اصول کافی جلد سوم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

باب حسد

بَابُ الْحَسَدِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِینٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّ الرَّجُلَ لَیَأْتِى بِأَیِّ بَادِرَةٍ فَیَكْفُرُ وَ إِنَّ الْحَسَدَ لَیَأْكُلُ الْإِیمَانَ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَ
اصول كافى جلد3 صفحه: 416 روایة:1
امام باقر (ع) فرمود: همانا مرد هرگونه تندى و شتابزدگى میكند و كافر میشود، و حسد ایمان را میخورد، چنانكه آتش هیزم را میخورد.
شرح : بادره بمعنى تیزى خشم و شتاب زدگى و خطاى در گفتار و كردارى است كه از خشم پدید آید و سخن بى اندیشه را نیز گویند، پس مراد بجمله اول اینستكه خشم و تندى گاهى موجب میشود كه انسان شتاب زده میشود و بخدا و پیغمبر صلى الله علیه و آله، ناسزا مى گوید -العیاذ بالله - یا قرآن را زیر پا میگذارد و پاره میكند و در نتیجه مرتد و كافر مى شود، پس باید از غضب پرهیز كرد و در علاج آن كوشید، و ممكن است كلمه «فیكفر» مشدد قرائت شود پس معنى اینست كه بعضى از شتابزدگى ها و اشتباهات گفتار و كردار بخشوده مى شود، زیرا انسان بى اختیار مى شود و پشیمان مى گردد، و اما راجع بحسد در آخر این باب توضیحى بیان مى شود، انشاء الله تعالى.
1- عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ جَرَّاحٍ الْمَدَائِنِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْحَسَدَ یَأْكُلُ الْإِیمَانَ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَ
اصول كافى جلد3 صفحه: 416 روایة:2
امام صادق (ع) فرمود: حسد ایمان را مى خورد چنانكه آتش هیزم را مى خورد.
3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ اتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا یَحْسُدْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً إِنَّ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ كَانَ مِنْ شَرَائِعِهِ السَّیْحُ فِى الْبِلَادِ فَخَرَجَ فِى بَعْضِ سَیْحِهِ وَ مَعَهُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ قَصِیرٌ وَ كَانَ كَثِیرَ اللُّزُومِ لِعِیسَى ع فَلَمَّا انْتَهَى عِیسَى إِلَى الْبَحْرِ قَالَ بِسْمِ اللَّهِ بِصِحَّةِ یَقِینٍ مِنْهُ فَمَشَى عَلَى ظَهْرِ الْمَاءِ فَقَالَ الرَّجُلُ الْقَصِیرُ حِینَ نَظَرَ إِلَى عِیسَى ع جَازَهُ بِسْمِ اللَّهِ بِصِحَّةِ یَقِینٍ مِنْهُ فَمَشَى عَلَى الْمَاءِ وَ لَحِقَ بِعِیسَى ع فَدَخَلَهُ الْعُجْبُ بِنَفْسِهِ فَقَالَ هَذَا عِیسَى رُوحُ اللَّهِ یَمْشِى عَلَى الْمَاءِ وَ أَنَا أَمْشِى عَلَى الْمَاءِ فَمَا فَضْلُهُ عَلَیَّ قَالَ فَرُمِسَ فِی الْمَاءِ فَاسْتَغَاثَ بِعِیسَى فَتَنَاوَلَهُ مِنَ الْمَاءِ فَأَخْرَجَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ مَا قُلْتَ یَا قَصِیرُ قَالَ قُلْتُ هَذَا رُوحُ اللَّهِ یَمْشِى عَلَى الْمَاءِ وَ أَنَا أَمْشِى عَلَى الْمَاءِ فَدَخَلَنِى مِنْ ذَلِكَ عُجْبٌ فَقَالَ لَهُ عِیسَى لَقَدْ وَضَعْتَ نَفْسَكَ فِى غَیْرِ الْمَوْضِعِ الَّذِى وَضَعَكَ اللَّهُ فِیهِ فَمَقَتَكَ اللَّهُ عَلَى مَا قُلْتَ فَتُبْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِمَّا قُلْتَ قَالَ فَتَابَ الرَّجُلُ وَ عَادَ إِلَى مَرْتَبَتِهِ الَّتِى وَضَعَهُ اللَّهُ فِیهَا فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا یَحْسُدَنَّ بَعْضُكُمْ بَعْضاً
اصول كافى جلد3 صفحه: 416 روایة:3
داود رقى گوید: شنیدم امام صادق (ع) میفرمود: از خداوند پروا كنید و بریكدیگر حسد مبرید همانا از جمله مقررات دینى عیسى بن مریم گردش در شهرها بود، در یكى از گردشها مردى كوتاه قد كه غالباً ملازم عیسى (ع) و از اصحاب آنحضرت بود همراهش شد، چون عیسى بدریا رسید، با یقین درست فرمود: بسم الله و بر روى آب راه رفت، چو مرد كوتاه قد عیسى علیه السلام را دید كه بر روى آب میگذرد او هم با یقین درست گفت بسم الله و بر روى آب براه افتاد تا بعیسى علیه السلام رسید، آنگاه خود بینى او را گرفت و با خود گفت: این عیسى روح الله است كه بر روى آب میرود و من هم روى آب میروم پس او را بر من چه فضیلتى باشد؟.
آنگاه در آب فرو رفت و از عیسى فریاد رسى خواست، عیسى دستش را گرفت و از آب بیرون آورد و باو گفت: اى كوتاه قد؛ چه گفتى؟ (كه در آب فرو رفتى) گفت: من گفتم: این روح الله است كه روى آب راه مى رود و من هم روى آب راه مى روم و مرا خود بینى فرا گرفت، عیسى به او فرمود: خود را در جائى گذاشتى كه خدایت در آنجا نگذاشته، پس خدا بسبب این گفتار ترا مبغوض داشت، از آنچه گفتى بسوى خداى عزوجل توبه كن.
امام علیه السلام فرمود: آنمرد توبه كرد و برتبه ایكه خدا برایش قرار داده بود برگشت، پس از خدا پروا كنید و بر یكدیگر حسد نبرید.
4- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّكُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص كَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَكُونَ كُفْراً وَ كَادَ الْحَسَدُ أَنْ یَغْلِبَ الْقَدَرَ
اصول كافى جلد3 صفحه: 417 روایة:4
رسولخدا صلى الله علیه و آله فرمود: فقر نزدیك بكفر است و حسد نزدیكست كه بر قدر غلبه كند.
شرح : مرحوم مجلسى براى جمله اول سه قول از خود و غرالى و راوندى نقل مى كند، ولى چنانكه در آخر میگوید برگشت هر سه قول به یك چیز است و خلاصه آن اقوال اینستكه: مقصود از فقر نیازمندى و احتجاج بمردم و عدم اعتماد و توجه بخالق است، چنین فقیرى بخدا نسبت بى عدالتى دهد و با مرتكب دزدى و خیانت و كمك بظلمه و راهزنى و آدمكشى گردد، و این اعمال نزدیك بكفر است.
و اما براى جمله دوم پنج معنى ذكر مى كند.
(1) از راوندى (ره) گاهى حسد انسانرا وادار مى كند كه محسود را بكشد و مالش را تلف كند و زندگیش را از میان ببرد، پس گویا چنین شخصى كوشش میكند كه بر مقدرات خدا غلبه كند....
(2) گاهى حسد سبب زیادى نعمت محسود مى شود و بر مقدرات او غلبه مى كند.
(3) حسد موجب تغییر نعمت حاسد مى شود و خیراتى كه براى او مقدر شده بسبب حسدش زایل مى گردد.
(4) گناه حسد نزدیكست كه از اعتقاد به قدر زیادتر شود، با وجود سختى عذابى كه قدریه دارند.
(5) اشاره بتأثیر چشم زخم دارد، زیرا حسد سبب چشم زدن مى شود، چنانچه جماعتى از مفسرین آیه شریفه و من شر حاسد اذا حسد را به چشم زدن تفسیر كرده اند و نیز عامه از پیغمبر صلى الله علیه و آله و خاصه از امام صادق (ع) روایت كرده اند كه: اگر چیزى بر قدر پیشى گیرد چشم زدن است.
و مرحوم طبرسى راجع به آیه شریفه لا تدخلوا من باب واحد گفته است: چون یعقوب علیه السلام ترسید كه پسرانش را چشم زنند بآنها گفت: همگى از یك در وارد نشوید، ولى جبائى چشم زدن را انكار كرده و گفته است برهانى براى اثباتش نداریم، اما بیشتر محققین آنرا پذیرفته و درست دانسته اند، سپس مرحوم مجلسى سه قول از جاحظ و بلخى و حكماء براى اثبات آن نقل مى كند و در آخر هم تأییدى از سید رضى - قدس الله روحه - ذكر مى فرماید.
(2540)5- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع آفَةُ الدِّینِ الْحَسَدُ وَ الْعُجْبُ وَ الْفَخْرُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 418 روایة:5
امام صادق (ع) فرمود: آفت دین حسد و خود بینى و بالیدن است.
6- یُونُسُ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِمُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ع یَا ابْنَ عِمْرَانَ لَا تَحْسُدَنَّ النَّاسَ عَلَى مَا آتَیْتُهُمْ مِنْ فَضْلِى وَ لَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلَى ذَلِكَ وَ لَا تُتْبِعْهُ نَفْسَكَ فَإِنَّ الْحَاسِدَ سَاخِطٌ لِنِعَمِى صَادٌّ لِقَسْمِیَ الَّذِی قَسَمْتُ بَیْنَ عِبَادِی وَ مَنْ یَكُ كَذَلِكَ فَلَسْتُ مِنْهُ وَ لَیْسَ مِنِّى
اصول كافى جلد3 صفحه: 418 روایة:6
رسولخدا صلى الله علیه و آله فرمود: خداى عزوجل بموسى بن عمران علیه السلام فرمود: اى پسر عمران؛ بر آنچه از فضل خود بمردم داده ام حسد مبر و چشمت را دنبال آن دراز مكن و دلت را پى آن مبر، زیرا حسد برنده از نعمت من ناراحت است و از تقسیمى كه میان بندگانم كرده ام جلوگیر است، و كسیكه چنین باشد، من از او نیستم و او از من نیست (میان من و او ارتباط و آشنائى نباشد)
7- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمِنْقَرِیِّ عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ عِیَاضٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ یَغْبِطُ وَ لَا یَحْسُدُ وَ الْمُنَافِقُ یَحْسُدُ وَ لَا یَغْبِطُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 418 روایة:7
امام صادق (ع) فرمود: مؤمن غبطه برد و حسد نبرد، ولى منافق حسد برد و غبطه نبرد.
شرح : حسد آنست كه نعمتى را كه خدا به برادر دینى تو داده، براى او نخواهى و از آن رنج برى و آرزوى زوال آنرا داشته باشى چه آنكه بخودت رسد یا نرسد ولى غبطه آنست كه با نعمت او كارى نداشته باشى و آرزو كنى كه خودت هم مثل آن نعمت را داشته باشى.
حسد از نظر عقل و شرع مذموم و ناپسند است، زیرا حسد بیمارى دلست و بدخواهى برادر مسلمان و ناراحتى از لطف و نعمت یزدان و اعتراض بر عدالت خدایتعالى و نظام احسن او و این ناراحتى بسا موجب لاغرى تن و اختلال حواس و دق كردن حسود مى شود، پس حسود دشمن جان خود است، ولى غبطه و رقابت ممدوح و مستحسن است و در آیات شریفه و اخبار و احادیث گاهى از آن به تنافس تعبیر شده و گاهى به مسابقه و تسابق. مانند:
(1) و فى ذلك فلیتنافس المتنافسون.
(2) سابقوا الى مغفرة من ربكم.
(3) فعلیكم بهذه الخلائق فالرموها و تنافسوا فیها.
(4) فسابقوا - رحمكم الله - الى منازلكم التى امرتم ان تعمروها و التى رغبتم فیها و دعیتم الیها.

باب: عصبیت

بَابُ الْعَصَبِیَّةِ
توضیح : مراد به عصبیت و تعصب مذموم كه در این باب مفاسدش ذكر مى شود آنستكه: حمایت و طرفدارى از فامیل و دوست رفیق شود، در راه ستم یا عقیده باطل، و همچنین طرفدارى كردن از مذاهب باطله پدران و دفاع از جهل و گمراهى و پایدارى بر عقیده اى كه انسان داشته و فهمیده باطلست تعصب مذمومست.
و نزدیك به معنى تعصب است حمیت وانقة كه خدایتعالى فرماید: اذ جعل فى قنوبهم الحمیة، حمیة الجاهلیة و اما تعصب در راه حق و طرفدارى از عقاید صحیحه و حمایت أهل حق چه خویش باشد و چه بیگانه محمود و پسندیده و گاهى واجب و لازم است.
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ تَعَصَّبَ أَوْ تُعُصِّبَ لَهُ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الْإِیمَانِ مِنْ عُنُقِهِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 419 روایة:1
امام صادق (ع) فرمود: كسى كه تعصب برد یا برایش تعصب برند (در صورتیكه به آن تعصب راضى باشد) رشته ایمانرا از گردن خویش باز كرده است.
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ دُرُسْتَ بْنِ أَبِی مَنْصُورٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ تَعَصَّبَ أَوْ تُعُصِّبَ لَهُ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَ الْإِیمَانِ مِنْ عُنُقِهِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 419 روایة:2
رسولخدا صلى الله علیه و آله فرمود: (مانند روایت اول).
(2545)3- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّكُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ كَانَ فِى قَلْبِهِ حَبَّةٌ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ عَصَبِیَّةٍ بَعَثَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَعَ أَعْرَابِ الْجَاهِلِیَّةِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 419 روایة:3
رسولخدا صلى الله علیه و آله فرمود: هر كه در دلش باندازه دانه خردلى عصبیت باشد خدا او را روز قیامت با اعراب جاهلیت مبعوث كند.
4- أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ خَضِرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ تَعَصَّبَ عَصَبَهُ اللَّهُ بِعِصَابَةٍ مِنْ نَارٍ
اصول كافى جلد3 صفحه: 420 روایة:4
امام صادق (ع) فرمود: هر كه تعصب كند خدا دستمال و سربندى از آتش بسر او بندد.
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِى نَصْرٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ عَامِرِ بْنِ السِّمْطِ عَنْ حَبِیبِ بْنِ أَبِى ثَابِتٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع قَالَ لَمْ یُدْخِلِ الْجَنَّةَ حَمِیَّةٌ غَیْرُ حَمِیَّةِ حَمْزَةَ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ ذَلِكَ حِینَ أَسْلَمَ غَضَباً لِلنَّبِیِّ ص فِی حَدِیثِ السَّلَى الَّذِی أُلْقِیَ عَلَى النَّبِیِّ ص
اصول كافى جلد3 صفحه: 420 روایة:5
على بن الحسین علیهما السلام فرمود: هیچ حمیتى به بهشت نرود، مگر حمیت حمزة بن عبدالمطلب زمانیكه براى حمایت پیغمبر صلى الله علیه و آله خشم كرد و مسلمان شد، در داستان شكمبه اى كه بر سر پیغمبر صلى الله علیه و آله انداختند.
شرح : داستان شكمبه در روایت 1213 ج 2 ص 340 ذكر شد. و اما داستان اسلام آوردن جناب حمزه را مختلف نوشته اند، آنچه از این حدیث شریف پیداست همان داستان شكمبه انداختن ابوجهل روى سر پیغمبر صلى الله علیه و آله بوده است كه در ابتدا تعصب حمزه را برانگیخت و با وجود آنكه مسلمان نبود بحمایت برادرزاده خود (حضرت صلى الله علیه و آله) برخاست، ولى چنانكه مورخین ذكر نموده اند حمزه در آنجا به ابوجهل گفت:اكنون كه تو برادر زاده ام را دشنام مى دهى من هم دین و عقیده او را دارم، اگر مى توانى مرا برگردان، ولى چون بخانه برگشت مردد شد و گفت: خدایا! اگر دین او درست است، قلب مرا آشنا كن و گرنه مرا از این گرفتارى (حمایت بیجا) نجات ده، و شب را با كمال ناراحتى بسر برد و چون صبح شد، نزد پیغمبر صلى الله علیه و آله رفت و گفت: پسر برادر! براى من پیش آمدى كرده كه راه چاره آنرا نمیدانم، آیا دین تو هدایت است و صواب یا گمراهى و خطا، پیغمبر صلى الله علیه و آله به او متوجه شد و او را موعظه كرد و بشارت داد و انذار فرمود: تا خدا ایمانرا از بركت فرمایشات آنحضرت در دل او افكند، حمزه گفت: شهادت دهم كه تو صادقى، دینت را اظهار كن كه من یاور تو هستم.
6- عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ كَانُوا یَحْسَبُونَ أَنَّ إِبْلِیسَ مِنْهُمْ وَ كَانَ فِى عِلْمِ اللَّهِ أَنَّهُ لَیْسَ مِنْهُمْ فَاسْتَخْرَجَ مَا فِى نَفْسِهِ بِالْحَمِیَّةِ وَ الْغَضَبِ فَقَالَ خَلَقْتَنِى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ
اصول كافى جلد3 صفحه: 420 روایة:6
امام صادق (ع) فرمود: ملائكه مى پنداشتند شیطان از آنها است ولى در علم خدا از آنها نبود تا بسبب حمیت و تعصب باطن خود را اظهار كرد و گفت: «مرا از آتش (روشن) آفریده اى و او را از خاك (تیره) خلق كرده اى».
شرح : ملائكه مى پنداشتند شیطان هم مانند آنها مقدس و مطیع خداست و هرگز گناه و نافرمانى نمیكند ولى تنها حمیت و خود خواهى او موجب شد كه نهان پلید خود را آشكار كرد و به آدم علیه السلام سجده نكرد پس از حمیت و تعصب بپرهیزید.
7- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِیِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ الْمِنْقَرِیِّ عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ عَنْ مَعْمَرٍ عَنِ الزُّهْرِیِّ قَالَ سُئِلَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع عَنِ الْعَصَبِیَّةِ فَقَالَ الْعَصَبِیَّةُ الَّتِی یَأْثَمُ عَلَیْهَا صَاحِبُهَا أَنْ یَرَى الرَّجُلُ شِرَارَ قَوْمِهِ خَیْراً مِنْ خِیَارِ قَوْمٍ آخَرِینَ وَ لَیْسَ مِنَ الْعَصَبِیَّةِ أَنْ یُحِبُّ الرَّجُلُ قَوْمَهُ وَ لَكِنْ مِنَ الْعَصَبِیَّةِ أَنْ یُعِینَ قَوْمَهُ عَلَى الظُّلْمِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 421 روایة:7
از على بن الحسین علیهما السلام راجع به عصبیت پرسیدند، فرمود: عصبیتى كه صاحبش بسبب آن گنهكار است اینستكه كسى بدان قوم خود را از نیكان قوم دیگر بهتر داند، ولى دوست داشتن كسى قوم خود را عصبیت نیست، بلكه كمك كسى قوم خویش را بر ستم از جمله عصبیت است.

باب: كبر و بزرگ منشى

بَابُ الْكِبْرِ
توضیح : كبر بر خلاف تواضع اینستكه كسى خود را از دیگران بزرگتر و بالاتر داند و بر او گردنكشى و سرفرازى كند، ولى عجب كه در باب آینده ذكر مى شود اینستكه: انسان خود بین و خودپسند باشد و برخود ببالد، پس در تكبر لازمست دیگرى باشد و انسان خود را از او بالاترداند ولى در عجب بودن شخص دیگر و ملاحظه برترى بر او لازم نیست.
مرحوم مجلسى علاوه بر اخبار این باب، آیات و روایات بسیار دیگرى در مذمت این صفات در مرآت العقول نقل مى كند و سپس مى گوید: تكبر بر سه قسم است:
(1) تكبر بر خدایتعالى كه از همه بدتر است مانند تكبر فرعون و نمرود.
(2) تكبر بر پیغمبران و امامان، مانند كسانیكه بآنها نگرویدند و گفتند: أنؤمن لبشرین مثلنا بلكه بایشان ناسزا گفتند و آنها را كشتند.
(3) تكبر بر بندگان خدا، و سبب تكبر چند چیز است:
1- علم و دانش. 2- عمل و عبادت. 3- حسب و نسب نژادى. 4- جمال و زیبائى. 5- ثروت و دارائى 6- زور بازو و نیرومندى. 7- داشتن پیروان و یاران و شاگردان و نوكران و فامیل و خویشان.
اما معالجه تكبر دو راه علمى و عملى دارد: راه علمیش اینستكه: انسان بحقارت و پستى خود و عظمت و كبریائى پروردگارش آگاه شود، ولى این دو آگاهى طول بسیار دارد و نهایت علم صدیقین همین است، ولى براى شناختن حقارت خود كافى است كه در یكى از آیات بسیار قرآن كه در این زمینه وارد شده است تأمل كند، زیرا علم اولین و آخرین در قرآنست براى كسیكه چشم بصیرتش باز باشد.
مرحوم مجلسى در اینجا آیات بسیارى نقل و تفسیر میكند، یكقسمت از آن آیات اینست: «قتل الانسان ما أكفره من اى شى ء خلقه، من نطفة خلقه فقدره ثم السبیل یسره، ثم اماته فأقبره، ثم اذا شاء أنشره» خدایتعالى در این آیات اشاره مى فرماید: كه انسان حادث است یعنى میلیونهاى سال نابود و معدوم بوده و سپس از خاك و نطفه و خون و علقه و مضغه پلید و متعفن خلق شده، و در آخر بیجان میشود و زیر خاك میرود و دوباره مشیت خدا او را از خاك بر مى آورد.
و اما راه عملیش مواظبت داشتن بر رفتار صلحا و متواضعین مخصوصاً پیغمبر صلى الله علیه و آله است، زیرا آنحضرت با وجود مقام ارفع و شامخش، روى زمین مینشست و غذا مى خورد و مى فرمود: من بنده هستم و چون بندگان غذا مى خورم - مرآت ج 2 ص 296.
(2550)1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ أَبَانٍ عَنْ حُكَیْمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَدْنَى الْإِلْحَادِ فَقَالَ إِنَّ الْكِبْرَ أَدْنَاهُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 422 روایة:1
حكیم گوید: از امام صادق (ع) پرسیدم: كمترین درجه الحاد چیست؟ فرمود: كمترین درجه آن كبر است.
توضیح : مرحوم مجلسى از مفردات راغب نقل كند كه: الحاد انحراف از حق است چه مشرك بخدا شود و چه مشرك به اسباب (وسائل و وسائطى كه خدایتعالى میان خود و خلقش قرار داده) و شرك بخدا ایمان را باطل كند ولى شرك باسباب رشته هاى ایمان را سست كند، اما ایمان را باطل نكند.
2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْعَلَاءِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ الْكِبْرُ قَدْ یَكُونُ فِى شِرَارِ النَّاسِ مِنْ كُلِّ جِنْسٍ وَ الْكِبْرُ رِدَاءُ اللَّهِ فَمَنْ نَازَعَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رِدَاءَهُ لَمْ یَزِدْهُ اللَّهُ إِلَّا سَفَالًا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص مَرَّ فِى بَعْضِ طُرُقِ الْمَدِینَةِ وَ سَوْدَاءُ تَلْقُطُ السِّرْقِینَ فَقِیلَ لَهَا تَنَحَّیْ عَنْ طَرِیقِ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَتْ إِنَّ الطَّرِیقَ لَمُعْرَضٌ فَهَمَّ بِهَا بَعْضُ الْقَوْمِ أَنْ یَتَنَاوَلَهَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص دَعُوهَا فَإِنَّهَا جَبَّارَةٌ
اصول كافى جلد3 صفحه: 422 روایة:2
امام صادق (ع) مى فرمود: تكبر در بدترین مردم است از هر جنسى كه باشند (اگر چه پست و بى مقدار باشند) كبر و بزرگ منشى لباس مخصوص خدا است، كسى كه با لباس خداى عزوجل منازعه كند، خدا جز پستیش نیفزاید.
رسولخدا صلى الله علیه و آله از یكى كوچه هاى مدینه مى گذشت و زن سیاهى سرگین بر میچید، به او گفتند: از پیش راه پیغمبر بكنارى رو: او گفت راه پهن است، یكى از مردم خواست او را بكنارى زند (دشنام دهد) پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: رهایش كنید كه او سركش است.
3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع الْعِزُّ رِدَاءُ اللَّهِ وَ الْكِبْرُ إِزَارُهُ فَمَنْ تَنَاوَلَ شَیْئاً مِنْهُ أَكَبَّهُ اللَّهُ فِى جَهَنَّمَ
اصول كافى جلد3 صفحه: 422 روایة:3
امام باقر (ع) فرمود: عزت روپوش خدا و بزرگ منشى زیرپوش خداست، پس هركس بیكى از آنها دست درازى كند، خدا در دوزخ سرنگونش كند.
شرح : روپوش و زیرپوش استعاره است براى اختصاص عزت و بزرگ منشى بخدایتعالى چنانكه لباس روپوش و زیرپوش هر كسى مختص بخود اوست.
4- أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ مَعْمَرِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَطَاءٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ الْكِبْرُ رِدَاءُ اللَّهِ وَ الْمُتَكَبِّرُ یُنَازِعُ اللَّهَ رِدَاءَهُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 423 روایة:4
امام باقر (ع) فرمود: برزگ منشى روپوش خداست، و متكبر با روپوش خدا كشمكش دارد.
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ عَنْ لَیْثٍ الْمُرَادِیِّ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْكِبْرُ رِدَاءُ اللَّهِ فَمَنْ نَازَعَ اللَّهَ شَیْئاً مِنْ ذَلِكَ أَكَبَّهُ اللَّهُ فِى النَّارِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 423 روایة:5
امام صادق (ع) فرمود: بزرگ منشى روپوش خداست و هر كه نسبت بچیزى از آن با خدا ستیزه كند خدا در آتش سرنگونش سازد.
(2555)6- عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَیْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ وَ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَا لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ فِى قَلْبِهِ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ مِنْ كِبْرٍ
اصول كافى جلد3 صفحه: 423 روایة:6
امام باقر (ع) و امام صادق (ع) فرمودند: هر كه به سنگینى ذره اى تكبر در دلش باشد. داخل بهشت نشود.
7- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ كَانَ فِى قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنَ الْكِبْرِ قَالَ فَاسْتَرْجَعْتُ فَقَالَ مَا لَكَ تَسْتَرْجِعُ قُلْتُ لِمَا سَمِعْتُ مِنْكَ فَقَالَ لَیْسَ حَیْثُ تَذْهَبُ إِنَّمَا أَعْنِى الْجُحُودَ إِنَّمَا هُوَ الْجُحُودُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 423 روایة:7
محمد بن مسلم گوید: یكى از آندو امام علیهما السلام فرمود: هر كه باندازه سنگینى دانه خردلى تكبر در دلش باشد، داخل بهشت نشود. راوى گوید: من گفتم: انا لله و انا الیه راجعون (23) امام فرمود: چرا گفتى: انا لله و انا الیه راجعون؟ گفت: براى آنچه از شما شنیدم، فرمود: چنانكه تو فكر مى كنى نیست، مقصود من انكار است، و آن جز انكار نیست (یعنى مقصود از تكبر انكار خدا و گردنكشى در برابر اوست).
8- أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ الْحُرِّ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْكِبْرُ أَنْ تَغْمِصَ النَّاسَ وَ تَسْفَهَ الْحَقَّ
اصول كافى جلد3 صفحه: 424 روایة:8
امام صادق (ع) فرمود: تكبر اینستكه: مردم را خوار شمارى و حق را سبك شمارى (در برابر حق سفاهت كنى).
9- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ أَعْیَنَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ أَعْظَمَ الْكِبْرِ غَمْصُ الْخَلْقِ وَ سَفَهُ الْحَقِّ قَالَ قُلْتُ وَ مَا غَمْصُ الْخَلْقِ وَ سَفَهُ الْحَقِّ قَالَ یَجْهَلُ الْحَقَّ وَ یَطْعُنُ عَلَى أَهْلِهِ فَمَنْ فَعَلَ ذَلِكَ فَقَدْ نَازَعَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رِدَاءَهُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 424 روایة:9
امام صادق (ع) از قول رسولخدا صلى الله علیه و آله فرمود: بزرگترین تكبر خوار شمردن مخلوق و سبك شمردن حق است، راوى گوید: عرض كردم: خوار شمردن مخلوق و سبك شمردن حق چیست؟ فرمود: در برابر حق نادانى كند و باهل حق طعنه زند، پس هر كه چنین كند با لباس مخصوص خداى عزوجل ستیزه كرده است.
10- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ ابْنِ بُكَیْرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ فِی جَهَنَّمَ لَوَادِیاً لِلْمُتَكَبِّرِینَ یُقَالُ لَهُ سَقَرُ شَكَا إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ شِدَّةَ حَرِّهِ وَ سَأَلَهُ أَنْ یَأْذَنَ لَهُ أَنْ یَتَنَفَّسَ فَتَنَفَّسَ فَأَحْرَقَ جَهَنَّمَ
اصول كافى جلد3 صفحه: 424 روایة:10
امام صادق (ع) فرمود: در جهنم دره اى است بنام دوزخ براى متكبرین كه از شدت حرارت خود بخداى عزوجل شكایت كرد و در خواست كرد باو اجازه دهد نفس كشد، پس چون نفس كشید جهنم شعله ور شد.
(2560)11- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَخِیهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ إِنَّ الْمُتَكَبِّرِینَ یُجْعَلُونَ فِى صُوَرِ الذَّرِّ یَتَوَطَّأُهُمُ النَّاسُ حَتَّى یَفْرُغَ اللَّهُ مِنَ الْحِسَابِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 424 روایة:11
امام صادق (ع) مى فرمود: متكبرین (روز قیامت) بصورت مور در آیند، ومردم آنها را پایمال كنند تا خدا از حساب آنها فارغ شود.
12- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ غَیْرِ وَاحِدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَمِّهِ یَعْقُوبَ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا الْكِبْرُ فَقَالَ أَعْظَمُ الْكِبْرِ أَنْ تَسْفَهَ الْحَقَّ وَ تَغْمِصَ النَّاسَ قُلْتُ وَ مَا سَفَهُ الْحَقِّ قَالَ یَجْهَلُ الْحَقَّ وَ یَطْعُنُ عَلَى أَهْلِهِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 424 روایة:12
عبدالاعلى گوید: به امام صادق (ع) عرض كردم: تكبر چیست؟ فرمود: بزرگترین تكبر اینستكه حق را سبك شمارى و مردم را پست دانى، گفتم سبك شمردن حق چیست؟ فرمود: در برابر حق نادانى كند و باهل حق طعنه زند.
13- عَنْهُ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ أَبِیهِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّنِى آكُلُ الطَّعَامَ الطَّیِّبَ وَ أَشَمُّ الرِّیحَ الطَّیِّبَةَ وَ أَرْكَبُ الدَّابَّةَ الْفَارِهَةَ وَ یَتْبَعُنِى الْغُلَامُ فَتَرَى فِى هَذَا شَیْئاً مِنَ التَّجَبُّرِ فَلَا أَفْعَلَهُ فَأَطْرَقَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع ثُمَّ قَالَ إِنَّمَا الْجَبَّارُ الْمَلْعُونُ مَنْ غَمَصَ النَّاسَ وَ جَهِلَ الْحَقَّ قَالَ عُمَرُ فَقُلْتُ أَمَّا الْحَقُّ فَلَا أَجْهَلُهُ وَ الْغَمْصُ لَا أَدْرِى مَا هُوَ قَالَ مَنْ حَقَّرَ النَّاسَ وَ تَجَبَّرَ عَلَیْهِمْ فَذَلِكَ الْجَبَّارُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 425 روایة:13
عمر بن یزید گوید: به امام صادق (ع) عرض كردم: من خوراك خوب مى خورم و بوى خوش مى بویم و مركب چابك سوار مى شوم، غلام دنبالم مى آید، اگر در اینها گردنكشى است تا نكنم. امام صادق (ع) سر بزیر انداخت و سپس فرمود: همانا گردنكش ملعون كسى است كه مردم را خوار شمرد، و در برابر حق بى خردى كند، عمر (كه یكى از رواتست) گوید من گفتم: در برابر حق نادانى نكنم، اما خوار شمردن را ندانم چیست؟ فرمود: كسیكه مردم را كوچك شمرد و بر آنها گردنكشى كند، جبار و گردنكش است.
شرح : مرحوم مجلسى گوید: سر بزیر انداختن و سكوت امام اشاره دارد كه این امور محل خطر است و موجب تكبر، ولى ما وجه این اشاره را نداستیم.
14- مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ عَنْ أَبِى حَمْزَةَ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص ثَلَاثَةٌ لَا یُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لَا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ لَا یُزَكِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ شَیْخٌ زَانٍ وَ مَلِكٌ جَبَّارٌ وَ مُقِلٌّ مُخْتَالٌ
اصول كافى جلد3 صفحه: 425 روایة:14
رسولخدا صلى الله علیه و آله فرمود: روز قیامت خدا با سه كس سخن نگوید و به آنها توجه نفرماید و پاك و بى آلایششان نسازد و براى آنها عذابى دردناكست: پیر زنا كار و سلطان جبار و فقیر خود خواه.
15- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مَرْوَكِ بْنِ عُبَیْدٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ یُوسُفَ ع لَمَّا قَدِمَ عَلَیْهِ الشَّیْخُ یَعْقُوبُ ع دَخَلَهُ عِزُّ الْمُلْكِ فَلَمْ یَنْزِلْ إِلَیْهِ فَهَبَطَ جَبْرَئِیلُ ع فَقَالَ یَا یُوسُفُ ابْسُطْ رَاحَتَكَ فَخَرَجَ مِنْهَا نُورٌ سَاطِعٌ فَصَارَ فِى جَوِّ السَّمَاءِ فَقَالَ یُوسُفُ یَا جَبْرَئِیلُ مَا هَذَا النُّورُ الَّذِى خَرَجَ مِنْ رَاحَتِى فَقَالَ نُزِعَتِ النُّبُوَّةُ مِنْ عَقِبِكَ عُقُوبَةً لِمَا لَمْ تَنْزِلْ إِلَى الشَّیْخِ یَعْقُوبَ فَلَا یَكُونُ مِنْ عَقِبِكَ نَبِیٌّ
اصول كافى جلد3 صفحه: 425 روایة:15
امام صادق (ع) فرمود: چون یعقوب سالخورده بر یوسف علیهما السلام وارد شد، عزت سلطنت یوسف را گرفت و باحترام او پیاده نشد، جبرئیل علیه السلام فرود آمد و گفت: یوسف! كف دستت را باز كن، چون باز كرد، نورى از آن برخاست و در فضاى آسمان قرار گرفت. یوسف گفت: این چه نورى بود كه از كفم خارج شد؟ گفت: بكیفر پیاده نشدنت براى یعقوب سالخورده نبوت از فرزندانت بركنار شد، و از نسل تو پیغمبرى نباشد.
شرح : پیداست كه چنین خلافى نسبت بمردم عادى مستوجب چنان كیفرى نیست، ولى پیغمبران بواسطه علو شأن و رفعت مقامشان بكوچكترین خلاف مورد عتاب میشوند، و نظم و دقت دستگاه حساب خدا مقتضى همین سنجش است.
(2565)16- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَا مِنْ عَبْدٍ إِلَّا وَ فِی رَأْسِهِ حِكْمَةٌ وَ مَلَكٌ یُمْسِكُهَا فَإِذَا تَكَبَّرَ قَالَ لَهُ اتَّضِعْ وَضَعَكَ اللَّهُ فَلَا یَزَالُ أَعْظَمَ النَّاسِ فِى نَفْسِهِ وَ أَصْغَرَ النَّاسِ فِى أَعْیُنِ النَّاسِ وَ إِذَا تَوَاضَعَ رَفَعَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَّ قَالَ لَهُ انْتَعِشْ نَعَشَكَ اللَّهُ فَلَا یَزَالُ أَصْغَرَ النَّاسِ فِى نَفْسِهِ وَ أَرْفَعَ النَّاسِ فِى أَعْیُنِ النَّاسِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 426 روایة:16
امام صادق (ع) فرمود: هیچ بنده اى نیست جز اینكه بر سرش لگامى است و فرشته اى است كه آنرا نگه میدارد. و هرگاه گردنكشى كند، فرشته باو گوید: فروتنى كن - خدا پستت كند - سپس همواره نزد خود بزرگترین مردم و در چشم مردم خوارترین آنها باشد، و هرگاه تواضع كند، خداى عزوجل او را بالا برد، و فرشته باو گوید: سرفراز باش - خدا سرفرازت كند - سپس همواره نزد خود كوچكترین مردم و در چشم مردم بالاترین آنها باشد.
17- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنِ النَّهْدِیِّ عَنْ یَزِیدَ بْنِ إِسْحَاقَ شَعِرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُنْذِرِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَیْرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَا مِنْ أَحَدٍ یَتِیهُ إِلَّا مِنْ ذِلَّةٍ یَجِدُهَا فِى نَفْسِهِ وَ فِى حَدِیثٍ آخَرَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَا مِنْ رَجُلٍ تَكَبَّرَ أَوْ تَجَبَّرَ إِلَّا لِذِلَّةٍ وَجَدَهَا فِى نَفْسِهِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 426 روایة:17
امام صادق (ع) فرمود: هیچكس لاف بزرگى نزند جز بسبب ذلتى كه در خور میبیند، و در حدیث دیگر است كه آنحضرت فرمود. مردى تكبر و گردنكشى نكند، مگر بجهت ذلتى كه در خود مى بیند.
شرح : كسیكه میداند دانش ندارد، در برابر مردم اظهار فضل و خود نمائى میكند تا بدان وسیله نقص خود را جبران كند، و كمالى براى خود بتراشد، و حاصل مطلب اینكه انسان بطبع خویش خواهان ترقى و كمال و اظهار آن نزد همگنانست، پس اگر در واقع و حقیقت، شرف و كمالى داشته باشد، هدف و منظورش تامین مى شود، و اگر آن كمالرا نداشته باشد با خود نمائى و گردنفرازى بر مردم عیب خود را مى پوشاند و بخیال خویش هدفش را تأمین مى كند.