آموزش عقاید و دستورات دینی

, تنظیم و گردآوری: مرکز غدیر

اختلاف نظر روش ها در تشخیص وظیفه:

اهمیت شناختن وظیفه و انجام آن در جهان انسانیت یك وظیفه اى است ثابت و مسلم، و هرگز انسانى نمى توان یافت كه با فطرت انسانى خود منكر این حقیقت گردد.
آرى چون وظائف انسانى ارتباط كامل با سعادت زندگى انسان دارد، و دین با روشهاى غیردینى درباره زندگى انسان اختلاف نظر دارد، قهراً وظائف دینى با وظائف روشهاى دیگر اختلاف خواهد داشت.
دین معتقد است كه زندگى انسان یك زندگى نامحدود و بى پایانى است كه با مرگ از میان نمى رود و سرمایه بخش پس از مرگ این زندگى بى پایان، همان فرآورده عقائد پاك و صحیح و اخلاق پسندیده و اعمال صالحه اى است كه انسان در این نشاه پیش از مرگ كسب نموده است.
از اینروى در وظائف و تكالیفى كه دین براى فرد و جامعه تنظیم كرده زندگى آن جهان جاویدان نیز در نظر گرفته شده.
دین مقررات خود را در شعاع خداشناسى و پرستش و بندگى خدا كه اثر بارز آن پس از مرگ و روز رستاخیز جلوه خواهد مرد وضع مى نماید.
روشهاى غیر دینى (هر چه باشد) تنها زندگى چند روزه این جهان را در نظر مى گیرند و براى انسان وظائفى وضع مى كنند كه در سایه آنها از زندگى مادى و منابع جسمانى كه میان انسان و سایر حیوانات مشترك است بهتر بتواند بهره بردارى نماید.
و در حقیقت یك زندگى حیوانى را با منطقى كه از احساسات و عواطف چرندگان و درندگان سرچشمه مى گیرد براى انسان تنظیم مى كنند؛ و دیگر توجهى بواقع بینى انسان و زندگى جاوید و مملو از معنویات وى ندارند.
از اینجا است كه اخلاق عالیه انسانى (چنانكه تجربه قطعى نشان مى دهد) تدریجاً از جامعه هاى غیر دینى رخت مى بندد و روز بروز انحطاط اخلاقى آنان روشنتر و آشكارتر مى گردد.
برخى مى گویند:
پایه اساس دین تقلید است و پذیرفتن بى چون و چراى یكرشته وظائف و مقررات است ولى روشهاى اجتماعى بمنطق روز قابل انطباق مى باشد.
كسانیكه این سخن را گفته اند از این نكته غفلت كرده اند كه قوانین و مقرراتى كه در جامعه اجرا مى گردد باید بى چون و چرا اجرا شود.
هرگز دیده یا شنیده نشده كه افراد كشورى قوانین جاریه كشور را توأم با مناظره و گفتگوى علمى بكار ببندند، و هر كه حكمت قانونى را نفهمید از بكار بستن آن معاف و در پذیرفتن آن مختار باشد و درین جهت روش دینى و غیر دینى فرق ندارند.
بلى با مطالعه اوضاع طبیعى و اجتماعى كشورى و كنجكاوى در روش عمومى آن مى توان به حكمت كلیات قوانین آن كشور و پاره اى از جزئیات (نه بهمه) پى برد.
و این خاصیت در مقررات دینى نیز هست و از راه واقع بینى و كنجكاوى در خلقت و آفرینش و نیازمندیهاى فطرى انسان مى توان بكلیات مقررات دین كه روش فطرى است و برخى از جزئیات آنها پى برد.
قرآن كریم و روایات زیادى به تعقل و تفكر و تدبر دعوت مى كنند و در برخى از احكام بمصلحت اجمالى حكم اشاره مى فرماید و از پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) و اهلبیت گرام وى اخبار زیادى در علل احكام در دست است.

دفاع و گذشت:

همانطور كه یكفرد انسان در زندگى خود شیفته خوشى و سعادت حیات است و فعالیت خود را در راه جلب آن بمصرف مى رساند ودر عین حال از هر سوى با خطرهاى بیشمار تهدید مى شود كه برخى از آنها اصل وجود و برخى سعادت و خوشى زندگى وى را هدف قرار داده اند و ناگزیر بدفع آنها باید پرداخت و در برابر آنها مقاومت باید نمود.
در آفرینش انسان نیز همین دو مرحله جذب و دفع پیش بینى شده و تجهیزات مناسبى در ساختمان وجودش بعمل آمده است.
همچنین جامعه منافع وجودى دارد كه باید جلب و تأمین شود و در معرض خطرهائى قرار دارد كه در هر حال باید در برابر آنها ایستادگى كرد و از مقدسات زندگى دفاع نمود.
كسى كه درصدد از میان بردن جان افراد است یا سرنگون ساختن پرچم استقلال یا كشتن آزادى ایشان را وجهه هدف خود داده دشمن جامعه است. فقر و ضعف ایمان و نادانى دشمن جامعه است و كسیكه به جامعه خود یعنى بسعادت زندگى یعنى بواقعیت انسانى خود پایبند است باید در برابر این دشمنان خطرناك خود، بدفاع بپردازد.

از خودگذشتگى

نمى توان تردید داشت كه در قاموس وجدان انسان اصل زندگى و زندگى شرافتمندانه بیك پایه است، و زندگى كه با شرافت توأم است و سعادت انسان را در بر ندارد زندگى نیست بلكه مرگى است بس تلختر و ناگوارتر از مرگ طبیعى، و انسانى كه براى شرافت و سعادت خود ارزشى قائل است باید از این زندگى پست مانند مرگ بگریزد.
انسان در هر محیطى زندگى كند و بهر روشى تمایل نماید با نهاد خدادادى خود مى فهمد كه مرگ در راه آنچه تقدیس مى كند خود سعادت است اگرچه در منطق دین این مسئله از هر منطق دیگر روشن تر و از پندار و خرافه دورتر است. زیرا كسیكه بدستور دین از جامعه دینى خود دفاع نموده جان مى سپارد مى داند كه محرومیتى را بخود هموار نكرده است و جان شیرین چند روزه را كه در راه خدا بذل مى كند یك زندگى شیرین تر و گران بهاتر و جاویدان بدست مى آورد و براستى سعادت وى قابل زوال نیست.
چنانكه خداى متعال در كلام خود مى فرماید: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» (سوره آل عمران آیه 169).
خلاصه ترجمه: كسانیكه در راه خدا كشته مى شوند مرده نیستند بلكه زندگى جاودانى دارند و در مقام قرب از نعمتهاى خداوندى برخوردار هستند.
ولى در روشهاى غیر دینى كه زندگى انسان را بهمین زندگى چند روزه گذران این جهان منحصر مى دانند هرگز نمى توان گفت انسان پس از مرگ زنده مى باشد، یا سعادت و نیكبختى بدست مى آورد جز اینكه از راه پندار و خرافه بوى تلقین شود كه كسیكه در راه وطن یا مقدسات ملى مثلا كشته شود نام وى در فهرست جانبازان و از خود گذشتگان ملت درج و در صحیفه تاریخ با خطوط طلائى نوشته مى شود و براى همیشه زنده و جاوید خواهد بود.
تمجید و تقدیسى كه در اسلام از شهادت و كشته شدن در راه خدا شده از هیچ عمل صالحى بعمل نیامده، پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) مى فرماید: بالاتر از هر نیكو كارى نیكو كارى دیگرى هست تا برسد بشهادت كه بالاتر از آن نیكو كارى نیست مسلمانان صدر اسلام از پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) درخواست استغفار مى كردند و در اثر دعاى آن حضرت بدرجه رفیعه شهادت نائل مى شدند؛ و بكسانى كه با شهادت از دنیا مى رفتند براى اینكه زنده است و نمرده گریه نمى كردند.