فهرست کتاب


آموزش عقاید و دستورات دینی

, تنظیم و گردآوری: مرکز غدیر

قرآن مشرکان را بمعارضه می طلبد

کفار و مشرکان که آئین بت پرستی در زمین دلهاشان ریشه دوانیده بود هرگز آماده نبودند که دعوت اسلامی را بپذیرند و در برابر حق و حقیقت سر تعظیم فرود آورند از این روی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را تکذیب کرده می گفتند: دروغگو است و قرآنی را که بخدا نسبت می دهد سخن خودش می باشد.
برای رفع این تهمت قرآن کریم در مقام تحدی برآمده جمعیتی را که پیشروان و یکه تازان میدان فصاحت و بلاغت بودند بمبارزه دعوت کرد و از ایشان خواست که اگر در تکذیب پیغمبر راست می گویند گفتاری همانند این گفتار بیاورند و از این راه بی اساس بودن دعوت اسلامی را ثابت کنند.
چنانکه خدای متعال می فرماید:
«أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ ۚ بَل لَّا یُؤْمِنُونَ * فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِّثْلِهِ إِن كَانُوا صَادِقِینَ ».
(سوره طور آیه 34) خلاصه ترجمه:
بلکه می گویند قرآن را خودش ساخته است. اگر راست می گویند آنان نیز کلامی مانند آن بیاورند.
و باز می فرماید:
«أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ ۖ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ».
(سوره یونس آیه 38) خلاصه ترجمه:
می گویند قرآن دروغی است که بخدا بسته شده (کلام محمد است نه کلام خدا) بگو اگر راست می گوئید شما نیز سوره ای مانند یکی از سوره های قرآن بیاورید و در این باره از خدایان خود (بتها) و از هر کس که می توانید استمداد بجوئید.
کفار و مشرکین عرب که استادان سخن و فرمانروایان ملک فصاحت و بلاغت بودند با آنهمه کفر و نخوت و غرور که در سخنوری داشتند از اجابت این تکلیف سر باز زدند و از مسابقه چشم پوشیدند و ناگزیر معارضه گفتاری را تبدیل بمبارزه خونین نمودند، یعنی کشته شدن برایشان آسانتر از رسوائی معارضه بود.
سخنوران عرب از معارضه با قرآن عاجز شدند نه تنها آنان که در عصر نزول قرآن زندگی می کردند کسانی هم که پس از عصر نزول قرآن بوجود آمدند نتوانستند کاری انجام دهند و پس از زورآزمائی عقب نشینی نمودند.
زیرا طبیعت بشر پیوسته متمایل به آن است که هر شاهکار و یا هنری از دیگری ظاهر شود و توجه مردم را بخود جلب نماید اگرچه مانند مشت زنی و ریسمان بازی کمترین تأثیر مستقیمی در زندگی جامعه نداشته باشد گروهی از مردم به صدد آوردن مثل آن یا بهتر از آن درآمده بفکر مسابقه می افتند و از اینجا معلوم است پیوسته گروهی در کمین قرآن هستند و اگر راهی برای معارضه با این کتاب آسمانی بیابند از سلوک آن لحظه ای از ننشینند.
اینان از معارضه عاجز شدند و نتوانستند نام سحر و جادو را بهانه قرار داده بگویند قرآن سحر است زیرا سحر عملی است که بحسب خاصیت حق را باطل و یا باطل را حق جلوه می دهد، دروغ را راست و راست را دروغ می نماید و اگر قرآن با لهجه زیبا و نظم شیوای خود بشکار دلها می پردازد خاصیت زیبائی طبیعی او است و دخلی بعالم سحر ندارد و اگر از راه لفظ بسوی یک سلسله مقاصد دعوت می نماید و معارفی را بمردم یادآوری می کند که با شعور انسانی و نهاد خدادادی خود واقعیت و حقانیت آنها را می فهمند و مردم را بیک رشته رفتار و کردار مانند. حق شناسی و خیرخواهی و دادگری و انسان دوستی وا می دارد که عقل سلیم گزیری از پذیرفتن و ستودن آنها ندارد.
جز بیان حقیقت چیزی نیست اینان عاجز شدند و نتوانستند بگویند قرآن کلامی است که در اوج کلام بشر قرار گرفته و از این روی در زیبائی و دلربائی و بلاغت و دلنشینی رقیب ندارد و این دلیل نمی شود که کلام خدا است.
بعبارت دیگر هر صفتی یا صنعتی مانند جرأت و شهامت و خواندن و نوشتن و نظائر آنها که قابل پیشرفت است قهراً در تاریخ بشر یک نابغه ای که بمنزله اول برنده مسابقه باشد خواهد داشت و چه مانع دارد که پیغمبر اکرم در تکلم عربی با نظم مخصوص و در درجه اول بلاغت باشد و در این صورت کلام او با اینکه کلام بشری است معاوضه نشدنی خواهد بود.
سخنوران معاصر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این سخن را نگفتند از مدعیان قرآن نیز کسی نتوانسته بگوید یا به ثبوت رساند زیرا هر صفت و صنعتی که بدست یکی از نوابغ باوج ترقی برسد هر چه باشد بالاخره امری است که از قابلیت و استعداد انسانی سرچشمه گرفته مولود طبیعت بشری است و از این رو برای دیگران نیز ممکن است راهی را که بوسیله آن نابغه باز شده پیش گیرند و در اثر تلاش و کوشش لازم کاری همانند کارهای همان نابغه و از نوع آن با همان اسلوب بلکه بهتر از آن را اگرچه از هر جهت باو نرسد انجام دهند.
با این حال برای نابغه نامبرده که نخستین باز کننده راه است تنها سمت پیشوائی و پیشقدمی می ماند.
مثلا نمی توان در سخاوت بالا دست حاتم طائی نشست ولی می توان کاری همانند کارهای او کرد؛ نمی توان گوی سبقت را در خوش نویسی از دست میر و در نقاشی از دست مانی نقاش گرفت ولی در اثر تلاش و کوشش شایان می توان کلمه ای بشیوه میر نوشت یا تابلوی کوچکی را باسلوب مانی نقاشی کرد.
بنا به همین قانون عمومی اگر قرآن کریم بلیغترین کلام بشری بود (نه کلام خدا) برای دیگران و خاصه سخنوران نامی جهان امکان داشت که در اثر ورزیدگی در همین اسلوب کتابی و دست کم سوره ای شبیه و مانند یکی از سوره های قرآن بسازند.
قرآن کریم در مقام معارضه؛ کلامی همانند کلام خود از مردم خواسته نه بهتر از خود فلیأتوا بحدیث مثله؛ فاتوا سوره مثله فأتوا بعشر سور مثله مفتریات لا یأتون بمثله ولو کان بعضهم لبعض ظهیراً.

خاتمه بحث

در خاتمه بحث باید توجه داشت که قرآن تنها با شیوای نظم خود دیگران را عاجز نکرده است بلکه از جهت اینکه بر پاسخ واقعی همه نیازمندی های بشر مشتمل است و از جهت خبرهای غیبی که داده و از جهت حقائقی که بیان نموده و از سائر جهات که در این کتاب آسمانی جلوه می کند تحدی می نماید و بعموم بشر اعلان می کند که نخواهند توانست مثل آنرا بیاورند.

خداشناسی از نظر قرآن

کودک شیرخواری که در دست به پستان مادر زده آنرا برای نوشیدن شیر میمکد راستی شیر را می خواهد و نیز اگر چیزی را با دست خود برداشته برای خوردن آنرا بسوی دهان خود می برد هدف اصلی او خوردنی است و چنانچه دید اشتباه کرده و چیزی که برداشته خوردنی نیست بدور می افکند.
بهمین ترتیب انسان هر مقصدی را که تعقیب می کند واقع امر را می خواهد و هرگاه برای وی روشن شود که اشتباه کرده و راه خطا پیموده از اشتباه و خطای خود دلتنگ می شود و بر رنج بیهوده ای که در راه مقصد، اشتباه کشیده تأسف می خورد و بالاخره انسان پیوسته از اشتباه و خطا می پرهیزد و تا می تواند برای رسیدن بواقع کوشش می نماید.
از اینجا برای ما روشن می شود که انسان بحسب فطرت و غریزه، واقع بین است یعنی خواه ناخواه همیشه در جستجوی واقع و پیرو حق می باشد و این خوی غریزی را از کسی یاد نگرفته و از جائی نیاموخته است.
انسان اگر گاهی سرسختی نشان داده زیربار حق نمی رود، از این راه است که گرفتار خطا و اشتباه گردیده و حق و صواب برای وی روشن نشده است و اگر روشن می شد راه خطا نمی پیمود.
و گاهی نیز انسان در اثر هوی پرستی و هوسرانی گرفتار یکنوع بیماری روانی می شود که مزه شیرین حق در کامش تلخ می نماید آنوقت با اینکه حق را می شناسد پیروی نمی کند و با اینکه بحقانیت حق و اینکه باید از آن پیروی کرد اعتراف دارد از متابعت آن سر باز می زند.
چنانکه بسیار اتفاق می افتد که انسان در اثر اعتیاد بچیزهای مضر و زیان بخش غریزه انسانی خود را (که دفع خطر و فرار از ضرر است) پایمال می کند و بکاریکه می داند زیان بخش است اقدام می نماید (مثل معتادین بدخانیات و الکل و مخدرات).
قرآن کریم انسان را بواقع بینی و پیروی حق دعوت می کند و در این باره اصرار و پافشاری زیاد می نماید و با بیانهای گوناگون از مردم درخواست می کند که غریزه واقع بینی و پیروی حق را در خود زنده نگهدارند.
خدای متعال می فرماید:
فماذا بعد الحق الا الضلال.
پس از حق جز گمراهی چیزی نیست.
و می فرماید:
«وَالْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ».
غیر از مردمان با ایمان که دارای عمل صالح هستند و از حق پیروی کرده و یکدیگر را بپافشاری در حق سفارش می کنند همه مردم زیانکارند.
و روشن است که اینهمه سفارش خدائی برای اینست که انسان اگر غریزه واقع بینی خود را زنده نگه ندارد و در پیروی حق و حقیقت نکوشد پایبند سعادت و کامیابی خود نخواهد بود و هر گفتار و کردار هوس آمیز و خوش آیند را دنبال خواهد کرد و گرفتار پندارهای پوچ و افکار خرافی خواهد شد و آنوقت است که مانند یک حیوان چهارپا از راه خود (که سرمایه انسانی است) بدور افتاده قربانی هوی و هوس و بی بند باری و نادانی خود خواهد گردید.
خدای متعال می فرماید:
«أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَیْهِ وَكِیلًا * أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ ۚ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ ۖ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا. »
درباره کسانیکه هوای نفس خود را پرستش می کنند چگونه فکر می کنی؟ آیا فکر می کنی می توانی آنها را اصلاح و تربیت نمائی؟ آیا گمان می بری که بیشتر آنان می شنوند یا می فهمند؟ نه، آنان مانند چهارپایان هستند که نه سخن حق را می شنوند و نه می فهمند بلکه از چهارپایان نیز گمراه ترند.
البته وقتیکه غریزه واقع بینی انسان زنده شد و خوی پیروی حق در وی شروع بفعالیت نمود حقائق یکی پس از دیگری برای وی جلوه خواهد کرد و هر حق و حقیقتی را که یافت با آغوش باز خواهد پذیرفت و هر روز یک قدم تازه ای در راه سعادت و نیکبختی برخواهد داشت.