اصول کافی جلد سوم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

باب: خود بینى

بَابُ الْعُجْبِ
توضیح : معنى عجب و فرق آن با تكبر در اول باب گذشته بیان شد.
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا مِنْ أَهْلِ خُرَاسَانَ مِنْ وُلْدِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ سَیَّارٍ یَرْفَعُهُ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَلِمَ أَنَّ الذَّنْبَ خَیْرٌ لِلْمُؤْمِنِ مِنَ الْعُجْبِ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ مَا ابْتُلِیَ مُؤْمِنٌ بِذَنْبٍ أَبَداً
اصول كافى جلد3 صفحه: 427 روایة:1
امام صادق (ع) فرمود: همانا خدا دانست كه ارتكاب گناه براى مؤمن از خود بینى بهتر است و اگر چنین نبود، هرگز مؤمنى بگناهى دچار نمى شد.
2- عَنْهُ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جَنَاحٍ عَنْ أَخِیهِ أَبِى عَامِرٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ دَخَلَهُ الْعُجْبُ هَلَكَ
اصول كافى جلد3 صفحه: 427 روایة:2
و فرمود؛ هر كه را خود بینى فرا گیرد هلاك شود.
3- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَّالِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْعُجْبِ الَّذِى یُفْسِدُ الْعَمَلَ فَقَالَ الْعُجْبُ دَرَجَاتٌ مِنْهَا أَنْ یُزَیَّنَ لِلْعَبْدِ سُوءُ عَمَلِهِ فَیَرَاهُ حَسَناً فَیُعْجِبَهُ وَ یَحْسَبَ أَنَّهُ یُحْسِنُ صُنْعاً وَ مِنْهَا أَنْ یُؤْمِنَ الْعَبْدُ بِرَبِّهِ فَیَمُنَّ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِلَّهِ عَلَیْهِ فِیهِ الْمَنُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 427 روایة:3
على بن سوید گوید: از حضرت ابى الحسن علیه السلام راجع به خود بینى و عجبى كه عمل را فاسد كند پرسیدم، فرمود: خود بینى چند درجه دارد: بعضى از آن درجات اینستكه. كردار زشت بنده بنظرش جلوه كند و آنرا خوب پندارد (24) و از آن خوشش آید و گمان كند كار خوبى میكند، (25)
و بعضى از درجاتش اینستكه: بنده به پروردگارش ایمان آورد و براى خداى عزوجل من گذارد، در صورتیكه خدا را بر او منت است (26) (كه بایمانش هدایت فرموده).
(2570)4- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الرَّجُلَ لَیُذْنِبُ الذَّنْبَ فَیَنْدَمُ عَلَیْهِ وَ یَعْمَلُ الْعَمَلَ فَیَسُرُّهُ ذَلِكَ فَیَتَرَاخَى عَنْ حَالِهِ تِلْكَ فَلَأَنْ یَكُونَ عَلَى حَالِهِ تِلْكَ خَیْرٌ لَهُ مِمَّا دَخَلَ فِیهِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 427 روایة:4
امام صادق (ع) فرمود: مردى گناه مى كند و از آن پشیمان مى شود، و كار شایسته اى مى كند و آن شادمانش مى سازد، و از حال پشیمانى دور مى افتد، در صورتى كه بودنش بحال پشیمانى بهتر است از شادى و سرورى كه او را فرا گرفته است.
شرح : معلومست كه شخص پشیمان حال توابین را پیدا مى كند و خدایتعالى فرماید: ان الله یحب التوابین و شادى و سرور، نازیدن و بالیدن برخداست، علاوه بر آنکه تعیین ارزش عمل بنده با سید و مولاى او است و از این روایات پیداست كه خدایتعالى گنهكار ترسان را از عابد خودبین دوست تر دارد.
5- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ نَضْرِ بْنِ قِرْوَاشٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ أَتَى عَالِمٌ عَابِداً فَقَالَ لَهُ كَیْفَ صَلَاتُكَ فَقَالَ مِثْلِى یُسْأَلُ عَنْ صَلَاتِهِ وَ أَنَا أَعْبُدُ اللَّهَ مُنْذُ كَذَا وَ كَذَا قَالَ فَكَیْفَ بُكَاؤُكَ قَالَ أَبْكِى حَتَّى تَجْرِیَ دُمُوعِی فَقَالَ لَهُ الْعَالِمُ فَإِنَّ ضَحِكَكَ وَ أَنْتَ خَائِفٌ أَفْضَلُ مِنْ بُكَائِكَ وَ أَنْتَ مُدِلٌّ إِنَّ الْمُدِلَّ لَا یَصْعَدُ مِنْ عَمَلِهِ شَیْ ءٌ
اصول كافى جلد3 صفحه: 428 روایة:5
امام صادق (ع) فرمود: عالمى نزد عابدى رفت و باو گفت: نماز خواندنت چگونه و در چه حد است، عابد گفت: مانند منى را از نمازش میپرسند؟! در صورتیكه من از فلان زمان و فلان وقت عبادت خدا میكنم، عالم گفت: گریه كردنت چگونه است؟ گفت: چنان میگریم كه اشكهایم روان مى شود، عالم گفت: همانا اگر خنده كنى و ترسان باشى، بهتر است از اینكه گریه كنى و ببالى، هر كه بخود ببالد چیزى از عملش بالا نرود (پذیرفته نشود).
6- عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِى دَاوُدَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ دَخَلَ رَجُلَانِ الْمَسْجِدَ أَحَدُهُمَا عَابِدٌ وَ الْ آخَرُ فَاسِقٌ فَخَرَجَا مِنَ الْمَسْجِدِ وَ الْفَاسِقُ صِدِّیقٌ وَ الْعَابِدُ فَاسِقٌ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ یَدْخُلُ الْعَابِدُ الْمَسْجِدَ مُدِلًّا بِعِبَادَتِهِ یُدِلُّ بِهَا فَتَكُونُ فِكْرَتُهُ فِى ذَلِكَ وَ تَكُونُ فِكْرَةُ الْفَاسِقِ فِى التَّنَدُّمِ عَلَى فِسْقِهِ وَ یَسْتَغْفِرُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مِمَّا صَنَعَ مِنَ الذُّنُوبِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 428 روایة:6
امام باقر (ع) یا امام صادق (ع) فرمود: دو مرد داخل مسجد شوند كه یكى عابد و دیگرى فاسق باشد، و از مسجد خارج شوند، در حالیكه فاسق صدیق (مؤمن واقعى) شده باشد و عابد فاسق، و این براى آنستكه عابد داخل مسجد شود، در حالتیكه بعبادتش ببالد و بآن بنازد و فكرش در آن باره باشد ولى فكر فاسق درباره ندامت و پشیمانى از فسقش باشد و از خداى عزوجل راجع بگناهانى كه كرده آمرزش خواهد.
7- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع الرَّجُلُ یَعْمَلُ الْعَمَلَ وَ هُوَ خَائِفٌ مُشْفِقٌ ثُمَّ یَعْمَلُ شَیْئاً مِنَ الْبِرِّ فَیَدْخُلُهُ شِبْهُ الْعُجْبِ بِهِ فَقَالَ هُوَ فِى حَالِهِ الْأُولَى وَ هُوَ خَائِفٌ أَحْسَنُ حَالًا مِنْهُ فِى حَالِ عُجْبِهِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 428 روایة:7
عبدالرحمن بن حجاج گوید: به امام صادق (ع) عرض كردم: مردى عملى (گناهى) مى كند و از آن ترسان و هراسان میشود سپس كار نیكى مى كند و او را شبه عجبى میگیرد (و بكار نیكش میبالد) امام فرمود: او در حالت اولش با ترس بهتر است از حالت عجب و خود بینش.
8- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى بْنِ عُبَیْدٍ عَنْ یُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص بَیْنَمَا مُوسَى ع جَالِساً إِذْ أَقْبَلَ إِبْلِیسُ وَ عَلَیْهِ بُرْنُسٌ ذُو أَلْوَانٍ فَلَمَّا دَنَا مِنْ مُوسَى ع خَلَعَ الْبُرْنُسَ وَ قَامَ إِلَى مُوسَى فَسَلَّمَ عَلَیْهِ فَقَالَ لَهُ مُوسَى مَنْ أَنْتَ فَقَالَ أَنَا إِبْلِیسُ قَالَ أَنْتَ فَلَا قَرَّبَ اللَّهُ دَارَكَ قَالَ إِنِّى إِنَّمَا جِئْتُ لِأُسَلِّمَ عَلَیْكَ لِمَكَانِكَ مِنَ اللَّهِ قَالَ فَقَالَ لَهُ مُوسَى ع فَمَا هَذَا الْبُرْنُسُ قَالَ بِهِ أَخْتَطِفُ قُلُوبَ بَنِى آدَمَ فَقَالَ مُوسَى فَأَخْبِرْنِى بِالذَّنْبِ الَّذِى إِذَا أَذْنَبَهُ ابْنُ آدَمَ اسْتَحْوَذْتَ عَلَیْهِ قَالَ إِذَا أَعْجَبَتْهُ نَفْسُهُ وَ اسْتَكْثَرَ عَمَلَهُ وَ صَغُرَ فِى عَیْنِهِ ذَنْبُهُ وَ قَالَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِدَاوُدَ ع یَا دَاوُدُ بَشِّرِ الْمُذْنِبِینَ وَ أَنْذِرِ الصِّدِّیقِینَ قَالَ كَیْفَ أُبَشِّرُ الْمُذْنِبِینَ وَ أُنْذِرُ الصِّدِّیقِینَ قَالَ یَا دَاوُدُ بَشِّرِ الْمُذْنِبِینَ أَنِّى أَقْبَلُ التَّوْبَةَ وَ أَعْفُو عَنِ الذَّنْبِ وَ أَنْذِرِ الصِّدِّیقِینَ أَلَّا یُعْجَبُوا بِأَعْمَالِهِمْ فَإِنَّهُ لَیْسَ عَبْدٌ أَنْصِبُهُ لِلْحِسَابِ إِلَّا هَلَكَ
اصول كافى جلد3 صفحه: 429 روایة:8
رسولخدا صلى الله علیه و آله فرمود: زمانى موسى علیه السلام نشسته بود كه ناگاه شیطان سوى او آمد و كلاه دراز رنگارنگى بسر داشت، چون نزدیك موسى علیه السلام رسید، كلاهش را برداشت و خدمت موسى بایستاد و باو سلام كرد.
موسى گفت: تو كیستى؟ گفت من شیطانم.
موسى گفت: شیطان توئى؟! - خدا آواره ات كند - شیطان گفت: من آمده ام بتو سلام كنم بخاطر منزلتى كه نزد خدا دارى.
موسى علیه السلام باو فرمود: این كلاه چیست؟ گفت: بوسیله این كلاه دل آدمیزاد را میربایم (گویا رنگهاى مختلف كلاه نمودار شهوات و زینتهاى دنیا و عقاید فاسد و ادیان باطل بوده است).
موسى گفت: بمن خبر ده از گناهى كه چون آدمیزاد مرتكب شود بر او مسلط شوى؟ شیطان گفت: هنگامى كه او را از خود خوش آید و عملش را زیاد شمارد و گناهش در نظرش كوچك شود.
و فرمود: خداى عزوجل بداود علیه السلام فرمود: اى داود! گنهكاران را مژده بده و صدیقان (راستگویان و درست كرداران) را بترسان، داود عرض كرد: چگونه گنهكاران را مژده دهم و صدیقان را بترسانم! فرمود: اى داود! گنهكاران را مژده بده كه من توبه را میپذیرم و از گناه در میگذرم و صدیقان را بترسان كه باعمال خویش خود بین نشوند، زیرا بنده اى نیست كه بپاى حسابش كشم جز آنكه هلاك باشد (و سزاوار عذاب، زیرا از نظر عدالت و حساب عبادات بنده با شكر یكى از نعمتهاى او برابرى نكند).
در این جلد نیز مانند جلد دوم، علاوه بر كتب لغت و تفاسیر كه گاهى مورد مراجعه بوده است تنها مصدر و مرجعیكه همیشه بآن رجوع داشته ایم، كتاب مرآت العقول بوده است كه گاهى بمناسبتى از آن نام برده ایم، و نیز مواردیكه در ضمن شرح و توضیح مطالبى تنها بفكر خود ما رسیده است با جمله مترجم گوید و امثال آن مشخص شده است مانند صفحات 84 - 86 و 367 - 368 كه مطالعه آن دانشمندان نقاد را براى این كم مایه قصیر الباع اگر تذكرى دهند سودمند است.
ما همواره هدایت فكر و قلم خویش را از خداوند خواستاریم و از لغزشهاى آنها بذات مقدسش پناه میبریم. حسبنا الله و نعم الوكیل، نعم المولى و نعم النصیر.
سید جواد مصطفوى

پاورقی

1 - حب بمعنی دانه و نوی بمعنی هسته است، ولی از لحاظ اصل ریشه لغت حب با محبت و کلمه نوی با نای بمعنی دوری و برکناری سنخیت دارد(از یک ریشه است).
2 - ایمان اجمالى را ما در مقدمه جلد اول توضیح دادیم .
3 - فرات: بسیار گوارا
4 - ولایـت (بـكـسـر واو) بـمعنى امارت و اولویت تصرف است كه در آیه ((و اولى الامر منكم )) بآن امر شده است و (بفتح واو) بمعنى محبت و یارى و اطاعت و اعتقاد بامامت است . مرحوم مجلسى گوید: معنى دوم در اینجا مناسبتر است .
5 - مخاصم یا علم است و نام شخصى است و یا وصف بمعنى مناظره كننده .
6 - ابـن قـتـیـبـه در ((مـصـبـاح )) گـویـد: دانـشـمـنـدان گـویـنـد: اسـتعمال كلمه تنزه در رفتن بسوى ییلاق و باغ و بوستان غلط است ، ولى بنظر من غلط نـیـسـت ، زیـرا تـنـزه بـمـعـنـى دور شدن است و چون غالبا باغ و بوستان تابستانى از منزل مسكونى دور است ، باین ملاحظه كلمه تنزه و مشتقاتش را در آن مورد بكار مى برند.
7 - ویـل : در آمـدن بـدى و شـر، و دردمـنـد نـمـودن و مـصـیـبـت زده سـاخـتـن و نـیـز ویل ، واى و سختى است منتهى الارب ـ
8 - آیـه در قـرآن بـایـن صـورت نیست ، مراجعه شود، گویا از اشتباهات نساخ یا تلفیق دو آیه است و یا نقل بمعنى شده .
9 - راوى یـادش نـبـوده كـه حـضرت بلفظ اتیناك فرمود یا جئناك ولى هر دو بیك معنى است .
10 - مـحـدث اسـتـر آبـادى گـویـد: مـقـصود از چهار در: اقرار بخدا و پیغمبر و آنچه پیغمبر آورده و مترجمین آنها (یعنى ائمه معصومین علیهم السلام ) است .
11 - تـذمـم بـمـعـنى ننگ داشتن از كار زشت هم مى آید، پس مراد از آن در اینجا ننگ داشتن از آزار همسایه و رفیق است .
12 - آیـه شـریـفـه در قـرآن كـریـم بـجـاى ((رسـوله )) كـلمـه ((الرسول )) دارد، و گویا نقل بمعنی شده است .
13 - حل : از اسماء اصوات است که برای راندن شتر بکار می رود.
14 - در لغت عربى این جمله در موردى گفته مى شود كه سخن یاوه و نامربوطى از دهن شخصى در آید.
15 - فرشتگان بزرگواری که کار آنها نوشتن است.
16 - دهـقـان ، مـعـرب دهـگان ، بمعنى صاحب ده یا رئیس ده است كه در این زمان او را كدخدا یا دهدار گویند.
17 - ملتزم: قسمتی از دیوار پشت خانه کعبه.
18 - از ایـن جـمـله پیداست كه جمله اخیر روایت در نظر یكى از روات مظنون بوده و فرمایش امام را بطور قطع و یقین در خاطر نسپرده بوده است .
19 - این جمله در لغت عرب در مورد لاغری زیاد گفته می شود.
20 - گناهان انسان غالبا مربوط باعضاء و جوارحست ، ولى چون فرمان دهنده همه اعـضـاء و جـوارح قـلب است ارتكاب گناه باو نسبت داده شده است .
21 - عرم ((بر وزن كـتـف )) مـوشـهائى كه سد را سوراخ كردند و اقوالى دیگرى هم در تفسیر آن گفته شده .
22 - اگر چه سائل گناهان كبیره را از كتاب خدا خواسته بود، ولى سنت هم اعتبار كتاب را دارد، حتى در نظر شخص سائل بدلیل سكوت او وعدم اعتراضش .
23 - ایـن جـمـله در عـربـى بـراى اظـهـار تـاءسـف و بـجـاى واى بـحـال مـن گـفـتـه مـى شود، و چون راوى گمان كرد: هر كس تكبر داشته باشد به بهشت نرود، این جمله را گفت .
24 - اشاره بآیه شریفه افمن زین له سوء عمله فرآه حسنا.
25 - اشاره بآیه شریفه و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا
26 - اشـاره بـآیـه شـریـفـه یـمـنـون عـلیـك اءن اءسـلمـوا، قل لا تمنوا على اسلامكم بل الله یمن علیكم اءن هدیكم للایمان .