فهرست کتاب


آموزش عقاید و دستورات دینی

, تنظیم و گردآوری: مرکز غدیر

امام حسن و امام حسین علیهماالسلام

این دو بزرگوار با هم برادرند و فرزندان علی و فاطمه علیهماالسلام می باشند. از راه نقل به ضرورت رسیده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مهر این دو نوه گرامی اش که آنان را فرزندان خود می نامید بی اختیار بود و تاب و توانایی مشاهده کمترین رنج و ناخشنودی شان را نداشت و می فرمود: «این دو فرزند من امام و پیشوایند برخیزند یا بنشینند» برخاستن و نشستن کنایه است از تصدی خلافت ظاهری و قیام به جنگ دشمنان دین و عدم تصدی و قیام و می فرمود حسن و حسین دو سرور جوانان بهشت اند.
امام حسن طبق وصیت پدر بزرگوارش به خلافت برگزیده شد و مردم نیز بیعت نمودند و شش ماه زمام امور ممالک اسلامی را جز شامات و مصر که منطقه حکومت معاویه بود در دست داشت و با سیرت پدر بزرگوار خود رفتار می کرد.
امام حسن در این مدت برای یکسره نمودن فتنه معاویه به تجهسز سپاه پرداخت ولی بالاخره برای وی روشن شد که قلوب مردم فریفته معاویه گشته و سران سپاه وی با معاویه مکاتبه دارند و منتظر دستور می باشند که آن حضرت را بکشند یا دستگیر نموده تسلیم دشمن کنند از این روی ناگزیر با پیشنهاد صلح موافقت کرد.
امام حسن علیه السلام با معاویه با شرائطی صلح نمود ولی معاویه به عهد خود وفا نکرد و پس از انعقاد صلح به عراق آمد و در ملاء عام روی منبر رفت و گفت: من با شما نه برای این می جنگیم که نماز بخوانید یا روزه بگیرید ، بلکه می خواستم به شما حکومت کنم و اینک کبه هدف خود رسیدم و گفت تعهداتی که به حسن دادم همه زیر پای من است.
امام حسن علیه السلام پس از صلح تقریبا نه سال ونیم تحت استیلا معاویه در محیطی تاریک و شرائطی بسیار تلخ و ناگوار زندگی می کرد و هیچگونه امن جانی حتی در داخل منزل خود نداشت و بالاخره با تحریک معاویه به دست همسر خود مسموم و شهید شد.
پس از شهادت امام حسن علیه السلام برادر گرامیش امام حسین علیه السلام به امر خدا و طبق وصیت برادر به جای وی نشست و به هدایت مردم قیام نمود ولی اوضاع و شرائط همان اوضاع زمان امام حسن علیه السلام بود و معاویه با تسلطی که به اوضاع داشت همه امکانات را از دست آن حضرت ربوده بود.
پس از نه سال و نیم تقریبا معاویه بدرود زندگی گفت و خلافت که تبدیل به سلطنت شده بود منتقل به پسرش یزید گردید.
یزید بر خلاف پدر ریاکار خود جوانی بود مست غرور متظاهر به عیاشی و فحشا و بی بند و بار. همینکه زمام امور را به دست گرفت به والی مدینه دستور داد که از امام حسین علیه السلام برای وی بیعت بگیرد و گرنه سرش را پیش وی فرستد. پس از آن که والی حسب الامر بیعت را به آن حضرت عرضه داشت وی مهلت خواست و شبانه از مدینه با کسان خود رهسپار مکه شد. و به حرم خدا که در اسلام پناهگاه رسمی است پناهنده شد ولی پس از چند ماه اقامت فهمید که یزید به هیچ وجه از او دست بردار نیست و در صورتی که بیعت نکند قتل وی حتمی است و از سوی دیگر در این مدت چندین هزار نامه از عراق به آن حضرت رسیده بود که وی را وعده یاری داده به نهضت بر ضد بنی امیه دعوت می کردند.
امام حسین علیه السلام از مشاهده اوضاع و احوال عمومی و دلالت شواهد و قرائن می دانست که نهضت وی پیشرفت ظاهری نخواهد داشت با این همه با امتناع از بیعت یزید تصمیم کشته شدن گرفته با کسان خود به عنوان نهضت از مکه به سوی کوفه متوجه شد و در راه زمین کربلا(تقریبا هفتاد کیلومتری کوفه) با لشکر انبوه دشمن برخورد نمود.
آن حضرت در مسیر خود اشخاص را به یاری دعوت می کرد و به کسانی هم که با وی بودند تصمیم قطعی خود را به کشته شدن گوشزد می نمود و در ترک مصاحبت و ملازمت خود مخیر می داشت از این روی روزی که با لشکر دشمن روبرو شدند از یاران و همراهان جز شماره ناچیزی که دل داده و از جان گذشته بودند کسی نمانده بود و در نتیجه به آسانی در حلقه بسیار تنگی به محاصره لشکر انبوه دشمن در آمدند و حتی آب به رویشان بسته شد و در چنین محیطی در میان بیعت و قتل مخیرش کردند.
امام حسین علیه السلام تن به بیعت نداد و آماد قتل شد و روزی از صبح تا عصر با همراهان خود با دشمن جنگیدند و در این جنگ خودش و فرزندان و برادران و برادرزادگان و عموزادگان و یارانش که جمعا در حدود هفتاد نفر بودند شهید شدند. تنها فرزند گرامیش امام سجاد علیه السلام که علت مرض شدید قادر به جنگ نبود زنده ماند.
لشکر دشمن پس از شهادت آن حضرت اموالش را غارت نموده و خانواده اش را به اسارت گرفته و به همراه سرهای بریده شهدا از کربلا به کوفه و از کوفه به شام سوق دادند.
و در حال نهضت حسینی در برابر زورگویی و بیدادگری و بی بند و باری که با ریخته شدن خون پاکش و فرزندان و خویشان و یارانش و تاراج رفتن مال و اسیر شدن زن و بچه وی خاتمه یافت با خصوصیات و مشخصاتی که دارد یک واقعه اختصاصی است که در صفحات تاریخ نهضتهای جهانی همانند برای وی نمی توان یافت و به جرات می توان گفت که اسلام زنده این واقعه است و اگر این واقعه اتفاق نیفتاده بود بنی امیه اسمی و رسمی از اسلام باقی نگذاشته بودند.

آیاروش امام حسن و امام حسین مختلف بود؟

اگرچه روش این دو پیشواى معظم كه بنص پیغمبر اكرم امام بحق هستند بظاهر مختلف بنظر مى رسد حتى بعضى گفته اند: اختلاف نظر این دو برادر باندازه اى شدید بود كه یكى با داشتن چهل هزار مرد جنگى تن در صلح داد و دیگرى با چهل نفر از یاران و اصحاب (غیر از خویشان) بجنگ برخاست و تا بچه شیرخوار خود را در این راه داد.
ولى بررسى دقیق خلاف این نظر را بثبوت مى رساند زیرا ما مى بینم چنانكه امام حسن (علیه السلام) تقریباً نه سال و نیم در سلطنت معاویه بسر برد و دم از مخالفت علنى نزد امام حسین (علیه السلام) نیز پس از شهادت برادر تقریباً نه سال و نیم در سلطنت معاویه زندگى نمود و یادى از نهضت نكرده قد بمخالفت علم نفرمود.
پس ریشه حقیقتى این اختلاف روش ظاهرى را از اختلاف روش معاویه و یزید باید جستجو كرد، نه از اختلاف نظر این دو پیشواى معظم.
روش معاویه روشى نبود كه روى اساس بى بند و بارى استوار شده باشد و با مخالفت علنى خود احكام دین را بسخریه بگیرد.
معاویه خود را یك مرد صحابى و كاتب وحى معرفى مى كرد و بواسطه خواهر خود (كه زوجه پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) و ام المومنین بود) خال المؤمنین نامیده میشد؛ و مورد توجه و عنایت شدید خلیفه دوم بود و عامه مردم اعتماد كامل و ارادت خاصى نسبت به خلیفه داشتند.
علاوه بر این غالب صحابه پیغمبر را كه مورد احترام و تعظیم مردم بودند (مانند ابوهریره، عمروعاص، سمره؛ بسر؛ مغیره بن شعبه و غیر آنها) بحكومت ولایات و سایر كارهاى حساس كشورى گماشته بود كه حسن ظن مردم را نسبت بوى جلب مى كردند و روایات زیادى میان مردم در فضائل آنان و مصونیت دینى صحابه و اینكه هر كارى كنند معذورند نقل میشد. و در نتیجه معاویه هر كاریكه مى كرد اگر قابل تصحیح و توجیه مى شد، و اگرنه با بذل و بخششهاى سنگین؛ دهان معترض را مى بست و در جائیكه این وسایل كارگر نبود بدست همین همدستان و هواخواهان؛ مخالف را از میان مى برد چنانكه بدست همین هواخواهان صحابى وى، دهها هزار بیگناه از شیعیان على (علیه السلام) و از سایر مسلمانان و حتى جمعى از صحابه پیغمبر كشته شدند.
معاویه در همه كارها قیافه حق بجانبى خود مى گرفت و با بردبارى و شكیبائى مخصوص پیش مى رفت؛ و با ملاطفت خاصى محبت و طاعت مردم را بخود جلب مى كرد و حتى گاهى دشنام مى شنید و ستیزه مى دید ولى با خوشروئى و بخشش پاسخ مى داد و در چنین زمینه اى سیاست خود را اجراء مى كرد.
از امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) احترام ظاهرى بعمل مى آورد.
و از سوى دیگر اعلان عمومى مى كرد كه هر كس حدیثى در مناقب اهل بیت (علیهم السلام) نقل كند هیچگونه مصونیت مالى و عرضى و جانى ندارد و هر كه حدیثى در مناقب صحابه نقل كند جایزه دریافت خواهد داشت:
و دستور مى داد كه خطیبان در منابر مسلمانان، على (علیه السلام) را (بطور الزام) دشنام دهند و به امروى هواخواهان آنحضرت را هر جا مى جستند مى كشتند و در اینكار باندازه اى زیاده روى كردند كه جمع كثیرى را كه از دشمنان آنحضرت بودند بتهمت دوستى از میان بردند.
از این بیان بدست مى آید كه قیام امام حسن (علیه السلام) جز بضرر اسلام تمام نمى شد و جز اینكه خون وى و یاران وى بهدر رود اثر نمى بخشید، و حتى دور نبود كه در اینصورت معاویه بدست كسان آنحضرت وى را بكشد و پس از آن براى تسكین افكار عمومى در عزاى وى گریبان چاك زند و بقمام خونخواهى درآمده قصاص انتقام وى را از شیعیان بكشد چنانكه نظیر همین معامله را با عثمان نمود.
ولى روش سیاسى یزید هیچگونه شباهتى با روش پدرش نداشت وى جوانى بود خودپسند و بى بند و بار، منطقى جز زور نداشت؛ و بافكار عمومى كمترین اهمیتى نمى داد.
یزید لطمه هائى كه پس پرده باسلام وارد میشد در حكومت كوتاه خود یكباره آشكار كرد و پرده را درید.
در سال اول حكومت خود خاندان پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) را از دم شمشیر گذرانید.
و در سال دوم شهر مدینه را خراب كرد و سه روز عرض و جان و مال مردم را بلشكریان خود مباح نمود.
و در سال سوم كعبه را خراب كرد.
و از همین جهت نهضت حسینى در افكار مردم جاى گرفت و روز بروز اثرش عمیق تر و بارزتر گردید و در ابتداء امر بشكل انقلابات خونین ظهور نمود و بالاخره جمعیت عظیمى را از مسلمانان بعنوان هواخواهان حق و خقیقت و دوستان اهلبیت بوجود آورد.
و از همین نظر بود كه معاویه در ضمن وصیتهاى خود به یزید سفارش اكید نمود كه كارى بكار حسین (علیه السلام) نداشته متعرض حالش نشود؛ ولى آیا سرمستى و خودپسندى بیزید اجازه میداد كه نفع خود را از ضرر تمیز دهد.

نتیجه گیرى اخلاقى از روش پیشوایان دین

آنچه بطور خلاصه از تاریخ پیامبران خدا و پیشوایان دین بدست مى آید اینست كه آنان مردانى بودند واقع بین و پیرو حق؛ و جهان انسانیت را بواقع بینى و پیروى حق دعوت مى كردند؛ و در اینراه از هیچگونه فداكارى و از خود گذشتگى فروگذارى نمى كردند.
و بعبارت دیگر كوشش داشتند كه فرد انسان و جامعه انسانى آنطور كه شاید و باید ببار آید، مى خواستند مردم بى آنكه نادانى یا یكرشته افكار خرافى در میانشان حكومت نماید با یك سلسله افكار و عقاید صحیح آراسته گردند؛ و بى آنكه دامن پاك انسانیت را بخوى حیوانات لكه دار و آلوده كنند و مانند درندگان و چرندگان جز دریدن همدیگر و پر كردن شكم چیزى نشناسند خوى ویژه انسانى را گرفته در بازار زندگى سرمایه انسانیت را بكار اندازند و بسود انسانیت نقد سعادت را بدست آورند.
یعنى مردمى بودند كه سعادت خود را نمى خواستند ولى در راه سعادت جامعه و براى جهان انسانیت وظیفه اى جز این تشخیص نمى دادند.
خیر و سعادت خود را (كه انسان جز آن چیزى نمى خواهد) در این دیدند كه خیرخواه همه باشند و مى خواستند دیگران نیز این چنین باشند، هر كس آنچه را براى خود دوست دارد براى همه دوست داشته باشد و آنچه را براى خود نمى خواهد براى دیگران نیز نخواهد.
در اثر همین واقع بینى و پیروى حق است كه این بزرگواران باهمیت این وظیفه عمومى انسان (خیرخواهى) و سایر وظائف جزئى كه فروع آن است پى بردند و بصف فداكارى و از خود گذشتگى متصف گردیدند و از بذل جان و مال خود در راه حق كوتاهى ننمودند و ریشه هر صفتى را كه با بدخواهى توام است زدند. بمال و جان خود بخل نمى ورزیدند؛ از خودپسندى و لئامت بیزار بودند، دروغ نمى گفتند، بكسى تهمت نمى زدند، و بعرض و جاه دیگران تعرض نمى كردند. توضیح این صفات و آثار آنها را درب بخش اخلاق باید جست.