فهرست کتاب


اصول کافی جلد سوم

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

باب: باب دیگریست از این باب

بَابٌ آخَرُ مِنْهُ
1- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ عَنْ یَحْیَى بْنِ أَبَانٍ عَنْ شِهَابٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ لَوْ عَلِمَ النَّاسُ كَیْفَ خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى هَذَا الْخَلْقَ لَمْ یَلُمْ أَحَدٌ أَحَداً فَقُلْتُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ فَكَیْفَ ذَاكَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ أَجْزَاءً بَلَغَ بِهَا تِسْعَةً وَ أَرْبَعِینَ جُزْءاً ثُمَّ جَعَلَ الْأَجْزَاءَ أَعْشَاراً فَجَعَلَ الْجُزْءَ عَشْرَةَ أَعْشَارٍ ثُمَّ قَسَمَهُ بَیْنَ الْخَلْقِ فَجَعَلَ فِى رَجُلٍ عُشْرَ جُزْءٍ وَ فِى آخَرَ عُشْرَیْ جُزْءٍ حَتَّى بَلَغَ بِهِ جُزْءاً تَامّاً وَ فِی آخَرَ جُزْءاً وَ عُشْرَ جُزْءٍ وَ آخَرَ جُزْءاً وَ عُشْرَیْ جُزْءٍ وَ آخَرَ جُزْءاً وَ ثَلَاثَةَ أَعْشَارِ جُزْءٍ حَتَّى بَلَغَ بِهِ جُزْءَیْنِ تَامَّیْنِ ثُمَّ بِحِسَابِ ذَلِكَ حَتَّى بَلَغَ بِأَرْفَعِهِمْ تِسْعَةً وَ أَرْبَعِینَ جُزْءاً فَمَنْ لَمْ یَجْعَلْ فِیهِ إِلَّا عُشْرَ جُزْءٍ لَمْ یَقْدِرْ عَلَى أَنْ یَكُونَ مِثْلَ صَاحِبِ الْعُشْرَیْنِ وَ كَذَلِكَ صَاحِبُ الْعُشْرَیْنِ لَا یَكُونُ مِثْلَ صَاحِبِ الثَّلَاثَةِ الْأَعْشَارِ وَ كَذَلِكَ مَنْ تَمَّ لَهُ جُزْءٌ لَا یَقْدِرُ عَلَى أَنْ یَكُونَ مِثْلَ صَاحِبِ الْجُزْءَیْنِ وَ لَوْ عَلِمَ النَّاسُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ هَذَا الْخَلْقَ عَلَى هَذَا لَمْ یَلُمْ أَحَدٌ أَحَداً
اصول كافى جلد3 صفحه: 73 روایة:1
شهاب گوید: شنیدم امام صادق (ع) فرمود: اگر مردم مى دانستند كه خداى تبارك و تعالى این مخلوق را چگونه آفریده، هیچكس دیگرى را سرزنش نمیكرد، عرضكردم: اصلحك الله مگر چگونه بوده است؟ فرمود:
همانا خداى تبارك و تعالى اجزائى آفرید و آنها را تا 49 جزء رسانید، سپس هر جزئى را ده بخش كرد (تا جمعاً 490 بخش شد) آنگاه آنها را میان مخلوق پخش كرد، و بمردى یكدهم جزء داد و بدیگرى دو دهم تا بیك جزء كامل رسانید و بدیگرى یك جزء و یكدهم داد و بدیگرى یك جزء دو دهم و بدیگرى یك جزء و سه دهم تا بدو جزء كامل رسانید، سپس بهمین حساب بآنها داد تا بعالیترینشان 49 جزء داد، پس كسیكه تنها یك دهم جزء دارد نمى تواند، مانند دودهم جزء دار باشد و نیز آنكه دو دهم دارد مثل صاحب سه دهم نتواند بود و نیز كسى كه یك جزء كامل دارد، نمى تواند مانند داراى دو جزء باشد، و اگر مردم میدانستند كه خداى عزّوجلّ این مخلوق را بر این وضع آفریده هیچكس دیگرى را سرزنش نمى كرد (كه چرا این مطلب دقیق را نمى فهمى یا چرا فضایل و اخلاق حسنه كسب نمى كنى).
(1525)2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَمَّادٍ الْخَزَّازِ عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ الْقَرَاطِیسِیِّ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَا عَبْدَ الْعَزِیزِ إِنَّ الْإِیمَانَ عَشْرُ دَرَجَاتٍ بِمَنْزِلَةِ السُّلَّمِ یُصْعَدُ مِنْهُ مِرْقَاةً بَعْدَ مِرْقَاةٍ فَلَا یَقُولَنَّ صَاحِبُ الِاثْنَیْنِ لِصَاحِبِ الْوَاحِدِ لَسْتَ عَلَى شَیْ ءٍ حَتَّى یَنْتَهِیَ إِلَى الْعَاشِرِ فَلَا تُسْقِطْ مَنْ هُوَ دُونَكَ فَیُسْقِطَكَ مَنْ هُوَ فَوْقَكَ وَ إِذَا رَأَیْتَ مَنْ هُوَ أَسْفَلُ مِنْكَ بِدَرَجَةٍ فَارْفَعْهُ إِلَیْكَ بِرِفْقٍ وَ لَا تَحْمِلَنَّ عَلَیْهِ مَا لَا یُطِیقُ فَتَكْسِرَهُ فَإِنَّ مَنْ كَسَرَ مُؤْمِناً فَعَلَیْهِ جَبْرُهُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 74 روایة:2
عبدالعزیر قراطیسى گوید: امام صادق (ع) بمن فرمود: اى عبدالعزیز ایمان مانند نردبانیست كه ده پله دارد و مؤمنین پله ئى را بعد از پله دیگر بالا مى روند، پس كسى كه در پله دوم است نباید بآنكه در پله اول است بگوید: تو هیچ ایمان ندارى تا برسد بدهمى (كه نباید چنین سخنى به نهمى بگوید) پس آنكه را از تو پست تر است دور نینداز كه بالاتر از تو ترا دور اندازد و چون كسى را یكدرجه پائین تر از خود دیدى، با ملایمت او را بسوى خود كشان و چیزى را هم كه طاقتش را ندارد بر او تحمیل مكن كه او را بشكنى زیرا هر كه مؤمنى را بشكند، بر او لازمست جبرانش كند.
توضیح - از مجموع این خبر و خبر سابق بدست مى آید كه خداى تبارك و تعالى بهر یك از افراد انسان، قابلیت و استعداد مخصوصى عنایت فرموده است كه ممكن نیست از آنمقدار تجاوز كند و بدرجه بالاترى كه استعدادش را ندارد برسد، ولى هر كس نسبت بمقدار استعداد و ظرفیت خدادادى خویش با فعلیت و ثبات از مادر متولد نمى شود، بلكه عطاء خداوند تنها قابلیت است و خود او باید با مجاهدت و كوشش در اكتساب استعداد، خود را بمرحله فعلیت برساند، ولى روایت ناظر بكسانى است كه با این مرحله دیگران برخورد مى كنند و در واقع بهترین روش تعلیم و تربیت است كه در چند جمله كوتاه بیان شده است.
اولا مى فرماید: اگر تو در پله دوم و دیگرى در پله اول از علوم و معارف و اخلاقست ولى استعداد ترقى بپله دوم را دارد، او را مأیوس ودل شكسته مكن و باو مگو: تو قابل نیستى، چیزى نخواهى شد و ثانیاً درصدد تعلیم و تربیت او باش و ثالثاً از او توقع نداشته باش كه در یكروز و با چند جمله بدرجه تو رسد بلكه با نرمى و ملایمت و آهسته از او دستگیرى كن تابقدر استعدادش ترقى كند و رابعاً بدان كه اگر دل مؤمنى را شكستى و او را از تحصیل معارف دلسرد كردى بر تو لازمست كه این شكست را جبران كنى و دو باره بتشویق و ترغیب او پردازى.
این بیان از نظر این بود كه مرحوم كلینى این دو روایت را از یك مورد دانسته و در یك باب ذكر فرموده است، ولى مى توان گفت كه روایت اول مربوط به استعداد و قابلیتهاى كلى افراد بشر است كه مختلف و متفاوتست، اما روایت دوم مخصوص استعداد ایمانى و درجاتى است كه هر مؤمنى مى تواند بآنها برسد، پس نباید روایت اول را در اینجا ذكر نمود، زیرا مربوط بدرجات ایمان نیست.
3- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ سَدِیرٍ قَالَ قَالَ لِى أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى مَنَازِلَ مِنْهُمْ عَلَى وَاحِدَةٍ وَ مِنْهُمْ عَلَى اثْنَتَیْنِ وَ مِنْهُمْ عَلَى ثَلَاثٍ وَ مِنْهُمْ عَلَى أَرْبَعٍ وَ مِنْهُمْ عَلَى خَمْسٍ وَ مِنْهُمْ عَلَى سِتٍّ وَ مِنْهُمْ عَلَى سَبْعٍ فَلَوْ ذَهَبْتَ تَحْمِلُ عَلَى صَاحِبِ الْوَاحِدَةِ ثِنْتَیْنِ لَمْ یَقْوَ وَ عَلَى صَاحِبِ الثِّنْتَیْنِ ثَلَاثاً لَمْ یَقْوَ وَ عَلَى صَاحِبِ الثَّلَاثِ أَرْبَعاً لَمْ یَقْوَ وَ عَلَى صَاحِبِ الْأَرْبَعِ خَمْساً لَمْ یَقْوَ وَ عَلَى صَاحِبِ الْخَمْسِ سِتّاً لَمْ یَقْوَ وَ عَلَى صَاحِبِ السِّتِّ سَبْعاً لَمْ یَقْوَ وَ عَلَى هَذِهِ الدَّرَجَاتُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 75 روایة:3
سدیر گوید: امام باقر علیه السلام بمن فرمود: مؤمنین درجات مختلفى دارند: یكى داراى یك درجه و یكى داراى دو درجه و یكى سه درجه و یكى چهار درجه و یكى پنج درجه و یكى شش درجه و یكى هفت درجه است. پس اگر بخواهى بداراى یكدرجه تحمیل دو درجه كنى نتواند و اگر بر دو درجه تحمیل سه درجه كنى نتواند و اگر بر سه درجه تحمیل چهار درجه كنى نتواند و اگر بر چهار درجه تحمیل پنج درجه كنى نتواند و اگر بر پنج درجه تحمیل شش درجه كنى نتواند و اگر بر شش درجه تحمیل هفت درجه كنى نتواند و همه درجات به همین وضع است.
4- عَنْهُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الصَّبَّاحِ بْنِ سَیَابَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَا أَنْتُمْ وَ الْبَرَاءَةَ یَبْرَأُ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ إِنَّ الْمُؤْمِنِینَ بَعْضُهُمْ أَفْضَلُ مِنْ بَعْضٍ وَ بَعْضُهُمْ أَكْثَرُ صَلَاةً مِنْ بَعْضٍ وَ بَعْضُهُمْ أَنْفَذُ بَصَراً مِنْ بَعْضٍ وَ هِیَ الدَّرَجَاتُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 76 روایة: 4
صباح بن سیابه گوید: امام صادق (ع) فرمود: شما را با بیزارى چكار كه از یكدیگر بیزارى میجویید؟ همانا مؤمنین بعضى از بعض دیگر افضلند و بعضى از بعض دیگر نمازش بیشتر است و بعضى از بعضى تیز بینیش بیشتر است و همین است درجات ایمان (كه خداى تعالى فرماید: «هم درجات عند الله» ).

باب: نسبت اسلام

بَابُ نِسْبَةِ الْإِسْلَامِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع لَأَنْسُبَنَّ الْإِسْلَامَ نِسْبَةً لَا یَنْسُبُهُ أَحَدٌ قَبْلِى وَ لَا یَنْسُبُهُ أَحَدٌ بَعْدِى إِلَّا بِمِثْلِ ذَلِكَ إِنَّ الْإِسْلَامَ هُوَ التَّسْلِیمُ وَ التَّسْلِیمَ هُوَ الْیَقِینُ وَ الْیَقِینَ هُوَ التَّصْدِیقُ وَ التَّصْدِیقَ هُوَ الْإِقْرَارُ وَ الْإِقْرَارَ هُوَ الْعَمَلُ وَ الْعَمَلَ هُوَ الْأَدَاءُ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَمْ یَأْخُذْ دِینَهُ عَنْ رَأْیِهِ وَ لَكِنْ أَتَاهُ مِنْ رَبِّهِ فَأَخَذَهُ إِنَّ الْمُؤْمِنَ یُرَى یَقِینُهُ فِى عَمَلِهِ وَ الْكَافِرَ یُرَى إِنْكَارُهُ فِى عَمَلِهِ فَوَ الَّذِى نَفْسِى بِیَدِهِ مَا عَرَفُوا أَمْرَهُمْ فَاعْتَبِرُوا إِنْكَارَ الْكَافِرِینَ وَ الْمُنَافِقِینَ بِأَعْمَالِهِمُ الْخَبِیثَةِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 76 روایة: 1
امیرالمؤمنین (ع) فرمود: نسبتى براى اسلام بیان كنم كه كسى جز من نكرده باشد و پس از من هم كسى جز بمانند من بیان نكند: همانا اسلام همان تسلیم است و تسلیم همان یقین و یقین همان تصدیق و تصدیق همان اقرار و اقرار همان عمل و عمل همان اداء، همانا مؤمن دینش را از رأیش نگرفته، بلكه از جانب پروردگارش آمده و از او گرفته است، همانا مؤمن یقینش در عملش دیده مى شود و كافر هم انكارش در عملش دیده مى شود، قسم بآنكه جانم در دست اوست كه آنها امر دین خود را نشناختند، پس شما انكار كافران و منافقان را از كردارهاى پلیدشان تشخیص دهید.
شرح - نسبت به معنى نژاد و نیاكانى است كه انسان به آنها منتسب مى شود و بمعنى مصدرى بیان كردن اجداد و نیاكان شخص و منسوب ساختن او راست به آنها، و مقصود معرفى كامل و شناساندن اسلام است با ذكر اسباب و ملزوماتش بترتیب، پس آغاز شروع وجد اعلاى اسلام اداء است، یعنى انجام دادن تكالیف و مقررات دینى و نتیجه ایكه از این انجام وظیفه گرفته مى شود، و فرزندى كه از این پدر متولد مى شود عمل نام دارد (ولى در نهج البلاغه اداء را مولود عمل قرار داده است، پس مراد به اداء پرداخت الهى و اسقاط آن است از عهده بنده)، سپس نتیجه ایكه از این دو بدست مى آید وفرزندى كه متولد مى شود اقرار نام دارد و اقرار بهمان معنى لغویش در اینجا مناسب تر است و آن ثابت كردن و پا برجانمودن است، یعنى انجام وظایف دینى سبب مى شود كه حقیقت اسلام در دل انسان مستقر و جایگزین گردد و باز این اقرار سبب مى شود كه انسان به حقیقت اسلام و بدرستى آن تصدیق كند یعنى اسلام را درست و مطابق واقع بداند و بازتصدیق موجب یقین مى گردد یعنى باور انسان بدرستى این دین، بحد اعلا و صد در صد مى رسد و مولود یقین تسلیم است، و تسلیم بمعنى گردن نهادن و مطیع و منقاد شدن در برابر اوامر و نواهى الهى و چون و چرا نكردن است. این است حقیقت معنى اسلام.
و از این بیان پیداست كه مراد باسلام در این روایت شریف معنى اخص آنست كه همان ایمان باشد، زیرا اسلام و ایمان مانند لفظ فقیر ومسكین است كه اذا اجتمعا افترقا و اذا افترقا اجتمعا و نیز از ذیل روایت پیداست كه مقصود اصلى و هدف كلى از این روایت تشویق مؤمنین و مسلمین است بعمل و اینكه اسلام حقیقتى بدون عمل صورت نپذیرد و اعمال نیك و فرخنده اسلام است كه معرف واقعى اسلام و مسلمین مى باشد، چنانكه اعمال پلید و ناشایست كفار و منافقین معرف كفر و نفاق آنها است.
2- عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ مُدْرِكِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْإِسْلَامُ عُرْیَانٌ فَلِبَاسُهُ الْحَیَاءُ وَ زِینَتُهُ الْوَقَارُ وَ مُرُوءَتُهُ الْعَمَلُ الصَّالِحُ وَ عِمَادُهُ الْوَرَعُ وَ لِكُلِّ شَیْ ءٍ أَسَاسٌ وَ أَسَاسُ الْإِسْلَامِ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ
عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ مُدْرِكِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَهُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 77 روایة:2
2- امام صادق (ع) فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: اسلام برهنه است و لباسش حیا و زینتش وقار و سنگینى است و مردانگیش عمل صالح و ستون و پایه اش پرهیزكارى است، و هر چیزى را اساس و پایه اى است و پایه اسلام محبت ما اهل بیت است.
(1530)3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی ع عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْإِسْلَامَ فَجَعَلَ لَهُ عَرْصَةً وَ جَعَلَ لَهُ نُوراً وَ جَعَلَ لَهُ حِصْناً وَ جَعَلَ لَهُ نَاصِراً فَأَمَّا عَرْصَتُهُ فَالْقُرْآنُ وَ أَمَّا نُورُهُ فَالْحِكْمَةُ وَ أَمَّا حِصْنُهُ فَالْمَعْرُوفُ وَ أَمَّا أَنْصَارُهُ فَأَنَا وَ أَهْلُ بَیْتِى وَ شِیعَتُنَا فَأَحِبُّوا أَهْلَ بَیْتِى وَ شِیعَتَهُمْ وَ أَنْصَارَهُمْ فَإِنَّهُ لَمَّا أُسْرِیَ بِی إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْیَا فَنَسَبَنِی جَبْرَئِیلُ ع لِأَهْلِ السَّمَاءِ اسْتَوْدَعَ اللَّهُ حُبِّی وَ حُبَّ أَهْلِ بَیْتِى وَ شِیعَتِهِمْ فِى قُلُوبِ الْمَلَائِكَةِ فَهُوَ عِنْدَهُمْ وَدِیعَةٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ هَبَطَ بِى إِلَى أَهْلِ الْأَرْضِ فَنَسَبَنِى إِلَى أَهْلِ الْأَرْضِ فَاسْتَوْدَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حُبِّى وَ حُبَّ أَهْلِ بَیْتِى وَ شِیعَتِهِمْ فِى قُلُوبِ مُؤْمِنِى أُمَّتِى فَمُؤْمِنُو أُمَّتِى یَحْفَظُونَ وَدِیعَتِى فِى أَهْلِ بَیْتِى إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ أَلَا فَلَوْ أَنَّ الرَّجُلَ مِنْ أُمَّتِى عَبَدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عُمُرَهُ أَیَّامَ الدُّنْیَا ثُمَّ لَقِیَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُبْغِضاً لِأَهْلِ بَیْتِی وَ شِیعَتِی مَا فَرَّجَ اللَّهُ صَدْرَهُ إِلَّا عَنِ النِّفَاقِ
اصول كافى جلد3 صفحه: 77 روایة:3
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: همانا خدا اسلام را آفرید، پس براى او میدانى ساخت و نورى قرار داد و حصارى نهاد و یاورى نیز برایش مقرر كرد. اما میدان اسلام قرآن است و اما نورش حكمت و حصارش نیكى و یاورانش من و اهل بیت و شیعیانم میباشیم. پس اهل بیتم و شیعیان و یارانشان را دوست دارید، زیرا چون مرا به آسمان دنیا عروج دادند و جبرئیل نسب و وصف مرا براى اهل آسمان بیان كرد، خدا دوستى من و دوستى خاندان و شیعیانم را در دل ملائكه سپرد و آندوستى تا روز قیامت نزد آنها سپرده است، سپس جبرئیل مرا بسوى اهل زمین فرود آورد و نسب و وصفم را براى اهل زمین بیان كرد و خداى عزوجل دوستى من و دوستى اهل بیتم و شیعیانشان را در دلهاى مؤمنین امت سپرد، پس مؤمنین امتم تا روز قیامت سپرده مرا نسبت به اهل بیتم حفظ كنند. همانا اگر مردى از امتم در تمام دوران عمرش عبادت خداى عزوجل كند ولى با حالت بغض و دشمنى اهل بیت و شیعیانم خدا را ملاقات كند خدا دلش را جز با نفاق نگشاید (یعنى چون باطن و حقیقتش را خدا آشكار كند، مردم او را منافق یعنى بى ایمان و دورو بینند).

باب:خصال مؤمن

بَابُ خِصَالِ الْمُؤْمِنِ
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ غَالِبٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ یَنْبَغِى لِلْمُؤْمِنِ أَنْ یَكُونَ فِیهِ ثَمَانِى خِصَالٍ وَقُوراً عِنْدَ الْهَزَاهِزِ صَبُوراً عِنْدَ الْبَلَاءِ شَكُوراً عِنْدَ الرَّخَاءِ قَانِعاً بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ لَا یَظْلِمُ الْأَعْدَاءَ وَ لَا یَتَحَامَلُ لِلْأَصْدِقَاءِ بَدَنُهُ مِنْهُ فِى تَعَبٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِى رَاحَةٍ إِنَّ الْعِلْمَ خَلِیلُ الْمُؤْمِنِ وَ الْحِلْمَ وَزِیرُهُ وَ الْعَقْلَ أَمِیرُ جُنُودِهِ وَ الرِّفْقَ أَخُوهُ وَ الْبِرَّ وَالِدُهُ
اصول كافى جلد3 صفحه: 78 روایة:1
امام صادق (ع) فرمود: مؤمن را سزاوار است كه داراى هشت خصلت باشد: 1- هنگام شدائد باوقار باشد، 2-هنگام بلا شكیبا باشد، 3- در فراوانى نعمت سپاسگزار باشد، 4- بآنچه خدا روزیش كرده قانع و خرسند باشد، 5- بدشمنانش ستم نكند، 6- بارش را بر دوستانش نیفكند (بخاطر دوستانش متحمل گناه نشود)، 7- بدنش از او در رنج و مشقت باشد (از بسیارى عبادت و قضاء حوائج مردم)، 8- مردم از ناحیه او در آسایش باشند، همانا علم دوست مؤمن است و بردبارى وزیرش و عقل امیر سپاهش (یعنى اعضاء و جوارحش بفرمان عقلش رفتار كنند) و مدارا برادرش و احسان پدرش باشد.
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّكُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ ع قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ الْإِیمَانُ لَهُ أَرْكَانٌ أَرْبَعَةٌ التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ وَ تَفْوِیضُ الْأَمْرِ إِلَى اللَّهِ وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّسْلِیمُ لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ
اصول كافى جلد3 صفحه: 78 روایة:2
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: ایمان چهار پایه دارد: 1- توكل بر خدا 2- واگذار كردن امر بخدا، 3- راضى بودن بقضاى خداى، 4- تسلیم بودن بامر خداى عزّوجلّ.
3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِى لَیْلَى عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّكُمْ لَا تَكُونُونَ صَالِحِینَ حَتَّى تَعْرِفُوا وَ لَا تَعْرِفُونَ حَتَّى تُصَدِّقُوا وَ لَا تُصَدِّقُونَ حَتَّى تُسَلِّمُوا أَبْوَاباً أَرْبَعَةً لَا یَصْلُحُ أَوَّلُهَا إِلَّا بِ آخِرِهَا ضَلَّ أَصْحَابُ الثَّلَاثَةِ وَ تَاهُوا تَیْهاً بَعِیداً إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا یَقْبَلُ إِلَّا الْعَمَلَ الصَّالِحَ وَ لَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ إِلَّا بِالْوَفَاءِ بِالشُّرُوطِ وَ الْعُهُودِ وَ مَنْ وَفَى اللَّهَ بِشُرُوطِهِ وَ اسْتَكْمَلَ مَا وَصَفَ فِى عَهْدِهِ نَالَ مَا عِنْدَهُ وَ اسْتَكْمَلَ وَعْدَهُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَخْبَرَ الْعِبَادَ بِطَرِیقِ الْهُدَى وَ شَرَعَ لَهُمْ فِیهَا الْمَنَارَ وَ أَخْبَرَهُمْ كَیْفَ یَسْلُكُونَ
فَقَالَ وَ إِنِّى لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى
وَ قَالَ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ فَمَنِ اتَّقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِیمَا أَمَرَهُ لَقِیَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُؤْمِناً بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ ص هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ فَاتَ قَوْمٌ وَ مَاتُوا قَبْلَ أَنْ یَهْتَدُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ أَشْرَكُوا مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ إِنَّهُ مَنْ أَتَى الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا اهْتَدَى وَ مَنْ أَخَذَ فِى غَیْرِهَا سَلَكَ طَرِیقَ الرَّدَى وَصَلَ اللَّهُ طَاعَةَ وَلِیِّ أَمْرِهِ بِطَاعَةِ رَسُولِهِ ص وَ طَاعَةَ رَسُولِهِ بِطَاعَتِهِ فَمَنْ تَرَكَ طَاعَةَ وُلَاةِ الْأَمْرِ لَمْ یُطِعِ اللَّهَ وَ لَا رَسُولَهُ وَ هُوَ الْإِقْرَارُ بِمَا نَزَلَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خُذُوا زِینَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ الْتَمِسُوا الْبُیُوتَ الَّتِى أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ فَإِنَّهُ قَدْ خَبَّرَكُمْ أَنَّهُمْ رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَ لَا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِقَامِ الصَّلَاةِ وَ إِیتَاءِ الزَّكَاةِ یَخَافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصَارُ إِنَّ اللَّهَ قَدِ اسْتَخْلَصَ الرُّسُلَ لِأَمْرِهِ ثُمَّ اسْتَخْلَصَهُمْ مُصَدِّقِینَ لِذَلِكَ فِى نُذُرِهِ فَقَالَ وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِیها نَذِیرٌ تَاهَ مَنْ جَهِلَ وَ اهْتَدَى مَنْ أَبْصَرَ وَ عَقَلَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِى فِى الصُّدُورِ وَ كَیْفَ یَهْتَدِى مَنْ لَمْ یُبْصِرْ وَ كَیْفَ یُبْصِرُ مَنْ لَمْ یُنْذَرْ اتَّبِعُوا رَسُولَ اللَّهِ ص وَ أَقِرُّوا بِمَا نَزَلَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ اتَّبِعُوا آثَارَ الْهُدَى فَإِنَّهُمْ عَلَامَاتُ الْأَمَانَةِ وَ التُّقَى وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَوْ أَنْكَرَ رَجُلٌ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ ع وَ أَقَرَّ بِمَنْ سِوَاهُ مِنَ الرُّسُلِ لَمْ یُؤْمِنْ اقْتَصُّوا الطَّرِیقَ بِالْتِمَاسِ الْمَنَارِ وَ الْتَمِسُوا مِنْ وَرَاءِ الْحُجُبِ الْ آثَارَ تَسْتَكْمِلُوا أَمْرَ دِینِكُمْ وَ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ
اصول كافى جلد3 صفحه: 79 روایة:3
امام صادق (ع) فرمود: تا معرفت نیابید صالح نشوید و تا تصدیق نكنید معرفت نیابید و تا چهار دریراكه نخستینشان جز به آخرشان اصلاح نشود نگیرید تصدیق نیابید (10) همراهان سه در گمراه گشته و در بیراهه دورى افتادند، خداى تبارك و تعالى جز عمل صالح را نپذیرد و خدا جز وفاء بشروط و پیمانها را نپذیرد، و هر كه بشروط خدا وفا كند و آنچه را كه در پیمانش شرح داده بكمال رساند، بدانچه نزد اوست برسد و وعده خدا را كامل دریافت كند.
خداى عزّوجلّ راههاى هدایت را به بندگانش خبر داده و در آن راهها برایشان چراغ برافراشته و دستور داده كه چگونه راه بپیمایند و فرموده: «همانا من آمرزنده كسى باشم كه توبه كند و ایمان آورد و عمل صالح نماید و آنگاه هدایت پذیرد، 83 سوره، 3» و فرموده: «خدا فقط از پرهیزگاران مى پذیرد» پس هر كس كه خداى عزّوجلّ را نسبت به آنچه امرش فرموده پرهیزگار باشد، همان خداى عزّوجلّ را با ایمان بآنچه محمد صلى الله علیه و آله آورده ملاقات كند.
هیهات هیهات!! كه مردمى از دست رفتند و مردند پیش از آنكه هدایت شوند و گمان كردند كه ایمان دارند، در صورتیكه ندانسته مشرك شدند، هر كس از در وارد خانه شود هدایت یافته و هر كه راه دیگر پیش گیرد طریق هلاكت سپرده است، خدا اطاعت ولى امرش را به اطاعت رسولش پیوسته و اطاعت رسولش را به اطاعت خود (آنجا كه فرمایید: اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منكم) پس هر كه اطاعت والیان امر را كنار گذارد، خدا و رسولش را هم اطاعت نكرده است و همانست اقرار بآنچه از جانب خدا آمده كه: «در هر مسجدى زیور خود را بر گیرید و بجویید خانه هایى را كه خدا اجازه فرموده بر افراشته گردند و نامش در آنها برده شود 31 سوره 7 -» همانا خدا به شما خبر داده كه آنها: «مردانى باشند كه تجارت و داد و ستد ایشانرا از یاد خدا عزّوجلّ و گزاردن نماز و دادن زكوة باز ندارد، آنها از روزى كه دلها و چشمها در آن دگرگون شود بیم دارند: 36 سوره 24 ».
همانا خدا رسولانرا ویژه امر خود ساخت و سپس آنها را با تصدیق و باور بآن درباره بیمهاى خویش برگزید و فرمود: «هیچ امتى نبوده جز اینكه بیم دهنده ئى در میان آنها بوده، 24 سوره 35» هر كه ندانست بیراهه رفت و هر كه چشم گشود و تعقل كرد هدایت یافت، همانا خداى عزّوجلّ فرماید: «نكته اینست كه: دیده ها كور نیست، بلكه دلهاى میان سینه ها كور است. 46 سوره 22» و كسیكه نمى بیند چگونه راه یابد و كسیكه بیمش نداده اند چگونه بینا باشد.
رسول خدا صلى الله علیه و آله را پیروى كنید و بآنچه از جانب خدا آمده اقرار كنید و از نشانه هاى هدایت متابعت نمایید، زیرا ایشان نشانه هاى امانت و تقوایند، و بدانید اگر كسى فقط عیسى بن مریم علیهما السلام را انكار كند و بپیغمبران غیر از او اقرار نماید، ایمان ندارد، چراغگاه را جویید و راه پیمایید و از پشت پرده ها در طلب آثار و نشانه ها باشید (یعنى اگر چه در برابر شما پرده هاى مبتدعین و مدعیان ناحق آویخته شده ولى شما در پس این پرده ها كسانى را كه قدم جاى قدم پیغمبر گذاشته اند، مى توانید پیدا كنید شما ببینید یزید و هشام و امثالشان نشان دهنده رفتار پیغمبر بودند یا حسین بن على و فرزندانش علیهم السلام) تا امر دینتان را كامل ساخته و بخداى پروردگار خویش ایمان آورده باشید.
توضیح - این روایت با اندكى تفاوت بشماره 465 در ج 1 ص 257 گذشت، عبارات دو پهلو را در اینجا بطریق دیگرش ترجمه كردیم و نیزعلاوه بر توضیح آنجا، در این جا نیز در میان هلالین توضیحاتى افزودیم.
4- عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سُلَیْمَانَ الْجَعْفَرِیِّ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا عَنْ أَبِیهِ ع قَالَ رَفَعَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص قَوْمٌ فِی بَعْضِ غَزَوَاتِهِ فَقَالَ مَنِ الْقَوْمُ فَقَالُوا مُؤْمِنُونَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ وَ مَا بَلَغَ مِنْ إِیمَانِكُمْ قَالُوا الصَّبْرُ عِنْدَ الْبَلَاءِ وَ الشُّكْرُ عِنْدَ الرَّخَاءِ وَ الرِّضَا بِالْقَضَاءِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص حُلَمَاءُ عُلَمَاءُ كَادُوا مِنَ الْفِقْهِ أَنْ یَكُونُوا أَنْبِیَاءَ إِنْ كُنْتُمْ كَمَا تَصِفُونَ فَلَا تَبْنُوا مَا لَا تَسْكُنُونَ وَ لَا تَجْمَعُوا مَا لَا تَأْكُلُونَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِى إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
اصول كافى جلد3 صفحه: 81 روایة 4
امام رضا (ع) فرمود: در یكى از جنگها جماعتى را نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله بردند فرمود: این مردم چه كسانند؟ گفتند: یا رسول الله مؤمنین اند، فرمود: ایمان شما در چه پایه است؟ گفتند بردبارى هنگام بلا و سپاسگزارى زمان نعمت و رضاى بقضاء خدا. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: اینها صفات خویشتن داران دانشمندانى است كه از كثرت دانش بپیغمبران نزدیك شده اند، اگر چنانكه گفتید هستید، پس ساختمانى را كه در آن سكونت نمى كنید نسازید و چیزى را كه نمى خورید گرد نیاورید، و از خدائیكه بسویش بازگشت مى كنید پروا نمائید.