آموزش عقاید و دستورات دینی

, تنظیم و گردآوری: مرکز غدیر

حق والدین بر اولاد

همان ندائی که از منادی وجدان و شرع بگوش پدر و مادر رسیده آنانرا درباره اولاد موظف می نماید، همانند آنرا وجدان و شرع متوجه فرزند ساخته او را موظف می سازد که از نیکی های پدر و مادر با دست و زبان و یا هر وسیله دیگر سپاسگزاری کند.
پدر و مادر کسانی هستند که بخواست خدا فرزند را بوجود آورده اند و آسایش زندگی خود را فدای آسایش روحی و جسمی او نموده، یک عمر شبها بیداری کشیده و روزها رنج برده او را بحد یک انسان برومند رسانیده اند.
بسی ناجوانمردی و پست فطرتی و نمک نشناسی است که انسان پدر و مادر را از خود بیازارد یا در روز پیری و ناتوانی با توانائی خود از ایشان دستگیری نکند.
پس از توحید خدای متعال که اولین وظیفه انسان می باشد دومین وظیفه ای را که اسلام برای مردم معین فرموده نیکی بپدر و مادر است:
«وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا» (سوره اسری آیه 23)
حاصل ترجمه:
خدای تو فرمان داده است که خدائی را جز او نپرستید و بر والدین نیکوئی کنید.
بموجب وظیفه ای که در اسلام مقرر شده فرزند حق ندارد بهیچ وجه پدر و مادر خود را خوار بشمارد یا کاری انجام دهد که موجب رنجش ایشان شود، و باید پیوسته از پدر و مادر احترام نموده و نسبت به آنان فروتنی کرده و از احسان نیکوئی مخصوصاً در موقع نیازمندی ایشان مضایقه نکند ولی باید دانست که رضایت ایشان فقط در مستحبات و مباحات است و در واجبات مراعات رضایت آنان لازم نیست.

حق برادران و خواهران نسبت بیکدیگر

در قرآن کریم بارها درباره خویشاوندان سفارش شده است و از قطع رحم اکیداً نهی گردیده و برادر و خواهر بعد از پدر و مادر و فرزند نزدیکترین خویشاوند می باشند و رابطه اجتماعی در میان آنان طبیعی و از سایر رابطه ها استوارتر و ریشه دارتر است، وظیفه برادران و خواهران است که اتصال نسبی خود را ترک نکنند و بتعاون پرداخته تا آنجا که ممکن است بهمدیگر یاری دهند و در روز نیازمندی از همدیگر دستگیری کنند؛ بزرگتران نسبت به کوچکتران مهربان و دلسوز باشند کوچکتران نیز نسبت به بزرگتران احترام نمایند.

عزت نفس و درستکاری

دستگاه آفرینش که انسان را اجتماعی و نیازمند بتعاون آفریده است او را طوری مجهز نموده که در محیط اجتماع با نیروی شخصی خود می تواند گلیم خود را از آب بیرون کشیده از بهره کاریکه انجام می دهد چرخ زندگی خود را بگرداند.
تأمل در بیان گذشته جای تردید باقی نمی گذارد که صفت عزت نفس عبارت از آنست که انسان در زندگی از نیروهای خدادادی استفاده کند و در راه رسیدن به مقاصد خویش آنها را بکار اندازد و به نیروی دیگران تکیه نکند، و این خود یکی از اخلاق فطری و پسندیده انسان است.
عزت نفس سدی است که انسان را از زندگی پست و بسیاری از کارهای ناروا و کردارهای زشت نگه می دارد؛ کسیکه عزت نفس ندارد و چشم بدست این و آن دوخته بآسانی می تواند اراده و شخصیت خود را بدیگران بفروشد؛ و بطمع نوائی ناچیز هر چه بگویند آن کند؛ و هر چه از او بخواهند اگرچه آزادی فطری و آبرو و عزت و شرافت باشد نثار کند.
غالب جنایتها مانند آدمکشی و راهزنی و دزدی و جیب بری و خیانت و دروغگوئی و چاپلوسی و وطن فروشی و اجنبی پرستی و مانند اینها از نتایج شوم طمع و تکیه زدن بر دیگران است.
ولی کسیکه تاج افتخار و عزت نفس را بسر دارد در برابر هیچ عظمتی جز عظمت خدای متعال سر فرود نمی آورد؛ و در مقابل هیچ صولت و حشمتی بزانو در نمی آید و همیشه از آنچه حق تشخیص می دهد دفاع می کند.
عزت نفس بهترین وسیله ای است که می توان با آن صفت درستکاریرا بدست آورده حفظ نمود.