اصول کافی جلد سوم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

باب:

بَابٌ
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ قَالَ حَدَّثَنِى بَكْرٌ الْأَرْقَطُ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ أَوْ عَنْ شُعَیْبٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ دَخَلَ عَلَیْهِ وَاحِدٌ فَقَالَ أَصْلَحَكَ اللَّهُ إِنِّى رَجُلٌ مُنْقَطِعٌ إِلَیْكُمْ بِمَوَدَّتِى وَ قَدْ أَصَابَتْنِى حَاجَةٌ شَدِیدَةٌ وَ قَدْ تَقَرَّبْتُ بِذَلِكَ إِلَى أَهْلِ بَیْتِى وَ قَوْمِى فَلَمْ یَزِدْنِى بِذَلِكَ مِنْهُمْ إِلَّا بُعْداً قَالَ فَمَا آتَاكَ اللَّهُ خَیْرٌ مِمَّا أَخَذَ مِنْكَ قَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ ادْعُ اللَّهَ لِى أَنْ یُغْنِیَنِى عَنْ خَلْقِهِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ قَسَّمَ رِزْقَ مَنْ شَاءَ عَلَى یَدَیْ مَنْ شَاءَ وَ لَكِنْ سَلِ اللَّهَ أَنْ یُغْنِیَكَ عَنِ الْحَاجَةِ الَّتِى تَضْطَرُّكَ إِلَى لِئَامِ خَلْقِهِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 366 روایة:1
شخصى خدمت امام صادق (ع) آمد و عرضكرد: اصلحك الله من مردى هستم كه دوستى خود را تنها به شما متوجه ساخته و از دیگران بریده ام، و اكنون احتیاج سختى برایم پیش آمده كه به واسطه آن به فامیل وقومم نزدیك شدم (كه شاید گرفتاریم را بر طرف كنند) ولى جز دورى از آنها برایم نیفزود (به من پاسخ رد دادند كه مجبور شدم از آنها كناره گیرم) امام فرمود: آنچه خدا به تو داده (كه ولایت اهلبیت علیهم السلام باشد) از آنچه از تو گرفته (كه مال دنیا باشد) بهتر است، عرضكرد: قربانت گردم، از خدا بخواه كه مرا از خلقش بى نیاز كند، فرمود: خدا روزى هر كه را خواسته به دست كسى كه خواسته قرار داده و تقسیم نموده (پس مردم به یكدیگر محتاجند) لیكن از خدا بخواه كه ترا بى نیاز كند از احتیاجیكه به مخلوق پست و لئیمش ناچار شوى.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْفَقْرُ الْمَوْتُ الْأَحْمَرُ فَقُلْتُ لِأَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع الْفَقْرُ مِنَ الدِّینَارِ وَ الدِّرْهَمِ فَقَالَ لَا وَ لَكِنْ مِنَ الدِّینِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 366 روایة:2
امام صادق فرمود: فقر مرگ سرخ است، راوى گوید: به امام علیه السلام عرضكردم: مقصود نداشتن دینار و درهم است؟ فرمود: نه، بلکه فقر و نداشتن دین است.
شرح : مقصود از مرگ سرخ، مرگ سخت و خونین است، و مقصود از فقر دینى، نداشتن احكام و معارف دینى و نشناختن صفات حمیده و رذیله مى باشد.

باب: دل دو گوش دارد كه در یكى فرشته و در دیگرى شیطان مى دمد

بَابُ أَنَّ لِلْقَلْبِ أُذُنَیْنِ یَنْفُثُ فِیهِمَا الْمَلَكُ وَ الشَّیْطَانُ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَا مِنْ قَلْبٍ إِلَّا وَ لَهُ أُذُنَانِ عَلَى إِحْدَاهُمَا مَلَكٌ مُرْشِدٌ وَ عَلَى الْأُخْرَى شَیْطَانٌ مُفْتِنٌ هَذَا یَأْمُرُهُ وَ هَذَا یَزْجُرُهُ الشَّیْطَانُ یَأْمُرُهُ بِالْمَعَاصِى وَ الْمَلَكُ یَزْجُرُهُ عَنْهَا وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِیدٌ ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ
اصول كافى جلد3 صفحه: 366 روایة:1
امام صادق (ع) فرمود: قلبى نیست جز آنكه دو گوش دارد، بر سر یكى از آندو فرشته ایست راهنما و بر سر دیگرى شیطانیست فتنه انگیز، این فرمانش دهد و آن بازش دارد. شیطان به گناهان فرمانش دهد، و فرشته از آنها بازش دارد، و این است كه خداى عزوجل فرماید: «در جانب راست و چپ نشسته ایست، بگفته ئى زبان نگشاید، جز آنكه نزدش رقیب و عتید حاضرند، 17سوره 50».
شرح : كلمه قلب به دو معنى استمال مى شود: 1- گوشت صنوبرى شكلى كه در جانب چپ سینه قرار دارد و قسمتى از درونش مجوف است و میان آن خون سیاهى است كه منبع و سرچشمه روحست، از این رو شریفترین و مهمترین اعضاء بدنست، و بلكه زندگى و بقاء سایر اعضاء بدن باو بستگى دارد. 2- گوهر روحانى و لطیفه ربانى كه به قلب صنوبرى ارتباط و تعلقى دارد كه در بیان حقیقت و نحوه ارتباطش حكماء و فلاسفه سخن بسیارگفته اند، ولى بعد از همه گفته ها باید گفت:
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر ----- ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم
در اینجا مرحوم مجلسى فرماید: و چه خوب فرماید: معرفت حقیقت قلب و صفاتش بر بیشتر مردم مخفى مانده، و ائمه ما علیهما السلام جز بكنایه و اشاره بیان نكرده اند و احتیاط این است كه ما به آنچه آنها درباره قلب بیان كرده اند اكتفا كنیم، و آنچه آنها بیان كرده اند صلاح و فساد و آفات و درجات قلب است و سپس در تكمیل و تهذیب قلب از صفات شیطانى و آراستنش به ملكات روحانى بكوشیم. پایان
مترجم گوید: به عقیده ما همان عدم بیان ائمه علیهما السلام علت طولانى و اختلافات بسیار حكما و فلاسفه شده است، مانند بسیارى از مطالب دیگر كه چون ذوات مقدسه علیهما السلام براى این كه صلاح ندانسته از آن سخن به میان نیاورده اند، بشر وارد خیالبافى و خرافات تراشى شده است، برخلاف آنچه را كه براى دنیا یا آخرت بشر مفید دانسته و بیان كرده اند كه امروز پس از گذشتن چهارده قرن و با وجود خرابكاریهاى جاعلین و محرفین آن مطالب تا حدى براى ما روشن و واضحست، مثلاً در موضوع معاد آنچه براى انسان مفید است، این است كه بداند كردار و رفتار او حساب و كتاب و پاداش و عقاب دارد تا از ستم و تجاوز دورى كند، وقتى در قرآن و احادیث دقت مى كنیم مى بینیم، هدف اصلى و لبه تیز سخن در موضوع معاد همین اصل است، ولى كتب فلاسفه و عرفا را بنگرید كه در اطراف حشر و صراط و بهشت و دوزخ چه لاطائلاتى بافته اند، و نیز در موضوع علم خدا قرآن مجید مى گوید: یعلم خائنة الاعین و ما تخفى الصدور«خدا خیانت چشمها و آنچه را سینه ها پنهان مى كنند مى داند»و نهج البلاغه مى گوید: یعلم عجیج الوحوش فى الفلوات و معاصى العباد فى الخلوات «خدا فریاد حیوانات وحشى را در بیابانها و گناه بندگانرا در خلوتها مى داند»و نیز صدها آیه و حدیث دیگر به این مضمون وارد شده است تا بشر را آگاه كند كه ناظرى بسیار دقیق و حساس گفتار و رفتار او را كنترل میكند، ولى فلاسفه و عرفا در موضوع علم خدا سخن ازحصولى و حضورى و اجمالى و تفصیلى و اعیان ثابته و مثل افلاطونى و صدها اصطلاح مخترع دیگر به میان مى آورد و عاقبت نتیجه آن مى شود كه مرحوم حاجى سبزوارى نقل مى كند:
قد قیل لا علم له بذاته ----- و قیل لا یعلم معلوماته
و مثبت لعلمه بما جمل ----- اما یقول انه عنه انفصل
او لیس مفصولافا ما المبتدا ----- اما هو المعدوم ثابتاً بدا
عیناً فهذا مذهب المعتزله ----- او ذهناً الصوفیة ذاقائله
و همچنین تا 12 صفحه دیگر از كتاب منظومه اش به این موضوع ادامه مى دهد، ولى حتى یك سطر آن هم ناظر به هدف قرآن و حدیث نمى باشد و آن منظور عالى را تأمین نمى كند.
خواننده متتبع با اندكى تأمل در این دو مثال كه ذكر نمودیم، مى تواند مثالهاى بسیارى پیدا كند و پس از دقت، كافى گفته ما را تصدیق نماید كه: قرآن و اخبار مطالبى را مى گویند كه براى دنیا و آخرت بشر مفید باشد و مطالب بیهوده و لاطائل تنها در نوشتجات بشر خیالباف پیدا مى شود.
سپس مرحوم مجلسى از قول بعضى از محققین نقل مى كند كه: قلب مایه شرف و فضیلت انسانیت كه به سبب آن بر معظم مخلوقات برترى یافته است. به وسیله قلب خدا را مى شناسد و به صفات جمال و كمال او آشنا مى شود و در آخرت مستعد ثواب و ذحائر الهى مى گردد، پس در حقیقت قلب عالم به خدا، و عامل براى خدا و كوشا به سوى خدا و نزدیكى جوینده به خداست و اعضاء و جوارح دیگر بدن پیروان و خدمتگزاران و آلات وابزارى هستند كه قلب آنها را استخدام كرده و كار مى فرماید، وخطاب و سئوال و ثواب و عقاب خدا با قلب است پس اگر انسان قلب را شناخت خود را شناخته و چون خود را شناخت خدا را شناخته است (به نحو اختصار)
مرحوم مجلسى سپس براى هر یك از نفس و روح و عقل دو معنى ذكر میكند كه یكى از آندو با معنى دو قلب مطابقت مى كند و در این باره توضیح بسیارى میدهد مرآت، ج 2 ص 237.
پیداست كه مقصود از قلب در این حدیث شریف معنى دوم آنست و اثبات گوش براى آن از باب استعاره و تشبیه است و مقصود از دمیدن فرشته، الهامات و خاطرات پسندیده و خیرى است كه گاهى بدل انسان القا مى شود و مقصود از دمیدن شیطان وساوس و خیالات فاسدى است كه گاهى او را فرا میگیرد.
2- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَعْدَانَ عَنْ أَبِى بَصِیرٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ لِلْقَلْبِ أُذُنَیْنِ فَإِذَا هَمَّ الْعَبْدُ بِذَنْبٍ قَالَ لَهُ رُوحُ الْإِیمَانِ لَا تَفْعَلْ وَ قَالَ لَهُ الشَّیْطَانُ افْعَلْ وَ إِذَا كَانَ عَلَى بَطْنِهَا نُزِعَ مِنْهُ رُوحُ الْإِیمَانِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 368 روایة:2
امام صادق (ع) فرمود: قلب دو گوش دارد چون بنده آهنگ گناهى كند، روح ایمان (فرشته یا عقل یا نیروى انسان) باو گوید: نكن، شیطان باو گوید بكن، و هرگاه (مشغول ارتكاب گناه شود، مثل اینكه) روى شكم زن زانیه افتاده باشد، روح ایمان از او بر كنار شود.
(2400)3- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ لِقَلْبِهِ أُذُنَانِ فِى جَوْفِهِ أُذُنٌ یَنْفُثُ فِیهَا الْوَسْوَاسُ الْخَنَّاسُ وَ أُذُنٌ یَنْفُثُ فِیهَا الْمَلَكُ فَیُؤَیِّدُ اللَّهُ الْمُؤْمِنَ بِالْمَلَكِ فَذَلِكَ قَوْلُهُ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 368 روایة:3
امام صادق (ع) فرمود: مؤمنى نیست جز آنكه قلبش از درون دو گوش دارد:1- گوشیكه وسواس خناس در آن دمد. 2- گوشیكه فرشته در آن دمد، و خدا مؤمن را بسبب فرشته تقویت كند، و همین است گفتار خدایتعالى: «آنها را بوسیله روحى از جانب خود تقویت كرده است 22 سوره 58».

باب: روحى كه مؤمن بدان كمك شود

بَابُ الرُّوحِ الَّذِى أُیِّدَ بِهِ الْمُؤْمِنُ
1- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى جَمِیعاً عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی سَلَمَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدِ بْنِ غَزْوَانَ عَنِ ابْنِ أَبِى نَجْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِى خَدِیجَةَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِى الْحَسَنِ ع فَقَالَ لِى إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَیَّدَ الْمُؤْمِنَ بِرُوحٍ مِنْهُ تَحْضُرُهُ فِى كُلِّ وَقْتٍ یُحْسِنُ فِیهِ وَ یَتَّقِى وَ تَغِیبُ عَنْهُ فِى كُلِّ وَقْتٍ یُذْنِبُ فِیهِ وَ یَعْتَدِى فَهِیَ مَعَهُ تَهْتَزُّ سُرُوراً عِنْدَ إِحْسَانِهِ وَ تَسِیخُ فِى الثَّرَى عِنْدَ إِسَاءَتِهِ فَتَعَاهَدُوا عِبَادَ اللَّهِ نِعَمَهُ بِإِصْلَاحِكُمْ أَنْفُسَكُمْ تَزْدَادُوا یَقِیناً وَ تَرْبَحُوا نَفِیساً ثَمِیناً رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً هَمَّ بِخَیْرٍ فَعَمِلَهُ أَوْ هَمَّ بِشَرٍّ فَارْتَدَعَ عَنْهُ ثُمَّ قَالَ نَحْنُ نُؤَیِّدُ الرُّوحَ بِالطَّاعَةِ لِلَّهِ وَ الْعَمَلِ لَهُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 369 روایة:1
ابو خدیجه گوید: خدمت حضرت ابوالحسن علیه السلام رسیدم، بمن فرمود: خداى تبارك و تعالى مؤمن را بوسیله روحى از جانب خود تأیید كند و هر زمان كه مؤمن نیكى كند و تقوى پیش گیرد، آن روح نزد او حاضر است. و هر گاه گناه كند و تجاوز نماید، آن روح در آن زمان غایب شود» پس آن روح با مؤمن است و در زمان احسان و نیكى او از شادى بجنبش آید و هنگام بد رفتاریش در زمین فرو رود.
بندگان خدا، نعمتهاى خدا را (كه ایمان و یقین است) بوسیله اصلاح نفس خویش (بسبب تقوى و ترك گناه) مراقبت كنید تا یقین شما بیفزاید و سودى نفیس و گرانبها برید، خدا رحمت كند بنده ایرا كه تصمیم خیرى گیرد و انجام دهد یا تصمیم شرى گیرد و از آن باز ایستد، سپس فرمود: ما (اهلبیت) آن روح را بوسیله اطاعت خدا و عمل براى او تأیید میكنیم.