آموزش عقاید و دستورات دینی

, تنظیم و گردآوری: مرکز غدیر

سیرت عمومی امامان

دوازده امام پس از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دویست و پنجاه سال در میان مردم بودند، ولی از روز نخستین که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رحلت فرمود مخالفانی برای ایشان پیدا شد که بهر وسیله بود کرسی خلافت را غصب نموده مسیر طبیعی دین را منحرف ساختند. گذشته از این دسته مخالف نامبرده پیوسته برای تحکیم موقعیت؛ حفظ حکومت خویش از هر خطر احتمالی؛ در خاموش کردن نور اهلبیت پیغمبر از هر وسیله استفاده می نمودند و بهر بهانه ای بود در فشار و شکنجه و آزار و بالاخره از بین بردن آنان می کوشیدند. بدین ترتیب ائمه هدی هرگز نمی توانستند با صلاحات عمومی؛ پردازند، یا معارف و قوانین اسلام و سیرت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را در جامعه اسلامی بطور همگانی گسترش دهند.
حتی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در خلافت ظاهری پنج ساله خود بواسطه اختلافات داخلی و مدعیان مانند طله و زبیر و عایشه و معاویه و متنفذین دیگر از صحابه رسول خدا که اخلالگری نموده از هر سو جنگهای خونین راه می انداختند، نتوانست هدفهای عالی خود را دنبال نموده بطوری که دلش می خواست اصلاحاتی کند.
این است که ائمه هدی بحسب مسئولیتی که در پیشگاه خدای متعال داشتند و وظیفه ای که بعهده شان بود از تعلیم و تربیت هنگانی در جامعه؛ به آموزش و پرورش افراد خصوصی و از اصلاحات عمومی به امر معروف و نهی از منکر (در حدود امکان) تنزل کرده قناعت ورزیدند. یعنی بجای اینکه در معارف و قوانین دینی سخن حق را علناً در جامعه منتشر سازند و زمام امور را بدست گرفته چرخ زندگی جامعه را روی مصالح دینی بگردش درآورند، چون تمکن نداشتند ناگزیر بتعلیم و تربیت افراد مستعد و صلاحیتدار پرداختند، و نسبت بمردم و حکومتهای وقت امر به معروف و نهی از منکر قیام کردند تا بدینوسیله دین را از فنا و اضمحلال کلی نگهدارند و آئین روشن خدائی تدریجاً بنورافشانی بی سر و صدای خود ادامه دهد و روزی باز بحالت اولی خود برگشته و جهان را روشن گرداند.
این حقیقت با بررسی روشی که هر یک از ائمه هدی در زمام امامت و در محیط زندگی خود پیش گرفته کاملاً روشن است؛

روش امیرالمومنین علیه السلام

پس از رحلت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) چنانكه مى دانیم ولایت امور مسلمین كه به نص آنحضرت از جانب خداوند با حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود تبدیل بخلافت انتخابى گردید و كرسى خلافت را دیگران اشغال كردند.
آنحضرت و چند نفر از خواص صحابه مانند سلمان و ابوذر و مقداد با مردم احتجاجاتى كردند ولى جواب مساعد نشنیدند.
آنحضرت از مردم كناره گرفت و تا مدتى در خانه مشغول جمع آورى قرآن كریم بود.
پس از آن بتعلیم و تربیت عده اى از خواص صحابه و دیگران گردید.
آنحضرت با همه سوابق درخشان و غیر قابل رقابتى كه در زمان حیات پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) داشت، و وزیر پیغمبر و كلید فتوحات اسلامى بود؛ و در دانش و داورى و سخنورى و سایر فضائل روحى از همه مسلمانان برتر بود، در زمان خلیفه اول در كارهاى عمومى از وجود او هیچ استفاده نشد؛ و تنها بعبادت حق و تربیت علمى و عملى یارانى چند مى پرداخت و مانند یك فرد بسیار عادى زندگى مى كرد.
در زمان خلافت خلیفه دوم اگرچه هرگز كار حساسى بوى ارجاع نمى كردند ولى تا اندازه اى مورد توجه قرار گرفت و در امور مهم از نظراتش استفاده نموده و طرف مشاوره قرار مى گرفت چنانكه خلیفه دوم بارها مى گفت:
اگر راهنمائى على نبود عمر هلاك میشد.
در زمان خلافت خلیفه سوم توجه مردم نسبت به آن حضرت بیشتر شد و در همه این مدت (بیست و پنجسال) روزبروز دائره تعلیم و تربیت آنحضرت دامنه دارتر و شعاع عملش وسیعتر مى شد تا عده بیشمارى از پرورش یافتگان مستقیم و غیر مستقیم مكتب ولایت روى كار آمدند و بلافاصله پس از كشته شدن خلیفه سوم از هر سو هجوم آورده آن حضرت را بپذیرفتن خلافت وادار نمودند.
آنحضرت همینكه زمام امور را بدست گرفتن سیرت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) را كه مدتها بود فراموس شده بود معمول داشت، مساوات و عدالت اجتماعى را اجراء كرده و تمام امتیازات بیجا را از بین برد، و حكمرانان و فرمانروایان بى بند و بارى را كه مصادر امور قرار گرفته بودند عزل نمود، و اموالى را كه از بیت المال بغارت رفته بود و املاك و مستغلات بى حسابى را كه مقام خلافت باین و آن بخشیده بود پس گرفت. و بمجازات كسانى كه از مقررات دینى تخلف مى كردند پرداخت.
عده اى از متنفذین غارتگر و سودپرست همینكه منافع شخصى خود را در خطر دیدند پرچم مخالفت برافراشتند و ببهانه خودخواهى عثمان جنگهاى داخلى خونینى راه انداختند كه موجب گرفتارى آنحضرت و مانع از اصلاحات دیگر گردید.
آنحضرت با گرفتاریهاى كمرشكن كه در خلافت پنجساله خود داشت افراد بیشمارى را تربیت كرد و ذخائر گرانبهائى در فنون مختلف علمى را از راه سخنرانى ها و بیانات شیواى خود بیادگار گذاشت و از آنجمله اصول علم نحو را كه دستور زبان عربى است وضع فرمود.
شخصیت برجسته آنحضرت بوصف نمى گنجد و فضائل بى پایان وى از شماره بیرون است؛ و هرگز تاریخ شخصیتى را بیاد ندارد كه باندازه وى افكار دانشمندان و انظار متفكرین جهان را بخود جلب كرده باشد.

امام حسن مجتبی علیه السلام

امام حسن مجتبى (علیه السلام) پس از شهادت پدر بزرگوار خود بخلافت نشست و بمنظور خوابانیدن غائله معاویه مشغول تجهیز لشكرى شد و در میان مردم نیز همان سیرت جد و پدر خود را دنبال كرد ولى پس از چندى دریافت كه مساعى وى در اثر اخلالگرى هاى سرى معاویه جز نقشى بر آب نیست و سران سپاه وى با معاویه ساخته اند و حتى حاضر شده اند كه آن حضرت را دست بسته تحویل دهند یا بكشند.
بدیهى است در این صورت جنگ با معاویه جز شكست قطعى امام مجتبى نتیجه اى نداشت. و حتى اگر خود امام تنها یا با كسان نزدیك خود بمقاومت بر مى خواست و كشته مى شد كمترین اثرى در تزلزل اركان سلطنت معاویه یا جلب قلوب مردم نداشت زیرا معاویه با روش مزورانه مخصوصى كه داشت به آسانى مى توانست آن حضرت را بوسائل گوناگون و حتى بدست كسان وى بكشد، و پس از آن جامه عزا پوشیده بمقام خونخواهى برآید و بدین وسیله خون پسر پیغمبر را از دامن خود بشوید. آنحضرت از اینروى با پیشنهاد صلح با معاویه تحت شرائطى موافقت فرمود و از خلافت كناره گرفت؛ اگرچه معاویه همه شرائط را زیر پا گذاشت و به هیچكدام از آنها عمل نكرد.
آنحضرت بدین وسیله جان خود و برادرش امام حسین (علیه السلام) و شماره معدوى از كسان و یاران خود را از خطر قطعى نگهداشت و از خواص خود یك جامعه با حقیقت ولى بسیار كوچك در داخل جامعه به صورت اسلامى تشكیل داد و اسلام را از نابودى حتمى حفظ نمود.
البته معاویه كسى نبود كه از روش امام پى باین منظور نبرد و بهیمن جهت پس از برقرارى صلح و استیلاء كامل هر كه از دوستان و یاران على (علیه السلام) در هر جا یافت با عناوین و وسائل مختلف از بین برد؛ با اینكه یكى از شرائط صلح این بود كه یاران و دوستان و خنادان رسالت در امان باشند.
ولى در عین حال بخاندان رسالت دست نیافت جز اینكه در مقدمات تحكیم ولایت عهد پسرش یزید امام مجتبى را بوسیله همسرش مسموم كرده شهید نمود؛ زیرا یكى دیگر از شرائط صلح این بود كه خلافت بعد از معاویه به امام حسن برگردد.