آموزش عقاید و دستورات دینی

, تنظیم و گردآوری: مرکز غدیر

خداشناسی از نظر قرآن

کودک شیرخواری که در دست به پستان مادر زده آنرا برای نوشیدن شیر میمکد راستی شیر را می خواهد و نیز اگر چیزی را با دست خود برداشته برای خوردن آنرا بسوی دهان خود می برد هدف اصلی او خوردنی است و چنانچه دید اشتباه کرده و چیزی که برداشته خوردنی نیست بدور می افکند.
بهمین ترتیب انسان هر مقصدی را که تعقیب می کند واقع امر را می خواهد و هرگاه برای وی روشن شود که اشتباه کرده و راه خطا پیموده از اشتباه و خطای خود دلتنگ می شود و بر رنج بیهوده ای که در راه مقصد، اشتباه کشیده تأسف می خورد و بالاخره انسان پیوسته از اشتباه و خطا می پرهیزد و تا می تواند برای رسیدن بواقع کوشش می نماید.
از اینجا برای ما روشن می شود که انسان بحسب فطرت و غریزه، واقع بین است یعنی خواه ناخواه همیشه در جستجوی واقع و پیرو حق می باشد و این خوی غریزی را از کسی یاد نگرفته و از جائی نیاموخته است.
انسان اگر گاهی سرسختی نشان داده زیربار حق نمی رود، از این راه است که گرفتار خطا و اشتباه گردیده و حق و صواب برای وی روشن نشده است و اگر روشن می شد راه خطا نمی پیمود.
و گاهی نیز انسان در اثر هوی پرستی و هوسرانی گرفتار یکنوع بیماری روانی می شود که مزه شیرین حق در کامش تلخ می نماید آنوقت با اینکه حق را می شناسد پیروی نمی کند و با اینکه بحقانیت حق و اینکه باید از آن پیروی کرد اعتراف دارد از متابعت آن سر باز می زند.
چنانکه بسیار اتفاق می افتد که انسان در اثر اعتیاد بچیزهای مضر و زیان بخش غریزه انسانی خود را (که دفع خطر و فرار از ضرر است) پایمال می کند و بکاریکه می داند زیان بخش است اقدام می نماید (مثل معتادین بدخانیات و الکل و مخدرات).
قرآن کریم انسان را بواقع بینی و پیروی حق دعوت می کند و در این باره اصرار و پافشاری زیاد می نماید و با بیانهای گوناگون از مردم درخواست می کند که غریزه واقع بینی و پیروی حق را در خود زنده نگهدارند.
خدای متعال می فرماید:
فماذا بعد الحق الا الضلال.
پس از حق جز گمراهی چیزی نیست.
و می فرماید:
«وَالْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ».
غیر از مردمان با ایمان که دارای عمل صالح هستند و از حق پیروی کرده و یکدیگر را بپافشاری در حق سفارش می کنند همه مردم زیانکارند.
و روشن است که اینهمه سفارش خدائی برای اینست که انسان اگر غریزه واقع بینی خود را زنده نگه ندارد و در پیروی حق و حقیقت نکوشد پایبند سعادت و کامیابی خود نخواهد بود و هر گفتار و کردار هوس آمیز و خوش آیند را دنبال خواهد کرد و گرفتار پندارهای پوچ و افکار خرافی خواهد شد و آنوقت است که مانند یک حیوان چهارپا از راه خود (که سرمایه انسانی است) بدور افتاده قربانی هوی و هوس و بی بند باری و نادانی خود خواهد گردید.
خدای متعال می فرماید:
«أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَیْهِ وَكِیلًا * أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ ۚ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ ۖ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا. »
درباره کسانیکه هوای نفس خود را پرستش می کنند چگونه فکر می کنی؟ آیا فکر می کنی می توانی آنها را اصلاح و تربیت نمائی؟ آیا گمان می بری که بیشتر آنان می شنوند یا می فهمند؟ نه، آنان مانند چهارپایان هستند که نه سخن حق را می شنوند و نه می فهمند بلکه از چهارپایان نیز گمراه ترند.
البته وقتیکه غریزه واقع بینی انسان زنده شد و خوی پیروی حق در وی شروع بفعالیت نمود حقائق یکی پس از دیگری برای وی جلوه خواهد کرد و هر حق و حقیقتی را که یافت با آغوش باز خواهد پذیرفت و هر روز یک قدم تازه ای در راه سعادت و نیکبختی برخواهد داشت.

اثبات صانع

انسان وقتی که غریزه واقع بینی را بکار انداخت بهر گوشه و کنار جهان آفرینش که نگاه کند دلائل فراوانی بر وجود پروردگار و آفریننده جهان می بیند، زیرا انسان با غریزه واقع بینی خود درک می کند که هر یک از این آفریده ها که از نعمت هستی برخوردارند و هر کدام در هستی خود خواه ناخواه راهی معین می پیماید و پس از چندی جای خود را بدیگران می دهند، هرگز نقدی هستی را خودشان بخودشان ارزانی نداشتند و راه منظمی را که می پیمایند خودشان برای خودشان اختراع نکرده اند و کمترین مداخله ای در ایجاد و تنظیم خط سیر هستی خود ندارند.
زیرا خود انسان و انسانیت خاصیت های انسانی را برای خود اختیار و انتخاب نکرده بلکه انسان آفریده شده و خاصیتهای انسانی بوی ارزانی شده است همچنین غریزه واقع بینی انسان نمی پذیرد که اینهمه اشیاء خودبخود و از راه اتفاق بوجود آمده باشد و نظامی که در هستی دارند سرسری و بدون حساب پیدا شده باشند در صورتیکه وجدان انسان چنین اتفاق را در چند آجر پاره ای که منظماً رویهم چیده شده باشد نمی پذیرد اینست که غریزه واقع بینی انسان اعلام می دارد که جهان هستی حتماً تکیه گاهی دارد که منبع هستی و ایجاد کننده و باقی نگهدارنده جهان است و آن هستی بی پایان و منبع علم و قدرت، خدا است که نظام هستی از دریای وجود او سرچشمه می گیرد.
چنانکه خدای متعال می فرماید:
«الَّذِی أَعْطَىٰ كُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَىٰ» (سوره طه آیه 50).
خلاصه ترجمه: خدای جهان کسی است که بهر چیز آفرینش و ساخت مخصوص آنرا ارزانی داشت و پس از آن براه زندگی و بقا رهبری فرمود.
بواسطه همین غریزه تا آنجا که تاریخ نشان می دهد پیوسته اکثریت جامعه انسانی خدائی برای جهان معتقد بوده و غیر از اسلام سایر ادیان هم مانند نصرانیت و یهودیت و مجوسیت و بودائیها در این باره همعقیده و همداستان اند و کسانیکه منکر وجود صانع می باشند دلیلی بر نفی ندارند و هرگز نخواهند داشت بلکه در حقیقت می گویند دلیل بر وجود صانع نداریم و نمی گویند بر عدمش داریم.
مرد مادی می گوید:
نمی دانم نمی گوید: نیست و بعبارت دیگر یکنفر مادی مردد است نه منکر.
خدای متعال در کلام خود باین معنی اشاره نموده می فرماید:
«وَقَالُوا مَا هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا وَمَا یُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ ۚ وَمَا لَهُم بِذَٰلِكَ مِنْ عِلْمٍ ۖ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ » (سوره جاثیه آیه 24).
خلاصه ترجمه: گویند زندگی ما همین زندگی محسوس جهان است که یکی می میرد و دیگری زنده می شود و با مرور زمان از میان می رویم (دیگر پس پرده خبری نیست) این افراد باین گفته خود یقین ندارند.

خدای متعال دارای همه صفات کمال است

یک باب خانه وقتی کامل است که همه نیازمندی های زندگی یک خانواده را در بر داشته باشد چنانکه اطاقهای کافی برای نشستن و پذیرائی مهمان و آشپزخانه برای طبخ غذا و نیز روشوئی و منبع آب و غیره را شامل باشد و هر اندازه که این لوازم را فاقد باشد بهمان مقدار ناقص است.
همچنین اگر یکفرد انسان آنچه را که در سازمان وجودی یک انسان طبیعی مورد نیاز است دارا باشد کامل خواهد بود و اگر از این جمله یکی را فاقد باشد مثلاً دست یا پا یا چشم نداشته باشد از همان جهت ناقص است.
بنابر آنچه دانسته شد صفت کمال چیزی است که نوعی از نیازمندی های هستی را رفع نماید و نقص را برطرف سازد مانند صفت علم که تاریکی جهل را رفع نموده معلوم را برای عالم روشن می سازد، و مانند قدرت که مقاصد و خواسته های شخصی را که دارای قدرت است و برای وی امکان پذیر می سازد و او را بآنها مسلط می نماید و مانند صفت حیات و احاطه و غیر آنها.
وجدان ما قضاوت می کند که آفریدگار جهان (یعنی کسیکه هستی جهان و جهانیان از وی سرچشمه می گیرد و هر نیازی را که فرض شود او رفع می نماید و هر نعمت و کمال را او ارزنی میدارد) همه صفات کمال را داراست زیرا از نظر واقع بینی هرگز نمی توان تصور کرد کسی بتواند نعمتی را که خود ندارد بدیگران ببخشد و نقصی را که خود گرفتار آنست از دیگران رفع نماید خدای متعال نیز در کلام خود خویش را بهمه صفات کمال می ستاید و از هر نقص خود را منزه و پاک معرفی می نماید:
«وَرَبُّكَ الْغَنِیُّ ذُو الرَّحْمَةِ». (انعام 133)
تنها او است که دارا و بی نیاز مطلق است و نیاز هر نیازمندی را رفع می کند.
و باز می فرماید:
«اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ». (طه 8)
نیکوترین و زیباترین صفات از خدائی است که غیر از او خدائی نیست.
(اوست که زنده و دانا و بینا و شنوا و توانا و آفریدگار و بی نیاز است) پس باید خدای متعال را دارای تمام صفات کمال؛ و ساحت مقدس او را از هر صفت نقص پاک و منزه دانست زیرا اگر نقص داشت از همان جهت نیازمند بود و خدائی بالاتر از او می بایست که نیازمندی او را رفع کند سبحانه و تعالی عما یشرکون.