آموزش عقاید و دستورات دینی

, تنظیم و گردآوری: مرکز غدیر

سیرت عمومی ائمه هدی علیهم السلام

اگر با نظری دقیق بتاریخ زندگی دوازده امام علیه السلام نگاه کنیم و اوضاع زمان و شرائط زندگی هر یک از آنان را نظر بگیریم می بینیم که همه آنان یک سیرت مشترک داشته و یک مرام را تعقیب می نموده اند و آن سیرت مقدس پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله می باشد که اجمال آن گذشت.
همه ائمه هدی یک هدف مشترک داشتند و آن حفظ و حراست دین خدا و تبلیغ و نشر معارف اسلامی بود و هرگز لحظه ای از انجام این وظیفه مقدس کوتاهی نکرده تا جایی که مقدور بود آشکارا و اگر مقدور نبود پنهانی به تعلیم و تربیت افراد صالح می پرداختند و همه عمر خود را در راه نشر دین پروردگار مصرف می داشتند و همه هستی خود را در این راه فدا می کردند و حتی جان خویش را بر سر دین خدا و هدایت مردم نهادند.
همین کوشش خستگی ناپذیر آنان در راه اعتلا کلمه حق کوبیدن ظلم و ظالمین بود که دست ستمکاران و حاکمان جور را بر سر ایشان دراز می کرد تا جائیکه گاهی خانه ایشان را با آتش سوزاندند و زمانی در زندانهای مرطوب و تاریک و وحشتناک شکنجه شان دادند و هنگامی در زنجیر اسارت شهر به شهر گردادند. ولی در عین حال همه این بلایا در راه حق هیچ شمرده با دلی پر از محبت و روحی آتشین به هدایت مردم و نشر دین خدا می پرداختند.
بالاخره در مدت 250 سالی که در میان مردم بودند همیشه گرفتار معارضاتی سرسخت و مخالفانی قوی پنجه بودند که برای خاموش کردن نور خدا نهایت کوشش را در نابودی آن بزرگواران بکار می بردند.
ولی چون به سرگذشت ائمه نگاه می کنیم می بینیم روشی را که در پیشرفت مقاصد عالی اسلام در پیش گرفته بودند بهترین راهی بود که با شرائط موجود امکان داشت.

روش امیرالمومنین علی علیه السلام

پس از رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در حالی که هنوز جسد مطهر وی بخاک سپرده نشده بود و علی علیه السلام و بنی هاشم مشغول تجهیز و سوگواری آن حضرت بودند عده ای از اصحاب پیغمبر بی آنکه اطلاعی به علی علیه السلام بدهند در بیرون مدینه تجمع کرده و برای پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله خلیفه تعیین کردند و امیرالمومنین علیه السلام را در مقابل کار انجام شده قرار دادند با اینکه خلافت به نص صریح پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله مخصوص امیر المومنین علیه السلام بود و به پاس خدمات و جانفشانیهایی که در راه اسلام کرده بود و لااقل حق شرکت در مشاوره را داشت. آن حضرت پس از اتمام حجتی که بر حقانیت خود نمود در گوشه خانه منزوی شد و به تعلیم و تربیت افرادی که شیفته حق و حقیقت بودند پرداخت و در تمام 25 سال مدت انزوای خود شمشیر آبدار و پنجه نیرومند توانای خود را فراموش نمود در راه احیا حق خود به مبارزه در حقیقت مقدور نبود. زیرا خلافت در ظاهر قیافه ای بخود گرفته بود که کشمکش بر سر آن مانند مشاجره بر سر تخت و تاج شمرده می شد نه مبارزه در راه حق. گذشته از این اگر آن حضرت اقدام به جنگ می فرمود بین مسلمانان اختلاف ایجاد، و منافقین و یهود و نصاری با یکدیگر همدست و همداستان شده یکباره ریشه اسلام را می کندند و بت پرستی بجای آن پا برجا می شد. وقایع دیگری هم از قبیل ظهور پیامبران دروغی مانند مسیلمه کذاب پیش آمد که سبب شد آن حضرت در مدت 25 سال بی سرو صدا گروهی از دانشمندان و افراد شایسته را تربیت کرد و علوم و معارف اسلامی را به آنان آموخت بطوریکه پس از مدت انزوا وقتی که به خلافت ظاهری رسید صدها هزار شیعه دورش گرد آمدند و در مدت 5 سال خلافت ظاهری نیز با گرفتاریهای بیشماری که در جنگهای داخلی داشت در نشر معارف اسلامی و برپا داشتن عدالت اجتماعی دینی ساعتی آرام نگرفت تا شهید شد.

قیام حضرت امام حسین علیه السلام

پس از شهادت امیر المومنین علیه السلام بفاصله چند ماه که معاویه بر خلافت تسلط کامل یافت خلافت انتخابی را به سلطنت استبدادی تبدیل کرد و به واسطه گماشتگانی که در بلاد اسلامی داشت به جستجوی پرورش یافتگان مکتب علی علیه السلام پرداخت و هر که را در هر جا می یافت نابود می کرد و با وسایل عجیبی یک رشته سخنان پوچ و بی پایه در مقابل تعلیمات آن حضرت رواج می داد و از هیچ ستمی به مسلمانان واقعی و شیعیان آن حضرت فروگذار نمی کرد . چیزی که بود هر چه انجام میداد در لفافه دین بود و مخصوصا کارگردانان حکومت که غالبا صحابه بودند هر کار ناروای وی را توجیه می کردند و او را نیز خال المومنین و کاتب وحی و یکی از یاران وفادار پیغمبر معرفی می کردند، ولی پس از آنکه معاویه درگذشت و یزید زمام حکومت کشورهای اسلامی را به دست گرفت یک مرتبه روش را عوض کرده و علنا به مخالفت با دین برخاست. این روش ناپاک و نادرست او، در اندک زمانی حتی صورت ظاهر دین را که میان مردم بود از میان برد و این چراغ نیم افروخته نیز خاموش می کرد و هیچ قدرتی نیز توانائی در هم شکستن سلطنت نیرومند بنی امیه را نداشت. امام حسین علیه السلام که البته این جریان را بهتر می دانست (چنان که از سخنان خودش پیداست) چاره ای جز این ندید که با گروهی از پیروان پاک دل خود به مبارزه برخیزد و در ضمن قیامی خونین سیمای اسلام را با خون خود رنگین کند و به این وسیله در برابر این گرفتاری واگیر که جهان اسلام را فرا خواهد گرفت پیوسته گروهی آزادمنش و حقیقت بین به وجود آورد. به این سبب بود که آن حضرت به قیام و کشته شدن تصمیم گرفت و با یزید بیعت نکرد و روزی که در موسم حج پیش چشم هزاران حاجی از شهر مکه بیرون آمده رهسپار عراق شد، و در اثنی راه و پس از ورود به کربلا که در حلقه محاصره لشگریان یزید قرار گرفت بارها سخنرانی کرد و کشته شدن خود و یارانش را به همراهان گوشزد فرمود و البته میدانست که در میان همراهان یاران باوفائی دارد که وی را تنها نخواهند گذاشت و اگر همه همراهان نیز نمانند گروهی از ایشان در رکاب او خواهند بود تصمیم گرفت که لشگری پاک اگر چه از نظر عدد ناچیز باشند به وجود آورد که سربازان آن تا آخرین رمقی که در تن دارند ایستادگی کرده و در آن محیط مرگبار در خون خویش غوطه خورند و جان به جان آفرین تسلیم کنند. و همین طور هم شد و آن حضرت با یاران با وفای خود روز دهم محرم سال 61 هجری با سپاه یزید جنگید و خود و لشگرش که عده ای از پسران و برادرزادگان و عموزادگا و یاران وی بودند همگی با دلخراشترین وضعی شهید شدند و آن همه مصیبت را چون جان شیرین به خود خریدند و سرهای مقدس آنان را از کربلا به کوفه و از کوفه به شام بالای نیزه ها در برابر چشم انبوه هایی از مردم منتقل ساخته و در همه جا خاندان گرامی آنان را از زن و مرد و کوچک و بزرگ (که در میان ایشان دختران حضرت زهرای اطهر و زنان و دختران امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و همچنین حضرت سجاد امام چهارم و حضرت باقر امام پنجم بود) بر شتران برهنه سوار کردند به اسیری بردند. خلاصخ چنان جنایت و ظلمی را مرتکب شدند که در عالم اسلام بی نظیر و در جهان بشریت کم نظیر بود.