آموزش عقاید و دستورات دینی

, تنظیم و گردآوری: مرکز غدیر

تعلیمات قرآن

قرآن كریم در مدت بیست و سه سال زمان دعوت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) تدریجاً نازل شده و نیازمندى هاى جامعه بشرى را پاسخ گفته است.
قرآن كتابى است كه در بیانات خود هدفى جز راهنمائى مردم بسوى سعادت ندارد. اعتقاد درست و خلق پسندیده و عمل شایسته را كه پایه هاى سعادت فرد و جامعه انسانى است با كلامى رسا تعلیم مى كند:
«وَنَزَّلْنَا عَلَیْكَ الْكِتَابَ تِبْیَانًا لِّكُلِّ شَیْءٍ» (سوره نحل - آیه 89)
خلاصه ترجمه: كتابى را كه هر چیز را روشن مى كند بسوى تو فرستادیم. قرآن معارف اسلامى را كه باختصار بیان فرموده براى تفصیلات آن معارف مخصوصاً براى توضیحات مسائل فقهى مردم را بدر خانه نبوت هدایت مى كند چنانچه مى فرماید:
«وَأَنزَلْنَا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ» ( سوره نحل آیه 44 )
خلاصه ترجمه: قرآن را فرستادیم تا آنچه را که از جانب خدا برای مردم فرستاده شده است برای آنان روشن سازی.
«وَمَا أَنزَلْنَا عَلَیْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ» (سوره نحل آیه 64)
خلاصه ترجمه: این كتاب را بدین منظور بسوى تو فرستادیم كه اختلافات مردم را حل كرده حق را براى آنان روشن سازى.
و باید دانست كه پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم در تفسیر كتاب خدا و توضیح معارف دین، گفتار اهل بیت خود را مانند سخن خود دانسته و فرموده است كه: «قرآن و اهل بیت من تا دامنه قیامت از یكدیگر جدا نمى شود و هركس بخواهد از قرآن استفاده كند بباید دست بدامن اهل بیت من بزند.»

دانش و نادانى از نظر قرآن

ستایشى كه در قرآن كریم از علم و دانش شده و تشویقى كه نسبت به تفكر و تعقل بعمل آمده در هیچ یك از كتب آسمانى دیگر یافت نمى شود و همچنین نكوهشى كه از جهل و نادانى گردیده از مختصات قرآن است بطوریكه علم و دانش را زندگى و حیات و نادانى را مرگ نامیده و براى معرفى كامل محیط پر از فساد قبل از اسلام آن را محیط جاهلیت خوانده است.
در سوره زمره آیه 9 مى فرماید: «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ» آیا مردم دانا با مردم نادان برابرند؟ در سوره انعام آیه 122 مى فرماید:»«أَوَمَن كَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا» آیا كسى كه روان مرده ئى داشت و ما او را زنده كردیم و برایش چراغى از معرفت و دانش ساختیم كه با روشنائى آن میان مردم زندگى مى كند مانند كسى است كه با روانى مرده براى همیشه در تاریكى جهل و نادانى فرو رفته است؟
انَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَٰكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ( سوره حج آیه 46) خلاصه ترجمه: در حقیقت كور كسى است كه از علم و فهم بى بهره است و نه آنكس كه چشمش نمى بیند.
لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَّا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا یَسْمَعُونَ بِهَا ۚ( سوره اعراف آیه 179). آنانكه از روى جهل و نادانى سخت حق را نمى پذیرند دلهایشان آنچه را باید نمى فهمد، چشمهایشان دیدنیها را نمى بیند و گوشهایشان در برابر سخنان درست كر است؛ آنان مانند ستوران و چهارپایان بلكه گمراه تر از آنهایند (زیرا چهارپایان از وسائل فهم بهره بردارى مى كنند ولى اینان از وسائل ادراك خود استفاده نمى نمایند) آنان هستند كه زندگى خود را با غفلت و بى خبرى مى گذرانند.
وَمَا یَسْتَوِی الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِیرُ *وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ *وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ *وَمَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ (سوره فاطر آیه 19 - 22) خلاصه ترجمه: نابینا و بینا، تاریكى و روشنى؛ سایه خنك و باد گرم و سوزان، زندگان و مردگان یكسان نیستند.
خداى متعال در آیات بسیارى از كلام خود بشر را بتفكر و تدبر ترغیب و تشویق مى فرماید و بندگان خود را دستور مى دهد كه در آفرینش آسمانها و زمین و پدیدهاى گوناگونى كه در آنها است بیندیشید و مخصوصاً در خلقت انسان تفكر كنند؛ و نیز توصیه مى كند كه در تاریخ ملتها و امتهاى گذاشته و آثار و رسوم و عادات و اطوارایشان كه در واقع علوم و فنون متفرقه انسانى است مطالعه كنند و از نتایج این مطالعات براى سعادت حقیقى خود استفاده نمایند و باید دانست كه زیر و رو كردن نظرات فنى و مسائل علمى براى بهبود و ترقى زندگى چند روزه و محدود این جهان نیست بلكه باید بر اساس مطالعات علمى سعادت و آسایش حیات جاودانى بعدى را تأمین كرده.

تعلیم قرآن نسبت به آفریدگار جهان

وجود آفریدگار:
أَفِی اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ( سوره ابراهیم آیه 10) ترجمه: آیا در وجود خدائیكه آفریننده و پدید آورنده آسمانها و زمین است مى شود شك كرد؟
توضیح: در روشنائى روز همه چیز پیش چشم نمایان است؛ خودمان، دیگران، خانه؛ شهر، بیابان؛ كوه و جنگل و دریا را مى بینیم اما وقتى كه تاریكى شب محیط را فرا گرفت همه آن چیزهاى روشن و پدیدار روشنى خود را از دست مى دهند در آنوقت مى فهمیم كه آن روشنى از خودشان نبوده بلكه مربوط بخورشید بوده كه بواسطه نوعى ارتباط آنها را روشن مى كرده است. خورشید، خود روشن است و با تابش خود زمین و آنچه كه در آن است روشن و آشكار مى كند، اگر روشنى از خود این اشیاء بود هرگز آنرا از دست نمى دادند.
انسان و سایر حیوانات زنده با چشم و گوش و حواس دیگر خود اشیاء را درك مى كنند با دست و پا و سایر اعضاء درونى و بیرونى بفعالیت مى پردازند. ولى پس از چندى از حس و حركت افتاده دیگر هیچ گونه جنبش و فعالیتى از خود بروز نمى دهند و بعبارت دیگر میمیرند.
ما با مشاهده این صحنه قضاوت مى كنیم كه شعور و اراده و جنب و جوشى كه از این جانداران بظهور مى رسد از هیكل و كالبد آنها نیست بلكه از روح و جانشان مى باشد كه با رفتن آن، زندگى و فعالیت خود را از دست مى دهند.
اگر دیدن و شنیدن مثلا از چشم و گوش تنها بود تا این دو عضو وجود داشت لازم بود دیدن و شنیدن هم ادامه داشته باشد حال اینكه اینطور نیست.
همینطور جهان پهناور هستى كه ما خود یكى از اجزاء آن مى باشیم و هرگز نمى توانیم در هستى وجود آن تردید كنیم، این هستى و پیدایش غیر قابل تردید اگر از خودش و از آن خودش بود هرگز آن را از دست نمى داد و حال آنكه بچشم مى بینیم كه اجزاء آن یكى پس از دیگرى وجود خود را از دست مى دهند و پیوسته در حال دگرگونى و تغیر و تبدل بوده حالى را از دست مى دهند و صورتى دیگر بخود مى گیرند.
پس باید قضاوت قطعى نمود كه هستى و پیدایش تمام موجودات از چیز دیگرى سرچشمه مى گیرد كه آفریننده و پدید آورنده اوست. و همینكه رابطه آفرینش خود را با چیزى قطع كرد در نهانخانه نیستى و نابودى فرو رفته ناپیدا مى شود.
آن كه وجود نامتناهیش تكیه گاه جهان هستى و نگاهدارنده جهانیان است خدا نامیده مى شود.
او وجودیست كه نیستى و نابودى را بدان راه نیست وگرنه چون سایر موجودات وجوش از خودش نبود و محتاج بدیگرى بود.