اصول کافی جلد چهارم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید هاشم رسولی محلاتی

باب طمع

بَابُ الطَّمَعِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَا أَقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أَنْ تَكُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:9 روایة:1
امام صادق (ع) فرمود: چه زشت است براى مؤمن كه میل و رغبتى در او باشد كه او را خوار كند.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: مقصود رغبت بمردم است بخواهش كردن از ایشان، و این است آن رغبتى كه باعث خوارى و ذلت است و اما رغبت بجانب پروردگار متعال پس آن عین عزت است.
2- عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ بَلَغَ بِهِ أَبَا جَعْفَرٍ ع قَالَ بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ لَهُ طَمَعٌ یَقُودُهُ وَ بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:9 روایة:2
از امام باقر (ع) روایت كنند كه فرمود: چه بد بنده ایست آن بنده كه در او طمعى باشد كه او را بكشاند، و چه بد بنده ایست آن بنده كه در او میل و رغبتى باشد كه او را خوار كند.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: شاید مقصود از طمع همان میل دل است كه آنچه در دست مردم است دوست دارد و آرزو كند، و مقصود از میل و رغبت اظهار آن است بخواهش كردن و خواستن از مخلوق خدا و كشاندن با اول مناسب است چنانچه خوار كردن با دومى مناسبت دارد.
3- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمِنْقَرِیِّ عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ عَنْ مَعْمَرٍ عَنِ الزُّهْرِیِّ قَالَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع رَأَیْتُ الْخَیْرَ كُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ فِی قَطْعِ الطَّمَعِ عَمَّا فِی أَیْدِی النَّاسِ
اصول كافى جلد 4 صفحه:10 روایة:3
زهرى گوید: على بن الحسین علیهماالسلام فرمود: من تمامى خیر و سعادت را دیدم گرد آمده در اینكه باید طمع از هر چه در دست مردم است برید.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: زیرا طمع: خوارى، پستى، حسد، كینه، دشمنى، غیبت، بدگوئى، ستم، مداهنه، نفاق، ریاء، صبر بر باطل مردم، بى توكلى بخدا و مفاسد بى شمار دیگر به بار آورد، و علاج همه آنها بقطع طمع است.
(2595) 4- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِیِّ بْنِ سُلَیْمَانَ بْنِ رُشَیْدٍ عَنْ مُوسَى بْنِ سَلَّامٍ عَنْ سَعْدَانَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا الَّذِى یُثْبِتُ الْإِیمَانَ فِى الْعَبْدِ قَالَ الْوَرَعُ وَ الَّذِى یُخْرِجُهُ مِنْهُ قَالَ الطَّمَعُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:10 روایة:4
سعدان گوید: به امام صادق (ع) عرض كردم: چیست آن كه ایمان را در بنده پایدار كند؟ فرمود: ورع و پارسائى (و پرسیدم) آنچه كه او را از ایمان بیرون برد چیست؟ فرمود: طمع است.

باب ناسازگارى

بَابُ الْخُرْقِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِى لَیْلَى عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ مَنْ قُسِمَ لَهُ الْخُرْقُ حُجِبَ عَنْهُ الْإِیمَانُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:10 روایة:1
حضرت باقر علیه السلام فرمود: آنكس كه ناسازگارى بهره اش گردد ایمان از او در پس پرده رود.
شرح:
مجلسى علیه الرحمة گوید: سر اینكه شخص ناسازگار از ایمان دور میشود اینست كه اولاً: مؤمنین را آزار دهد و این مخالف ایمان است، زیرا مؤمن كسى است كه مسلمانان از دست و زبانش آسوده و در امان باشد، و ثانیاً بواسطه ناسازگارى از طلب دانش كه بوسیله او بپایه كمال ایمان رسد محروم ماند، زیرا اسباب طلب آن برایش فراهم نگردد.
و پوشیده نماند كه ناسازگارى تا آنجا نكوهیده و مذموم است كه نرمش و ملایمت ممكن باشد و كار بمسامحه در دین نكشد و گرنه ناپسند و مذموم نخواهد بود چنانچه امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: مدارا كن تا آنجا كه نرمش سزد، و بتندى رفتار كن آنجا كه ملایمت سود ندهد.
2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَوْ كَانَ الْخُرْقُ خَلْقاً یُرَى مَا كَانَ شَیْ ءٌ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ أَقْبَحَ مِنْهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:11 روایة:2
و نیز امام باقر (ع) فرمود: كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: اگر ناسازگارى دیده شود، چیزى در میان مخلوقات خدا زشت تر از آن نباشد.

باب بدخوئى

بَابُ سُوءِ الْخُلُقِ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ سُوءَ الْخُلُقِ لَیُفْسِدُ الْعَمَلَ كَمَا یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:11 روایة:1
امام صادق (ع) فرمود: بد خوئى كردار را تباه سازد چنانچه سركه عسل را تباه كند.
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّكُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ النَّبِیُّ ص أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِصَاحِبِ الْخُلُقِ السَّیِّئِ بِالتَّوْبَةِ قِیلَ وَ كَیْفَ ذَاكَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ لِأَنَّهُ إِذَا تَابَ مِنْ ذَنْبٍ وَقَعَ فِى ذَنْبٍ أَعْظَمَ مِنْهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:11 روایة:2
و نیز آنحضرت فرمود: كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: خداى عزوجل از صاحب خوى بد توبه نخواسته، عرض شد: اى رسول خدا این چگونه باشد؟ فرمود: بجهت اینكه هرگاه از گناهى توبه كند در گناه بزرگترى افتد.
شرح:
مجلسى علیه الرحمة در شرح حدیث گوید: كه خوى بد صاحب خود را از توبه جلوگیرى كند و اگر توبه نیز كند از باقى ماندن بر آن ممانعت كند تا بدانجا كه اگر از گناهى توبه كند در گناه بزرگترى افتد، زیرا این خوى اگر معالجه نشود روز به روز بزرگتر و شدیدتر گردد، پس گناه بعدى بزرگتر از اولى است، و خلاصى از آن فقط بمعالجه علمى و عملى آن حاصل گردد.
(2600) 3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ سُوءَ الْخُلُقِ لَیُفْسِدُ الْإِیمَانَ كَمَا یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:11 روایة:3
و نیز از آنحضرت روایت شده كه فرمود: بدخوئى هر آینه ایمان را تباه سازد چنانكه سركه عسل را تباه كند.
4- عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ غَالِبٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه:12 روایة:4
و نیز فرمود: هر كه خوى او بد است خود را شكنجه دهد.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: زیرا خودش از خویشتن در رنج است و چون بر آشفتگى و حركات روحى و جسمى به تن و جانش زیان رساند، و چون غضبش فرو نشیند از كرده خویش پشیمان گردد و خود را سرزنش كند، و گذشته بدخوئیش را غالباً مردم تحمل نكنند و او را (در مقابل بد خوئیش) آزار كنند، و از او كناره گیرى كنند و در هیچ كارى او را كمك نكنند، چون باعث آنها خودش بوده پس گویا خودش خویشتن را شكنجه كرده.
و باید بدانیكه بسا مقصود از اینخبر و مانند آن تمامى خوهاى بد باشد، مانند كبر و حسد و كینه و نظائر آنها، زیرا تمامى آنها چیزهائى است كه انسان را در مفاسد بزرگ دنیویه اندازند، و در ایمان سستى آورند، و سبب كاهش كردار گردند.
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ یَحْیَى بْنِ عَمْرٍو عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى بَعْضِ أَنْبِیَائِهِ الْخُلُقُ السَّیِّئُ یُفْسِدُ الْعَمَلَ كَمَا یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ
اصول كافى جلد 4 صفحه:12 روایة:5
و نیز امام صادق (ع) فرمود: خداى عزوجل به برخى از پیغمبران وحى كرد: كه بدخوئى كردار را تباه سازد مانند سركه كه عسل را تباه كند.