فهرست کتاب


اصول کافی جلد سوم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

باب: بیان و وصف ایمان

بَابُ صِفَةِ الْإِیمَانِ
بِالْإِسْنَادِ الْأَوَّلِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ یَعْقُوبَ السَّرَّاجِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ سُئِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع عَنِ الْإِیمَانِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ الْإِیمَانَ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الصَّبْرِ وَ الْیَقِینِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ فَالصَّبْرُ مِنْ ذَلِكَ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الشَّوْقِ وَ الْإِشْفَاقِ وَ الزُّهْدِ وَ التَّرَقُّبِ فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ رَجَعَ عَنِ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ زَهِدَ فِى الدُّنْیَا هَانَتْ عَلَیْهِ الْمُصِیبَاتُ وَ مَنْ رَاقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ إِلَى الْخَیْرَاتِ وَ الْیَقِینُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ تَبْصِرَةِ الْفِطْنَةِ وَ تَأَوُّلِ الْحِكْمَةِ وَ مَعْرِفَةِ الْعِبْرَةِ وَ سُنَّةِ الْأَوَّلِینَ فَمَنْ أَبْصَرَ الْفِطْنَةَ عَرَفَ الْحِكْمَةَ وَ مَنْ تَأَوَّلَ الْحِكْمَةَ عَرَفَ الْعِبْرَةَ وَ مَنْ عَرَفَ الْعِبْرَةَ عَرَفَ السُّنَّةَ وَ مَنْ عَرَفَ السُّنَّةَ فَكَأَنَّمَا كَانَ مَعَ الْأَوَّلِینَ وَ اهْتَدَى إِلَى الَّتِى هِیَ أَقْوَمُ وَ نَظَرَ إِلَى مَنْ نَجَا بِمَا نَجَا وَ مَنْ هَلَكَ بِمَا هَلَكَ وَ إِنَّمَا أَهْلَكَ اللَّهُ مَنْ أَهْلَكَ بِمَعْصِیَتِهِ وَ أَنْجَى مَنْ أَنْجَى بِطَاعَتِهِ وَ الْعَدْلُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ غَامِضِ الْفَهْمِ وَ غَمْرِ الْعِلْمِ وَ زَهْرَةِ الْحُكْمِ وَ رَوْضَةِ الْحِلْمِ فَمَنْ فَهِمَ فَسَّرَ جَمِیعَ الْعِلْمِ وَ مَنْ عَلِمَ عَرَفَ شَرَائِعَ الْحُكْمِ وَ مَنْ حَلُمَ لَمْ یُفَرِّطْ فِى أَمْرِهِ وَ عَاشَ فِى النَّاسِ حَمِیداً وَ الْجِهَادُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الصِّدْقِ فِی الْمَوَاطِنِ وَ شَنَ آنِ الْفَاسِقِینَ فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظَهْرَ الْمُؤْمِنِ وَ مَنْ نَهَى عَنِ الْمُنْكَرِ أَرْغَمَ أَنْفَ الْمُنَافِقِ وَ أَمِنَ كَیْدَهُ وَ مَنْ صَدَقَ فِى الْمَوَاطِنِ قَضَى الَّذِى عَلَیْهِ وَ مَنْ شَنِئَ الْفَاسِقِینَ غَضِبَ لِلَّهِ وَ مَنْ غَضِبَ لِلَّهِ غَضِبَ اللَّهُ لَهُ فَذَلِكَ الْإِیمَانُ وَ دَعَائِمُهُ وَ شُعَبُهُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 83 روایة:1
امام باقر (ع) فرمود: امیرالمؤمنین (ع) را از ایمان سؤال كردند، فرمود: خداى عزوجل ایمان را بر چهار پایه قرار داده است: 1- صبر، 2- یقین، 3- عدالت، 4- جهاد.
و صبر چهار شعبه دارد: اشتیاق و ترس و زهد و مراقبت (انتظار) پس هر كه اشتیاق بهشت داشته باشد، هوس رانیها را كنار گذارد، و هر كه از دوزخ بیم دارد، از چیزهاى حرام رو گرداند، و هر كه در دنیا زهد ورزد (و بى رغبت شود)، مصیبتها بر او آسان شود، و هر كه منتظر مرگ باشد بانجام دادن نیكیها شتاب كند.
و یقین چهار شعبه دارد: 1- زیركى و روشن بینى، 2- رسیدن بحقایق، 3- عبرت شناسى 4- روش پیشینیان، پس هر كه روشن بین شود حقیقت شناس گردد و هر كه بحقایق رسد عبرت شناس شود و هر كه عبرت شناس باشد،سنت و روش را بفهمد و هر كه سنت را شناسد مثل اینستكه با پیشینیان بوده و بطریقه ایكه درست تر است هدایت شود و نگاه كند هر كه نجات یافته بچه وسیله نجات یافته و هر كه هلاك شده براى چه هلاك شده، و همانا خدا هر كه را هلاك نمود تنها بسبب نافرمانیش هلاك نموده و هر كه را نجات بخشیده بسبب اطاعتش بوده.
و عدالت چهار شعبه دارد: 1- فهمیدن امر مشكل (دقت در فهمیدن) 2- رسیدن بحقیقت دانش 3- روشنى حكم (داورى)، 4- خرمى شكیبائى، پس هر كه بفهمد همه دانش را تفسیر كند، و هر كه بداند آبگاههاى داورى را بشناسد و هر كه بردبارى ورزد، در كارش زیاد روى نكند و میان مردم ستوده زندگى نماید.
و جهاد چهار شعبه دارد: 1- امر بمعروف 2- نهى از منكر 3- راستگوئى در هر حال 4- دشمنى با بد كاران.
پس هر كه امر بمعروف كند، مؤمن را یارى كرده و پشتش را محكم نموده، و هر كه نهى از منكر كند، بینى منافق را بخاك مالیده و از نیرنگش ایمن گشته هر كه همه جا راستگوید، وظیفه ایكه بر او بوده انجام داده و هر كه با بدكاران دشمنى كند براى خدا خشم نموده و هر كه براى خدا خشم نماید، خدا هم بخاطر او خشم نماید، اینست ایمان و پایه ها و شعبه هایش.
شرح - خواننده عزیز! در این روایت دقت و تأمل بیشترى نما و آن را با عالیترین سخنانى كه از نوابغ دانشمندان بشر شنیده ئى مقایسه كن،آیا تاكنون هیچ روانشناس و حكیم و دانشمند اخلاقى را دیده ئى كه حالات روحى بشر را اینگونه تجزیه وتحلیل كند و در اعماق روح بشر غوطه ور شود و با تحقیق و كنجكاوى عمیق دقایق وریزه كارى هاى حالات نفسانى انسان راتشریح نماید. علماء اخلاق بشر پس از قرنها مطالعه و تحقیق باین نتیجه رسیده اند كه اصول فضایل و كمالات نفسانى انسان چهار صفت است.
1- حكمت، 2- عفت، 3- عدالت، 4- شجاعت و هر یك از این چهار اصل را بتعبیرات مختلفى تعریف كرده اند، امیرالمؤمنین (ع) هم اصول صفات حمیده و كمالات روحى انسان را چهار چیز دانسته و بنام پایه هاى ایمان معرفى فرموده است،ولى دانشمندان اخلاق بجاى یقین حكمت و بعوض صبر عفت و در برابر جهاد شجاعت گفته اند در هر یك از این تغییرات نواقص و اخلالاتى بوجود آورده اند، مثلا بجاى یقین حكمت گفته اند و حكمت را تعریف كرده اند به:
العلم بحقایق الاشیاة على ما هى علیه و آنرا بدو شعبه علمى و عملى تقسیم كرده اند، اما اولا توضیحى را كه امیرالمؤمنین (ع) در بیان چهار شعبه آن فرموده كه از لحاظ تحقیق و ترتیب بهتر از آن متصور نیست بیان نكرده اند و ثانیاً مقدار باور انسانرا بحقایق أشیاء مهمل گذاشته اند كه باور انسان نسبت بآنها بدرجه شك باشد یا ظن و یا قطع، ولى على (ع) با كلمه یقین این ابهام را مرتفع فرموده است، مثلاً یكى از اموریكه انسان میخواهد بداند اینستكه: «علت ترقى یك ملت چیست؟علماء اخلاق در جواب این سؤال فقط میگویند این مطلب یكى از جزئیات حكمت است ولى امیرالمؤمنین علیه السلام در پاسخ این سؤال مى فرماید:
كسیكه میخواهد بداند علت ترقى یك ملت چیست اولا باید زیركى و روشن بینى داشته باشد، پس اشخاص كند فهم و خرف و كودن نباید توقع درك این معنى كنند. ثانیاً باید طریق رسیدن بحقایق را كه استنتاج مطلوب از روى مقدماتست بداند و از طرز استدلال آگاه باشد تا در وادى مغالطه نیفتد: ثالثاً باید عبرت شناس باشد یعنى دقایق و نكاتیكه در رفتار وكردار دیگران مى بیند و نتیجه خوب یا بدى كه بر آنها مترتب میشود بتواند تشخیص دهد. رابعاً از روش و طریقه پیشینیان كه در راه ترقى قدم نهاده اند آگاه باشد، بعلاوه همه این مطالب را صد در صد باور كند.
یكى دیگر از اصول فضایل را از امیرالمؤمنین (ع) سؤال میكنیم، او میفرماید: پایه دوم ایمان صبر است، و صبر یعنى بردبارى وخویشتن دارى و استیلاء و تسلط كامل بر نفس، پس كسیكه خود را در برابر پول رشوه و زن زانیه و محرمات دیگر بفروشد وعقل و دین خویش از كف دهد صبر ندارد، و نیز كسیكه از هوسرانیهاى مكروه و مرجوح چشم نپوشد و عنان نفس محكم نگیرد، صابر نیست و بار كسیكه در برابر مصیبات و بلاهاى دنیا جزع و بیتابى آغاز كند و مالك نفس خود نباشد، صبرندارد، علاوه بر اینها كسیكه براى رضاى خدا در راه انجام كارهاى نیك و شتاب بسوى آنها، بیدار خوابى و رنج و خرج تحمل نكند صابر نیست) صابر واقعى كسى است كه در برابر این چهار امر چون كوه استوار و با وقار باشد وچشمك زدنهاى عاشقانه و باغ سبز و سرخیكه نشانش میدهند هیچگونه جنبش و تكانى در او حاصل نكند.
اما وقتى این سؤال را از عالم اخلاق میكنیم میگوید: ركن دوم كمال نفس انسان عفت است و آن نگهدارى نفس است از حرص و آز نسبت بتمام شهوات محسوس و مطیع شهوت نبودن. و بیانات دیگرى كه نظیر این ذكر میكنند، ولى همگى ناقص و گیج كننده و مبهم و مختلف است، خوانندگان محترم دو ركن دیگر ایمان را كه عدالت و جهاد است در این روایت شریف بیندیشید و سپس با كلمات علماء اخلاق و دانشمندان دیگر بشر مقایسه كنند و بقطره ئى از بحار عظمت رهبران دین خود پى برند.
بسى تعجب كردم زمانى كه دیدم محقق فاضل ابن میثم بحرانى سخن علماء اخلاق را در شرح این روایت شریف در كتاب «نهج البلاغه» ذكر نموده، و سپس در مقام تطبیق كلام امیرمؤمنان با سخنان آنها بر آمده و میگوید: فعبر ععن الحكمةبالیقین... و عن العفة بالصبر مثل اینكه سخنان ناقص و مبهم ایشان را صحیح و متقن و پایه اى استوار دانسته و میخواهد كلام امیرمؤمنان صلوات الله علیه را با آن سخنان وفق دهد و برابر كند، در صورتى كه این الثرى من الثریا.

باب: برترى ایمان بر اسلام و یقین بر ایمان

بَابُ فَضْلِ الْإِیمَانِ عَلَى الْإِسْلَامِ وَ الْیَقِینِ عَلَى الْإِیمَانِ
1- أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَا أَخَا جُعْفٍ إِنَّ الْإِیمَانَ أَفْضَلُ مِنَ الْإِسْلَامِ وَ إِنَّ الْیَقِینَ أَفْضَلُ مِنَ الْإِیمَانِ وَ مَا مِنْ شَیْ ءٍ أَعَزَّ مِنَ الْیَقِینِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 86 روایة:1
جابر گوید: امام صادق (ع) بمن فرمود: اى جعفى: همانا ایمان برتر از اسلام و یقین برتر از ایمانست و چیزى گرامتر (كمیاب تر) از یقین نیست.
شرح- جعف قبیله ایست از یمن و یكى از شعب تمیم است كه جابر از آن قبیله میباشد و برترى ایمان بر اسلام از ابواب سابق ظاهر شد، زیرا در ایمان ولایت یا اذعان قلبى و اعمال بدنى و یا اذعان قلبى فقط معتبر است، بخلاف اسلام. و اما برترى یقین بر ایمان باعتبار اینستكه یقین بالاترین مراتب اعتقاد است كه فعل طاعات و ترك مناهى بر آن مترتب میشود و كمیابى یقین هم واضح است، زیرا مردم را كه مینگریم از قول یك طبیب براى سلامتى بدن از اطعمه لذیذ پرهیز میكند. ولى از گناهان كبیره بقول انبیاء براى سلامتى روح و نجات از كیفر خدا پرهیز نمیكنند، و این مطلب دلیل عدم یقین است.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ وَ الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِیعاً عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبِى الْحَسَنِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ الْإِیمَانُ فَوْقَ الْإِسْلَامِ بِدَرَجَةٍ وَ التَّقْوَى فَوْقَ الْإِیمَانِ بِدَرَجَةٍ وَ الْیَقِینُ فَوْقَ التَّقْوَى بِدَرَجَةٍ وَ مَا قُسِمَ فِى النَّاسِ شَیْ ءٌ أَقَلُّ مِنَ الْیَقِینِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 86 روایة:2
وشاء گوید: شنیدم حضرت ابى الحسن عله السلام میفرمود: ایمان یك درجه بالاتر از اسلام است، و تقوى یك درجه بالاتر از ایمان و یقین یك درجه بالاتر از تقوى است، و میان مردم چیزى كمتر از یقین پخش نشده است.
شرح - تقوى از ماده وقایت و در لغت بمعنى نگهدارى كامل است: و در عرف شرع نگهداشتن نفس است از آنچه در آخرت برایش زیان دارد و آنرا سه مرتبه است: 1- نگهدارى نفس از عذاب مخلد بسبب ایمان و اصلاح عقاید، 2- نگهدارى نفس از آنچه نزد شرع گناه محسوبست 3- نگهدارى دل از آنچه او را بغیر حق مشغول كند، و این مرتبه خواص و اولیاء الله است، و جمله اخیر روایت دلالت دارد بر اینكه استعدادات ذاتى و عنایات الهى در مراتب ایمان و یقین دخیل است.
3- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْیَنَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ فَضَّلَ الْإِیمَانَ عَلَى الْإِسْلَامِ بِدَرَجَةٍ كَمَا فَضَّلَ الْكَعْبَةَ عَلَى الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 87 روایة:3
حمران بن اعین گوید: شنیدم امام باقر(ع) میفرمود: همانا خدا ایمان را بر اسلام بیك درجه فضیلت داده، چنانكه كعبه را بر مسجد الحرام فضیلت داده است (بحدیث 1506- 1509 رجوع شود).
(1540)4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ أَوْ غَیْرِهِ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ الْكَلْبِیِّ عَنْ عَبْدِ الْحَمِیدِ الْوَاسِطِیِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَا أَبَا مُحَمَّدٍ الْإِسْلَامُ دَرَجَةٌ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ وَ الْإِیمَانُ عَلَى الْإِسْلَامِ دَرَجَةٌ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ وَ التَّقْوَى عَلَى الْإِیمَانِ دَرَجَةٌ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ وَ الْیَقِینُ عَلَى التَّقْوَى دَرَجَةٌ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَمَا أُوتِیَ النَّاسُ أَقَلَّ مِنَ الْیَقِینِ وَ إِنَّمَا تَمَسَّكْتُمْ بِأَدْنَى الْإِسْلَامِ فَإِیَّاكُمْ أَنْ یَنْفَلِتَ مِنْ أَیْدِیكُمْ
اصول كافى جلد3 صفحه: 87 روایة:4
ابوبصیر گوید، امام صادق (ع) بمن فرمود: اى ابا محمد! اسلام یكدرجه است؟ گفتم آرى، فرمود: و ایمان یكدرجه بالاى اسلامست؟ گفتم: آرى، فرمود: و تقوى یك درجه بالاى ایمانست؟ گفتم: آرى، فرمود: و یقین یكدرجه بالاى تقوى است؟ گفتم آرى، فرمود بمردم چیزى كمتر از یقین داده نشد، و شما بپائین ترین (نزدیكترین) درجه اسلام چسبیده اید، مبادا از چنگتان بپرد (گویا مقصود ضعفاء شیعه است كه فقط ولایت را دارند بدون تقوى و یقین، و سخن امام اشاره دارد باینكه اشخاصیكه در درجات پائین ایمان باشند خطر از دست دادن عقاید بآنها نزدیك است، بخلاف كسانیكه داراى تقوى و یقینند).
5- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنِ الْإِیمَانِ وَ الْإِسْلَامِ فَقَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّمَا هُوَ الْإِسْلَامُ وَ الْإِیمَانُ فَوْقَهُ بِدَرَجَةٍ وَ التَّقْوَى فَوْقَ الْإِیمَانِ بِدَرَجَةٍ وَ الْیَقِینُ فَوْقَ التَّقْوَى بِدَرَجَةٍ وَ لَمْ یُقْسَمْ بَیْنَ النَّاسِ شَیْ ءٌ أَقَلُّ مِنَ الْیَقِینِ قَالَ قُلْتُ فَأَیُّ شَیْ ءٍ الْیَقِینُ قَالَ التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ وَ التَّسْلِیمُ لِلَّهِ وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّفْوِیضُ إِلَى اللَّهِ قُلْتُ فَمَا تَفْسِیرُ ذَلِكَ قَالَ هَكَذَا قَالَ أَبُو جَعْفَرٍع
اصول كافى جلد3 صفحه: 87 روایة:5
یونس گوید: از امام رضا (ع) راجع بایمان و اسلام پرسیدم، فرمود: امام باقر (ع) فرموده است: همانا دین فقط اسلامست، و ایمان یك درجه بالاتر از آنست و تقوى یكدرجه بالاتر از ایمانست و یقین یك درجه بالاتر از تقوى است و میان مردم چیزى كمتر از یقین تقسیم نشده است، عرضكردم یقین چیست؟ فرمود: توكل بر خدا و تسلیم خدا شدن و راضى بودن بقضاء خدا و واگذاشتن كار بخدا، عرضكردم: تفسیر این چیست؟ فرمود: امام باقر (ع) چنین فرموده است.
توضیح : گویا فهم سائل از بیان و توضیح این مطالب كوتاه بوده و حضرت رضا (ع) تنها بذكر كلام جد بزرگوارش قناعت فرموده است.
6- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِى نَصْرٍ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ الْإِیمَانُ فَوْقَ الْإِسْلَامِ بِدَرَجَةٍ وَ التَّقْوَى فَوْقَ الْإِیمَانِ بِدَرَجَةٍ وَ الْیَقِینُ فَوْقَ التَّقْوَى بِدَرَجَةٍ وَ لَمْ یُقْسَمْ بَیْنَ الْعِبَادِ شَیْ ءٌ أَقَلُّ مِنَ الْیَقِینِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 88 روایة:6
امام رضا (ع) فرمود: ایمان یكدرجه بالاتر از اسلامست و تقوى یك درجه بالاتر از ایمان و یقین یكدرجه بالاتر از تقوى و میان بندگان چیزى كمتر از یقین تقسیم نشده.

باب: حقیقت ایمان و یقین

بَابُ حَقِیقَةِ الْإِیمَانِ وَ الْیَقِینِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَ زِیعٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ بَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ ص فِى بَعْضِ أَسْفَارِهِ إِذْ لَقِیَهُ رَكْبٌ فَقَالُوا السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ مَا أَنْتُمْ فَقَالُوا نَحْنُ مُؤْمِنُونَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ فَمَا حَقِیقَةُ إِیمَانِكُمْ قَالُوا الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّفْوِیضُ إِلَى اللَّهِ وَ التَّسْلِیمُ لِأَمْرِ اللَّهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص عُلَمَاءُ حُكَمَاءُ كَادُوا أَنْ یَكُونُوا مِنَ الْحِكْمَةِ أَنْبِیَاءَ فَإِنْ كُنْتُمْ صَادِقِینَ فَلَا تَبْنُوا مَا لَا تَسْكُنُونَ وَ لَا تَجْمَعُوا مَا لَا تَأْكُلُونَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِى إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
اصول كافى جلد3 صفحه: 88 روایة:1
امام باقر (ع) فرمود: رسولخدا (ص) در مسافرتى بود كه كاروانى بآنحضرت برخوردند و گفتند: السلام علیك یا رسول الله فرمود شما كیستید؟ گفتند: اى رسولخدا ما مؤمنین هستیم، فرمود: حقیقت ایمان شما چیست؟ گفتند: راضى بودن بقضاء خدا و واگذاردن كار بخدا و تسلیم امر خدا بودن، رسولخدا (ص) فرمود: (اینها كه شما گفتید) دانشمندان و حكیمانى باشند كه از شدت حكمت بپیغمبران نزدیك گشته اند، پس اگر شما راست میگوئید بنائى را كه در آن نمى نشینید نسازید و چیزى را كه نمیخورید جمع نكنید و از خدائى كه بسویش بازگشت دارید پروا كنید.
2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى وَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِى مُحَمَّدٍ الْوَابِشِیِّ وَ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مِهْزَمٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص صَلَّى بِالنَّاسِ الصُّبْحَ فَنَظَرَ إِلَى شَابٍّ فِى الْمَسْجِدِ وَ هُوَ یَخْفِقُ وَ یَهْوِى بِرَأْسِهِ مُصْفَرّاً لَوْنُهُ قَدْ نَحِفَ جِسْمُهُ وَ غَارَتْ عَیْنَاهُ فِى رَأْسِهِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص كَیْفَ أَصْبَحْتَ یَا فُلَانُ قَالَ أَصْبَحْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مُوقِناً فَعَجِبَ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ قَوْلِهِ وَ قَالَ إِنَّ لِكُلِّ یَقِینٍ حَقِیقَةً فَمَا حَقِیقَةُ یَقِینِكَ فَقَالَ إِنَّ یَقِینِى یَا رَسُولَ اللَّهِ هُوَ الَّذِى أَحْزَنَنِى وَ أَسْهَرَ لَیْلِى وَ أَظْمَأَ هَوَاجِرِى فَعَزَفَتْ نَفْسِى عَنِ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا حَتَّى كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَى عَرْشِ رَبِّى وَ قَدْ نُصِبَ لِلْحِسَابِ وَ حُشِرَ الْخَلَائِقُ لِذَلِكَ وَ أَنَا فِیهِمْ وَ كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ الْجَنَّةِ یَتَنَعَّمُونَ فِى الْجَنَّةِ وَ یَتَعَارَفُونَ وَ عَلَى الْأَرَائِكِ مُتَّكِئُونَ وَ كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ النَّارِ وَ هُمْ فِیهَا مُعَذَّبُونَ مُصْطَرِخُونَ وَ كَأَنِّى الْ آنَ أَسْمَعُ زَفِیرَ النَّارِ یَدُورُ فِى مَسَامِعِى فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِأَصْحَابِهِ هَذَا عَبْدٌ نَوَّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ بِالْإِیمَانِ ثُمَّ قَالَ لَهُ الْزَمْ مَا أَنْتَ عَلَیْهِ فَقَالَ الشَّابُّ ادْعُ اللَّهَ لِى یَا رَسُولَ اللَّهِ أَنْ أُرْزَقَ الشَّهَادَةَ مَعَكَ فَدَعَا لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص فَلَمْ یَلْبَثْ أَنْ خَرَجَ فِى بَعْضِ غَزَوَاتِ النَّبِیِّ ص فَاسْتُشْهِدَ بَعْدَ تِسْعَةِ نَفَرٍ وَ كَانَ هُوَ الْعَاشِرَ
اصول كافى جلد3 صفحه: 89 روایة:2
امام صادق (ع) فرمود: روزى رسولخدا (ص) نماز صبح را با مردم گزارد، سپس در مسجد نگاهش بجوانى افتاد كه چرت میزد و سرش پائین میافتاد، زنگش زرد بود و تنش لاغر و چشمانش به گودى فرو رفته، رسولخدا (ص) به او فرمود: حالت چگونه است؟ عرضكرد: من با یقین گشته ام، رسولخدا (ص) از گفته او در شگفت شد (خوشش آمد) و فرمود: همانا هر یقینى را حقیقتى است. حقیقت یقین تو چیست؟
عرضكرد: یا رسول خدا همین یقین من است كه مرا اندوهگین ساخته و بیدارى شب و تشنگى روزهاى گرمم بخشیده و از دنیا و آنچه در دنیا هست بى رغبت گشته ام تا آنجا كه گویا عرش پروردگارم را میبینم كه براى رسیدگى بحساب خلق بر پا شده و مردم براى حساب گرد آمده اند و گویا اهل بهشت را مینگرم كه در نعمت میخرامند و بر كرسیها تكیه زده، یكدیگر را معرفى مى كنند و گویا اهل دوزخ را مى بینم كه در آنجا معذبند و بفریاد رسى ناله میكنند و گویا اكنون آهنگ زبانه كشیدن آتش دوزخ در گوشم طنین انداز است.
رسولخدا (ص) باصحاب فرمود: این جوان بنده ایستكه خدا دلش را بنور ایمان روشن ساخته، سپس بخود او فرمود: بر این حال كه دارى ثابت باش. جوان گفت: یا رسول الله از خدا بخواه شهادت در ركابت را روزیم كند. رسولخدا (ص) براى او دعا فرمود. مدتى نگذشت كه در جنگى همراه پیغمبر بیرون رفت و بعد از 9 نفر شهید گشت و او دهمین (شهید آن جنگ) بود.
(1545)3- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِى بَصِیرٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ اسْتَقْبَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص حَارِثَةَ بْنَ مَالِكِ بْنِ النُّعْمَانِ الْأَنْصَارِیَّ فَقَالَ لَهُ كَیْفَ أَنْتَ یَا حَارِثَةَ بْنَ مَالِكٍ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مُؤْمِنٌ حَقّاً فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص لِكُلِّ شَیْ ءٍ حَقِیقَةٌ فَمَا حَقِیقَةُ قَوْلِكَ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَزَفَتْ نَفْسِى عَنِ الدُّنْیَا فَأَسْهَرَتْ لَیْلِى وَ أَظْمَأَتْ هَوَاجِرِى وَ كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَى عَرْشِ رَبِّى [وَ ]قَدْ وُضِعَ لِلْحِسَابِ وَ كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ الْجَنَّةِ یَتَزَاوَرُونَ فِى الْجَنَّةِ وَ كَأَنِّى أَسْمَعُ عُوَاءَ أَهْلِ النَّارِ فِى النَّارِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص عَبْدٌ نَوَّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ أَبْصَرْتَ فَاثْبُتْ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ ادْعُ اللَّهَ لِى أَنْ یَرْزُقَنِى الشَّهَادَةَ مَعَكَ فَقَالَ اللَّهُمَّ ارْزُقْ حَارِثَةَ الشَّهَادَةَ فَلَمْ یَلْبَثْ إِلَّا أَیَّاماً حَتَّى بَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ ص سَرِیَّةً فَبَعَثَهُ فِیهَا فَقَاتَلَ فَقُتِلَ تِسْعَةٌ أَوْ ثَمَانِیَةٌ ثُمَّ قُتِلَ
وَ فِى رِوَایَةِ الْقَاسِمِ بْنِ بُرَیْدٍ عَنْ أَبِى بَصِیرٍ قَالَ اسْتُشْهِدَ مَعَ جَعْفَرِ بْنِ أَبِى طَالِبٍ بَعْدَ تِسْعَةِ نَفَرٍ وَ كَانَ هُوَ الْعَاشِرَ
اصول كافى جلد3 صفحه: 90 روایة: 3
امام صادق (ع) فرمود: رسولخدا (ص) با حارثة بن مالك بن نعمان انصارى روبرو شد، حضرت فرمود: حارثة بن مالك! چگونه ئى؟ فرمود: یا رسول الله! مؤمن حقیقى ام. رسولخدا (ص) فرمود: هر چیزى را حقیقتى است. حقیقت گفتار تو چیست؟ گفت: یا رسول الله! بدنیا بى رغبت شده ام، شب را (براى عبادت) بیدارم و روزهاى گرم را (در اثر روزه) تشنگى میكشم و گویا عرش پروردگارم را مینگرم كه براى حساب گسترده گشته و گویا اهل بهشت را مى بینم كه در میان بهشت یكدیگر را ملاقات میكنند و گویا ناله اهل دوزخ را در میان دوزخ میشنوم.
رسولخدا(ص) فرمود: بنده ایستكه خدا دلش را نورانى فرموده، بصیرت یافتى، ثابت باش، عرضكرد: یا رسول الله! از خدا بخواه كه شهادت در ركابت را بمن روزى كند، حضرت فرمود: خدایا بحارثه شهادت روزى كن. چند روزى بیش نگذشت كه رسولخدا (ص) لشكرى براى جنگ فرستاد و حارثه را هم در آن جنگ فرستاد. او بمیدان جنگ رفت و 9 تن یا هشت تن را بكشت و سپس كشته شد.
و در روایتى كه قاسم بن برید از ابى بصیر نقل كند، گوید: همراه جعفر بن ابیطالب بود، و بعد از 9 نفر شهید شد، و او دهمین شهید بود.
4-عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّكُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ إِنَّ عَلَى كُلِّ حَقٍّ حَقِیقَةً وَ عَلَى كُلِّ صَوَابٍ نُوراً
اصول كافى جلد3 صفحه: 90 روایة:4
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: بر سر هر امر حقى حقیقتى است و بر سر هر امر درستى نورى.
شرح - مراد بحقیقت دلیل عقلى است و یا نشانه وجود خدا و یا آیات قرآن، و مقصود از نور بترتیب سه احتمال مذكور، دلیل نقلى كتاب وسنت است و یا دلائل مسائل اصول و فروع دین و یا آیات قرآن و نیز این خبر بشماره 198 با تتمه ئى گذشت.