فهرست کتاب


آموزش عقاید و دستورات دینی

, تنظیم و گردآوری: مرکز غدیر

اهلبیت پیغمبر اكرم:

در عرف و لغت اهل بیت و خانواده مرد بكسانى گفته میشود كه اعضاء جامعه كوچك منزل وى مى باشند مانند زن پسر و دختر و خدمتكار كه جمعاً در شعاع زندگى مرد صاحبخانه زندگى مى كنند.
و گاهى در كعنى اهل بیت تعمیم داده این كلمه را در خویشاوندان نزدیك مانند پدر و مادر و برادر و خواهر و فرزند و عمو و عمه و دائى و خاله و فرزندان آنها استعمال مى كنند.
ولى مراد از اهل بیت پیغمبر در كتاب سنت هیچ یك از این دو معنى عرفى نیست؛ زیرا طبق روایات متواتره كه از طرق عامه و خاصه وارد شده اهل بیت نامى است موهبتى كه بحضرت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) و حضرات على و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام)، اختصاص دارد و بنابراین اهل خانه و خویشاوندان دیگر پیغمبر اكرم (با اینكه بحسب عرف و لغت اهل بیت شمرده مى شوند) اهل بیت باین معنى نیستند حتى خدیجه كبرى كه گرامى ترین زنان پیغمبر اكرم و مادر فاطمه علیها السلام است و همچنین ابراهیم كه پسر صلبى آن حضرت مى باشد و بزرگترین افتخار را دارد داخل اهل بیت نیستند.
آرى بموجب همین روایات و روایات دیگرى نه امام از دوازده امام كه فرزندان امام حسین (علیه السلام) و از نسل او هستند از اهل بیت مى باشند بنابراین اهل بیت همان چهارده معصوم هستند و معمولا اهل بیت پیغمبر بسیزده تن كه بعد از پیغمبر اكرم و عترت آن حضرتند گفته مى شود.
هل بیت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) در اسلام فضائل و مناقب زیاد و مقامات غیر قابل معارضه و رقابت دارند كه مهمترین آنها دو مقام است:
1 - بموجب آیه شریفه: إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا (سوره احزاب آیه 33). مقام عصمت و طهارت را دارند و بمقتضاى این مقام هرگز گناه از ایشان سر نمى زند.
2 - بموجب حدیث نبوى متواتر تقلین كه سابقاً نیز اشاره شد، عترت همیشه با قرآن هستند و هرگز جدائى میانشان و میان كتاب خدا نمى افتد و در نتیجه در فهم معانى قرآن كریم و مقاصد دین مبین دچار خطا و لغزش نمى شوند.
و لازم این دو مقام آنست كه قول و فعل اهل بیت (علیهم السلام) در اسلام حجت باشد (چنانكه عقیده شیعه همین است).

سیرت عمومى اهل بیت (علیهم السلام):

اهل بیت (علیهم السلام) نمونه هاى كامل تعلیم و تربیت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) مى باشند و سیرت ایشان همان سیرت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) است.
البته در مدت دویست و پنجاه سال (از سال یازدهم هجرى كه سال رحلت پیغمبر اكرم است تا سال دویست و شصت هجرى سال غیبت حضرت حجت) كه ائمه هدى (علیهم السلام) با مردم محشور بودند محیطهاى مختلفى از زندگى پیش آمده است كه طرز زندگى حضرات ائمه را در شكلهاى مختلف نمودار ساخته ولى هدف اصلى از روش پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) را كه عبارت بود از حفظ اصول و فروع دین از تغییر و تبدل، و تعلیم و تربیت مردم تا حد امكان هرگز رها نكردند.
پیغمبر اكرم در مدت بیست و سه سال دعوت خود سه مرحله از زندگى را طى فرمود زیرا سه سال از اول بعثت را دعوت پنهانى مى كرد، و ده سال بعد از آن را دعوت علنى داشت ولى خودش و پیروانش در زیر سخت ترین شكنجه و آزار جامعه زندگى مى كردند و هیچگونه آزادى عمل كه در اصلاح جامعه اثر روشنى بخشد نداشتند، و ده سال دیگر كه پس از هجرت مى باشد آنحضرت در محیطى بود كه هدف آن زنده كردن حق و حقیقت بود و اسلام پاك روز بروز به پیشرفت فاتحانه خود ادامه مى داد و هر لحظه در تازه اى از دانش و كمال بروى مردم باز مى شد.
البته روشن است كه این سه محیط مختلف اقتضاهاى مختلف خواهد داشت و سیرت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) را كه هدفى جز زنده كردن حق و حقیقت نداشت بشكلهاى گوناگون جلوه خواهد داد.
محیطهاى گوناگون كه با زمان ائمه هدى مصادف بودند روى هم رفته بى شباهت بزمان دعوت پیش از هجرت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) نبود؛ گاهى مانند سه سال اول بعثت به هیچوجه تظاهر بحق امكان پذیر نبود و امام با نهایت احتیاط بوظیفه خود رفتار مى كرد چنانكه زمان امام چهارم و آخر زمان امام ششم علیهما السلام همین اقتضا را داشت و گاهى مانند ده سال قبل از هجرت كه پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) در مكه بدعوت علنى مى پرداخت و از هر جهت خودش و پیروانش در زیر فشار كفار نمى توانستند قد علم كنند، اما نیز بتعلیم معارف دین و نشر احكام مى پرداخت، ولى متنفذان وقت تا مى توانستند از شكنجه و آزار فروگذار نمى كردند و هر روز مشكل تازه اى بوجود مى آوردند.
آرى محیطى كه تا اندازه اى شباهت بمحیط بعد از هجرت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) داشته باشد همان محیط پنجساله خلافت امیرالمؤمنین على (علیه السلام) و كمى از محیط زندگى حضرت فاطمه و امام حسن (علیه السلام) و محیط كوچك و چند روزه امام حسین و یاران وى بود كه حق و حقیقت بى پرده جلوه مى كرد و مانند آئینه پاكى وضع عمومى زمان پیغمبر اكرم را نشان مى داد.
بطور خلاصه مى توان گفت كه ائمه هدى جز آنكه اشاره رفت هرگز قدرت نداشتند با حكمرانان و فرمانروایان وقت مخالفت اساسى و علنى كنند و از اینروى ناگزیر بودند كه در گفتار و رفتار خود طریقه تقیه پیش گیرند و بهانه اى بدست حكومتهاى وقت ندهند؛ با اینهمه دشمنانشان از هر جا مى شد بهانه هائى تراشیده در خاموش كردن انوار و از میان بردن آثارشان مى كوشیدند.

ریشه اصلى اختلاف ائمه با حكومتهاى معاصر:

حكومتهاى مختلفى كه پس از پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) در جامعه اسلامى بوجود آمد و نام حكومت اسلامى بخود گرفت همه با اهل بیت (علیهم السلام) مخالفت اساسى داشتند و این دشمنى آشتى ناپذیر ریشه زنده اى داشت كه هرگز خشك نمى شد.
درست است پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) براى اهل بیت خود فضائل و مناقبى فرموده بود كه یكى از مهمترین آنهاامتیاز علم بمعارف قرآن و بیان حلال و حرام بود؛ و در نتیجه تعظیم و احترام مقامشان بهمه امت لازم بود، ولى امت حق این توصیه و تأكید را ادا نكردند.
و درست است كه پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) در نخستین روزیكه دعوت خود را علنى كرده خویشاوندان خود را باسلام خواند، على (علیه السلام) را بجانشینى خود معرفى كرد و در آخرین روزهاى حیات خود نیز در غدیرخم و غیر آن نص جانشینى وى فرمود، و پس از رحلت آنحشرت مردم دیگران را براى جانشینى پیغمبر اكرم برگزیدند و اهل بیت را از حق مسلم خود كنار زدند و در نتیجه همیشه حكومتهاى وقت اهل بیت (علیهم السلام) را براى خود رقیبى خطرناك مى شمردند و از ناحیه آنان هراسناك بودند و از امكانات گوناگون براى نابود كردنشان استفاده مى كردند.
ولى عمیق ترین مایه اختلاف میان اهل بیت (علیهم السلام) و حكومتهاى اسلامى (كه خود مسئله خلافت یكى از فروعات آن بود) چیز دیگر بود.
اهلبیت (علیهم السلام) سیرت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) را براى امت اسلامى لازم مى دانستند و حكومت اسلامى را موظف برعایت و حفظ و اجراء احكام آسمانى اسلام مى دیدند ولى حكومتهاى اسلامى كه پس از پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) روى كار آمدند چنانكه از اعمالشان پیداست پایبند رعایت كامل اجراء احكام اسلام و متابعت سیرت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) نبودند.
خداى متعال در چند جا از كلام خود پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) و همچنین امت را از تغییر و تبدیل احكام آسمانى نهى مى فرماید و حتى از كوچكترین تمایل بخلاف یكى از احكام و دستورهاى دینى بر حذر مى دارد و پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) نیز؛ در شعاع همین احكام و قوانین غیر قابل تغییر و تبدیل، در میان مردم سیرتى اتخاذ كرده بود كه در اجراء قوانین دینى از جهت زمان و مكان و اشخاص تفاوتى نمى گذاشت. رعایت احكام آسمانى براى همه كس حتى خود پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) واجب و در حق همه كس لازم الاجرا بود؛ و شریعت در هر حال و در هر جا زنده و نافذ بود.
و در اثر همین مساوات و عدالت هر گونه امتیاز را از میان مردم برداشته بود؛ خود آن حضرت كه بامر خدا حاكم و فرمانرواى لازم الاطاعه بوده كمترین امتیازى در زندگى داخلى و خارجى خود نسبت بسایر مردم نداشت؛ تجملى بكار نمى برد، هیچگونه تشریفاتى براى مقام حكمرانى خود قرار نمى داد، و عظمت موقعیت خود را برخ مردم نمى كشید، و حشمت و سطوت بخرج نمى داد. و بالاخره از دیگران با یك ممیز صورى شناخته نمى شد.
هیچ طبقه اى از طبقات مختلف مردم نسبت بدیگران یا اتكاء بامتیاز خود برترى نمى جست، زن و مرد؛ شریف و وضیع؛ غنى و فقیر، قوى و ضعیف، حضرى و بدوى، بنده و آزاد همه در یك صف بودند و هیچكس به بیشتر از وظایف دینى خود مكلف نبود و از اینكه بنیرومندان جامعه سر تعظیم فرود آورد یا در مقابل نفوذ و زورگودى ستمگران خرد شود ایمن و آزاد بود.
با كمى تأمل براى ما روشن مى شود (مخصوصاً پس از آزمایشهاى طولانى كه بعد از رحلت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) تاكنون كرده ایم) كه یگانه منظور پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) از سیرت پاك خود این بوده كه احكام آسمانى اسلام در میان مردم عادلانه و بطور مساوى اجرا شود، و قوانین اسلام از تغییر و تبدیل مصون و محفوظ بماند. ولى حكومت هاى اسلامى سیرت خود را به سیرت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) تطبیق نكردند و راه و روش را عوض نمودند و در نتیجه:
1 - در كمترین وقتى اختلاف طبقاتى با شدیدترین وجهى در جامعه اسلامى ظهور كرد و جماعت مسلمانان بدو دسته نیرومند و ضعیف منقسم شده مال و جان و عرض یكدسته بازیچه هوى و هوس دسته دیگر قرار گرفت.
2 - حكومت هاى اسلامى تدریجاً بتغییر قوانین اسلامى پرداختند و گاهى بنام رعایت جامعه اسلامى و گاهى بعنوان حفظ موقعیت حكومت و سیاست دولت، از عمل باحكام دینى و اجراء قوانین و مقررات اسلامى سر باز زدند.
این طریقه روزبروز توسعه یافته كار بجائى كشید كه سازمانهائى كه حكومت اسلامى نامیده مى شدند در خود هیچگونه مسئولیتى نسبت برعایت و اجراء قوانین اسلامى احساس نكردند و معلوم است حال قوانین و مقررات عمومى كه مأمور اجراء صمیمى نداشته باشد عاده بكجا منتهى خواهد شد.