فهرست کتاب


اصول کافی جلد سوم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

باب: نصیحت و خیرخواهى مؤمن

بَابُ نَصِیحَةِ الْمُؤْمِنِ
(2200)1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ عَنْ عِیسَى بْنِ أَبِی مَنْصُورٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ یَجِبُ لِلْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ أَنْ یُنَاصِحَهُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 296 روایة: 1
امام صادق علیه السلام فرمود: بر مؤمن واجب است كه ناصح و خیر خواه مؤمن باشد.
2- عَنْهُ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ یَجِبُ لِلْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ النَّصِیحَةُ لَهُ فِى الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِیبِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 296 روایة: 2
و فرمود: بر مؤمن واجب است كه در حضور و غیاب خیر خواه مؤمن باشد.
3- ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِى عُبَیْدَةَ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ یَجِبُ لِلْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ النَّصِیحَةُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 296 روایة: 3
امام باقر علیه السلام فرمود: نصیحت مؤمن بر مؤمن واجب است.
4- ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِیَنْصَحِ الرَّجُلُ مِنْكُمْ أَخَاهُ كَنَصِیحَتِهِ لِنَفْسِهِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 296 روایة: 4
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: هر مردى از شما باید خیر خواه برادرش باشد مانند خیر خواهى براى خودش.
5- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّكُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ أَعْظَمَ النَّاسِ مَنْزِلَةً عِنْدَ اللَّهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَمْشَاهُمْ فِى أَرْضِهِ بِالنَّصِیحَةِ لِخَلْقِهِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 296 روایة: 5
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: بزرگترین مردم از لحاظ مرتبه نزد خدا در روز قیامت كسى است كه براى نصیحت خلق در زمین بیشتر دوندگى كند.
(2205)6- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمِنْقَرِیِّ عَنْ سُفْیَانَ بْنِ عُیَیْنَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ عَلَیْكُمْ بِالنُّصْحِ لِلَّهِ فِى خَلْقِهِ فَلَنْ تَلْقَاهُ بِعَمَلٍ أَفْضَلَ مِنْهُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 297 روایة: 6
سفیان بن عیینه گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى فرمود: بر شما باد به نصیحت كردن مخلوق براى رضاى خدا، كه خدا را بعملى بهتر از آن ملاقات نكنى.

باب: اصلاح میان مردم

بَابُ الْإِصْلَاحِ بَیْنَ النَّاسِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ أَبِى طَلْحَةَ عَنْ حَبِیبٍ الْأَحْوَلِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ صَدَقَةٌ یُحِبُّهَا اللَّهُ إِصْلَاحُ بَیْنِ النَّاسِ إِذَا تَفَاسَدُوا وَ تَقَارُبُ بَیْنِهِمْ إِذَا تَبَاعَدُوا
عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حُذَیْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَهُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 297 روایة: 1
امام صادق (ع) میفرمود: صدقه اى را كه خدا دوست دارد، اصلاح میان مردمست، زمانیكه اختلاف و فساد یابند و نزدیك ساختن آنها بیكدیگر زمانیكه از هم دور شوند.
2- عَنْهُ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَأَنْ أُصْلِحَ بَیْنَ اثْنَیْنِ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَتَصَدَّقَ بِدِینَارَیْنِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 297 روایة:2
و فرمود: اصلاح كردنم میان دو نفر را نزد من محبوبتر است از اینكه دو دینار تصدق دهم.
3- عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ مُفَضَّلٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا رَأَیْتَ بَیْنَ اثْنَیْنِ مِنْ شِیعَتِنَا مُنَازَعَةً فَافْتَدِهَا مِنْ مَالِى
اصول كافى جلد3 صفحه: 297 روایة:3
مفضل گوید: امام صادق (ع) فرمود: هرگاه میان دو نفر از شیعیان ما نزاعى دیدى، از مال من فدیه بده (یعنى هر چه ادعا میكند از مال من باو بده تا طرف را رها كند).
4- ابْنُ سِنَانٍ عَنْ أَبِى حَنِیفَةَ سَابِقِ الْحَاجِّ قَالَ مَرَّ بِنَا الْمُفَضَّلُ وَ أَنَا وَ خَتَنِى نَتَشَاجَرُ فِى مِیرَاثٍ فَوَقَفَ عَلَیْنَا سَاعَةً ثُمَّ قَالَ لَنَا تَعَالَوْا إِلَى الْمَنْزِلِ فَأَتَیْنَاهُ فَأَصْلَحَ بَیْنَنَا بِأَرْبَعِمِائَةِ دِرْهَمٍ فَدَفَعَهَا إِلَیْنَا مِنْ عِنْدِهِ حَتَّى إِذَا اسْتَوْثَقَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا مِنْ صَاحِبِهِ قَالَ أَمَا إِنَّهَا لَیْسَتْ مِنْ مَالِى وَ لَكِنْ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَمَرَنِى إِذَا تَنَازَعَ رَجُلَانِ مِنْ أَصْحَابِنَا فِى شَیْ ءٍ أَنْ أُصْلِحَ بَیْنَهُمَا وَ أَفْتَدِیَهَا مِنْ مَالِهِ فَهَذَا مِنْ مَالِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع
اصول كافى جلد3 صفحه: 297 روایة:4
ابو حنیفه مقدم حاج گوید: من و دامادم درباره میراثى نزاع میكردیم كه مفضل بما رسید، ساعتى بر سر ما ایستاد و سپس گفت: بمنزل من آئید. ما رفتیم و او میان ما بچهار صد درهم صلح داد و آن پول را هم خودش بما داد و از هر یك از ما نسبت بدیگرى تعهد گرفت (كه دیگر ادعا نكنیم) سپس گفت: بدانید كه این پول از مال من نبود. بلكه امام صادق (ع) بمن دستور داده كه هرگاه دو نفر از ما شیعه در موضوعى نزاع كردند. میان آنها صلح دهم و از مال آنحضرت فدیه دهم و مصرف كنم، پس این پول از امام صادق (ع) است.
(2210)5- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْمُصْلِحُ لَیْسَ بِكَاذِبٍ
اصول كافى جلد3 صفحه: 298 روایة:5
امام صادق (ع) فرمود: مصلح دروغگو نیست.
شرح : كسیكه بقصد اصلاح میان دو نفر سخنى از جانب یكى از آنها بدیگرى بگوید كه او نگفته باشد، و علم برضایت او هم داشته باشد، این سخن دروغ حرام نیست و برخى گفته اند دروغ اصطلاحى نیست. اگر چه دروغ لغوى باشد، زیرا دروغ اصطلاحى آنستكه علاوه بر عدم مطابقت با واقع، گوینده آن مذموم و نكوهیده باشد، و در اینمورد مذموم نیست.
در هر حال فقهاء شیعه رضوان الله تعالى علیهم باستناد این خبر و دو خبر دیگر، این مورد را یكى از مستثنیات دروغ شمرده و حرام ندانسته اند، زیرا اگر قبح و زشتى دروغ ذاتى باشد، رجحان دفع افسد بفاسد از مستقلات عقلیه است، و اختلاف و كشمكش میان دو نفر گاهى دامنه پیدامى كند و بدو فامیل و دو كشور میرسد و خونریزیها و زیانهاى مالى و عرضى بسیار ببار مى آورد، و چه بسا بوسیله یك دروغ مصلحت آمیز بتوان از این مفاسد جلوگیرى كرد. در اینصورت عقل حكم میكند كه بخاطر دفع آن مفاسد بزرگ این فاسد كوچك انجام شود، اگر چه از اطلاق اخبار استفاده میشود كه مطلق كدورت و اختلاف میان دو نفر اگر چه به خونریزى و خسارتى هم منجر نگردد، مبغوض و منفور شارع است و قبحش از قبح دروغ بیشتر است، زیرا اسلام باتحاد و الفت مسلمین اهمیت بسیارى قائل شده و جماعات و زیارت مؤمن و عیادت مریض و هدیه بردن و سلام كردن و سیر كردن و پوشانیدن مؤمن و ده ها دستور اخلاقى دیگر را بمنظور تحكیم روابط دوستى میان مسلمین قرار داده است و نیز نهى از غیبت و بهتان و ستم و خلف وعده و سوء ظن و زنا و بلكه نهى از خود دروغ هم بدین منظور است. پس میتوان گفت كه حرمت دروغ و وجوب راستى براى اینستكه میان مسلمین كدورت و اختلافى پیدا نشود، و هرگاه راستگوئى موجب كدورت و اختلاف شود حرمت دروغ از میان میرود، چنانچه نظیر این موضوع در باب تقیه هم ذكر مى شود.
6- عَلِیٌّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَیْمانِكُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ النَّاسِ قَالَ إِذَا دُعِیتَ لِصُلْحٍ بَیْنَ اثْنَیْنِ فَلَا تَقُلْ عَلَیَّ یَمِینٌ أَلَّا أَفْعَلَ
اصول كافى جلد3 صفحه: 298 روایة:6
امام صادق (ع) درباره قول خداى عزوجل: «خدا را معرض سوگندهاى خود مسازید كه نیكوكار و پرهیزكار و مصلح میان مردم باشید، 224 سوره 2» فرمود: هرگاه ترا براى اصلاح میان دو تن خواندند، مگو سوگند خورده ام كه این كار را نكنم.
شرح - در تفسیر آیه شریفه دو قولست: اول آنكه كلمه «ان تبروا» بر وجه اثبات باشد. دوم آنكه بر وجه نفى و حرف «لا» در تقدیر باشد.
بنا بر وجه دوم معنى آیه اینستكه خدا را مانع كارهاى خیرى كه بر آنها سوگند یاد كرده اند مسازید یعنى اگر سوگند یاد كرده اید كه مثلا احسان نكنید و میان مردم اصلاح ننمائید، باین سوگند وفادار نباشید و هرگاه مورد احسان و اصلاحى پیش آمد انجام دهید و كفاره سوگند را بدهید وتفسیر امام على علیه السلام مناسب این معنى است، ولى بنا بر وجه اول معنى آیه اینستكه: خدا را معرض سوگندهاى خود مسازید، یعنى همواره بخدا سوگند نخورید تا نیكوكار و با تقوى و مصلح میان مردم باشید.
7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ أَوْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَبْلِغْ عَنِّى كَذَا وَ كَذَا فِى أَشْیَاءَ أَمَرَ بِهَا قُلْتُ فَأُبَلِّغُهُمْ عَنْكَ وَ أَقُولُ عَنِّى مَا قُلْتَ لِى وَ غَیْرَ الَّذِى قُلْتَ قَالَ نَعَمْ إِنَّ الْمُصْلِحَ لَیْسَ بِكَذَّابٍ إِنَّمَا هُوَ الصُّلْحُ لَیْسَ بِكَذِبٍ
اصول كافى جلد3 صفحه: 299 روایة:7
امام صادق (ع) به معاویة بن وهب یا عمار، راجع باموریكه باو دستور داده بود، فرمود از جانب من چنین و چنان بگو، معاویه گوید: عرض كردم: فرموده شما را بآنها برسانم و خودم هم آنچه را شما فرموده اید و چیزهاى دیگرى را كه نفرموده اید بگویم؟ فرمود: آرى، مصلح دروغگو نیست (همانا این صلح است نه دروغ).

باب: احیاء مؤمن

بَابٌ فِى إِحْیَاءِ الْمُؤْمِنِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَكَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً قَالَ مَنْ أَخْرَجَهَا مِنْ ضَلَالٍ إِلَى هُدًى فَكَأَنَّمَا أَحْیَاهَا وَ مَنْ أَخْرَجَهَا مِنْ هُدًى إِلَى ضَلَالٍ فَقَدْ قَتَلَهَا
اصول كافى جلد3 صفحه: 299 روایة:1
سماعه گوید: از امام صادق (ع) این قول خداى عزوجل را پرسیدم: «هر كه انسانى را بجز براى قصاص انسانى بكشد، گویا همه مردم را كشته، و هر كه او را زنده كند گویا همه مردم را زنده كرده، 32 سوره 5» فرمود: هر كه او را از گمراهى بسوى هدایت برد گویا او را زنده كرده و هر كه او را از هدایت بسوى گمراهى برد، گویا او را كشته است.
شرح - اصل آیه در قران كریم بدینگونه است: من أجل ذلك كتبنا على بنى اسرائیل انه من قتل نفساً بغیر نفس او فساد فى الارض فكانما قتل الناس جمعیاً و من احیاها فكانما احیا الناس جمیعاً، و در این روایت نقل بمعنى شده و بجهت ظهورش ببرخى از آن اكتفا گشته است.
مفسرین در بیان آیه وجوهى گفته اند كه شاید وجه بهترش اینستكه چون كسى یكنفر را بكشد احساسات عمومى را جریحه دار میكند و همه مردم دشمن او میشوند، پس مثل اینستكه همه مردم را كشته و كسیكه یكنفر را زنده كند یا هدایت نماید، خدا پاداش زنده كردن و هدایت نمودن همه مردم را باو دهد، زیرا بسبب احسانیكه ببرادر آنها كرده، همه را خرسند و شادمان نموده پس گویا همه را زنده كرده است.
2- عَنْهُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِى كِتَابِهِ وَ مَنْ أَحْیاها فَكَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً قَالَ مِنْ حَرَقٍ أَوْ غَرَقٍ قُلْتُ فَمَنْ أَخْرَجَهَا مِنْ ضَلَالٍ إِلَى هُدًى قَالَ ذَاكَ تَأْوِیلُهَا الْأَعْظَمُ
مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ وَ عَبْدِ اللَّهِ ابْنَیْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانٍ مِثْلَهُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 300 روایة:2
فضیل بن یسار گوید: بامام باقر علیه السلام عرض كردم: خداى عزوجل در كتابش فرماید:
«و هر كه او را زنده كند گویا همه مردم را زنده كرده است» فرمود: یعنى او را از سوختن و غرق شدن نجات دهد، عرض كردم: كسیكه او را از گمراهى بسوى هدایت برد چگونه است؟ فرمود: این تأویل اعظم آیه است (یعنى آیه شامل این معنى هم هست و این معنى مهمتر و عالیتر از معنى اولست).
(2215)3- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَى بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْقَمَّاطِ عَنْ حُمْرَانَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَسْأَلُكَ أَصْلَحَكَ اللَّهُ فَقَالَ نَعَمْ فَقُلْتُ كُنْتُ عَلَى حَالٍ وَ أَنَا الْیَوْمَ عَلَى حَالٍ أُخْرَى كُنْتُ أَدْخُلُ الْأَرْضَ فَأَدْعُو الرَّجُلَ وَ الِاثْنَیْنِ وَ الْمَرْأَةَ فَیُنْقِذُ اللَّهُ مَنْ شَاءَ وَ أَنَا الْیَوْمَ لَا أَدْعُو أَحَداً فَقَالَ وَ مَا عَلَیْكَ أَنْ تُخَلِّیَ بَیْنَ النَّاسِ وَ بَیْنَ رَبِّهِمْ فَمَنْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ یُخْرِجَهُ مِنْ ظُلْمَةٍ إِلَى نُورٍ أَخْرَجَهُ ثُمَّ قَالَ وَ لَا عَلَیْكَ إِنْ آنَسْتَ مِنْ أَحَدٍ خَیْراً أَنْ تَنْبِذَ إِلَیْهِ الشَّیْ ءَ نَبْذاً قُلْتُ أَخْبِرْنِى عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ أَحْیاها فَكَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً قَالَ مِنْ حَرَقٍ أَوْ غَرَقٍ ثُمَّ سَكَتَ ثُمَّ قَالَ تَأْوِیلُهَا الْأَعْظَمُ أَنْ دَعَاهَا فَاسْتَجَابَتْ لَهُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 300 روایة:3
حمران گوید: به امام صادق (ع) عرض كردم: اصلحك الله از شما سؤال كنم؟ فرمود: آرى: عرض كردم: من در گذشته حالى داشتم و امروز حال دیگرى دارم، من در گذشته در زمین میگشتم و یكمرد و دو مرد یا زنى را بمذهب حق دعوت میكردم و خدا هر كه رامیخواست (بوسیله دعوت من) نجات میداد، ولى امروز كسى را دعوت نمیكنم، فرمود: چه زیانى بر تواست كه مردم را با پروردگارشان واگذارى، تا هر كه را خدا خواهد از تاریكى بسوى نور برد، سپس فرمود: باكى بر تو نیست كه اگر از كسى احساس خیر نمودى، سخنى با نرمى و احتیاط باو القا كنى، عرض كردم: معنى این قول خداى عزوجل را بمن خبر ده: «و هر كه او را زنده كند، گویا همه مردم را زنده كرده» فرمود: یعنى او را از سوختن و غرق شدن برهاند، آنگاه سكوت نمود و سپس فرمود: تأویل اعظم آیه اینستكه او را دعوت كند و او هم بپذیرد.
توضیح - راجع باین موضوع در ج اول ص 235 شرح مبسوطى بیان شد.