آموزش عقاید و دستورات دینی

, تنظیم و گردآوری: مرکز غدیر

روش امیرالمومنین علیه السلام

پس از رحلت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) چنانكه مى دانیم ولایت امور مسلمین كه به نص آنحضرت از جانب خداوند با حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود تبدیل بخلافت انتخابى گردید و كرسى خلافت را دیگران اشغال كردند.
آنحضرت و چند نفر از خواص صحابه مانند سلمان و ابوذر و مقداد با مردم احتجاجاتى كردند ولى جواب مساعد نشنیدند.
آنحضرت از مردم كناره گرفت و تا مدتى در خانه مشغول جمع آورى قرآن كریم بود.
پس از آن بتعلیم و تربیت عده اى از خواص صحابه و دیگران گردید.
آنحضرت با همه سوابق درخشان و غیر قابل رقابتى كه در زمان حیات پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) داشت، و وزیر پیغمبر و كلید فتوحات اسلامى بود؛ و در دانش و داورى و سخنورى و سایر فضائل روحى از همه مسلمانان برتر بود، در زمان خلیفه اول در كارهاى عمومى از وجود او هیچ استفاده نشد؛ و تنها بعبادت حق و تربیت علمى و عملى یارانى چند مى پرداخت و مانند یك فرد بسیار عادى زندگى مى كرد.
در زمان خلافت خلیفه دوم اگرچه هرگز كار حساسى بوى ارجاع نمى كردند ولى تا اندازه اى مورد توجه قرار گرفت و در امور مهم از نظراتش استفاده نموده و طرف مشاوره قرار مى گرفت چنانكه خلیفه دوم بارها مى گفت:
اگر راهنمائى على نبود عمر هلاك میشد.
در زمان خلافت خلیفه سوم توجه مردم نسبت به آن حضرت بیشتر شد و در همه این مدت (بیست و پنجسال) روزبروز دائره تعلیم و تربیت آنحضرت دامنه دارتر و شعاع عملش وسیعتر مى شد تا عده بیشمارى از پرورش یافتگان مستقیم و غیر مستقیم مكتب ولایت روى كار آمدند و بلافاصله پس از كشته شدن خلیفه سوم از هر سو هجوم آورده آن حضرت را بپذیرفتن خلافت وادار نمودند.
آنحضرت همینكه زمام امور را بدست گرفتن سیرت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) را كه مدتها بود فراموس شده بود معمول داشت، مساوات و عدالت اجتماعى را اجراء كرده و تمام امتیازات بیجا را از بین برد، و حكمرانان و فرمانروایان بى بند و بارى را كه مصادر امور قرار گرفته بودند عزل نمود، و اموالى را كه از بیت المال بغارت رفته بود و املاك و مستغلات بى حسابى را كه مقام خلافت باین و آن بخشیده بود پس گرفت. و بمجازات كسانى كه از مقررات دینى تخلف مى كردند پرداخت.
عده اى از متنفذین غارتگر و سودپرست همینكه منافع شخصى خود را در خطر دیدند پرچم مخالفت برافراشتند و ببهانه خودخواهى عثمان جنگهاى داخلى خونینى راه انداختند كه موجب گرفتارى آنحضرت و مانع از اصلاحات دیگر گردید.
آنحضرت با گرفتاریهاى كمرشكن كه در خلافت پنجساله خود داشت افراد بیشمارى را تربیت كرد و ذخائر گرانبهائى در فنون مختلف علمى را از راه سخنرانى ها و بیانات شیواى خود بیادگار گذاشت و از آنجمله اصول علم نحو را كه دستور زبان عربى است وضع فرمود.
شخصیت برجسته آنحضرت بوصف نمى گنجد و فضائل بى پایان وى از شماره بیرون است؛ و هرگز تاریخ شخصیتى را بیاد ندارد كه باندازه وى افكار دانشمندان و انظار متفكرین جهان را بخود جلب كرده باشد.

امام حسن مجتبی علیه السلام

امام حسن مجتبى (علیه السلام) پس از شهادت پدر بزرگوار خود بخلافت نشست و بمنظور خوابانیدن غائله معاویه مشغول تجهیز لشكرى شد و در میان مردم نیز همان سیرت جد و پدر خود را دنبال كرد ولى پس از چندى دریافت كه مساعى وى در اثر اخلالگرى هاى سرى معاویه جز نقشى بر آب نیست و سران سپاه وى با معاویه ساخته اند و حتى حاضر شده اند كه آن حضرت را دست بسته تحویل دهند یا بكشند.
بدیهى است در این صورت جنگ با معاویه جز شكست قطعى امام مجتبى نتیجه اى نداشت. و حتى اگر خود امام تنها یا با كسان نزدیك خود بمقاومت بر مى خواست و كشته مى شد كمترین اثرى در تزلزل اركان سلطنت معاویه یا جلب قلوب مردم نداشت زیرا معاویه با روش مزورانه مخصوصى كه داشت به آسانى مى توانست آن حضرت را بوسائل گوناگون و حتى بدست كسان وى بكشد، و پس از آن جامه عزا پوشیده بمقام خونخواهى برآید و بدین وسیله خون پسر پیغمبر را از دامن خود بشوید. آنحضرت از اینروى با پیشنهاد صلح با معاویه تحت شرائطى موافقت فرمود و از خلافت كناره گرفت؛ اگرچه معاویه همه شرائط را زیر پا گذاشت و به هیچكدام از آنها عمل نكرد.
آنحضرت بدین وسیله جان خود و برادرش امام حسین (علیه السلام) و شماره معدوى از كسان و یاران خود را از خطر قطعى نگهداشت و از خواص خود یك جامعه با حقیقت ولى بسیار كوچك در داخل جامعه به صورت اسلامى تشكیل داد و اسلام را از نابودى حتمى حفظ نمود.
البته معاویه كسى نبود كه از روش امام پى باین منظور نبرد و بهیمن جهت پس از برقرارى صلح و استیلاء كامل هر كه از دوستان و یاران على (علیه السلام) در هر جا یافت با عناوین و وسائل مختلف از بین برد؛ با اینكه یكى از شرائط صلح این بود كه یاران و دوستان و خنادان رسالت در امان باشند.
ولى در عین حال بخاندان رسالت دست نیافت جز اینكه در مقدمات تحكیم ولایت عهد پسرش یزید امام مجتبى را بوسیله همسرش مسموم كرده شهید نمود؛ زیرا یكى دیگر از شرائط صلح این بود كه خلافت بعد از معاویه به امام حسن برگردد.

امام حسین علیه السلام

امام حسین (علیه السلام) پس از برادر بزرگوار خود بامر خدا و وصیت برادر به امامت قیام نمود و نزدیك به ده سال در دوران خلافت معاویه زیست و در این مدت همان سیرت امام حسن (علیه السلام) را پیش گرفت و تا معاویه زنده بود نتوانست كار مؤثرى انجام دهد.
پس از نه سال و نیم تقریباً معاویه بدرود زندگى گفت و خلافت كه تبدیل بسلطنت شده بود منتقل به پسرش یزید گردید.
یزید بر خلاف پدر ریاكار خود؛ جوانى بود مست غرور و متظاهر بعیاشى و فحشاء و بى بند و بار. یزید همینكه زمام امور را بدست گرفت بوالى مدینه دستور داد كه از امام حسین (علیه السلام) براى وى بیعت بگیرد وگرنه سرش را پیش وى فرستد. پس از آنكه والى حسب الامر، بیعت را به آن حضرت عرضه داشت وى مهلت خواست و شبانه از مدینه با كسان خود رهسپار مكه شد. و بحرم خدا كه در اسلام پناهگاه رسمى است پناهنده شد ولى پس از چند ماه اقامت فهمید كه یزید به هیچوجه از او دست بردار نیست؛ و در صورتیكه بیعت نكند قتل وى حتمى است و از سوى دیگر در این مدت چندین هزار نامه از عراق به آن حضرت رسیده بود كه وى را وعده یارى داده بنهضت بر ضد ستمگران بنى امیه دعوت مى كردند.
امام حسین (علیه السلام) از مشاهده اوضاع و احوال عمومى و دلالت شواهد و قرائن مى دانست كه نهضت وى پیشرفت ظاهرى نخواهد داشت با اینهمه با امتناع از بیعت یزید تصمیم بكشته شدن گرفته با كسان خود بعنوان نهضت از مكه بسوى كوفه متوجه شد و در راه در زمین كربلا (تقریباً هفتاد كیلومترى كوفه) با لشكر انبوه دشمن برخورد نمود.
آن حضرت در مسیر خود اشخاص را بیارى دعوت مى كرد و بكسانى هم كه همراه وى بودند تصمیم قطعى خود را بكشته شدن گوشزد مى نمود و در ترك مصاحبت و ملازمت خود مخیر مى داشت؛ از اینروى روزیكه با لشكر دشمن روبرو شدند از یاران و همراهان جز شماره ناچیزى كه دل داده و از جان گذشته بودند كسى نمانده بود، و در نتیجه به آسانى در حلقه بسیار تنگى بمحاصره لشكر انبوه دشمن درآمدند و حتى آب برویشان بسته شد و در چنین محیطى در میان بیعت و قتل مخیرش كردند.
امام حسین (علیه السلام) تن به بیعت نداد و آماده قتل شد و روزى از صبح تا عصر با همراهان خود با دشمن جنگید و در این جنگ خودش و فرزندان و برادران و برادرزادگان و عموزادگان و یارانش كه جمعاً در حدود هفتاد نفر بودند شهید شدند. تنها فرزند گرامیش امام سجاد (علیه السلام) كه بعلت مرض شدید قادر بجنگ نبود زنده ماند.
لشكر دشمن پس از شهادت آنحضرت اموالش را غارت نموده خانواده اش را اسیر كردند و بهمراه سرهاى بریده شهدا از كربلا بكوفه و از كوفه به شام سوق دادند.
در این اسارت امام سجاد (علیه السلام) با خطبه اى كه در شام خواند و همچنین زینب كبرى با سخنرانیهائى كه در مجامع عمومى كوفه و مجلس ابن زیاد والى كوفه و مجلس یزید در شام ایراد كرد پرده از روى حق برداشته زورگوئى و ستمگرى بنى امیه را براى جهانیان آفتابى كردند.
و در هر حال نهضت حسینى در برابر زورگوئى و بیدادگرى و بى بند و بارى كه با ریخته شدن خون پاك آنحضرت و فرزندان و خویشان و یارانش و تاراج رفتن مال و اسیر شدن زن و بچه وى خاتمه پذیرفت، با خصوصیات و مشخصاتى كه دارد؛ یك واقعه اختصاصى است كه در صفحات تاریخ نهضتهاى جهانى همانندى براى وى نمى توان یافت و بجرأت مى توان گفت كه اسلام زنده این واقعه است و اگر این واقعه اتفاق نیفتاده بود بنى امیه اسمى و رسمى از اسلام باقى نگذاشته بودند.
این واقعه جانگداز بطور عیان هدف و مرام اهلبیت پیغمبر را از منویات بنى امیه و طرفداران ایشان جدا ساخت و حق و باطل را آفتابى نمود.
این حادثه در كمترین وقتى در هر گوشه و كنار جامعه اسلامى انتشار یافت و موجب بروز انقلابات شدید و خونریزى هاى بسیار شد كه تا دوازده سال ادامه داشت و بالاخره یكى از عوامل اساسى سقوط سلطنت بنى امیه گردید.
روشن ترین اثر این واقعه پرورش روحى گروه بیشمارى بود كه نقش ولایت على بن ابیطالب (علیه السلام) در دلهاشان جاى گرفت و دوستى خاندان رسالت را شعار خود ساختند و روز بروز برشماره و نیروى خود افزایش دادند تا امروز نزدیك بصد میلیون مسلمان بنام شیعه در همه جاى جهان زندگى مى كنند.