فهرست کتاب


آموزش عقاید و دستورات دینی

, تنظیم و گردآوری: مرکز غدیر

حضرت على (علیه السلام)

حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب (علیه السلام) اولین نمونه كاملى است از تعلیم و تربیت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم).
على (علیه السلام) از اوان كودكى در دامن پیغمبر اكرم پرورش یافته بود، و پس از آن تا آخرین لحظات زندگى آنحضرت مانند سایه بدنبال وى بود و پروانه وار پیوسته بدور شمع وجودش مى گشت و آخرین لحظه هاى كه آن حضرت مفارقت كرد لحظه اى بود كه جسد پاك او را در بغل گرفته بخاك سپرد.
على (علیه السلام) شخصیت جهانى دارد و بجرات مى توان گفت كه بحث و گفتگویى كه در مورد این شخصیت بزركگ شده، در مورد هیچیك از شخصیت هاى بزرگ جهان نشده است، دانشمندان و نویسندگان شیعه و سنى و مسلمان و غیر مسلمان بیش از هزار كتاب در اطراف شخصیت وى نوشته اند.
با اینهمه بحث و كنجكاوى بیرون از شمار كه دوست و دشمن در خصوص آن حضرت كرده اند؛ كسى نتوانسته است نقطه ضعفى در ایمان آنحضرت پیدا كند یا در شجاعت و عفت و معرفت و عدالت و سایر اخلاق پسندیده وى خرده اى گیرد زیرا وى شخصى بود كه جز فضیلت و كمال چیزى نمى شناخت و هم جز فضیلت و كمال چیزى در بر نداشت.
على (علیه السلام) بشهادت تاریخ در میان همه زمامداران كه از روز رحلت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) تاكنون بمسند حكمرانى مسلمانان تكیه زده اند تنها كسى است كه در مدت زمامدارى خود در جامعه اسلامى با سیرت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) رفتار نمود و سر موئى از روش آن حضرت منحرف نشد و قوانین و شرایع اسلام بهمان شكل كه در حیات پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) اجرا میشد بدون كمترین دخل و تصرف اجرا نمود.
در قضیه شوراى شش نفرى براى تعیین خلیفه كه پس از در گذشت خلیفه دوم طبق دستور وى منعقد شده بود بعد از گفتگوى زیاد امر خلافت میان على (علیه السلام) و عثمان مردد شد خلافت را بعلى (علیه السلام) عرضه داشتند باین شرط كه میان مردم با سیرت خلیفه اول و دوم رفتار كند آنحضرت نپذیرفته فرمود من از علم خود قدم فراتر نمى گذارم.
پس بعثمان بهمان شرط عرضه داشتند وى پذیرفت و خلافت را برد اگرچه پس از خلافت سیرت دیگرى اتخاذ كرد.
على (علیه السلام) در جانبازیها و فداكاریها و از خود گذشتگى هائى كه در راه حق نموده در میان یاران پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) رقیب ندارد. هرگز نمى توان انكار كرد كه اگر این پیشتاز از خود گذشته اسلام نبود كفار و مشركین در شب هجرت و پس از آن در هر یك از جنگهاى بدر و احد و خندق و خیبر و حنین نور نبوت را به آسانى خاموش كرده و پرچم حق را سرنگون ساخته بودند.
على (علیه السلام) در نخستین روزیكه پاى درمحیط اجتماع گذاشت زندگى بسیار ساده اى داشت و در زمان حیات پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) و پس از رحلت و حتى در ایام خلافت پر عظمت خود در زى فقرا و با افتاده ترین وضعى زندگى میكرد در خوراك و پوشاك و مسكن از بى بضاعت ترین افراد امتیازى نداشت و مى فرمود:
زمامدار یك جامعه باید طورى زندگى كند كه مایه تسلى افراد نیازمند و پریشانحال باشد نه موجب حسرت و دلشكستگى آنان.
على (علیه السلام) براى رفع نیازمندى هاى زندگى كار مى كرد و بویژه به فلاحت علاقه داشت و بدرختكارى و استخراج قنوات مى پرداخت ولى هر چه از این راه بدست مى آورد یا از غنائم فراوان جنگى عایدش مى شد میان فقرا قسمت مى كرد و املاكى را كه آباد مى كرد وقف مى نمود یا فروخته پول آنرا به نیازمندان مى رسانید، در ایام خلافت خود یكسال دستور داد كه عوائد اوقات وى را اول پیش خودش بیاورند بعد بمصرف برسانند وقتیكه عوائد نامبرده جمع شد بیست و چهار هزار دینار طلا بود.
على (علیه السلام) در آنهمه جنگها كه شركت نمود با حریفى دست بگریبان نشد مگر اینكه او را از پاى درآورد و هرگز بدشمنى پشت نكرد و مى فرمود: اگر همه عرب بمخالفت و جنگ من برخیزند خود را نبازم و باكى ندارم.
على (علیه السلام) با چنین شجاعت و دلاورى كه تاریخ شجاعان جهان رقیب و قرینى براى آن یاد نكرده است بى اندازه مهربان و با عطوفت و جوانمرد و با فتوت بود، در جنگها زنان و كودكان و ناتوانان را نمى كشت، و اسیر نمى گرفت، و فراریان را تعقیب نمى كرد.
در جنگ صفین لشكریان معاویه سبقت گرفته شریعه فرات را اشغال كردند و آب را بروى لشكریان آنحضرت بستند آنحضرت با جنگ خونینى شریعه را گرفت پس از آن امر كرد كه راه آب را بروى دشمن باز گزارند.
در زمان خلافت، بى حاجب و دربان همه كس را بحضور مى پذیرفت و تنها و پیاده راه مى رفت و در كوچه و بازار مى گشت و مردم را بملازمت تقوى امر و از تعدى بهمدیگر باز مى داشت و با مهربانى و فروتنى بدرماندگان و بیوه زنان كمك مى نمود و یتیمان بى پناه را در منزل خود نگهداشته شخصاً بحوائج زندگى آنان قیام مى كرد و به تربیتشان مى پرداخت.
على (علیه السلام) بعلم و دانش ارزش زیاد مى داد و بنشر معارف عنایت مخصوصى داشت و مى فرمود:
هیچ دردى مانند نادانى نیست.
در جنگ خونین جمل مشغول آراستن صفهاى لشكر خود بود كه عربى پیش آمده معناى توحید را پرسید مردم از هر یو بمرد عرب تاخته پرخاش كردند كه این چنین ساعتى نه وقت اینگونه سؤال و بحث است؛ آن حضرت مردم را از اعرابى دور كرد و فرمود:
ما با مردم براى زنده كردن همین حقایق مى جنگیم.
آنگاه اعرابى را پیش طلبیده در حالیكه به آراستن صفها مى پرداخت با بیانى جذاب مسئله را براى وى تشریح نمود.
نظیر این قصه را كه حكایت از یك انضباط دینى و نیروى خدائى شگفت آور آنحضرت مى كند در جنگ صفین نیز نقل كرده اند در حالى كه دو لشكر مانند دو دریاى خروشان بهم ریخته و سیل خون از هر سو جارى بود بیكى از سربازان خود رسیده آبى براى نوشیدن خواست.
سرباز نامبرده كاسه اى چوبین درآورد و پر از آب كرده تقدیم داشت، آن حضرت در كاسه تركى مشاهده نمود فرمود:
نوشیدن آب در چنین ظرفى در اسلام مكروه است:
سرباز عرض كرد:
در چنین حالى كه در زیر باران تیر و برق هزاران شمشیر ایستاده ایم مجالى براى این دقت نیست.
پاسخى كه شنید خلاصه اش این بود كه ما براى اجراى همین مقررات دینى مى جنگیم؛ و مقررات بزرگ و كوچك ندارد.
آنگاه دو دست خود را پیش آورده جمع كرد و فرمود تا كاسه آب را بدستش خالى كرد و نوشید.
على (علیه السلام) نخستین كسى است كه پس از پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) در حقایق علمى بطرز تفكر فلسفى یعنى استدلال آزاد سخن گفت و اصطلاحات علمى زیادى وضع كرد و براى حفظ قرآن كریم از غلط و تحریف قواعد دستور زبان عربى (علم نحو) را وضع و تنظیم نمود.
دقایق علمى و معارف الهى و مسائل اخلاقى و اجتماعى و سیاسى و حتى ریاضى كه در سخنرانیها و نامه و سایر بیانات شیواى آنحضرت بدست ما رسیده موجود است حیرت آور مى باشد.

حضرت فاطمه علیهاالسلام

حضرت فاطمه یگانه دختر گرامی و محبوب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بود که در اثر معرفت و ایمان و تقوی که داشت و صفات حمیده و اخلاق پسندیده که در وی گرد آمده بود دل پاک پدر ارجمند خود را آغشته مهر و محبت خود نموده بود.
حضرت فاطمه در نتیجه معرفت و زهد و عبادت خود به دریافت لقب سیده النساء(بانوی زنان جهان) از پدر بزرگوار خود نائل شد پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمود: خوشنودی فاطمه خوشنودی من و خوشنودی من خوشنودی خداست خشم فاطمه خشم من و خشم من خشم خداست.
حضرت فاطمه در سال ششم بعثت از بانوی اسلام خدیجه کبری تولد یافته است و در سال دوم هجرت با حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام ازدواج کرده و سه ماه و چند روز پس از رحلت پدر بزرگوار خود رحلت نموده است.
در محیط زندگی خود پیوسته رضای خدا را به رضای خود ترجیح می داد و در خانه خود به تربیت فرزندان قیام می کرد و کارهای خانه را بین خود و خادمه خود قسمت کرده یک روز خود به کار خانه می پرداخت و یک روز کار از آن خادمه بود و به مسائل ابتلای زنان مسلمان پاسخ می گفت و در اوقات فراغت به عبادت می پرداخت از مال اختصاصی خود و مخصوصا از عوائد سرشار فدک (دهی چند بود در نزدیکی خیبر) هر چه به دستش می رسید در راه خدا صرف می کرد و جز به اندازه ضرورت برای خود نگه نمی داشت و گاهی سهم خود را از غذای روزانه به فقرا و مستمندان داده خود با گرسنگی می ساخت.
سخنرانی مبسوطی که آن حضرت در مسجد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای صحابه و گروه مسلمانان کرده و احتجاجاتی که در موضوع فدک با خلیفه اول کرده و بیانات دیگری که از وی ماثور است دلیل بارزی است بر عظمت مقام و روح مملو از شجاعت و شهامت و استقامت آن حضرت.
حضرت فاطمه علیهاالسلام دختر گرامی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و همسر امیرالمومنین علی علیه السلام و مادر یازده نفر از امامان و پیشوایان اسلام می باشد و ذریه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تنها از نسل اوست.
آن حضرت به نص قرآن کریم مقام عصمت را دارا است.

امام حسن و امام حسین علیهماالسلام

این دو بزرگوار با هم برادرند و فرزندان علی و فاطمه علیهماالسلام می باشند. از راه نقل به ضرورت رسیده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مهر این دو نوه گرامی اش که آنان را فرزندان خود می نامید بی اختیار بود و تاب و توانایی مشاهده کمترین رنج و ناخشنودی شان را نداشت و می فرمود: «این دو فرزند من امام و پیشوایند برخیزند یا بنشینند» برخاستن و نشستن کنایه است از تصدی خلافت ظاهری و قیام به جنگ دشمنان دین و عدم تصدی و قیام و می فرمود حسن و حسین دو سرور جوانان بهشت اند.
امام حسن طبق وصیت پدر بزرگوارش به خلافت برگزیده شد و مردم نیز بیعت نمودند و شش ماه زمام امور ممالک اسلامی را جز شامات و مصر که منطقه حکومت معاویه بود در دست داشت و با سیرت پدر بزرگوار خود رفتار می کرد.
امام حسن در این مدت برای یکسره نمودن فتنه معاویه به تجهسز سپاه پرداخت ولی بالاخره برای وی روشن شد که قلوب مردم فریفته معاویه گشته و سران سپاه وی با معاویه مکاتبه دارند و منتظر دستور می باشند که آن حضرت را بکشند یا دستگیر نموده تسلیم دشمن کنند از این روی ناگزیر با پیشنهاد صلح موافقت کرد.
امام حسن علیه السلام با معاویه با شرائطی صلح نمود ولی معاویه به عهد خود وفا نکرد و پس از انعقاد صلح به عراق آمد و در ملاء عام روی منبر رفت و گفت: من با شما نه برای این می جنگیم که نماز بخوانید یا روزه بگیرید ، بلکه می خواستم به شما حکومت کنم و اینک کبه هدف خود رسیدم و گفت تعهداتی که به حسن دادم همه زیر پای من است.
امام حسن علیه السلام پس از صلح تقریبا نه سال ونیم تحت استیلا معاویه در محیطی تاریک و شرائطی بسیار تلخ و ناگوار زندگی می کرد و هیچگونه امن جانی حتی در داخل منزل خود نداشت و بالاخره با تحریک معاویه به دست همسر خود مسموم و شهید شد.
پس از شهادت امام حسن علیه السلام برادر گرامیش امام حسین علیه السلام به امر خدا و طبق وصیت برادر به جای وی نشست و به هدایت مردم قیام نمود ولی اوضاع و شرائط همان اوضاع زمان امام حسن علیه السلام بود و معاویه با تسلطی که به اوضاع داشت همه امکانات را از دست آن حضرت ربوده بود.
پس از نه سال و نیم تقریبا معاویه بدرود زندگی گفت و خلافت که تبدیل به سلطنت شده بود منتقل به پسرش یزید گردید.
یزید بر خلاف پدر ریاکار خود جوانی بود مست غرور متظاهر به عیاشی و فحشا و بی بند و بار. همینکه زمام امور را به دست گرفت به والی مدینه دستور داد که از امام حسین علیه السلام برای وی بیعت بگیرد و گرنه سرش را پیش وی فرستد. پس از آن که والی حسب الامر بیعت را به آن حضرت عرضه داشت وی مهلت خواست و شبانه از مدینه با کسان خود رهسپار مکه شد. و به حرم خدا که در اسلام پناهگاه رسمی است پناهنده شد ولی پس از چند ماه اقامت فهمید که یزید به هیچ وجه از او دست بردار نیست و در صورتی که بیعت نکند قتل وی حتمی است و از سوی دیگر در این مدت چندین هزار نامه از عراق به آن حضرت رسیده بود که وی را وعده یاری داده به نهضت بر ضد بنی امیه دعوت می کردند.
امام حسین علیه السلام از مشاهده اوضاع و احوال عمومی و دلالت شواهد و قرائن می دانست که نهضت وی پیشرفت ظاهری نخواهد داشت با این همه با امتناع از بیعت یزید تصمیم کشته شدن گرفته با کسان خود به عنوان نهضت از مکه به سوی کوفه متوجه شد و در راه زمین کربلا(تقریبا هفتاد کیلومتری کوفه) با لشکر انبوه دشمن برخورد نمود.
آن حضرت در مسیر خود اشخاص را به یاری دعوت می کرد و به کسانی هم که با وی بودند تصمیم قطعی خود را به کشته شدن گوشزد می نمود و در ترک مصاحبت و ملازمت خود مخیر می داشت از این روی روزی که با لشکر دشمن روبرو شدند از یاران و همراهان جز شماره ناچیزی که دل داده و از جان گذشته بودند کسی نمانده بود و در نتیجه به آسانی در حلقه بسیار تنگی به محاصره لشکر انبوه دشمن در آمدند و حتی آب به رویشان بسته شد و در چنین محیطی در میان بیعت و قتل مخیرش کردند.
امام حسین علیه السلام تن به بیعت نداد و آماد قتل شد و روزی از صبح تا عصر با همراهان خود با دشمن جنگیدند و در این جنگ خودش و فرزندان و برادران و برادرزادگان و عموزادگان و یارانش که جمعا در حدود هفتاد نفر بودند شهید شدند. تنها فرزند گرامیش امام سجاد علیه السلام که علت مرض شدید قادر به جنگ نبود زنده ماند.
لشکر دشمن پس از شهادت آن حضرت اموالش را غارت نموده و خانواده اش را به اسارت گرفته و به همراه سرهای بریده شهدا از کربلا به کوفه و از کوفه به شام سوق دادند.
و در حال نهضت حسینی در برابر زورگویی و بیدادگری و بی بند و باری که با ریخته شدن خون پاکش و فرزندان و خویشان و یارانش و تاراج رفتن مال و اسیر شدن زن و بچه وی خاتمه یافت با خصوصیات و مشخصاتی که دارد یک واقعه اختصاصی است که در صفحات تاریخ نهضتهای جهانی همانند برای وی نمی توان یافت و به جرات می توان گفت که اسلام زنده این واقعه است و اگر این واقعه اتفاق نیفتاده بود بنی امیه اسمی و رسمی از اسلام باقی نگذاشته بودند.