فهرست کتاب


آموزش عقاید و دستورات دینی

, تنظیم و گردآوری: مرکز غدیر

هدایت تکوینی بسوی قوانین زندگی

ما می دانیم خدای متعال بحسب عنایت کامله و مهربانی بی پایان خود هر نوع از انواع آفرینش را به هدفهای وجودیش می رساند و نوع انسان نیز از این قانون کلی مستثنی نیست پس باید خدای متعال انسانرا بیک سلسله قوانین و مقررات که راه و رسم زندگیش را تشکیل می دهد هدایت فرماید که مصالح و منافع انسان بوسیله عمل به آنها تأمین شود و برای حصول آن تنها رهبری عقل کافی نیست، زیرا عقل گاهی در درک خود خطا می کند و بیشتر اوقات در اثر عادت و تقلید و صفاتی که بارث می برد مغلوب هوی و هوس شده انسانرا بهلاکت می کشاند زیرا چنانکه دانستیم عقل انسانرا بقانون سودطلبی و نفع جوئی رهبری می کند و اگر برای دیگران حقوقی در نظر می گیرد و از قانون عمومی پیروی می نماید از راه ناچاری و برای تأمین منافع شخصی خود اوست و از این جهت است که غالباً مردمی را که باوج قدرت می رسند و حریف و معارضی در برابر خود نمی بینند از هر قانون و حکمی سر باز می زنند و منافع دیگر آنرا بخود اختصاص داده حقوق حقه آنرا پایکال می سازند.
پس باید خدای متعال مردمرا بسوی راه و رسم زندگی از طریقی هدایت فرماید که از هر گونه خطا و لغزش مصون باشد و آن طریقه نبوت است و آن اینست که خدای متعال جز راه فکر از راه دیگری (راه وحی) ببرخی از بندگان خود یک سلسله معارف و احکامی را تعلیم کند که بکار بستن آنها بشر را بسوی سعادت واقعی رهبری نماید.

نتیجه بحث

از بیان گذشته بدست آمد که خدای متعال باید با تعلیم غیبی برخی از بندگان خود را بمعارف و قوانینی که ضامن سعادت بشر می باشد آگاه ساخته بسوی آنان بفرستد.
انسان که حامل پیام های خدائی است پیامبر و فرستاده خدا نامیده می شود و مجموع پیامهائی را که از پیش خدا بسوی مردم آورده دین می گویند.
و نیز روشن شد که معارف دینی و قوانین الهی که از مصدر جلال صادر می شود باید درست و دست نخورده و تغییر نیافته بدست مردم برسد یعنی پیامبر خدا در فرا گرفتن وحی الهی خطا نکند و در نگهداری آن گرفتار فراموشکاری و لغزش نشود؛ و در رسنیدن آن بمردم اشتباه یا خیانت نکند زیرا چنانکه گفتیم هدایت مردم بمعارف لازمه و و قوانین زندگی جزو سازمان آفرینش می باشد، و یکی از مقاصد، خلقت انسان است و هرگز خلقت و آفرینش در پیمودن راه خود خطا و لغزش نمی پذیرد مثلا نمی شود که دستگاه آفرینش از راه تناسل انسان، سنگ یا گیاه بوجود آورد یا از راه رویانیدن دانه گندم، حیوان پیدا شود یا چشم انسان مثلا با وضع فعلی و فعالیت ویژه خود کار معده را بکند یا گوش کار قلب را انجام دهد.
و از همین جا معلوم می شود که پیامبران خدا باید معصوم باشند یعنی کاری را که خداواجب می دانند ترک نکنند و کاریرا که خود گناه می دانند انجام ندهند.
زیرا ما (گروه انسان) با وجدان خود می دانیم کسیکه بگفته خود عمل نکند در حقیقت بدرستی و راستی آن معتقد نیست در اینصورت اگر پیامبر مرتکب گناه شود گفته خود را باور نخواهد داشت و مسئله تبلیغ بی اثر خواهد ماند و حتی اگر بعداً اظهار توبه و ندامت نیز نماید دل ما صاف نخواهد شد و در هر حال مقصد تبلیغ لنگ خواهد ماند.
خدای متعال در کلام خود می فرماید:
«عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَىٰ غَیْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَىٰ مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا * لِّیَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ » (سوره جن آیه:ء 25 - 28).
خلاصه ترجمه: خداست که غیب را می داند و بغیب خود احدی را مسلط نمی سازد مگر کسان پسنده ای از فرستادگان خود را، خدای متعال راه وحی (پیامهای خود) را از هر آسیب و گزندی نگهبانی می کند تا روشن شود که فرستادگان او پیامهایش را دست نخورده و تغییرناپذیر بمردم رسانیده اند.

رسالت حضرت محمد صلی الله علیه وآله

سال پانصد و هفتاد میلادی (پنجاه و سه سال پیش از هجرت) حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در مکه در میان شریف ترین و نجیب ترین خانواده های عرب حجاز (خانواده بنی هاشم) تولد یافت.
جهان آنروز، چنانکه از تاریخ بدست می آید گرفتار انحطاط اخلاقی شگفت آوری بوده و روز بروز بیشتر در گرداب نادانی فرو می رفت و هر لحظه از معنویات انسانی دورتر می شد؛ و بالخصوص شبه جزیره عربستان که اکثریت اهالی آن بادیه شین بوده و زندگی ایلانی داشتند از همه مزایای مدنیت محروم بودند و با یک رشته افکار خرافی (از آن جمله پرستیدن بتنهائیکه بدست خود از سنگ و چوب و گاهی از کشک می ساختند) روزگار می گذرانیدند افتخاری جز تقلید گذشتگان خود و چپاول و تاراج و کشتار نداشتند.
آنحضرت هنوز از مادر متولد نشده بود که پدرش عبدالله بدرود زندگی گفت و پس از چهار سال بیمادر ماند و تحت کفالت جدش عبدالمطلب قرار گرفت و پس از مدت کمی جدش را نیز از دست داد و ابوطالب عموی آنحضرت وی را بمنزل برد و مانند یکی از فرزندان خود از آن حضرت سرپرستی نمود.
اعراب مکه مانند سایر اعراب به نگهداشتن گوسفند و شیر می پرداختند و گاهی نیز با کشورهای مجاور مخصوصاً سوریه تجارت می کردند و مردمی بیسواد بوده و هیچگونه اهتمامی در آموزش و پرورش کودکان خود نداشتند.
آنحضرت نیز مانند قوم خود خواندن و نوشتن یاد نگرفته بود ولی از همان آغاز زندگی با یک سلسله اوصاف پسندیده امتیاز داشت: هرگز بت نمی پرستید، دروغ نمی گفت؛ دزدی و خیانت نمی کرد؛ از کارهای زشت و ناپسند و سبک پرهیز می نمود و با عقل و کفایت بود. و بهمین سبب در اندک زمانی محبوبیت قابل توجهی در میان مردم پیدا کرده بمحمد امین معروف شد چنانکه اعراب غالباً امانتهای خود را باو می سپردند و از امانت و کفایت وی سخنها می گفتند. در حدود بیست سال داشت که یکی از بانوان ثروتمند مکه (خدیجه کبری) او را عامل تجارت خود قرار داد و در نتیجه راستی و درستی و عقل و کفایت آنحضرت از تجارت سود فراوان عایدش گردید و طبعاً پیش از پیش مجذوب شخصیت و بزرگواری آنحضرت شده بالاخره به آن حضرت پیشنهاد ازدواج کرد آن حضرت نیز پذیرفته با وی ازدواج نمود و پس از آن نیز سالها بکار تجارتی همسر خود اشتغال داشت.
آنحضرت تا سن چهل سالگی با مردم آمیزش متعارف داشت و یکی از آنان شمرده می شد جز اینکه اخلاقی پسندیده داشت و هرگز گرد کردار و رفتارهای زشتی که دیگران آلوده بودند نمی گشت و شیوه ستمگری و سنگدلی و جاه طلبی نداشت و از این رو احترام و اعتماد مردم را نسبت بخود جلب کرده بود چنانکه وقتی اعراب، خانه کعبه را تمیر می کردند در سر نصب حجرالاسود میان قبائل مشاجره و منازعه افتاد آنحضرت را حکم قرار دادند، امر فرمود عبائی پهن کرده حجرالاسود را در میان آن گذاشتند و بزرگان و قبائل اطراف عبا را بلند کردند و آن حضرت حجرالاسود را در جای خودش نصب نمود و بدین ترتیب کشمکش جماعت بدون خونریزی خانمه یافت.
آنحضرت پیش از بعثت با اینکه خدا را بیگانگی می پرستید و از پرستش بتها روگردان بود؛ چون با عقائد بت پرستی مبارزه نمی کرد مردم کاری بکارش نداشتند چنانکه صاحبان ادیان دیگر مانند یهود و نصاری در میانشان با احترام می ریستند و اعراب مزاحمشان نمی شدند.