آموزش عقاید و دستورات دینی

, تنظیم و گردآوری: مرکز غدیر

قرآن کریم

بزرگترین پشتوانه اى كه پیغمبر اكرم آنرا سند نبوت معرفى كرد و براى اصول و فروع معارف اسلامى مصدر و مدرك و بعبارت دیگر تكیه گاه قرار داد؛ كتاب آسمانى آنحضرت است كه قرآن نامیده مى شود.
قرآن كریم كلام خداى متعال؛ و خطاباتى است كه از مصدر عزت و مقام و كبریا و عظمت بپیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) نازل گشته و بوسیله آن راه سعادت نشان داده شده است.
قرآن كریم یك سلسله مواد علمى و عملى بجهان انسانى نشان مى دهد كه آدمى با بكار بستن آنها بسعادت این جهان و آن جهان نائل خواهد شد.
قرآن كریم معجزه نبوت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) و یك حجت و مدركى است كه خصم را از هر جهت عاجز و زبون مى كند و راه هر عذر و اعتراض و مناقشه و معارضه را بر وى مى بندد و مقاصد خود را بروشنترین وجهى اثبات مى كند.
قرآن كریم در میان مقاصد خود بى آنكه مردم را بتقلید كوركورانه دعوت نماید با ایشان با زبان عادى و منطق خدادادى خودشان سخن مى گوید. و یكرشته معلومات را كه انسان خواه ناخواه با فطرت خود درك مى كند یادآور شده تذكر مى دهد كه هرگز انسان نمى تواند از پذیرفتن آنها شانه خالى نماید و از اعتراف با آنها سر باز زند.
خداى متعال مى فرماید:
إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ * وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ .
(سوره طارق آیه 14) خلاصه ترجمه:
قرآن كریم سخنى است كه جدا كننده حق از باطل است؛ كلامى نیست كه بیهوده و سرسرى گفته شده باشد.
مطلبى را كه بیان مى كند تا آنجا كه شعاع دلالتش پیش مى رود براى همیشه نسبت بهمه كس زنده و پاینده است؛ نه مانند سخنان معمولى مردم كه از جهانى چند كه فهم و تفكر مى تواند احاطه كند سنجیده شود و از بقیه جهات عفلت و اهمال در آن راه داشته باشد، بلكه كلام خدائى است كه بهر پیا و نهان محیط و از هر مصلحت و مفسده باخبر مى باشد.
از اینرو بر هر فرد مسلمان لازم است كه چشم واقع بینى خود را بگشاید و پیوسته متذكر این دو آیه شریفه بوده كلام خدا را زنده و پاینده تلقى نماید، و بآنچه دیگران فهمیده و گفته اند قناعت نورزد، و در تفكر آزاد را كه یگانه سرمایه اختصاصى انسانیت است، و قرآن كریم آنهمه تاكید در بكار انداختن آن مى نماید بروى خود نبندد، زیرا كتاب خدا براى همیشه و نسبت بهمه كس قول فصل و حجتى زنده است و چنین كتابى بفهم دسته معینى منحصر نخواهد شد.
خداوند متعال مى فرماید:
«وَلَا یَكُونُوا كَالَّذِینَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ».
مسلمانان مانند اهل كتاب نباشند كه به آنان كتاب داده شد و در اثر طول مدت دلهایشان سخت شده معارف الهى را نپذیرفتند(حدید 16).
قرآن كریم از مردم مى خواهد كه بفطرت خود مراجعه كرده حق را بپذیرند یعنى اولا خود را براى قبول بى قید و شرط حق آماده سازند و آنچه را كه دیدند حق است و خیر و نفع دنیا و آخرتشان در آن است بى اینكه بوسوسه هاى شیطان و نداى هوى و هوس گوش دهند قبول نمایند.
پس از آن معارف اسلامى را بشعور زنده خود عرضه دارند؛ اگر دیدند حق است و مصلحت و آسودگى واقعى آنان در پذیرفتن و بكار بستن آنها است تسلیم آنها شوند؛ و البته در این صورت روش زندگى انسان و آئینى كه در جامعه بشرى معمول مى شود مقررات و دستورهائى خواهد بود كه انسان با خواست غریزى و تمایل فطرى خود آنها را مى خواهد.
و بالاخره روش یكنواختى خواهد بود كه همه اجزاء و مواد آن با ساختمان ویژه انسانى توافق كامل داشته باشد و از تضاد و تناقض بكلى دور ماند؛ نه روش متضادى كه در جائى از معنویات سرچشمه گیرد، و درجائى از مادیات و در موردى موافق با عقل سلیم، و در موردى تابع هوى و هوس.
خداى متعال در وصف قرآن كریم مى فرماید:
یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ وَإِلَىٰ طَرِیقٍ مُّسْتَقِیمٍ.
قرآن كریم راهنمائى مى كند بسوى مطلق حق، و راهنمائى مى كند بسوى یك راه و روشى كه یكنواخت و از هر گونه تضاد و تناقض دور باشد(احقاف 30).
و باز مى فرماید:
إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ .
بدرستى این قرآن بسوى دین و آئینى رهنمائى مى كند كه در اداره و رهبرى زندگى انسان از سایر روشها و آئینها تواناتر است و ایستادگى بیشترى دارد(اسراء 9).
در آیه دیگر سبب این توانائى اسلام را همان مطابقت اسلام با آفرینش انسان معرفى مى كند، زیرا پر روشن است كه روش و راهى كه خواسته هاى فطرى و نیازمندى هاى واقعى انسان را پاسخ مى دهد ببهترین وجهى انسان را كامیاب و خوشبخت خواهد ساخت:
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفًا ۚ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا ۚ لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ۚ ذَٰلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ.
براى پذیرفتن دین استوار باش با رعایت میانه روى. دینى كه با آفرینش مخصوص انسانى كه هرگز قابل تغییر و تبدیل نیست توافق كامل دارد، چنین دینى استكه مى تواند جامعه انسانى را اداره نماید و بسر منزل سعادت برساند(روم 30).
و باز مى فرماید:
كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ .
كتابى است كه بتو نازل كردیم كه مردم رااز تاریكیها بسوى روشنائى بیرون آورى(ابراهیم 2).
قرآن كریم مردم را براه روشنى دعوت مى كند كه روشن باشد و سر منزل مقصود را بروشنى نشان دهد، این راه ناگزیر راهى خواهد بود كه بخواست هاى فطرى انسان همان نیازمندى هاى واقعى او است پاسخ درست بدهد و با نظرى كه عقل سلیم مى دهد توافق داشته باشد؛ و آن همان دین فطرى است كه اسلام نامیده مى شود.
اما روشى كه بر اساس هوى و هوس و ارضاء شهوت و غضب جامعه یا افراد با نفوذ جامعه گذاشته شده؛ و همچنین راه و روشى كه با تقلید كوركورانه از پدران و نیاكان اتخاذ گردیده، و همچنین راه و روشى كه یك ملت عقب مانده و ناتوان از یك ملت توانا و نیرومند گرفته باشد و بى اینكه بررسى كرده با منطق عقل سلیم تطبیق نمایند هر چه پیش آنان یافتند بى چون و چرا پذیرفته خود را بایشان تشبیه كنند، اینگونه روشها جز فرو رفتن در تاریكى نیست و در حقیقت پیمودن راهى است كه به هیچ وجه رسیدن به مقصد را تضمین نمى كند چنانكه خداى متعال مى فرماید: أَوَمَن كَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا. (سوره انعام آیه 122).
خلاصه معنى: آیا كسیكه مرده بود و ما او را (بوسیله هدایت بسوى دین) زنده كردیم و بوى روشنائى دادیم كه با راهنمائى آن در میان مردم راه زندگى را مى پیماید مانند كسى است كه در تاریكیهاى گوناگون فرو رفته و از آنها بیرون نخواهد آمد؟

--اهل بیت (ع)

اهلبیت پیغمبر اكرم:

در عرف و لغت اهل بیت و خانواده مرد بكسانى گفته میشود كه اعضاء جامعه كوچك منزل وى مى باشند مانند زن پسر و دختر و خدمتكار كه جمعاً در شعاع زندگى مرد صاحبخانه زندگى مى كنند.
و گاهى در كعنى اهل بیت تعمیم داده این كلمه را در خویشاوندان نزدیك مانند پدر و مادر و برادر و خواهر و فرزند و عمو و عمه و دائى و خاله و فرزندان آنها استعمال مى كنند.
ولى مراد از اهل بیت پیغمبر در كتاب سنت هیچ یك از این دو معنى عرفى نیست؛ زیرا طبق روایات متواتره كه از طرق عامه و خاصه وارد شده اهل بیت نامى است موهبتى كه بحضرت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) و حضرات على و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام)، اختصاص دارد و بنابراین اهل خانه و خویشاوندان دیگر پیغمبر اكرم (با اینكه بحسب عرف و لغت اهل بیت شمرده مى شوند) اهل بیت باین معنى نیستند حتى خدیجه كبرى كه گرامى ترین زنان پیغمبر اكرم و مادر فاطمه علیها السلام است و همچنین ابراهیم كه پسر صلبى آن حضرت مى باشد و بزرگترین افتخار را دارد داخل اهل بیت نیستند.
آرى بموجب همین روایات و روایات دیگرى نه امام از دوازده امام كه فرزندان امام حسین (علیه السلام) و از نسل او هستند از اهل بیت مى باشند بنابراین اهل بیت همان چهارده معصوم هستند و معمولا اهل بیت پیغمبر بسیزده تن كه بعد از پیغمبر اكرم و عترت آن حضرتند گفته مى شود.
هل بیت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) در اسلام فضائل و مناقب زیاد و مقامات غیر قابل معارضه و رقابت دارند كه مهمترین آنها دو مقام است:
1 - بموجب آیه شریفه: إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا (سوره احزاب آیه 33). مقام عصمت و طهارت را دارند و بمقتضاى این مقام هرگز گناه از ایشان سر نمى زند.
2 - بموجب حدیث نبوى متواتر تقلین كه سابقاً نیز اشاره شد، عترت همیشه با قرآن هستند و هرگز جدائى میانشان و میان كتاب خدا نمى افتد و در نتیجه در فهم معانى قرآن كریم و مقاصد دین مبین دچار خطا و لغزش نمى شوند.
و لازم این دو مقام آنست كه قول و فعل اهل بیت (علیهم السلام) در اسلام حجت باشد (چنانكه عقیده شیعه همین است).