آموزش عقاید و دستورات دینی

, تنظیم و گردآوری: مرکز غدیر

بحث از مبدا آفرینش فطرى است

انسان با غریزه خدادادى خود هر پدیده و حادثه اى را كه مشاهده مى كند از علت و سبب پیدایش آن جستجو مى نماید، و هرگز احتمال نمى دهد كه خود بخود و بدون سبب (اتفاقاً)بوجود آمده باشد. راننده اى كه ماشین آن از حركت باز مى ماند پائین آمده از جائى كه گمان خرابى مى برد بازدید مى كند تا سبب توقف را پیدا كند و هرگز باور ندارد كه ماشین با وجود آمادگى كامل كه براى حركت دارد بى جهت توقف كند و زمانى كه مى خواهد ماشین را به حركت در آورد از وسائلى كه در ماشین براى حركت تعبیه شده استفاده نماید و هرگز به امید اتفاق نمى نشیند. انسان اگر گرسنه شود بفكر نان مى افتد و وقتى كه تشنه مى شود پى آب مى گردد و اگر احساس سرما كرد رفع نیازمندى خود را در لباس یا مثلاً آتش مى داند و هیچگاه به دلگرمى اتفاق آرامش نمى یابد. كسى كه مى خواهد ساختمانى بنا كند طبعاً به تهیه لوازم ساختمان و بنا و عمله مى پردازد و كمترین امیدى ندارد كه خواسته وى خود بخود به وجود آید.
تا بشر بوده كوهها، جنگلها و دریاهاى پهناور هم در روى زمین با وى بوده اند. همیشه خورشید و ماه و ستارگان فروزان را با حركات منظم و دائمى آنها در آسمان دیده است.
با اینهمه دانشمندان جهان با تكاپوى خستگى ناپذیر علمى خود پیوسته از علل و اسباب پیدایش این موجودات و پدیده هاى شگفت انگیز بحث مى نمایند و هرگز نمى گویند: تا ما بوده ایم آنها را به همان حال دیده ایم، پس خود بخود به وجود آمده اند.
همین غریزه كنجكاوى و بحث از علل و اسباب انسان را وادار مى كند كه از پیدایش جهان آفرینش و نظام شگفت انگیز آن كنجكاوى نماید و اینكه آیا این جهان پهناور كه همه اجراء آن به همدیگر مربوط و پیوسته است و در حقیقت یك پدیده بزرگى است، خود بخود بوجود آمده یا از جاى دیگرى مایه و هستى مى گردد؟
و آیا این نظام حیرت انگیز كه طبق قوانین ثابت و استثنا ناپذیر در مجموع جهان و در هر گوشه و كنار آن جارى است و هر چیز را بسوى هدف و مقصد ویژه خودش رهبرى مى كند از ناحیه قدرت و علم بى پایان اجراء و اداره مى شود یا از روى تصادف و اتفاق پیدا شده است.

خداشناسى و ملل

چنانچه میدانیم در عصر حاضر اكثریت روى زمین دیندارند و به خدائى كه جهان را آفریده معتقدند و آن را پرستش مى كنند.
بشر دیروزى حال بشر امروزى را داشته، و تا جائیكه تاریخ نشان مى دهد اكثریت افراد بشر دیندار بوده و خدائى براى جهان آفرینش اثبات مى كرده اند. اگر چه در میان جامعه اى خداشناس و متدین اختلاف نظر نیز وجود داشته است و هر قومى مبدأ آفرینش را با اوصاف مخصوصى توصیف مى نموده اند و لیكن در اصل مطلب، اتفاق كلمه داشته اند حتى در باستانى ترین آثار كه از بشر اولى كشف شده نشانه هائى از وجود دین و خداشناسى یافت مى شود و علائمى در دست است كه آنان به ماوراء طبیعت اعتقاد و ایمان داشته اند. و در قاره هاى تازه مانند آمریكا و استرالیا و جزائر دور دست قاره قدیم كه در قرنهاى اخیر كشف شده اهالى بومى خداشناس بوده و با اختلاف سلیقه ها مبدئى براى جهان آفرینش اثبات مى كرده اند با اینكه تاریخ آنان با دنیاى قدیم هرگز بدست نیامده است.
تأمل در این مطلب كه اعتقاد به خدا همیشه در میان بشر بوده روشن مى كند كه خداشناسى فطرى انسان است و بشر با فطرت خدادادى خود خدائى براى آفرینش جهان اثبات مى كند. قرآن كریم به این خاصیت فطرى انسان اشاره كرده مى فرماید: «وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ»
خلاصه ترجمه: اگر از آنان بپرسى آفریدگار آسمانها و زمین كیست؟ البته خواهند گفت: خدا

اثر این كنجكاوى در زندگى انسان

اگر انسان به این پرسشها كه در خصوص آفریدگار جهان و پدید آورنده نظام واحد آن كه به اقتضاء غریزه براى وى جلوه گر مى شود پاسخ مثبت داد مبدأ فناناپذیرى براى پیدایش جهان و گردش نظام شگفت آور آن اثبات كرده همه چیز را با اراده شكست ناپذیر وى كه متكى به قدرت و علم بى پایان اوست ارتباط داده است.
در نتیجه یك نوع دلگرمى و امیدوارى سراسر وجودش را خواهد گرفت و در سختیها و دشواریهائى كه در مسیر زندگى به آنها برخورد مى كند و در مشكلاتى كه راه هر گونه چاره جوئى را به روى وى مى بندد هیچگاه دچار نومیدى مطلق نخواهد شد زیرا مى داند كه زمام هر علت و سببى هر چه نیرومند هم باشد به دست تواناى خداى بزرگ است و همه چیز زیر فرمان اوست. و چنین كسى هرگز به اسباب و علل، تسلیم مطلق نمى شود و گاهى كه اوضاع جهان بكام وى پیش مى رود مغرور نگشته و باد در دماغ نمى اندازد و موقعیت حقیقى خود و جهان را فراموش نمى كند زیرا مى داند كه اسباب و علل ظاهرى سرخود نیستند و طبق فرمانى كه از پیشگاه خداى متعال دریافت مى كنند پیش مى روند و بالاخره چنین انسانى درك مى كند كه در جهان هستى جز خداى بزرگ به چیز دیگرى نباید سر تعظیم فرود آورد و نسبت به هیچ فرمانى جز فرمان وى نباید تسلیم مطلق شد.
ولى كسیكه به پرسشهاى نامبرده پاسخ منفى داد از آن امیدوارى و واقع بینى و بالاخره از این بلند طبعى و شجاعت فطرى برخوردار نیست. از این جا است كه مى بینیم در ملتهائى كه روح مادیت غلبه دارد روزبروز انتحار و خودكشى زیادتر مى شود و كسانیكه همه دلبستگى شان به اسباب و علل حسى است با كوچكترین اوضاع نامساعد از سعادت خود نومید شده به زندگى خود خاتمه مى دهند ولى كسانیكه از نعمت خداشناسى برخوردار هستند هنگامیكه خود را در كام مرگ هم مشاهده مى كنند نومیدى به خود راه نمى دهند و به اینكه خداى توانا و بینائى دارند دلگرم و امیدوار مى باشد
حضرت امام حسین (ع) در آخرین ساعات زندگى خود كه از هر سو هدف تیر و شمشیر دشمن بود مى فرمود: تنها چیزى كه این مصیبت ناگوار را بر من آسان مى سازد آنست كه خدا را پیوسته ناظر اعمال خویش مى بینم.