آموزش عقاید و دستورات دینی

, تنظیم و گردآوری: مرکز غدیر

دروغ و دروغگویی

انسان در زندگی خود پیوسته با ماده خارجی سر و کار دارد و با فعالیتهایی که می کند و تصرفاتی که در ماده انجام می دهد خود را زنده نگه می دارد و به خواسته های خود دسترسی پیدا می کند این موجود که با شعور و اراده کار می کند زندگی دامنه دار و پرگوشه و کنار خود را روی اساس علم گذشته با فکر کار می کنند و کارش مستقمیا با معلوماتی است که پیش خود دارد و پیوسته مواد فکر خود را پس و پیش و تنظیم می نماید و طبق آن فعالیتهای بیرونی او انجام می گیرد.
و از این روی دریافت داشتن اخبار صحیح برای انسان ضروری است و در درجه اول اهمیت می باشد و چنان که اخبار صحیح بیرونی از انسان بریده شود مثلا راه را چاه و چاه را راه و دور را نزدیک و نزدیک را دور ببیند و اخبار را وارونه بشنود بی معطلی چرخ زندگیش از کار باز می ماند . از این جا روشن می شود که دروغ نسبت به زندگی اجتماعی خطری است شوم و دروغگو نیز دشمنی است خطرناک و به همین سبب دروغگو شخصی است بی شخصیت و سبک و دشمن اجتماع و سخنش پیش مردم از اعتبار ساقط و غیر قابل اطمینان است و خودش گرفتار لعنت خدا.

تهمت و افتراء

تهمت نسبت ناروای دروغی است که به یکی از افراد جامعه داده شود و اثرش همان اثر دروغ است لکن شوم تر و خطرناک تر و بسا باشد که در اثر یک تهمت جانها و آبروها به باد فنا رود و خانه ها ویران شود شخصی که تهمت می زند گذشته از این که به واسطه نداشتن عواطف پاک انسانی در ظاهر انسان و در باطن دیو و شیطان می باشد به خون و شرافت دیگران و بدین وسیله نسبت به زندگی و تشکیل جامعه احترامی قائل نیست و به همین جهت است که مردم از وی مانند دشمن غافلگیر می پرهیزند و می گریزند.

عقوق والدین:

پدر و مادر در اجتماع خانوادگى نسبت بفرزندان بمنزله ریشه درختند نسبت بشاخه ها چنانكه نسل و موجودیت شاخه هاى درخت بسته بریشه آن است همچنین پایه گذار زندگى فرزند پدر و مادر وى مى باشد و نظر باینكه جامعه انسانى از دو طبقه والدین و اولاد تركیب یافته ریشه اصلى جامعه همان پدر و مادر مى باشند.
بدرفتارى با پدر و مادر و آزار رسانیدن بآنها گذشته از اینكه نهایت حق ناشناسى و ناجوانمردى است موجب انقراض انسانیت و انهدام جامعه است؛ زیرا بى احترامى فرزند نسبت بپدر و مادر از جانب پدر و مادر نیز در شكل بى مهرى و بى اعتنائى منعكس خواهد شد و از سوى دیگر چنانچه طبقه فرزند به پدر و مادر خود با چشم خوارى و پستى نگاه كنند از فرزندان خود توقع بیشتر از آنكه خود دارند نخواهند داشت و بمهربانى و دستگیریشان در روز پیرى و ناتوانى امیدوار نخواهند بود و قهراً از تشكیل خانواده دلسرد خواهند شد چنانكه در بسیارى از جوانان امروز اینحال مشاهده مى شود.
عمومیت پیدا كردن این طرز تفكر بطور قطع راه توالد و تناسل را مى بندد زیرا هرگز عاقلى عمر گرانمایه را وقت پرورش نهالى نمى كند كه نه میوه اش را خواهد خورد و در در زیر سایه اش خواهد نشست و نه از تماشاى آن سودى جز غم و اندوه خواهد برد. ممكن است تصور كنیم كه دولت مى تواند بوسیله جائزه هاى گوناگون مردم را به تشكیل خانواده تشویق نماید، و بدین طریق مشكل توالد و تناسل را حل كند. ولى این نكته را باید متذكر بود كه هیچ طریقه و رسمى از رسوم اجتماعى كه پشتوانه طبیعى (ماند عاطفه پدر و مادرى و فرزندى) نداشته باشد قابل دوام نیست.
گذشته از اینكه رها كردن یكى از غریزه هاى طبیعى ناگزیر انسانرا از یك رشته لذتهاى روحى پاك محروم خواهد ساخت.