد: كه بدخوئى كردار را تباه سازد مانند سركه كه عسل را تباه كند.

باب سفاهت

بَابُ السَّفَهِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ شَرِیفِ بْنِ سَابِقٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِى غُرَّةَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ السَّفَهَ خُلُقُ لَئِیمٍ یَسْتَطِیلُ عَلَى مَنْ هُوَ دُونَهُ وَ یَخْضَعُ لِمَنْ هُوَ فَوْقَهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:12 روایة:1
از امام صادق (ع) روایت شده كه فرمود: سفاهت براستى خوى پستى است، صاحب آن بر زیر دستش گردن فرازى كند، و بر بالادست خود زبونى كند.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: سفاهت سبك عقلى و پیشى گرفتن در گفتار و كردار بدون تفكر است، تا آنجا كه گوید: برخى گفته اند: سفاهت گاهى در برابر حكمتى است كه باعتدال در نیروى عقل حاصل گردد، و این سفاهت خلقى است در نفس كه او را وادار بمسخرگى، و استهزاء و سبكسرى، و بى تابى، و چاپلوسى، و اظهار شادى در وقت ناراحتى دیگران، و حركات ناموزون، و گفتار و كردارهائى كه همانند گفتار و كردار خردمندان نیست دچار كند، و گاهى در برابر بردبارى است كه باعتدال در نیروى غضب بدست آید، و آن خلقتى است كه نفس او را وادار بزدن و دشنام دادن و زبرى و تسلط و غلبه بردیگران و گردن كشى كند و ریشه اش تباهى و فساد در نیروى غضب و میل ان بطرف افراط است سپس گوید: ظاهر اینست كه مقصود از سفاهت همین معناى دوم است كه برابر بردبارى است.
2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِى الْمَغْرَاءِ عَنِ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا تَسْفَهُوا فَإِنَّ أَئِمَّتَكُمْ لَیْسُوا بِسُفَهَاءَ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ كَافَأَ السَّفِیهَ بِالسَّفَهِ فَقَدْ رَضِیَ بِمَا أَتَى إِلَیْهِ حَیْثُ احْتَذَى مِثَالَهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:13 روایة:2
و نیز حلبى از آنحضرت حدیث كند كه فرمود: سفاهت نكنید زیرا پیشوایان شما سفیه نبودند. و حضرت صادق علیه السلام فرمود: هر كس شخص سفیه را با سفاهت مكافت كند، بهر چه بسرش آید تن داده چون بمانند او رفتار كرده.
شرح:
این دستورى است از امام علیه السلام كه از مكافات سفیه صرف نظر باید كرد، و با آنان چنانچه خدایتعالى فرموده است باید رفتار شود در آنجا كه فرماید «و هرگاه نادانان با ایشان سخن گویند سلام گویند» همانطور كه مجلسى (ره) فرموده.
(2605) 3- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى ع فِی رَجُلَیْنِ یَتَسَابَّانِ فَقَالَ الْبَادِى مِنْهُمَا أَظْلَمُ وَ وِزْرُهُ وَ وِزْرُ صَاحِبِهِ عَلَیْهِ مَا لَمْ یَتَعَدَّ الْمَظْلُومُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:13 روایة:3
عبد الرحمن بن حجاج از حضرت موسى بن جعفر علیه السلام درباره دو مردى كه همدیگر را دشنام دهند روایت كرده كه فرمود: آغاز كننده بدشنام ستمكارتر است و گناه خود و گناه رفیقش بگردن اوست در صورتیكه آنكس كه ستم باو شده از حد نگذرد.
توضیح:
جمله اخیر این حدیث شریف دو احتمال دارد یكى اینكه تا رفیقش كه مورد ستم واقع شده عمل ناروا نكرده و یا سخن ناروائى نگفته همه گناه بگردن آغاز كننده بدشنام است» و نسبت گناه باو در این صورت فرضى است، احتمال دوم آن است كه تا از حد خود نگذشته همه گناه بگردن اوست، و حدش همان مقدارى است كه از دشنام شنیده و تا آن حد بر او گناهى نیست زیرا از خود دفاع كرده و انتقام گرفته است، و خداى تعالى در اینباره فرموده است: «و همانا بر آنكه پس از ستمى كه باو شده یارى جوید گناهى نیست» و در جاى دیگر فرماید: «پس آنكس كه بشما تجاوز كند (طبرسى فرموده: یعنى ظلم و ستم كند) تجاوز كنید بر او برابر آنچه بر شما تجاوز كرده» و غیر اینها از آیات و روایاتى كه دلالت برجواز معارضه بمثل دارند، و بعید نیست احتمال دوم مناسب تر باسیاق روایت باشد.
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عِیصِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ أَبْغَضَ خَلْقِ اللَّهِ عَبْدٌ اتَّقَى النَّاسُ لِسَانَهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:13 روایة:4
و از امام صادق (ع) روایت شده كه فرمود: بدرستى كه مبغوض ترین خلق خدا آن بنده ایستكه مردم از زبانش پرهیز كنند.