فهرست کتاب


اصول کافی جلد اول

ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی ترجمه و شرح : حاج سید جواد مصطفوی

ائمه علیهم السلام هر گاه خواهند بدانند، بدانند

بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ علیهم السلام إِذَا شَاءُوا أَنْ یَعْلَمُوا عُلِّمُوا
1- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ غَیْرُهُ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ بَدْرِ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ أَبِی الرَّبِیعِ الشَّامِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ یَعْلَمَ عُلِّمَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 382 روایة: 1
1- امام صادق علیه السلام فرمود: امام هرگاه خواهد بداند، بداند.
2- أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ بَدْرِ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ أَبِی الرَّبِیعِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ یَعْلَمَ أُعْلِمَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 382 روایة: 2
2- و فرمود: امام هر گاه خواهد بداند، بوى اعلام شود.
3- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مُوسَى عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِیدٍ الْمَدَائِنِیِّ عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ الْمَدَائِنِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِذَا أَرَادَ الْإِمَامُ أَنْ یَعْلَمَ شَیْئاً أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِكَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 383 روایة: 3
3- و فرمود: هر گاه امام بخواهد چیزى را بداند، خدا آن را (به وسیله الهام یا روح القدس) به وى اعلام كند.

ائمه علیه السلام باختیار خود مى میرند و زمانش را مى دانند

بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ علیهم السلام یَعْلَمُونَ مَتَى یَمُوتُونَ وَ أَنَّهُمْ لَا یَمُوتُونَ إِلَّا بِاخْتِیَارٍ مِنْهُمْ
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ سَمَاعَةَ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْبَطَلِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَیُّ إِمَامٍ لَا یَعْلَمُ مَا یُصِیبُهُ وَ إِلَى مَا یَصِیرُ فَلَیْسَ ذَلِكَ بِحُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 383 روایة: 1
1- امام صادق علیه السلام فرمود: هر امامى كه نداند چه به سرش مى آید (از خیر و شر و بلا و عافیت) و به سوى چه مى رود (از مرگ و شهادت) او حجت خدا بر خلقش نیست.
2- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ بَشَّارٍ قَالَ حَدَّثَنِی شَیْخٌ مِنْ أَهْلِ قَطِیعَةِ الرَّبِیعِ مِنَ الْعَامَّةِ بِبَغْدَادَ مِمَّنْ كَانَ یُنْقَلُ عَنْهُ قَالَ قَالَ لِی قَدْ رَأَیْتُ بَعْضَ مَنْ یَقُولُونَ بِفَضْلِهِ مِنْ أَهْلِ هَذَا الْبَیْتِ فَمَا رَأَیْتُ مِثْلَهُ قَطُّ فِی فَضْلِهِ وَ نُسُكِهِ فَقُلْتُ لَهُ مَنْ وَ كَیْفَ رَأَیْتَهُ قَالَ جُمِعْنَا أَیَّامَ السِّنْدِیِّ بْنِ شَاهَكَ ثَمَانِینَ رَجُلًا مِنَ الْوُجُوهِ الْمَنْسُوبِینَ إِلَى الْخَیْرِ فَأُدْخِلْنَا عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع فَقَالَ لَنَا السِّنْدِیُّ یَا هَؤُلَاءِ انْظُرُوا إِلَى هَذَا الرَّجُلِ هَلْ حَدَثَ بِهِ حَدَثٌ فَإِنَّ النَّاسَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُ قَدْ فُعِلَ بِهِ وَ یُكْثِرُونَ فِی ذَلِكَ وَ هَذَا مَنْزِلُهُ وَ فِرَاشُهُ مُوَسَّعٌ عَلَیْهِ غَیْرُ مُضَیَّقٍ وَ لَمْ یُرِدْ بِهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ سُوءاً وَ إِنَّمَا یَنْتَظِرُ بِهِ أَنْ یَقْدَمَ فَیُنَاظِرَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ هَذَا هُوَ صَحِیحٌ مُوَسَّعٌ عَلَیْهِ فِی جَمِیعِ أُمُورِهِ فَسَلُوهُ قَالَ وَ نَحْنُ لَیْسَ لَنَا هَمٌّ إِلَّا النَّظَرُ إِلَى الرَّجُلِ وَ إِلَى فَضْلِهِ وَ سَمْتِهِ فَقَالَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع أَمَّا مَا ذَكَرَ مِنَ التَّوْسِعَةِ وَ مَا أَشْبَهَهَا فَهُوَ عَلَى مَا ذَكَرَ غَیْرَ أَنِّی أُخْبِرُكُمْ أَیُّهَا النَّفَرُ أَنِّی قَدْ سُقِیتُ السَّمَّ فِی سَبْعِ تَمَرَاتٍ وَ أَنَا غَداً أَخْضَرُّ وَ بَعْدَ غَدٍ أَمُوتُ قَالَ فَنَظَرْتُ إِلَى السِّنْدِیِّ بْنِ شَاهَكَ یَضْطَرِبُ وَ یَرْتَعِدُ مِثْلَ السَّعَفَةِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 383 روایة: 2
2- ابن بشار گوید: شیخى سنى از اهل قطیعةالربیع بغداد كه از او روایت نقل مى شد، به من گفت: من یكى از این خاندان (امامان شیعه) را كه فضیلتش زبانزد مردم بود، دیدم كه در فضیلت و عبادت مانند او هرگز ندیده بودم گفتم: او كه بود و حالش را چگونه دیدى؟ گفت: در ایام زندانبانى سندى بن شاهك، ما را كه هشتاد تن از آبرومندان و نیكوكاران نزد مردم بودیم، جمع كرد، و به حضور موسى بن جعفر علیهما السلام برد (زمانى كه مسمومش كرد، و هنوز اثر زهر در بدن مباركش هویدا نگشته بود) سندى به ما گفت: به این مرد نگاه كنید و ببینید: آیا نسبت به او پیشآمدى رخ داده است؟ زیرا مردم گمان مى كنند كه چنین شده و این سخن را بسیار مى گویند، این است منزل و استراحتگاه او كه در كمال وسعت و بدون سختى و فشار است، امیرالمؤمنین (هارون) نسبت باو سوء قصدى ندارد و فقط باین انتظار است كه امیرالمؤمنین از سفر بر گردد و با او مناظره و مباحثه كند، او را مى بیند كه صحیح و سالم و از همه در وسعت است، شما از خود او بپرسید.
شیخ سنى گوید: (منظره امام بقدرى ما را جذب كرده بود كه بسخن سندى توجهى نداشتیم) و هدفى جز دیدار او و نظر بفضل و هیئت جذاب او نداشتیم، لذا موسى بن جعفر علیهما السلام خودش فرمود: اما راجع به توسعه زندگى و مانند آن آنچه میگوید، چنانست كه مى گوید، ولى من بشما جمعیت خبر میدهم كه در هفت دانه خرما بمن زهر داده اند و فردا رنگ من سبز مى شود و پس فردا مى میرم.
شیخ سنى گوید: من بسندى بن شاهك نگاه كردم، دیدم او مضطرب شد و مثل شاخه خرما مى لرزید.
3- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَخِی عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ أَنَّهُ أَتَى عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ ع لَیْلَةً قُبِضَ فِیهَا بِشَرَابٍ فَقَالَ یَا أَبَتِ اشْرَبْ هَذَا فَقَالَ یَا بُنَیَّ إِنَّ هَذِهِ اللَّیْلَةُ الَّتِی أُقْبَضُ فِیهَا وَ هِیَ اللَّیْلَةُ الَّتِی قُبِضَ فِیهَا رَسُولُ اللَّهِ ص
اصول كافى جلد 1 صفحه: 384 روایة 3
3- امام جعفر صادق علیه السلام از پدرش نقل مى فرماید كه: در شب وفات على بن الحسین علیهم السلام برایش شربتى برد و گفت: اى پدر، این شربت را بنوش، او فرمود: پسرجان امشب من قبض روح مى شوم و رسول خدا صلى الله علیه و آله هم در همین شب قبض روح شد. (یعنى در همین شب از لحاظ ماه و یا لحاظ هفته و در هر صورت اینقول خلاف مشهور است.)
4- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ قُلْتُ لِلرِّضَا ع إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع قَدْ عَرَفَ قَاتِلَهُ وَ اللَّیْلَةَ الَّتِی یُقْتَلُ فِیهَا وَ الْمَوْضِعَ الَّذِی یُقْتَلُ فِیهِ وَ قَوْلُهُ لَمَّا سَمِعَ صِیَاحَ الْإِوَزِّ فِی الدَّارِ صَوَائِحُ تَتْبَعُهَا نَوَائِحُ وَ قَوْلُ أُمِّ كُلْثُومٍ لَوْ صَلَّیْتَ اللَّیْلَةَ دَاخِلَ الدَّارِ وَ أَمَرْتَ غَیْرَكَ یُصَلِّی بِالنَّاسِ فَأَبَى عَلَیْهَا وَ كَثُرَ دُخُولُهُ وَ خُرُوجُهُ تِلْكَ اللَّیْلَةَ بِلَا سِلَاحٍ وَ قَدْ عَرَفَ ع أَنَّ ابْنَ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اللَّهُ قَاتِلُهُ بِالسَّیْفِ كَانَ هَذَا مِمَّا لَمْ یَجُزْ تَعَرُّضُهُ فَقَالَ ذَلِكَ كَانَ وَ لَكِنَّهُ خُیِّرَ فِی تِلْكَ اللَّیْلَةِ لِتَمْضِیَ مَقَادِیرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 384 روایة: 4
4- حسن بن جهم گوید: بحضرت رضا علیه السلام عرض كردم: همانا امیرالمؤمنین علیه السلام قاتل خود را شناخته بود و میدانست كه در چه شبى و در چه مكانى كشته مى شود، و چون نعره مرغابیان را در خانه شنید خودش فرمود: «اینها نعره زنانى هستند كه نوحه گرانى پشت سر دارند» و چون ام كلثوم باو عرض كرد: «كاش امشب در خانه نماز به خوانى و براى نماز جماعت دیگرى را بفرستى» از او نپذیرفت و در آنشب بدون اسلحه در رفت و آمد بود، در صورتى كه مى دانست ابن ملجم لعنة الله او را با شمشیر مى كشد و اقدام بچنین كارى جایز نیست.
امام فرمود: آنچه گفتى درست است ولى خودش اختیار فرمود كه در آنشب مقدرات خداى عزوجل اجرا شود.
توضیح - در باره كلمه «خیر» كه در جمله اخیر روایت بیان شده است، مرحوم مجلسى (ره) دو نسخه بدل ذكر مى كند: 1- حیر 2- حین. بنابر اول معنى جمله اینست:
ولى حضرت در آنشب فراموش كرد و غفلت نمود، تا مقدرات خدا اجرا شود. و بنابر نسخه دوم: ولى آنحضرت در آنشب معین شده بود، تا مقدرات خداى عزوجل اجرا شود. و خود مجلسى (ره) نسخه اول را قبول نمى كند زیرا مخالف با روایات دیگر است ولى نسخه دوم را واضحتر و روشنتر از همه مى داند و سپس توضیح مى دهد كه:
اصل اشكال و اعتراض در اینجا اینست كه: حفظ نفس بحكم عقل و شرع واجبست و جایز نیست كه انسان خود را بهلاكت اندازد، پس چرا على علیه السلام آنشب بمسجد رفت، آنگاه در مقام جواب مى فرماید: و چه خوب مى فرماید.
كسى كه مقدرات خدا و علل اسباب آنها را نمى داند، مى تواند از آنها دورى و اجتناب ورزد و به اجتناب مكلف شود، اما كسى كه بجمیع حوادث و پیش آمدها عالم است، چگونه ممكن است او را باجتناب و دورى از آن مكلف نمود. اگر چنین تكلیفى ممكن باشد، لازم آید كه هیچ یك از مقدرات نسبت باو واقع نشود،پس امامان ما علیه السلام بجمیع حوادث و بلاهائى كه بر آنها واقع مى شود عالمند و تكلیف هم ندارند كه طبق این علم عمل كنند و از آن بلاها اجتناب و دورى ورزند، چنانكه پیغمبر و امیر المؤمنین صلى الله علیهما منافقین را مى شناختند و از عقاید فاسد آنها آگاه بودند، ولى مكلف نبودند كه از آنها دوى كنند و با آنها معاشرت و ازدواج ننمایند یا آنها را بكشند و یا طرد كنند تا زمانى كه عمل موجب قتل و طرد از آنها مشاهده نشود.
همچنین امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با آنكه مى دانست كه در ظاهر بر معاویه ظفر نمى كند و مى دانست كه معاویه پس از وى خلافت مى كند، ولى از جنگیدن با او كوتاهى نفرمود، بلكه نهایت كوشش را بكار برد تا شهید گشت و خود آنحضرت خبر میداد كه من كشته مى شوم و پس از من معاویه بر شیعیانم تسلط پیدا مى كند و همچنین امام حسین علیه السلام مى دانست كه اهل عراق با او پیمان شكنى مى كنند و خود او با اولاد و اصحابش كشته مى شود و بارها از این مطلب خبر مى داد ولى از جانب خداوند متعال مكلف نبود كه به عراق نرود و جان خود را حفظ كند.
سپس مجلسى علیه الرحمه از محقق سدید مرحوم شیخ مفید قدس الله روحه نقل مى كند كه ایشان هم در جواب مسائل عكبریه از این اشكال جواب داده اند كه در مذهب ما این مطلب مورد اتفاق نیست كه امام علیه السلام تمام حوادث و وقایعى كه پیش آمد مى كند با تفضیل و تشخیص مى داند (چنانچه در حدیث 659 راجع به پنهان شدن كنیز امام صادق علیه السلام بیان كردیم) بلكه آنچه مورد اتفاق شیعه مى باشد این است كه: هر قضیه و حادثه اى كه در روى زمین رخ دهد، امام علیه السلام حكم آن را مى داند و سپس مى گوید: و اگر هم روایتى باشد كه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه قتل و شهادت خود را به تفضیل مى دانست مى گوئیم: آنحضرت مأمور بتسلیم و صبر بر شهادت بود، تا بدرجات بلندى كه جز وسیله شهادت به آن نتوان رسید نائل آید، و سپس نسبت بامام حسن و امام حسین علیهما السلام نزدیك بهمین بیان را مى فرماید و در حدیث 675 راجع باین مطلب توضیح بیشترى داده مى شود.
آنگاه مرحوم مجلسى از علامه حلى طیب الله تربته پاسخ این اشكال را بهمین مضمون نقل مى كند و خلاصه اش این است كه تكلیف امام غیر از تكلیف ما مى باشد و رواست كه امام علیه السلام با آنكه مى دانست در آنشب كشته مى شود، جان خود را در راه خدا بذل كرده باشد، چنانچه بر سرباز جبهه جهاد لازمست پایدارى ورزد اگر چه كشته شود.
آنچه بنظر ما مى رسد: كلام این بزرگان در نهایت متانت و استحكامست و احتمالى را كه شیخ مفید در باره علم امام فرمود، سزاوار است مورد دقت و مطالعه قرار گیرد، زیرا وقتى چنین عالم بزرگى احتمال عدم تعمیم علم امام را نسبت بتمام وقایع و حوادث بدهد، ما حق نداریم كه دایه دلسوزتر از مادر شده و شمول علم امام را به تمام وقایع و حوادث مورد اتفاق شیعه بدانیم.
آنچه در اینجا مادر بچه مرده را مى خنداند این است كه: مترجم معاصر ما قلم بدست گرفته و به تمام این بزرگان و مایه هاى افتخار شیعه تاخت و تاز كرده است او مى نویسد: چرا كلمات آنها بر اساس احتمالات و امكان پى ریزى شده و علم قطعى در موضوع نداشته و روشن نبوده اند، چرا اصول مسلمه مذهب را انكار كرده و در برابر اجماع مدعى اجماع شده اند كه اگر تحلیل و تجزیه شود نتیجه مى دهد اجماع شیعه را بر نادانى امام نعوذ بالله و بالاخره این مترجم پر مدعى كه كلام شیخ مفید را نفهمیده و در نتیجه چنان جسارت بزرگى بمفخر شیعه كرده است، همان جوابى را كه ایشان و علامه حلى و مجلسى قدس الله اسرارهم بعبارات مختلف بیان فرموده اند، بتعبیر دیگرى باتفصیلات زائد ذكر نموده است.
من نمى دانم اگر در اجماع شیعه مانند شیخ مفید و علامه نباشد. آن اجماع از چه اشخاصى تركیب و تشكیل مى شود و اما راجع باحتمالات و امكان، ما در مقدمه این كتاب توضیح مفصلى بیان كردیم.
5- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ غَضِبَ عَلَى الشِّیعَةِ فَخَیَّرَنِی نَفْسِی أَوْ هُمْ فَوَقَیْتُهُمْ وَ اللَّهِ بِنَفْسِی
اصول كافى جلد 1 صفحه: 386 روایة 5
5- موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: خداى عزوجل بر شیعه غضب كرد، پس مرا مخیر ساخت كه یا من و یا آنها فدا شویم، بخدا من با دادن جان خودم ایشان را حفظ كردم.
شرح :
علامه مجلسى ره گوید: غضب خدا بر شیعه یا براى این بود كه ایشان تقیه را از دست دادند و امامت آنحضرت را فاش كردند: پس خلیفه وقت هارون الرشید چاره ئى نداشت، جز اینكه یا شیعیان را تعقیب كند و بكشد و یا آنحضرت را زندانى و مسموم كند، و حضرتش سلامت شیعه را به قیمت جان خود خرید. یا آنكه علت غضب خدا این بود كه شیعیان از آنحضرت اطاعت و انقیاد نكردند تا هارونیان بر آنها مسلط شدند، خدایتعالى آنحضرت را مخیر ساخت كه یا جنگ كند و جماعتى از شیعه را بكشتن دهد و یا گوشه گیرى كند و تن بزندان و شهادت دهد.
6- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ مُسَافِرٍ أَنَّ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ لَهُ یَا مُسَافِرُ هَذَا الْقَنَاةُ فِیهَا حِیتَانٌ قَالَ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ إِنِّی رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص الْبَارِحَةَ وَ هُوَ یَقُولُ یَا عَلِیُّ مَا عِنْدَنَا خَیْرٌ لَكَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 387 روایة 6
6- مسافر گوید؛ حضرت ابوالحسن امام رضا علیه السلام بمن فرمود: اى مسافر در این كاریز ماهیانى هست؟ عرض كردم: آرى قربانت گردم. فرمود: من دیشب رسولخدا را در خواب دیدم، فرمود: اى على آنچه نزد ماست براى تو بهتر است (و این جمله خبر از وفات آنحضرت بود و موضوع ماهیان كاریز براى اینست كه خواب دیدن پیغمبر نزد آنحضرت مشاهد و محسوس است مانند دیدن مسافر ماهیان را).
(670) 7- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِی خَدِیجَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِی فِی الْیَوْمِ الَّذِی قُبِضَ فِیهِ فَأَوْصَانِی بِأَشْیَاءَ فِی غُسْلِهِ وَ فِی كَفْنِهِ وَ فِی دُخُولِهِ قَبْرَهُ فَقُلْتُ یَا أَبَاهْ وَ اللَّهِ مَا رَأَیْتُكَ مُنْذُ اشْتَكَیْتَ أَحْسَنَ مِنْكَ الْیَوْمَ مَا رَأَیْتُ عَلَیْكَ أَثَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ یَا بُنَیَّ أَ مَا سَمِعْتَ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ ع یُنَادِی مِنْ وَرَاءِ الْجِدَارِ یَا مُحَمَّدُ تَعَالَ عَجِّلْ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 387 روایة: 7
7- امام صادق علیه السلام فرمود: روزى كه پدرم وفات كرد، من در حضورش بودم، درباره غسل و كفن و داخل كردن قبرش بمن سفارشهائى مى كرد. من گفتم: اى پدر: از آغاز بیماریت ترا مثل امروز نیكو حال ندیده ام، من نشانه مرگ بر شما نمى بینم، فرمود: پسرجان مگر نشنیدى كه على بن الحسین علیه السلام از پشت دیوار فریاد كرد: اى محمد بیا و بشتاب.
8- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ أَعْیَنَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى النَّصْرَ عَلَى الْحُسَیْنِ ع حَتَّى كَانَ مَا بَیْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ خُیِّرَ النَّصْرَ أَوْ لِقَاءَ اللَّهِ فَاخْتَارَ لِقَاءَ اللَّهِ تَعَالَى
اصول كافى جلد 1 صفحه: 387 روایة: 8
8- امام باقر علیه السلام فرمود: خداى تعالى نصرت خود را بر امام حسین علیه السلام فرود آورد تا آنجا كه میان آسمان و زمین قرار گرفت (و نزدیك شد كه او را بر كوفیان پیروزى دهد) سپس او را مخیر ساخت كه او یا پیروزى و یا ملاقات خدا را انتخاب كند، آنحضرت ملاقات خداى تعالى را اختیار كرد.

ائمه علیهم السلام آنچه واقع شده و مى شود میدانند و چیزى از ایشان نهان نیست.

بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ علیهم السلام یَعْلَمُونَ عِلْمَ مَا كَانَ وَ مَا یَكُونُ وَ أَنَّهُ لَا یَخْفَى عَلَیْهِمُ الشَّیْ ءُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ
1- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ سَیْفٍ التَّمَّارِ قَالَ كُنَّا مَعَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع جَمَاعَةً مِنَ الشِّیعَةِ فِی الْحِجْرِ فَقَالَ عَلَیْنَا عَیْنٌ فَالْتَفَتْنَا یَمْنَةً وَ یَسْرَةً فَلَمْ نَرَ أَحَداً فَقُلْنَا لَیْسَ عَلَیْنَا عَیْنٌ فَقَالَ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ وَ رَبِّ الْبَنِیَّةِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لَوْ كُنْتُ بَیْنَ مُوسَى وَ الْخَضِرِ لَأَخْبَرْتُهُمَا أَنِّی أَعْلَمُ مِنْهُمَا وَ لَأَنْبَأْتُهُمَا بِمَا لَیْسَ فِی أَیْدِیهِمَا لِأَنَّ مُوسَى وَ الْخَضِرَ ع أُعْطِیَا عِلْمَ مَا كَانَ وَ لَمْ یُعْطَیَا عِلْمَ مَا یَكُونُ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ وَ قَدْ وَرِثْنَاهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وِرَاثَةً
اصول كافى جلد 1 صفحه: 388 روایة: 1
1- سیف تمار (خرما فروش) گوید: با جماعتى از شیعیان در حجر اسمعیل خدمت امام صادق علیه السلام بودیم، حضرت فرمود: آیا جاسوسى مراقب ماست؟ ما براست و چپ نگاه كردیم و كسى را ندیدیم، عرض كردیم، بر سر ما جاسوسى نیست، حضرت سه مرتبه فرمود: بپروردگار این كعبه بپروردگار این ساختمان، اگر من با موسى و خضر مى بودم به آنها خبر مى دادم كه من از آنها داناترم و چیزى را كه نزد آنها نبود بایشان گزارش می دادم زیرا بموسی و خضر علیهماالسلام علم آنچه گذشته و واقع شده عطا شده بود، ولى علم آنچه تا روز قیامت واقع مى شود، عطا نشده بود، لیكن ما از راه وراثت آن علم را از رسول خدا صلى الله علیه و آله بدست آورده ایم.
شرح :
مجلسى ره گوید: اگر اشكال شود كه چگونه امام كه از گذشته و آینده اطلاع دارد درباره جاسوس از اصحابش مى پرسد، جواب گوئیم كه در سابق گفتیم كه امام مكلف نیست كه بچنین علمى عمل كند و باید در ظاهر طبق تقیه رفتار كند و یا آنكه امام براى اطلاع از بعضى مطالب محتاج بمراجعه كتب و یا توجه بعالم قدس است.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ یُونُسَ بْنِ یَعْقُوبَ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ وَ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا مِنْهُمْ عَبْدُ الْأَعْلَى وَ أَبُو عُبَیْدَةَ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بِشْرٍ الْخَثْعَمِیُّ سَمِعُوا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ إِنِّی لَأَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مَا فِی الْجَنَّةِ وَ أَعْلَمُ مَا فِی النَّارِ وَ أَعْلَمُ مَا كَانَ وَ مَا یَكُونُ قَالَ ثُمَّ مَكَثَ هُنَیْئَةً فَرَأَى أَنَّ ذَلِكَ كَبُرَ عَلَى مَنْ سَمِعَهُ مِنْهُ فَقَالَ عَلِمْتُ ذَلِكَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ فِیهِ تِبْیَانُ كُلِّ شَیْ ءٍ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 388 روایة: 2
2- جماعتى از اصحاب كه عبدالاعلى و ابوعبیدة و عبدالله بن بشر خثعمى از آن جمله بودند، از امام صادق علیه السلام شنیدند كه فرمود: من آنچه در آسمانها و زمین است مى دانم و آنچه در بهشت و دوزخست مى دانم و گذشته و آینده را مى دانم، سپس اندكى تأمل كرد و دید این سخن بر شنوندگان گران آمد، لذا فرمود: من این مطالب را از كتاب خداى عزوجل مى دانم. خداى عزوجل مى فرماید «بیان هر چیز در قرآنست» (آیه شریفه در سوره نحل باین صورتست: تبیاناً لكل شئى» پس فرمایش امام علیه السلام یا بطریق نقل بمعنى و یا قرائت مختص بائمه است.

3- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِیمِ عَنْ جَمَاعَةَ بْنِ سَعْدٍ الْخَثْعَمِیِّ أَنَّهُ قَالَ كَانَ الْمُفَضَّلُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ الْمُفَضَّلُ جُعِلْتُ فِدَاكَ یَفْرِضُ اللَّهُ طَاعَةَ عَبْدٍ عَلَى الْعِبَادِ وَ یَحْجُبُ عَنْهُ خَبَرَ السَّمَاءِ قَالَ لَا اللَّهُ أَكْرَمُ وَ أَرْحَمُ وَ أَرْأَفُ بِعِبَادِهِ مِنْ أَنْ یَفْرِضَ طَاعَةَ عَبْدٍ عَلَى الْعِبَادِ ثُمَّ یَحْجُبَ عَنْهُ خَبَرَ السَّمَاءِ صَبَاحاً وَ مَسَاءً
اصول كافى جلد 1 صفحه: 389 روایة: 3
3- مفضل بامام صادق علیه السلام عرض كرد: قربانت گردم، ممكن است خدا اطاعت شخصى را بر بندگانش واجب سازد و خبر آسمان را از او پوشیده دارد؟ فرمود: نه، خدا بزرگوارتر و مهربانتر و مشفق تر از آنست كه اطاعت شخصى را بر بندگانش واجب كند و سپس خبر آسمان را در هر صبح و شام از او پوشیده دارد. (پس در هر صبح و شام از اخبار آسمانى بطریق الهام و تحدیث بامام افاضه مى شود).
4- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ ضُرَیْسٍ الْكُنَاسِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ وَ عِنْدَهُ أُنَاسٌ مِنْ أَصْحَابِهِ عَجِبْتُ مِنْ قَوْمٍ یَتَوَلَّوْنَا وَ یَجْعَلُونَا أَئِمَّةً وَ یَصِفُونَ أَنَّ طَاعَتَنَا مُفْتَرَضَةٌ عَلَیْهِمْ كَطَاعَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص ثُمَّ یَكْسِرُونَ حُجَّتَهُمْ وَ یَخْصِمُونَ أَنْفُسَهُمْ بِضَعْفِ قُلُوبِهِمْ فَیَنْقُصُونَا حَقَّنَا وَ یَعِیبُونَ ذَلِكَ عَلَى مَنْ أَعْطَاهُ اللَّهُ بُرْهَانَ حَقِّ مَعْرِفَتِنَا وَ التَّسْلِیمَ لِأَمْرِنَا أَ تَرَوْنَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى افْتَرَضَ طَاعَةَ أَوْلِیَائِهِ عَلَى عِبَادِهِ ثُمَّ یُخْفِی عَنْهُمْ أَخْبَارَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ یَقْطَعُ عَنْهُمْ مَوَادَّ الْعِلْمِ فِیمَا یَرِدُ عَلَیْهِمْ مِمَّا فِیهِ قِوَامُ دِینِهِمْ فَقَالَ لَهُ حُمْرَانُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَ رَأَیْتَ مَا كَانَ مِنْ أَمْرِ قِیَامِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ ع وَ خُرُوجِهِمْ وَ قِیَامِهِمْ بِدِینِ اللَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ وَ مَا أُصِیبُوا مِنْ قَتْلِ الطَّوَاغِیتِ إِیَّاهُمْ وَ الظَّفَرِ بِهِمْ حَتَّى قُتِلُوا وَ غُلِبُوا فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع یَا حُمْرَانُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ كَانَ قَدَّرَ ذَلِكَ عَلَیْهِمْ وَ قَضَاهُ وَ أَمْضَاهُ وَ حَتَمَهُ عَلَى سَبِیلِ الِاخْتِیَارِ ثُمَّ أَجْرَاهُ فَبِتَقَدُّمِ عِلْمٍ إِلَیْهِمْ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص قَامَ عَلِیٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ ع وَ بِعِلْمٍ صَمَتَ مَنْ صَمَتَ مِنَّا وَ لَوْ أَنَّهُمْ یَا حُمْرَانُ حَیْثُ نَزَلَ بِهِمْ مَا نَزَلَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِظْهَارِ الطَّوَاغِیتِ عَلَیْهِمْ سَأَلُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یَدْفَعَ عَنْهُمْ ذَلِكَ وَ أَلَحُّوا عَلَیْهِ فِی طَلَبِ إِزَالَةِ مُلْكِ الطَّوَاغِیتِ وَ ذَهَابِ مُلْكِهِمْ إِذاً لَأَجَابَهُمْ وَ دَفَعَ ذَلِكَ عَنْهُمْ ثُمَّ كَانَ انْقِضَاءُ مُدَّةِ الطَّوَاغِیتِ وَ ذَهَابُ مُلْكِهِمْ أَسْرَعَ مِنْ سِلْكٍ مَنْظُومٍ انْقَطَعَ فَتَبَدَّدَ وَ مَا كَانَ ذَلِكَ الَّذِی أَصَابَهُمْ یَا حُمْرَانُ لِذَنْبٍ اقْتَرَفُوهُ وَ لَا لِعُقُوبَةِ مَعْصِیَةٍ خَالَفُوا اللَّهَ فِیهَا وَ لَكِنْ لِمَنَازِلَ وَ كَرَامَةٍ مِنَ اللَّهِ أَرَادَ أَنْ یَبْلُغُوهَا فَلَا تَذْهَبَنَّ بِكَ الْمَذَاهِبُ فِیهِمْ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 389 روایة: 4
4- ضریس كناسى گوید: در حالى كه جمعى از اصحاب خدمت امام باقر(ع) بودند، شنیدم كه آنحضرت مى فرمود: من در شگفتم از مردمى كه از ما پیروى مى كنند و ما را پیشواى خود مى دانند و مى گویند اطاعت ما چون اطاعت رسولخدا صلى الله علیه و آله واجب است، با وجود این دلیل و حجت خود را مى شكنند و با ضعف قلبى كه از خود نشان دهند خود را مغلوب كنند و حق ما را كاهش دهند و بر كسیكه خدایش برهان حق معرفت و گردن نهادن بامر ما را عطا فرموده خرده گیرى كنند، شما مى پذیرید كه خداى تبارك و تعالى اطاعت اولیائش را بر بندگانش واجب كند و سپس اخبار آسمانها و زمین را از ایشان پوشیده دارد و اصول علم را نسبت بسؤالاتى كه از ایشان مى شود و قوام دین ایشانست از آنها قطع كند.
شرح :
مقصود از این جملات، توبیخ و سرزنش شیعیانى است كه گویند امام اخبار آسمانها و زمین را نمى داند و از لحاظ علم مانند یكى از افراد بشر است. امام علیه السلام صریح و روشن باین شیعیان مى فهماند كه شما با این عقیده خود را در برابر اهل سنت مغلوب مى كنید زیرا آنها مى گویند: امام شما هم از لحاظ علم و دانش مانند امام ماست. اى شیعیان ضعیف و سست دل! چرا مقام ما را مى كاهید و حجت خود را خرد مى كنید؟! مگر ممكن است خدا شخصى را پیشواى دین مردم قرار دهد كه از جواب سؤالات مختلف ایشان عاجز بماند. ما در صفحه 303-300 راجع باین موضوع توضیح بیشترى داده ایم.
چقدر مایه تأسف و تأثر است كه اقیانوس علمى با آب شیرین و گوارایش در كنار مردمى جاهل و فقیر و تشنه قرار گیرد و با كمال صفا و صمیمیت سرشارى و گوارائى آب خود را به آنها تذكر دهد و آن تشنگان بیچاره بجاى اینكه در طریق استفاده از آن اقیانوس با یكدیگر مسابقه گذارند و جانبازى كنند، چشم روى هم گذاشته و بگویند تو گودال آبى بیش نیستى.
آفرین و صدها هزار آفرین بر روشندلان بیدارى چون زراره و ابو بصیر و ابن مسلم كه چشم باز كردند و تا اندازه اى بعظمت آن اقیانوس پى بردند و قطراتى از آن بر گرفتند كه تا روز قیامت تشنه دلانرا سیراب كند و به آنها نشاط و خرمى دهد.
دنباله حدیث - حمران عرض كرد قربانت گردم، پس بفرمائید: موضوع قیام على بن ابیطالب و امام حسن و امام حسین علیه السلام چگونه شد كه ایشان براى یارى دین خداى عز ذكره خروج و قیام كردند و چه بلاها از طغیانگران سركش دیدند و بالاخره هم بر ایشان غلبه كردند و امامان كشته و مغلوب شدند.
امام باقر(ع) فرمود: اى حمران خداى تبارك و تعالى آن مصیبات را براى ایشان مقدر فرموده و از مرحله قضا و امضا و حتم گذرانیده و در اختیار خود آنها گذاشته بود و پس از آنكه خود آنها آن مصیبات را اختیار كردند، خدا هم آنرا بمرحله اجرا گذاشت، پس على و حسن و حسین علیه السلام با خبرى كه قبلا از پیغمبر صلى الله علیه و آله شنیده بودند و مى دانستند، قیام كردند و هر كس از ما هم كه سكوت كند، سكوتش از روى علم و بصیرت است:
اى حمران! اگر ایشان در زمان گرفتارى و غلبه طغیانگران از خداى عزوجل جداً بخواهند كه سلطنت طغیانگران را زایل كند و دولتشان را نابود سازد، خدا اجابت مى كند و آن گرفتارى را از ایشان برمى دارد و پس از آن سرآمدن مدت طغیانگران و نابودى سلطنتشان از پاره شدن و از هم پاشیدن یك گلوبند برشته كشیده زودتر انجام مى گیرد.
اى حمران بلاهائى كه به آنها میرسد، بواسطه گناهى كه از آنها سر زده و یا براى عقوبت نافرمانى خدا نمى باشد، بلكه براى درجات و كرامتى است كه خدا خواسته بدان نائل آیند، نسبت بایشان گمانهاى دیگر مبر.
5- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع بِمِنًى عَنْ خَمْسِمِائَةِ حَرْفٍ مِنَ الْكَلَامِ فَأَقْبَلْتُ أَقُولُ یَقُولُونَ كَذَا وَ كَذَا قَالَ فَیَقُولُ قُلْ كَذَا وَ كَذَا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا الْحَلَالُ وَ هَذَا الْحَرَامُ أَعْلَمُ أَنَّكَ صَاحِبُهُ وَ أَنَّكَ أَعْلَمُ النَّاسِ بِهِ وَ هَذَا هُوَ الْكَلَامُ فَقَالَ لِی وَیْكَ یَا هِشَامُ لَا یَحْتَجُّ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ بِحُجَّةٍ لَا یَكُونُ عِنْدَهُ كُلُّ مَا یَحْتَاجُونَ إِلَیْهِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 391 روایة: 5
5- هشام بن حكم گوید: در منى از امام صادق علیه السلام پانصد مطلب از علم كلام پرسیدم و گفتم آنها (متكلمین) چنین و چنان مى گویند، امام مى فرمود: تو چنین و چنان بگو. (هشام از حاضر جوابى و تسلط آنحضرت بر مسائل علم كلام تعجب كرد، گوید) من گفتم: من مى دانم كه مسائل حلال و حرام در دست شماست و شما از همه مردم نسبت به آن داناترید ولى اینها علم كلامست؟!! بمن فرمود: واى بر تو اى هشام خداى تبارك و تعالى براى خلقش حجتى مقرر نمى دارد كه همه احتیاجات مردم نزد او نباشد (حجت خدا كسى است كه از هر چه پرسند جواب گوید).
6- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ لَا وَ اللَّهِ لَا یَكُونُ عَالِمٌ جَاهِلًا أَبَداً عَالِماً بِشَیْ ءٍ جَاهِلًا بِشَیْ ءٍ ثُمَّ قَالَ اللَّهُ أَجَلُّ وَ أَعَزُّ وَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ یَفْرِضَ طَاعَةَ عَبْدٍ یَحْجُبُ عَنْهُ عِلْمَ سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ ثُمَّ قَالَ لَا یَحْجُبُ ذَلِكَ عَنْهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 391 روایة 6
6- ابو حمزه گوید: شنیدم امام باقر(ع) مى فرمود: نه بخدا عالم هرگز جاهل نباشد (یعنى عالمى كه خدا اطاعتش را بر مردم واجب كرده و او همان امامست) ممكن نیست چیزى را بداند و چیزى را نداند (او همه چیز مى داند) سپس فرمود: خدا والاتر از آنست كه فرمانبرى از بنده ئى را واجب كند كه علم آسمان و زمینش را از او نهان داشته است و باز فرمود: آنرا از او نهان نكند.