فهرست کتاب


اصول کافی جلد سوم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

باب: واگذاردن امر بخدا و توكل بر او

بَابُ التَّفْوِیضِ إِلَى اللَّهِ وَ التَّوَكُّلِ عَلَیْهِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُفَضَّلٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى دَاوُدَ ع مَا اعْتَصَمَ بِى عَبْدٌ مِنْ عِبَادِى دُونَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِى عَرَفْتُ ذَلِكَ مِنْ نِیَّتِهِ ثُمَّ تَكِیدُهُ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ إِلَّا جَعَلْتُ لَهُ الْمَخْرَجَ مِنْ بَیْنِهِنَّ وَ مَا اعْتَصَمَ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِى بِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِى عَرَفْتُ ذَلِكَ مِنْ نِیَّتِهِ إِلَّا قَطَعْتُ أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مِنْ یَدَیْهِ وَ أَسَخْتُ الْأَرْضَ مِنْ تَحْتِهِ وَ لَمْ أُبَالِ بِأَیِّ وَادٍ هَلَكَ
اصول كافى جلد3 صفحه: 103 روایة: 1
امام صادق (ع) فرمود: خداى عزّوجلّ بداود (ع) وحى فرستاد كه: هیچیك از بندگانم بدون توجه به احدى از مخلوقم بمن پناهنده نشود كه من بدانم نیت و قصد او همین است، سپس آسمانها و زمین و هر كه در آنهاست با او نیرنگ بازند، جز آنكه راه چاره از میان آنها را برایش فراهم آورم و هیچیك از بندگانم بیكى از مخلوقم پناه نبرد كه بدانم قصدش همانست، جز آنكه اسباب و وسائل آسمانها و زمین را از دستش ببرم زیر پایش را فرو برم و بهر وادى هلاكتى افتد باك ندارم.
2- أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی حَفْصٍ الْأَعْشَى عَنْ عَمْرِو [عُمَرَ ]بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِى حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ص قَالَ خَرَجْتُ حَتَّى انْتَهَیْتُ إِلَى هَذَا الْحَائِطِ فَاتَّكَأْتُ عَلَیْهِ فَإِذَا رَجُلٌ عَلَیْهِ ثَوْبَانِ أَبْیَضَانِ یَنْظُرُ فِى تُجَاهِ وَجْهِى ثُمَّ قَالَ یَا عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ مَا لِی أَرَاكَ كَئِیباً حَزِیناً أَ عَلَى الدُّنْیَا فَرِزْقُ اللَّهِ حَاضِرٌ لِلْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ قُلْتُ مَا عَلَى هَذَا أَحْزَنُ وَ إِنَّهُ لَكَمَا تَقُولُ قَالَ فَعَلَى الْ آخِرَةِ فَوَعْدٌ صَادِقٌ یَحْكُمُ فِیهِ مَلِكٌ قَاهِرٌ أَوْ قَالَ قَادِرٌ قُلْتُ مَا عَلَى هَذَا أَحْزَنُ وَ إِنَّهُ لَكَمَا تَقُولُ فَقَالَ مِمَّ حُزْنُكَ قُلْتُ مِمَّا نَتَخَوَّفُ مِنْ فِتْنَةِ ابْنِ الزُّبَیْرِ وَ مَا فِیهِ النَّاسُ قَالَ فَضَحِكَ ثُمَّ قَالَ یَا عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ هَلْ رَأَیْتَ أَحَداً دَعَا اللَّهَ فَلَمْ یُجِبْهُ قُلْتُ لَا قَالَ فَهَلْ رَأَیْتَ أَحَداً تَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ فَلَمْ یَكْفِهِ قُلْتُ لَا قَالَ فَهَلْ رَأَیْتَ أَحَداً سَأَلَ اللَّهَ فَلَمْ یُعْطِهِ قُلْتُ لَا ثُمَّ غَابَ عَنِّى عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ مِثْلَهُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 104 روایة: 2
على بن الحسین صلوات الله علیهما فرمود: روزى بیرون شدم تا باین دیوار رسیدم و بر آن تكیه دادم، ناگاه مردى كه جامه سفید بر تن داشت پیدا شد و در رویم نگریست، سپس گفت: اى على بن الحسین! چه شده كه ترا اندوهگین و محزون مى بینم؟ آیا اندهت براى دنیاست كه روزى خدا براى نیكوكار و بدكردار آماده است.
گفتم: براى دنیا اندوهیگن نیستم، زیرا چنانست كه تو گویى، گفت: پس براى آخرتست؟ كه وعده ایست درست و سلطانى قاهر قادرنسبت بآن حكم مى فرماید.
گفتم: براى آنهم اندوه ندارم، زیرا چنانست كه مى گویى.
گفت: اندوهت براى چیست؟
گفتم: از فتنه ابن زبیر و وضعى كه مردم دارند مى ترسم.
او خندید و گفت: اى على بن الحسین! آیا دیده ئى كسى بدرگاه خدا دعا كند و مستجاب نشود؟ گفتم: نه.
گفت: آیا دیده ئی كسى بر خدا توكل كند و خدا كارگزاریش نكند؟ گفتم نه.
گفت آیا كسى را دیده ئى كه چیزى از خدا بخواهد و باو ندهند؟ گفتم نه. سپس از نظرم غایب شد.
شرح : ابن زبیر همان عبدالله بن زبیر است كه دشمن ترین مردم بود نسبت به خاندان پیغمبر و گویند علت دشمنى پدرش با امیرالمؤمنین و همدستى او با طلحه و بپا كردن جنگ جمل هم او بود، و روایت است كه امیرالمؤمنین (ع) فرمود: ما زال الزبیر معنا حتى ادرك فرخه «زبیر همیشه با ما بود تا آنكه جوجه اش بزرگ شد» (و او را از ما منحرف كرد) و چون پدرش در جنگ جمل كشته شده بود، میخواست از شیعیان امیرالمؤمنین (ع) انتقام گیرد تا عاقبت حجاج بن یوسف بدستور عبدالملك بن مروان او را در مكه بكشت و سرش را وارونه بدار آویخت و سپس فرود آورد و در گورستان یهودیان بخاك سپرد، چنانكه داستانش در تواریخ مذكور است، و ظاهراً شخصى كه با امام سخن گفته فرشته ئى بوده كه بصورت انسان مجسم گشته و یا از جنس بشر بوده مانند خضر و الیاس، و گفته اند كه آنحضرت مى خواست بر ابن زبیر نفرین كند، ولى نمى كرد، چون این شخص را دید و سخنان او را كه عنوان تذكر از جانب خدا داشت شنید بر او نفرین كرد.
و فرق میان دعا و سؤال از خدا اینست كه: دعا براى دفع زیان است، چنانكه در كتاب دعا در جلد چهارم انشاءالله بیان مى شود، ولى سؤالى براى جلب منفعت و سود است.
(1585)3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْغِنَى وَ الْعِزَّ یَجُولَانِ فَإِذَا ظَفِرَا بِمَوْضِعِ التَّوَكُّلِ أَوْطَنَا
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ مِثْلَهُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 105 روایة: 3
امام صادق (ع) فرمود: بى نیازى و عزت بهر طرف در گردشند تا چون بمحل توكل برسند وطن گیرند.
شرح : استعاره تمثیله بسیار جالبى است، براى مجسم ساختن بى نیازى و عزتیكه همواره براى شخص متوكل حاصل است، كه گویا بى نیازى و عزت را مانند هماى سعادت و شرف در جستجوى هدف و مقصودى در گردنش دانسته. و هدف و مقصودآنها را توكل معرفى فرموده و فرودگاهى جز توكل براى آنها مناسب نداسته است، پس هرگاه شخص متوكلى را جستند، بر سر او مقام گیرند و همواره همراه او باشند از اینرو شخص متوكل همواره بى نیاز و عزیز است، اگر چه ثروتمند ومالدار نباشد، اما مناعت طبع و علو همتش هرگز اجازه نمى دهد كه در برابر مخلوق براى ثروت و مقام تملق و چاپلوسى كند یا خواهش و تقاضا نماید.
و توكل را محقق طوسى در كتاب «اوصاف الاشراف» چنین تعریف كرده است: مقصود از توكل اینست كه بنده هر كاریكه مى كند وبراى او پیش مى آید بخدایتعالى واگذارد، زیرا كه مى داند خدا از خود او تواناتر و قویتر است و بنحو احسن انجام مى دهد، و سپس بقضاء خدا راضى باشد، و با وجود این در امورى كه خدا باو واگذار فرموده است كوشش و جدیت كند وخود را با كوشش و قدرت و اراده خویش از اسباب و شروطى بداند كه موجب تعلق اراده و قدرت خدا بامر اومى شود، و معنى لاجبر و لا تفویض بل امر بین امرین هم از این بیان ظاهر مى گردد.
مرحوم حاج ملا هادى سبزوارى هم قریب باین مضمون گفته است:
توكل ان تدع الامر الى - مقدر الامور جل و علا
و لیس هذا ان تكف عن عمل - اذ رب امر بوسائط حصل
4- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ أَیُّمَا عَبْدٍ أَقْبَلَ قِبَلَ مَا یُحِبُّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَقْبَلَ اللَّهُ قِبَلَ مَا یُحِبُّ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ عَصَمَهُ اللَّهُ وَ مَنْ أَقْبَلَ اللَّهُ قِبَلَهُ وَ عَصَمَهُ لَمْ یُبَالِ لَوْ سَقَطَتِ السَّمَاءُ عَلَى الْأَرْضِ أَوْ كَانَتْ نَازِلَةٌ نَزَلَتْ عَلَى أَهْلِ الْأَرْضِ فَشَمِلَتْهُمْ بَلِیَّةٌ كَانَ فِى حِزْبِ اللَّهِ بِالتَّقْوَى مِنْ كُلِّ بَلِیَّةٍ أَ لَیْسَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِى مَقامٍ أَمِینٍ
اصول كافى جلد3 صفحه: 106 روایة: 4
امام صادق (ع) فرمود: هر بنده اى كه به آنچه خداى عزّوجلّ دوست دارد، روى آورد، خدا بآنچه او دوست دارد روى آورد، و هر كه در پناه خدا رود، خدایش پناه دهد. و كسیكه خدا باو روآورده و او را پناه داده است، باك ندارد، و اگر آسمان بر زمین افتد یا بلائى بر اهل زمین نازل شود و همه را فراگیرد، او بسبب تقوایش در زمره حزب خداست (كه فرماید: الا ان حزب الله هم الغالبون «یعنى حزب خدا پیروزند» ) و از هر بلا محفوظ است، مگر نه اینست كه خداى عزّوجلّ مى فرماید: «مردم با تقوى در جایگاه امنى هستند. 51 سوره 44» (كه حوادث و آفات بآنها نرسد).
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ غَیْرِ وَاحِدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَّالِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ فَقَالَ التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ دَرَجَاتٌ مِنْهَا أَنْ تَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ فِى أُمُورِكَ كُلِّهَا فَمَا فَعَلَ بِكَ كُنْتَ عَنْهُ رَاضِیاً تَعْلَمُ أَنَّهُ لَا یَأْلُوكَ خَیْراً وَ فَضْلًا وَ تَعْلَمُ أَنَّ الْحُكْمَ فِى ذَلِكَ لَهُ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ بِتَفْوِیضِ ذَلِكَ إِلَیْهِ وَ ثِقْ بِهِ فِیهَا وَ فِى غَیْرِهَا
اصول كافى جلد3 صفحه: 106 روایة: 5
على بن سوید گوید: از موسى بن جعفر (ع)، قول خداى عزّوجلّ را پرسیدم: «هر كه بر خدا توكل كند، خدا او را بس است، 3 سوره 65» فرمود: توكل بر خدا درجاتى دارد: بعضى از آن درجات اینستكه: در همه امورت بر خدا توكل كنى و هر چه درباره تو كند راضى باشى و بدانى كه او از هیچ خیر و فضلى درباره تو كوتاهى نكند و بدانى كه حكم و فرمان در این جهت با اوست، پس با واگذارى امورت بخدا بر او توكل نما و باو اعتماد داشته باش، در امور خودت و غیر آن (امور فامیل و پیروان و دوستانت كه بتو ارتباط دارد).
6- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ وَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ جَمِیعاً عَنْ یَحْیَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ أُعْطِیَ ثَلَاثاً لَمْ یُمْنَعْ ثَلَاثاً مَنْ أُعْطِیَ الدُّعَاءَ أُعْطِیَ الْإِجَابَةَ وَ مَنْ أُعْطِیَ الشُّكْرَ أُعْطِیَ الزِّیَادَةَ وَ مَنْ أُعْطِیَ التَّوَكُّلَ أُعْطِیَ الْكِفَایَةَ ثُمَّ قَالَ أَ تَلَوْتَ كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ وَ قَالَ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّكُمْ وَ قَالَ ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ
اصول كافى جلد3 صفحه: 107 روایة: 6
امام صادق (ع) فرمود: بهر كه سه چیز دادند، از سه چیزش باز نگرفتند: بهر كه دعا دادند، اجابت دادند، بهر که سپاسگزاری دادند، افزونى بخشیدند بهر كه توكل دادند، كارگزارى دادند، سپس فرمود: آیا كتاب خداى عزّوجلّ را خوانده ئى: «هر كه بر خدا توكل كند، او را بس است «3 سوره 65» و فرماید: «اگر سپاسگزارید، شما را افزونى دهم، 7 سوره 14» و فرماید «مرا بخوانید تا براى شما مستجاب كنم، 60 سوره 40».
7- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِى عَلِیٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عُلْوَانَ قَالَ كُنَّا فِى مَجْلِسٍ نَطْلُبُ فِیهِ الْعِلْمَ وَ قَدْ نَفِدَتْ نَفَقَتِى فِى بَعْضِ الْأَسْفَارِ فَقَالَ لِى بَعْضُ أَصْحَابِنَا مَنْ تُؤَمِّلُ لِمَا قَدْ نَزَلَ بِكَ فَقُلْتُ فُلَاناً فَقَالَ إِذاً وَ اللَّهِ لَا تُسْعَفُ حَاجَتُكَ وَ لَا یَبْلُغُكَ أَمَلُكَ وَ لَا تُنْجَحُ طَلِبَتُكَ قُلْتُ وَ مَا عَلَّمَكَ رَحِمَكَ اللَّهُ قَالَ إِنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع حَدَّثَنِى أَنَّهُ قَرَأَ فِى بَعْضِ الْكُتُبِ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى یَقُولُ وَ عِزَّتِى وَ جَلَالِى وَ مَجْدِى وَ ارْتِفَاعِى عَلَى عَرْشِى لَأَقْطَعَنَّ أَمَلَ كُلِّ مُؤَمِّلٍ [مِنَ النَّاسِ ]غَیْرِى بِالْیَأْسِ وَ لَأَكْسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذَلَّةِ عِنْدَ النَّاسِ وَ لَأُنَحِّیَنَّهُ مِنْ قُرْبِى وَ لَأُبَعِّدَنَّهُ مِنْ فَضْلِى أَ یُؤَمِّلُ غَیْرِى فِى الشَّدَائِدِ وَ الشَّدَائِدُ بِیَدِى وَ یَرْجُو غَیْرِى وَ یَقْرَعُ بِالْفِكْرِ بَابَ غَیْرِى وَ بِیَدِى مَفَاتِیحُ الْأَبْوَابِ وَ هِیَ مُغْلَقَةٌ وَ بَابِی مَفْتُوحٌ لِمَنْ دَعَانِی فَمَنْ ذَا الَّذِی أَمَّلَنِی لِنَوَائِبِهِ فَقَطَعْتُهُ دُونَهَا وَ مَنْ ذَا الَّذِى رَجَانِى لِعَظِیمَةٍ فَقَطَعْتُ رَجَاءَهُ مِنِّى جَعَلْتُ آمَالَ عِبَادِى عِنْدِى مَحْفُوظَةً فَلَمْ یَرْضَوْا بِحِفْظِى وَ مَلَأْتُ سَمَاوَاتِى مِمَّنْ لَا یَمَلُّ مِنْ تَسْبِیحِى وَ أَمَرْتُهُمْ أَنْ لَا یُغْلِقُوا الْأَبْوَابَ بَیْنِى وَ بَیْنَ عِبَادِى فَلَمْ یَثِقُوا بِقَوْلِى أَ لَمْ یَعْلَمْ [أَنَّ ]مَنْ طَرَقَتْهُ نَائِبَةٌ مِنْ نَوَائِبِى أَنَّهُ لَا یَمْلِكُ كَشْفَهَا أَحَدٌ غَیْرِى إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِى فَمَا لِى أَرَاهُ لَاهِیاً عَنِّى أَعْطَیْتُهُ بِجُودِى مَا لَمْ یَسْأَلْنِى ثُمَّ انْتَزَعْتُهُ عَنْهُ فَلَمْ یَسْأَلْنِى رَدَّهُ وَ سَأَلَ غَیْرِى أَ فَیَرَانِى أَبْدَأُ بِالْعَطَاءِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ ثُمَّ أُسْأَلُ فَلَا أُجِیبُ سَائِلِى أَ بَخِیلٌ أَنَا فَیُبَخِّلُنِى عَبْدِى أَ وَ لَیْسَ الْجُودُ وَ الْكَرَمُ لِى أَ وَ لَیْسَ الْعَفْوُ وَ الرَّحْمَةُ بِیَدِى أَ وَ لَیْسَ أَنَا مَحَلَّ الْ آمَالِ فَمَنْ یَقْطَعُهَا دُونِى أَ فَلَا یَخْشَى الْمُؤَمِّلُونَ أَنْ یُؤَمِّلُوا غَیْرِى فَلَوْ أَنَّ أَهْلَ سَمَاوَاتِى وَ أَهْلَ أَرْضِى أَمَّلُوا جَمِیعاً ثُمَّ أَعْطَیْتُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مِثْلَ مَا أَمَّلَ الْجَمِیعُ مَا انْتَقَصَ مِنْ مُلْكِى مِثْلَ عُضْوِ ذَرَّةٍ وَ كَیْفَ یَنْقُصُ مُلْكٌ أَنَا قَیِّمُهُ فَیَا بُؤْساً لِلْقَانِطِینَ مِنْ رَحْمَتِى وَ یَا بُؤْساً لِمَنْ عَصَانِى وَ لَمْ یُرَاقِبْنِى
اصول كافى جلد3 صفحه: 107 روایة: 7
حسین بن علوان گوید: در مجلسى نشسته بودیم كه دانش مى آموختیم و هزینه سفر من تمام شده بود، یكى از رفقا بمن گفت: براى این گرفتاریت بكه امیدوارى؟ گفتم: بفلانى، گفت: پس بخدا كه حاجتت برآورده نشود و به آرزویت نرسى، و مرادت حاصل نشود، گفتم: تو از كجا دانستى خدایت رحمت كناد؟
گفت: امام صادق (ع) بمن حدیث فرمود كه: در یكى از كتابها خوانده است كه خداى تبارك و تعالى مى فرماید: بعزت و جلال و بزرگوارى و رفعتم بر عرشم سوگند كه آرزوى هر كس را كه بغیر من امید بندد، بنومیدى قطع مى كنم. و نزد مردم بر او جامه خوارى مى پوشم، و او را از تقرب خود مى رانم و از فضلم دور مى كنم، او در گرفتاریها بغیر من آرزو مى بندد، در صورتیكه گرفتاریها بدست من است؟ و بغیر من امیدوار مى شود و در فكر خود در خانه جز مرا مى كوبد؟ با آنكه كلیدهاى همه درهاى بسته نزد من است و در خانه من براى كسیكه مرا بخواند باز است.
كیست كه در گرفتاریهایش بمن امید بسته و من امیدش را قطع كرده باشم؟ كیست كه در كارهاى بزرگش بمن امیدوار گشته و من امیدش را از خود بریده باشم، من آرزوهاى بندگانم را نزد خود محفوظ داشته و آنها را بحفظ و نگهدارى من راضى نگشتند و آسمانهایم را از كسانیكه از تسبیحم خسته نشوند (فرشتگان) پر كردم و بآنها دستور دادم كه درهاى میان من و بندگانم را نبندند. ولى آنها بقول من اعتماد نكردند، مگر آن بنده نمیداند كه چون حادثه اى از حوادث من او ار بكوبد، كسى جز باذن من آنرا از او برندارد، پس چرا از من روى گردانست، من با جود و بخشش خود آنچه را از من نخواسته باو مى دهم سپس آنرا از او مى گیرم، و او برگشتش را از من نمیخواهد و از غیر من میخواهد؟
او درباره من فكر مى كند كه ابتدا و پیش از خواستن او عطا مى كنم، ولى چون از من بخواهد بسائل خود جواب نمى گویم؟ مگر من بخیلم كه بنده ام مرا بخیل مى داند؟ مگر هر جود و كرمى از من نیست؟ مگر عفو و رحمت دست من نیست؟
مگر من محل آرزوها نیستم؟ پس كه مى تواند آرزوها را پیش از رسیدن به من قطع كند (كه مى تواند آرزوها را جز من قطع كند) آیا آنها كه بغیر من امید دارند نمى ترسند؟ (از عذابم یا از بریدن آرزویشان یا از مقام قربم یا از قطع نعمتهایم از آنها) اگر همه اهل آسمانها و زمینم بمن امید بندند، و بهر یك از آنها باندازه امیدوارى همه دهم، بقدر عضو مورچه اى از ملكم كاسته نشود، چگونه كاسته شود از ملكى كه من سرپرست او هستم؟ پس بدا بحال آنها كه از رحمتم نومیدند، و بدا بحال آنها كه نافرمانیم كنند و از من پروا نكنند.
(1590) 8-مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَبَّادِ بْنِ یَعْقُوبَ الرَّوَاجِنِیِّ عَنْ سَعِیدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ كُنْتُ مَعَ مُوسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بِیَنْبُعَ وَ قَدْ نَفِدَتْ نَفَقَتِى فِى بَعْضِ الْأَسْفَارِ فَقَالَ لِى بَعْضُ وُلْدِ الْحُسَیْنِ مَنْ تُؤَمِّلُ لِمَا قَدْ نَزَلَ بِكَ فَقُلْتُ مُوسَى بْنَ عَبْدِ اللَّهِ فَقَالَ إِذاً لَا تُقْضَى حَاجَتُكَ ثُمَّ لَا تُنْجَحُ طَلِبَتُكَ قُلْتُ وَ لِمَ ذَاكَ قَالَ لِأَنِّى قَدْ وَجَدْتُ فِى بَعْضِ كُتُبِ آبَائِى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ ثُمَّ ذَكَرَ مِثْلَهُ فَقُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَمْلِ عَلَیَّ فَأَمْلَاهُ عَلَیَّ فَقُلْتُ لَا وَ اللَّهِ مَا أَسْأَلُهُ حَاجَةً بَعْدَهَا
اصول كافى جلد3 صفحه: 109 روایة:8
سعید بن عبدالرحمن گوید: با موسى بن عبدالله (بن حسن) در ینبع بودم و هزینه سفرم تمام شده بود، یكى از فرزندان حسین علیه السلام بمن گفت: در این گرفتاریت بلكه امیدوارى؟ گفتم: بموسى بن عبدالله، گفت: بنابراین حاجتت روا نشود و بمقصودت نرسى. گفتم: براى چه؟ گفت: زیرا در یكى از كتابهاى پدرم دیدم كه خداى عزّوجلّ مى فرماید: سپس مانند حدیث سابق ذكر نمود من گفتم: پسر پیغمبر! برایم املا كن. برایم املا فرمود. من گفتم: نه به خدا بعد از این از او حاجتى نخواهم.

باب: خوف و رجا

بَابُ الْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَدِیدٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ أَوْ أَبِیهِ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا كَانَ فِى وَصِیَّةِ لُقْمَانَ قَالَ كَانَ فِیهَا الْأَعَاجِیبُ وَ كَانَ أَعْجَبَ مَا كَانَ فِیهَا أَنْ قَالَ لِابْنِهِ خَفِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خِیفَةً لَوْ جِئْتَهُ بِبِرِّ الثَّقَلَیْنِ لَعَذَّبَكَ وَ ارْجُ اللَّهَ رَجَاءً لَوْ جِئْتَهُ بِذُنُوبِ الثَّقَلَیْنِ لَرَحِمَكَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع كَانَ أَبِى یَقُولُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلَّا [وَ ]فِى قَلْبِهِ نُورَانِ نُورُ خِیفَةٍ وَ نُورُ رَجَاءٍ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ یَزِدْ عَلَى هَذَا وَ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ یَزِدْ عَلَى هَذَا
اصول كافى جلد3 صفحه: 109 روایة: 1
حارث یا پدرش مغیره بامام صادق (ع) عرض كرد: وصیت لقمان به پسرش چه بود؟ فرمود: در آن وصیت مطالب شگفتی بود و شگفت تر از همه این بود که بپسرش گفت: از خداى عزّوجلّ چنان بترس كه اگر نیكى جن و انس را بیاورى ترا عذاب كند، و بخدا چنان امیدوار باش كه اگر گناه جن و انس را بیاورى بتو ترحم كند.
سپس امام صادق (ع) فرمود: هیچ بنده مؤمنى نیست، جز آنكه در دلش دو نور است: نور خوف و نور رجا كه اگر این وزن شود از آن بیش نباشد و اگر آن وزن شود، از این بیش نباشد.
2- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ یَحْیَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَا إِسْحَاقُ خَفِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ وَ إِنْ كُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاكَ فَإِنْ كُنْتَ تَرَى أَنَّهُ لَا یَرَاكَ فَقَدْ كَفَرْتَ وَ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ یَرَاكَ ثُمَّ بَرَزْتَ لَهُ بِالْمَعْصِیَةِ فَقَدْ جَعَلْتَهُ مِنْ أَهْوَنِ النَّاظِرِینَ عَلَیْكَ
اصول كافى جلد3 صفحه: 110 روایة: 2
اسحاق بن عمار گوید: امام صادق (ع) فرمود: اى اسحاق! چنان از خدا بترس كه گویا ترا مى بیند، و اگر تو او را نبینى، او تو را مى بیند، و اگر معتقد باشى او تو را نمى بیند كافر شوى و اگر بدانى او ترا مى بیند و سپس نافرمانى او آشكار كنى (با گناهكارى بمبارزه او روى) او را پست ترین بینندگان خود دانسته ئى (زیرا هیچ بنده ئى در برابر چشم آقاى خویش چنین نافرمانى نكند).
3- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْهَیْثَمِ بْنِ وَاقِدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ مَنْ خَافَ اللَّهَ أَخَافَ اللَّهُ مِنْهُ كُلَّ شَیْ ءٍ وَ مَنْ لَمْ یَخَفِ اللَّهَ أَخَافَهُ اللَّهُ مِنْ كُلِّ شَیْ ءٍ
اصول كافى جلد3 صفحه: 110 روایة: 3
امام صادق (ع) مى فرمود: هر كه از خدا بترسد، خدا همه چیز را از او بترساند و هر كه از خدا نترسد، خدا او را از همه چیز بترساند.
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْجَعْفَرِیِّ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِى حَمْزَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ عَرَفَ اللَّهَ خَافَ اللَّهَ وَ مَنْ خَافَ اللَّهَ سَخَتْ نَفْسُهُ عَنِ الدُّنْیَا
اصول كافى جلد3 صفحه: 110 روایة: 4
و فرمود: هر كه خدا را شناخت، از او بترسد و هر كه از خدا بترسد دل از دنیا بركند.
(1595)5- عَنْهُ عَنِ ابْنِ أَبِى نَجْرَانَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ قَوْمٌ یَعْمَلُونَ بِالْمَعَاصِى وَ یَقُولُونَ نَرْجُو فَلَا یَزَالُونَ كَذَلِكَ حَتَّى یَأْتِیَهُمُ الْمَوْتُ فَقَالَ هَؤُلَاءِ قَوْمٌ یَتَرَجَّحُونَ فِى الْأَمَانِیِّ كَذَبُوا لَیْسُوا بِرَاجِینَ إِنَّ مَنْ رَجَا شَیْئاً طَلَبَهُ وَ مَنْ خَافَ مِنْ شَیْ ءٍ هَرَبَ مِنْهُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 110 روایة: 5
یكى از اصحاب گوید: بامام صادق (ع) عرضكردم: مردمى هستند كه گناه مى كنند و مى گویند ما امیدواریم (برحمت خدا) و همواره چنینند تا مرگشان فرا مى رسد (یعنى توبه هم نمى كنند) فرمود: اینها مردمى باشند كه در میان آرزوها میلولند، دروغ گویند، اینها امیدوار نیستند، هر كه بچیزى امیدوار باشد آنرا طلب كند، و هر كه از چیزى بترسد از آن بگریزد (اینها مى گویند: بخدا امیدوار و از عذابش مى ترسیم، ولى بخدا پشت كرده و بموجبات عذابش كه گناهانست رو مى آورند).
6- وَ رَوَاهُ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ قَوْماً مِنْ مَوَالِیكَ یُلِمُّونَ بِالْمَعَاصِی وَ یَقُولُونَ نَرْجُو فَقَالَ كَذَبُوا لَیْسُوا لَنَا بِمَوَالٍ أُولَئِكَ قَوْمٌ تَرَجَّحَتْ بِهِمُ الْأَمَانِیُّ مَنْ رَجَا شَیْئاً عَمِلَ لَهُ وَ مَنْ خَافَ مِنْ شَیْ ءٍ هَرَبَ مِنْهُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 111 روایة: 6
مردى گوید بامام صادق (ع) عرضكردم: گروهى از دوستان شما مرتكب گناهان مى شوند و مى گویند: ما امیدواریم، فرمود: دروغ گویند، دوست ما نیستند، آنها مردمى باشند كه آرزوها ایشان را باین سو و آن سو برد، هر كه بچیزى امیدوار باشد، در راه رسیدن بآن كار كند، و هر كه از چیزى ترسد از آن بگریزد.
7- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ صَالِحِ بْنِ حَمْزَةَ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ مِنَ الْعِبَادَةِ شِدَّةَ الْخَوْفِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ اللَّهُ إِنَّما یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ وَ قَالَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ قَالَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً قَالَ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ حُبَّ الشَّرَفِ وَ الذِّكْرِ لَا یَكُونَانِ فِى قَلْبِ الْخَائِفِ الرَّاهِبِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 111 روایة: 7
امام صادق (ع) فرمود: همانا قسمتى از عبادت ترس از خداى عزّوجلّ است، خدا مى فرماید «تنها بندگان دانشمند خدا از او مى ترسند، 28 سوره 35» و نیز خداى جل ثناؤه فرماید: «از مردم نترسید و از من بترسید، 44 سوره 5» و باز خداى تبارك و تعالى فرماید: «هر كه از خدا پروا كند، برایش راه نجاتى مقرر دارد، 2 سوره 65» و امام صادق (ع) فرمود: حب جاه و شهرت در دل ترسان و بیمناك نباشد (پس كسیكه از خدا ترسد، حب ریاست و شهرت ندارد).
8- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْمُكَارِى عَنْ أَبِى حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ص [قَالَ ]قَالَ إِنَّ رَجُلًا رَكِبَ الْبَحْرَ بِأَهْلِهِ فَكُسِرَ بِهِمْ فَلَمْ یَنْجُ مِمَّنْ كَانَ فِى السَّفِینَةِ إِلَّا امْرَأَةُ الرَّجُلِ فَإِنَّهَا نَجَتْ عَلَى لَوْحٍ مِنْ أَلْوَاحِ السَّفِینَةِ حَتَّى أَلْجَأَتْ عَلَى جَزِیرَةٍ مِنْ جَزَائِرِ الْبَحْرِ وَ كَانَ فِى تِلْكَ الْجَزِیرَةِ رَجُلٌ یَقْطَعُ الطَّرِیقَ وَ لَمْ یَدَعْ لِلَّهِ حُرْمَةً إِلَّا انْتَهَكَهَا فَلَمْ یَعْلَمْ إِلَّا وَ الْمَرْأَةُ قَائِمَةٌ عَلَى رَأْسِهِ فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَیْهَا فَقَالَ إِنْسِیَّةٌ أَمْ جِنِّیَّةٌ فَقَالَتْ إِنْسِیَّةٌ فَلَمْ یُكَلِّمْهَا كَلِمَةً حَتَّى جَلَسَ مِنْهَا مَجْلِسَ الرَّجُلِ مِنْ أَهْلِهِ فَلَمَّا أَنْ هَمَّ بِهَا اضْطَرَبَتْ فَقَالَ لَهَا مَا لَكِ تَضْطَرِبِینَ فَقَالَتْ أَفْرَقُ مِنْ هَذَا وَ أَوْمَأَتْ بِیَدِهَا إِلَى السَّمَاءِ قَالَ فَصَنَعْتِ مِنْ هَذَا شَیْئاً قَالَتْ لَا وَ عِزَّتِهِ قَالَ فَأَنْتِ تَفْرَقِینَ مِنْهُ هَذَا الْفَرَقَ وَ لَمْ تَصْنَعِى مِنْ هَذَا شَیْئاً وَ إِنَّمَا أَسْتَكْرِهُكِ اسْتِكْرَاهاً فَأَنَا وَ اللَّهِ أَوْلَى بِهَذَا الْفَرَقِ وَ الْخَوْفِ وَ أَحَقُّ مِنْكِ قَالَ فَقَامَ وَ لَمْ یُحْدِثْ شَیْئاً وَ رَجَعَ إِلَى أَهْلِهِ وَ لَیْسَتْ لَهُ هِمَّةٌ إِلَّا التَّوْبَةُ وَ الْمُرَاجَعَةُ فَبَیْنَا هُوَ یَمْشِى إِذْ صَادَفَهُ رَاهِبٌ یَمْشِى فِى الطَّرِیقِ فَحَمِیَتْ عَلَیْهِمَا الشَّمْسُ فَقَالَ الرَّاهِبُ لِلشَّابِّ ادْعُ اللَّهَ یُظِلَّنَا بِغَمَامَةٍ فَقَدْ حَمِیَتْ عَلَیْنَا الشَّمْسُ فَقَالَ الشَّابُّ مَا أَعْلَمُ أَنَّ لِى عِنْدَ رَبِّى حَسَنَةً فَأَتَجَاسَرَ عَلَى أَنْ أَسْأَلَهُ شَیْئاً قَالَ فَأَدْعُو أَنَا وَ تُؤَمِّنُ أَنْتَ قَالَ نَعَمْ فَأَقْبَلَ الرَّاهِبُ یَدْعُو وَ الشَّابُّ یُؤَمِّنُ فَمَا كَانَ بِأَسْرَعَ مِنْ أَنْ أَظَلَّتْهُمَا غَمَامَةٌ فَمَشَیَا تَحْتَهَا مَلِیّاً مِنَ النَّهَارِ ثُمَّ تَفَرَّقَتِ الْجَادَّةُ جَادَّتَیْنِ فَأَخَذَ الشَّابُّ فِى وَاحِدَةٍ وَ أَخَذَ الرَّاهِبُ فِى وَاحِدَةٍ فَإِذَا السَّحَابَةُ مَعَ الشَّابِّ فَقَالَ الرَّاهِبُ أَنْتَ خَیْرٌ مِنِّى لَكَ اسْتُجِیبَ وَ لَمْ یُسْتَجَبْ لِى فَأَخْبِرْنِى مَا قِصَّتُكَ فَأَخْبَرَهُ بِخَبَرِ الْمَرْأَةِ فَقَالَ غُفِرَ لَكَ مَا مَضَى حَیْثُ دَخَلَكَ الْخَوْفُ فَانْظُرْ كَیْفَ تَكُونُ فِیمَا تَسْتَقْبِلُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 111 روایة: 8
على بن الحسین صلوات الله علیهما فرمود: مردى با خانواده اش مسافرت دریا كرد، كشتى آنها شكست و از كسانیكه در كشتى بودند، جز آن زن آنمرد نجات نیافت، او بر تخته پاره ئى از الواح كشتى نشست تا بیكى از جزیره هاى آن دریا پناهنده شد، در آن جزیره مردى راهزن بود كه همه پرده هاى حرمت خدا را دریده بود، ناگاه دید آن زن بالاى سرش ایستاده است، سر بسوى او بلند كرد و گفت: تو انسانى یا جنى؟ گفت: انسانم، بى آنكه با او سخنى گوید، با او چنان نشست كه مرد با همسرش مى نشیند، چون آماده نزدیكى با او شد، زن لرزان و پریشان گشت، باو گفت: چرا پریشان گشتى؟ زن گفت: از این مى ترسم و با دست اشاره بآسمان كرد مرد گفت: مگر چنین كارى كرده ئى؟ (زنا داده ئى؟) زن گفت: نه، بعزت خدا سوگند. مرد گفت: تو از خدا چنین مى ترسى، در صورتیكه چنین كارى نكرده اى و من ترا مجبور مى كنم، بخدا كه من بپریشانى و ترس از تو سزاوارترم، سپس كارى نكرده برخاست و بسوى خانواده اش رفت و همواره بفكر توبه و بازگشت بود.
روزى در اثناء راه براهبى برخورد و آفتاب داغ بر سر آنها مى تابید، راهب بجوان گفت: دعا كن تا خدا ابرى بر سر ما آرد كه آفتاب ما را مى سوزاند.
جوان گفت: من براى خود نزد خدا كار نیكى نمیبینم تا جرأت كنم. چیزى از او بخواهم. راهب گفت: پس من دعا میكنم و تو آمین بگو. گفت: آرى خوبست، راهب دعا میكرد و جوان آمین مى گفت بزودى ابرى بر سر راه آنها سایه انداخت. هر دو پاره ئى از روز را زیرش راه رفتند تا سر دو راهى رسیدند جوان از یك راه و راهب از راه دیگر رفت، و ابر همراه جوان شد.
راهب گفت: تو بهتر از منى. دعا بخاطر تو مستجاب شد نه به خاطر من، گزارش خود را بمن بگو، جوان داستان آن زن را بیان كرد. راهب گفت چون ترس از خدا ترا گرفت، گناهان گذشته ات آمرزیده شد، اكنون مواظب باش كه در آینده چگونه باشى.
9- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ إِنَّ مِمَّا حُفِظَ مِنْ خُطَبِ النَّبِیِّ ص أَنَّهُ قَالَ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ لَكُمْ مَعَالِمَ فَانْتَهُوا إِلَى مَعَالِمِكُمْ وَ إِنَّ لَكُمْ نِهَایَةً فَانْتَهُوا إِلَى نِهَایَتِكُمْ أَلَا إِنَّ الْمُؤْمِنَ یَعْمَلُ بَیْنَ مَخَافَتَیْنِ بَیْنَ أَجَلٍ قَدْ مَضَى لَا یَدْرِى مَا اللَّهُ صَانِعٌ فِیهِ وَ بَیْنَ أَجَلٍ قَدْ بَقِیَ لَا یَدْرِی مَا اللَّهُ قَاضٍ فِیهِ فَلْیَأْخُذِ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ مِنْ نَفْسِهِ لِنَفْسِهِ وَ مِنْ دُنْیَاهُ لاخِرَتِهِ وَ فِى الشَّبِیبَةِ قَبْلَ الْكِبَرِ وَ فِى الْحَیَاةِ قَبْلَ الْمَمَاتِ فَوَ الَّذِى نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ مَا بَعْدَ الدُّنْیَا مِنْ مُسْتَعْتَبٍ وَ مَا بَعْدَهَا مِنْ دَارٍ إِلَّا الْجَنَّةُ أَوِ النَّارُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 113 روایة: 9
امام صادق (ع) مى فرمود: آنچه از خطبه هاى پیغمبر حفظ شده اینستكه فرمود: اى مردم شما نشانه هایى دارید (از قرآن و سنت و عقل) به نشانه هاى خود رسید، و شما را پایانى است (و آن كمال استعداد و قابلیت شما و رسیدن به بهشت و رضوان خداست) بپایان خود برسید، همانا مؤمن در میان دو ترس كار مى كند: میان زمانیكه از عمرش گذشته، و نمى داند خدا با او چه مى كند (آمرزیده است یا معاقب) و میان زمانیكه از عمرش باقى مانده و نمى داند، خدا درباره او چه حكم مى كند (كى مى میرد و چه پیش آمدى برایش مى كند).
پس بنده مؤمن باید از خود براى خود (یعنى باید خود را در طاعت و عبادت بزحمت اندازد تا سودش در آخرت عاید خود او گردد) و از دنیا برای آخرت خود كسب كند و در جوانیش پیش از سالخوردگى و در زندگیش پیش از مرگ. سوگند بآنكه جان محمد در دست اوست. كه پس از گذشت از دنیا عذرخواهى و توبه ممكن نیست و بعد از دنیا خانه ئى جز بهشت و دوزخ نباشد.
(1600)10- عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ قَالَ مَنْ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ یَرَاهُ وَ یَسْمَعُ مَا یَقُولُ وَ یَعْلَمُ مَا یَعْمَلُهُ مِنْ خَیْرٍ أَوْ شَرٍّ فَیَحْجُزُهُ ذَلِكَ عَنِ الْقَبِیحِ مِنَ الْأَعْمَالِ فَذَلِكَ الَّذِى خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى
اصول كافى جلد3 صفحه: 113 روایة: 10
امام صادق (ع) درباره قول خداى عزوجل: «و براى آنكه از مقام پروردگارش ترسد دو بهشت است، 46 سوره 55» فرمود: كسیكه بداند خدا او را میبیند و آنچه گوید میشنود و هر كار نیك و بدیكه كند مى داند، و همین دانستن او را از كارهاى زشت بازدارد، كسى است كه از مقام پروردگارش ترسیده و ضمیر خویش از هوس بازداشته است.
11- عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبِى سَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ لَا یَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً حَتَّى یَكُونَ خَائِفاً رَاجِیاً وَ لَا یَكُونُ خَائِفاً رَاجِیاً حَتَّى یَكُونَ عَامِلًا لِمَا یَخَافُ وَ یَرْجُو
اصول كافى جلد3 صفحه: 113 روایة: 11
امام صادق (ع) مى فرمود: مؤمن مؤمن نباشد تا آنكه ترسان و امیدوار باشد، و ترسان و امیدوار نباشد تا براى آنچه میترسد امیدوار است عمل كند.
12- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْمُؤْمِنُ بَیْنَ مَخَافَتَیْنِ ذَنْبٍ قَدْ مَضَى لَا یَدْرِى مَا صَنَعَ اللَّهُ فِیهِ وَ عُمُرٍ قَدْ بَقِیَ لَا یَدْرِی مَا یَكْتَسِبُ فِیهِ مِنَ الْمَهَالِكِ فَهُوَ لَا یُصْبِحُ إِلَّا خَائِفاً وَ لَا یُصْلِحُهُ إِلَّا الْخَوْفُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 114 روایة:12
امام صادق (ع) فرمود: مؤمن میان دو ترس قرار دارد: 1- گناهیكه انجام داده و نمى داند خدا درباره او چه مى كند 2- عمرى كه باقى مانده و نمى داند چه مهالكى (گناهانى كه مایه هلاك او است) مرتكب مى شود، پس هر صبح (و هر دم) ترسانست و جز ترس اصلاحش نكند. (زیرا ترس موجب مى شود كه از گناهان گذشته توبه كند و در آینده بیشتر بطاعت و عبادت پردازد).
13- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ كَانَ أَبِی ع یَقُولُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ فِى قَلْبِهِ نُورَانِ نُورُ خِیفَةٍ وَ نُورُ رَجَاءٍ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ یَزِدْ عَلَى هَذَا وَ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ یَزِدْ عَلَى هَذَا
اصول كافى جلد3 صفحه: 114 روایة: 13
امام صادق (ع) فرمود: پدرم مى فرمود: هیچ بنده مؤمنى نیست، جز آنكه در دلش دو نور است: نور ترس و نور امید، اگر این وزن شود از آن افزون نباشد و اگر آن وزن شود از این افزون نباشد.

باب: حسن ظن بخداى عزّوجلّ

بَابُ حُسْنِ الظَّنِّ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ
شرح : حسن ظن به معناى خوشبینى و گمان نیك است در برابر سوءظن كه به معنى بدبینى و بدگمانى است، خداوند متعال براى تحریك نور امید در دل بندگان به آنها تذكر مى دهد كه به من حسن ظن داشته باشید یعنى چون توبه و استغفار مى كنید، دعا و مسألت مى نمایید، بر من توكل و اعتماد مى كنید، بدانید كه چون مقرون بشرائط باشد، حاجت شما اجابت شود و اگر مأیوس و بدگمان باشید، گناه كبیره ئى مرتكب شده اید، زیرا در صحت علم وجود حكمت خدا خدشه كرده اید.
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ كَثِیرٍ عَنْ أَبِى عُبَیْدَةَ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا یَتَّكِلِ الْعَامِلُونَ عَلَى أَعْمَالِهِمُ الَّتِى یَعْمَلُونَهَا لِثَوَابِى فَإِنَّهُمْ لَوِ اجْتَهَدُوا وَ أَتْعَبُوا أَنْفُسَهُمْ أَعْمَارَهُمْ فِى عِبَادَتِى كَانُوا مُقَصِّرِینَ غَیْرَ بَالِغِینَ فِى عِبَادَتِهِمْ كُنْهَ عِبَادَتِى فِیمَا یَطْلُبُونَ عِنْدِى مِنْ كَرَامَتِى وَ النَّعِیمِ فِى جَنَّاتِى وَ رَفِیعِ الدَّرَجَاتِ الْعُلَى فِى جِوَارِى وَ لَكِنْ بِرَحْمَتِى فَلْیَثِقُوا وَ فَضْلِى فَلْیَرْجُوا وَ إِلَى حُسْنِ الظَّنِّ بِى فَلْیَطْمَئِنُّوا فَإِنَّ رَحْمَتِى عِنْدَ ذَلِكَ تُدْرِكُهُمْ وَ مَنِّى یُبَلِّغُهُمْ رِضْوَانِى وَ مَغْفِرَتِى تُلْبِسُهُمْ عَفْوِى فَإِنِّى أَنَا اللَّهُ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ وَ بِذَلِكَ تَسَمَّیْتُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 114 روایة: 1
رسولخدا صلى الله علیه و آله فرمود: خداى تبارك و تعالى فرماید: آنها كه براى ثواب من عملى مى كنند، نباید باعمالیكه انجام مى دهند تكیه كنند، زیرا ایشان اگر در تمام عمر خویش كوشش كنند و در راه عبادتم خود را بزحمت اندازند، باز مقصر باشند و در عبادت خود بكنه بندگیم نرسند نسبت بآنچه از من طلب مى كنند، كه كرامت و نعمت در بهشت و رفعت بدرجات عالى در جوارم باشد، ولى تنها برحمتم باید اعتماد كنند و بفضلم امیدوار باشند و بحسن ظن بمن اطمینان كنند. آنگاه است كه رحتمم ایشان را در یابد و رضوانم بآنها برسد، و آمرزشم بر آنها لباس گذشت پوشاند، زیرا من خداى رحمان و رحیم و بدین نامیده شده ام.
(1605)2- ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَةَ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ وَجَدْنَا فِى كِتَابِ عَلِیٍّ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ وَ هُوَ عَلَى مِنْبَرِهِ وَ الَّذِى لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ مَا أُعْطِیَ مُؤْمِنٌ قَطُّ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْ آخِرَةِ إِلَّا بِحُسْنِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ وَ رَجَائِهِ لَهُ وَ حُسْنِ خُلُقِهِ وَ الْكَفِّ عَنِ اغْتِیَابِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الَّذِى لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَا یُعَذِّبُ اللَّهُ مُؤْمِناً بَعْدَ التَّوْبَةِ وَ الِاسْتِغْفَارِ إِلَّا بِسُوءِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ وَ تَقْصِیرِهِ مِنْ رَجَائِهِ وَ سُوءِ خُلُقِهِ وَ اغْتِیَابِهِ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الَّذِى لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَا یَحْسُنُ ظَنُّ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ بِاللَّهِ إِلَّا كَانَ اللَّهُ عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ لِأَنَّ اللَّهَ كَرِیمٌ بِیَدِهِ الْخَیْرَاتُ یَسْتَحْیِى أَنْ یَكُونَ عَبْدُهُ الْمُؤْمِنُ قَدْ أَحْسَنَ بِهِ الظَّنَّ ثُمَّ یُخْلِفَ ظَنَّهُ وَ رَجَاءَهُ فَأَحْسِنُوا بِاللَّهِ الظَّنَّ وَ ارْغَبُوا إِلَیْهِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 115 روایة: 2
امام باقر (ع) فرمود: در كتاب على علیه السلام دیدیم كه رسولخدا صلى الله علیه و آله بالاى منبر خویش فرموده: سوگند به خداییكه جز او شایسته پرستشى نیست، به هیچ مؤمنى هرگز خیر دنیا و آخرت داده نشد، جز بسبب خوشبینیش به خدا و امیدواریش به او و حسن خلقش و باز ایستادن از غیبت مؤمنین و به خدائى كه جز او شایان پرستشى نیست، خدا هیچ مؤمنى را بعد از توبه و استغفار عذاب نكند، مگر بسبب بدگمانیش به خدا و كوتاهى كردن نسبت به امیدوارى به او و بدخلقیش و غیبت نمودنش مؤمنین را، و به خدائى كه جز او شایان پرستشى نیست، گمان هیچ مؤمنى نسبت به خدا نیكو نشود جز اینكه خدا همراه گمان بنده مؤمن خود باشد (هرگونه به او گمان برد، خدا با او رفتار كند) زیرا خدا كریم است و همه خیرات بدست اوست، او حیا مى كند از اینكه بنده مؤمنش بدو گمان نیك برد و او خلاف گمان و امید بنده رفتار كند، پس به خدا خوشبین باشید و به سویش رغبت كنید.
3- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ أَبِى الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنِ بِی إِنْ خَیْراً فَخَیْراً وَ إِنْ شَرّاً فَشَرّاً
اصول كافى جلد3 صفحه: 116 روایة: 3
امام رضا (ع) فرمود: بخدا خوش گمان باشید. زیرا خداى عزوجل میفرماید: من نزد گمان بنده مؤمن خویشم، اگر گمان او خوبست، رفتار من خوب و اگر بد است، رفتار من هم بد باشد.
4- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمِنْقَرِیِّ عَنْ سُفْیَانَ بْنِ عُیَیْنَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ حُسْنُ الظَّنِّ بِاللَّهِ أَنْ لَا تَرْجُوَ إِلَّا اللَّهَ وَ لَا تَخَافَ إِلَّا ذَنْبَكَ
اصول كافى جلد3 صفحه: 116 روایة:4
سفیان بن عیینه گوید: شنیدم امام صادق (ع) فرمود: حسن ظن بخدا اینستكه: بغیر خدا امیدوار نباشى و جز از گناهت نترسى.