فهرست کتاب


آموزش عقاید و دستورات دینی

, تنظیم و گردآوری: مرکز غدیر

بخشش و بذل مال:

سهمى كه مال در تعدیل زندگى بعهده دارد محتاج بیان نیست؛ و از اهمیت آنست كه بسیارى از مردم زندگى را همان مال مى دانند و براى انسانى فضیلت و شرافتى جز دارائى تصور نمى كنند و همه فعالیت خود را در انباشتن و ذخیره نمودن پول متمركز مى سازند و در نتیجه همین شیفتگى و حرص گرفتار صفت بخل گردیده دیگران را محروم مى سازند و گاهى قدمى فراتر گذاشته به پستى و لئامت تن داده خود را نیز از بهره بردارى از مال محروم مى سازند، نه خود مى خورند نه بدیگران مى دهند و تنها از جمع آورى پول لذت مى برند.
اشخاصى كه گرفتار صفت ناپسندیده بخل مى باشند (و البته گرفتاران لئامت از آنان پست ترند) از فطرت انسانى بكنار افتاده اند و در بازار زندگى ورشكسته اند، زیرا:
1 - در زندگى تنها سعادت و نیكبختى و آسودگى خود را مى خواهند و به زندگى فردى معتقدند با اینكه فطرت انسان زندگى اجتماعى را براى ما زندگى معرفى مى نماید و زندگى فردى از هر راه كه باشد محكوم بشكست است.
2 - با نشان دادن قدرت بدیگران خضوع مستمندان و بینوایان را بخود جلب مى نمایند و با اینكه بدرد دردمندان نمى رسند آنان را پیوسته در حال كرنش نگهداشته برده مى گیرند و روح بت پرستى را زنده مى دارند؛ و در نتیجه هر گونه شهامت و شجاعت و علو طبع و افتخارات انسانى از جامعه رخت مى بندد.
3 - گذشته از اینكه خودشان عواطف پاك مهر و مودت و انسان دوستى و دلسوزى و خیرخواهى را زیر پا مى گذارند انواع جرم و خیانت و هر گونه پستى و رذالت را در جامعه ترویج مى نمایند زیرا قوى ترین عامل طبیعى جنایت و جرم مانند بدگوئى و بى عفتى و دزدى و راهزنى و آدم كشى، فقر و فاقه اى است كه در طبقه نیازمند است؛ و خشم و كینه و حس انتقامى است كه توانگران در دل گرفتاران و پریشانان جایگیر مى شود و توانگران بخیل و لئیم دامن بر آن مى زنند. از اینجا است كه مرد بخیل در جامعه بحسب حقیقت دشمن شماره یك آن جامعه است و در حال گرفتار خشم و پاداش سخت خداى جهان و نفرت جهانیان خواهد بود.
در قرآن كریم آیات بسیارى در نكوهش مذمت رذیله بخل و امساك و بالعكس در مدح صفت جود و سخا و انفاق در راه خدا و دست گیرى بینوایان و مستمندان وارد است.
خداى متعال در كلام خود وعده مى دهد كه مالى را كه مورد انفاق قرار مى گیرد یك به ده و در مواردى تا هفتاد و تا بهفتصد و بیشتر مضاعف نموده بانفاق كنند برگداند.
و بتجربه نیر ثابت شده كسانیكه دست بازدارند و جوانمردانه از نیازمندان دستگیرى مى كنند و نواقص جامعه انسانى را تكمیل مى نمایند روز بروز بثروت و نعمتشان افزوده مى شود.
ددد كار گره گشا نشود در زمانه بند - هرگز كسى ندید در انگشت شانه بند دددد
و اگر اتفاقاً روزى بسختى بیفتند همه دلها همراه ایشان است و دستگیرى كه از دیگران كرده اند بصورت دسته جمعى بسوى خودشان برمى گردد.
و گذشته از اینكه با كردار خوب خود مانند یك انسان شریف وجدان خود را آرامش بخشیده اند و نداى آسمانى را نسبت بحقوق واجبه و مندوبه اجابت نموده اند؛ و عواطف پاك انسانیت را از رأفت و شفقت و انسان دوستى و خیرخواهى بكار انداخته و محبوبیت عمومى و احترامى بى شائبه كسب كرده اند و بالاخره خشنودى خداى متعال و سعادت جاوید را بكمترین قیمتى بدست آورده اند.

بذل علم:

دانش و فرهنگ ثروت غیر قابل رقابتى است كه انسان در زندگى خود هرگز از وى بى نیاز نیست و انسانى نمى توان پیدا كرد كه با فطرت انسانى خود برترى علم رابه جهل درك نكند یا باحترام اهل علم و دانشمندان قضاوت ننماید.
خداى متعال در كلام خود فرق میان دانا و نادان را با فرق میان زنده و مرده و بینا و نابینا تمثیل مى فرماید، و اهمیتى كه در اسلام بعلم و دانش داده شده در هیچ دین و آئینى داده نشده تا آنجا كه پیغمبر اكرم مى فرماید:
طلب علم بر هر مسلمانى واجب است.
و مى فرماید:
علم را بخوانید از گهواره تا لب گور و اگرچه در آن طرف جهان باشد.
و از همین نظر است كه اسلام چنانكه از بخل و امساك نهى كرده كتمان علم را نكوهش نموده بلكه كتمان علوم دینى را حرام كرده و علم را مسئول تربیت جاهل شناخته است.

مبارزه با دشمنان داخلى جامعه:

چنانكه بحكم فطرت؛ با دشمنان خارجى جامعه باید جنگید و از خسارت جامعه دفاع كرد همچنان با دشمنان داخلى جامعه باید بمبارزه و جنگ برخاست. دشمن داخلى جامعه كسى است كه از روش عمومى و قوانین جاریه تخلف مى ورزد و بدین طریق رشته زندگى جامعه را پاره مى كند و نظام جاریه را مختل مى سازد. از این رو است كه در جمعیت هاى متشكل براى حفظ نظم و جریان امور، قواى تأمینى و مجازاتهاى گوناگون براى پاداش متخلفین بكار برده مى شود.
اسلام نیز اضافه بر قوه اجرائى و مجازاتهاى مختلف، فریضه امر بمعروف و نهى از منكر را براى عموم افراد جامعه فرض و ایجاب نموده بدین وسیله مبارزه را عمومى تر و مؤثرتر ساخته است. فرق اساسى میان اسلام و روشهاى اجتماعى دیگر این است كه در سایر روشها تنها باصلاح افعال و اعمال مردم بذل عنایت شده است، ولى اسلام هم با افعال مردم و هم باخلاقشان اعتنا نموده و در هر دو مرحله با فساد مبارزه كرده است.
معاصى و گناهانى كه اسلام آنها را تحریم نموده اعمالى هستند كه در جامعه آثار شوم و دنباله هاى ناگوار دارند با این وصف برخى از آنها مستقیماً فرد یا افرادى را كه مرتكب مى شوند فاسد مى كند و بواسطه اى در جامعه رخنه بوجود مى آورد مانند زخمهاى محلى و عارضه هاى عضوى كه در بدن انسان پیدا مى شود. غالب گناهانى كه مزاحم حال بندگى است و حقوق خدائى را تضییع مى كند مانند نماز نخواندن و روزه خوردن این حال را دارد.
و برخى از آنها مستقیماً زندگى اجتماعى را تهدید نموده پیكز جامعه را از پا در مى آورد مانند امراضى كه مستقیماً با حیات انسان سر و كار دارد و رشته زندگى را پاره مى نماید، دروغ گفتن و تهمت زدن از این قبیل است؛ و بنظر اسلام حقوق والدین و غیبت و تعرض مردم نیز همین حكم را دارد.