فهرست کتاب


آموزش عقاید و دستورات دینی

, تنظیم و گردآوری: مرکز غدیر

غصب

كسیكه مال دیگرى را بزور از دستش گرفته و بى آنكه یكى از اسباب تملك بمیان آید مال خود قرار مى دهد یا در مال دیگرى بزور تصرف نموده و از منافعش استفاده مى كند اگرچه آنها را مال خود قرار ندهد این عمل شرعاً غصب نامیده مى شود.
پس غصب مسلط شدن بر مال دیگرى است بدون آنكه یكى از اسباب تسلط مانند بیع و اجاره و اجازه در میان باشد.
و از اینجا روشن مى شود كه غصب كار ناشایسته اى است كه اصل اختصاص و مالكیت را پایمال مى كند و بهمان اندازه كه اصل اختصاص و مالكیت در زنده بودن و سرپا ایستادن اجتماع مؤثر است بهمان اندازه غصب اجتماع را از پا درآورده و از پیشرفت متوقف مى ساخت.
اگر بنا شود منتفذان جامعه اى بدون مجوز قانونى دست روى دست رنج ناتوانان و زیردستان خود بگذارند، اختصاص و مالكیت اعتبار خود را از دست خواهد داد. و هر كس نسبت بحقوق اختصاصى آنانكه ناتوان تر از خودش مى بیند همین طرز تفكر را خواهد داشت و زیردستان و ناتوانان نیز براى برخوردارى از نتیجه رنج و كوششهاى خود دست بهر گونه تمكین و عزت و شرافت فروشى خواهند زد و در نتیجه جامعه انسانى تبدیل بیك بازار برده گیرى و برده فروشى خواهد شد. و قوانین و مقررات بكلى از اعتبار سقوط كرده و جاى خود را بزور و ستم خواهد داد.
اینستكه اسلام مقررات بسیار سختى براى غاصب وضع نموده است و غصب را یكى از گناهان بزرگ مى شمارد.
بنص كتاب و سنت هر گونه گناهى جز شرك از جانب حق تعالى احتمال آمرزش دارد و هر گناهى حتى شرك بوسیله توبه قابل عفو است ولى كسیكه در پرونده زندگیش غصب و تعدى بحقوق دیگران باشد هرگز بدون گذشت صاحبان حق از بازخواست خدائى و كیفر عمل خود امید رهائى ندارد.

برخى از احكام غصب:

1 - بر غاصب واجب فورى است كه مال مغصوب را بصاحبش رد كند و اگر زنده نباشد بورثه وى رد كند اگرچه رد، موجب ضرر شدید هم شود؛ مانند اینكه سنگ یا تیرآهن كسى را غصب كند و در بنائى كه بصدها هزار برابر بروى تمام شده بگذارد باید بنا را خراب كرده سنگ و تیرآهن غصبى را بیرون كشیده بدست صاحبش بدهد مگر اینكه صاحب مال بگفتن قیمت رضایت دهد.
و مانند اینكه ده من گندم را غصب كرده یا ده خروار جو مخلوط كند اگر صاحب گندم به گرفتن قیمت حاضر نشود باید عین گندم را از جو جدا كرده به صاحبش رد نماید.
2 - اگر عیبى در مال مغصوب پیدا شود علاوه بر رد عین مال باید از عهده خسارت برآید.
3 - اگر مال مغصوب تلف شود باید قیمت آنرا پرداخت.
4 - اگر غاصب قسمتى از منافع مال غصبى را از بین ببرد بى آنكه خود استفاده كند ضامن منافع نامبرده مى باشد؛ مانند كسیكه ماشین كرایه اى را غصب كرده و چند روزى بخواباند.
و اگر منافعى در مال مغصوب بوجود آورد مانند اینكه گوسفندى را غصب نمود با علوفه خوب پرورده فربه كند حقى در منافع نامبرده ندارد، و اگر منافع نامبرده منفصل باشد مانند اینكه زمینى را غصب نموده زراعت كند مال مغصوب را با اجرت آن بصاحب مال بر مى گرداند و زراعت متعلق به غاصب است.

احیاء موات

آباد كردن زمینى كه از آن استفاده نمى شود (خواه زمینى باشد كه هرگز آباد نبوده، یا وقتى آباد بوده و پس از آن بواسطه از میان رفتن سكنه ویران و بكلى از فائده افتاده، یا مانند مرغزارى و نیزار باشد) در هر حال آباد كردن در اسلام یكى از كارهاى نیك شمرده شده و علاوه بر اینكه یكى از اسباب مالكیت است موجب ثواب اخروى نیز میباشد.
از پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) مرویست:
كه هر كس زمین بائرى را آباد كند آن زمین متعلق باو است.
و از حضرت صادق (علیه السلام) منقولست:
هر جماعتى كه زمینى را زنده و آباد نمودند حق اولویت دارند و آن زمین متعلق بایشان است.
در اسلام زمینهاى بائر مال خدا و رسول و امام است (یعنى متعلق به حكومت اسلامى است) و از انفال مى باشد.
زمین موات را با شرائط زیر مى توان آباد كرده و مالك شد و اگر چند نفر قصد تملك كنند آنكه پیشقدم تر است حق اولویت دارد:
1 - اذن امام یا نائب او.
2 - دیگرى قبلا آن را سنگ چین یا مرزبندى و نظیر آن نكرده باشد.
3 - حریم ملك دیگران نباشد مانند اطراف نهر و خاك و ریز چاه و مرز مزارع.
4 - آنكه زمینى آزاد مانند مساجد مخروبه و اوقاف؛ یا مال عموم مسلمین مانند خیابانها و جاده ها نباشد.
تبصره:
تعمیر و آباد نمودن، یك مفهوم عرفى است. بنابراین همینكه عرف بگوید: شخصى فلان زمین را آباد كرد ماكلیت تحقق مى پذیرد، و البته آباد كردن نیز بحسب مقاصد گوناگون مختلف است چنانكه در زراعت با شخم و شیار بعمل مى آید، و در ساختمان با كشیدن دیوار ثابت مى شود.
5 - كانهائى كه ظاهرند و همه كس بدون حفر و استخراج مى تواند از آنها استفاده نماید؛ براى همه جائز است كه باندازه حاجت از آنها برخوردار شوند، و اگر استفاده از آنها نیازمند بحفر و استخراج و سائر فعالیتهاى فنى باشد مانند طلا و مس و غیر آنها، كسیكه رنج برده باستخراج قیم نماید؛ مالك آن خواهد بود.
6 - نهرهاى بزرگ میان مسلمانان مشترك است و همچنین رودخانه ها و آب برف و باران كه از كوهستان ها سرازیر مى شود و هر كه نزدیكتر و جلوتر است بر دیگران مقدم است.