فهرست کتاب


آموزش عقاید و دستورات دینی

, تنظیم و گردآوری: مرکز غدیر

پیامبران صاحب شریعت

قرآن كریم بیان مى كند كه همه پیامبران خدا داراى كتاب آسمانى و شریعت مستقل نبوده اند بلكه چنانچه آیه كریمه:
«شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّینِ مَا وَصَّىٰ بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْكَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَىٰ وَعِیسَىٰ» (سوره شورى - آیه 13)
اشاره مى كند، پنج تن از میانشان كه پیامبران بزرگند صاحبان كتاب آسمانى مشتمل له شریعتند:
1 - حضرت نوح علیه السلام. 2 - حضرت ابراهیم علیه السلام. 3 - حضرت موسى (كلیم)علیه السلام. 4 - حضرت عیسى (مسیح) علیه السلام. 5 - حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم.
و شریعت هر یك از این بزرگواران مكمل شریعت سابقش مى باشد.

تاریخ زندگانى پیغمبر(ص) از ولادت تا بعثت

از آیات كریمه قرآن بطور وضوح بدست مى آید كه پیغمبر اكرم (ص) یتیم بوده است و درسى نخوانده و ثروت و بضاعتى نیز نداشته و عمرى بطور عادى و متعارف در میان قوم خود بى سر صدا و بدون داعیه و دعوى بسر برده است. جز اینكه مردى درستكار داراى اخلاقى بسیار عالى بوده كه در میان مردمى نادان و بى فرهنگ و ستمكار و بى بند و بار مى زیسته است و با مردمى معاشر بوده كه آئینى جز بى عفتى و خونریزى و فرزند كشى و چپاول و باده گسارى و قماربازى و افتخار به گذشتگان گمراه حكومت نمى كرد، یهود در تحت تسلط أحبار وهوسرانیهاى آنان بود، نصارى نیز فرمانبردار بى قید و شرط كلیسا، محبوس نیز سرسپرده موبدان خود بودند، و دیگران نیز دلداده بتهائى شده بودند كه خودشان از سنگ و چوب و طلا و نقره مى ساختند.
در چنین محیط تاریك پر از نادانى و خرافات و جهان پر از بیدادگرى و ستم، خداى متعال پیامبر خود را بعنوان رحمتى كه به جهانیان فرستاده شود بر انگیخت و مأموریت داد كه مردم را بتوحید خدا دعوت كند و به عدالت و نیكوكارى و تحكیم روابط اجتماعى بخواند و در هر چیز مسامحه و مساهله به پیروى حق و طرفدارى حقیقت قیام كند.
نخست آنحضرت مأموریت اصل دعوت را داشت و چون در محیطى پر از سر سختى و بیرحمى و ستمكارى بود مأموریت خود را تنها به افرادى اظهار مى كرد كه كم و بیش امید پذیرش در آنها مى رفت و به این ترتیب شماره معدودى به وى ایمان آورند كه اولین مرد (بر حسب روایات) پسر عمو و پرورده خودش على بن ابیطالب (ع) و اولین زن همسرش خدیجه كبرى علیهاالسلام بود.
و پس از چندى مأموریت یافت كه خویشان نزدیك خود را دعوت كند سپس آنحضرت به امر خداى متعال به دعوت علنى و عمومى پرداخت.
عكس العمل اعراب و خاصه اهل مكه در مقابل این دعوت و بویژه پس از دعوت علنى بسیار سخت بود و كفار و مشركین به این دعوت بى آلایش و پاك پاسخ منفى وحشیانه و بیرحمانه مى دادند و هیچگونه منطق بكار نمى بردند.
آنحضرت را كاهن و ساحر و مجنون و شاعر مى نامیدند و استهزاء مى كردند و وقتیكه دعوت مى نمود یا عبادت خدا مى كرد صدا در هم افكنده و اخلال مى كردند، خاكروبه و خار و خاشاك به سرش مى ریختند كتك مى زدند دشنام مى دادند و گاهى سنگسارش مى نمودند، و گاهى نیز از راه تطمیع پیش آمده وعده هاى فریبنده و شیرینى مانند ثروت و ریاست به وى مى دادند تا شاید بدینوسیله عزم و تصمیم وى را در هم شكنند. ولى در هر حال كمترین سستى و عقب نشینى از آنحضرت بروز نكرده، چیزى كه بود برخى اوقات از نادانى و لجبازى قوم خود تأسف مى خورد و اندوهگین مى شد، و بارها در این باره آیات قرآنى نازل شده خداى متعال تسلیتش مى داد و امر به صبر مى فرمود و گاهى نیز آیاتى نازل مى شد كه آنحضرت را از اینكه كمترین تمایلى به سخنان مردم نماید یا اینكه سستى و نرمى بخرج دهد نهى مى كرد.
و كسانى هم كه به آنحضرت ایمان مى آوردند مورد شكنجه و عذاب كفار بودند و بسا مى شد كه زیر شكنجه جان تسلیم مى كردند و گاهى كار به اندازه اى سخت شده كارد به استخوان مى رسید كه از پیغمبر اكرم(ص) اذان مى خواستند كه قیام خونین كرده مقدرات خود را یكسره نمایند. آنحضرت مى فرمود «من دستورى در این باره از جانب خداى متعال ندارم. باید صبر كرد »و جمعى از شدت فشار بساط زندگى خود را بر چیده از مكه بیرون رفتند.
كفار سالهاى متمادى به شكنجه و آزار پیغمبراكرم (ص) و پیروان وى ادامه دادند تا بالاخره تصمیم قطى گرفتند كه این غائله را با كشتن آنحضرت خاتمه دهند، وى نیز به دستور خداى متعال شبانه مكه را ترك گفت.

نبوت خاصه

خداى متعال پیغمبر خود را از تصمیم كفار آگاه نموده و دستور داد كه شبانه بسوى مدینه هجرت نماید. آنحضرت پسر عموى خود على بن ابیطالب (ع) را امر نمود كه بجاى وى بخوابد و خود نیمه شب در پناه خداى متعال از میان گروهى كه از جانب دشمنان مأمور كشتن وى بودند و خانه او را در محاصره داشتند بیرون آمده در راه به ابوبكر بر خورد او را نیز با خود برداشته از شهر بیرون آمد و در كوههاى نزدیك شهر در غار پنهان شدند و پس از سه روز كه كفار از جستجوى آنحضرت باز گشتند رهسپار مدینه گردید.
اهل مدینه (كه چندى پیش از هجرت، سران آنان در مكه به آنحضرت ایمان آورده بیعت كرده بودند و پس از مراجعت به مدینه سایر بستگان خود را نیز مسلمان كرده بودند) مقدم آنحضرت را گرامى داشتند و جان و مال خود را در راه پیشرفت اسلام در اختیار آنحضرت گذاشتند.
دعوت اسلام شروع به پیشرفت نمود و مسلمانانى كه در مكه زیر فشار و شكنجه بودند مشركین بودند تدریجاً خانه و زندگى خود را ترك گفته به مدینه مهاجرت كردند و پس از چندى آیه قتال نازل شد و مسلمانان مهیاى جهاد شدند ولى هرگز پیشدستى نكردند. پیغمبراكرم (ص) به اداره امور مسلمانان مدینه و حومه آن قیام فرمود و با طوائف یهود كه در مدینه بودند معاهداتى بست و به نشر عدالت پرداخت.
سال دوم هجرت بود كه جنگ سختى میان مسلمانان مدینه و مشركان در بدر (چاه یا وادى است میان مكه و مدینه) واقع شد و این جنگ بطور اعجازآمیزى بنفع مسلمانان تمام شد، و با اینكه جمعیّتشان ثلث جمعیت مشركان بود و در برابر تجهیز كامل و شوكت و قدرتى كه مشركان داشتند فاقد وسائل دفاع بودند به یارى خداى متعال پیروزى كامل یافتند و مشركان با دادن تلفات جانى سنگین و اسیران بسیار و از دست دادن تجهیزات كامل خود بسوى مكه فرار كردند.
در سال سوم هجرت باز مشركین مكه براى گرفتن انتقام سال گذشته با سه هزار (و به روایتى پنج هزار) مرد جنگى به مدینه تاختند و در بیرون مدینه با لشكر اسلام سخت جنگیدند و در این جنگ كه به جنگ احد معروف است، در آغاز، كفار منهزم شدند و پس از آن مسلمانان شكست خوردند و تلفات سنگینى دادند، و پس از كشتار سهمگین كه در لشكر اسلام افتاد هر كه مقاومت كرد كشته شد و پیشانى و دهان پغمبراكرم (ص) زخم برداشت و یاران آنحضرت منهزم شدند، على بن ابیطالب (ع) تا آخر جنگ پابرجا بود و از جان مقدس پیغمبر اكرم (ص) دفاع كرده شمشیر مى زد، و در فرجام كار باز مسلمانان گرد آنحضرت جمع شدند ولى مشركان از جنگ دست برداشته راه مكه را پیش گرفتند و از این جنگ نیز بهره كامل نبردند.
پیغمبراكرم (ص) پس از این دو جنگ جنگهاى بسیارى (جمعاً هشتاد و چهار جنگ) با كفار عرب و یهود كرده كه معروفترین آنها جنگهاى خندق و خیبر و حنین مى باشد، و در همه آنها مهاجرین و انصار فداركاریها كردند و به اتفاق اهل تاریخ در این جنگها یكه تاز لشكر اسلام على بن ابیطالب (ع) و كلید پیروزى، شمشیر آبدار وى بود.
در سال ششم هجرت پیغمبر اكرم (ص) سلاطین و رؤساى ملل اهل كتاب را مانند قیصر روم و خدیو مصر ونجاشى حبشه و رؤساى نجران و غیر آنها كه نصرانى بودند و شاهنشاه ایران كه مجوسى بود به اسلام دعوت فرمود.
و در سال هشتم هجرت خداى متعال حسب وعده اى كه در كلام خود به پیغمبر اكرم (ص) داده بود شهر مكه را بدون خونریزى براى آنحضرت فتح كرد و بدینوسیله یگانه شهرى كه در قلب حجاز بنفع دشمنان اسلام كانون هر دسیسه و فساد بود سقوط كرد و اندكى پس از آن شهر طائف نیز فتح شد و سلطه اسلام در همه شبه جزیره عربستان مستقر گردید. و در سال دهم هجرت پیغمبر اكرم (ص) براى حجةالوداع كه آخرین حج آنحضرت بود عازم مكه گردید و پس از انجام مراسم حج و دادن تعلیمات لازم به مردم در مراجعت به امر خداى متعال در غدیرخم ولایت و سرپرستى امیرالمؤمنین على بن ابیطالب (ع) را نسبت به امت به یاران و همسفران خود (كه هفتاد هزار و به روایتى صد و بیست هزار نفر و از هر گوشه و كنار شبه جزیره جمع شده بودند) ابلاغ فرمود.
پیغمبر اكرم (ص) پس از مراجعت به مدینه به فاصله كمى رحلت فرمود. درود خدا بر او و خاندانش.