آموزش عقاید و دستورات دینی

, تنظیم و گردآوری: مرکز غدیر

4 - حضرت عیسى، مسیح (علیه السلام):

حضرت مسیح چهارمین پیغمبر از پیامبران اولوالعزم و صاحب كتاب و شریعت است. تولد آنحضرت بطور غیر ادى بوده است، مادرش مریم كه دوشیزه اى پارسا بود در (بیت المقدس) مشغول عبادت بود كه روح الدقس از جانب خدا بر وى نازل شده و مژده مسیح را بوى داد و با دمیكه بآستینش دمید او را به مسیح بارور كرد.
پس از تولد در مقابل تهمتهاى ناروا كه مردم نسبت به مادرش مى زدند در گهواره بسخن آمده از مادر خود دفاع كرد و نبوت و كتاب خود را به مردم خبر داد. پس از آن در سن جوانى بدعوت مردم پرداخت و شریعت موسى را با تغییرات كمى احیاء فرمود و از حواریین خود مبلغین باطراف و اكناف فرستاد.
پس از چندى كه دعوتش منتشر شد یهود (قوم آنحضرت) بصدد قتل وى در آمدند ولى خداوند او را نجات داد و یهود كس دیگر را بجاى وى گرفته بدار زدند.
باید متذكر این نكته بود كه خداى متعال در قرآن كریم براى آنحضرت كتاب آسمانى بنام انجیل اثبات مى كند كه بر آنحضرت نازل شده است. و آن غیز از انجیلهائى است كه پس از آن حضرت در سیرت و دعوت وى نوشته شده است و چهار انجیل كه تألیف لوقا - مرقس - متى و یوحنا است از میان آنها برسمیت شناخته شد.

حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله

پیغمبر گرامى اسلام آخرین پیغمبرى است كه خداى مهربان براى هدایت بسوى جهانیان فرستاده است.
چهارده قرن پیش جهان انسانیت در حالى مى زیست كه از دین، توحید نامى بیش نمانده بود و مردم از یگانه پرستى و خداشناسى بكلى دور مانده و آداى انسانیت و عدالت از جامعه آنان رخت بر بسته بود، و در شبه جزیره عربستان كه محل خانه خدا و موطن دین ابراهیم بود كعبه مشرفه به بتخانه و دین ابراهیم (علیه السلام) به بت پرستى تبدیل شده بود.
زندگى عرب زندگى قبائلى بود و حتى چندین شهر كه در حجاز و یمن و غیر اینها داشتند بهمان ترتیب اداره مى شد. جماعت عرب در پست ترین شرائط و عقب افتاده ترین اوضاع و احوال مى زیستند. بجاى داشتن فرهنگ، بى عفتى و عیاشى و شراب خوارى و قمار و در میان آنان امرى رائج بود؛ دختران را زنده بگور مى كردند؛ زندگى بیشتر مردم از راه دزدى و راهزنى و قتل و غارت اموال و مواشى و چهارپایان هم دیگر تأمین مى شد؛ خونریزى و ستمگرى بالاترین افتخار بشمار مى رفت.
در چنین محیطى خداى مهربان پیغمبر اكرم را براى اصلاح جهان و رهبرى جهانیان برانگیخت و قرآن را كه مشتمل بر معارف حقه و خداشناسى و اجراى عدالت و پند و اندرزهاى سودمند بود بروى نازل فرمود و آن حضرت را مأمور ساخت كه با آن سند آسمانى مردم را بسوى انسانیت و پیروى از حق دعوت كند. پیغمبر اكرم به سال 570 میلادى (53 سال قبل از هجرت) در شهر مكه در یك خانوداه اى كه اصیل ترین و شریف ترین خانواده عربى شمرده مى شد بوجود آمد.
پیش از آنكه از مادر متولد شود پدرش درگذشت و شش ساله بود كه مادر خود را از دست داد و پس از دو سال دیگر جدش عبدالمطلب كه سرپرستى او را داشت بدرود زندگى گفت و آنحضرت تحت كفالت مستقیم خود ابوطالب (پدر امیرالمؤمنین (علیه السلام)) درآید.
ابوطالب آن حضرت را مانند یكى از فرزندان خود گرامى داشته و تا چند ماه قبل از هجرت پیوسته در حمایت و نگاهدارى آنحضرت كوشا بود و كوچكترین مسامحه اى روا نمى داشت.
پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) درس نخوانده بود و در بیرون مكه در قبیله مادر رضائى خود پس از آن در مكه در خانه جد و عموى خود زندگى مى كرد. و نزدیك سن بلوغ با كاروان تجارتى مسافرتى بشام نمود و در همان سفر بود كه بحیراء راهب او را دید و از نبوتش خبر داد و درباره وى بهمراهانش توصیه كرد.
پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) از نخستین روزیكه وارد محیط زندگى شد و بمعاشرت و آمیزش با مردم پرداخت براستى و درستى و امانت و سلامت نفس شناخته شد و پیش مردم بمحمد امین معروف گردید و بهمین سبب یكى از بانوان مكه (خدیجه كبرى) كه ثروتى فروان داشت، او را عامل تجارت خود قرار داد و دیرى نگذشت كه پیشنهاد ازدواج نیز نموده و آنحضرت با وى ازدواج كرد. پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) قبل از بعثت با اینكه در محیط بت پرستى بود به بتها سر تعظیم فرود نیاورد و پیوسته خداى یگانه را مى پرستید و گاهى بغارى كه در كوه حراء نزدیكى مكه بود مى رفت و دور از سر و صداى مردم با پروردگار خود راز و نیاز داشت.
پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) پس از گذرانیدن چهل سال از عمر شریف خود از جانب خداى مهربان براى مقام رسالت برگزیده شد و سمت پیامبرى یافت. و اوبیت سوره قرآنى (سوره اقرأ باسم ربك) بر وى نازل گردید و مأمور دعوت و تبلیغ مردم شد. مأموریتى كه در آغاز كار داشت این بود كه دعوت پنهانى انجام دهد.
اول كسیكه بوى ایمان آورد على بن ابیطالب (علیه السلام) بود كه در خانه آن حضرت مى زیست و پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) شخصاً بتربیتش همت مى گماشت و پس از آن خدیجه كبرى علیها السلام باسلام تشریف جست و مدتى این دو بزرگوار با آنحضرت نماز مى خواندند در حالیكه هنوز دیگران در كفر مى زیستند؛ و پس از چندى عده كمى از مردم ایمان آورده اند.
پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) پس از سه سال مأموریت یافت كه دعوت خود را علنى سازد و از خویشاوندان خود شروع فرماید آنحضرت در پیرو این امر عموم خویشاوندان خود دعوتى بعمل آورد و رسالت خود را بایشان اظهار داشت و نوید داد كه هر یك از آنان كه براى نخسین بار دعوت وى را قبول كند وصى و جانشین وى خواهد بود و سه بار این سخن را تكرار فرمود، احدى آنحضرت را اجابت نكرد جز اینكه در هر سه بار على (علیه السلام) بلند شد و آمادگى خود را براى پذیرفتن پیشنهاد حضرت اعلام داشت. پیغمبر اكرم او را تضویق كرده وعده جانشینى خود را بوى داد. بالاخره آن جماعت برخاستند و از روى استهزاء بابوطالب گفتند: پس از این باید از فرزند خود اطاعت كنى! و متفرق شدند.
پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) پس از آن بدعوت علتى و عمومى پرداخت ولى از ناحیه مردم با یك مقاومت و سرسختى عجیب و طاقت فرسائى مواجه شد مردم مكه با خوى وحشیگرى و عادتى كه به بت پرستى داشتند در مقام دشمنى و لجاجت برآمده از هیچ گونه آزار و شكنجه و استهزاء و اهانت نسبت به آنحضرت و پیروانش خوددارى نمى كردند و هر روز بنادانى و سخت گیرى خود مى افزودند.
هر چه فشار و سخت گیرى مردم بالا مى گرفت پافشارى آنحضرت در دعوت خود و صبر و بردباریش در برابر محنت آشكارتر مى شد و هرگز از دعوت خود عقب نشینى نمى كردند و تدریجاً بشماره پیروان اسلام مى افزاید و گاهى نیز كفار از راه تطمیع پیش مى آمدند و بآنحضرت پیشنهاد مى كردند كه مال فراوانى به وى پرداخته بزرگترین ثروت را براى وى تهیه كنند یا او را بسلطنت انتخاب نمایند، وى نیز در برابر آن از دعوت خود دست بردارد یا لااقل بسوى خداى خودش دعوت كرده كارى به خدایان آنان نداشته باشد ولى پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) پیشنهاد ایشان را رد كرده تصمیم قطعى خود را باجراء مأموریت خدائى و ادامه دعوت دینى بجماعت اعلام كرد. كفار پس از آنكه از راه تطمیع مأیوس شدند دوباره بفشار خود افزوده و مسلمانان را با شكنجه و عذابهاى سخت كه گاهى بقتل منتهى مى شد از اسلام باز مى داشتند، تنها بجهت ملاحظه اى كه از ابوطالب كه رئیس بنى هاشم و عموى آنحضرت و حامى وى بود داشتند، از كشتن آنحضرت خوددارى مى كردند ولى این ملاحظه هرگز جلوى سایر آزار و شكنجه ها را نمى گرفت.
پس از چندى كار بر مسلمانان سخت تر شد و دیگر كارد به استخوان رسید؛ پیغمبر اكرم اجازه داد كه یارانش بسوى حبشه هجرت كنند و چندى از شكنجه و آزار قوم خود ایمن شوند جماعتى كه در رأس آنها جعفر بن ابیطالب برادر امیرالمؤمنین (علیه السلام) قرار داشت (جعفر یكى از برگزیده ترین یاران پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) بود) با خانواده خود بحبشه مهاجرت كردند.
كفار مكه پس از آنكه از مهاجرت مسلمانان خبردار شدند؛ دو نفر از كاردانان خود را با تحف و هدایایى بسیار پیش پادشاه فرستاده استرداد مهاجران مكه را تقاضا نمودند ولى جعفر بن ابیطالب با بیانى كه در حضور پادشاه حبشه ایراد كرد شخصیت سرتاپا نورانیت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) و اصول عالیه اسلام را براى پادشاه و كشیشان مسیحى و سران كشور كه حضور داشتند تشریح نمود و آیاتى چند از سوره مریم تلاوت كرد.
بیانات بى آلایش جعفر بطورى جذاب بود كه پادشاهان و همه اهل مجلس را بگریه درآورد.
پادشاه بتقاضاى اهل مكه جواب منفى داده تحف و هدایائى را كه فرستاده بودند رد كرد؛ و دستور داد وسائل راحتى و آسایش و آسودگى را از هر جهت براى مسلمانان مهاجر فراهم نمایند.
كفار مكه پس از این جریان معاهده كردند كه با بنى هاشم كه خویشاوندان پیغمبر اكرم و طرفداران وى بودند قطع رابطه كنند و راه معاشرت و مكالمه و داد و ستد را با ایشان بكلى ببندند و در این خصوص عهد نامه اى نوشته بامضاء عموم رسانیده در كعبه گذاشتند.
بنى هاشم كه پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) نیز همراه ایشان بود ناگزیر از مكه بیرون آمده در یكى از دره ها كه بشعب ابوطالب معروف بود متحصن شدند و تقریباً با نهایت سختى و گرسنگى بسر بردند.
در این مدت كسى جرأت بیرون آمدن از شعب را نداشت؛ روزها با گرماى سوزان و شب ها با ناله زنان و كودكان دست بگریبان بودند.
پس از سه سال؛ كفار در اثر محو شدن عهدنامه و ملامتهاى زیادى كه از قبائل اطراف شنیدند از معاهده خود منصرف شدند و بنى هاشم از تحصن بیرون آمدند.
ولى در همان ایام ابوطالب كه یگانه حامى پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) بود و همچنین خدیجه كبرى زوجه آنحضرت بدرود زندگى گفتند و كار بر پیغمبر اكرم بسیار سخت شد و به هیچوجه قدرت اینكه میان مردم درآید یا خود را بكسى نشان دهد یا در محل معینى توقف كند نداشت، و بكلى امنیت جانى از وى سلب شده بود.

مسافرت آنحضرت بطائف:

سالیكه پیغمبر اكرم و بنى هاشم از شعب ابى طالب بیرون آمدند سال سیزدهم بعثت بود. پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) همان ایام مسافرتى بطائف (شهرى است تقریباً در صد كیلومترى مكه) نمود و مردم طائف را باسلام دعوت فرمود ولى جهال شهر از هر طرف ریختند و دشنام داده سنگسارش كردند و بالاخره از شهر بیرون راندند.
پیغمبر اكرم از طائف بمكه مراجعت نموده و چندى در مكه بود و چون هیچ گونه امنیت جانى نداشت خود را بمردم نشان نمى داد و بزرگان مكه نیز نظر باینكه اوضاع و احوال براى از میان بردن آن حضرت مساعد بود در دارالندوه كه به منزله مجلس شورى بود اجتماع نموده؛ در یك مجلس سرى آخرین طرح را براى یكسره كردن كار آنحضرت ریختند.
طرح نامبرده این بود كه از هر قبیله از قبایل عرب یكنفر انتخاب شود و انتخاب شدگان بطور دسته جمعى به خانه آن حضرت ریخته بقتلش رسانند، البته منظور از شركت دادن همه قبایل این بود كه عشیره آنحضرت یعنى بنى هاشم نتوانند بخونخواهى وى قیام نموده با متصدیان قتل بجنگند، و همچنین شركت جستن یك نفر از خود بنى هاشم بكلى زبان بنى هاشم را مى بست.
این تصمیم قطعیت پیدا كرد در حدود چهل نفر از قبائل مختلف نامزد قتل آنحضرت شده شبانه خانه اش را محاصره نمودند كه سحرگاهان بدرون خانه ریختند تصمیم قوم را اجراء نمایند ولى اراده خدائى فوق اراده قوم بود. و تصمیم آنان را نقش بر آب نمود خداى متعال بپیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) وحى فرستاده از تصمیم قوم باخبرش نمود. وامر فرمود كه شبانه از مكه بیرون آمده بمدینه مهاجرت كند.
پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) على (علیه السلام) را از جریان واقعه مطلع ساخته امر فرمود كه شبانه در رختخواب وى بخوابد و وصایاى خود را بوى نموده شبانه از خانه بیرون رفت؛ و در راه ابى بكر را دیده وى را نیز با خود برداشته راه مدینه را پیش گرفت.
عده اى از بزرگان مدینه قبل از هجرت در مكه با پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) ملاقات كرده ایمان آورده بودند و ضمناً پیمانى بسته بودند كه اگر آنحضرت بمدینه بیاید بحمایت وى برخاسته از وى دفاع كنند چنانكه از جان و عرض خود دفاع مى كنند.